نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 25, 2018

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئن 15, 2019

دیگ به دیگ میگه، روت سیاه؟!

دیگ به دیگ میگه، روت سیاه ؟!

نام خویشاوندان و فرزندان رهبران جمهوری اسلامی که میلیون ها در آمریکا ذخیره کرده اند، از طرف «حامیان رضا پهلوی، رضا شاه دوم » توجه ام به خود گرفت.( حامیان = پشتیبانان)
نخست رویم سخنم به «پشتی بانان رضا شاه دوم است». دوستان گرامی، هموطنان ارجمند، شما انتطار دارید این آقایان مانند من و صدها نمونه دیگر، در غرب با دست خالی بیایند، در خیابان بخوابند، گرسنگی بکشند، عملگی، ظرف شویی کنند، تاکسی، کامیون برانند، زحمت بکشند، تا پس از مدتی بتوانند زندگی نسبتا آبرومندی برای خانواده شان دست پا کنند.
پشتیبانان رضا شاه دوم: کمی انصاف داشته باشید، درست است که پدران این آقا زاده ها سوار الاغ می شدند و روضه دو تومانی می خوانده، ولی حالا اینها آقا زاده ( خانم زاده) هستند. «پول حلال صیغه» ( جاکشی) و دزدی و قاچاق پدرانشان که با زحمت به دست آروده اند  در آمریکا سرمایه گذاری کرده اند. این پول از شیر گرگ و سگ هم حلال تر است. چرا شما خوشحال هستید که دولت آمریکا می خواهید این پول ها را ضبط کند؟ این کار شما درست نیست. گناه کبیره است. به جهنم می روید. بین خودمان باشد: « دیگ به دیگ می گوید روت سیاه»
درست یا غلط بودن این لیست به عهده پشتیبانان شاهزاده رضا شاه دوم است. ( بنا به خواست نویسنده منشر کننده من وظیفه ملی خود را در نشر و بیداری ملت ایران را انجا دادم) 25 خرداد 1398 ــ 15 ژوئن 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

عیدی ترامپ به ملت بزرگوار ایران
انتشار لیست کامل پولهای ضبط شدە فرزندان مسئولین ایرانی از سوی وزارت خزانەداری آمریکا. وزارت خزانەداری آمریکا در اقدامی جدید اسامی ٦٦ نفر از آقازادەهای نظام را برای افکار عمومی منتشر کرد کە پولهایشان را ضبط کردە است
لیست وزارت خزانەداری بە شرح زیر است :
1- غلامحسین الهام : 56 میلیون دلار2- سعید پناهیان : 17 میلیون دلار 3- مسعود ڪاظمی : 84 میلیون دلار
4- علی هاشمی : 44 میلیون دلار 5- محمد محمدی : 40 میلیون دلار 6- مهدی احمدی‌نژاد : 121 میلیون دلار
7- بنت الهدی خامنه‌ای : 293 میلیون دلار8- مجتبی خامنه‌ای : 4.5 میلیارد دلار9- صادق محصولی : 6 میلیارد دلار
10- حسین معادی‌خواه : 83 میلیون دلار11- عیسی ڪلانتری : 7 میلیون دلار12- حسین تائب : 180 میلیون دلار
13- علی اکبر ولایتی: 176 میلیون دلار 14- سردار احمد وحیدی : 219 میلیون دلار15- عباس ڪدخدائی : 15 میلیون دلار
16- مجتبی مصباح یزدی : 463 میلیون دلار17- علی مصباح یزدی : 347 میلیون دلار 18- حسین فیروزآبادی : 505 میلیون دلار
19-پرویز فاتح : 47 میلیون دلار 20- حسین شجونی : 127 میلیون دلار 21- سردار حجازی: 1 میلیارد دلار
22- حسین جنتی : 1 میلیارد دلار 23 – مرتضی خامنه‌ای : 4.17 میلیارد دلار
24- اسفندیار رحیم مشایی : 79 میلیون دلار 25- حسین آقا محمدی: 123 میلیون دلار
26- علی جنتی : 466 میلیون دلار27- محمدحسینی ری شهری:453 میلیون دلار
28- محسن هاشمی: 91 مبلیون دلار29- محسن هاشمی ثمره : 17 میلیون دلار
30- علی لاریجانی : 400 میلیون دلار31- عباس آخوندی : 520 میلیون دلار 32- محسن رفیق دوست : 266 ملیون دلار
33- حمید حسینی : 130 میلیون دلار 34- محمد حسینی: 43 میلیون دلار 35- محمود حسینی : 16 میلیون دلار
36- مجتبی هاشمی ثمره : 228 میلیون دلار 37- ڪامران دانشجو : 108 میلیون دلار38- احمد رضا رادان : 286 میلیون دلار
39- یدالله جوانی :50 میلیون دلار 40- غلامرضا فیاض: 47 مبلیون دلار 41- رضا فیاض : 47 میلیون دلار
42- علی مباشری : 73 میلیون دلار 43- محمد نقدی : 232 میلیون دلار 44- فرهاد دانشجو : 9 میلیون دلار
45- خسرو دانشجو : 18 میلیون دلار 46- حمید حسینی : 33 میلیون دلار 47- محمدباقر خرازی: 248 میلیون دلار
48- مهدی هاشمی ثمره : 50 میلیون دلار 49- حمید رسائی : 142 میلیون دلار 50- حسین موسوی اردبیلی : 163 میلیون دلار
51- علی مبشری : 33 میلیون دلار 52- حسین شریعتمداری : 379 میلیون دلار53- حسین شاهمرادی : 127 میلیون دلار54- ڪامران دانشجو : 6 میلیون دلار55- مهدی احمدی‌نژاد : 125 میلیون دلار56- عبدالله عراقی : 320 میلیون دلار
57- بهاءالدین ‌هاشمی‌: 125 میلیون دلار 58- محیاالدین فاضل : 97 میلیون دلار59- احمد جنتی : 1.7 میلیارد دلار
60- فاضل لاریجانی : 305 میلیون دلار 61- مرتضی رفیق‌دوست: 221 میلیون دلار62- م.ح پارسا : 55 میلیون دلار
63- فاطمه عسگراولادی: 59 میلیون دلار 64- علی‌اڪبر محتشمی: 460 میلیون دلار65- یاسر هاشمی : 56 میلیون دلار 66- غلامعلی حداد عادل: 580 ملیون دلار
هموطن ، اشتراک حداکثری برای آگاهی و بیداری ملت. تا میتونید نشر دهید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئن 1, 2019

ما ملت بی فرهنگی هستیم.

ما ملت بی فرهنگی هستیم.

دولت مردان ایران آدم های با فرهنگی هستند!. ما ملت بی فرهنگی هستیم، تمام بدبختی ها ما از بی فرهنگی است. بدون شک این حرف را بارها از افراد گوناگون شنیده اید. البته من غلط بکنم چنین حرفی در باره فرهنگ چند هزار ساله مان بزنم. هرچه هستم، حاصل همین فرهنگ ام.
رفتم رستوران ایرانی … چیزی بخورم. حاج محسن مرا دید، و با صدای بلند گفت: آقای اردوخانی سلام عرض می کنم، بفرمایید در خدمت باشیم.
ــ سپاسگزارم، میخوام یک چیزی بخورم و زود برم.
ــ خواهش می کنم، افتخار بدید مهمون ما باشید. پس از سماجت زیاد، گفتم به شرطی که خودم پول غدایم را بدهم. به این خاطر اینجا نیامده ام تا کسی مرا مهمان کند. به هر حال سر میز او که چند مرد دیگر هم بودند نشستم.

من خوراکی مختصری خوردم. حاجی و یارانش مانند از قحطی درآمده ها با سرعت مقدار زیادی غذا در شکم چپاندند.
پس ار غذا، حاجی آروغ شتری زد و صلوات فرستاد و گفت: احمدالله ربع العالمین. خدایا شکرت ، هرچه ما کم کردیم، تو زیاد کن، ما که خوردیم سیر و پر، کافر بیمره گُر و گُر.
پس از آن حاجی آهی کشیدو گفت: بعله آقای اردوخانی، شما که نویسنده هستی حتما میدانی: مشکل ما بی فرهنگی است. ما ملت بی فرهنگی هستیم. پرسیدم حاج آقا فرهنگ یعنی چی؟ حاجی دست اش روی شکم گنده اش گذاشت، نگاهی به اطراف کرد، دید یک خانواده با چند زن و بچه دور میز کناری نشسته اند، لبخندی زد و به لای پایش اشاره کرد.

حاجی خوب فهمیده بود، فرهنگ یعنی چی! در لندن 60 رستوران ایرانی است و همیشه شلوغ. یک کتابخانه با پشتکار و زحمت زیاد آقای ماشالله آجودانی و چند نفر ایران دوستان دیگر است که همیشه خلوت. در بلژیک چندین رستوران ایرانی است. سالهای 1990 با پشتکار علاقه فراوان انور میرستاری  کتابخانه در بروکسل برپا کرد که دوسه سالی بیشتر دوام نیاورد. در سایر کشورهای غرب هم به همچنین. در ایران که نپرس؟!
حاج محسن درست می گفت: فرهنگ یعنی سیر کردن شکم و زیر شکم. دولت مردان ایران آدم های با فرهنگی هستند. 11 خرداد 1398 ــ 1 ژوئن 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 29, 2019

محمد علی نجفی و خرگوش بازی گوش

محمد علی نجفی و خرگوش بازی گوش

روزی خرگوشی از پای درختی می گذشت ،دید چند کلاغ بالای درختی خوشحال و خندان نشسته اند.خرگوش کجنکاو از کلاغ ها پرسید علت خوشحالی خنده شما چیست. پاسخ شنید: ما با تخم مان بازی می کنم و می گوییم و میخندیم. خرگوش هم نگاهی به لای پایش کرد و دید که او هم دوتا تخم گنده بین دو پا دارد، بزرگتر از تخم کلاغ ها، و شروغ کرد بازی با تخمش و خندیدن.
همچنان که مشغول بازی با تخمش بود بی خبر از اطرافش، روباهی پرید و او را گرفت. در حالی که روباه او را می برد، یکی از کلاغ داد زد:
«وقتی کسی با تخمش بازی می کند، باید اون بالا بالاها بنشیند.»

محمد علی نجفی، خیال می کرد که بالا بالاها نشسته، و بالانشینیان او را رها نمی کنند، و نمی دانست تاریخ مصرفش گذشته . 8 خرداد 1398 ــ 29 مه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 22, 2019

خر اسب نمی شود!

خر اسب نمی شود !

همانگونه که می بینید، نام من «ابولفضل» است. در زندگی همیشه از این نام رنج می بردم و می برم، وبرایم عقده شده است. به ویژه اینکه این نام برای اروپایی ها گفتارش مشکل است.
مادر و پدرم از روی ایمان به دین اسلام این نام را برای من اتنخاب کرده اند. (روانشان شاد)«ابولفضل العباس، باب الحوایج، قمر بینی هاشم»
*پس از انقلاب خیلی از ایرانی های خارج از کشور نام خود را عوض کردند.محمد شد مهرداد. حسن، هوشنگ. قوچعلی، آریانا.حسین، نادر. گاظم، کیانوش. محمود، داوید، اسد، شیرزاد، ابول حسن (بنی صدر) همان ابول حسن بماند، قاسم، سهراب. رقیه، شهناز. فاطمه، فریده. سکینه، سوسن، ضغرا، شهلا. این قصه سر دراز دارد.
بارها دوستان از من پرسیده اند که چرا نام ات را عوض نمی کنی؟ پاسخ دادم: اگر به خری بگویند: اسب، آیا بنیان ( ذات) او عوض می شود؟ خر عیسی گرش که به مکه برند، چونکه باز آید هنوز خر باشد.
البته می تواند بار نبرد، مفت بخورد و بخوابد و لگد پرانی کند و گاز بگیرد و پسوند ( لقب) حاجی را به دنبال بکشد و مورد احترام خران دیگر هم باشد.
*کاری به این نداریم که خیلی ها در ایران که نام ایرانی داشتند، برای اینکه نان را به قیمت روز بخورند، نام ایرانی خود را با نام عربی عوض کردند و صاحب مال مقام شده اند.
1 خرداد 0398 ــ 22 مه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 18, 2019

جر اینکه بگویم، کرم دارند!

جز اینکه بگویم کرم دارند!؟

بر سر سفره ای چند آخوند شکم گنده نشسته بودند و با ولع غذا می خوردند. پسر بچه ای یتیم هم دورشان می پلکید. هر کدام از این آخوندها می گوزیدند، یکی می زدند تو سر بچه و می گفتند، بی تربیت احمق کره خر، چرا می گوزی؟. یکی وارد شد و پرسید: این بچه این جا چکار می کند؟ پاسخ شنید: اینحاست برای اینکه هر که بگوزد، تقصیر او بگذارند و تو سرش بزنند.
این حکایت حکومت ایران یتیم شده است. من نمی دانم حمله به کشتی های نقتکش سعودی کار ایران بوده، یا نه! ولی می دانم اگر در کرده مریخ هم یک حمله تروریستی صورت گیرد، یا بگوزد بدون شک حکومت ایران را مقصر می دانند و یک توسری به او می زنند، و با تحریم بیشتر، جریمه اش را ملت ایران می دهد.
با این توسری ها (تحریم ها) ، امریکا می خواهد به آخوندها بفهماند: تا موقعیکه برای شورشیان یمن اسلحه می فرستید، وبه حمس و حزب الله کمک می کنید، تا زمانی که در سوریه پایگاه دارید، و اسراییل فرزند عزیز کرده ما است، (هر چند لوس نونور ) و خطری برای او ایجاد می کنید، و هر روز فریاد مرگ بر آمریکا و اسراییل سر می دهید: تو سری می خورید. پاسخی به این پرسش که چرا حکومت ایران اینچنین می کند، نمی توانم بدهم: جز اینکه بگویم: کرم دارند !؟
28 اردیبهشت 1398 ــ 18 مه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 7, 2019

پوزش از بانوان، یک غلطی کردم،

پوزش از بانوان، یک غلطی کردم

بانوان گرامی، یک غلطی کردم، ببخشید، نفهیدم. چند سال پیش نوشتم: آقایان خیال نکنید که مردان همجنس گرا زندگی بهتری از شما که همجنس گرا نیستید دارند، چون یکی از ان دو خیال می کند زن است، و پوست از کله طرف دیگر را می کند و از زندگی سیرش می کند.
آقا و خانمی که شما باشید؛ صد تا فحش و بدو بیراه از بانوان گرامی شنیدم که خیلی دلتان بخواهد، این شما مردها هستید که مرتب دنبال ما راه میافتید و قربان صدقه ما می رید. این همه شعر عاشقانه در وصف ما گفتین.
اصلا اگر ما نبودیم شاعر و شعر نبود. آواز عاشقانه نبود، موسیقی و نقاشی نبود. اصلا هنر نبود، شما مردها هنوز تو غار زندگی می کردید، با دو من ریش و پشم، مثل خر و گاو و شتر و الاغ علف می خوردید، کشاورزی دامداری نبود. اصلا می دونی چیه؟ حوا نمی خواست از بهشت بیرون بیاید. اونجا جوب شیر و عسلش بود، با باغهای پر از گل و پرندگان و چرندگان. هوا نه گرم بود و نه سرد.، لخت راه می رفت احتیاج به خانه و لباس نداشت، از این ریشو های هیز هم خبری نبود. این مرتیکه آدم مرتب قربان صدقه اش رفت، «خوشگلم، قشنگم، نوکرتم؛ چاکرتم بیا بریم زمین، اونجا از بهشت بهتره گفت و گفت، تا اینکه حوا گولش رو خورد و اومدن زمین با هزار جور بدبختی شروع کردن به زندگی…»
بانوی دیگر: این مرتیکه الاغ انقدر قربون صدقه ام رفت تا اینکه من گولش خوردم، انقدر نامه عاشقانه واسم نوشت، اگه پاره نمی کردم صد تا کتاب می شد. به خدا قسم صد تا خواستگار دکتر و مهندس داشتم، خریت کردم اومدم زن این مرتکیه نفهم بیشعور یلا قبا شدم. حالا توی عنتر میای این مزخرفات رو می نویسی.

بانوی ارجمند دیگر: حیف که دوری و دستم بهت نمی رسه، وگرنه چند تا می زدم تو سرت. تا از این غلط ها نکنی. «شک کرده بودم که این شوهر بی وجدان من که رفته زن گرفته. وقتی میخواست مکه بره قسمش دادم و گفتم اگه زن گرفتی بگو. قسم خورد به ناموس … به مرگ پدر و مادرش، به هرچی امام وامازاده است که من هرگز رو تو زن نگرفتم. رفت مکه اونجا سقط شد. جسدش اوردن؛ موقع خاک سپاری دیدم یک زنی بچه بغل گریه زاری می کنه و میگه بچه ام یتیم، بچه ام یتیم شد. ازش پرسیدم شما کی هستی؟ » (این قسمت واقعیت دارد) گفت من زنشم. حالا مرده ما خرج کرایه خونه و خورد و خوراک نداریم. خلاصه درد سرت ندم، دلم واسه اون وخودم سوخت، بردمش خونه خودم، شانس آوردم، زن خیلی خوبیه، از بچه های من مثل بچه های خودش مواقبت می کنه، من میرم سرکار، اون به کار خونه غدا میرسه.(یه وقتا مثل دو تا خواهر با هم زندگی می کنیم، یه وقتا هم مثل زن و شوهر.) غلط زیادی نکن، این مزخرفات رو ننویس.
اگر بخواهم تمام ناسزاهایی که شنیدم بنویسم، بیش از ده صفحه می شود. هرچه گفتم، غلط کردم، نفهمیدم،ببخشید به گوش بانوان گرامی نرفت.
در این میان هیچ مردی از من پشتیبانی نکرد که حتی شما و آن شکم گنده ای پاسدار، یا آن آخوندهای زن ستیز و درغ گو و تن پرور «که در هر دو مرد تجربه زیاد دارند» تنها یک نفر گفت اردوخانی حرف دل من را زدی. به جان شما نباشه، به جان خودش قسم، از دست این دوستم شب روز ندارم. هیچ زنی به اندازه حسود نیست. شاید شما جرات نکنید از ترس زنتان به یک زن نگاه کنید، من جرات نگاه کردن به هیچ زن و مردی ندارم. در خانه هفت رقم آرایش می کند، لباس های سکسی می پوشد.اگر پنج دقیقه دیر یبایم خشتکم را زیر رو می کند، پدری از من دراورده که حساب ندارد، چکار کنم، دوستش دارم.
باز هم از بانوان گرامی پوزش می خواهم، امیدوارم گناه مرا ببخشند. چه کنم که من هرچه به این مخم بیاید می نویسم. اگر ننویسم بیمار می شوم.
17 ادریبهشت 1398 ــ 7 مه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 18, 2019

خواهش از برادران حشر الشعبی!

خواهش از برادران حشرالشعبی!

منت خدای را عزو وجل که شما به برادران حشری الشعبی به کمک ما آمدید. گرچه عطایتان را به لقایتان بخشیدیم. ولی کاری که آمریکایی های مدافع حقوق بشر که برای برقراری دمکراسی به عراق آمده بودند نکید گه چگونه عراق را با خاک یکسان کردند، ارتش عراق را نابود، 300000 عراقی را کشتند،داعش را ساختند، روانه سوریه کردند.چند هزار دانشمند عراقی از دبیر دبیرستان تا استاد دانشگاه را ترور کردند، هزارن عراقی آواره شدند. این قصه سر دراز دارد.

خواش و تمنای من از شما این است که چون مردم سیل زده چیزی برای خوردن ندارند،غذای آنها را نخورید، و دست گدایی به سوی شان دراز نکنید، نان شان را ندزدید، مانند آمریکایی ها که خوراک شان همرا خود اوردند، خوراک تان را همراه خود بیاورید دیگر اینکه باز هم مانند آمریکایی ها مستراح صحرایی خود را همرا با آفتابه بیاورید. آفتابه دزدی نکنید. و همچنین تانکرها بزرگ هم بیاورید که ریدمانتان را با خود ببرید، دراین مدت چهل سال حکومت به اندازه کافی ریدمون کرده. احتیاج به ریدمون شما نیست.
با احترام، عزت و ارج فروان به برادران حشرالشعبی
29 فروردین 1398 ــ 18 آوریل 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 17, 2019

علت اتش سوزی کلیسای نترادم بی حجابی، بی غیرتی

علت اتش سوزی کلیسای نترادم
بی حجابی، بی غیرتی

آتش گرفتن کلیسای نتردام در پاریس، با همدردی جهانی با ملت فرانسه آغاز گشت. و این را بزرگترین فاجعه قرن بیست یکم خواندند. متخصصین فرانسه هنوز علت آن را نمی دانند. ولی چندی از کاردانان ایرانی مغتقدند که کار جمهوری اسلامی است. برای روشن شدن علت آتش سوزی من با نماز جمعه و نماینده ولی فقیه در قزوین تماس گرفتم، و از ایشان پرسیدم چرا کلیسای نتردام آتش گرفت.
پاسخ ــ اول از همه بگویم: یکی از علت ها این است؛ زمانی که بازار قزوین آتش گرفت: پیر زنی ناله کرد و با نفرین و فریاد می کند، و داد میزند: بگذار بسوزد، بگذار بسوزد … *هیچ کس از خود نپرسید، چرا او چرا می گوید بگذار بسوزد. هیچ کس در دنیا با او همدردی نکرد و از خود نپرسید او چه می خواهد چه کم دارد؟. یکی از علت های اتش گرفتن کلیسای نتردام نفرین این زن بود. و همانگونه که دلیل اصلی چندین سال خشک سالی پی در پی، و سپس سیل خانمان بر انداز کنونی در ایران بی حجابی زنان ایران است، دلیل آتش گرفتن کلیسای نتردام نیز بی حجابی زنان فرانسوی است. حتی آتش فشانی کوه های اتش فشان نیز دلیلش بی حجابی است. چند سال پیش در هاوایی بودم. یک کوه اتش فشان که چندی قرن در خواب بود یکباره بیدار شد وآغاز به اتش فشانی کرد. هم زمان من خودم دیدم، در چند کیلومتری خیلی زنان بی حجاب می گشتند، حتی لخت و پتی روی ماسه ها ، و یا کنار استخر درزاز کشید بودند. شوهران بی غریت شان هم کنارشان. بدین جهت کوه به غیرتش بر خورد و شروع به آتش فشانی کرد. زمانی خواستم چند تا از زنان ارشاد کنم. مجبور به پرداخت یک ملیون تومان به دلارگشتم . (دلار1000 تومان) در صورتیکه برای یک روزه خوانی و ارشاد در قزوین یک ملیون تومان می گرفتم. ما غیرت داریم، نمیگذاریم حتی زنا نمان به کسی دست بدهد، ناخن پای او را ببیند، علت تمام بلاهای طبیعی قهر خدا، از بی حجابی زنان و بی غیرتی مردان است…
من ــ با سپاس از ارشاد شما.
• آنان که نمیدانند پیر زن قزوینی چه می گفت، از آنان که می دانند بپرسند.
28 فروردین 1398 ـــ 14 آوریل 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 24, 2019

خالی بندی کردم، پس گردنی خوردم!

خالی بندی کردم و پس گردنی خوردم!

یک خاطره. خالی بندی یکی از صفت های برجسته ما است. من هم از این قاعده به دور نیستم. اگر یکی در جمعی بگوید. من دو متر می پرم، یدون شک یکی خواهد گفت: من بیست متر می پرم. اگر یکی بگوید: من یک مرغ خوردم، دیگری پاسخ خواهد داد: من یک کوساله خوردم. حتی اگر یکی بگوید: من یک بار چنان گوزیدم که صدایش مانند ترکیدن بادکنک بود، یکی هست که بگوید گوز من مانند صدا توپ بود. چنانچه در مورد خودش نباشد، پدر، عمو، دایی، برداری دارد که یهتر از همه است. لاف در غریبی و گوز در بازارمسگرها. من هم یکبار خالی بندی کردم، و پس گردنی خوردم.
تازه که امده بودم بلژیک در کافه ای کار می کردم که صاحبش«اندره» یک گانگستر بود،( چند بار بانگ زده بود) و محکوم به 14 سال که پس از 10 سال آزاد شده بود. پس از مدت کوتاهی بین من او، همسر، مادر و فرزندانش دوستی بی دریغی ایجاد شد. و مرا « Pers» صدا می کردند. ناگفته نماند تمام مدتی که «اندره» در زندان بود، همسرش مرتب به دیدار او می رفت، حتی یکی از فرزندان شان هم در زندان ساخته شده بود.(به گفته خودش)

مادر اندره زنی در حدود 85 سال نابینا بود، روزهای یکشنبه این زن آرایش کرده سلمانی رفته سر میز با این خانواده غذا می خورد. چنان به او می رسیدند که نگو. شاید باور نکید! این خانم نابینا، صدای پای مرا می شناخت، و اگر دیر می آمدم ، می پرسید«پرس» کجاست. وقتی میامدم خوشحال باهم روبوسی می کردیم.(خانه این خانواده پشت کافه بود)

کسانی که به این کافه می آمدند، بیشتر گانگستر های پیشین بودند که حالا تاکسی دار بودند، یا عمده فروش میوه،یا شرکت ساختمانی داشتند.
شبی در حدود 7 تا 8 نفری از این گروه دور هم جمع بودند و از شاهکارهای خودشان در بانگ زنی می گفتند. من که سرگرم کار بودم، به حرف شان گوش می کردم. و برای اینکه از غافله عقب نمانم، گفتم: من هم یک سیب دزدیدم.

«اندره» در حالیکه از خنده می میرد، یکی زد پس گردن من و گفت: « Ferme ta gueule » نمی تونستی خفه شی،! تو با این حرفت آبرو من را بردی! من به این ها گفته بودم: تو در ایران سابقه زدن بانک داشتی، به این جهت فرار کردی.
بگذریم در بین این عده دزد، من شریف ترین انسان ها را دیدم. دیدم چگونه با همسر و بستگانشان رفتار می کنند. چگونه بی پروا مهر شان را ابراز می کنند. دیدم چگونه با کار گر هایشان رفتار می کنند. و، چگونه،«اندره و بستگانش» نسبت به من بدون انتطار مهر می وزند. چگونه با هم رورواست بودند.
فراموش کردم! همسر اندره دختر یکی از پزشکان معروف و ثروتمند بود، در نوجوانی عاشق اندره می شود. و با وجود مخالفت های سرسخت خانواده اش، آندره را ترک نمی کند.
4 فروردین 1398 ــ 24 مارس 2019 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 23, 2019

دیوار غم!

دیوار غم!

میان من و من دیواری بود،
دیوار غم.
خیال می کردم از تنهایی می میرم!
نه؛ تنها نبودم، غم ام با من بود.

من و غم ام سال هاست همدیگر را می شناسیم.
از زمان اولین قطره اشکم،
از زمانی که قطره اشکم گویای غم ام بود.
میان من و من دیواری بود،
دیوار غم.

3 فروردین 1398 ــ 23 مارس 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها