نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 19, 2021

زن سیاه پوست زیبا!

چند روز پیش به دنبال مرد و زنی سیاه پوست مسن و کمی هم زمین گیر رفتم، تا آنها را به مرکز تزریق واکسن کرونا ببرم. زمانی که می خواستند سوار ماشین شوند، من در عقب ماشین را باز کردم، سوار شدند، و حرکت کردم به طرف مرکز تزریق واکسن. در آن جا  کم ببش یک ساعت منتطر ماندم، تا واکسن شان را بزنند. پس از آن باز هم مثل بار پیشین در عقب ماشین را باز کردم، سوار شدند. در را بستم.
وقتی به خانه شان راساندم، زن و شوهر پس از سپاسگزاری بسیار، مرد رو کرد به من و غمگین، نیم شوخی، نیم جدی گفت: شما از دیگران خجالت نکشیدید که برای یک زن و مرد سیاه پوست نقش راننده را بازی کردید؟
نخست نمی دانستم چه پاسخی بدهم، پس از چند لحظه گفتم: دوستی دارم که نزدیک سی سال است که او را می شناسم،(نگفتم انور میر ستاری) و کم و بیش پیش از کرونا هفته ای یکی ـــ دو روز او را می دیدیم، این دوست موهای پر پشت دارد و سبیل اش سپید است، شاید باور نکنید! سال ها خیال می کردم موهای او سیاه است، تا اینکه سه سال پیش همسرش اشاره به موها و سبیل سپیدش کرد. حالا هم اگر شما نمی گفتید، متوجه سیاه پوستی شما نمی شدم.
خانم خنده ای کرد و گفت: اگر یک زن زیبا و بلونده سپید پوست ببینید ، بدون شگ با دقت توجه می کنید! گفتم: زن سیاه پوست زیبا هم باشد،توجه می کنم.هرسه با هم خندیدیم. مرا برای نوشیدن یک فنجان قهوه به خانه شان دعوت کردند. در خانه از صحبت ها من کجایی هستم، شما کجایی (آنها کنگویی بودند) هستید و عکس نوه های شان، و  خیلی حرف های دیگر شد.
30 فرودین 1400 ــ 20 آوریل 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 13, 2021

خفه شو مرتیکه . . . !

چند سالی است که به دلخواه زمین گیران، یا اشخاص مسن را به بیمارستان، دندان پزشک و پزشک با ماشین می برم. اکنون هم به مرکز کرونا برای تزریق واکسن. (به غیر از مدت دوسالی که خودم سخت بیمار و زمین گیر، دو ماه آن را در بیمارستان، و بقیه مدت در خانه با دستگاه تنفسی بستری بودم)
برای این کار اشخاص بایستی کیلومتری 50 سنت، به علاوه مدتی که صبر می کنم ساعتی یک یورو به من بپردازند. من پولی آز انها نمی گیرم . علاوه بر آن گاهی هم که از جلوی بستنی فروشی می گذرم، اگر بخواهند، یک بستنی هم برای شان می گیرم. گاهی هم یک تکه کک. پاداش من لبخند و سپاس آنهاست. برای این کار منتی سر هیچ کس ندارم، تنها برای رضایت و خوشحالی خودم است. تافته جدا بافته ای نیستم، حتی گلیم پاره ای هم نیستم. شرمشق کسی هم نیستم.
ولی آنچه مرا زنج می داد، پر حرفی این مسافرین بود، به ویژه اکنون با ماسک جلوی دهان. می پرسند و می گویند و می گویند و می گویند، از در گذشت همسر شان، از خوبی شیرین کاری نوه های شان، از عروس ها و داماد های شان، گاهی هم گله از بی وفایی فرزندان شان، از دوری نوه های شان. در این موقع من که حواسم به دنبال رانندگی است، صدای آنها مرا زجر می دهد. باره ها شده، خواستم بگویم: دهانت را بیند خفه شو. ولی یکباره کسی در درونم به من می گوید: «خودت خفه شو، مرتیکه، دیوس، قرمساق جاکش.» دنیایی تو را تحمل کرده. فراموش کردی وقتی در بیمارستان بستری بودی چگونه یک پرستار جوان لگن زیر کونت می گذاشت تو را تمیز می کرد و خیلی از کسان دیگر.بی شعور نفم از خود راضی، تو تحمل نیم ساعت، یک ساعت حرف این شخص را نداری. برو بمیر و گَه زیادی نخور.
باور کنید! شنیدن این همه ناسزا از درونم، از منِ من، چنان آرامشی به من دست می دهد که از اندازه بیرون است. در این زمان با لبخندی به مسافرم نگاه می کنم  و پرسشی در باره نوه هایش،  و او با هیجان دوباره شروع میکند، به پر حرفی. و من گوش می شوم. یاد اروی می کنم در این شهر کوچک 12000 نفری با دهات اطرافش صدها مانند من به طور دلخواه و مجانی همین کار به انواع کوناگون می کنند. از جمله بردن کودکان و بزرگ سالان معلول جسمی و روانی به استخر شنا، گردش در پارک، و بسیاری از کارهای دیگر. من انگشت کوچک انها هم نمی شوم.
24 فروردین 1400 ــ 13 آوریل 2021 ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 7, 2021

پوشاک قدیم!



برای تهیه پوشاک نوزاد،در منقلی ذغال آتش روشن می کردند. سینی بزرگی روی آن دمر می گذاشتند،تکه ای موم عسل به اندازه یک پرتقال درشت را بر می داشتند، پشت سینی می گذاشتند، می فشردند، تا اینکه موم پهن شود و به صورت یک لایه سه گوش (کم و بیش 50 سانتیمتر در 50 سانتیمتر) درآید.
قندان بیرونی نوزاد یک پارچه سپید بود، روی آن یک پارچه که از پیراهن های کهنه درست شده بود. روی آن مشما،(مشما نامیده می شد) روی مشما یک یا دو کوش پارچه. این شاهکار (این مثلث) یک طرفش از لای پای نوزاد تا تاف او می رسید، دو طرف دیگرش از دو پهلوی نوزاد به این قسمتی که از لای پای بچه به ناف او رسیده بود، روی هم گذاشته می شد، پای نوزاد را راست می کردند و قنداق پیچ. ( پارچه های ریدمون شده هر روز شسته می شد و روی طنابی در حیاط آویخته )
 شاید نوزاد به مدت (کم و بیش) یک سال بیشتر وقت ها در این قنداق بود. ولی گاهی هم که در قنداق نبود. فرزند دلبند روی قالی ( گلاب به رویتان) می رید.
برای شستن ریدمون فرزند عزیز، بر روی قالی، قسمت ترکمون زده را بلند و دولا می کردند، زیر آن یک لگن می گذاشتند، قسمت کثیف شده را می شستند، با همان حالت نگه می داستند تا خشک شود. بعضی نوزدان جای نریده در خانه نگذاشته بودند. در ده کهنه بچه در جوب می شستند.
17 فروردین 1400 ــ 6 آوریل 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 31, 2021

هیچ !؟



پر معنی ترین، بزرگترین، واژه هیچ است. هیچ آغاز وپایانی ندارد. تنها واژه است که به تنهایی گویاست.
واژه دیگری وجود ندارد که به  تنهایی گویا باشد. واژه های دیگر برای گویایی به «زمان، مکان و حرکت» و واژه های دیگر وابسته اند. اما این واژه «هیچ » که ما نا اگاهانه به کار می بریم، هستی در وجود اوست.
ما از هیچ آمده ایم و به هیچ می پیوندیم. این زمین خاکی دریایی ما از هیچ آمده به هیچ می پیوندد. این کوه های سر به فلک کشیده، این اقیانوس ها، این جنگل ها، تمام درندگان ، پرندگان و خزنده گان از هیچ آمده اند و به هیچ می پوندند. چه ما را بسوزانند خاکسترمان را بر باد دهند، چه در کوری کمنام به خاک سپرده شویم، و یا مقبره ای با شکوه برای مان بنا کنند، باز به هیچ می پوندیم. فرعون های مصر به هیچ پیوسته گان اند.
از خودم می پرسم: اگر به دنیا نیامده بودم، هستی چه کم داشت؟ پاسخ اش هیچ است.
از من نامدارتر، بزرگترین اندیشمندان این کره زمین، این همه پیغمبران و امامان، این همه پادشاهان و سرداران، اگر نبودند، هستی چه کم داشت؟ باز هم پاسخ اش هیچ است. شاید بگویید: آن فیلسوف، آن عارف، این چنین گفت.
آن پادشاه چنین و چنان کرد، آن دانشمند این اختراع را کرد. آن کاشف، آن دارو را کشف کرد. همه اینها در این کره زمین که به اندازه غباری در هستی اثر نگداشته اند، هیچ اند ودر هیچ.
خورشید از هیچ آمده و روزی به هیچ می پوندد. و این کره زمینی هیچ می شود.
همه چیز در هیچ است، همه چیز فنا پذیر است، جز هیچ. سرشت (ذات)هیچ در خود هیچ است.
ما معنی هیچ را درک نکردیم، زمانی که امام خمینی در تهران  از هواپیما پیاده شد، و از او پرسیدند، از آمدن تان به این ایران چه احساسی دارید. امام فرمودند هیچ!
11 فروردین 1400 ــ 31 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 24, 2021

خبر بسیار مهم، قابل توجه ماده شترها!



 حنای زیادی! در سال 2018 در مراسم کنکور ملکه زیبایی شتر در عربستان سعودی 12شتر از 26 هزار شتر به علت تزریق بوتاکس، و عمل جراحی زیبایی از شرکت در این مراسم محروم شدند.

بزرگترین جشنواره شتر در جهان با نام جشنواره شتر ملک عبدالعزیز که از نخستین روز ژانویه ۲۰۱۸ در عربستان سعودی آغاز شده است، در این هفته وارد مرحله‌ای مهم می‌شود.

به گزارش در این رقابت شترها ماده بر اساس بهترین ظاهر، قد بلند و سرعت بالا، رقص و آواز( همان آروغ شتری) عشوه و ناز شتری انتخاب می‌شوند، برای صاحبان آنها برنده 47!میلیون دلار در نظر گرفته شده، و هزینه برگزاری این جشن 27 میلیون دلار بود. حنای زیادی را به کون می مالند. ثرمت باد آورده را . . .

 در این رقابت‌ها حدود ۲۶ هزار شتر شرکت می‌کنند. این جشنواره از یک ژانویه آغاز شده است و تا یک فوریه ادامه خواهد یافت؛ اما رقابت‌های حساس درهفته آخر هفته آغاز می‌شود.

 منطقه رماه در ۱۲۰ کیلومتری ریاض، پایتخت عربستان میزبان دومین دور بزرگترین جشنواره شتر در جهان است. بر اساس اعلام سازمان دهندگان این مراسم، جشنواره شترها در یک زمین ۳۰ میلیون متر مربعی در وسط یک بیابان برگزار می‌شود.

 سخنگوی برگزارکنندگان این مراسم اعلام کرد: تعداد بازدیدکنندگان بین ۲۵ هزار نفر تا ۳۰ هزار نفر در هر روز متفاوت است. افراد خارجی که در عربستان ساکن هستند هم عاشق شترها و این بیابان هستند و برای تماشای این جشنواره جالب به اینجا می آیند.

 رقابت برای پیروزی در این جشنواره به حدی بالا گرفته است که برخی از صاحبان شترها روی حیوانات خود جراحی پلاستیک انجام می‌دهند تا شانس برنده شدن شتر خود را بیشتر کنند! به همین دلیل ۱۲ نفر شتر به دلیل انجام عمل جراحی زیبایی بوتاکس، از حضور در مسابقات شترهای زیبای عربستان محروم شدند! ماده شتر ها پس از تزریق بوتاکس به بینی شان زیباتر می شوند.
30 اسفند 1399 ــ 20 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 20, 2021

زمستان(روز زن) رفت و روسیاهی به ذغال ماند!



بسیاری از آقایان که روز زن را شاد باش مقاله های زیادی در باره برابری زن و مرد نوشته اند . ولی درخلوت کار دیگری می کنند.

سال ها پیش خانه حسن آقا مهمان بودم. پیش از ناهار در اتاق نشمین نشسته بودیم حرف از همه جا و هیچ جا، به ویژه وضع اقتصادی بد بیشتر مردم ایران و هزاران مشکل دیگر شان بود. در ضمن حسن اقا مرتب به همسرش می گفت: این را بیار آن را بیار. خانم بلند می شد و دستور حسن آقا اجرا می کرد. سر میز شام، پسر دوازه ده ساله اشان هم مرتب به خواهر چهارده ساله اش دستور می داد و خود شیرینی می کرد. خواهرش هم با دلخوری حرف برادر کوچکتر را گوش می کرد. پسر چند بار این کار را تکرار کرد. من یکباره ترمزم برید و رو به پسر کردم و گفتم: «سنده» چرا انقدر به خواهرت دستور میدی، بلند شو هرچی میخوای بردار، نترس لاغر نمیشی، از بابات یاد گرفتی؟ پسر و پدر انتطار چنین واکنشی از من نداشتند. پسر ترش کرد، و حسن آقا با خنده زورکی گفت: عمو اردوخانی راست میگه: آدم نباید به خواهر بزرگتر از خودش مرتب دستور بده. چوب را که بردارید گربه تنبله ( دزده) حساب کار خودش را می کند.
اکنون بیش از اگر اشتباه نکنم، 25 سال از این جریان گذشته. پسر حسن آقا به تازگی ازدواج کرده، ولی یاد گرفته که به همسرش دستور نده و خودش هم در کار خانه شرکت کند حسن آقا هم با وجودیکه سنش بالا رفته، دیگر به همسرش دستور نمی دهد. این خانواده بی نهایت به من مهر می ورزند.
باور کنید از این نمونه ها بسیار دیدم. حتی بد ترش، اگر بخواهم همه را بنویسم خودش یک کتاب می شود. نمونه اش همین آقایانی که روز زن را با سینه چاک دادن تبریک و شادباش گفته اند. زمستان ( روز زن) رفت و سیاهی به دغال ماند
30 اسفند 1399 ــ 20 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2021

از دست دادن موقعیت حساس تاریخی آقای رضا پهلوی!

 ساقی ز مرحمت چو یکی جام پر کند     اول نظر به سلسله واجبی ساز کند

برای اولین بار که در کودکی به حمام عمومی رفتم ،نخستین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد، بوی زننده واجبی بود. بعده ها که پشمم در آمد، از این داروی معجزه آسا استفاده کردم. شاعر می فرماید!

آهک و زرنیخ چه ها می کند    موی ز بیضه جدا می کند.

با آموختن این شعر پر معنی درک کردم ، که این دارو از آهک و زرنیخ  است،وساخت دست نوابغ ایرانی طی هزاران سال می باشد.

زمانی که جلای وطن کردم ، تا مدتها رفقای اراذل از ایران برایم می فرستادند. یکبار هم گمرک بسته واجبی را باز کرد، و نمی دانست چیست، من مجبور شدم بروم ، و عملا نشان دهم این به چه درد می خورد، و مقداری از آن را هم به مامور گمرک هدیه کردم. (خوشبختانه آن زمان ما به تروریستی شهره عالم نبودیم که خیال کنند این پلوتونیوم است ، و من می خواهم با آن بمب اتمی بسازم.)
باری ، گذشت تا اینکه انقلاب گشت. و سیل ایرانیان به خارج از کشور سرازیر شد. در این زمان تعداد زیادی مغازه های ایرانی  در هر شهر و دیار آغاز به شکوفائی کرد. تجار شریف ایرانی هم تا آنجا که می توانستند ( می توانند)از هر نوع مواد غذایی ، و سایر مواد که مورد احتیاج هموطنان ما  در غربت بود، از پر مرغ تا پشم آدمیزاد به این مغازه ها وارد کردند، به جز واجبی که  یکی از قدیمی ترین محصولات صنعتی ایرانی بوده که با دست با لیاقت ، با شعور و با دانش ایرانی در چند هزار سال پیش ساخته شده، و با شجاعت نیاکان ما بحران های تاریخی مانند حمله اسکندر، حمله اعراب ، حمله مغول ، انقلابل مشروطه ، جنگ اول و دوم جهانی، صدها  کشت و کشتار  و مرگ و میر از امراض گوناگون را پشت سر گذاشته و البته از همگی انها سر بلند بیرون آمده است. نمی دانم چرا تجار این محصول باستانی را به خارج صادر نمی کنند؟
پس از پژوهش های زیاد به این نتیجه رسیدم که بدون شک شرکت های چند ملیتی تاراجگر، با کمک آمریکا و اسرائیل، از صدور آن«منظورم واجبی است» جلوگیری می کنند! تا بدین وسیله دولت ایران را برای ساختن بمب اتمی و برقراری روابط با امریکا زیر فشار بگذارند!

در سال 1374 خورشیدی ، برابر با سال 1995 میلادی ، من از آقای رضا پهلوی پیشنهاد کردم، به دلیل رابطه نزدیکی که با سرمایه داران پیش از انقلاب و همچنین دولتمردان آمریکایی و نیز باتوجه به شناختی که از استادان شیمی جهان دارند،برای ایجاد یک کارخانه واجبی سازی جهت این کمبود هموطنان خارج از کشور با مارک «واجبی تاج نشان» اقدام نمایند، و با بسته بندی لوکس به تمام مغازهای ایرانی در تمام دنیا صادر کنند! و اگر امکان دارد نمایندگی فروش آن را در اروپا به من بدهند.

دستور استفاده ــ مقداری از این پودر را در کاسه لعابی بریزید، سپس کمی آب به آن اضافه کنید،به طوریکه محلول نه سفت باشد نه شل، مانند ماست! سپس آن را به محل موهای زیادی»خاک بر سر» که حتما باید خشک باشد! بمالید. پنج تا شش دقیقه صبر بفرمائید، سپس محل آن را بشوئید ، یا زیر دوش بروید. لطفاً از رفتن درون وان خود داری بفرمایید!

تذ کر: موقع واجبی مالیدن دست به ریش و مو نبرید! و از دسترس کودکان دور نگهدارید!

تبلیغات:
خرید واجبی تاج نشان ،وظیفه هر ایرانی است .واجبی تاج نشان ، از واجبات در حمام .

واجبی تاج نشان ، برای انها که به پشم می اندیشند .واجبی تاج نشان، محبوب دلاکان، و خاطره دل انگیز حمام های ایران .

واجبی تاج نشان ،بهترین هدیه به دوستان.واجبی تاج نشان ، موهای زیادی را می برد آسان .

واجبی تاج نشان نمونه بارز فرهنگ و صنعت ایران. واجبی تاج نشان، به دستتان می رسد ارزان!

پیشنهادات دیگری هم به آقای رضا پهلوی دادم که متاسفانه هیچ کدام به علت حسادت اطرافیان انجام نشد.. تا اینکه اکنون همان واجبی به نام خدید «موبر» را دولت ایران به تمام دنیا صادر می کند. و آن موقعیت حساس تاریخی را آقای رضا پهلوی از دست دادند

 دوشنبه 29 خرداد 1374 ـ 19 ژوئن 1995 ــ از کتاب درد عشق از تندرستی خوشتر است. نوشته خودم



همانگونه که عبدالکریم سروش ( خروس اخته) در یک سخنرانی آیت الله خمینی را بسیار باسواد تر از محمدرضا شاه و رضا شاه و دیگر پادشاهان ایرانی دانست،  حتی خمینی را از پادشاهان انگلیس و فرانسه نیز برتر،و در مقایسه با شاه گفت: مقایسه عالم پاک با خاک است. . . .
من معتقدم که آقای رضا پهلوی نجیب ترین شاهزاده تمام دوران تاریخ ایران است.
اگر نگاهی کوتاه به تاریخ ایران بیاندازیم، خواهیم دید که تمام پادشاهان ما در حرمسرای خود تعداد زیادی زن داشتند. به روایتی خسرو پرویز بیش از 2000 دختر باکره در حرمسرای خود داشت. تمام پادشاهان دست کم  صد ها زن در حرمسرای خود داشتند.
آقا محمد خان 3 همسر رسمی و تعدادی صیغه، چون خواجه بود و نمی توانست کاری بکند، یه طرز وحشتناکی زن ها را شکنجه می کرد. فتحعلی شاه 270 زن، 260 فرزند.
محمد علی شاه 4 همسر 8 فرزند.ناصرالدین شاه 112زن، 52 فرزند.مظفرالدین شاه، 8 زن 24 فرزند،محمد علی شاه ؟ نمی دانم.احمد شاه 4 همسر 8 فرزند. توجه کنید هر زن 4 خدمت کار داشت، و حقوق زیادی شاه به آنها می داد
رضا شاه 4 همسر 11 فرزند. محمد رضا شاه 3 همسر5 فرزند. ولی از تمام دنیا برایش زن می آوردند. و در این مورد خیلی دست و دل باز بود.

آقای رضا پهلوی: عنوان ایشان والا حضرت همایون ولایت عهد1 همسر 3 فرزند. ا
اگر به تاریخ پادشاهان ایران نگاهی کوتاه بیاندازیم، خواهیم دید، شاهزاده ما  نجیب ترین آنهاست. ایشان همیشه در فکر خانواده خود است و کار خودش را می کند، و به حرف های رقیبان اصلا توجه ندارد. من هم جای ایشان بودم همین کار را می کردم. ( حالا هم که جای خودم هستم، (بی ادبی نشود) به یورش، هرکه هرچه دلش می خواهد در باره من بیاندیشد. من خر خود را می رانم و به کسی هم باج نمی دهم)
فعالیت های هاسیاسی: شکایت از علی خامنه ای. تحریم انتخابات. پیمان نوین، بیانه ها. اعتراضات سیستان و بلوچستان. قتل روح الله زم. قتل نوید افکاری. قرار داد ایران و چین، خشونت خانوادگی و قوانین جمهوری اسلامی.سانحه شناور پشتیبان کنارک. انهدام هواپیمای اوکراینی. اصلاح طلبی.
همانگونه که پدر تاجدارشان شاهنشاه آریا مهر در یک مصاحبه فرمودند، هر ایرانی یک شاه است و من شاه شاهان. ایشان با لقب دو دول طلا فرمودند، هر مرد ایرانی یک دو دول طلاست، و من دودول طلای دودول طلایان.
بین خودمان باشد: سگ آقای رضا پهلوی میارزد به آقا زاده ها در آمریکا اروپا دنبال عیاشی هستند پدر و مادران شان مرگ بر آمریکا می گویند، از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته اند.
در این مدت 42 سال بسیاری برای تیخ زدن به ایشان به عنوان مشاور نزدیک شدند، ولی زمانی که دیدند از پول خبری نیست، رهایش کردند، و به بد گویی او پرداختند.
در سال 1374 آقای رضا پهلوی از بی پولی مینالید. من به عنوان یک مشاور قابل اطمینان به ایشان پشنهاد کردم یک کارخانه واجبی سازی راه بیاندازند. این کار را نکرد، تا اینکه جمهوری اسلامی واجبی جدیدی به صورت کرم، به نام «موبر» وارد بازارهای دنیا کرد. پیشنهادم را به آقای رضا پهلوی پس از این به پهنای تان (عرض تان) می رسانم.
27 اسفند 1399 ــ 17 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 16, 2021

من از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد!



با عمه جان 93 ساله ام در تهران با وایتستاپ تماس گرفتم. تا گفتم سلا م و درود، گفت: سلام و درود، زهر مار ، در بی درمون، الاغ نفهم بی شعور. تو هم بد تر ازاین شوهر من، بهش می گم تو هم مثل هر خری روز زن رو تبریک بگو، مگه چی از بقیه کم داری؟ میگه خاااااااااانم، یک عمری نوکریت رو کردم، از کون یچه شستن و خونه تمیز کردن، دغال شستن، دیگه چی بگم با به پات کار کردم، هیچوقت نداشتم چیز سنگین ورداری، مرتب هم فربون صدقه ات رفتم و نازت رو کشیدم، اونایی که زرپ و زرپ روز زن رو تبریک می گن، ته شون باد میده و مرتب تو سر زن شون می زنن. نگاه کن این برادرت، چند تا زن گرفته، همه رو فراری داده. من که 70 سال پیش عاشق تو شدم، از گل بالاتر بهت نگفتم، دستم بالا رفته برای نوازش تو. دهنم واز کردم برای قربون صدقه رفتن تو. از این قرتی بازی ها دروغ ها خوشم نمیاد. راستی یادت میاد چند ماه پیش رفته بودیم خونه خواهرت، شوهرش سر میز غذا ده دفعه به خواهرت گفت، بلند شو اینو بیار، بلند شو اونو بیار. آخرش من عصبانی شدم و گفتم: کون گشاد فوار فیزی بلند شو کونت رو تکون بده برو خودت بیار، نترس با او شکم گنده ات لاغر نمیشی!
گفتم عمه جون، خودت میدونی که از مادرم بیشتر دوست دارم. تو بیشتر تو سرم زدی و نیشکونم گرفتی و بعدش فربون صدقه ام رفتی و بغلم کردم و ماچم کردی. منم مثل شوهر تو، یک عمری نوکر زنم بودم، … از این لوس بازی ها خوشم نمیاد. اینهایی که صد دفعه روز زن رو تبریک می گن، یا از ترس زنشونه، یا میخوان خودشون رو پیش زن های دیگه  روشنفکر نشون بدن و عزیز کنن.  به قول شوهرت منم از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد.
بعدش عمه جونم نیم ساعت قربون صدقه ام.
26 اسفند 1399 ــ 16 مارس 2021 ـــ اردوخانی ـــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 14, 2021

طلبکار!


باور کنید عمری به یک نفر مانند نوکر مفت و مجانی خدمت کنید، یه روز که نتونید بهش برسین، سر و صداش در میاد و طلب پدرش رو از شما داره.
به جون شما نباشه، به جون خودش، در تمام عمرم هدفی نداشتم، جز خدمت به اون. تا صداش در میومد، بهش می رسیدم. گاهی هم با مشت می کوبیدم تو سرش،  بازم از رو نمی رفت و قار قارش بلند  می شد و می شه.
خوشبختانه یکی دیگه هم هست، یک دوازه ــ سیزه سالی راحتم گذاشت، ولی یواش ــ یواش اونم سر بلند کرد، حقش رو خواست. حق که چه عرض کنم طلبکار شد. به اونم تا اونجایی که می تونستم رسیدگی کردم، ولی مگه از رو می فت و می خوابید. در این چند سال کنونی با بالا رفتن سن یواش ــ یواش کمتر فیلش یاد هندوستان می کنه و بیشتر وقت ها من رو راحت میذاره.
چی بگم! خیلی از دوستان هم همینطورن. هر چه یهشون برسین باز هم طلبکارن، اگر خدای نکرده، یدفعه نتونین کاری که می خوان براشون انجام بدین، قهر می کنن و دیگه سراغ آدم (آدم یعنی من) نمیان که هیچ صد جور بد بیراه هم پشت سرتون می گن.
به جون شما قسم، یه عمر نوکری مفت و مجانی خیلی ها رو کردم. تا وضع مالیم خوب نبود، نه فک و فامیل داشتم، نه دوست آشنا، همچین که شلوارم دو تا شد، کًلی پسر عمو و دختر عمو و پسر دایی دختر دایی و دختر و پسر عمه پیدا کردم، علاوه بر اون خیلی هم دوست. تا ماشین نداشتم هیچ کسی من رو نمی خواست برسونه، همچین که ماشین دار شدم، صد نفر گفتن: آقای اردوخانی شما رو برسونیم.
 وقتی بی پول بودم، یه نفر حاضر نبود، یک فرانک به من قرض بده. همچین که یخورده وضعم رو براه شد ده نفر گفتن: آقای اردوخانی اگه پول مول احتیاج دارین بگین، به روی چشم، تقدیم می کنیم. اینها همه گذشت. باز هم بگذرد.  23 اسفند 1399 ــ 13 مارس 2021 ــ ارو خانی ــ بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها