نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 29, 2020

نامه لنین به پدرِ پدر بزرگم، و پاسخ!

نامه لنین به پدرِ بزرگ پدرم، و پاسخ!

میان نامه های پدر بزرگم می گشتم، ناگهان چشمم به نامه ای از روانشاد رفیق لنین به پدرش افتاد. و این جمله توجه مرا به خود گرفت.«کامپوتر تریاک ملت هاست، به ویژه ملت های بی کار». تاریخ نامه
شنبه 28 دسامبر 1918ــ 6 دی 1297

پاسخ پدر بزرگ به لنین، بر روی یک د، و، د ضبط شده بود. رفیق لنین ( پدر بزرگ درحال رقص با آهنگ ضربی). کون گشاد و، فیسبوکی و، کمپیو ترایم من، بیست چهار ساعت پاش نشسته ام من، حل می کنم مسائل دنیا رو، نظر می ذارم همه جا رو.
می خوام اینا رو ترکش کنم، صبح ها بلند شم نرمش کنم، عصرا برم جنگل ورزش کنم. برم حموم و ریش بزنم. جارو وردارم و جارو بزنم. ظرفا تلنبار شده تو آشپرخونه، پشه دورش زده لونه.
دماغم که داره میوفته، بگیرم. شلوارم رو بکشم بالا، داره میوفته از کونم حالا.
تلیفون کنم به چند تا رفیق تنها، صواب داره به جون تو و به جون مولا. به همه بگم از بیخ عربم، به موت قسم چیزی نمیشه سرم.
از بی سوادی سرم میکشه سوت، از کونم میاد سیاهه دود. چند تا کتاب بخونم، کتاب هایی که بسته به جونم.
سرم شده آشغال دونی، پر از داستانها های بند تنبونی. خالی کنم سرم رو، نیگاه کنم درو ورم رو. نفرستم واسه این و اون. زحمت بی خودی ندم بهشون. هفته ای بی کمپوتر و ای می یل. بتراشم ریش و سی بیل.

زنده پایدار باد رفیق لنین پدر کارگران و کشاورزان جهان، و دوست ملت ایران که پولهایی خاندان قاجار برای عیاشی از شما قرض گراده بودند بخشیدی«26 اگتبر 1917 قانون کاپیتولاسین را لغو کردی.
10 فروردین 1399 ـــ 29 مارس 2020 ـــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 28, 2020

شاید هنوز فرصتی باشد؟

شايد هنوز فرصتي براي زيستن عاشق شدن باشد.

خيلي مغرور شده بوديم ، خيلي مشغول شده بوديم ، در تخريب و تصرف طبيعت خيلي بي پروا شده بوديم ، به چيزي جز منافع خود نمي انديشيديم ، ضعيف را پامال مي كرديم به صاحب قدرت و ثروت براي ارتقاي مال و موقعيت كرنش مي كرديم ، باور داشتيم قاعده دنيا همين است و اينگونه خواهد ماند. آسمان را از دود و سرب و گازهاي سمي سياه كرده بوديم ، دريا را از ماهي تهي و از زباله و نفت و فاضلاب پر كرده كرده بوديم. بنام دين ، بنام دمكراسي ، بنام حقوق بشر مي كشتيم ، اسير مي كرديم ، غارت مي كرديم و حتي از فروختن زنها و بچه ها شرم نمي كرديم. صبر خدا هم حدي دارد ، تحمل كائنات هم حدي دارد ،ظرفيت زمين و آسمان هم حدي دارد. بالاخره بايد كسي پيدا مي شد و به انسان مست و مغرور فرمان بدهد ايست. !!!؟؟؟ و اين ماموريت به يك ويروس كوچك غير قابل رويت واگذار شد تا به معناي واقعي انسان طغيانگر را سر جايش بنشاند. و بدرستي به او بفهماند كه اي انسان : تو خيلي ضعيفي تو خيلي تنهايي تو خيلي ترسويي همه هواپيماها و قطارها را زمين گير كرد همه تجارتخانه ها و همه بازارهاي بورس را تعطيل كرد. درهاي استاديومها ، اماكن تفريحي ،رستورانها، كازينوها، سينماها ، پاركها را به دست خود انسان بست.وبه كره زمين گفت حالا نفس بكش ، به آسمان گفت حالا آبي شو ، به خورشيد و ماه و ستاره ها گفت حالا بچرخيد و برقصيد و عشوه گري كنيد. به حيوانات هم گفت حالا بدون ترس از شكار شدن بدست انسان آنگونه كه در ذات و ميل شماست زندگي كنيد. و به انسان دستور داد در خانه بمان و به آنچه داشتي و به آنها ناسپاس بودي بيانديش، شايد هنوز فرصتي براي زيستن عاشق شدن باشد.
9فروردین 1399 28 مارس 2020 ـــ  اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 27, 2020

مدرسه بین المللی اروپا !

مدرسه بین المللی اروپا!

 خانمی تلفن کرد و گفت: سلام شما آقای ابوالفضل خان اردوخانی هستید، حالتون خوبه؟
ــ سپاسگزارم خوبم، بله خودم هستم. ببخشید شما رو به جا نمیارم!
ــ ببخشید خودم رو معرفی نکردم، زبیده (به عربی گلی همیشه بهار) بیوه مرحوم شیخ الاسلام حاج ابوالفضل … مادر حاج حسین … «آقا زاده مرحوم پدرش» ما چند ماهی میشه که با عروسم و نوه ام بلژیک هستیم، پسرم مرتب میاد و میره، انگلستان بر می گرده ایران، بیز نیس داره، ولی ما اینجا با کسی اشنا نیستیم، هر چی بین ایرونی ها گشتم، آدم حسابی تر از شما پیدا نکردیم که باهاش رفت و آمد کنیم. راستش رو بخوان شما هم اسم شوهر مرحوم ام هستید و ما همه نذر کرده «ابوالفضل عباس، مثل شاه خدا بیامرز» می خواستم خواهش کنم، اگه ما رو داخل آدم می دونید، تشریف بیارید، برای ناهار، یا اگه وقت ندارین، برای صرف چایی، هر چند منزل مل قابل شما نیست.
با این تعارف های که حاج خانم کرده بود، تو رودر واسی گیر کردم و (رو در بیاستی)دیگر نمی توانستم نه بگویم. نشانی دادند و رفتم. خانه ناقابل ایشان ویلایی بزرگی بود در منطقه اعیان نشین  Waterloo.  با ماشین لاند رور شاسی بلندی جلوی در گاراژ.جای شما خالی حاج خانم وعروسش بی نهایت، با چایی و شیرینی از من پذیرایی کردند.
در ضمن صحبت هم گفتند، بلسسسه پسرم بعد از تحقیق گفت، مدرسه های بلژیک، پر از یک مشت، عرب و ترک و سیاه سفید است. واسه همین گدوشتش کودکستان بین المملی اروپا، اونجا همه بچه های سفیر و وزیر و سرلشکر و دکتر و مهندس هستن. نمی خوایم بچه امون با یک مشت لات و لوت نزدیک بشه و حرف های بی ادبی رو ازشون یاد بگیره. (یاد اوری می کنم این خانم ها یک کلمه زبان خارجی نمی دانند)
ساعت چهار بعد از ظهر بود؛ اتوبوس مدرسه جلوی در ویلا نگه داشت، یک پسر بچه تند از ماشین آمد پایین و وارد سالن شد. مادرش با اخم گفت: اندره، سلامت کو، پسرک با نشان دادن انگشت نشانش گفت: فک یو Fack you.
مادر یزرگ گفت: آخه تو این کودکستان به زبون انگلیسی حرف می زنن، تا همه بچه ها بفهمن، اینم سلام رو به انگلیس یاد گرفته. البته چون بچه های آلمآنی، سویدی و دانماکی ، اسپانیایی و ایتالیایی و… هم هستند، سلام و آحوال پرسی رو به همه زبون ها بلده، البته چند پرسش دیگر هم از این بچه با ادب شد، و پاسخ همان بود به زبان های دیگر. من نمی خواهم یاد آوری کنم چون خودم به هفت زبان بلدم.
8 فروردین 1399 ــ 27 مارس  2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 25, 2020

هیچ ملتی به اندازه ما خر را دوست ندارد!

هیج ملی به اندازه ما خر را دوست ندارد!

یاور کنید هیچ ملتی به اندازه ما خر را دوست ندارد، و برایش ارجمند نیست و به او خدمت نکرده و نمی کند.
اول از همه من که او را استاد خود می دانم، و مجسمه اش را بالای در خانه گذاشته م و زیرش نوشته ام استاد من.

یک جوان تهرانی به دانشگاه اصفهان رفت. همشاگری هایش مرتب به او می گفتند خر. جوان تهرانی نزد رییس دانشگاه گله کرد که همه به او خر صدا می کنند. رییس پاسخ خر خدا دوست دارن. با لهجه اصفهانی بخوانید.

چند تا آخوند نزد امام شکایت بردند که چه نشستی هر کی به ما میرسد، می گوید خر.
امام پاسخ داد خر خدا دوست مان دارند. وگرنه این همه به ما خدمت نمی کردند و به ما سواری نمی دادند.

https://ordoukhani.be/2009/09/06/نامه-سر-گشاده-به-استادم-خر/

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 23, 2020

آدم … منجم میشه یا ستاره شناس !

آدم … منجم میشه یا ستاره شناس!

حاج  جعفر تلفن کرد به حاج حسن و گفت: چکار می کنی حالت چطوره. (هر دو نمیانده مجلس)
حاج حسن ـــ حالم خوبه، قدیما می گفتن کچلا خوش شانسن، حالا باهاس گفت: کون گشاده خوش شانسن. ما هم کچلیم وهم کون گشاد. با این اومدن کرونا گفتن:  باهاس از خونه بیرون نرین، ما که از کون گشادی زورمون میومد از جامون تکون بخوریم، حالا مستمسکی برای خونه نشستن پیدا کردیم. هرچند مادر بچه ها هر به من قر می زنه، یه خورده تکون بخور، جاتو تمیز کنم، ولی بی خیال. ما کون گشاد جهانیم، غم عالم پشم است. در ضمن یه شانس دیگه هم اورودم، پسرم چند هفته فبل از اینکه کرونا به ایران بیاد، از امریکا تلفن کرد و گفت: بابا هرچی پول داری ماسک و داروی ضد عفونی بخر. گفتم: اینجا که هنوز خبری نیست، میخوام تو کونم کنم؟ گفتش که نه بابا این لامصب دیرو زود داره، ولی سوخت سوز نداره، چند روز دیگه میاد اونجا، اونوقت همه هجوم می برن برای خریدش، در نتیجه دیگر گیر نمی اید. مام پیش خودمون فکر کردیم، این کره خودمه و بچه امروزه، حتما عقلش بیشتر از من می رسه، یک ملیون ماسک و داروی ضد عفونی خریدم.  دو سه هفته بعدش ده برابر فروختم.
حاج جعفر ــ قدیما می گفتن آدم کون کشاد، منجم میشه یا ستاره شناس.
(با پوزش من این داستان را با زبانی  که این نمایندگان، دکتر و مهندس در ادبیات و بیضه مالی از دانشگاه قوزآباد سخن می گویند، نوشته ام.)
18 اسفند 1398 ــ 8 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 23, 2020

باور می کنید؟ برای من که سخت است!

باور می کنید؟ برای من که سخت است.

آیت الله صافی گلپایگانی: برای ساخت داروی کرونا مقام معظم رهبری باید به حضور امام زمان برسد….!
عارف قزوینی: هر آخوند یک کارخانه خرسازیست….
آیت الله مکارم شیرازی: برای مقابله با کرونا، زیارت عاشورا و حدیث کسا بخوانید…!
هنری فیلدینگ: هیچ دسته ای از حیوانات، مزخرف تر و مسخره تر از روحانیون نیستند…
آیت الله تبریزیان، پدر خودخوانده طب اسلامی: برای پیشگیری از بیماری های مسری از جمله کرونا، موقع خواب یک پنبه آغشته به روغن بنفشه در مقعد بگذارید…!
احمد کسروی: آخوندها دسته ای در این کشور هستند که مفت می خورند، و تنها کاری که از دستشان بر می آید، ایستادگی در مقابل پیشرفت است….
آیت الله علم الهدی: اگر اینترنت قطع بود امکان نداشت کرونا وارد ایران شود…!
آلبرت انیشتن: در جهان دو چیز را پایانی نیست، یکی جهان هستی و دیگری حماقت بشر…
حسن روحانی، ریاست جمهوری: امسال در آمریکا شانزده هزار نفر بر اثر ابتلا به آنفلوآنزا فوت کرده اند….!
رضا شاه بزرگ: به ایرانی ها بگویید که از آخوندها بیشتر بترسند تا روس ها و انگلیسی ها…
حجت الاسلام سعیدی، امام جمعه قم: ترامپ با کرونا قم را هدف قرار داده…!
فردریش نیچه: روحانیون یعنی انگل های مقدس. معتقد یعنی کسی که از آن خود نیست، و ابزاری است که روحانیون از او بهره می گیرند…
و دوباره اراجیفی از علم الهدی: ویروس کرونا امتحان الهی است، و واکسن آن حمایت از ولایت فقیه و رعایت حجاب اسلامی است….!
ولتر: در سیاره کوچک ما، عقاید بیشتر از طاعون و وبا موجب بلا شده اند…
آیت الله وحید خراسانی: هر روز دست خود را روی قلبتان بگذارید و هفت مرتبه سوره حمد را قرائت کنید. و نیز هر روز صبح و شب، هفت مرتبه آیت الکرسی را تا » و هو العلی العظیم » قرائت کنید…!
ریچارد داوکینز: فرایند فکر نکردن، ایمان نامیده می شود…
و آخوندی که نمیشناختم روی منبر می گفت: تربت امام حسین مانند آنتی بیوتیک عمل می کند، کافی است هر شش یا هشت ساعت مقداری از آن را بخورید…! برای این یکی دیگه کم آوردم…. !! به قول یکی از دوستان، دارم به الاغ سهراب فکر می کنم که
یونجه را می فهمید…!
14 اسفند 1398 ــ 4 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 21, 2020

نفت بخورید، شاید کرمتان بریزد!

نفت بخورید، شاید کرمتان بریزد!

فکر می کنم، سال 1333 یا 1334 بود. شوهرم خواهرم در حیاط خانه اش سر گرم تعمیر ماشین  جیپ ویلیز قراضه که داشت بود. من با خوهر زاده هایم بازی می کردم. در ضمن فرار از دست آنها، لحظه ای کاسه نفتی که شوهر خواهرم در آن میخواست قطعات ماشین را تمیز کند، و هنوز کثیف نشده بود، در همان حال که دویدن خیال کردم آب است سر کشیدم. جای شما خالی سخت به سرفه افتادم. یک ساعت بعد هم کاهو سکنجبین زیادی خوردم.
گلاب به رویتان سخت اسهال گرفتم. رفتم سر مستراح شروع کردم به دست به آب، چه دست به آب طولانی! یک وقت متوجه شدم که کرمی بدونه زیاده گویی به درازای  دو تا سه متر همینطور از کون من خارج می شود.
با این تجربه، می خواهم به امت همیشه در صحنه پیشنهاد کنم: شما که کرم دارید، ضریح حرم ها را لیس می زنید. نفت بخورید. شاید کرمتان بریزد. 2 فرودین 1399 21 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 20, 2020

فرق بین قربونت برم و قربان شما!

فرق بین قربونت برم و قربان شما!

شاید در لحظه نخست، هر دو واژه (قربونت برم،قربان شما) یک معنی بدهد. ولی اگر خوب توجه کنید، فرق زیادآن ها را با هم می بینید.
امروز به مناسبت سال نو چند زن و مرد جوان به من تلفن کردند، در ضمن شادباش سال نو چند بار تکرار کردند: قربونت برم، مواظب خودت باش، بیرن نری ها، واگر چیزی احتیاج داری بگو ما برایت تهیه می کنیم.

این قربونت برم، زبانی بود پر از احساس دوستی و عشق، زبانی که برای کودکان خود به کار می بردند، نه برای هر کس. معنی آن این است که همانقدر که به فرزندان خود عشق می ورزند، به من علاقه مند هستند. در آن هیج گونه چاپلوسی نبود. این جوانان کسانی هستند که من برای شان کمترین،بدون زحمت ترین کاری را انجام داده ام. تنها می دانند، هر لحظه که دل شان بخواهد، می توانند نزد من بیایند، درِ خانه ام همیشه به روی شان باز است.
خانم جوانی از کانادا تلفن کرد، باز هم چند بار قربان صدقه من رفت. این زبانی است که با پدر خود با پاک ترین احساس به کار می برد.
(برای خیلی زحمت زیاد کشیده ام، ولی نه تنها مرا فراموش کرده اند، بلکه طلبکار هم هستند)

در خانه دوستی مهمان بود، استکان چایی جلوی من، قندان کمی دو تر، به آقای دکتر… کفتم، خواهش می کنم، چند تا قند به من بده، با چنان قیافه ای قندان را جلوی من گذاشت که از چای خوردن پشیمان شدم. موقع خدا حافظی، چند بار به من گفت: قربان شما، قربان شما.
ریشه این قربان شما، در فرهنگ چند هزار ساله ارباب رعیتی ما، و در خون عقده خود کوچک بینی ما است که بدون اراده ناخواگاه ان را به کار می بریم. هر چند این آقا احتیاجی به من ندارد، ولی این واژه که گوینده سلسله مراتبِ دروغ چاپولوسی رعیت به ارباب، ارباب به حاکم، حاکم به سلطان، در بنیان (ذات) او ریشه کرده. این نشان چاپلوسی بی اراده، و خود کوچک بینی اوست، . هرچند که دکتر، وزیر و وکیل یا رییس جمهور یا پادشاه باشد.
در سال نو برایتان آرزو می کنم، قربان شما گو نداشته باشید و قربونت برم گو زیاد.
این نوشتار سر دراز و درد دل فراوان دارد. همین الان یکی از دوستان بلژیک ام برایم چند تا پاکت سیگار آرود.

1 فرودین 1399 ــ 20 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 19, 2020

چگونه کبود کاغذ مستراح را جبران کنیم.

چگونه کمبود کاغذ مستراح را جبران کنیم.

یکی از مشکل های بزرگ در اروپا احتکار کاغذ مستراح است. از این فاجعه خیلی از هموطنان رنج میرند. سال 2008من پیش بینی امروز را در این مورد کرده و خودم را برای چنین روزه آماده نموده بودم. و مقالات مهمی نوشتم و این مشکل را حل نمودم. متاسفانه در آن زمان مورد توجه قرار نگرفت. نوشتار زیر یکی از آنهاست.

 
آفتابه مشکل من!

بدبختی ما ایرانی ها یکی دوتا نیست. یکی از آنها مشکل مستراح رفتن است و آفتابه.(یَستَرِحُ، مسترح، استراح-عربی!) مستراح که محل استراحت و آرامش است، برای من دردسری است. مشکل اساسی بردن آفتابه بود که با نبوغ خود این مشکل را آسان کردم.

تصور کنید! آفتابه مسی اصیل ایرانی وزنش پنج-شش کیلو است. و جای زیادی را در چمدان می گیرد و امکان اینکه چیز دیگری درون آن چپاند کم است. (یکی از افتخارات من این است که از آفتابه پلاستیکی هر گز استفاده نکرده‌ام.)

برای بر طرف کردن این مشکل، یک کیسه آب گرم گرفتم. کنارش را سوراخ کردم. یک لوله محکم پلاستیکی به قطر یک سانتی متر و نیم توی سوراخ گذاشتم. دورش را با سیلیکون خوب آب بندی کردم، و هر جا که می روم آن را با خود می برم. این آفتابه اختراع من وقتی خالی است، به راحتی در چمدان جا می گیرد. یاد آوری می کنم که سر سوراخ افتابه را هم پیچ گذاشتم . به این دلیل که گاهی آن را با آب گرم  پر می کنم، زیر کمرم  یا پشت گردنم می گذارم. اگر مجبور باشم مدت زیادی روی صندلی ی سفتی بشینم زیر نشیمن گاهم می گذارم. شعر آفتابه ای از خودم: خیال نکید از شاعران نامدار است. در ضمن همیشه در ماشین یک بطری دهن گاشاد دارم که در مسافرت اگر هوا سر وبرانی بود، مبور نباشم از ماشین برای شاشیدن پیاده شوم.

ای افتابه همسفر جان و دل من، به هر کجا که می روم همره من

بی تو از رفتن به مستراح بیزارم، با دل درد پیش دشمن و دوست خوارم.
بی تو هوس مستراح نی دارم، حال خوردن غذا را نی دارم
پر ز تو می روم به مستراح با شتاب، بر می گردم می خورم چلو کباب…

دوشنبه 27 آبان 1387 ــ17 نوامبر 2008 بروکسل







نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2020

بی خود کونتان را هوا نکنید!

بی خود کونتان را هوا نکنید!

پنهان کاری جمهوری اسلامی از تعداد بیماران مبتلا به کرونا و کشته شدگان مرا به یاد لطیفه ای(جوکی ) انداخت.
یک نفر پیش پزشک و گفت: من بواسیر دارم. پزشک گفت برو یک عکس بگیر بیا ببینم.
طرف رفت پیش عکاس، با کت شوار و کراوات. خجالت کشید بگوید از کونم عکس بگیر. نشست روی یک چهار پایه، وقتی عکاس سرش را زیر پارچه سیاه برد برای عکس برداری، فورا شلوارش را پایین کشید و کونش را هوا کرد.
پس از چند روز که برای گرفتن عکس اش رفت، عکاس گفت، تعجب می کنم، تا آنجا که به یاد دارم: وقتی شما آمدید کروات داشتید، ریش هم نداشتید، حالا در این عکس شما ریش دارید و پاپیون هم زده اید، علاوه بر آن دهان تان افقی بود، در عکس دهان شما عمودی افتاده. دولتمردان شریف ایران، مردم به دروغ شما عادت کرده اند. بی خود کونتان را هوا نکنید.
27 اسفند 1398 ــ 17مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها