نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 21, 2020

پرسش از آقای ظریف، پشم خالص و جواهردون

پرسش از آقای ظریف، پشم خالص جواهر دون
شاید بپرسید این سه موضوع چه ربطی با هم دارند؟ سیزده ــ چهارده ساله بودم. با یک مشت بچه های همسن خودم در سبزه میدان  دیدیم یک نفر روی گاری دستی مقداری سینه بند و تنکیه زنانه گذاشته بود و داد میزند: جواهر دونه، جواهر دونه… یک نفر هم چند متر آنطرف تر مقداری پلوور روی یک گاری دستی پهن کرده بود، در حالیکه یک دستش در جیب شلوارش بود، با صدای بلند می گفت: پشم خالصه، پشم خالصه، و قسم میخورد که پشم خالص است. قسم اش هم درست بود، آنچه از توی جیب شلوارش در دست داشت، پشم خالص بود.
چند نفری زن و مرد، دور میز جواهر دون فروش جمع بودند. یکی دو نفر هم که با فروشنده شریک بودند، وانمود به خریدن برای بوتیک های بالای شهر با قیمت چند برایر می کردند.  چند نفری هم دور گاری پشم خالص فروش. این جا هم شریکان هم نقش خریدار را بازی می کردند.
آقای جواد ظریف فرمودند: ما جعبه سیاه هواپیمایی اوکرایینی را پس نمی دهیم. من از ایشان می پرسم، فکر می کنید که این جعبه سیاه جواهر دان شما است، با پشم تان در آن در گرو شما؟ بهتر نیست برای پس دادن جواهردان در خواست باج چند میلیارد دلاری بکنید؟
29 بهمن 1398 ــ 18 فوریه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 18, 2020

چرا خیلی از بانوان صلاحیت نمایندگی شان تایید شد؟

چرا خیلی از بانوان صلاحیت شان نمایندگی شان تایید شد؟


جناب استاد سروش (خروس اخته) در کالیفرنیا، فرمودند: در تمام دوران هخامنشیان و پادشاهان دانشمندان غرب، و شرق در برابرامام خمینی از لحاظ سواد و دانش هیچ بودند و هستند و خواهند بود. باید بگویم ما معنی این حرف را نفهمیدیم، نه تنها امام خمینی بلکه هیچ یک از سیاستمداران غرب و شرق به زیرکی و سیاستمداری دانشمندان مجلس خبرگان نیستند و نخواهند بود. چرا؟

خبرگان خیلی خبره هستند، متوجه شدند هرچه تبلیغ کنند، کمتر کسی پای صندوق رای میاید، بدین جهت از خیلی نامزدهای وکالت مرد رد صلاحیت کردند، و به جای آنان چندین بانوی زیبا را صلاحیت شان را تایید فرمودند. یعنی اگر به خاطر حفظ آبروی نظام، به خاطر وطن نمی روید رای بدهد، و نمی خواهید قیافه زشت و پر پشم آخوندهای ریشو را در مجلس ببیندید، به خاطر دیدن این زیبا رویان  بروید رای به این بانوان گرامی بدهید.
این نشان دانش و سیاستمداری خبرگان خرفت  نیست؟
روی سخنم به نمایندگان مرد مجلس شورای اسلامی است. آقایان این بانوان پروانه نیستند و شما شمع که به دورتان   بگردند. شما چراغ پیه سوزی هم نیستید. این بانوان بلبل نیستند و شما گل. شما کاکتوسی هم نیستید.  این بانوان هر چند یکی زیباتر از دیگری، ولی کبوتری هستند وفا دار به جفت خود. آنها با پرستو هاعوضی نگیرید.

آیت الله خاتمی فرمودند: اگر یک زن از روی شهوت به صورت یک روحانی نگاه نکند، اشکالی ندارد. خاطر جمع باشید که این بانوان گرامی اگر شما در خواب ببینند، سکته می کنند. ترجیح می دهند خواب عزراییل را ببیند تا خواب شما.

بانوان گرامی نبادا به یکی از این نمایندگان نر لبخند بزنید(اگر هم جای پدر بزرگ شما باشند) چون فورا بد برداشت می کنند، و می پندارند که عاشق شان شده اید.اگر سعدی امروز زنده بود می گفت:
بخت باز آید آز آن در که یکی چون تو در نیاید، روی زشت تو دیدن در جهنم بکشاید.
29 بهمن 1398 ــ 18 فوریه 2020 ـــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 15, 2020

اندر حکایت رای دادن!

اندر حکایت رای دادن!

 داستان هایی زیادی از نیکان مان به جای مانده که فراموش کرده ایم.
آورده اند: مردی به زنی نجیب گفت، زنیکه جنده بیا بریم پشت او کوه قلان کار رو باهات بکنم. زن پرسید چقدر میدی؟ مرد گفت: صنار. زن پاسخ داد، به زبان خوب ات، به راه نزدیک ات، به پولی زیادی که میدهی؟ آخه برای کدامش بیایم.
اکنون حکایت سران نطام است که التماس می کنند، بیایید رای بدهید، رای شما نشان پشتیبانی از نظام است
باید  از آنها پرسید، به نان، برق، نفت و خانه مجانی ات. به کشت و کشتارهای نخستین روزهای انقلاب ات، به راه انداختن جنگ و کشته شدن و فلج کشتن بیش از یک ملیون جوانان کشورت، به اعدام هایت، به گرانی ات، به بیکاری ات، به فقر ات، به معتادادن ات، به فرار مغزهایت، به دزدی های وملیاردها ثروت ملت را خارج کردن ات، به دشمنی تراسیدن ات، به آزدادی ات، به سرکوب کردن زنان و مردان ات و…؟ به کدام خدمتی کرده ای که ما باید رای بدهیم و پشیبان شما باشیم.
 26 بهمن 1398 ــ 15 فوریه 2010 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 11, 2020

زن فریاد می زند، من زن هستم!

زن فریاد می زند: من  زن هستم!

عکس زنی چهل پنج ــ پنجاه ساله یک کمی چاق، قد متوسط را در فیسبوک، با لباش شنای یک تکه، دو تکه، به رنگ های گوناگون، در حالت های مختلف با لباس خواب نیمه برهنه lingerie sexy در حالت های گوناگون دیدم. و دو بار هم تنها چهره اش با دو بچه 8 ــ ده ساله، دو ــ سه عکس هم در خیابان بالباس معمولی. و از طرف 250 تا 300 نفر زن و مرد هر یک از عکس ها را پسندیده شده بود.
این زن نه تقاضای کمک مالی می کرد، نه به دنبال مردی برای آشنایی می گشت، نه یک روسپی بود که به دنبال مشتری باشد.
من فکر می کنم، این زن فریاد می زند: به من نگاه کنید، من یک انسانم، یک زن، هر گونه که دلم بخواهد لباس می پوشم، هنوز در این سن و سال ها هوس انگیز و زبیایی ام را حفظ کرده ام، با وجودیکه با بالا رفتن سن زیبایی ام رو به کاستی می رود.!
من هیچ انتطاری از شما ندارم جز اینکه می خواهم مورد توجه و پسند شما قرار گیرم، می خواهم مرا دوست داشته باشید. این برداشت من از دیدن عکس های این زن در حالت های گوناگون بود.
نمی دانم شما چگونه در باره این زن، و برداشت من میاندیشد؟
22 بهمن 1398 ــ 11 فوریه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 9, 2020

فرق بین مخالفین رای دادن و گشت ارشاد

فرق بین مخالفان رای دادن و گشت ارشاد.

راستش را بخواهید با هم هیچ فرقی ندارند. در جمهوری اسلامی وظیفه گشت ارشاد جلوگیری از رابطه جنسی یک زن و یک مرد  نامحرم با هم  است ( یا دو مرد، یا دوزن) به زبانی ساده تر نبادا یک نفر بدون صیغه به کسی بدهد. البته پس پرداخت مبلغی به آخوند، این مشکل حل می شود.
مخالفین رای دادن هم در حقیقت همین کار را می کنند. تنها فرقش این است که به محرم نامحرم بودن کاری ندارند، فقط می گویند ندهید، دادن (رای) کار خوبی نیست.
باید اشاره کنم که خارج نشینان حق رای دادن به نامزدهای وکالت مجلس را ندارند. حتی نمی توانند به کسی در ایران وکالت بدهند که از طرف او رای بدهد. (می توانند از طریق سفارت تنها به انتخابات ریاست جمهوری رای بدهند.)
وکالت قوچعلی از بلژیک به برادرش در دهشان کلبعلی ــ  بردار جان به غلامرضا پسر کدخدا رای ندهی ها، یادت میاد اون گوسفندهای ما رو می دزدید.
پاسخ ـــ اول اینکه به هرکی دلم میخواد میدم، به تو مربوط نیست. دوم اینکه غلامرضا چند سال رفت حوزه خوب دادن و دزدی رو یاد گرفته و شده وکیل میلارد ، میلیادر می دزده .
20 بهمن 1398 ــ 9 فوریه 2020 ــ اردوخانی بلژیک   

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 4, 2020

همه را مار میگزه، ما رو جوجه آخوند!

همه رو مار میگزه، ما رو جوجه آخوند!

خواستگاری آخوند. پروانه گفت: خسته از سر کار به خانه رفتم. هنوز مانتو و روسری ام را در نیاورده بودم که بردارم با لبخند بدجنسی گفت: مهمان داریم. پس از برداشتن روسری در آرودن مانتو به مهمان خانه رفتم. دیدم جوانی با عبا و عمامه نزدیک پدرم نشسته. خیال کردم برای روضه خوانی آمده، ولی پدر و مادر من اهل روضه خوانی نبودند، تعجب کردم. پدرم او را حاج حسن معرفی کرد. مرد سر به زیر انداخته از جایش بلند شد و سلام کرد. من هم دستم را برای دست دادن به طرفش بردم. او همانگونه که به زمین نگاه می کرد، دستش را عقب کشیدو گفت، انشالله اگر خدا بخواهد بعدا.
مرد ادامه داد: همانگونه که خدمت ابوی گرامی تان تلفنی عرض کردم و گفتم: می خواهم برای امر خیری به زیارت شما بیایم. ابوی هم مرا مفتخر فرمودند اجازه فرمودند. بنده شما را چندین ماه در خیابان دیدم که چقدر سر به زیر و نجیب هستید. در خیابان به هیچ مردی نگاه نمی کنید و لبخند نمی زنید، درو همسایه از خوبی خانواده شما تعریف می کنند، بدین جهت به خودم اجازه دادم که به خواستگاری شما بیایم، اگر موافقت فرمودید، به پدر و مادرم هم می گویم که از شهرستان بیایند، برای مراسم بعدی. ولی خواهش من از شما این است که حجاب اسلامی را رعایت فرمایید.

پروانه خندید و ادامه داد: من که خون خونم رو میخورد و لب به سیگار نمی زدم، یک سیگار از پاکت سیگار پدرم برداشتم ( شاخ در آرودن پدرو مادر و بردارم) به لب بردم و آتش زدم، و گفتم حضرت آقا: بهتر نیست شما خواستگاری دختر یک آخوند بروید؟ در ثانی اگر شما هم آن عبا و عمامه را به دور انداختید و آن ریش تان را هم تراشیدید و شغل آبرومندی پیدا گردید، اگر زنی دستش را به طرف شما دراز کرد، دست او را با ادب بفشارید، تشریف بیاورید با هم در مورد بقیه شرایط مان حرف بزنیم

خواستگار که نمی دانست چه پاسخی بدهد: چند لحظه فکر کرد و پس از دست دادن با پدر و برادر یک وجبی ام، بدون اینکه به من و مادرم نگاه کند، گفت: امیدوارم در این باره پیشنهاد بنده تجدید نظر بفرمایید. خدا حافظی کرد و رفت.
 پس از رفتن  با خنده هرچی فحش بود نثارش کردم، همرا با خنده دیگران. مادرم گفت: ننه، می تونستی مودب جوابش رو بدی، جوونه، نمی فهمه، یک مشت مزخرفات تو حوزه تو مخش کردن، چی میشه کرد؟
همه رو مار میگزه، ما رو جوجه آخوند.
9 بهمن 1398 ــ 29 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 1, 2020

این یک تبعیض نیست؟

این یک تبعیض نیست؟

سر دبیر یک نشریه که هر دوسه ماه بیرون میاید، با من مصاحبه کرد. در ضمن حرف های دیگر گفتم: من خودم را ایرانی احساس می کنم، ولی آینده فرزندان و نوه هایم را در اینجا می بینم، و امیدی هم به آینده ایران ندارم.
زمانی که در باره ایران پرسید، گفتم: شما نظام استالینی و هیتلری را روی هم بگذار، می شود نظام جمهوری اسلامی، و La Planète des singes و سیاره میمون ها، خیال کن میمون ها با ارزش های شان بر ما حکومت کنند چه پیش خواهد آمد؟

آنچه سبب دلخوری من پس از دیدن عکس و مصاحبه ام در این نشریه شد، این بود که، عکس من بدون روتوش با ریش نتراشیده و کلاه شابگاه در آن بود، ولی عکس سوفیالون،  کلودیا کاردیناله، آنتونی کویین، کلارد گیبل،و همچنین عکس ملکه الیزابت انگلستان که سن شان از من هم بیشتر است، و چند نفرشان سال ها است که عمرشان را ّه آخوندها داده اند، چنان رو توش شده بود که گویی مردان و زنان بیست ــ  بیست پنج ساله هستند.
این یک تبعیض نیست؟ 11 بهمن 1398 ــ 31 ژانویه 2020 ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 1, 2020

کشور بی صاحب !

کشور بی صاحب!

این کشور صاحب ندارد. هر  آخوندی، هر چه به مخ بیمارش میرسد،می گوید. آخوند حسین موسوی در بالای منبر چندین بار تکرار می کند، غلط می کنید هر کی رای نمی دهید.
آقای عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر محترم کشور، شما باید نخستین نفری باشید که پاسخ این آخوند وقیح را بدهید.، و از او شکایت کنید.
جناب آقای روحانی، رییس جمهور انتخاب شده بیش از 25 میلیون نفر رای، مگر لولوی سرخرمن هستید؟ چرا پاسخ این مردک را نمی دهید که به خودش اجازه می دهد بدون کمترین شرمی به مردم توهین کند.
رهبر معظم: از خودتان نمی پرسید، چگونه ممکن است یک هم لباس شما بالای منبر مردمی که رای نمی دهند، تحقیر کند. پاسخی دندان شکن برای او ندارید؟
اگر کسی در اروپا عضو حزب چپ افراطی، یا راست افراطی باشد، وچنین حرفی بزند، نه تنها از طرف حزب های دیگر، بلکه اول از همه از طرف حزب مربوطه خود و تمام نشریه ها زیر سوال میرود، مجبور است پوزش بخواهد، از حزب استعفا بدهد، و ممکن است به پرداخت جریمه سنگینی محکوم شود.
خیال کنیم، از 50 میلیون نفر ملت ایران که حق رای دارند، تنها یک نفر رای ندهد، آیا این آخوند بالای منبر حق دارد به او توهین کند. بدون شک چنین آدمی پشت اش محکم است، و گرنه جرات گفتن چنین سخنانی را ندارد.
به چه کس و چه دستاگاهی آخوند حسین موسوی وابسته است، که می تواند چنین گستاخ باشد.؟ نمی دانم.
11 بهمن 1398 ــ 31 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 30, 2020

ولشدگانِ له شده


مرگ دهها کرمانی تشییع کننده، یک تراژدی افسون شده است. مرگ خاموش عده ای بینوا که هم جسمشان له شد و هم خبرشان زیر دهها خبر جذاب تر و پرسودتر دفن شد. انگار برای هیچ کس صرف نداشت که به این له شدگان بپردازد. اینطرفی ها لابد گفتند به ما چه! می خواستند دنبال جنازه راه نیفتند. مگر کور بودند و ندیدند که شلوغ است. آن طرفی ها هم گفتند، همه به قربان قاسم شدند! مبارکشان باد، عوضش جمعیت باشکوهی بود.

من نمی دانم این تشییع کنندگان با چه نیتی رفته بودند و فکرشان از کدام قماش بود. ولایی بودند یا صرفا برای تکریم و تشییع سرباز وطن رفته بودند. برخی هم می گویند چون غذا می دادند رفتند. حتما به انگیزه های مختلف رفته اند، اما به هر دلیلی که رفته باشند مرگ حقشان نبود
. من نمی دانم آنان چه کسانی بودند، ولی هر کس که بودند، از مسوولین نبودند، آقازاده هم نبودند، هنرمند و اهل قلم و ادب و علم هم در میانشان نبود، که اگر هر کدام از اینها بودند خبرشان به ما می رسید که فلان فرماندار یا فلان مدیر یا فلان هنرمند و یا فلان دانشمند هم مرده است.
بیشتر اینها در حقیقت هیچ کس نبودند و برای همین کسی یادی از آنان نمی کند و دنبال حقشان نمی رود. اینها ولشدگان این سرزمین بودند که زیر دست و پا له شدند.

عجیب است! من حدودا سی نفر از جانبختگان پرواز اوکراین را با واسطه می شناختم. داستان بسیاری از آنها را هم در فضای مجازی خواندم. از ترانه و عکس گرفته تا خاطرات و فضیلت هایشان و عشقهایشان را همگی خواندیم و دیدیم. اما من حتی یک عکس یا یک خاطره و یا حتی یک اسم از له شدگان کرمان، ندیدم و نشنیدم و نخواندم. این نشان می دهد که ارتباط من با بخش عظیمی از جامعه به کلی قطع است و عملا من هم آنها را نه می بینم و نه می شناسم.

درست است که ما طبقه متوسط هم ولشدگانیم و بالاتری ها، ما را به خود واگذاشته اند، ولی حداقلش این است که خودمان به نحوی گلیممان را از آب کشیده ایم و هیچ هم نداشته باشیم، قلمی داریم و می نویسیم و یک عده را همراه می کنیم. یعنی به هر حال ما هم قدرتی داریم و بالاتری ها صد در صد نمی توانند ما را نادیده بگیرند.

اما ولشدگان له شده کرمان، آنقدر از طبقات ضعیف و دست و پا بسته بودند که حتی در میان دوستان و اقوامشان کسی اهل نوشتن و گفتن نبود که خاطره ای، نکته ای یا فضیلتی درباره آنها بگوید و یا حداقل برای استیفای حقشان مطلبی بنویسد. انگار اینها نفرین شدگان این سرزمین بودند که جایشان از اول در پستوها بوده. پستوهای بی خبری. انگار اینها هیچ حرفی برای گفتن و هنری برای عرضه نداشتند و هیچ کس نبود که از نبودنشان غصه بخورد، جز خانواده های کوچکشان که عزادار شدند. انگار بودن و مردنشان برای ما فرقی نمی کرد. اینها پاسپورت خارجی نداشتند/
من خودم را متهم می دانم. من از له شدگان کرمان دورم، خیلی دور… . از ایران

10 بهمن 1398 ـــ 30 ژانویه 2020

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 27, 2020

دو زنی که هرگز فراموش نمی کنم!

دو زنی را هرگز فراموش نمی کنم!

در زندگی کارهای شگفت انگیزی کرده ام که باور کردنش مشکل است.
در حدود 40 سال پیش یک روز که در خیابان با عجله راه می رفتم، بدون اینکه بدانم بند کفشم باز است، پایم را روی یک بند گداشتم، وفتی خواستم پای دوم را به جلو ببرم، محکم زمین خوردم. به طوریکه آه و ناله ام بلند شد، و چند دقیقه ای نمی توانستم از جایم بلند شوم. یک زن و مرد جوان به کمکم آمدند و من را بلند کردند.
شاید بیش از 10 سال هر زمان که در خیابان های شلوغ راه می رفتم، به کفش مردم نگاه می کردم، ببینم باز است یا بسته. و اگر باز بود با لبخندی به آنها باز بودن بند کفش شان را یاد آوری می کرم.چند بار هم بند کفش اشخاص مسن، (زن و مرد) یا زنان جوان بار دار را بستم.
یکبار زن چاق و کوتاه قد مسن عربی دیدم با حجاب اسلامی که پیراهن خاکستری بلندش روی مچ پایش را هم پوشانده بود، و بند کفش اش باز بود، به طوریکه روی زمین کشیده می شد. این خانم برای اینکه پا روی بند کفش اش نگذارد خیلی آرام با احتیاط راه می رفت. رفتم جلویش و سلام کردم، و ادامه دادم اگر اجازه بدهید، بند کفش شما را ببندم؟.
 خانم با لبخندی خجالت زده گفت: ولی مواظب باش پسرم دست ات به پای من نخورد. همانگونه که خانم خواسته بود عمل کردم. خانم با مهربان ترین انسانی ترین نگاه ها از من چندین بار سپاسگزاری کرد، و گفت: خدا پشت وپناه ات باشد.
Que Dieu te protège نگاه پر مهری که هر گز فراموش نمی کنم.   
حالا که پیر شده ام، بند کفشم را طوری می بندم، که بدون باز و بستن آن بتوانم به پا کنم، یاد این خانم افتادم.
جمعه 24 ژانویه 2020 در بیمارستان لوون (   Leuven) بودم. در کافه تریا نشسته و قهوه ای می نوشیدم. یکباره متوجه شدم، خانم جوان زیبایی ( همسن بچه های خودم) به طرف دو مرد و زن مسن رفت، و هرکدام از آنها را چند لحظه ای در آغوش فشرد. من بدون اینکه لحظه ای بیاندیشم، به طرف این خانم جوان رفتم و گفتم: من هم.
Ik ook خانم بدونه لحظه ای تردید، من را لحظه ای در آغوشش فشرد. با لبخندی به راه خود ادامه داد.

در غیر اینصورت بهترین حالت می توانست با لبخندی از کنارم بگدرد، بدترینش: با چند تا ناسزا پاسخم را بدهم.
همانگونه که نگاه پر مهر آن زن با حجاب را فراموش نمی کنم، اطمینان به خود، و آزادگی این زن را نیز فراموش نمی کنم.

6 بهمن 1398 ــ 26 ژانویه 2020 ــ اروخانی ــ بلژیک.

Older Posts »

دسته‌ها