نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 16, 2021

به من خیانت نکنید !



خواهش می کنم به من خیانت نکنید. اگر مطلبی می نویسم که از دید شما چرند بی معنی است، یا یک شعار بی سر و ته تکراری است، نه تنها لایک نکنید، بلکه بدون رودرواسی ( رودر بیاستی) یاد آروی کنید.
باره ها هجوی نوشته ام، در باره  آخوندها ، رضا پهلوی، مجاهدین، کمونیست، و . . . یک دو نفر از طرف داران این گروه ها، به من زننده ترین ناسزا ها را روا داشتند. گاهی هم دوستان با مهربانی از من انتقاد کردند، بی نهایت از مهرشان سپاسگزارم.
یک بار هم من در مورد شخصی که نمی شناختم اظهار فضله بی خودی کردم. یک نفر پاسخ داد: جاکش تو که این شخص را نمی شناشی، چرا نظر می دهی. حرف این دوست کاملا منطقی بود. من پاسخ دادم: تو درست می گویی، ولی جاکش اش زیادی بود.
چند بار هم  دوسه نفر زننده ترین فحش ها برای من فرستادند. پاسخ دادم: شاید نوشته من سبب رنجش شما شده، ولی من دلیلی ندارم که به شما با همان واژه ها پاسخ بدهم.
دلیل این گونه پاسخ دادن من این است، که نویسنده آن انسان دردمندی است، و با فحاشی به من دردش کمی آرام می گیرد. و من با فحاشی به او دردی به دردش افزوده ام.
دیدیم چگونه شاه با انتقاد ناپذیری، بستن دهان مخالفان، به خود یزرگ بینی دچار شد، یک عده چاپلوس بله قربان گو را دور خودش جمع کرد، تا جایی که گفت:گوروش تو بخواب که من بیدارم، شاهنشاه آریا مهر شد،حزب رستاخیز درست کرد و گفت هرکس با من مخالف است، پاسپورتش را بگیرد و از این کشور برود، و مملکت به باد فنا داد، و به دست یک مشت آخوند جانی سپرد.
باز هم خواهش می کنم به خیانت نکنید، برای خوش آیند من آن را لایک نکنید نظر خوب ندهید، مرا بی دلیل تشویق نکنید. هیچ اثری نیست که قابل انتقاد نباشد، حتی عیب کوچکی هم نداشته باشد، با انتقاد از من به من می آموزید.
24 آبان 1400 ــ 16 نومبر 2012 ــ اردوخانی ــ بلژیک



در سال 2010 مقاله ای با عنوان ، «انتقادی به آقای آرمش دوستدار» نوشتم.  
دوسال بعد در کلن مهمان آرمش دوستدار بودم. در ضمن صحبت: گفتم فرهنگ ایرانی یک فرهنگ مذهبی است. ایرانی در سرشت دین خوست. وآنچه شما می گویید، برای ما قابل درک نیست. بارها ها دیدید، تا از دین خویی حافط، یا مولانا، یا دیگر عارفان انتقاد می کنید، فورا رگ گردن چند نفر ورم می کنید و می گویند، چگونه به خودت اجازه می دهی آنها را زیر پرسش ببری. وپیدایش قطار در بلژیک، با به راه افتادن آن در ایران با هم مقایسه کردم، و نتیجه گرفتم، شاید در صد سال اینده ما بتوانیم گفته ای شما به خوبی درک کنیم، آن هم با شاید. بار ها شاهد بودم، حتی مدعیان روشنفکری ما هم در بنیان دین خو هستند. حتی کسانی کتاب های شما را می خوانند و به به می گویند و چهه چه می زنند.و نوشته زیر را کم وبیش یاد آروی کردم. مبازه شما با دین خویی ایرانی! (شرم ام آمد بگوییم، آب در هونگ گوبیدن است.
در خارج از ایران یک حضرت موسایی آمد، یک حضرت عیسایی، یک حضرت محمد. در ایران میتراییسم زاده شده، از دورن آن زرتشت، مزدکی، ایزدی، و . . .مدت کوتاهی پس ازآمدن اسلام شیعه در ایران به وجود آمد، با گذشت زمان 33 فرقه شد. بزرگترینش از زمان صفویه شیعه 12 امامی.
از درون اسلام بیش از 10 فرقه عرفانی زاده شد.
تا قرن هشتم 13تصوف سنی در که ریشه اش در ایران بود، درچندی از کشور های خاورمیانه رواج یافت.
از قرن هشتم به بعد 7 تصوف شیعه در ایران به وجود آمد.(برای به درازا نکشیدن نوشتار از یاد آوری انها خود داری می کنم)
در قرن 19 حسینعلی نوری، ملقب به بهاء الله ، بهاییت را بنیان گذاشت. دیدگاه بهائی نابرابری میان زنان و مردان نه تنها مانع ترقی زنان بلکه مانع پیشرفت کل اجتماع می‌شود و همین‌طور به پیشرفت مردان نیز لطمه می‌زند. عبدالبهاء در آثار خود زن و مرد را به دو بال پرنده تشبیه می‌کند و توضیح می‌دهد همان‌طور که تنها هنگامی که هر دو بال قوی باشند پرنده می‌تواند پرواز کند، به همین نسبت موفقیت و رفاه بشریت نیز تنها وقتی اتفاق می‌افتد که زنان همپای مردان پیشرفت کرده باشند. برای بهائیان اصل برابری زن و مرد صرفاً به معنای فراهم کردن ترتیباتی برای مشارکت زنان در ساختارهای فعلی جهان نیست و بهائیان تلاش برای ارتقای مقام زنان به سطح مردان را به تنهایی کافی نمی‌دانند بلکه بهائیان معتقدند تغییر اساسی تر در ساختارهای اجتماع لازم است و زنان و مردان باید با همکاری یکدیگر برای ساختن نظم اجتماعی جدیدی تلاش کنند.( در نوشته بهاییت را با پروتستاتیسم مقایسه کرده ام)
انتقادی به آقای آرمش دوستدار

 https://ordoukhani.be/2010/08/30/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b4-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%b1/

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 23, 2021

به هم خوردن نظم جهانی !


با شیوع کرونا بزگترین جنایت ضد بشری( Crimes contre l’humanité) در این دوسال کنونی به وقوع پیوست.
پیش از آن زندگی در دنیا به رول همیشگی آرام بی سرو صدا ادامه داشت.
در ایران خودمان هر سال 600 نفر اعدام می شدند. چند هزار زندانی سیاسی وجود داشت که ما از بسیاری از آنها بی خبریم. هزینه زندگی هر روز زیادتر می شد. بیماران جلوی درِ بیارستان جان می باختند. مردم فقیر و فقیر تر می شدند، عده ای با دزدی وابستگی فامیلی  میلیاردر می شدند، تا انجا هم که می توانستند به خارج می فرستادند. در اثر تصادف اتومبیل هر سال 35 هزار نفر کشته می شدند. بساط صیغه در ایران رونق داشت.. یک رییس جمهور با وزیران و وکیلانش می رفت  و یکی دیگر جایش را می گرفت، با وزیران و کیلان تازه نفس برای چپاول بیشتر. و آقا زاده ها یشان در دیسکوتیک های امریکا می رقصیدند و در ایران گشت ارشاد با بی حجابی مبارزه می کرد و مزدوران حکومت شعار مرگ بر آمریکا  و اسراییل می دادند. آقای رصا پهلوی بالانس میزد، به کنسرت گوگوش و ابی می رفت.
هر روز دها نفر اثر بمب گذاری در افغانستان، یمن، عرق، سومالی، سودان، نیجر کشته می شدند ، و یا از گرسنگی و بیماری می میردند.هر روز ده ها پناهنده بین اروپا و آفریقا در دریای مدیترانه غرق می شدند. نخست وزیر اسراییل هر وقت زنش از او قهر می کرد، چند تا بمب می انداخت روی فلسطین و سوریه. دولت های غربی هم گاهی برای خوش آیند سازمان های حقوق بشراین جنایت ها را محکوم می کردند.
در کشورهای افریقای و آسیایی، چین با همدستی دولت مردان این کشورها معدن هایشان تاراج می کرد.
روسیه و چین و آمریکا مسابقه تسلیحاتی داشتند.
 شاهزاده های عرب کشتی های صدها میلیونی سفارش می داند و پول هنکفت در کازینوی های غرب می باختند. روسپی خانه غرب پر از مشتری بود. شمار فقیران زیاد زیادتر می شد، و همچنین شمار میلیاردرها، و . . . .

و ما،  سر در گریبان گرفتاری های خودمان بودیم و با بی تفاوتی، کمی هم لسوزی این خبرها را می شنیدیم. و گاهی گاهی فرزندان و نوه ها را می دیدیم، به دیدار دوستان می رفتم، و آبگوشتی می خوردیم. با بحث های سیاسی (خیر سرمان) مسائل جهانی را بر رسی تغسیر می کردیم، یا شب شعری، سخنرانی، گروه تاترکی، دکتر و دوا، بیمارستان، در امریکا هر روز یک نفر اسلحه در دست می گرفت و چند نفر را می کشت. این ها را می شنیدیم. به این خبرها عادت کرده بودیم، و اگر یک روز در افغانستان چند نفر کشته نمی شدند، یا در ایران کسی اعدام نمی شد، با شگفتی باور نمی کردیم. با بی خیالی  سر گرم مشکل های خودمان بودیم.

پس از آمدن کرونا در ایران بنا بر آمار رسمی 124 هزار نفر جان باختند، البته شمار آن چند برابر بود. در جهان بیش از 5 میلیون نفر جان باختند، شمار جان باختگان در کشورهای فقیر، مانند بنگلادش، اتیوپی، سومالی، نیجر، یمن  و بسیاری از دیگر از کشورها آفریقایی و آسیایی، آمریکای جنوبی به حساب نمیاید. «اینها آدم نیستند»
این چنین نه تنها نظم جهانی از هم پاشیده شد بلکه نظم زندگی ما هم به هم خورد. با ترس از اینکه گرفتار ویروس کرونا نشویم، به دیدار دوستان نمی رویم، از فرزندان و نوه های خود دوری می کنیم. آغوش کسی باز نمی شود تا ما را در اغوش بگیرد. ماه های نخست مرتب تلفنی با دوستان و بستگان در تماس بودیم. «از دل برون رود، هر آنچه از دیده رود». تماس های تلفنی هم کم و کمتر شد. در خود فر و رفته شدیم. چندی از آشنایان در کلاب هاوس با بحث های صد تا صنار مسایل جهان و ایران را بر رسی و برای آینده ایران برنامه ریزی می کنند، گوگوش و ابی با شرکت آقای رضا پهلوی و خانواده گرمی شان کنسرت نمی گذارند. این بزرگترین فاجعه است. و اقای رضا پهلوی ویدویو کنفرانس می گذارد، و مردم را در بی بی سی فارسی به قیام دعوت می کنند.  شمار مردگان در اثر بیماری کرونا افزایش میابد. ما دل به این خوش داریم که واکسن زده ایم و زنده ایم.
14 آبان 1400 ــ 23 اگتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک    

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 10, 2021

انتخاب خانم فرح پهلوی به عنوان نجیب ترین زن دنیا!



خانم فرح پهلوی از طرف گروهی به عنون نجیب ترین زن دنیا معرفی شد،  به دلیل اینکه ایشان پس درگذشت همسرش در سن 42 سالگی هرگز ازدواج نکرده، و دوست پسری هم نداشته، جایزه ای هم تقدیم ایشان شد.
بدون شک ما بسیاری از زنان و مردانی ایرانی وغربی می شناسیم که پس ار درگذشت همسرشان ازدواج نکرده اند، و یا با کسی رابطه عاشقانه نداشته اند، و در سن جوانی همیشه در اندیشه فرزندان شان بوده اند، و کمی هم سن شان بالا رفت، در نگهداری نوه های شان کوشا بودند. نمونه های زیادی را میشناسم.
اگر از نجیب بودن خانم فرح پهلوی را وفا داری به روان همسرش شاه برداشت کنیم، در وفاداری ایشان نسبت به همسرش به خودم اجازه نمی دهم شک کنم. چنانچه ایشان ازدواج کرده بود، ( مانند ژاکلین کندی با اوناسیس) و یا چند دوست پسر ( بوی فرند) داشت، باز هم مسئله شخصی خود خانم فرح پهلوی بود، و هیچ گونه داوری نسبت به ایشان ندارم. باید از خود پرسید،چند نفر زن از کدام کشورها در مسابقه نجیب ترین زن در دنیا شرکت کرده اند که ایشان به عنوان نجیب ترین انتخاب  شده. مگر مسابقه ملکه زیبای دنیا بود؟
فیلم این مراسم جایزه را در آی فون یکی از دوستان دیدم. با وجود هوش و درکی که در خانم فرح پهلوی سراغ دارم، باورم نمی شود که ایشان در چنین مراسم مسخره ای شرکت کند، و یا اینکه آلت دست یک گروه بی فرهنگ و ابله شده.
در یوتوپ خبری از این مراسم نبود، ولی در گوگل دیدم: به گفته رادیو فردا!
 شهبانوفرح پهلوی از نخستین برندگان جایزه اشتایگر است که جایزه شامگاه یکشنبه به او اهدا شد. این جایزه به شخصیت هایی داده می شود که در کارهای نیکوکارانه فعال اند، به شکوفایی فرهنگ و هنر در جهان کمک می کنند و در پاکیزگی محیط زیست می کوشند. شیمون پرز سیاستمدار معروف اسرائیلی و از برندگان جایزه صلح نوبل از دیگر شخصیت هایی اند که جایزه اشتایگر به آنها اهدا شده بود. در این مراسم گروهی از مقام های پیشین و چهره های فرهنگی حضور داشتند. (یک مشت پیرو پاتال و بیکار) دیدار از موسسه آموزش هنرهای تجسمی در شهر بوخوم و شرکت در یک همایش نیکوکارانه در شهر مونشن گلادباخ از دیگر برنامه های فرح پهلوی در آلمان است. شهبانوفرح پهلوی در سفر پیشین خود به آلمان که 9 ماه پیش صورت گرفت، به معرفی کتاب خاطرات خود که به زبان آلماني انتشار یافته، پرداخت. در این کتاب ملکه سابق ايران ضمن اشاره به ازدواجش و بیماری شاه پیشین و مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران پیش از انقلاب یاد کرده و در بخشی از این کتاب با احتیاط از نظام پیشین هم انتقاد کرده است.( حایزه ای در شهری کوچک بدون سر صدا، مانند جایزه یک کودک دبستانی)
شاید طرفداران خانم فرح پهلوی، برای خود نمایی فیلم جایزه این مراسم را به عنوان مراسم دریافت جایزه نجیب ترین زن دنیا جا زدند. کاری بس ابلهانه و توهین به خانم فرح پهلوی . خیمه شب بازی از جشن های 2500 ساله ، بدون هزینه و سر و صدا.

شرایط شرکت در مسابقه ملکه زیبایی دنیا!

شرکت‌کننده‌ها باید از ارزش و اهداف سازمان ملکه زیبایی جهان آگاه باشند. همچنین به طور کامل مسئولیت‌هفردی که به این مقام می‌رسد را بشناسند. به طور مثال، دخترانی که مشتاق شرکت در مسابقه هستند بهتر است پیش از ثبت‌نام سوالات زیر را از خود بپرسند:1ـ هدف شما از شرکت در این رقابت چیست و چرا می‌خواهید برای کسب این عنوان مسابقه بدهید؟ 2 ـ در جامعه خود چه کاری انجام داده‌اید که مصداق رهبری و مدیریت باشد؟ 3ـ چگونه از عنوان خود برای اثرگذاری در جامعه استفاده خواهید کرد؟ 4 ــ روی چه گروه‌های اجتماعی بیشتر از همه تمرکز خواهید کرد و چرا؟5 ــ چگونه می‌خواهید به حل مشکلات جهان کنید، نه فقط مشکلات کشور خودتان؟ 6ـ اگر ملکه زیبایی جهان بشوید چگونه می‌توانید جهان را به جایی بهتر برای زندگی تبدیل کنید؟ 7 ــ داوطلبین همچنین باید از نماینده‌های سازمان در کشور خودشان نیز در مورد دیگر ملزومات شرکت در رقابت سوال بپرسند و اطلاعات و ارتباطات لازم را کسب کنند. 8 ــ فرد باید به این فکر کند که قرار است به یک چهره اجتماعی تبدیل شود. به همین خاطر لازم است دانش و آگاهی خود را پرورش دهند. برای داشتن تاج ملکه زیبایی فرد باید بیشتر از زیبایی ظاهری داشته باشد. او باید توانایی دانش مدیریتی لازم برای رویدادهای کنونی جهان را داشته باشد. همچنین باید برای مشکلات کشور و خود جهان راه‌حل‌های منطقی و اساسی داشته باشد. برای این منظور لازم است متقاضی همیشه پیگیر اخبار جهان باشد. برای این منظور فرد باید دایم در حال مطالعه مقالات و تحلیل‌ها نیز باشد.همچنین باید اعتماد به نفس کافی داشته باشد. خود و توانایی‌های خود را به خوبی بشناسد و اهداف و نیازهای سازمان ملکه زیبایی را نیز به خوبی بشناسد.
18 مهر 1400 ــ 10 اکتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 9, 2021

به مناسبت درگذشت بنی صدر!

من بنی صدر را دوست داشتم. از دید من او به گفتارش صادق بود، دکترا داشت، یا نداشت، برایم مهم نیست. او مانند بسیاری دیگر از روشنفکران ما (خیر سرشان) و بیشتر ملت ایران گول خمینی را خورد. (باید دید چه کسانی زمینه گول خوردن را آماده کرد بودند).
من هجو های زیادی در باره بنی صدر نوشته ام و به خودش هم داده ام. او جنبه انتقاد را داشت. باره ها از او پرسیدم، ملی مذهبی یعنی چه؟ منافع ملی یا منافع مذهبی اغلب در تضاد است. او با سفسطه و مغلطه ( ثابت کردن دروغ) پاسخ مرا داد، و از دادن پاسخ قانع کنند خود داری کرد.

از دید بنی صدر اسلام آوردند صلح صفا و دوستی برابری بود. اسلام ناب محمدی هویت بنی صدر بود، و اگر انکار می کرد، هویت خود را از دست می داد.
بنی صد مانند بسیاری دیگر از آخوندها زمانی که مورد خشم خمینی قرار گرفت، می توانست با یک پوزش در ایران بماند به قم برود، و جزو تحلیل گران آثار خمینی شود، یا مجبور به خانه نشینی شود، مانند چند آخوند دیگر.ولی او فرار کرد، و به دام جنایت کاری مانند مسعود رجوی افتاد، باز هم گول خورد. پس ار حمله مجاهدین به عراق ، از آنها جدا شد. خمینی بنی صدر را دوست داشت،و با ترور او سخت مخالف بود. بنی صدر هرکه و هر چه بود، حاصل آمادگی زمان بود،
این نوشته کوتاه تنها دیدگاه و آشنایی من با بنی صدراست، و از طرفداران او نبوده ام و نیستم.
روانش شاد.  

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 5, 2021

اگر من نبودم؟

شباهت من و نیروگاه اتمی بوشهر. باره ها از خودم پرسیده ام: راستی اگر من نبودم دنیا چه چیز کم داشت، و چه چیز زیاد؟
 بیش از 1500  داستان کوتا و بلند، طنز و هجو (شعرخیرسرم) و چند رمان نوشته ام. اگر من به دنیا نمی آمدم، و نمی نوشتم آیا دنیا کمبود شاعر و نویسنده داشت؟
شخصی به دیدار دوستش برای عرض تسلیت رفت و گفت: کورش مُرد، داریوش مُرد، سعدی مُرد، مولانا مُرد، ادیسون مُرد، مارکس مُرد، و صدها از مردان بزرگ مُردند. پدر تو هم که پشم تخم آنها نمی شد مُرد.
اکنون حکایت من است، اگر هر یک از چند هزار مردان بزرگ تاریخ هر گز به دنیا نمی آمدند. دنیا چه چیز کم داشت! من که پشم تخم آنها نمی شوم، جای خود دارد.
اگرتمام داستان هایم که شاید بیش از 2200 صفحه می شود را ببرم بقالی، یک مشت خرما هم به من نمی دهد. واگر شما هم نخوانده بودید، بدون شک چیزی کم نداشتید.
شاید بگویید: اگر فلان عارف، فلان فیلسوف، فلان مخترع نبود، ما بسیاری چیزها کم داشتیم.
تا شخصی یا چیزی وجود نداشته باشد، و یا ما از وجودش آگاه نباشیم، احساس کمبود آنها را نمی کنیم.
اگر هرگز زاییده نشده بودم، چه چیز دنیا زیاد داشت؟
در این عمر 80 ساله، مقدار زیادی قند،نان، برنج ، گوشت، نخود، لوبیا، عدس، باقالی میوه سبزی، مقدار زیادی خوردنی ها دیگر نوش جان فرمودم، و چند هزار لیتر نوشیدنی نوشیدم.
(حاصلش! پر کردن مستراح، رها کردن گاز بود.) علاوه بر آن چندین دست لباس، چندین جفت کفش و جوراب، چند هزار سیگار، چند هزار لیتر بنزین،  مقدار زیادی دارو، و بقیه. اگر من نبودم، بدون شک همه اینها را دنیا زیادی داشت. وتظاهرنمی کردم و ساعت ها حرف مفت ودروغ نمی گفتم و اظهار فضله نمی کردم و شما را نمی آزردم.
چه شباهت شگفت انگیزی است، بین من و نیروگاه اتمی بوشهر، که مصرف نیرویش بیشتر از تولید برقش است. علاوه بر آن هزینه چند میلیاردی، که با آن می توانستند هزارها نیروگاه آفتابی و بادی بسازند.

( کاری که مراکش بدون درآمد نفت کرد)
13 مهر 1400 ــ 5 اکتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 3, 2021

ترس من!

می ترسیدم روزی برسد که جامعه ما تا به آن حد تغیر کند که فرهنگ ما بی فرهنگ ها همچون لجن زاری زیر موج ها خروشان فرهنگ باستانی مان به گور سپرده شود. نگران بودم از روزی که به جای زننده ترین ناسزا ها ( فحش ها)، شعری از خیام، حافظ، سعدی ، مولانا، شاملو، اخودان ثالث، و . . . ورد زبان ما گردد. به جای گفتارهای زشت، داستان ها و قصه های زیبا برای هم بازگو کنیم.
برایم غم انگیز بود روزی در سر زمین پهناور با فرهنگ ما کسی پیدا نشود که تمام سخنانش فراورده پس و پیش، چس و گوز و آروغ باشد.
خوشبختانه این ترس و نگرانی من برای حفظ فرهنگ ما بی فرهنگ ها، با به ثمر رسیدن انقلاب بر طرف شد. بیشتر وزیران  و مدیران ها سابق که اشخاص تحصیل کرده ای بودند، برکنار شدند، و جای شان را فرو مایه و ناکس (رذل) از چاله میدان، دروازه قزوین، دروازه غار، یا همدوره هایشان از شهرهای گوناگون ایران و خارج از کشور گرفتند.
نخست دعا و فحش به هم آمیخت. معلوم نبود، چه کسی دعا می کند، و چه کسی فحش می دهد.
پس از انقلاب در نخستین جلسه رسمی فرهنگ و ادب ایران، با حضور وزیر فرهنگ ، و شرکت تمام مدیران شهرهای بزرگ وکوچک پیشنهاد شد که فحش و قسم با هم قاطی نشود. فحش نامه و قسم نامه چاپ کنند، و با هم نخوانند. در پایان قطعنامه با این مضمون با اکریت شرگت کنندگان به تصویب رسید.
بر پدر و مادرش لعنت اگر گسی فحش و قسم را با هم بدهد. جاکش و قرمساق و دیوس است اگر با هم قاطی کنند، و . . . این قطعنامه با رای همه اعضا به تصویب رسید.
بدین وسیله پیشرفت بزرگی در فرهنگ ما بی فرهنگ ها پدیدار گشت. پس از آن با کمک کمیته فرهنگی فحش سازان، فحش پردازان و فحش گویان مداحان نابغه ای در همه جا پیدا شد.
استادان آن زمان جاهلان قدیم مانند حسین سر سپر، رجب ششکی، محمود سه پلشک، و بسیاری دیگر دانش خود را به صدها نوچه خود آموختند، و آنها روانه هر کوی برزن نمودند.
بنده کمترین یکی دو نمونه را به عرض تان می رسانم.  
بگیر بذار درت، پاسخ: چنبله کن بذار سرت. گون گشاد فواره فیزی. ( معنی فیزی را نمیدانم، پژوهش از شماست) نپره، پاسخ شب پره.

البته من ده ها نمونه دیگر هم دارم که چندی از آنها ساخته خود من است، ولی در تاریخ ثبت نشده، و تا این حد گافی است، وگرنه متلک گویی فحاشی صد من می شود. سپاس از انقلاب.
برگرفته از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها، نوشته خودم.
11 مهر 1400 ــ 3 اکتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 26, 2021

هیچ گُهی نشدم !

بچه که بودم، یک طوقه دستم می گرفتم و راه می رفتم و قان قان می کردم، می خواستم شوفر بشم!
شاگرد شوفر هم نشدم.
وقتی رفتم مدرسه، می خواستم یک روزی آموزگار بشم، هیچ وقت بیشتر از یک شاگرد تنبل نبودم.
 می خواستم آرشیتکت بشم، عمله هم نشدم.
پس از اون می خواستم مهندس کارخونه بشم، حلبی ساز هم نشدم.
یک زمانی می خواستم دلقک بشم، همه رو بخندونم، مسخره ام کردند، دلقک هم نشدم.
می خواستم برم مدرسه روشنفکری، روشنفکر و سیاست مدار بشم. دیدم هر خری میگه که روشنفکر و سیاستمدار و حرف های گُنده-گُنده و… (خیر سرش) میزنه. از خیرش گذشتم و روشنفکر و سیاستمدار هم نشدم.
می خواستم شاعر بشم، دیدم ای بابا کجای کاری؟ تو این مملکت، بیشتر شاعر پرمدعا و تنبل داریم تا گاو، اما هیچ کدومشون، در وصف گوز یار شعر نگفتن. پس مدتی در وصف گوز یار شعر گفتم. از چپ تا راست، بی ریش و ریشو رو به گوز بستم، بعد دیدم شاعری کاری من نیست، این رو هم ول کردم، شاعر هم نشدم.
راستش رو بخواین خیلی نوکری این و اون رو مفت و مجانی کردم (که هیچ)، یه چیزی هم بدهکار شدم. ولی نوکر و جیره خوار کسی هم نشدم.

رفتم تو این حزب، تو اون حزب، تو این گروه، تو اون گروه، می خواستم عضو بشم، دیدم (دعواشون شده) همه می خوان رییس بشن. فرار کردم و از خیر حزب و گروه گذشتم، عضو هیچ حزب و گروهی هم نشدم.
ننه ام می گفت: تو درس نمی خونی، سپور میشی، این مملکت به سپور هم احتیاج داره، سپور هم نشدم.
خدا بیامرزه ننه ام که زنده نموند تا ببینه، هر خر  بیسوادی، دکتر و مهندس و استاد و سرتیب و سرلشکر و وزیر و وکیل و میلیاردر شده، خلاصه هر کسی گُهی شده.
ولی من همون خری که بودم، موندم، هیچ گُهی نشدم.
3 مهر1400 ــ 25 سپتامبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 6, 2021

نفر بیست و یکمی!

نفر بیست و یکمی !

باور کنید، سیاست چهار سال آینده این کشور را من  مشخص کرده ام. شاید بگویید: تو چه کسی هستی که بتوانی سیاست کشوری را مشخص کنی! زیپ شلوارت همیشه باز است، در بی نظمی شهره جهانی، و . . . آنوقت تو برای کشوری و ملتی برنامه سیاسی مشخص می کنی. دروغ نگو،  خالی نبند.
شب انتخابات در سالن بزرگی همراه با نامزدهای پارلمان و اعضای حزب و عده زیادی از طرفداران حزب جمع بودیم.  نگاهمان به صفحه بزرگ تلویزیون، با دلی نگران منتطر نتیجه انتحابات بودیم. رای های حزب ما بیشتر و بیشتر از سایر حزب ها می شد. ساعت 22 شمار رای ها اعلام شد. حزب ما با یک میلیون و نهصد . سی دوهزار و چهار صد بیست یک را  1.932.421با اکثریت مطلق برنده انتخابات شد.
پس از فریاد شادی و صدای باز شدن بطرهای شامپاین و شاد باش گویی، رییس حزب پشت تربدون رفت، با خوشحالی بار دیگر شمار رای ها را اعلام کرد، و ادمه داد: بله یک نفر آن «بیست یکمی» به ما امکان داد تا تنها بتوانیم برنامه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، . . . برای پیشرفت کشور را در 4 سال آینده بدون احتیاج به  دیگر حزب ها به کار ببریم.
یکبار  من از میان جمعیت چند بار فریاد زدم: آن «بیست یکمی من بودم». رییس جزب همرا با  سایر نمایندگان برایم دست زدند, همچنین جمیت حاضر. رییس جزب مرا به پشت تریبون دعوت کرد. پشت تربون گفتم: «بله آن بیست یکمی من بودم» بدون رای من شما اکثریت را به دست نمی آوردید، من از کشوری میایم که نه تنها رای من، بلکه خود من هم چه در دروان سلطان ها و چه در دروان شاهنشاهی، و اکنون در این دروان حکومت اسلامی که آدم به حساب نیامده ام، این نخستین بار است که احساس می کنم وجود دارم وآدمی هستم.
ادامه دادم: نگاهی کوتاه به کشته شدگان جنگ دوم جهانی بیاندازیم، می بنیم بین 70 تا 85 میلیون نفر کشته شده اند. شاید همین تعداد یا کمتر زخمی. تنها چند کشور را من یاد اوری می کنم. روسیه بین 20 تا 27 ملیون. چین 15 تا 20 میلیون. آلمان نازی بین 6 تا 7 میلیون. لهستان کم وبیش 6 میلیون، بلژیک 11 هزار و . . . جای دوری نرویم، کشته شدگان دوران پهلوی در ایران ۳۱۶۴ نفر از ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ بوده‌است. پس به ثمرسیدن انقلاب اسلامی بیشتر از 8000 نفر اعدام شده اند. در جنگ عراق ایران بیشتر از 1.000.000 نفر کشته زخمی. در حمله آمریکا به عراق 300.000 عراقی. در یمن هزارها نفر، در سوریه ، 300.000 نفر.، و دریمن ، فلسطین، سودان، سومالی، نیجر هر روز صدها نفر کشته می شوند. در افغانستان نفر 60.000 نفر، اینها انسان هایی بودند که بدون هیچ دلیل کشته شده اند. با هزارها کم تر یا بیشتر، باز هم همین شمار ها اعلام می شد. اینها انسان نبودند، وجود نداشته اند. تنها رقمی بودند میان رقم های دیگر. بود و نبودشان فرقی برای جامعه بشریت نمیکرد، حتی نبونشان بهتر بود. اما من هستم چون با یک رای  سرنوشت ملتی را مشخص کردم. بله من هستم، با سر بلندی می گویم: من وجود دارم .
یکبا ره متوجه شدم که خانم میانسالی در ردیف جلو نشسته زار زار گریه می کند. خسال کردم از حرف های من گریه اش گرفته و دلش برای من می سوزد. پرسیدم خانم چرا گریه می کنی؟ گفت شما شرقی ها از انسانیت بویی نبرده اید، احساس عاطفه ندارید. « آدم هایی که کشته شده اند، به من مربوط نیست، اصلا مسئله من نیست»،آیا می دانید چند هزار سگ در این جنگ ها کشته شده، نام شان چه بوده، کجا دفن شده اند؟ شما سگ را کثیف می دانید. شوهر من دکتر . . . ایرانی ارتوپدیست معروف، فحشش پدر سگ است.
 سه روز پیش  موقع ناهار خوردن «پاپی» سگ ما سرش را آرود روی میز. خواستم یک تکه گوشت دهانش بگذاریم: داد زد سر «پاپی»، بر گم شو پدر سگ، برو اون گوشه. پاپی ناله کنان رفت گوشه ای با چشمان گریان زوزه گشان به من نگاه می کرد. من و بچه ها دست از غذا خوردن کشیدیم. حالا «پاپی»  اعتصاب غذا کرده. هرچه التماس و نوازشش می کنم، فایده ندارد. در چشمانش می خوانم: آنکسی که به من پدر سگ و چخه گفت، باید با تکه ای گوشت لخم ازمن پوزش بخواهد.
گفتم: خانم من دوست همسر شما هستم، حاضرم جای او از سگ تان پوزش بخواهم و تکه ای گوشت فیله بره با نوازش در دهانش بگذارم.15 شهریور 1400 ــ 6 سپتامبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 30, 2021

گُلی !



دختر نامش «گلی» بود، قدش کم و بیش 190 ، وزنش 100کیلو، پوستی تیره رنگ، سینه برجسته، گردنی بلند و کلفت، باسنی بزرگ، سر و صورتی مربع مستطیل، دهانی گشاد، چشمانی درشت و پر نفوذ، موهای فرفری زمخت، مانند لانه زنبور بزرگی روی سرش، پاهای کلفت، با عینکی تیره حتا در شب، با پیراهنی که تا روی پایش میامد. پدرش حاجی . . . ثروتمند، همکار جمهوری اسلامی و سخت مدهبی.«به درستی نام «غولی» بیشتر برازنده او بود تا گلی». گلی مظهر زشتی بود.

گلی27 سال دارد، دوره لیسانس و فوق لیسانس اش را در دانشکده تهران با بهترین درجه گذرانده، دوره دکترا را در دانشگده فیزیک پاریس میگذراند. و در آپارتمان بزرگی که پدرش برای او خریده بود زندگی می کند.او با مهربانی و فروتنی اش در بین همکارانش دوستان زیادی دارد که اغلب ازدواج کرده اند، یا نامزد، و یا دوست پسری دارند. «گلی» کم به مکان های شلوغ می رود،از نگاه شگفت انگیز ( تعجب آور) دیگران بیزار بود.

گاهی همکارنش از روی دلسوزی (ترحم) او را به جشنی ها دعوت می کردند. دخترها پسرها با هم می رقصیدند، می گفتند می خندیدند ولی کسی از او برای رقصیدن دعوت نمی کرد. او گوشه ای می نشست با لیوانی نوشیدنی، با لبخند غمگینی دیگران را تماشا میکرد و زود می رفت.

گلی تنها در تنها خانه مستانه می رقصید. چراغ سقف را خاموش می کرد، چراغ پایه کوتاهی گوشه اتاق می گذاشت، کنار دیوار می رفت، سایه اش بر دیوار روبرو می افتاد. گلی در خیالش سایه اش را معشوق خیالی اش را در آغوش می گرفت با او می رقصید. زمانیکه از دیوار دور می شد، سایه بر زمین می افتاد، گلی آرام کنار سایه می نشست، سپس کنارش دراز می کشید، سایه محو می شد. گلی آرام می گریست،چراغ را خاموش می کرد و به تخت خواب می رفت.
 
یک روز گلی ناهار مهمان همکارش «کارولین» بود. در آنجا کارولین برادرش «نیکلا» نقاش را به او معرفی کرد. نیکلا جوانی بود 25 ساله بلوند با موهای بلند تا روی شانه،ته ریش، لاغر، قدی متوسط. مردی خوش تیپ و خوش لباس. نیکلا پس از گفتگوی کوتاهی  او را برای دیدن آثارش به خانه و کارگاه نقاشی اش دعوت کرد.موقع خدا حافظی «نیکلا» به جای اینکه دست او را بفشارد روی آو را بوسید. (این نخستین باری بود که صورت «گلی»  صورت مردی بر گونه هاش احساس می کرد)

آنچه سبب شگفتی «گلی» در کارگاه نیکلا شد، شمار زیادی تابلوی نقاشی زنان لخت و نیمه لخت در حالت های کوناگون بود.
پس از شامی و شرابی، کنار هم دراز کشیدند و نیکلا دست و رخ گلی را بوسید و گفت: عزیزم ، تو بهترینی، زیباترینی، تو یک نمونه ای، مانند تو در تمام دنیا وجود ندارد، نقش آن زنانی که دیدی، در تمام تاریخ بسیاری کشیده اند، حتی مجسمه شان ساخته اند، اما همچو تویی در در هیچ زمان وجود نداشته، حتی در خیال نقاش ومجسمه سازی نگنجیده، بنابراین چنین اثری نایاب خواهد، و ادامه داد Je ne vais pas y aller par quatre chemins نمی خواهم بیراهه بروم، (از دید من این مناسبترین ترجمه است) آرزومی کنم تو مدل نقاشی من باشی.«نیکلا» طی ماه ها در دیدار های زیادی چندین نقش لخت او را در حالت های کوناگون کشید.

روز باز گشایی نمایشگاه «نیکلا» عده از سرشناسان وهنرمندان حضور داشتند. «گلی» با پیراهنی گل و بوته ای تا دم پاهایش، کمی آرایش کرده، با لیوانی نوشیدنی در دست، گوشه ای ایستاده بود و سر به زیر، حاظرین را نگاه می کرد و حجلت زده، از اینکه اکنون ده ها نفر، شاید پس از این صدها نفر نقش لخت او را ببینند، و در عین حال شاد از اینکه برای نخستین بار مورد توجه قرار می گیرد، احساس سرافرازی می کرد.
 

وزیر فرهنگ درسخنرانی از «نیکلا» به عنوان یک هنرمند بزرگ ستایش گرد و گفت: نقاش ما توانسته، نقش انسانی ارزشمند «گلی» زن دانشمند ( femme de science)  روح حساس انسان دوست او در تابلو هایش به نمایش بگذارد.چند دقیقه هم شهردار نیکلا را یک نقاش بزرگ، و اثرش را با آثار نقاشان بزرگ همترازخواند.
نیکلا در سخنرانی اش پس از سپاسگزاری از وزیر فرهنگ، شهردار و تماشاچیان گفت: آنکس که در این تابلوها
، می بینید در دل و روان من جا دارد، و از گلی خواست کنار او بیاید، دست گلی را گرفت و بوسید و بلند کرد.
تابلو های نیکلا با نقش «گلی» در لندن، پاریس، نیویورک، توکیو، و . . . به نمایش گذاشته شد. و مورد بسیار مورد توجه هنرشناسان قرار گرفت.شاید شما هم دیده باشید، و ندانید این زن که در تابلوها می بیند «گلی» است.
اگر زن و مردی با این نشانه ها (مشخصات) (پس از دهه ای با یک فرزند) در جایی دیدید، اینها «گلی و نیکلا» هستند.  8 شهرویور 1400 ــ 30 اوت 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک


Older Posts »

دسته‌ها