نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 30, 2020

آش صد تا بیکار اردوخانی!

سیر، 100 گرم، پیاز 300 گرم. تخم کدو، تخم افتاب گردان، کردو، بادام، بادام هندی، بادام زمینی، عدس سیاه و عدس خاکستری، لوبیا قرمز(اینها را سه تا چهار ساعت در آی خیس کنید)  نخود فرنگی تازه،باقالی تازه ( در سوپر مارکت ها بزرگ یافت می شود)هر کدام 300 کردم، اسفناج، جعفری، کرفس، لوبیا سبز، کلم، هویج، قارچ، ترب سیاه، و… به اندازه دلخواه. گوشت ران مرغ بدون پوست و استخوان، 2 کیلو. همرا با فلفل سیاه، زرد چوبه، پودرلیمو عمانی ، دارچین، ( وقتی پخت و اجاق را خاموش کردید)همه این ها را در دیگ بزرگی آرام به مدت2 تا 3 ساعت بپزید، این آش صد تا بیکار اردوخانی، در 30 بسته یک نفره ( دو ملاقه سر پور) بریزید، و در فریزر بگذارید. این خوراک شما برای 30 روز( یک بار در روز) است. موقع خوردن آب لیموی تازه و روغن زیتون به آن اضافه کنید. وچندی از دوستان خود را هم فراموش نکنید، تو که با دشمنان نطر بدی نداری . نوش جان.
10 آذر 1399 ــ 30 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 29, 2020

گرگی که شیری را دریده بود!

پیش کش به خالی بندان.
گرگ جوانی بود، برف ندیده بود.
هنوز شیر مادر میخورد، دهانش بوی شیر می داد.
آهویی ندردیده بود، آهو را از دور دیده بود.
شیر را هم ار دورا دور دیده بود، پدرش گفته بود: شیری را دریده بود.
روزی آهویی دید بود، به دنبال آهو دویده بود.
آهو به بیشه رمیده بود، شیری در آن خفته بود.
گرگ چون شیر دیده بود، ز ترس به خود لرزیده بود.
گفته پدر به یاد آروده بود، آرام دور شد و گفته او نشنیده بود
موشی میان برف ها خفته بود، موش را درید بود.
چون با دهان خونین به پدر رسید، پدر گفت صد آفرین پسرم.
آخر فرزند برومند، مانند او شیری دریده بود.
9 آذر1399 ــ 29 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 27, 2020

خر نمی نمی شویم!

امروز حجت الاسلام رییسی فرمود: هرکس در انتخابات شرکت نکند، در جبهه دشمن است. مسعود جعفری‌زاده این سخن شنید و قلم از نیام کشید. ببینید چه سرود: ‌‌‌
ما با دروغ و شعبده منتر نمی‌شویم لوطی‌! نگیر معرکه، عنتر نمی‌شویم،
دوران خرسواریِ رندان به‌ سر رسید، پالان‌‌ ندوز شیخ، که ما خر‌ نمی‌شویم،
هردو جناح، فاسد و دزدند و بی شرف، بینِ سگ‌ و شغال مخیّر نمی‌شویم،
با حجله‌های سبز و سفید و بنفشِ رأی ، در‌ یک ‌زمان عروس دو شوهر نمی‌شویم،
با رأیِ‌ ما جوازِ خیانت گرفته اند، دیگر‌ شریکِ این بد و بدتر نمی‌شویم،
یک عمر توی صحنۀ این بازی کثیف، بازیچه بوده‌ایم و دیگر‌ نمی‌شویم
چون سوگوارِ داغِ هزاران برادریم، با قاتلان، برادر و خواهر نمی‌شویم،
بی‌اعتماد و دل‌زده، تلخیم مثل زهر در‌کام شیخ، قند مکرر نمیشویم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 27, 2020

مارادونای آرژانتین، وشجریان ما!



 مهراب صادق‌نیا
مارادونا درگذشت و جهان ورزش و بویژه فوتبال را شوکّه کرد. او پس از پایان فوتبال اعجاب‌آورش با زندگی خود خوب تا نکرد. مواد مخدّر مصرف می‌کرد و حاشیه‌های زیادی داشت. اما حالا که او مرده است، دولت‌مردان و مردم آرژانتین برایش سنگ تمام گذاشته‌اند. دولت سه روز عزای عمومی اعلام کرده و پیکر او را در کاخ ریاست‌جمهوری گذاشته‌ است تا به هواداران بی‌شمارش این امکان را بدهد تا به شایستگی از او تجلیل کنند.

📂 از دیروز تا حالا کسی به بهانه حاشیه‌های زندگیِ شخصیِ «خدای فوتبال» مانع بزرگداشت او نشده است؛ گویی به قول پِپ گواردیولا، برای کسی مهم نیست که او با زندگی خودش چه کرده بود، بلکه مهم آن است که او با زندگی مردم و هوادارانش چه کرده است و تا چه اندازه توانسته است برای‌شان لحظه‌های خوش فراهم آورد.

🗂 اما در کشور ما ماجرا کمی فرق می‌کند. همین چند وقت پیش که خسرو آواز ایران درگذشت، برخی‌ها به موضوع طلاق و ازدواج دوباره‌ی او پرداختند و با پررنگ کردن حاشیه‌های زندگی‌اش او را شایسته‌ی تکریم ندانستند. در میان ما کم‌تر کسی به این اندیشید که او با زندگی و فرهنگ ایرانی‌ها و زبان فارسی چه کرد و چه خاطراتی برای این مردم رقم زد. نه کسی برای‌اش عزای عمومی اعلام کرد و نه آن‌گونه که باید رسانه‌ی ملّی حُرمتش را پاس داشت. فرق ما با آرژانتینی‌ها و بسیار کشورهای دیگر درست همین‌جاست؛ این‌جا ما به زندگی و احوال شخصی هم کار داریم، و بر اساس همین احوال هم‌دیگر را ارزیابی می‌کنیم. فکرش را بکنید ببینید چند هنرمند، ورزش‌کار، شخصیّت علمی و فرهنگی، و چند انسان اثرگذار بر تاریخ و فرهنگ خود را به بهانه‌ی زندگی خصوصی‌شان از احترام و نکوداشت محروم کرده‌ایم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 25, 2020

داستان کرونایی، زنی که گردو شده!


سلام خواهر، حالت چطور است با این هوای کرنایی/ خیلی وقت است با همسرسراغ ما نمیایی.
خانم ــ سلام جوان قدیم، دارم پادرد و درد کمر/ راه رفتن نتوانم، همه اش دارم سر درد.من ــ حال همسر چطور است، خوب است یا بد/ نکند می کند ناله و دارد درد.
خانم ــ حال آن جوان عهد باستان / با دمش می شکند کردوی همچنان
همه حیوان دارد دم زعقب آویزان/ دم او در از جلو در خشتک پنهان

شب و روز دمش در دست/ هر کجا که میروم او هم هست
من مفلس عمری شدم گردو/هر چه می گویم بس نمی رود ز رو
گر کنم اخم و تخم و بروم ز برش/ یا بشکنم کاسه کوزه بر سرش
باز هم خندان می نشیند به بروم/ می گوید ای گردوی تازه و ترم،
جان من اینقدر عشوه نیا ناز نکن/ من به فدای عشوه و نازت.
یک دست بر گردن، یک دست بر مو/ نوازش می کند بدنم مو به مو
من خجالت زده طاقتم طاق می شودو/ هوسم صد چندان، می روم زیر و روی او.
29 آبان 1399 ــ 19 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 21, 2020

شاید شما باشید!

شاید شما باشید!

دوستان شرمنده، من اگر مطلبی در سرم رخنه کند و ننویسم و نگویم بیمار می شوم و خواب ندارم، و رنج می برم. میدانم شما مایل به رنج و درد من نیستید.
یکی نزد دوستش که پدرش را از دست داده بود، برای تسلیت گفتن رفت. و سر کج کرده،با چهره ای غمگین، اشک در چشمان گفت: خدا بیامرزت شان، گوروش بزرگ مرد، هارون الرشید مرد، شاه عباس مرد، ناصرالدین شاه مرد. خدا بیامرز رضا شاه مرد. پدر تو که تخم اینها هم نمیشد مرد.
اکنون به خودم می گویم: زرتشت مرد،بزرگ مهر مرد، مانی مرد،فارابی مرد،زکریای رازی مرد، ابن سینا مرد، خیام مرد، خواجه نصر الدین طوسی مرد، سهرودی مرد… احسان طبری مرد، احسان نراقی مرد، سید حسین نصر مرد، نصرت الله حکمت مرد، مولانا مرد، شمس مرد، حافظ مرد،… هیچ کدام از اینها نتوانستند در جامعه ایران تغیرو تحول عمده ای انجام دهند، تو که تخم اینها هم نمی شوی، خیال نکن که روشنفکر و فیلسوفی، با چرندیات ات هایت تغیری در جامعه کنونی ایران می دهی.
من در باره خود داوری می کنم، شاید شما باشید و با تفسیرهای سیاسی و اجتماعی و ادبی خود، سر همدیگر را تراشیدن ، و پسندیدن نوشته های همدیگر، و اظهار نطرمی توانید تغیر و تحول یزرگی در ایران بکنید. و کشور را از این بدبختی نجات دهید. امین 29 آبان 1399 ــ 19 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 19, 2020

نمی بینم!


زمان، زندگی را بر باد می دهد.
باد به خاک می سپارد.
خاک به فراموشی.
فراموش شدگان را، فراموش می کنیم.

در دفتر تاریخ، جز قطره ای از رگبار،
یا، نسیمی از توفان،
یا، جرقه ای از  آتش خرمن،یا، غباری از سخره ای،
یا، قطره اشکی، از سیلاب اشکِ به خاک سپردگان،
نمی بینیم.
احساس لحظه ای بود و نوشتم! 29 آبان 1399 ــ 19 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 10, 2020

چه کنیم؟


ایا توجه کرده ای که یک حرف اضافه»را» می تواند معنی سخن ِا نوشته شما را تغیر بدهد!
و، من(ما) در این دوران کرونایی، در تنهایی سخن گفتن را فراموش کرده ام. از سایه خود هم می ترسم، نکند او به بیماری بی درمان کرونا گرفتار شده باشد و مرا هم گرفتار کند؟  از تماس گرفتن با دیگران پرهیز می کنم، حتی تلفنی. گاهی به خود می گویم: به این  وآن تلفن کن، چه بگویم؟ چه بشنوم؟ حوصله حرف زیادی زدن و شنیدن ندارم، حوصله هیچ کاری را ندارم چون کسی ندارم که به او فکر کنم، تنها فکر  «را»می کنم. راستی اگر این واژه «را» نبود چه کسی را می کردم.
چندی پیش به آقای …. تلفن کردم، پرسیدم چه می کنی؟ گفت فکر می کنم. گفتم فکر می کنی، یا فکر را می کنی، خندید و گفت: فکر را می کنم . از او  پرسیدم:  نمی دانم کی این دوران سرسخت کرونایی به پایان می رسد. «تا » آن زمان زنده می مانم؟ ادامه دادم: در ضمن زیاد فکر را نکن، چنانچه زیاد بکنی، او تورا می کند و از پای درت میاورد. شوربختانه فکر موجود صبوری است، زن و مرد فکر را می کنند، ولی وقتی زیاد فکر را کردند، فکر مانند گردابی می ماند که شخص را به درون خود می کشد. گفت، از زیاد فکر را کردن، به چرند فکر کردن افتاده ای، نکند فکر زیاد دارد تو را می کند. راستی اگر این فکر نبود، که را می کردیم. آیا حیوان ها هم فکر را می کنند.خندیدم و خندید.

بسیاری کسانی هستند که مرتب ناله می کنند، چنانکه ناله شان به چس ناله تبدیل شده. دایم ننه من غربی درمیاورند.
مواظب باشید! زیاد که چس ناله نکنید، وگرنه چس ناله شما «را» می کند به افسرگی (دپرسیو) دایم دچار می شوید. تا ان اندازه چس ناله «را» بکنید که چش ناله شما را نکند. غور و غور را هم زیاد نکنید، وگرنه مانند گربه کس بریده می شوید. در این دوران سخت کرونایی از بیکاری آدم از بی کاری هر کاری «را» می تواند می کند.  کاردیگری «را» نمی توانیم بکنیم. چه کنیم؟ 20آبان 1399 ــ 10 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 5, 2020

مورچه ای که گریست !



من تمام روز شب می خندم. حتی در خواب چنان قهقه می زنم که از صدایش بیدار می شوم و مستانه می خندم. به اندیشه های ابلهانه خود می خندم. به بیهودگی زندگی می خندم. به بی هدفی عمر گذشته می خندم. خودم و شما را مسخره می کنم، مسخره وار می خندم. در تنهایی نقش دلقکی را بازی می کنم. تنها من ام که به دلقکی خودم می خندم. به درد روانی و بدنی خود می خندم. به آرزو های بر باد رفته ام، می خندم. زمانی که غم تمام وجودم را فرا می گیرد، به جای گریستن، می خندم. زمانی که توانایی خنده ندارم، به درماندگی خود گریان بازهم ، به زور می خندم.
به نوشته ای خودم، به ابراز فضل روشن اندیشیان ( روشن فکران) پر مدعای متظاهر می خندم. به سخنان پوچ و تکراری سخنرانان سیاسی، می خندم.

به مورچه ای گفتم: بی هدف به دنیا آدمده ام، بی هدف زندگی کرده ام، هدفی  که نداشته ام، تا شاد از رسیدن به آن از دنیا بروم، خوشا به حالت که با هدف زاده شدی، به هدف ات رسیده از دنیا می روی. مورچه به حال من (ما) گریست.
15 آبان 1399 ــ 5 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 2, 2020

چرا مردان از زنان برترند!

چرا مردان از زنان برترند؟

حاج اصغر گفت: خداوند مردها را برتر از زنان آفرید. (*به غیر از سارا زن ابراهیم)و با سر افرازی ادمه داد: بابام «نود» سال داشت که مادرم که «29 » سالش بود من را زایید، یعنی بابام سر «نوده» سالگی با خوشحالی صاحب فرزند شد، خدا بیامرزتش چهارــ پنج  ساله بودم که به رحمت ایزدی پیوست. من خاطره زیادی از پدرم ندارم.  یک سال پس از مرگ پدرم مادرم زن یکی فامیل های دورمان که سالی سه ــ  چهار بار به دیدن مان میامد،شد. نمیدانم چرامن خیلی شبیه پدر خوانده ام بودم. پس از این ازدواج مادرم دو پسر زایید. شانس آوردم، پدر خوانده ام مرد مهربانی بود، به من بیشتر از فرزندان خودش می رسید. نداشتن پدر را در زندگی هیچوقت احساس نکردم.
حاج اصغر آهی کشید و ادامه داد: با این حرف می خواهم ثابت کنم که خداوند مردها را برتر از زنان آفرید، چرا که مردی در سن نود ـ حتی صد سالگی  قوای جنسی کافی برای بچه دار شدن دارد، ولی زنان پس از چهل ــ پنجاه سالگی این توانایی را ندارند، چه برسد به نود سالگی.
پرسیدم: تو هم می خواهی سر نود سالگی بچه دار بشوی؟  با خنده پاسخ داد: نه بابا می ترسم بچه ام شبیه یکی از رفقای نامردم بشود.
* سارا 90 ساله، از همسرش ابراهیم  100 ساله باردار شد، و پسری به دنیا آورد به نام اسحاق
10 آبان 1399 ــ 31 اکتبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها