نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 6, 2021

نفر بیست و یکمی!

نفر بیست و یکمی !

باور کنید، سیاست چهار سال آینده این کشور را من  مشخص کرده ام. شاید بگویید: تو چه کسی هستی که بتوانی سیاست کشوری را مشخص کنی! زیپ شلوارت همیشه باز است، در بی نظمی شهره جهانی، و . . . آنوقت تو برای کشوری و ملتی برنامه سیاسی مشخص می کنی. دروغ نگو،  خالی نبند.
شب انتخابات در سالن بزرگی همراه با نامزدهای پارلمان و اعضای حزب و عده زیادی از طرفداران حزب جمع بودیم.  نگاهمان به صفحه بزرگ تلویزیون، با دلی نگران منتطر نتیجه انتحابات بودیم. رای های حزب ما بیشتر و بیشتر از سایر حزب ها می شد. ساعت 22 شمار رای ها اعلام شد. حزب ما با یک میلیون و نهصد . سی دوهزار و چهار صد بیست یک را  1.932.421با اکثریت مطلق برنده انتخابات شد.
پس از فریاد شادی و صدای باز شدن بطرهای شامپاین و شاد باش گویی، رییس حزب پشت تربدون رفت، با خوشحالی بار دیگر شمار رای ها را اعلام کرد، و ادمه داد: بله یک نفر آن «بیست یکمی» به ما امکان داد تا تنها بتوانیم برنامه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، . . . برای پیشرفت کشور را در 4 سال آینده بدون احتیاج به  دیگر حزب ها به کار ببریم.
یکبار  من از میان جمعیت چند بار فریاد زدم: آن «بیست یکمی من بودم». رییس جزب همرا با  سایر نمایندگان برایم دست زدند, همچنین جمیت حاضر. رییس جزب مرا به پشت تریبون دعوت کرد. پشت تربون گفتم: «بله آن بیست یکمی من بودم» بدون رای من شما اکثریت را به دست نمی آوردید، من از کشوری میایم که نه تنها رای من، بلکه خود من هم چه در دروان سلطان ها و چه در دروان شاهنشاهی، و اکنون در این دروان حکومت اسلامی که آدم به حساب نیامده ام، این نخستین بار است که احساس می کنم وجود دارم وآدمی هستم.
ادامه دادم: نگاهی کوتاه به کشته شدگان جنگ دوم جهانی بیاندازیم، می بنیم بین 70 تا 85 میلیون نفر کشته شده اند. شاید همین تعداد یا کمتر زخمی. تنها چند کشور را من یاد اوری می کنم. روسیه بین 20 تا 27 ملیون. چین 15 تا 20 میلیون. آلمان نازی بین 6 تا 7 میلیون. لهستان کم وبیش 6 میلیون، بلژیک 11 هزار و . . . جای دوری نرویم، کشته شدگان دوران پهلوی در ایران ۳۱۶۴ نفر از ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ بوده‌است. پس به ثمرسیدن انقلاب اسلامی بیشتر از 8000 نفر اعدام شده اند. در جنگ عراق ایران بیشتر از 1.000.000 نفر کشته زخمی. در حمله آمریکا به عراق 300.000 عراقی. در یمن هزارها نفر، در سوریه ، 300.000 نفر.، و دریمن ، فلسطین، سودان، سومالی، نیجر هر روز صدها نفر کشته می شوند. در افغانستان نفر 60.000 نفر، اینها انسان هایی بودند که بدون هیچ دلیل کشته شده اند. با هزارها کم تر یا بیشتر، باز هم همین شمار ها اعلام می شد. اینها انسان نبودند، وجود نداشته اند. تنها رقمی بودند میان رقم های دیگر. بود و نبودشان فرقی برای جامعه بشریت نمیکرد، حتی نبونشان بهتر بود. اما من هستم چون با یک رای  سرنوشت ملتی را مشخص کردم. بله من هستم، با سر بلندی می گویم: من وجود دارم .
یکبا ره متوجه شدم که خانم میانسالی در ردیف جلو نشسته زار زار گریه می کند. خسال کردم از حرف های من گریه اش گرفته و دلش برای من می سوزد. پرسیدم خانم چرا گریه می کنی؟ گفت شما شرقی ها از انسانیت بویی نبرده اید، احساس عاطفه ندارید. « آدم هایی که کشته شده اند، به من مربوط نیست، اصلا مسئله من نیست»،آیا می دانید چند هزار سگ در این جنگ ها کشته شده، نام شان چه بوده، کجا دفن شده اند؟ شما سگ را کثیف می دانید. شوهر من دکتر . . . ایرانی ارتوپدیست معروف، فحشش پدر سگ است.
 سه روز پیش  موقع ناهار خوردن «پاپی» سگ ما سرش را آرود روی میز. خواستم یک تکه گوشت دهانش بگذاریم: داد زد سر «پاپی»، بر گم شو پدر سگ، برو اون گوشه. پاپی ناله کنان رفت گوشه ای با چشمان گریان زوزه گشان به من نگاه می کرد. من و بچه ها دست از غذا خوردن کشیدیم. حالا «پاپی»  اعتصاب غذا کرده. هرچه التماس و نوازشش می کنم، فایده ندارد. در چشمانش می خوانم: آنکسی که به من پدر سگ و چخه گفت، باید با تکه ای گوشت لخم ازمن پوزش بخواهد.
گفتم: خانم من دوست همسر شما هستم، حاضرم جای او از سگ تان پوزش بخواهم و تکه ای گوشت فیله بره با نوازش در دهانش بگذارم.15 شهریور 1400 ــ 6 سپتامبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 30, 2021

گُلی !



دختر نامش «گلی» بود، قدش کم و بیش 190 ، وزنش 100کیلو، پوستی تیره رنگ، سینه برجسته، گردنی بلند و کلفت، باسنی بزرگ، سر و صورتی مربع مستطیل، دهانی گشاد، چشمانی درشت و پر نفوذ، موهای فرفری زمخت، مانند لانه زنبور بزرگی روی سرش، پاهای کلفت، با عینکی تیره حتا در شب، با پیراهنی که تا روی پایش میامد. پدرش حاجی . . . ثروتمند، همکار جمهوری اسلامی و سخت مدهبی.«به درستی نام «غولی» بیشتر برازنده او بود تا گلی». گلی مظهر زشتی بود.

گلی27 سال دارد، دوره لیسانس و فوق لیسانس اش را در دانشکده تهران با بهترین درجه گذرانده، دوره دکترا را در دانشگده فیزیک پاریس میگذراند. و در آپارتمان بزرگی که پدرش برای او خریده بود زندگی می کند.او با مهربانی و فروتنی اش در بین همکارانش دوستان زیادی دارد که اغلب ازدواج کرده اند، یا نامزد، و یا دوست پسری دارند. «گلی» کم به مکان های شلوغ می رود،از نگاه شگفت انگیز ( تعجب آور) دیگران بیزار بود.

گاهی همکارنش از روی دلسوزی (ترحم) او را به جشنی ها دعوت می کردند. دخترها پسرها با هم می رقصیدند، می گفتند می خندیدند ولی کسی از او برای رقصیدن دعوت نمی کرد. او گوشه ای می نشست با لیوانی نوشیدنی، با لبخند غمگینی دیگران را تماشا میکرد و زود می رفت.

گلی تنها در تنها خانه مستانه می رقصید. چراغ سقف را خاموش می کرد، چراغ پایه کوتاهی گوشه اتاق می گذاشت، کنار دیوار می رفت، سایه اش بر دیوار روبرو می افتاد. گلی در خیالش سایه اش را معشوق خیالی اش را در آغوش می گرفت با او می رقصید. زمانیکه از دیوار دور می شد، سایه بر زمین می افتاد، گلی آرام کنار سایه می نشست، سپس کنارش دراز می کشید، سایه محو می شد. گلی آرام می گریست،چراغ را خاموش می کرد و به تخت خواب می رفت.
 
یک روز گلی ناهار مهمان همکارش «کارولین» بود. در آنجا کارولین برادرش «نیکلا» نقاش را به او معرفی کرد. نیکلا جوانی بود 25 ساله بلوند با موهای بلند تا روی شانه،ته ریش، لاغر، قدی متوسط. مردی خوش تیپ و خوش لباس. نیکلا پس از گفتگوی کوتاهی  او را برای دیدن آثارش به خانه و کارگاه نقاشی اش دعوت کرد.موقع خدا حافظی «نیکلا» به جای اینکه دست او را بفشارد روی آو را بوسید. (این نخستین باری بود که صورت «گلی»  صورت مردی بر گونه هاش احساس می کرد)

آنچه سبب شگفتی «گلی» در کارگاه نیکلا شد، شمار زیادی تابلوی نقاشی زنان لخت و نیمه لخت در حالت های کوناگون بود.
پس از شامی و شرابی، کنار هم دراز کشیدند و نیکلا دست و رخ گلی را بوسید و گفت: عزیزم ، تو بهترینی، زیباترینی، تو یک نمونه ای، مانند تو در تمام دنیا وجود ندارد، نقش آن زنانی که دیدی، در تمام تاریخ بسیاری کشیده اند، حتی مجسمه شان ساخته اند، اما همچو تویی در در هیچ زمان وجود نداشته، حتی در خیال نقاش ومجسمه سازی نگنجیده، بنابراین چنین اثری نایاب خواهد، و ادامه داد Je ne vais pas y aller par quatre chemins نمی خواهم بیراهه بروم، (از دید من این مناسبترین ترجمه است) آرزومی کنم تو مدل نقاشی من باشی.«نیکلا» طی ماه ها در دیدار های زیادی چندین نقش لخت او را در حالت های کوناگون کشید.

روز باز گشایی نمایشگاه «نیکلا» عده از سرشناسان وهنرمندان حضور داشتند. «گلی» با پیراهنی گل و بوته ای تا دم پاهایش، کمی آرایش کرده، با لیوانی نوشیدنی در دست، گوشه ای ایستاده بود و سر به زیر، حاظرین را نگاه می کرد و حجلت زده، از اینکه اکنون ده ها نفر، شاید پس از این صدها نفر نقش لخت او را ببینند، و در عین حال شاد از اینکه برای نخستین بار مورد توجه قرار می گیرد، احساس سرافرازی می کرد.
 

وزیر فرهنگ درسخنرانی از «نیکلا» به عنوان یک هنرمند بزرگ ستایش گرد و گفت: نقاش ما توانسته، نقش انسانی ارزشمند «گلی» زن دانشمند ( femme de science)  روح حساس انسان دوست او در تابلو هایش به نمایش بگذارد.چند دقیقه هم شهردار نیکلا را یک نقاش بزرگ، و اثرش را با آثار نقاشان بزرگ همترازخواند.
نیکلا در سخنرانی اش پس از سپاسگزاری از وزیر فرهنگ، شهردار و تماشاچیان گفت: آنکس که در این تابلوها
، می بینید در دل و روان من جا دارد، و از گلی خواست کنار او بیاید، دست گلی را گرفت و بوسید و بلند کرد.
تابلو های نیکلا با نقش «گلی» در لندن، پاریس، نیویورک، توکیو، و . . . به نمایش گذاشته شد. و مورد بسیار مورد توجه هنرشناسان قرار گرفت.شاید شما هم دیده باشید، و ندانید این زن که در تابلوها می بیند «گلی» است.
اگر زن و مردی با این نشانه ها (مشخصات) (پس از دهه ای با یک فرزند) در جایی دیدید، اینها «گلی و نیکلا» هستند.  8 شهرویور 1400 ــ 30 اوت 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک


نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 19, 2021

خوراک کرکس !

مرغابی در هوا با قارو قورش سکوت را شکست. نمی دانم به کجا و برای چه می رفت! شگارچی تیری به سویش رها کرد. مرغابی بر درخت بلندی افتاد و جان می داد. شکارچی پایین درخت در انتطار افتادن شکارش از درخت بود.سگ شکارچی پای درخت سر به آسمان له ــ  له می زد و پارس می کرد. چند ساعتی بدین گونه گذشت. شکار چی و سگش نا امید درحالیکه همچنان چشم به شکار داشتند آرام رفتند. چند روزی گذشت. شکار در بالای درخت گندید. کرکسی از عمق آسمان لاشه مرغابی دید. شکارِ شکارچی خوراک *کرکس شد.
* گرگس پرنده مرده خوار. 28 مرداد 1400 ــ 19 ــ اوت 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 12, 2021

اپوزیسیون، و مخالف؟

دیروز هجوی در باره آقای رضا پهلوی نوشتم. یکی از دوستان پزشکم، گفت: در مورد او چیز بدی ننویس، رضا پهلوی اپوزیسیون است. این سخن را بارها شنیده ام، پاسخ من به کسانی که آقای رضا پهلوی و نمونه هایش را اپوزیسیون می دانند، شاید هم معنی اپوزیسون نمی دانند.

ما مخالف جمهوری اسلامی هستیم، ولی اپوزیسیون (
Opposition ) به معنی سیاسی آن نیستیم.
اپوزیسیون به معنی سیاسی، یک حزب است، با اساسنامه و هدف مشخص. مانند براندازی جمهوری اسلامی، و برقراری یک دولت دمکرات بر موازین اعلاه حقوق بشر. و  . . .

ساختار حزب: 

حزب توسط یک هئیت بنیانگذار تشکیل شده است. . .
. . . بنیانگذاران حزب این موقعیت را به طور صرف با جنبه ی کارکردی آن در نظر می گیرند و نه هیچ گونه امتیازی. هئیت رهبری خود جزو دفتر سیاسی بوده و همتای آنها کار می کند. هر گونه امتیاز دهی و رتبه بندی در ورای کارکردهای مشخص هر کس در حزب جایی ندارد.

  • اجزای ساختار حزب:
  • هئیت رهبری: متشکل از بنیان گذاران حزب.
  • دفتر سیاسی: متشکل از کادرهای حزب:
  • دفتر اجرایی: متشکل از کادرها و اعضای حزب
  • دفاتر چندگانه: متشکل از کادرها، اعضا و پشتیبانان (زیر نظر دفتر اجرایی)
  • واحدها: متشکل از اعضای حزب
  • جمع های پشتیبانان حزب
  • هواداران حزب

شرح وظایف اجزای ساختار حزب به این شرح است:
هئیت رهبری: این هیئت وظیفه ی نظارت بر رعایت استراتژی حزب را دارد . . . و یک مرامنامه که جنبه اخلاقی دارد.
حال باید از خود پرسید: آقای رضا پهلوی، رهبری کدام حزب را دارد، و اساسنامه و مرامنامه آن چیست؟
آقای رضا پهلولی نه  داری کاریسم (جذبه ایهت) پدر بزرگش است، و نه خمینی. یک سرباز گمنام اطریشی به نام ادولف هیتلر با ابهت و جذبه توانست دنیا را به آتش بکشد . . . نمونه هایش در تاریخ بسیارند
در این 43 گذشته خیلی جزب ها آمدند و رفتند، و یکی دو تا حزب هم برای سر گرمی با اعضای دو ــ سه نفره خیر سرشان با جمهوری اسلامی مبارزه می کنند.
21 مرداد 1400 ــ 12 اوت 2021 ـــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 11, 2021

پیشنهاد به آقای رضا پهلوی!



جناب آقای رضا پهلوی «ملقب به دودول طلا» استعدا و نبوغ داتی خود پی ببرید، و آن را کشف کنید. در دروان 43 سال ثابت شده شما را برای کار سیاسی ساخته نشده اید، و به هر دری زدید، کاری از پیش نبردید. همچنین کار آقتصادی، چنانچه سی سال پیش  به شما پیسنهاد کردم، با توجه به اینکه  در تمام فروشگاه های ایرانی، از پر مرغ تا پشم آدمیزاد یافت می شود، جز واجبی، یک کار خانه واجبی سازی دایر کنید، با مارک  «واجبی به نام تاج نشان» ولی شما به گفته من اعتنا نکردید، و اکنون می بنید جمهوری اسلامی این کمبود را جبران کرده، و با نام «مو بر» و وارد بازارهای جهان نموده. ولی از دید این کارشناس شما در کار هنری استعداد فراوانی دارید، بیایید یک گروه هنری تشکیل بدهید و آهنگ قدیمی مردمی را زنده کنید. این چنین بین مردم محبوبی ات زیادی ایجاد می کنید.

نخست آمنه با رقص و همرا با چند دختر و زن و مادر زن بیکینی پوش!
1 ــ آمنه چشم تو جام شراب منه آمنه |آخم تو رنج عذاب منه. جونم ز دستات آتیش گرفته،مهر تو از دل بیرون نرفته، آمنه قلب من برای تو می زنه. آمنه آمنه دست تو توی جیب منه،  و. . .

2ــ دیشب خونه فاطمه بودم، رقاصان در صحنه با هم در حال دقصیدن،آی فاطمه بارک الله.
یه قاپ پلو خورده بودم، . . . . .. ، آی فاطمه بارک الله.
زیر لحافش خوابیده بودم، . . . . . ، آی فاطمه بارک الله،
چند تا ماچش کره بودم، . . . . . . ، ای فاطمه بارک الله، و . . .
3 ــ دیشب پریشب، پس پریشب اشکنه خوردم، خدا خواست که نمردم، سر کوچه دردار ، شوفر ماشینو نگهدار، هالای لای لالای لای. ای پلو خورا، پلو خورا، فصل مسماست، کدو مال شما بادمجون از ماست، هالای لای لالای لای. . . شب شبی، شب شبی، دیشب شبی، در شهر شام آشوب شده، شیشه گر شاشید و شاشش شش هزار شش صد شصت و شش شیشه شد. هالای لای لالای لای. دیشب تو باغ فردوس، دعوا شده سر . . . گفتم به آژدان پست که نصفشم مال توس، های وای های واویای وای
4 ـ رقاصان می خوانند: عمو سبزی فروش. اقای رضا پهلوی: بعله.
. . . . . . .قرمساق کم فروش. ــ ــ ــ  بعله>   
ـ . . . . . تر تیزک داری؟   ـــ ــ ـــ ـــ بعله
ـ . . . . .  خونه ات تاریکه؟ ـــ ـــ ـــ ــ بعله
ـ . . . . . . تره ات باریکه ؟ ـــ ــ ــــ ـــ بعله. و ادامه
5 ــ با لباس حاجی فیروز و رقص و آهنگ ضربی: دیشب دیدم یک تیکه قشنگ و مامانی. گفتم بده بوسه از ان دو لب خندان یادگاری. ای اهوی فراری. قش قش خندید و گفت بیلاخ.
گفتم تو چقدر قشنگ  و مملی مموزی، خدا فرستاده تورو واسه من روزی. ای گل بهاری. قش قش خنیدید و گفت بیلاخ.
گفتم بیا بغلم ای نقل نباتم، من خاطر خوای اون ممه هاتم . ای قنچه زیبا. قش قش خندید گفت بیلاخ.
گفتم: مامان من تویی عسل تویی، تو. بگیرم دو دست ات تو دستم. بچشم لبات بی عرق تو بمیری مستم.قش قش خندید و گفت بیلاخ.
وقتی بغلم بود و من مست از اون دوچشم مستش، گفتم:ای لعبت زیبا، قشنگی، تو ماهی، یدفعه  دیگه بگو بیلاخ. زد بوسه ای بر لبم و در گوشم گفت: آخ جوووون بیلاخ. (از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها، به قلم خودم. اکتبر 1991 .    20 مرداد 1400 ــ 11 اوت 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
حوصله ویراستاریِ این جفنگیات ندارم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 16, 2021

ماشین ثمره عشق سازی!

مردی میان سال روی صندلی راحتی رومانی در دست، کنار میز کوتاهی نشسته بود. روی میز چند کتاب، یک فنجان قهوه، کنارش قندان و یک گلدان کوچک با چند گل در آن دیده می شد. آنطرف میز یک زن کم و بیش همسن او با رومانی در دست نشسته بود. زن و مرد گاهی به هم با لبخندی پر مهر به هم نگاه می کردند.
مرد در کتاب خواند: . . . و، فرزندشان ثمره عشق آن دو بود. مرد با صدایی بلند که گویی از عمق وجود او میاید، گفت: ابلهانه، ابلهانه، «ثمره عشق، کدام عشق؟ کدام ثمر؟» نویسنده ابله خیال پرداز دروغ گو! مرتیکه ، شهامت داشته باش رو راست بگو: ثمره شهوت رانی . گورستان پر است از ثمره های عشق ، ثمره های عشق فدایی شهوت رانی یک مشت ساسیتمدار جاه طلبِ پول پرست می شوند، با لبخندی تلخ به زن نگاه کرد. زن تلخی لبخند مرد را حس کرد، با نگاهی پر مهر آرمش دهنده به مرد نگریست.

یک خرمگس روی میز نشست. لحظه ای نگذشت، خر مگس دیگری بی پشت این خر مگس. پیش از اینکه پرواز کنند، مرد با یک دستمال کاغذی هر دو را گرفت، خوب فشرد و در سطل کوچک آشعال کنار میز انداخت و در دل گفت: بدون شک اینها هم عاشق ومعشوق بودند، و ثمره عشق شان خر مگس هایی می شدند که خوراکشان گه زیادی خوردن می بود. و باز در دل گفت: گیرم این دو خر مگس را کشتی . خر مگس های زیادی که هر روز با سخنرنی های شان جوانان را تحریک می کنند و به میدان جنگ می فرستند، پاسخ ثمره های عشقی هایی که در زندان ها زیر شکنجه می میرند و یا اعدام می شوند را چه می دهی؟ گوساله ها، بره ها، مرغ ها ، غازها و اردک ها همه ثمره عشق اند که به  کشتار گاه می برند. ماشین جوجه کشی، ماشین ثمره عشق سازی است . عنکبوت ها، مارها و عقرب ها، مارمولک ها همه ثمره عشق اند!. سپس چشمانش را بست به خود گفت من هم ثمره عشقی نبودم، و به یاد آرود: شش ــ هقت ساله بود. مادرش بر سر پدرش قریاد می زد: مرتیکه الدنگ! خیال کردی دختر ترشیده زشت حاج مصطفی رو واسه ثروت باباش گرفتی، هر گّهی می تونی بخوری، به قیافه ات مینازی، یادت رفت که بابام روز خواستگاری گفت: داماد سر خونه میارم که نوکر دخترم باشه، نه دخترم کلفتیش رو بکنه، این خونه با هرچه توشه و اون ماشین زیر پات مال بابای منه. تو با چندر غاز حقوقت یه دو چرخه هم نمی تونی بخری، اگه یه دفعه دیگه از این گه ها بخوری به داداشام میگم، با تو سری از خونه بندازنت بیرون. همین هم شد، چند ما بعدش دایی هایش آمدند، باباش رو با لگد بیرون کردند. باباش هیچ کاری نمی تونست بکنه، دایی ها چند صد هزار تومان سفته امضا شد از باباش داشتند. مجبور شد به طلاق رضایت بدهد و بچه اش را هم نخواهد. باباش رفت و دیگه هم پیداش نشد. ده ساله بود که مادرش مرد. این موند با مادر بزرگ و پدر بزرک. در چهارد سالگی  پدر بزرک و مادر بزرگ به فاصله شش ماه در گذشتند. او ماند پیش دایی ها و زن دایی ها، الحق و انصاف آنها تا اونجا که می توانستند، مانند فرزندان خودشان به او مهر ورزیدند. به درستی او بردار پسر دایی ها دختر دایی هایش بود.سپس سر برگردادند ونگاهی  به زن کرد و مانند ده ها بار پیش گفت: چه خوب شد که نگذاشتیم عشق من تو ثمر بدهد!
25 تیر 1400 ــ 16 زوییه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 15, 2021

بهترین شعارجلوی سفارت خانه های جمهوری اسلامی!



بیش از چهار دهه است که شعار مرگ بر جمهوری اسلامی می دهیم. می بینیم جمهوری اسلامی همچنان ماندگار است.
همچنین 43 سال است که جیره خواران جمهوری اسلامی، مرگ بر آمریکا می دهند، یک مو از سر آمریکا کم نشده. و شعار مرگ بر اسراییل! در این مدت اسراییل بیش از بیش قویتر و پیش رفته تر شده، و هر روز زمین های بیشتری از فلسطین را ضمیمه اسراییل کرده، و پایتختش را از تل آویو به اورشلیم انتقال داده. و حتی تا آنجا پیش رفته که در سپاه پاسداران ایران و مرکز اتمی ایران دست نشانده دارد. بیشتر کشورهای عربی با فشار آمریکا مجبور به رسمیت شناختن اسراییل شدند، و روابط دوستانه با این کشور بر قرار کردند. ایران بیش از بیش محاصره شد، و جریمه اش را ملت ایران همچنان می پردازد.
در این صورت شعار مرگ بر . . . کهنه شده و از دید من باید شعار نویی داد، و بهترین شعار جلوی سفارت خانه های جمهوری اسلامی«اول رای بعد ساندویچ » است.
25 خرداد 1400 ــ 15 ژوئن 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 12, 2021

پیشنهاد به جمهوری اسلامی!



«اول رای بعد خورشت قیمه» چیه بیرون نشستید و مرتب داد و فریاد می کنید، من رای نمی دهم. به ما چه که نمی دین. رو روست بگین: من اصلا با انتخابات مخالفم.آخه عقل هم چیز خوبیه، این انتخابات یک سرگرمی برای ما خارج نشینان، و برای خود نمایی چند ماه مرتب بگیم رای نمی دهیم. ولی برای مردم ایران هم که هیچ سر گرمی ندارند، این یک سرگرمی خوبه که تو تلویزیون جنگ زرگری چند تا دلقک را ببینه و به ریش نامزدهای انتخاباتی بخنده و تا دلش میخواد فحش بده. آخه نمیشه همه اش عزا داری از تلویزیودن ایران( پشم و شیشه) دید.
1 ــ به حکومت ایران برای آرودن مردم پای صنوق را پیشنهاد می کنم، «اول رای، بعد خورشت قیمه، یا آش نذری» خواهید دید نزدیک 100 ملیون از مردم میرن رای میدن. همین خارج نشینان با شناسنامه مرحوم خدا بیامرز، پدر و مادر، و پدر بزرگ خودشون و همسرشون، با ده تا قابلمه میرن جلوی سفارت خونه به جای مرده هاشون رای میدن و واسه شون خورشت قیمه ندری می گیرن.
2 ـ به حکومت ایران پشنهاد می کنم به جای هر چهار پنج سال انتخابات، هر سال انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی راه بیندازند، اینطوری مردم رو بیشتر سرگرم کردین و سرکار گذاشتین. زود به زود وکیل های مجلس عوض میشن، و تا بتونن می دزدن و بچه هاشون رو بیشتر بفرستن انگستان و ویلا بخرن و خبرنگار و مفسر سیاسی بی بی سی بشن.
3 ــ پیشنهاد می کنم، شاید مردم از این مسخره بازی شما (سر و صدای انتخابات) خسته شدند و حوصله شون سر رفته، ماست تون خیلی ترش شده، بهتره رییس جمهور برای ده، یا بیست سال انتخاب شه. همچنین انتخابات مجلس شورای اسلامی. اینکار هزینه کمتری داره، و پولی که صرف این کار می شه، می تونید رو راست برای فرزندان دولبند و عزیز خود به انگلستان آمریکا بفرستید، تا آنها به خیال راحتی عیاشی کنند و دعا به جان این دولت.
22 خرداد 1400 ــ 12 ژوئن 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 4, 2021

بروید درِ مشگ تان را بگذارید!

نخست: خارج نشینان حق رای دادن در انتخابات مجلس شورای اسلامی را ندارند. تنها ساکنان هر منطقه در ایران حق رای دادن به نامزد همان منطقه را دارند.
اما در مورد ریاست جمهوری! برای رای دادن باید کارت ملی یا پاسپورت ایرانی تمدید شده داشت. تمام خارج نشینان که مخالف رای دادن هستند، ملیت کشوهای خارجی را دارند، و کارت ملی ندارندو( من هم ندارم) اینها هستند که عکس های 8 در 12 خود را در صفحه های «مزاجی» می گذارند و فریاد می زنند، من رای نمی دهم، این گروه بیشتر شان زمانی که می توانستند بدهند، خیلی خوب به جمهوری اسلامی رای دادند، حالا که از دادنشان گذشته، فریا من رای نمی دهم سر می دهند. با این حرف خود را روشنفگر و اپوزیسیون جلوه می دهند.برای ملت ایران تکلیف روشن می کنند.
بسیاری دیگر برای ابراز وجود، روز زن، مرد، پدر، مادر، کودک، گیاه ، حیوان، و . . . را تبریک می گویند، یا زاد روز، شاعران، نویسندگان، سیاستمداران بزرگ و کوچک را شادباش، و روز در گذشت شان را تسلیت می گویند. و یا متظراند تا ببینند، یک نفر بمیرید تا به بازرماندگان شان تسلیت بگویند.
بسیاری از این اشخاص پر مدعا و تو خالی ( دکتر، مهندس، استاد، شاعر، نویسنده، مفسر سیاسی) را از نزدیک می شناسم.و به بسیاری از سخنرانی های شان هم رفته ام، کاری ندارم به اینکه یک مشت حرف تکراری دیگران را تکرار می کنند، و به خیال شان تخم دو زرده ای می کنند.
ولی اگر از همه اینها بخواهید یک یورو به کسی کمک کنند، قسم حضرت عباس می خورند که بیچاره وبد یخت اند، ولی کسانیکه هیچ گونه ادعای ندارند،( راننده تاکسی، کارگر، حتی کسانیکه با حقوق بخور نمیر دولت زندگی می کنند)  از کمک به هموطن خود دریغ ندارند.
می خواهم به کسانیکه مرتب فریاد می زنند، من رای نمی دهم، و به ملت ایران می گویند رای ندهید بگویم: ملت ایران منتظر ننشسته تا ببیند شما می فرمایید رای بدهند یا ندهند. به خواست شما بادی هم رها نمی کند، و همچنین به آقایان دکترها و مهندس ها و استاد ها و شاعر ها ، نویسندگان مفسیرین سیاسی عرض می کنم بروید در مشک تان را بگذارید که دوغ تان ترشیده است و ادعا زیادی نکنید، بالایتان را دیدیم پایین تان را هم دیدیم.
14 خرداد 1400 ــ 4 ژوئن 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 3, 2021

داستانی طولانی در یک خط!

دلم شکسته در کوچه پس گوچه های زمان،
سنگ ریزه ها،
ذره های دلِ من است.
احساس لظه ای

Older Posts »

دسته‌ها