نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 25, 2018

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 14, 2019

پشت پرده سینه زنی !

پشت پرده سینه زنی!

خیال نکنید بدون تمرین این همه سینه زن و زنجیر زن برای غزا داری به خیابان می آیند. این ها زیر نطر استادان سابقه دار چند ماه  تمرین می کنند.
به سالنی به بزرگی یک زمین فوتبال برای دیدن تمرین رفتم. در گوشه عده ای مرد در صف طولانی پشت سر هم ایستاده، و هر یک پشت دیگری را سیاه می کرد.
در جایی دیگر:  دونفر سر اسبی را محکم گرفته، و چند نفر مرتب سیگار می کشیدند و دودش را به چشم اسبی فوت می کنند، و اشک از چشمان اسب سرازیر است.
مردی را دیدم که محکم توی سر خودش می زند و فریاد می کند: خانم نزن، خانم نزن، بیچارم کردی نزن. پرسیدم: چرا به جای اینکه سینه بزنی توی سرت می زنی و می گویی خانم  نزن.
ــ بیست میلیون خرج اون سینه هاش کردم که تو سیلیکون بزارن، و صورت جاهای دیگه اش رو صاف و صوف کنند، حالا با این سینه زنی داره دست به آب می کنه تو بیست میلیون.
یک نقر رادیدم که چند نفر با مشت ولگد و چوب اورا کتک می زنند، و زشت ترین ناسزا هارا به به او می روا می دارند. پرسیدم: چرا می زنید؟
ــ بی پدر مادر فلان فلان شده، انگوشت کون ما می کنه، ما رو با آبجیش عوضی گرفته. از کتک خورده پرسیدم:
ــ والله چی بگم: موقع سینه زنی دستم خورد به کون چند نفر، حالا به من تهمت می زنن که انگوشت به ما رسوندی.

بانوی زیبای را دیدم رو سری از سر افتاده که بر سینه نازنین اش می زند، و فریاد میزند یا ابوالفضل، ابوالفضل من فدات تو شوم، قربات تو بروم، … گفتم خانم زیبا، من ابوالفضل هستم. یک کمی هم قربان من برو. داد زد: اصغر بیا این بچه پر رو رو، روش کم کن. دور از جان شما یکباره یک مرده نره خر، به قد دو متر، ریش تا ناف، سبیل تا بنا گوش، کلا شاپگاه سیاه بر سر کنارم ظاهر شد. گفتم یا ابوالفضل نجاتم بده گفت چی به ابجی من گفتم؟ گفتم بابا هیچ غلطی نکردم، سوء تفاهم شده رد میشه!
ـــ  مگه رگه که رد شه!
ــ چنابعالی اصغر بچه شیر خوارمظلوم هستید، و من ابوالفضل، جناب اصغر مظلوم به این ابوالفضل سقا رحم کن.
ـــ اینجا بیشتر از صد تا حسینه، کسی بهشون محل نمی ذاره، حالا تو ابوالفضل اومودی خیال می کنی کس هستی. بعدش اصغر مظلوم چنان کوبید تو گوشم که شیرجه رفتم تو بغل خانم ها، جای شما خالی یک فس کتک سیر هم از بانوان گرامی سینه زن و زنچیر زن خوردم. الفرار و الفرار.
23 شهریور 1398 ــ 14 سپتامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 12, 2019

نقش زنان در گردهم آیی سیاسی!

نقش زنان در گردهمایی های سیاسی!

در مدت این سال ها که بلژیک هستم، در کنگره های سیاسی یا انجمن های فرهنگی زیادی شرگت کرده ام. بگذریم از خود بزرگ بینی های چندی از آقایان. این گرده همایی ها اغلب بدون حضور زنان بود. . برای اینکه از دید بیرون جنبه مرد سالازی نداشته باشد، بعضی از آقایان اصرار داشتند که باید زنی هم باشد.

از یکی پرسیدم تو که می گویی باید زنی هم باشد، چرا همسرت نیاوردی؟ گفت زنم آبستن است.
ــ خوب، شادباش می گم، چند وقتشه؟ نگاهی به ساعتش کرد و گفت: درحدود 8 ساعت. حق داشت، این جلسه ها برای زن آبستن خسته کننده است. یکی بوق ماشین زنش خراب بود. یک گربه اشان مریض بود. یکی مادر زنش امده بود. درد سر تان ندهم هر کدام بهانه ای برای نیاوردن همسرشان می تراشیدند. به ناچار رفتم چند تا زن پیدا کنم که به یک عده زیادی زن مرد بگو بخند، ساندویچ در یک دست، بطری عرق در دست دیگر برخورد کردم.
نزد یک گروه شش نفری (دو مرد چهار زن) رفتم با زبان بی زبانی(از کشوهای اروپای شرقی بودند که برای شرکت در یک کنگره ایرانی امده بودند، و هیچ زبانی جز زبان خودشان بلد نبودند) گفتم، عکس با شما، ساندویچ و ویسکی با من. گفتند: Whiskey, nu, nu, mâncăm vodcă (فهمیدم، ویسکی نه، ودکا بله.)
سر راه ودکاه و ساندویچ گرفتم، آوردم در جلسه، چند تا عکس با زن ها گرفتیم و به امید خدا رهایشان کردیم. شما می توانید، نام شان را درهییت رییسه، هییت اجراییه، در روابط داخلی، خارجی و بودجه ببنید، همچنین عکس شان در گوگل و در اعلامیه کنگره . نام ها، شهناز و، شاهدخت ی، مهناز پ، آتشگون ش، عکس من کنار مریم ع.
دوستان توجه کردید که من ابوالفضل هستم و باب الحوایج و قمر بنی هاشم، مشکل گشا.
28 تیر 1398 ــ 19 ژوییه 2019 ــ ازدوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 8, 2019

متن استعفاء از حضرت مبارک آیت الله محی الدین اسفرانی.

متن استفتاء از محضر مبارک آیت الله محی الدین اسفراینی(مد ظله)

سئوال: اخیرا در رسانه های اسلام ستیز در مورد پول شویی و عوارض سوء آن سخنان بسیار گفته می شود آیا این عمل اشکال شرعی دارد؟ حکم آن چیست؟

جواب: از آنجاییکه تولید پول کاغذی با هزینه بیت المال صورت می گیرد لذا شتشوی آن با مواد شوینده مضره که موجب اتلاف سرمایه ملیست، عقلا مجازنبوده و اجتناب از این عمل قبیحه واجب شرعیست ولی در مورد مسکوکات طلا و نقره همچون سکه های رایجه، شتشوی آنها منع شرعی نداشته و عند الزوم توصیه نیز می شود.البته احوط آنست که شتشوی مسکوکات با آب کر صورت پذیرد که مومنین به شبهه نجاست دچار نگردند.
ضمنا از آنجایبکه اسکناس های رایجه به صور بقاع متبرکه و علما اسلام منقوش گشته و شرعا متبرک شده اند حفظ و مراقبت از آنهااکیدا توصیه می شود و غفلت از این فقره از سیئات صغیره محسوب شده و انشاءالله که مومنین به این مهم توجه کافی مبذول می نمایند

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 7, 2019

این هم به تظاهر و دروغ

این هم به تظاهر و دروغ!

گشته شد. کی کشت اش؟
من، تو، او، ما، شما، ایشان.
با چه؟ با خنجر دروغ.
سلام ما دروغ بود، اظهار ارادتمان دروغ بود، قسم ما دروغ بود.
دیدارمان در بستر بیماری از روی حساب، دروغ بود.
آرزوی سلامتی امان برایش دروغ بود.
بر مزارش اشک ریختیم، این هم به تظاهر و دروغ.
30 اوت 204 اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 6, 2019

تنها، تنها میخوری، واسه بابت هم بیار

تنها می خوره، واسه بابات هم بیار!

مگر دختر ما….حسین آقا و همسرش پروانه خانم، دارای یک دختر بیست ساله به نام شیرین، و یک پسر هیژده ساله به نام سیامک هستند.
چند ماه پیش شام مهمان آنها بودم. پیش از غذا در ضمن صحب حسین آقا از نبود دمکراسی و آزادی و نا برابری حقوق زن مرد در ایران حرف زد. شیرین خانم گفت: منتظر سیامک(پسرشان) برای خوردن شام هستیم.( دخترشان شیرین قرار نبود برای شام بیاید)
حسین آقا که خیلی گرسنه بود، به همسرش گفت: خانم غذا را بیار، سیامک آمد، آمد، اگر نیامد به درک.
ما تازه سر میز نشسته بودیم که سیامک آمد، و پس از پوزش از دیر آمدنش، سر میز نشست.
حسین آقا در ضمن غذا، با سر افرازی شروع کرد از دختر بازی پسرش تعریف کردن، بعله آقا هر روز با یک دختر رفیق است، چند تا گرل فرند دارد، و بدون شرم از همسرش ادامه داد: آقا تنها ــ تنها می خورد، واسه باباش نمیاورد، با خترها بیرون میری دست بابات رو هم گاهی بگیر. پروانه خانم با چشم قزه و لبخندی،حرف همسرش را تایید می کرد، و خوشحال بود از اینکه پسر دختر بازی دارد.
سیامک با خجالت گفت: آقای اردوخانی، من هر وقت با یک دختر همکلاسی ام چهار قدم راه می روم و حرف می زنم، اینها خیال می کند خبری هست. حسین آقا باز هم شروع کرد، از دخترهایی که با سیامک دیده ، مو سیاه، مو بلوند، قد کوتاه، قد بلند… با آب و تاب حرف زد.
شام تقریبا تمام شده بود که من از حسین آقا پرسیدم: راستی شیرین چی، او هم دوست پسری دارد؟.
یکباره رنگ حسین آقا مانند گچ سپید شد و گفت: مگر دختر ما جِنده است؟ آقای اردوخانی از شما انتظار شنیدن چنین حرفی را نداشتم. من از حرفم پوزش خواستم. 15 آوریل 2004ــ اردوخانی ــ بلژیک.
این داستان را من پانزده سال پیش نوشته ام.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 30, 2019

وقتی آمریکایی ها آمدند؟

وقتی آمریکایی ها آمدند؟

جعفر بچه یکی از دهات نزدیک مرز عراق با «محمود» بچه تهران، دوره سربازی اش را در پایتخت گذارنده بود.
«محمود» در این مدت چندین بار عکس های زیادی از برادرش «رضا» که در آمریکا بود، به جعفر نشان داده و گفته بود، ببین عکس «رضا» با چند تا دختر خوشگل دارن مک دونالد و کوکاکولا می خورن. کوکای آنجا مثل نوشیدنی های ما نیست که مزه شاش خر بده! یک کوکا میخوری با مک دونالد، مس میشی. این سربازهای آمریکایی را تو عراق می بینی، روزی هفت ــ هشت مک دونالد میخورن با کوکا، یه تیر میزنن ده تا سرباز عراقی رو می کشن.

عکس رضا با چند تا دختر در استخر، سوار یک ماشین رو باز، خلاصه جعفر بیشتر صد تا عکس رضا با دخترهای زیادی دیده بود. محمود گفته بود: دخترهای آمریکایی آزادن هر کاری دلشان بخواهد می کنند. مثل دختر های ما نیستند که از ترس بابا و بردار و پاسدار، جرات نکنند به کسی بخندند، رضا برادرم ده تا گرل فرند دارد، این هم عکس های شان. من بعد از خدمتم میرم آمریکا، میدانم تو کسی را آنجا نداری، ولی بین خودمان باشد، خاطر جمع باش بعد از اینکه آمریکایی ها کار عراق را تصفیه کردند، میان اینجا، خودت را آماده کن. سیگار آمریکایی، مک دونالد، ویسکی، حتی دختر های شان را هم با خود شان می آورند ایران، تو اگر یک کمی زرنگ باشی، می کنند ات رئیس جمهور، یا سلطان، دست کم سردار.
جعفر در ضمن اینکه چند تا کلمه انگلیسی از رضا یاد گرفته بود، صدها بار این حرف ها رو هم به امید اینکه کاره ای بشود، بعد از آمدن آمریکایی ها شنیده بود. بدین دلیل پس از پایان خدمت سربازی اش، یکراست برگشت به ده شان نزدیک مرز عراق، و یک دوربین دستش گرفت و بالای تپه ای نشست، و منتطر آمدن آمریکایی ها شد. چند ماهی گذشت، تا اینکه یک روز یک خود روی زرهی با چند سرباز که راه گم کرده بودند، از دور پیدا شد. جعفر تا آنها را دید، به طرف شان دوید و فریاد زد: « ویل کام تو ایران، آی لاو آمریکا، آی ام ات یور سرویس، ایران ایز یور کانتری، آی ام جعفر» خود رو تا چند صد متری تپه آمد. درحالیکه چند سرباز مسلسل به دست اطراف را می پایدند، یک سرباز پیاده شد، شلوارش را پایین کشید، دقایقی چُنده نشست، بعد بلند شد، با سنگی کونش را پاک کرد و شلورش را بالا کشید و پرید تو خود رو. و یک سرباز چند تیر به طرف جعفر رها کردند. «آمریکایی ها آمدند»
این داستان را من زمان جنگ آمریکا و عراق در کتاب سلام روسپیان نوشته ام.
24 اوت 2004 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 29, 2019

چیزی حواله می کنم که بگنجد!

چیزی حواله می کنم که بگنجد !

در جمعی از آشنایان هوطن خالی بند بودم. هر کدام از آنها در زمان شاه، وزیر، وکیل، امیر و سرهنگ، استاد دانشگاه و … بودند. یکی با صادق هدایت همدوره بود. یکی گفت به رضا (شاه) گفتم: ولی گوش نکرد. یکی همکار دکتر مصدق بود، یکی، یکی ، یکی. همه از خدمت های شان به کشور تعریف می کردند.
من جوب کبریتی دستم بود و با آن بازی می کردم. سناتور «م» پرسید چرا با این چوب کبریت بازی می کنید؟ گفتم: این راحواله می کنم به فلان جای کسی که دروغ می کوید. چیزی حواله می کنم که بگنجد.
دکتر «س» خندید گفت: ای بابا کجای کاری! حالا مردم به دولت مردان تیر پراغ برق، منار جنبان اصفهان و برچ ایفال حواله می کنند.
پرسش من از دولت مردان ایران این است که با دروغ های که شما می گویید و گفته اید: در ایران زندانی سیاسی نداریم، 73 در صد مردم به این دولت رای داده اند، تحریم ها را پشت سر گذاشته ام، مردم در رفاه بیشتزی زندگی می کنند تا در زمان شاه، و هر روز صدها دروغ دیگر، فکر می کنید، مردم چه چیزی حواله فلان جای شما می کنند؟

7شهریور 1398 ــ 29 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 29, 2019

کتاب استکان لب پریده برای دانلود

استکان لب پریده !

ابوالفضل اردوخانی، 29/08/2019، بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 27, 2019

تخم دو زرده فیسبوک نویسان

تخم دو زده فیسبوک نویسان!

حاج حسن رفت پیش دکتر، گفت: آقای دکتر موهایم مرتب می ریزد.
دکتر: باید مرتب بشوری، تمیز نگهداری، برس بزنی، ویتامین بخوری، و…
حاج حسن: به جون شما با موهام همه این کارها را می کنم، ولی باز هم میریزد، ولی با موهای پایین تنه ام هیج کاری نمیکن، مرتب بلند میشن.
دکتر: هان پایین تنه کیف می کنه، سر فکر می کنه.
حالا دوستان فیسبوکی ما سرشان خیلی فکر می کند، و افکار ناب شان را مرتب، به عنوان کلمات قصار، یا کشف تازه (تکراری، یا گفتار یزرگان ) مسائل روز در فیسبوک می نویسند، و خیال می کنند تخم دو زرده ای کرده اند، و اصافه می کنند، هرکس آن را به اشتراک نگذارد، خائن است، ایران را دوست ندارد، و…
یکی از دوستان در روز ییش 20 مطلب گوناگون در فیسیبوک می گذارد. نمی دانم آیا دانشمندی هست در کره زمین و سایر ستارگان که اگاه و صاحب نظر در همه دانش ها باشد؟
5 شهریور 1398 ــ 27 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 23, 2019

جناب آقای ظریف خر خودتی!

جناب آقای ظریف: خر خودتی!

آقای دکتر ظریف استاد سفسطه و مغلطه، وارنه نشان دادن حقایق، وزیر خارجه محبوب و عزیز ما، در سوئد، فرمودند: 73 در صد از مردم ایران رای دادند.
اگر حساب کنیم از80 میلیون نفر، 50میلیون نفر واجد شرایط رای دادن باشند، 73 در صد آن 36.5 ملیون خواهند شد.
ولی منطور آقای ظریف از 73 درصد 50 میلیون نیست که واجد شریط رای دادن هستند، بلکه 73 در صد از 5 میلیون 3.6 ملیون نفر جیره خوار ریز و درشت است که زندگی شان وابسته به ادامه این نظام می باشد.
اینجاست که باید گفت: جناب آقای دکتر، استاد، (سفسطه، مغلطه، وارونه نشان دادن حقایق) دفاع کننده حقوق بشر، وزیر خارجه ارجمند جمهوری اسلامی: خر خودتی.
1 شهریور 1398 ــ 23 اوت 2019 ــ اردوخانی، بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها