نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 20, 2022

مرد هنرمند!


همچو پرنده ای در قفس که ناله کنان خود را به درو دیوار قفس می کوبد، در انتظار کسی هستم که نذرکرده، اگر نذرش برآورده شود، پرنده ای را آزاد کند، بیاید مرا بخرد و آزاد کند.
گیرم چنین حادثه پیش آمد! بر بامی ، یا شاخه درختی می نشینم، باز هم ناله سر می دهم.
من بال و پر شکسته ام، نیروی پرواز ندارم.
لانه ام که بر کمر کش کوی بلند بود، فرموش کرده ام، حتی در خیال هم ندارم.
گیرم که چنین شد. شکار پرنده ای شکاری می شوم، یا در دام صیادی می افتم، باز هم در بازار پرنده فروشان . . .
صیاد! درِ این قفس باز کن، من بلند پرواز نی ام، نیروی گریز ندارم، سرخوده و سر گردان، تنها در گوشه قفس آه می کشم، به ریشِ داران و بی ریشان متظاهر و دروغ گو، به خود پرستان خود بزرگ بین، به وراجی سخن رانان، به . . . تنها آرام ــ آرام می گوزم، و، غمگین می خندم، و به خود می گویم، خود گوزی خود خندی عجب مرد هنرمندی.
30 دی 1400 ــ 20 ژانویه 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 9, 2022

دشنام به سگ!

گله ای مرغابی قار قار کنان در آسمانی آبی پدیدار گشت.
شکارچی تیری به سوی شان رها کرد.
مرغابی ای چرخ زنان بر شاخه بلند درختی کهنسال افتاد.
سگ شکارچی به سمت درخت دوید، سر بلند کرده، دست بر درخت نهاد و دم تکان داد و پارس کرد.
شکارچی با قدم های تند، در حالیکه چشم بر شکار داشت، به پای درخت آمد، چند تیر به سوی لاشه مرغابی رها کرد، تا شاید بر زمین افتد.
مدتی گذشت، سگ از پارس کردن خود داری کرد، دست بر زمین نهاد و زوزه کشید.
هوا رو به تاریکی می رفت. شکارچی و سگش، با نا امیدی، آخرین نگاه را به شکار کردند و آرام رفتند.
مرغابی دیگری آمد، کنار جسد مرغابی تیر خورده نشست تا صبح  نالید.
روز دگر شکارچی آمد، خوشحال مرغابی که می نالید دید، تیری به سوایش رها کرد.این هم جان داد، اما بر زمین نیافتاد. تیری پس از تیری، هر تکه از لاشه های دو مرغابی ها به یک طرف افتادند. سگ خوشال دم تکان داد و لاشه ای برداشت. شکارچی لاشه را از دهان سگ بگرفت و به طرفی برتاب کرد، و دشنامی به سگ داد.  
19 دی 1400 ــ 9 ژانویه 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 6, 2022

بیزارم!


من حیوان هارا دوست دارم. نه آنهایی که زیاد نعره می کشند، درس اخلاق می دهند، از فاسدترن، ذرد ترین، خیانت کار ترین، جانی ترین جانداران هستند، و چون به مال و مقامی رسیده اند، از فقر ودرد و رنج دیگران بی خبرند.
نه حیوان هایی که مرتب ناله و گله می کنند، همه را بد می دانند، خود را نمونه کامل بشریت.
نه حیوان هایی که نان را به نرخ روز می خورند، چند چهره هستند، با هر نظامی میسازند، چاپلوسی می کنند.
نه آنهایی که گفته های ناب ( قصار) دیگران را تکرار می کنند، می پندارند کشف بزرگی کرده اند، خود را خردمند و روشنفکر و فیلسوف و سیاستمدار و با فرهنگ می پندارند و سایرین را ابله.
نه حیوان هایی که به نام خدا و پیغمبر مال ملت را می زدند، در فساد غرق اند، دست به هر جنایتی می زنند، درس اخلاق و  خدا پرستی می دهند.
نه حیوان هایی که خیال می کنند چون سپید، یا زرد، سرخ و … هستند و در فلان کشور به دنیا آمده اند ، از دیگران برترند، قوم پرست و نژاد پرستند، این موجود های پست هیچ چیزی در زمان کنونی ندارند که به آن سرفراز باشند، به بزرگان درگذشته شان افتخار می کنند، مرتب از آنها دم می زنند، کمترین آگاهی به تاریخ  ملت های دیگر ندارند.
آه که من از این جانوران (آدم های) زالو صفت که نمی دانند چقدر  خود پرست و خود خواهِ و پست اند بیزارم.
16 دی 1400 ــ 6 ژانویه 2022 ــ اردوخانی ــ ّبلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 16, 2021

به من خیانت نکنید !



خواهش می کنم به من خیانت نکنید. اگر مطلبی می نویسم که از دید شما چرند بی معنی است، یا یک شعار بی سر و ته تکراری است، نه تنها لایک نکنید، بلکه بدون رودرواسی ( رودر بیاستی) یاد آروی کنید.
باره ها هجوی نوشته ام، در باره  آخوندها ، رضا پهلوی، مجاهدین، کمونیست، و . . . یک دو نفر از طرف داران این گروه ها، به من زننده ترین ناسزا ها را روا داشتند. گاهی هم دوستان با مهربانی از من انتقاد کردند، بی نهایت از مهرشان سپاسگزارم.
یک بار هم من در مورد شخصی که نمی شناختم اظهار فضله بی خودی کردم. یک نفر پاسخ داد: جاکش تو که این شخص را نمی شناشی، چرا نظر می دهی. حرف این دوست کاملا منطقی بود. من پاسخ دادم: تو درست می گویی، ولی جاکش اش زیادی بود.
چند بار هم  دوسه نفر زننده ترین فحش ها برای من فرستادند. پاسخ دادم: شاید نوشته من سبب رنجش شما شده، ولی من دلیلی ندارم که به شما با همان واژه ها پاسخ بدهم.
دلیل این گونه پاسخ دادن من این است، که نویسنده آن انسان دردمندی است، و با فحاشی به من دردش کمی آرام می گیرد. و من با فحاشی به او دردی به دردش افزوده ام.
دیدیم چگونه شاه با انتقاد ناپذیری، بستن دهان مخالفان، به خود یزرگ بینی دچار شد، یک عده چاپلوس بله قربان گو را دور خودش جمع کرد، تا جایی که گفت:گوروش تو بخواب که من بیدارم، شاهنشاه آریا مهر شد،حزب رستاخیز درست کرد و گفت هرکس با من مخالف است، پاسپورتش را بگیرد و از این کشور برود، و مملکت به باد فنا داد، و به دست یک مشت آخوند جانی سپرد.
باز هم خواهش می کنم به خیانت نکنید، برای خوش آیند من آن را لایک نکنید نظر خوب ندهید، مرا بی دلیل تشویق نکنید. هیچ اثری نیست که قابل انتقاد نباشد، حتی عیب کوچکی هم نداشته باشد، با انتقاد از من به من می آموزید.
24 آبان 1400 ــ 16 نومبر 2012 ــ اردوخانی ــ بلژیک



در سال 2010 مقاله ای با عنوان ، «انتقادی به آقای آرمش دوستدار» نوشتم.  
دوسال بعد در کلن مهمان آرمش دوستدار بودم. در ضمن صحبت: گفتم فرهنگ ایرانی یک فرهنگ مذهبی است. ایرانی در سرشت دین خوست. وآنچه شما می گویید، برای ما قابل درک نیست. بارها ها دیدید، تا از دین خویی حافط، یا مولانا، یا دیگر عارفان انتقاد می کنید، فورا رگ گردن چند نفر ورم می کنید و می گویند، چگونه به خودت اجازه می دهی آنها را زیر پرسش ببری. وپیدایش قطار در بلژیک، با به راه افتادن آن در ایران با هم مقایسه کردم، و نتیجه گرفتم، شاید در صد سال اینده ما بتوانیم گفته ای شما به خوبی درک کنیم، آن هم با شاید. بار ها شاهد بودم، حتی مدعیان روشنفکری ما هم در بنیان دین خو هستند. حتی کسانی کتاب های شما را می خوانند و به به می گویند و چهه چه می زنند.و نوشته زیر را کم وبیش یاد آروی کردم. مبازه شما با دین خویی ایرانی! (شرم ام آمد بگوییم، آب در هونگ گوبیدن است.
در خارج از ایران یک حضرت موسایی آمد، یک حضرت عیسایی، یک حضرت محمد. در ایران میتراییسم زاده شده، از دورن آن زرتشت، مزدکی، ایزدی، و . . .مدت کوتاهی پس ازآمدن اسلام شیعه در ایران به وجود آمد، با گذشت زمان 33 فرقه شد. بزرگترینش از زمان صفویه شیعه 12 امامی.
از درون اسلام بیش از 10 فرقه عرفانی زاده شد.
تا قرن هشتم 13تصوف سنی در که ریشه اش در ایران بود، درچندی از کشور های خاورمیانه رواج یافت.
از قرن هشتم به بعد 7 تصوف شیعه در ایران به وجود آمد.(برای به درازا نکشیدن نوشتار از یاد آوری انها خود داری می کنم)
در قرن 19 حسینعلی نوری، ملقب به بهاء الله ، بهاییت را بنیان گذاشت. دیدگاه بهائی نابرابری میان زنان و مردان نه تنها مانع ترقی زنان بلکه مانع پیشرفت کل اجتماع می‌شود و همین‌طور به پیشرفت مردان نیز لطمه می‌زند. عبدالبهاء در آثار خود زن و مرد را به دو بال پرنده تشبیه می‌کند و توضیح می‌دهد همان‌طور که تنها هنگامی که هر دو بال قوی باشند پرنده می‌تواند پرواز کند، به همین نسبت موفقیت و رفاه بشریت نیز تنها وقتی اتفاق می‌افتد که زنان همپای مردان پیشرفت کرده باشند. برای بهائیان اصل برابری زن و مرد صرفاً به معنای فراهم کردن ترتیباتی برای مشارکت زنان در ساختارهای فعلی جهان نیست و بهائیان تلاش برای ارتقای مقام زنان به سطح مردان را به تنهایی کافی نمی‌دانند بلکه بهائیان معتقدند تغییر اساسی تر در ساختارهای اجتماع لازم است و زنان و مردان باید با همکاری یکدیگر برای ساختن نظم اجتماعی جدیدی تلاش کنند.( در نوشته بهاییت را با پروتستاتیسم مقایسه کرده ام)
انتقادی به آقای آرمش دوستدار

 https://ordoukhani.be/2010/08/30/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%b4-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%b1/

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 23, 2021

به هم خوردن نظم جهانی !


با شیوع کرونا بزگترین جنایت ضد بشری( Crimes contre l’humanité) در این دوسال کنونی به وقوع پیوست.
پیش از آن زندگی در دنیا به رول همیشگی آرام بی سرو صدا ادامه داشت.
در ایران خودمان هر سال 600 نفر اعدام می شدند. چند هزار زندانی سیاسی وجود داشت که ما از بسیاری از آنها بی خبریم. هزینه زندگی هر روز زیادتر می شد. بیماران جلوی درِ بیارستان جان می باختند. مردم فقیر و فقیر تر می شدند، عده ای با دزدی وابستگی فامیلی  میلیاردر می شدند، تا انجا هم که می توانستند به خارج می فرستادند. در اثر تصادف اتومبیل هر سال 35 هزار نفر کشته می شدند. بساط صیغه در ایران رونق داشت.. یک رییس جمهور با وزیران و وکیلانش می رفت  و یکی دیگر جایش را می گرفت، با وزیران و کیلان تازه نفس برای چپاول بیشتر. و آقا زاده ها یشان در دیسکوتیک های امریکا می رقصیدند و در ایران گشت ارشاد با بی حجابی مبارزه می کرد و مزدوران حکومت شعار مرگ بر آمریکا  و اسراییل می دادند. آقای رصا پهلوی بالانس میزد، به کنسرت گوگوش و ابی می رفت.
هر روز دها نفر اثر بمب گذاری در افغانستان، یمن، عرق، سومالی، سودان، نیجر کشته می شدند ، و یا از گرسنگی و بیماری می میردند.هر روز ده ها پناهنده بین اروپا و آفریقا در دریای مدیترانه غرق می شدند. نخست وزیر اسراییل هر وقت زنش از او قهر می کرد، چند تا بمب می انداخت روی فلسطین و سوریه. دولت های غربی هم گاهی برای خوش آیند سازمان های حقوق بشراین جنایت ها را محکوم می کردند.
در کشورهای افریقای و آسیایی، چین با همدستی دولت مردان این کشورها معدن هایشان تاراج می کرد.
روسیه و چین و آمریکا مسابقه تسلیحاتی داشتند.
 شاهزاده های عرب کشتی های صدها میلیونی سفارش می داند و پول هنکفت در کازینوی های غرب می باختند. روسپی خانه غرب پر از مشتری بود. شمار فقیران زیاد زیادتر می شد، و همچنین شمار میلیاردرها، و . . . .

و ما،  سر در گریبان گرفتاری های خودمان بودیم و با بی تفاوتی، کمی هم لسوزی این خبرها را می شنیدیم. و گاهی گاهی فرزندان و نوه ها را می دیدیم، به دیدار دوستان می رفتم، و آبگوشتی می خوردیم. با بحث های سیاسی (خیر سرمان) مسائل جهانی را بر رسی تغسیر می کردیم، یا شب شعری، سخنرانی، گروه تاترکی، دکتر و دوا، بیمارستان، در امریکا هر روز یک نفر اسلحه در دست می گرفت و چند نفر را می کشت. این ها را می شنیدیم. به این خبرها عادت کرده بودیم، و اگر یک روز در افغانستان چند نفر کشته نمی شدند، یا در ایران کسی اعدام نمی شد، با شگفتی باور نمی کردیم. با بی خیالی  سر گرم مشکل های خودمان بودیم.

پس از آمدن کرونا در ایران بنا بر آمار رسمی 124 هزار نفر جان باختند، البته شمار آن چند برابر بود. در جهان بیش از 5 میلیون نفر جان باختند، شمار جان باختگان در کشورهای فقیر، مانند بنگلادش، اتیوپی، سومالی، نیجر، یمن  و بسیاری از دیگر از کشورها آفریقایی و آسیایی، آمریکای جنوبی به حساب نمیاید. «اینها آدم نیستند»
این چنین نه تنها نظم جهانی از هم پاشیده شد بلکه نظم زندگی ما هم به هم خورد. با ترس از اینکه گرفتار ویروس کرونا نشویم، به دیدار دوستان نمی رویم، از فرزندان و نوه های خود دوری می کنیم. آغوش کسی باز نمی شود تا ما را در اغوش بگیرد. ماه های نخست مرتب تلفنی با دوستان و بستگان در تماس بودیم. «از دل برون رود، هر آنچه از دیده رود». تماس های تلفنی هم کم و کمتر شد. در خود فر و رفته شدیم. چندی از آشنایان در کلاب هاوس با بحث های صد تا صنار مسایل جهان و ایران را بر رسی و برای آینده ایران برنامه ریزی می کنند، گوگوش و ابی با شرکت آقای رضا پهلوی و خانواده گرمی شان کنسرت نمی گذارند. این بزرگترین فاجعه است. و اقای رضا پهلوی ویدویو کنفرانس می گذارد، و مردم را در بی بی سی فارسی به قیام دعوت می کنند.  شمار مردگان در اثر بیماری کرونا افزایش میابد. ما دل به این خوش داریم که واکسن زده ایم و زنده ایم.
14 آبان 1400 ــ 23 اگتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک    

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 10, 2021

انتخاب خانم فرح پهلوی به عنوان نجیب ترین زن دنیا!



خانم فرح پهلوی از طرف گروهی به عنون نجیب ترین زن دنیا معرفی شد،  به دلیل اینکه ایشان پس درگذشت همسرش در سن 42 سالگی هرگز ازدواج نکرده، و دوست پسری هم نداشته، جایزه ای هم تقدیم ایشان شد.
بدون شک ما بسیاری از زنان و مردانی ایرانی وغربی می شناسیم که پس ار درگذشت همسرشان ازدواج نکرده اند، و یا با کسی رابطه عاشقانه نداشته اند، و در سن جوانی همیشه در اندیشه فرزندان شان بوده اند، و کمی هم سن شان بالا رفت، در نگهداری نوه های شان کوشا بودند. نمونه های زیادی را میشناسم.
اگر از نجیب بودن خانم فرح پهلوی را وفا داری به روان همسرش شاه برداشت کنیم، در وفاداری ایشان نسبت به همسرش به خودم اجازه نمی دهم شک کنم. چنانچه ایشان ازدواج کرده بود، ( مانند ژاکلین کندی با اوناسیس) و یا چند دوست پسر ( بوی فرند) داشت، باز هم مسئله شخصی خود خانم فرح پهلوی بود، و هیچ گونه داوری نسبت به ایشان ندارم. باید از خود پرسید،چند نفر زن از کدام کشورها در مسابقه نجیب ترین زن در دنیا شرکت کرده اند که ایشان به عنوان نجیب ترین انتخاب  شده. مگر مسابقه ملکه زیبای دنیا بود؟
فیلم این مراسم جایزه را در آی فون یکی از دوستان دیدم. با وجود هوش و درکی که در خانم فرح پهلوی سراغ دارم، باورم نمی شود که ایشان در چنین مراسم مسخره ای شرکت کند، و یا اینکه آلت دست یک گروه بی فرهنگ و ابله شده.
در یوتوپ خبری از این مراسم نبود، ولی در گوگل دیدم: به گفته رادیو فردا!
 شهبانوفرح پهلوی از نخستین برندگان جایزه اشتایگر است که جایزه شامگاه یکشنبه به او اهدا شد. این جایزه به شخصیت هایی داده می شود که در کارهای نیکوکارانه فعال اند، به شکوفایی فرهنگ و هنر در جهان کمک می کنند و در پاکیزگی محیط زیست می کوشند. شیمون پرز سیاستمدار معروف اسرائیلی و از برندگان جایزه صلح نوبل از دیگر شخصیت هایی اند که جایزه اشتایگر به آنها اهدا شده بود. در این مراسم گروهی از مقام های پیشین و چهره های فرهنگی حضور داشتند. (یک مشت پیرو پاتال و بیکار) دیدار از موسسه آموزش هنرهای تجسمی در شهر بوخوم و شرکت در یک همایش نیکوکارانه در شهر مونشن گلادباخ از دیگر برنامه های فرح پهلوی در آلمان است. شهبانوفرح پهلوی در سفر پیشین خود به آلمان که 9 ماه پیش صورت گرفت، به معرفی کتاب خاطرات خود که به زبان آلماني انتشار یافته، پرداخت. در این کتاب ملکه سابق ايران ضمن اشاره به ازدواجش و بیماری شاه پیشین و مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران پیش از انقلاب یاد کرده و در بخشی از این کتاب با احتیاط از نظام پیشین هم انتقاد کرده است.( حایزه ای در شهری کوچک بدون سر صدا، مانند جایزه یک کودک دبستانی)
شاید طرفداران خانم فرح پهلوی، برای خود نمایی فیلم جایزه این مراسم را به عنوان مراسم دریافت جایزه نجیب ترین زن دنیا جا زدند. کاری بس ابلهانه و توهین به خانم فرح پهلوی . خیمه شب بازی از جشن های 2500 ساله ، بدون هزینه و سر و صدا.

شرایط شرکت در مسابقه ملکه زیبایی دنیا!

شرکت‌کننده‌ها باید از ارزش و اهداف سازمان ملکه زیبایی جهان آگاه باشند. همچنین به طور کامل مسئولیت‌هفردی که به این مقام می‌رسد را بشناسند. به طور مثال، دخترانی که مشتاق شرکت در مسابقه هستند بهتر است پیش از ثبت‌نام سوالات زیر را از خود بپرسند:1ـ هدف شما از شرکت در این رقابت چیست و چرا می‌خواهید برای کسب این عنوان مسابقه بدهید؟ 2 ـ در جامعه خود چه کاری انجام داده‌اید که مصداق رهبری و مدیریت باشد؟ 3ـ چگونه از عنوان خود برای اثرگذاری در جامعه استفاده خواهید کرد؟ 4 ــ روی چه گروه‌های اجتماعی بیشتر از همه تمرکز خواهید کرد و چرا؟5 ــ چگونه می‌خواهید به حل مشکلات جهان کنید، نه فقط مشکلات کشور خودتان؟ 6ـ اگر ملکه زیبایی جهان بشوید چگونه می‌توانید جهان را به جایی بهتر برای زندگی تبدیل کنید؟ 7 ــ داوطلبین همچنین باید از نماینده‌های سازمان در کشور خودشان نیز در مورد دیگر ملزومات شرکت در رقابت سوال بپرسند و اطلاعات و ارتباطات لازم را کسب کنند. 8 ــ فرد باید به این فکر کند که قرار است به یک چهره اجتماعی تبدیل شود. به همین خاطر لازم است دانش و آگاهی خود را پرورش دهند. برای داشتن تاج ملکه زیبایی فرد باید بیشتر از زیبایی ظاهری داشته باشد. او باید توانایی دانش مدیریتی لازم برای رویدادهای کنونی جهان را داشته باشد. همچنین باید برای مشکلات کشور و خود جهان راه‌حل‌های منطقی و اساسی داشته باشد. برای این منظور لازم است متقاضی همیشه پیگیر اخبار جهان باشد. برای این منظور فرد باید دایم در حال مطالعه مقالات و تحلیل‌ها نیز باشد.همچنین باید اعتماد به نفس کافی داشته باشد. خود و توانایی‌های خود را به خوبی بشناسد و اهداف و نیازهای سازمان ملکه زیبایی را نیز به خوبی بشناسد.
18 مهر 1400 ــ 10 اکتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 9, 2021

به مناسبت درگذشت بنی صدر!

من بنی صدر را دوست داشتم. از دید من او به گفتارش صادق بود، دکترا داشت، یا نداشت، برایم مهم نیست. او مانند بسیاری دیگر از روشنفکران ما (خیر سرشان) و بیشتر ملت ایران گول خمینی را خورد. (باید دید چه کسانی زمینه گول خوردن را آماده کرد بودند).
من هجو های زیادی در باره بنی صدر نوشته ام و به خودش هم داده ام. او جنبه انتقاد را داشت. باره ها از او پرسیدم، ملی مذهبی یعنی چه؟ منافع ملی یا منافع مذهبی اغلب در تضاد است. او با سفسطه و مغلطه ( ثابت کردن دروغ) پاسخ مرا داد، و از دادن پاسخ قانع کنند خود داری کرد.

از دید بنی صدر اسلام آوردند صلح صفا و دوستی برابری بود. اسلام ناب محمدی هویت بنی صدر بود، و اگر انکار می کرد، هویت خود را از دست می داد.
بنی صد مانند بسیاری دیگر از آخوندها زمانی که مورد خشم خمینی قرار گرفت، می توانست با یک پوزش در ایران بماند به قم برود، و جزو تحلیل گران آثار خمینی شود، یا مجبور به خانه نشینی شود، مانند چند آخوند دیگر.ولی او فرار کرد، و به دام جنایت کاری مانند مسعود رجوی افتاد، باز هم گول خورد. پس ار حمله مجاهدین به عراق ، از آنها جدا شد. خمینی بنی صدر را دوست داشت،و با ترور او سخت مخالف بود. بنی صدر هرکه و هر چه بود، حاصل آمادگی زمان بود،
این نوشته کوتاه تنها دیدگاه و آشنایی من با بنی صدراست، و از طرفداران او نبوده ام و نیستم.
روانش شاد.  

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 5, 2021

اگر من نبودم؟

شباهت من و نیروگاه اتمی بوشهر. باره ها از خودم پرسیده ام: راستی اگر من نبودم دنیا چه چیز کم داشت، و چه چیز زیاد؟
 بیش از 1500  داستان کوتا و بلند، طنز و هجو (شعرخیرسرم) و چند رمان نوشته ام. اگر من به دنیا نمی آمدم، و نمی نوشتم آیا دنیا کمبود شاعر و نویسنده داشت؟
شخصی به دیدار دوستش برای عرض تسلیت رفت و گفت: کورش مُرد، داریوش مُرد، سعدی مُرد، مولانا مُرد، ادیسون مُرد، مارکس مُرد، و صدها از مردان بزرگ مُردند. پدر تو هم که پشم تخم آنها نمی شد مُرد.
اکنون حکایت من است، اگر هر یک از چند هزار مردان بزرگ تاریخ هر گز به دنیا نمی آمدند. دنیا چه چیز کم داشت! من که پشم تخم آنها نمی شوم، جای خود دارد.
اگرتمام داستان هایم که شاید بیش از 2200 صفحه می شود را ببرم بقالی، یک مشت خرما هم به من نمی دهد. واگر شما هم نخوانده بودید، بدون شک چیزی کم نداشتید.
شاید بگویید: اگر فلان عارف، فلان فیلسوف، فلان مخترع نبود، ما بسیاری چیزها کم داشتیم.
تا شخصی یا چیزی وجود نداشته باشد، و یا ما از وجودش آگاه نباشیم، احساس کمبود آنها را نمی کنیم.
اگر هرگز زاییده نشده بودم، چه چیز دنیا زیاد داشت؟
در این عمر 80 ساله، مقدار زیادی قند،نان، برنج ، گوشت، نخود، لوبیا، عدس، باقالی میوه سبزی، مقدار زیادی خوردنی ها دیگر نوش جان فرمودم، و چند هزار لیتر نوشیدنی نوشیدم.
(حاصلش! پر کردن مستراح، رها کردن گاز بود.) علاوه بر آن چندین دست لباس، چندین جفت کفش و جوراب، چند هزار سیگار، چند هزار لیتر بنزین،  مقدار زیادی دارو، و بقیه. اگر من نبودم، بدون شک همه اینها را دنیا زیادی داشت. وتظاهرنمی کردم و ساعت ها حرف مفت ودروغ نمی گفتم و اظهار فضله نمی کردم و شما را نمی آزردم.
چه شباهت شگفت انگیزی است، بین من و نیروگاه اتمی بوشهر، که مصرف نیرویش بیشتر از تولید برقش است. علاوه بر آن هزینه چند میلیاردی، که با آن می توانستند هزارها نیروگاه آفتابی و بادی بسازند.

( کاری که مراکش بدون درآمد نفت کرد)
13 مهر 1400 ــ 5 اکتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 3, 2021

ترس من!

می ترسیدم روزی برسد که جامعه ما تا به آن حد تغیر کند که فرهنگ ما بی فرهنگ ها همچون لجن زاری زیر موج ها خروشان فرهنگ باستانی مان به گور سپرده شود. نگران بودم از روزی که به جای زننده ترین ناسزا ها ( فحش ها)، شعری از خیام، حافظ، سعدی ، مولانا، شاملو، اخودان ثالث، و . . . ورد زبان ما گردد. به جای گفتارهای زشت، داستان ها و قصه های زیبا برای هم بازگو کنیم.
برایم غم انگیز بود روزی در سر زمین پهناور با فرهنگ ما کسی پیدا نشود که تمام سخنانش فراورده پس و پیش، چس و گوز و آروغ باشد.
خوشبختانه این ترس و نگرانی من برای حفظ فرهنگ ما بی فرهنگ ها، با به ثمر رسیدن انقلاب بر طرف شد. بیشتر وزیران  و مدیران ها سابق که اشخاص تحصیل کرده ای بودند، برکنار شدند، و جای شان را فرو مایه و ناکس (رذل) از چاله میدان، دروازه قزوین، دروازه غار، یا همدوره هایشان از شهرهای گوناگون ایران و خارج از کشور گرفتند.
نخست دعا و فحش به هم آمیخت. معلوم نبود، چه کسی دعا می کند، و چه کسی فحش می دهد.
پس از انقلاب در نخستین جلسه رسمی فرهنگ و ادب ایران، با حضور وزیر فرهنگ ، و شرکت تمام مدیران شهرهای بزرگ وکوچک پیشنهاد شد که فحش و قسم با هم قاطی نشود. فحش نامه و قسم نامه چاپ کنند، و با هم نخوانند. در پایان قطعنامه با این مضمون با اکریت شرگت کنندگان به تصویب رسید.
بر پدر و مادرش لعنت اگر گسی فحش و قسم را با هم بدهد. جاکش و قرمساق و دیوس است اگر با هم قاطی کنند، و . . . این قطعنامه با رای همه اعضا به تصویب رسید.
بدین وسیله پیشرفت بزرگی در فرهنگ ما بی فرهنگ ها پدیدار گشت. پس از آن با کمک کمیته فرهنگی فحش سازان، فحش پردازان و فحش گویان مداحان نابغه ای در همه جا پیدا شد.
استادان آن زمان جاهلان قدیم مانند حسین سر سپر، رجب ششکی، محمود سه پلشک، و بسیاری دیگر دانش خود را به صدها نوچه خود آموختند، و آنها روانه هر کوی برزن نمودند.
بنده کمترین یکی دو نمونه را به عرض تان می رسانم.  
بگیر بذار درت، پاسخ: چنبله کن بذار سرت. گون گشاد فواره فیزی. ( معنی فیزی را نمیدانم، پژوهش از شماست) نپره، پاسخ شب پره.

البته من ده ها نمونه دیگر هم دارم که چندی از آنها ساخته خود من است، ولی در تاریخ ثبت نشده، و تا این حد گافی است، وگرنه متلک گویی فحاشی صد من می شود. سپاس از انقلاب.
برگرفته از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها، نوشته خودم.
11 مهر 1400 ــ 3 اکتبر 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Older Posts »

دسته‌ها