نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 25, 2018

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 18, 2019

جر اینکه بگویم، کرم دارند!

جز اینکه بگویم کرم دارند!؟

بر سر سفره ای چند آخوند شکم گنده نشسته بودند و با ولع غذا می خوردند. پسر بچه ای یتیم هم دورشان می پلکید. هر کدام از این آخوندها می گوزیدند، یکی می زدند تو سر بچه و می گفتند، بی تربیت احمق کره خر، چرا می گوزی؟. یکی وارد شد و پرسید: این بچه این جا چکار می کند؟ پاسخ شنید: اینحاست برای اینکه هر که بگوزد، تقصیر او بگذارند و تو سرش بزنند.
این حکایت حکومت ایران یتیم شده است. من نمی دانم حمله به کشتی های نقتکش سعودی کار ایران بوده، یا نه! ولی می دانم اگر در کرده مریخ هم یک حمله تروریستی صورت گیرد، یا بگوزد بدون شک حکومت ایران را مقصر می دانند و یک توسری به او می زنند، و با تحریم بیشتر، جریمه اش را ملت ایران می دهد.
با این توسری ها (تحریم ها) ، امریکا می خواهد به آخوندها بفهماند: تا موقعیکه برای شورشیان یمن اسلحه می فرستید، وبه حمس و حزب الله کمک می کنید، تا زمانی که در سوریه پایگاه دارید، و اسراییل فرزند عزیز کرده ما است، (هر چند لوس نونور ) و خطری برای او ایجاد می کنید، و هر روز فریاد مرگ بر آمریکا و اسراییل سر می دهید: تو سری می خورید. پاسخی به این پرسش که چرا حکومت ایران اینچنین می کند، نمی توانم بدهم: جز اینکه بگویم: کرم دارند !؟
28 اردیبهشت 1398 ــ 18 مه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 7, 2019

پوزش از بانوان، یک غلطی کردم،

پوزش از بانوان، یک غلطی کردم

بانوان گرامی، یک غلطی کردم، ببخشید، نفهیدم. چند سال پیش نوشتم: آقایان خیال نکنید که مردان همجنس گرا زندگی بهتری از شما که همجنس گرا نیستید دارند، چون یکی از ان دو خیال می کند زن است، و پوست از کله طرف دیگر را می کند و از زندگی سیرش می کند.
آقا و خانمی که شما باشید؛ صد تا فحش و بدو بیراه از بانوان گرامی شنیدم که خیلی دلتان بخواهد، این شما مردها هستید که مرتب دنبال ما راه میافتید و قربان صدقه ما می رید. این همه شعر عاشقانه در وصف ما گفتین.
اصلا اگر ما نبودیم شاعر و شعر نبود. آواز عاشقانه نبود، موسیقی و نقاشی نبود. اصلا هنر نبود، شما مردها هنوز تو غار زندگی می کردید، با دو من ریش و پشم، مثل خر و گاو و شتر و الاغ علف می خوردید، کشاورزی دامداری نبود. اصلا می دونی چیه؟ حوا نمی خواست از بهشت بیرون بیاید. اونجا جوب شیر و عسلش بود، با باغهای پر از گل و پرندگان و چرندگان. هوا نه گرم بود و نه سرد.، لخت راه می رفت احتیاج به خانه و لباس نداشت، از این ریشو های هیز هم خبری نبود. این مرتیکه آدم مرتب قربان صدقه اش رفت، «خوشگلم، قشنگم، نوکرتم؛ چاکرتم بیا بریم زمین، اونجا از بهشت بهتره گفت و گفت، تا اینکه حوا گولش رو خورد و اومدن زمین با هزار جور بدبختی شروع کردن به زندگی…»
بانوی دیگر: این مرتیکه الاغ انقدر قربون صدقه ام رفت تا اینکه من گولش خوردم، انقدر نامه عاشقانه واسم نوشت، اگه پاره نمی کردم صد تا کتاب می شد. به خدا قسم صد تا خواستگار دکتر و مهندس داشتم، خریت کردم اومدم زن این مرتکیه نفهم بیشعور یلا قبا شدم. حالا توی عنتر میای این مزخرفات رو می نویسی.

بانوی ارجمند دیگر: حیف که دوری و دستم بهت نمی رسه، وگرنه چند تا می زدم تو سرت. تا از این غلط ها نکنی. «شک کرده بودم که این شوهر بی وجدان من که رفته زن گرفته. وقتی میخواست مکه بره قسمش دادم و گفتم اگه زن گرفتی بگو. قسم خورد به ناموس … به مرگ پدر و مادرش، به هرچی امام وامازاده است که من هرگز رو تو زن نگرفتم. رفت مکه اونجا سقط شد. جسدش اوردن؛ موقع خاک سپاری دیدم یک زنی بچه بغل گریه زاری می کنه و میگه بچه ام یتیم، بچه ام یتیم شد. ازش پرسیدم شما کی هستی؟ » (این قسمت واقعیت دارد) گفت من زنشم. حالا مرده ما خرج کرایه خونه و خورد و خوراک نداریم. خلاصه درد سرت ندم، دلم واسه اون وخودم سوخت، بردمش خونه خودم، شانس آوردم، زن خیلی خوبیه، از بچه های من مثل بچه های خودش مواقبت می کنه، من میرم سرکار، اون به کار خونه غدا میرسه.(یه وقتا مثل دو تا خواهر با هم زندگی می کنیم، یه وقتا هم مثل زن و شوهر.) غلط زیادی نکن، این مزخرفات رو ننویس.
اگر بخواهم تمام ناسزاهایی که شنیدم بنویسم، بیش از ده صفحه می شود. هرچه گفتم، غلط کردم، نفهمیدم،ببخشید به گوش بانوان گرامی نرفت.
در این میان هیچ مردی از من پشتیبانی نکرد که حتی شما و آن شکم گنده ای پاسدار، یا آن آخوندهای زن ستیز و درغ گو و تن پرور «که در هر دو مرد تجربه زیاد دارند» تنها یک نفر گفت اردوخانی حرف دل من را زدی. به جان شما نباشه، به جان خودش قسم، از دست این دوستم شب روز ندارم. هیچ زنی به اندازه حسود نیست. شاید شما جرات نکنید از ترس زنتان به یک زن نگاه کنید، من جرات نگاه کردن به هیچ زن و مردی ندارم. در خانه هفت رقم آرایش می کند، لباس های سکسی می پوشد.اگر پنج دقیقه دیر یبایم خشتکم را زیر رو می کند، پدری از من دراورده که حساب ندارد، چکار کنم، دوستش دارم.
باز هم از بانوان گرامی پوزش می خواهم، امیدوارم گناه مرا ببخشند. چه کنم که من هرچه به این مخم بیاید می نویسم. اگر ننویسم بیمار می شوم.
17 ادریبهشت 1398 ــ 7 مه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 18, 2019

خواهش از برادران حشر الشعبی!

خواهش از برادران حشرالشعبی!

منت خدای را عزو وجل که شما به برادران حشری الشعبی به کمک ما آمدید. گرچه عطایتان را به لقایتان بخشیدیم. ولی کاری که آمریکایی های مدافع حقوق بشر که برای برقراری دمکراسی به عراق آمده بودند نکید گه چگونه عراق را با خاک یکسان کردند، ارتش عراق را نابود، 300000 عراقی را کشتند،داعش را ساختند، روانه سوریه کردند.چند هزار دانشمند عراقی از دبیر دبیرستان تا استاد دانشگاه را ترور کردند، هزارن عراقی آواره شدند. این قصه سر دراز دارد.

خواش و تمنای من از شما این است که چون مردم سیل زده چیزی برای خوردن ندارند،غذای آنها را نخورید، و دست گدایی به سوی شان دراز نکنید، نان شان را ندزدید، مانند آمریکایی ها که خوراک شان همرا خود اوردند، خوراک تان را همراه خود بیاورید دیگر اینکه باز هم مانند آمریکایی ها مستراح صحرایی خود را همرا با آفتابه بیاورید. آفتابه دزدی نکنید. و همچنین تانکرها بزرگ هم بیاورید که ریدمانتان را با خود ببرید، دراین مدت چهل سال حکومت به اندازه کافی ریدمون کرده. احتیاج به ریدمون شما نیست.
با احترام، عزت و ارج فروان به برادران حشرالشعبی
29 فروردین 1398 ــ 18 آوریل 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 17, 2019

علت اتش سوزی کلیسای نترادم بی حجابی، بی غیرتی

علت اتش سوزی کلیسای نترادم
بی حجابی، بی غیرتی

آتش گرفتن کلیسای نتردام در پاریس، با همدردی جهانی با ملت فرانسه آغاز گشت. و این را بزرگترین فاجعه قرن بیست یکم خواندند. متخصصین فرانسه هنوز علت آن را نمی دانند. ولی چندی از کاردانان ایرانی مغتقدند که کار جمهوری اسلامی است. برای روشن شدن علت آتش سوزی من با نماز جمعه و نماینده ولی فقیه در قزوین تماس گرفتم، و از ایشان پرسیدم چرا کلیسای نتردام آتش گرفت.
پاسخ ــ اول از همه بگویم: یکی از علت ها این است؛ زمانی که بازار قزوین آتش گرفت: پیر زنی ناله کرد و با نفرین و فریاد می کند، و داد میزند: بگذار بسوزد، بگذار بسوزد … *هیچ کس از خود نپرسید، چرا او چرا می گوید بگذار بسوزد. هیچ کس در دنیا با او همدردی نکرد و از خود نپرسید او چه می خواهد چه کم دارد؟. یکی از علت های اتش گرفتن کلیسای نتردام نفرین این زن بود. و همانگونه که دلیل اصلی چندین سال خشک سالی پی در پی، و سپس سیل خانمان بر انداز کنونی در ایران بی حجابی زنان ایران است، دلیل آتش گرفتن کلیسای نتردام نیز بی حجابی زنان فرانسوی است. حتی آتش فشانی کوه های اتش فشان نیز دلیلش بی حجابی است. چند سال پیش در هاوایی بودم. یک کوه اتش فشان که چندی قرن در خواب بود یکباره بیدار شد وآغاز به اتش فشانی کرد. هم زمان من خودم دیدم، در چند کیلومتری خیلی زنان بی حجاب می گشتند، حتی لخت و پتی روی ماسه ها ، و یا کنار استخر درزاز کشید بودند. شوهران بی غریت شان هم کنارشان. بدین جهت کوه به غیرتش بر خورد و شروع به آتش فشانی کرد. زمانی خواستم چند تا از زنان ارشاد کنم. مجبور به پرداخت یک ملیون تومان به دلارگشتم . (دلار1000 تومان) در صورتیکه برای یک روزه خوانی و ارشاد در قزوین یک ملیون تومان می گرفتم. ما غیرت داریم، نمیگذاریم حتی زنا نمان به کسی دست بدهد، ناخن پای او را ببیند، علت تمام بلاهای طبیعی قهر خدا، از بی حجابی زنان و بی غیرتی مردان است…
من ــ با سپاس از ارشاد شما.
• آنان که نمیدانند پیر زن قزوینی چه می گفت، از آنان که می دانند بپرسند.
28 فروردین 1398 ـــ 14 آوریل 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 24, 2019

خالی بندی کردم، پس گردنی خوردم!

خالی بندی کردم و پس گردنی خوردم!

یک خاطره. خالی بندی یکی از صفت های برجسته ما است. من هم از این قاعده به دور نیستم. اگر یکی در جمعی بگوید. من دو متر می پرم، یدون شک یکی خواهد گفت: من بیست متر می پرم. اگر یکی بگوید: من یک مرغ خوردم، دیگری پاسخ خواهد داد: من یک کوساله خوردم. حتی اگر یکی بگوید: من یک بار چنان گوزیدم که صدایش مانند ترکیدن بادکنک بود، یکی هست که بگوید گوز من مانند صدا توپ بود. چنانچه در مورد خودش نباشد، پدر، عمو، دایی، برداری دارد که یهتر از همه است. لاف در غریبی و گوز در بازارمسگرها. من هم یکبار خالی بندی کردم، و پس گردنی خوردم.
تازه که امده بودم بلژیک در کافه ای کار می کردم که صاحبش«اندره» یک گانگستر بود،( چند بار بانگ زده بود) و محکوم به 14 سال که پس از 10 سال آزاد شده بود. پس از مدت کوتاهی بین من او، همسر، مادر و فرزندانش دوستی بی دریغی ایجاد شد. و مرا « Pers» صدا می کردند. ناگفته نماند تمام مدتی که «اندره» در زندان بود، همسرش مرتب به دیدار او می رفت، حتی یکی از فرزندان شان هم در زندان ساخته شده بود.(به گفته خودش)

مادر اندره زنی در حدود 85 سال نابینا بود، روزهای یکشنبه این زن آرایش کرده سلمانی رفته سر میز با این خانواده غذا می خورد. چنان به او می رسیدند که نگو. شاید باور نکید! این خانم نابینا، صدای پای مرا می شناخت، و اگر دیر می آمدم ، می پرسید«پرس» کجاست. وقتی میامدم خوشحال باهم روبوسی می کردیم.(خانه این خانواده پشت کافه بود)

کسانی که به این کافه می آمدند، بیشتر گانگستر های پیشین بودند که حالا تاکسی دار بودند، یا عمده فروش میوه،یا شرکت ساختمانی داشتند.
شبی در حدود 7 تا 8 نفری از این گروه دور هم جمع بودند و از شاهکارهای خودشان در بانگ زنی می گفتند. من که سرگرم کار بودم، به حرف شان گوش می کردم. و برای اینکه از غافله عقب نمانم، گفتم: من هم یک سیب دزدیدم.

«اندره» در حالیکه از خنده می میرد، یکی زد پس گردن من و گفت: « Ferme ta gueule » نمی تونستی خفه شی،! تو با این حرفت آبرو من را بردی! من به این ها گفته بودم: تو در ایران سابقه زدن بانک داشتی، به این جهت فرار کردی.
بگذریم در بین این عده دزد، من شریف ترین انسان ها را دیدم. دیدم چگونه با همسر و بستگانشان رفتار می کنند. چگونه بی پروا مهر شان را ابراز می کنند. دیدم چگونه با کار گر هایشان رفتار می کنند. و، چگونه،«اندره و بستگانش» نسبت به من بدون انتطار مهر می وزند. چگونه با هم رورواست بودند.
فراموش کردم! همسر اندره دختر یکی از پزشکان معروف و ثروتمند بود، در نوجوانی عاشق اندره می شود. و با وجود مخالفت های سرسخت خانواده اش، آندره را ترک نمی کند.
4 فروردین 1398 ــ 24 مارس 2019 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 23, 2019

دیوار غم!

دیوار غم!

میان من و من دیواری بود،
دیوار غم.
خیال می کردم از تنهایی می میرم!
نه؛ تنها نبودم، غم ام با من بود.

من و غم ام سال هاست همدیگر را می شناسیم.
از زمان اولین قطره اشکم،
از زمانی که قطره اشکم گویای غم ام بود.
میان من و من دیواری بود،
دیوار غم.

3 فروردین 1398 ــ 23 مارس 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 22, 2019

انتطار بیهوده، انتخاب میان بد و بدترین !

انتطار بیهوده، انتخاب بد میان بدترین!

سپاس از امام ؟ انتخاب ابراهیم رییسی به ریاست قوه قضایی ایران از طرف امام خامنه ای با واکنش های زیادی روبرو شد. و هزارن نفر به مخالفت با آن پرداختند. ولی این اشخاص از خودشان نپرسیدند چه کسی بهتر از او با چنین سابقه درخشانی (در جنایتکاری) لایق چنین مقام مهمی می تواند باشد. «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» یک نظام استبدادی احتیاج به چنین شخصیت هایی برای پایداریش دارد.

از نوع ابراهیم رییسی بسیارند. او نبود یکی مانند او، شاید هم با سابقه جنایت کاری بیشتر و بی رحم تر. اشخاص دیگری هم هستند که می توانستند صاحب این مقام شوند. «شاید امام به امت مهر ورزیده که میان بدترین، بد تر را انتخاب کرده است» بدین جهت ما باید از امام سپاسگزار باشیم.
نمی دانم! شاید چندی خیال می کردند، یکی مانند اقای دکترعبدالکریم لاهیجی عبدالفتاح سلطانی«مدافع حقوق بشر» را به مقام ریاست قوه قضایی ایران انتخاب کنند؟ بسی خیال باطل و انتطار بیهوده.

قسمت کوتاهی از خدمت های جناب آقای رییسی به نطام.

*کار ابراهیم رییسی از سال ۱۳۵۹ آغاز شد. او ابتدا به سمت دادیاری و سپس دادستانی انقلاب کرج، یکی از خشن‌ترین حوزه‌های دادستانی رسید.
پس از آن به دادستانی انقلاب همدان و تهران منصوب شد؛ مقام‌هایی که در دهه ۶۰ به معنای شرکت در سرکوب فراگیر مخالفان سیاسی با اعمال شکنجه و اعتراف‌گیری و نیز صدور احکام گسترده اعدام بود.
اوج ننگ در کارنامه ابراهیم رئیسی به تابستان ۶۷ بازمی‌گردد: زمانی که او به عضویت هیئتی درآمد که به “هیئت مرگ” معروف است و حکم قتل هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد.
ابراهیم رئیسی از آن پس نیز همواره صاحب سمت‌های کلیدی در دستگاه قضایی، به عنوان یکی از اهرم‌های اصلی سرکوب در جامعه بوده است. از جمله ریاست سازمان بازرسی کل کشور، معاون اول قوه قضاییه، دادستان کل کشور و دادستان کل دادگاه ویژه روحانیت.
شرکت در صدور حکم قتل برنامه‌ریزی شده هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ به تنهایی کافی‌ست تا ابراهیم رئیسی در جایگاه متهمان به ارتکاب جنایت بر ضد بشریت قرار گیرد. فاجعه تابستان ۶۷ را کلیه سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر و همچنین قاضی‌های بلندپایه با اعتبار بین‌المللی به عنوان جنایت بر ضد بشریت شناخته‌اند.
حتی آیت‌الله حسینعلی منتظری ـ در زمانی که جانشین خمینی محسوب می‌شد ـ نیز از این اعدام‌ها به عنوان بزرگ‌ترین جنایت در جمهوری اسلامی نام برده و اعضای هیئت مرگ را بزرگ‌ترین جنایتکاران دانسته است.
1 اسفند 1398 ــ 21 مارس 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 12, 2019

جیگر عبدالکریم سروش.

جیگر عبدالکریم سروش.

کریم شیره ای، با پسوند (لقب) دوشاب الملک، دلقک ناصرالدین شاه، روزی با ناصرالدین شاه ناهار می خورد. غذا جوجه کباب بود. کریم شیره ای پس از خوردن جوجه کباب، مقداری « کمبوزه» خورد. (گرمگ، طالبی، خربزه نرسیده) و شروع کرد به گفتن: من، من، من. ناصرالیدن شاه از او می پرسد، ، من ، من ، من یعنی چی؟ کریم شیره ای چند بار باز هم می گوید: من، من، من. شاه عصبانی میشود و می گوید: مرتیکه قرمساق الدنگ، یعنی چه این حرف؟ کریم شیره ای می گوید: قربان آن قبله عالم، آن جوجه خوب و خوشمزه را خوردم، پس از آن کمبوزه، آن جوجه در ته دل من می گوید: کی رید تو سر من، بنده عرض می کنم، من، من، من.
باید به شجاعت کریم شیره ای صدها آفرین گفت که شهامت اعتراف کردن را داشت.

آقای سروش در کالیفرنیا، دریک مسابقه هوش، پس از پاسخ منطقی و با دلیل تاریخی،به پرسش های اجرا کننده برنامه در ، هخامنشان، فیلسوفان و پادشاهان فرانسه، دانشمندان باره غرب، که در برابر امام خمینی از لحاظ سواد و دانش هیچ بودند هستند و خواهند بود، و پشم ایشان هم نمی شوند
. مجری برنامه می پرسید: ممکن است شما سه تا اعضای بدن تان را بگویید.
آقای عبدالکریم سروش« خروس اخته) با سری بر آفراشته و صدایی رسا، و نوایی که از ته دل می امد، و شباهت به اهنگ باباکرم داشت: فرمودند: دل، قلوه و امام خمینی.
مجری برنامه: امام خمینی هم جزو اعضای بدن شماست؟
خروس اخته: بله ایشان هنوز هم جیگر من هستند!

آقای ابولحسن بنی صدر هم جیکر امام خمینی بود. ولی وقتی امام دید، این جیگر، جیگری که خیال می کرد نیست، و فرمان او را انچنان که باید و شاید اجرا نمی کند، و با خلخالی و دیگر ایت الله ها در افتاده، قید این چیگر را زد. ولی حضرت خروس اخته ماند به فرمان امام دانشگاه را بست. سوابق ایشان و خیلی دیگر از نو اندیشان دینی، در خدمت و به ثمر رسیدن انقلاب بسیار درخشنده است
12/3/2019

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 9, 2019

نواندیشان دینی (سروش) راه هموار کنندگان!

نواندیشان دینی، (سروش) راه هموار کننده گان!

باور کنید خیلی وقت ها مانند خر در گل می مانم.( هر چند هیچ خری تمام عمر در گل نمانده، ولی من بیچاره تمام عمر در گل مانده ام و به پرسش هایم نمی توانم پاسخ بدهم. از این روی، به نزد «استادم خر» میروم، و از او آنچه را که
نمی دانم می پرسم.
امروز از استام پرسیدم! وقتی آقای عبدالکریم سروش می فرماید، (خروس اخته)، برای آشنا شدن با خروس اخته مراجعه کنید به گوگل «خروس اخته»

اگر هیچ اختیاری نداشته باشیم ، جز اینکه بین شاه و آقای خمینی یکی را انتخاب کنیم بنده صد در صد آقای خمینی را انتخاب می‌کنم. خمینی باسوادترین رهبر این کشور بود از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر هیچ کس به لحاظ علمی به پای او نمی‌رسید. چرا؟ برای اینکه اولا فقیه درجه اولی بود، عرفان هم خوانده بود، فلسفه هم خوانده بود. شاه قبل از آقای خمینی که بود؟ یک جوان بیست ساله که از سوئیس بلند شده بود آمده بود ایران… سوادی نداشت… حداکثر یک دیپلم داشت. آن دیپلم را هم من خبر ندارم. اصلا جای مقایسه نیست… نه فقط ایران، شما سراغ پادشاهان انگلستان و فرانسه بروید، این‌ها آدم‌های بافکری نبودند. در تاریخ ما آقای خمینی واقعا یک نمونه‌ی بی‌نظیر بود در مقام حکومتداری.خمینی مرد شجاعی بود.». سروش در سال ۲۰۱۷ گفته بود: «خمینی و یارانش بدون تردید خادمان این مملکت بودند و با شهامت و شرافت به داد مردم بی‌پناه رسیدند و ما باید قدرشان را بدانیم و ادامه دهنده راه درست آن‌ها باشیم ودرباره تاریخ معاصر به شایعات توجه نکنیم ،حقایق را از حقایق‌دانان بشنویم؛منطور ایشان چیست؟

استاد فرمودند: شاگرد خوب من؛ هر چند زمانی آقای سروش نو اندیش دینی، «یا همان خروس اخته» و خیلی دیگر، از خواب بیدار می شوند، (بی ادبی نکنم) بادی رها می کنند که بگویند: ما لال نیستیم. و هویت اینان در اسلام است. اگر حکومت جمهوری اسلامی را نفی کنند، إحساس بی شخصیتی خواهند کرد. این روشنفکران دینی راه را برای انقلاب هموار کردند. همین روشنفران بودند که تئوری نژاد بر تر نازیسم را در درون میلونها آلمانی پرورادند. باز همین روشنفکران بودند که بر کارهای جنایت کاری مانند استالین مهر تایید زدند. ووو
استاد ادامه داد: شاگرد خوب و مهربانم، خسته شدم. و گرنه می خواستم، از روشنفکران غرب؛ از افلاطون ارسطو، تا مارتین لوتر، گالیله، کوپر نیک، دکارت؛ کانت، ولتر، هیگل، شوپنهاور، روسو، تا برسیم به مارکس ، سارتر و خیلی دیگر، و خیلی از انها خدا باور بودند، ولی راه را قدم به قدم، برای رسیدن به دمکراسی باز کردند. و اینکه کوروش به مدهب ملت ها احترام می گذاشت. آخرین سخنم: بی ادبی نشود! بیضه مالی در ذات این شخص است، حتی اکنون که جیره خور همان کشوری است که با فرهنگش (خیر سرش) مبارزه کرده، و تغیری در ان نمی توان داد.
من هم خسته بودم، سخنان استاد از درک و فهم خیلی زیادتر بود. پیشانی بلند استاد را بوسیدم، و برایش روز خوبی ارزو کردم. 18 اسفند 1397 ــ 9 مارس 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 7, 2019

گفت و گوی دو زن!

گفت و گوی دو زن. به مناسبت روز زن!

زن ،غمگین گفت: آرزو می کنم؛ اگر دوباره به دنیا آمدم سنگی باشم .
نه ! ترا بر سر زنی می کوبند.
می خواهم درختی باشم.
نه ! شاخه ات را بر دست و پای کودکی می زنند.
بد نیست رودخانه باشم؟! بروم بروم ، تا به دریا ریزم.
نه ! اگر طغیان کنی همه را خانه خراب می کنی.
چه خوب است نسیم شوم؟! بر گل و گیا بوزم.
نه ! اگر طوفان شوی ویران می کنی.
چطور است آتش باشم؟! گرمی بخشم.
نه ! دنیا را به آتش می کشی.

پس چه بهتر که اصلا نباشم؟
نه ، نه ! باید باشی . زن باشی ،با سنگ کلاغ ها را بپرانی ، با دخترت لی لی بازی کنی.
میوه درختان را بچینی. در آب رودخانه آب تنی کنی .
از وزش نسیم بر گل ها لذت بری ، بوی گل مست ات کند.
در آتش عشقی بسوزی و بسوزانی !
زن شاد و خندان گفت :پس ، آرزو می کنم؛ اگر دوباره به دنیا آمدم! زن باشم . آزاد باشم.
16 اسفند 1397 ــ 7 مارس 2019 ــ اردوخانی بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها