نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 5, 2021

چه چیز بیشتر از همه مرا زجر می دهد؟



سرم بزرگترین کوه آشغال دانی دنیاست. و بوی گندش مرا زجر می دهد. مقداری از این * ذباله از نخستین روز آغاز تاریخ در آن انباشته شده.و مقدار دیگری هم از نخستین روز، زاد روز من.
در این کوه آشغال دانی تکه های لباس، قوطی حلبی خالی، شیشه های شکسته، بطری های خالی، مواد خوراگی گندیده، لاستیک ماشین و دوچرخه، بدنه ماشین، و بیشتر از همه کاغذ، از کتاب ها و نشریه ها، کارتون، و . . .
میان این اشغال دانی، کرم ها می لولند. موش ها به هر طرف می دوند، سگ ها و گربه های مردنی میان این کوه می گردند، اینجا و آنجا  کنده خوراکی به نیش می کشند، و بر سر آن با هم می جنگ اند.  لاشه سگ و گربه مرده فروان است. الاغی لاغر مردنی، که عمری بار برده، و صاحبش او را در اینجا رها کرده، به دنبال پوست خربزه و هندوانه گندیده است. کاغذ هم می خورد، از دل درد به خود می پیچد و عر عر کنان به زور پشکل می اندازد.
«روغن پشکل این الاغ هیچ دردی را درمان نمی کند». بزهای گر بیمار کاغد می خورند. نیم صفحه از کتاب کلمات قصار بزرگان، پند و اندرز اندیشمندان، کتاب های ینی، شعر های شاعران بزرگ، خبر های روزنامه ها، مجله های گوناگون، بیچاره نگون بختان، از شدت دل درد فریاد بع بع می زند، با هزار زحمت چند پشکل می اندازد و نفس عمیقی می کشد.
کودکان و زنان و مردان لاغر بیمار با دست های کبر بسته و کثیف بین این آشغال ها به دنبال چیز به درد خوری می کرند پیدا کنند، تا بتوانند بفروشند. گاهی بر سر یک قوطی یا بطری خالی با هم دعوا می کنند. چند دهه است که بطری پلاستیکی و انواع پلاستیک بر این کوه آشغال افزوده شده. چند ماهی هم هست که ماسک!

مگس ها و پشه ها وز وز کنان شاد، از روی کثافتی بلند می شودند به از سرو کول موجودات زنده و مرده بالا می روند.
دورا دور از تابیدن نور خورشید، به ته بطری آنشی زیر این آشغال دانی روشن شده، شعله ندارد، ولی دودش دیده می شود. اگر باد بوزد، دود به بینی کاخ نشینان می رسد. اَه ــ اّه کنان پنجرها را می بندند. فضای شان را با عطر خوش بو می کنند. (در زمان جنگ دوم جهامی، نازی های آلمانی هر روز پس از اینکه هزارها یهودی را در اتاق های گاز می کشدند، و سپس در کور های آتش می سوزاندند، در یک جشن در لندن یک نفر در باره اش حرف زد. یک لردو گفت: « Don’t talk about it, forget it » در باره اش حرف نزن، فراموش کن)
این کوه آشغال از پوشاک نوزادان، خوراگ های گندیده از پس مانده خورک، و آن شیشه خوردها و بطری های خالی  شامپاین و شراب کاخ نشینان است، ولی نمی خواهند بدانند و در باره اش حرفی بزنند.
کلاغ ها خوشحال اند، هر آشغالی را می خورند، کبوتر ها فراری اند، از پرندگان شکاری خبری نیست.
و من می دانم تمام دانش من تنها از تکه پاره های کاغذهای این آشغال دانی و دیگر آشغال ها است.
از بوی گند این آشغال دانی تاریخ در سرم زجر می کشم.
برای فرار از این درد و رنج به هجو و طنز پناه می برم و غمگین، ابلهانه می خندم.
*زُباله یک اشتباه رایج املایی در زبان فارسی فعلی است. بر مبنای فرهنگ فارسی معین، املای صحیح این کلمه «ذباله» است که جمع «ذبیل» به معنی آشغال است
13 اسفند 1399 ـــ 3 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 27, 2021

من که نفهمیدم، شاید شما ؟


زمانی که نو جوان بودم، خالکوبی روی بدن مختص لات و ها اراذل  اوباش بود. یام میاید، نشریه فکاهی، حاجی بابا کاریکاتوری در سال 1331 از شمس قنات آبادی، یا جمال امامی(درست به یاد ندارم.) کشیده بود، یک طرف پشتش نوشته شده بود: زری خوشگله، طرف دیگر، قربون تو فاطی، صغرا جون ممه اتوبخورم. درکون آقا:
«به یادگار نوشتم خطی به یک رنگی، به روزگار ندیدم شوراخی به این تنگی»  
این نشریه  فکاهی انتقادی صاحب امتیاز آن پرویز خطیبی از سال 1328 فعالیت داشت.  پر طرفدار ترین نشریه فکاهی بود.پس از 28 مردا توقیف شد. حاجی بابا سالها زیر فرش ما قایم بود.بگذریم! اینها را نمی خواستم بنویسم، داستان رسید به اینجا!
اغلب زن های زیبایی را می بینیم که بدن شان را با زنگ و نقش های گوناگون خالکوبی کرده اند، این خالکوبی ها با این نقش ها خیانت به زیبایی است. «زن زیباترین موجود هستی است» وقتی هم این بانوان گرامی پیر می شوند، رنگ ها و نقش ها لای چروک ها به صورت حیوان های وحشتناکی در میایند که دیدنش ترسه بر اندام میاندازد. از آن بدتر ده ها پرسینگ هم به لب، بینی ، ابرو، گردن، ناف تا. . . آویختن است.
 همچنین در مردها.
چندی از بانوان آن لب های زیبای  قیطانی خود را با سلیکون کلفت و باد می کنند. شمابه جای بوسیدن لب معشوق سیلیکون میک می زنید. بانوان گرام: هستی نهایت هنرش را در زیبا آفریدن شما به کار برده. این کار شما لجاجت، یا خیانت به هستی نیست. (البته واضح و مبرهن است که هر کس صاحب اختیار بدن خودش است، و عقیده هر آدمی (آدم یعنی من)هم محترم) من که نفهمیدم چرا بانوان این کار را می کنند، شاید شما درک کرده باشید؟
9 اسفند 1399 ـــ 27 فوریه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 23, 2021

به آریا پزدان، آشپز ویژه کوروش بزرگ!

به آریا پزدان، آشپز ویژه کوروش بزرگ!

ای آریا پزدان! بزرگترین آشپز جهان، بخواب که من بیدارم. ای آشپز کوروش بزرگ شاهنشاهی که بر25کشور فرمانروایی کرد. ای تو که در سفر و حرم همیشه در خدمت کوروش بزرگ بودی.
 ای آفریننده «قرمه سیزی، خورشت کرفس، آبگوشت، فسنجان، کباب بره و جوجه کباب، تهچین، و ده ها خوراک خوشمزه دیگر برای سرورت، تو در قرمه سبزی، خورشت کرفس و خورشت بادمجان لیمو عمانی ریختی، چرا که در حرم سروت ممه های از اندازه نخود، لیمو، پرتقال، طالبی بود، تا به اندازه خربزه 3 منی مشهد و هندوانه 6 منیِ گرگان بود. تو لیموشیراز را انتخاب کردی، گذاشتی در آفتاب خشک بشود، و نامش را لیمو *عمانی نهادی، چرا که یکی از سوگولی های آن شاهنشاه از عمان میامد، ممه اش به اندازه لیموی شیراز بود.
ای آریا پزدان: اگر آن زمان در شیراز به جای لیمو «کی وی» بود، تو چاشنی این خورشت ها «کی وی» عمانی می نامیدی. اکنون پس از 2540 سال من به جای لیمو عمانی «کی وی» در خورشت های نامبرده ریختم. ولی یکباره صدای هزارن بر خاست که تو به سنت چند هزار ساله ما توهین کردی، مرا خائن ، جاسوس روسیه، اسراییل و آمریکا دانستند.
شعر از ارژنگ نژاد شاعر دربار کوروش بزرگ
اگر آن لیمو دار عمانی، به دست آرد دل ما را،
به آن ممه هایش بخشم، سینه بند،  Victoria’s Secret  را.  
*در فرهنگ دهخدا لیمو عمانی نوشته شده بود، نه لیمو امانی
5 اسفند 1399 ــ 23 فوریه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 23, 2021

می دونم باور نمی کنید!



جون شما! خیلی کارا تو زندگی کردم که باورتون نمیشه. شاید شما هم مثل من خیلی از این کارا کردین.
فکر می کنم 12 ــ 13 سالم بود. این تن بمیره دروغ نمی گم، یروز با مملی داشتیم تو بهارستان نزدیک  مخبر الدوله می رفتیم، چشم خورد به خانم مهوش. به مملی گفتم: میرم بهش سلام می کنم و دست میدم. مملی گفت: نمی تونی. شرط بستیم سر یه قرون.
من رفتم کنار خانم مهوش یواشی زدم رو آستین سمت چپش. سرش رو برگردوند، سلام کردم، دست راستم  رو بردم به طرفش. به مولا قسم، دستم رو گرفت و فشار داد و یه دستی هم به سرم کشید. شنگول و خندون یواش یواش رفتم چند قدم اونور تر پیش مملی، خانم با لبخندی همینطور منو نگاه می کرد. به مملی گفتم: یه قرونی که باختی بده. کون گشاد یه بیلاخ حواله ام کرد. منم هیچی نگفتم رفیقم بود دیگه. فردا تو مدرسه واسه همه تعریف کردم، بی در مادرا هیپش کدوم باور نکردن.
یه دفعه هم قاسم جبلی رو دیدم وباهاش دست دادم. ولی به کسی نگفتم. چه فایده داره ادم حرفی بزنه که کسی باور نکنه.
ولی این یکی رو مدرک دارم، شما نمی تونید باور نکنید. تا حالا دیدید، خری مجسمه یک خر رو بذاره سر در خونه اش و زیرش بنویسه استاد من. من این کار رو با زحمت زیاد کردم . این هم عکسش. استادم خیلی معروف شده. معروف تر از من.
یک کاریگه هم کردم، که شاید باور نکیند، اونم مدرک دارم. یک کتاب نوشتم در باره گوز، به نام «هرچه بادا باد» ازچپ و راست و بالا و پایین و ریش و سبیل رو به گوز کشیدم. یکی از لوس انجلس تلفن کرد و گفت: آقای اردوخانی صدای گوز شما تا اینجام رسیده. کاری ندارم، صداش تا روسیه و استرالیا و کانادا و نیوزیلاند هم رسیده. به قول بعضی ها این کتاب انتی دپرسیوه. 5 اسفند 1399 ــ 23 فوریه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 23, 2021

فرق دیروز و امروز!

سعدی (قرن 7 خورشیدی، 1330 میلادی) می فرماید: مرد باید در کشاکش دهر (روزگار) سنگ زیرین آسیا باشد.
در زمان روانشاد سعدی آسیاب ها آبی بوده، و سنگ رویی بر روی سنگ زیرین می گشت، و گندوم از سوراخ وسط  سنگ بین دو سنگ ریخته می شد، و آرد شده از کنار سنگ ها بیرون میامد. اما امروز دیگر آسیاب سنگی کمتر پیدا می شود، و بیشترشان برقی شده اند، بنا بر این باید گفت: مر باید در کشاکش دهر توپ فوتبال باشد، تا هرچقدر لگد بخورد باز هم پاره نشود. توپ تنیس، با وجودی که هزار بار راکت توی سرش می خورد باز هم از زمین بلند می شود. باید توپ والیبال باشد که هر چه توی سرش می زنند باز هم از رو نمی رود. توپ بسکت هر چقدر دست به دست کردد، باز هم توی سوراخ می رود. فوتبال آمریکایی باشد، کریکت، کلف، هاکی، هند بال، واترپلو، پتانگ،یس بال، بولینک، از همه بیچاره تر توپ تخم مرغی باشد که زود پاره می شود.
5 اسفند 1399 ــ 23 فوریه 2021 ــ اردو خانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 18, 2021

احتیاط کرونایی


لطفا خیلی دقت بفرمایید. من یکی از دوستام توی بیمارستان پزشک هست و شدیدا روی این موضوع تاکید داره. تو راخدا توی گروههای خانوادگی و دوستانتون پخش کنید شاید فقط یک نفر را بتونید نجات بدیددوستی می گفت:به دستشوئی رستوران رفتمدستهایم را شستم در را با آرنجم گشودمدر سطل توالت را با پایم بلند کردمشیر آب را با دستمال کاغذی باز و بسته کردمدوباره با آرنج، در را باز کرده و خارج شدم و آنگاه که به سر میز باز گشتممتوجه شدم فراموش کرده ام شلوارم را بالا بکشم.!خیلی حواستون باشه ترو خدا.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 17, 2021

یک پیشنهاد پرسود، در این روزهای قرنطینه ای

یک پیشنهاد پر استفاده در این روزهای قرنطینه ای؟

اندیشه ناب یک اندیشمندِ روشن فکرِ قرنطینه ای: در این روزهای قرنطینه ای به جای اینکه مرتب به همسر غر بزنید و ایراد بگیرید، با هم  یک کار مفید سود آور انجام دهید.
مبلی که رویش می نیشنید را گمی گود کنید، تعدادی تخم مرغ بیو(بیو برای اینکه نطفه دارد) بگیرید، در آن گودالی بگذازید، و هر کدام از شما به نوبت روی آن بنشیند. بین 17 تا 20 روز جوجه بیرون خواهد آمد.
توجه، باسن شما و همسر، یا دوست باید یک اندازه باشد، و تعداد تخم ها بستگی به بزرگی باسن شما (بین 7 تا 40ــ تا50) دارد. اگر همسر ندارید، یا همسر نخواست، می توانید با دوستان نزدیک و یا همسایه ها شریکی سه چهار نفری به نوبت این کار را انجام دهید. توجه: از توپ تخم مرغی به جای تخم مرغ استفاده نکنید
نخم دو زرده نگیرید، که می گندد و جوجه بیرون نمی آید. مانند بسیاری که با نوشته های و فرمایش های روشنفکران که  خیال می کنند، تخم دوزرده کرده اند.
بهترین خوراک برای جوجه کندم خورد شده، یا خمیر نان است
زمانی که جوجه ها بیرون آمدند، به جای غر زدن  قد قد کنید، نوک به خوراک جوجه ها بزنید تا جوجه ها از شما نوک زدن را یاد بگیرند.
از تعریف داستانهای غم انگیز برای جوجه ها خود داری کنید، داستان های قشنگ کودکان برایشان بخوانید
من به عنوان یک فیل سوف، مانند تمام فیلسوفان  از جمله مارکس این کار را هنوز تجربه نکرده ام، خواهش می کنم پس از تجربه بنویسید، تا آیندگان به کار ببرند.
15 فوریه 2021 اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 15, 2021

شعری از » زنده یاد سعیدی سیرجانی»


وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است/ انهدام وطن از نکبت این چند تن است .
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه /این یکی مرده خور و آن دگری گور کن است .
آن شده پیش نماز چمن دانشگاه /واقعا قصه ی او قصه * خر در چمن * است.
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین/ تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است.
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند/ که دمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است .
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست /هیات دولت ما هیات زنجیر زن است .
تا که باشد وطنم دست دو تن تعزیه خوان/ همه جا قتل حسین یا که عزای حسن است .
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است/ عجبی نیست اگر مرده ما بی کفن است .
می زند خون جوانان وطن موج هنوز/ این چنین است که لب تشنه و خونین بدن است
مملکت داری از این قوم چه داری تو امید /که در اندیشه جیب و شکم وخیک تن است
بر نیاید ز بز و بزمچه خرمن کوبی/ کار بر عهده گاو نر و مرد کهن است شده
هر بی خردی صاحب یک دسته قشون/ هر خطا پیشه رئیس دوسه تا انجمن است
این یکی دشمن شعر و گل و موسیقی و عشق /آن یکی دشمن ملیت و خصم سنن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه/ حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است/ حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است
سرزمین گل و بلبل به چه روزی افتاد/ بلبل آن وزغ است و چمن آن لجن است
مجلس ختم قناریست بیا ای قاری/ که کنون نوبت تو طوطی شکر شکن است
این چه بو ییست که از زیر عبا می آید /که چنین باعث دلسردی مشک ختن است
داده بودند خبر بت شکنی می آید/ بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است
مذهب مرجع تقلید اگر بی وطنی است/سجده بر خاک وطن مذهب و آئین من است.
روانش شاد

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 14, 2021

پیس بینی ده سال پیش امام:موسوی، زهنورد، کروبی!



خر های خدا امام دوست تان داشت: ده سال پیش امام خامنه ای پیش بینی کرده بود که روزی بیماری کرونا جهانگیر خواهد شد. به دلیل مهر فراونی که نسبت به میر حسین موسوی، زهرا رهنورد، و مهدی کروبی داشت، آنها را مجبور به خانه نشینی کرد. در یک سال گذشته بسیاری از سران نظام به بیماری کرونا گرفتار شدند، و ریق رحمت را سر کشیدند.
من به این سه نفر می گویم: خرهای خدا، اما دوست تان داشت که شما را خانه نشین کرد، و گرنه شاید شما هم ریق رحمت را سر کشیده بودید، آنقدر چس ناله نکنید، ننه من غربیم در نیاورید، و به دامن سرب دار ملکه الیزلبت ، از طریق بی بی سی آویزان نشوید. فراموش نکید، در این مدت که شما غم برق، نان، آب و کرایه خانه و هزینه بیماری نداشته اید، هزارن نفر از فقر در گذشته اند، نو جونان از فقر خودکشی کرده اند، هر سال در حدود 600 نفر اعدام شده اند، و زندانیان زیادی در یرترین شرایط به سر می برند. خدا سایه امام خامنه ای را از سر شما کم نکند.
بی بی سی: عفو بین‌الملل طی بیانیه ای خواستار پایان حبس خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی شد
در یک دهه گذشته، سلب ناعادلانه حق آزادی این مخالفان در زمان‌هایی با آزار و اذیت اعضای خانواده‌ی آنها، نقض حق حریم خصوصی به دلیل حضور مستمر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در محل سکونت‌شان و ممانعت از دسترسی به هوای تازه، نور خورشید، و مراقبت‌های پزشکی مناسب همراه بوده است. این در حالی است که هر سه نفر به دلیل سن‌‎شان به مراقبت‌های پزشکی نیاز داشته‌اند. اردوخانی  ــ بلژیک 14 ژانویه2021

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 8, 2021

تروریست ایرانی در بلژیک!

این تروریست های ایرانی در بلژیک برای ما درد سری شده. و پلیس های اروپایی خیال می کنند ما همه تروریست هستیم.
چند روز پیش رفتم پسر عمویم را که از ایران نزد پسرش در فرانکفورت (آلمان) آمده بود، پیش خودم بیاورم. سر مرز آلمان و بلژیک پلیس جلوی ما را گرفت. و پاسپورت پسر عمویم با ویزای «شنگن»، و کارت شناسایی «بلژیکی» مرا کنترل کردند. پس از آن برای پیدا کردن اسلحه و مواد منفجره تمام ماشین را گشتند، و چیزی پیدا نکردند. بعد از آن در تمام بدن پسر عمویم به دنبال کمر بند انتحاری گشتند، بازهم چیزی پیدا نکردند، ولی ول کن نبودند و گفتند: شاید این آقا ماده منفجره خورده، و هر وقت بخواهد با یک زور در جایی که جمعیت زیادی باشد، آن را منفجره می کند. هر چه به موی شان قسم خوردم که «ایرانی تروریست نیست» باور نکردند. برای اینکه خاطر جمع شوند که چینین ماده ای در شکم پسر عمویم وجود ندارد، او را روی سطل بزرگی، در اتاقی با شیشه های ضد گلوله و ضد بمب نشاندند، و به او قرص اسهال دادند و بیرون آمدند. من و پلیس ها هم از پشت شیشه مواظب او بودیم. هنوز چند ثانیه از نشستن پسر عمویم روی سطل نگذشته بود «که ناگهان صدا ی دق و دوق همراه با خارج شدن تعداد زیادی نخود، لوبیا، عدس، ماش و باقالی از معده ایشان با سرعت خارج شد»، و به درو دیوارو سقف خورد، گویی رگبار مسلسل است. چند دقیقه این سرو صدا و تیر اندازی ایشان ادامه داشت، تا اینکه صدا ها بند آمد، و ایشان روی سطل با لبخند رضایت بخشی چنان نعشه شده بود که دیگرنمی تونست از جایش بلند شود. مثل اینکه خیر سرش سال ها بوده که دست به آب درست حسابی نکرده بودند، تا مبادا گرسنه شود.
پلیس ها با لباس ضد گلوله و ضد بمب، با احتیاط وارد اتاق شدند، پسر عمویم را کشان ــ کشان بیرون آوردند، و به آزمایش محتوای سطل پرداختند. خوشبختانه، جز آنچه که در بالا نوشتم چیزی پیدا نکردند، ولی در و دیوار سقف جای آثار محتوای شکم پسر عمویم به خوبی دیده می شد. در این موقع من با عصبانیت داد زدم: به شما گفتم که «ایرانی تروریست نیست». یکی از پلیس ها گفت: درست است که ایرانی تروریست نیست، «ولی با انقلابش به دنیا تر زده».
۲۰ بهمن ۱۳۹۹ــ ۸ ژانویه ۲۰۲۱ بلژیک ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌ها