نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 22, 2020

پرسشی از فرماندهان نظامی ایران!

پرسشی از فرماندهان نظامی ایران!

در مواقع بحرانی، زمانی که دولتی فکر می کند که ممکن است، کشور مورد حمله هوایی دشمن قرار گیرد، فرماندهان ارشد ارتش، دور هم می نشینند، و مواظب حمله دشمن هستند.
نیروهای نطامی ایران به باور اینکه 80 نفر از سریازان آمریکایی را در عراق  کشته اند، منتظر حمله هوایی آمریکا به تهران ، به ویژه جماران بودند. در اینصورت می بایستی سران قوه نظامی ایران دستگاه های رادار را کنترل می کردند. ولی اینگونه نبود
رییس ستاد ارتش در مرخصی بود، بقیه هم در خانه های شان. رهبر هیچ گونه خبری از اوضاع نداشت، یک درجه دار، یا افسر بی تجربه پشت دستگاه رادار نشسته بود، و با دیدن یک هواپیما به خیالش هواپیما بمب افکن آمریکا است، دو موشک به طرف هواپیمای اوکراینی پرتاب کرد. و به خیالش، با سرنگون کردن هواپیمای بمب افکن آمریکایی  از او سپاسگزاری می شود، و یک روزه به درجات بالا می رسد، جایزه رفتن به مکه را هم می گیرد، یکی از خیابا ن ها هم به نام او می شود، رادیو، تلویزیون و روزنامه با او مصاحبه می کنند، و حتی افتخار دست بوسی امام هم نصیب او می شود، و…

یکی نیست از فرماندهان ارتش بپرسد، شما که می دانستید کشته شدن80 سرباز دروغ است، پس امکان حمله امریکا به ایران برای انتقام گرفتن تقریبا صفر است. خیال کنیم که شما باور داشتید، و منتظر حمله هوایی آمریکا هم بودید، پس در این لحظه بحرانی شما و کجا بودید. 2

بهمن 1398 ــ 22 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 20, 2020

شرایط ورود به مجلس خبرگان

خبرنگاره به پیره مرده میگه: به کی رای میدی؟ میگه ای بابا من دیگه نه چشمام میبینه! نه گوشام میشنوه! نه بدنم حس داره! دستام  هم میلرزه! فراموشی دارم! ادرارم بی اختیار میریزه! دایم هم خوابم یا چرت میزنم! حتی کنترل گوزم هم ندارم!، توشلوارم هم خرابی می کنم. نمی تونم از جام بلند شم.
خبرنگاره میگه: پس چرا اینجا نشستی پاشو ۱۲ تا عکس بردار برو شورای نگهبان، شما تمام شرایط ورود به مجلس خبرگان رو داری!!!!
25 دی 1398 15 ژانویه 2020 ــ اروخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 19, 2020

دو پرسش آسان!


دو پرسش آسان!

همانگونه که میدانیم، پوشاک نوزادن ارزانتر از پوشاک بزرگ سالان است،  خیلی هم کمتر هم در آن خرابی می کنند، علاوه بر آن عوض کردنش آسانتر است. فکر نمی کنید که به جای نمایندگان مجلس خبرگان کنونی، مجلس نوزادگان جانشین آن می شد، هزینه کمتری برای ملت داشت، بازحمت کمتری، و به اندازه نمایندگان کنونی به مملکت دست به آب می کردند؟
روانش شاد: مادر زن من 97 سال عمر کرد. در حدود یک ماه و نیم پیش از مرگش، زمانی که متوجه شد، نمی تواند، از جایش بلند شود به دستشویی برود، و پرستار خانه سالمندان مجبور است او را بشوید، از شرم اینکه یک زن جوان باید کثافت او را تمیز کند، از غذا خوردن خو داری کرد تا اینکه در گذشت.
آیا ( جنتی و امثالش که کم هم نیستند) نمایندگان مجلس خبرگان شرم ندارند که یک نفر باید کثافت آنها را بشوید؟
29 دی 1398 ــ  19 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 18, 2020

کاشکی دلقک بودم!

کاشکی دلقک بودم!

یک نفر پس از خواندن یکی از طنزهایم، به من نوشت، خیال میکنی نوشته ات خنده دار است، نه! دلقکی بیش نیستی.
پاسخ اش دادم: دریغا که دلقک نیستم، کاشکی دلقکی بودم، تا شاید بتوانم تو را بخندانم، آرزو کنی مرا ببینی، تا با هم عکسی بگیریم. خاطره خوبی یادگاری برایت به یادگار بگذارم، و هر زمان که به یاد این خاطره بیافتی، با تمام وجود بخندی شادی کنی، بخواهی دیگران با بازگو کردن آن خاطره در شادی خود سهیم کنی. و ببینی با سری طاس و بینی بزرگ سرخی ابلهانه کوشش می کنم نخ را در سر سوزن فرو کنم. … دلقکی هنر است، من چنان بی هنرم که حتی این هنر را هم ندارم

و : خرسندم از ایتکه آخوندی روضه خوان نیستم که با یاد آوری مردگان چند صد ساله و تو و هزان دیگر را به گریه و عزا داری وادارم.
از دلقک بودن شرم ندارم. و سر افرازم که آخوند هم نیستم .
28  دی 1398ــ 18 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 16, 2020

به زیر کدام عبا پناه می برید

به زیر کدام عبا پناه می برید؟

*سپرینگ رایس (کاردار وقت سفارت بریتانیا در تهران) در خاطرات خود می‌نویسد: مردی که از همه بیش‌تر در دربار ایران قدرت نفوذ دارد سیّدی است که شاه را هنگام و رعد و برق زیر عبای خود پناه می‌دهد و برایش دعا می‌خواند

*مظفرالدین شاه در سفر اول خود ، سیّد حسین پسر سیّد بحرینی را برای حمل عبای پدرش به اروپا همراه برد تا هنگام رعد و برق از آن استفاده نماید و امین السلطان صدراعظم برای منصرف کردن او از این سفر حاضر شد چهار هزار تومان بپردازد، ولی سیّد حسین نپذیرفت و همراه شاه به اروپا رفت

و در سفرهای دوم و سوم شاه هم از ملتزمان بود.
پرسش من از حاکمان ایران این است که، شما موقع فرار از ایران، (رعد و برق ملی) به زیر کدام عبا پناه می برید، و عبای چه کسی را با خود می برید؟. پاسخ این پرسش از طرف خوانندگان را می توانم تصور کنم

*سیّد بحرینی نیز از نفوذ خود در شاه سوءاستفاده کرد و به صدراعظم و امنای دولت و دربار نزدیک شد و برای اجرای مقاصد آن‌ها در قبال دریافت پول به همه نوع کاری دست زد.

مظفرالدین شاه در هیچ‌یک از مسائل مملکتی جز با استخاره تصمیم نمی‌گرفت و این استخاره‌ها معمولاً بر عهده سیّد بحرینی بود. درباریان با توجه به منافع خود قبلاً سیّد را از موضوع استخاره مطلع می‌ساختند و به وی می‌فهماندند که پاسخ استخاره را چگونه و به چه ترتیب به اطلاع شاه برساند.

شرحی که معیّرالممالک  

از جریان استخاره سیّد برای اعاده میرزا علی اصغرخان امین السلطان به صدارت آورده است از این حیث کاملاً گویاست. نفوذ سیّدبحرینی در شاه در تمام دوران صدارت امین السلطان و همچنین عین الدوله به نفع این دو صدراعظم اعمال می‌شد. عین الدوله که هرگز مایل نبود کاری در ایران برخلاف نظر وی صورت بگیرد با سیّدبحرینی همدست بود…
*برگرفته از ویکی پدیا. 26 دی 1398 ــ 16 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 15, 2020

نامه ای از هموطن قزوینی!

نامه ای از هموطن قزوینی!
دوست گرامی: جمهوری اسلامی، علاوه بر پر رویی، با دروغ، دزدی، ریا کاری، سنگ پای ما را رو سفید و تبدیل به سفید آب کرده.
سنگ پای ما اگر با پر رویی و سماجت، «پینه» (کبره) پاشنه پای زن  مرد در حمام ، یا دست گارگران را از بین می برد، و سبب نرمی پوست می شد، ولی هیچگاه زخمی به پوست کسی وارد نگرده، تا سبب شکنجه و درد و رنج او شود. ولی جمهوری اسلامی که ابرو را خوده حیا بالا آورده، نه تنها پوستی را در این مدت 41 سال نرم نکرده،( درد ملت را دوار نکرده) بلکه پوست ملت هم چنان کنده که فریاد می زنند: مرگ بر جمهوری اسلامی.
25 دی 1398 ــ 25 ژانویه  2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 15, 2020

حناب عادل!

جناب آقای حداد عادل

درسخنانتان فرمودید که ایران در دوران قبل از انقلاب برای آمریکا و غرب یک گاو شیرده بود!!!!!
اما امروزه که به گفته خودتان ایران به آمریکا و غرب شیر نمی‌دهد ، شیرش را دقیقا به چه کسی می‌دهد که مردمش اینگونه در فشار و گرسنگی هستند؟؟
آیا ایران شیرش کلا خشک شده است؟!و یا شیر می دهد اما نه به مردم خودش!!
شاید هم نه شیر داره و نه پستون و شیرش را می برید روسیه و چین و .. هندستون !!
و یا موقع دوشیدن به جای ظرف مردم، آن را در ظروف خواص می دوشیدش؟!
اصلا نکند اشتباه شده و به جای اینکه او را برای ما بدوشید، مارا برای او ….
کسی چه می داند، عقل ما که به این عجایب قد نمی دهد!به این عجایب قد نمی دهد!!
هرچه که هست قطره ای از این شیر به ما مردم نرسیده و نخواهد رسید…

از اینها که بگذریم ، مشکل بزرگتر این است که این گاو علاوه بر اینکه شیر نمیدهد همه‌ی دارو ندارمان را بلعیده است…
نفت می خورد ، مس میخورد ، طلا میخورد، گاز میخورد، سنگ می خورد، حتی خاک هم می‌خورد و از شیرش خبری نیست!
تازه شاخ و لگد هم می زند!
یک شاخش سایپا است و در سال سی‌هزار نفر را به گور می فرستد…
شاخ دیگرش ایرانخودرو است که او هم، در رقابت با بلایای طبیعی رتبه اول را در مرگ و میر و قطع نخاع دارد!

کاش لااقل گاومان نر بود تا کمی ابهت داشت ،که همه‌ی دنیا با تحریم و برجام و فلان و فلان انگولکش نمی کردند و از سرو کولش بالا نمی رفتند!!
بله، در این روزهای بی شیری، چنان ذهنم درگیر است که هروقت جلوی آینه می روم خودم را گاو می بینم …

یادمان باشد ماااااااااااا با ما زمین تا آسمان فرق دارد!
اولی صدای گاو است و دومی صدای ما!

#دکترهالو

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 12, 2020

زن ستیزی زنانه!

زن ستیری زنانه!

به گوش شنوا محتاجیم: زمانی که از زن ستیزی سخن می گوییم، از ستمی است که مردان بر زنان روا می دارند. مشکل دوصد چندان می شود، زمانی که این ستم «بی عدالتی» قانونی شود. مانند زن نیم مرد ارث می برد، دیعه زن نصف مرد است، شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، زنان حق رفتن به مسابقات ورزشی مردان ، مانند فوتبال، بسکتبال، تنیس و غیره را ندارند. این در صورتی است که ما مبینیم، در تمام درنیا ( به جز سه یا چهار کشور مسلمان) تمام شاچیان این مسابقه ها نیم آن زنان و کودکان هستند که فریاد شادی شان به آسمان می رسد. در حقیقت تماشای مسابقه ها یک نوع جشن ملی است که خانواده ها به بهانه پشتیبانی از تیم مورد علاقه شان جمع می شوند. و دولت نهایت کوشش خود را می کند، تا این مراسم به خوبی و خوشی پایان یابد.
من به عنوان یک تماشاچی که این برنامه ها را در تلویزیون میبینم، در شادی مردم شریکم، بدترین ناسزا ها را به این حکومت و به بانی آن می گویم. شاید شما هم؟
اما هدف من از زن ستیزی زنانه، ستمی است که از طرف زنان به زنان روا داشته می شود..
از یک خانم یهودی که مدتی در بازداشتکاه های گشتاپو زندانی بود شنیدم:  زنان نازی ما بیشتر از مردان شگنجه می می دادند،  بدترین، زشت ترین ناسزاها را به ما روا می داشتند، به ویژه با حسودی به زنان جوان و زیبا.
کم بیش همین حرف را از زبان خانمی از کشور شیلی که پس از کودتای سپتامبر 1973  روی اکر آمدن، اگوست پینوشه به کمک سیا در زندان بود شنیدم.
جای دوری نرویم: پس ار انقلاب اسلامی زنانی به نام خواهران زینب(اگر در نوشتن این نام اشتباه نکنم؟) (فاطمه کماندو) در گشت ارشاد، به زنایی که ماتیک قرمز به لب شان مالیده بودند تیغ می کشیدند. و در شکنجه زنان در زندان شریک بودند، و با بی رحمی بیشتری از مردان زنان را شکنجه می کردند را به یاد بیاوریم.
اکنون هم در گشت ارشاد«فاطمه کماندو ها» با خشونت بیشتر به زنان بی حجاب روا می دارند تا مردان..

   
من ( نمی دانم تا چه اندازه مردان دیگر) از اینکه یک زنی  ایرانی استاد دانشگاه است، و یا یک زن جوان الجزیه ای رییس  دانشگاه
solver (پلی تکنیک) بروکسل است، و به گفته خودش در روزنامه فیگار، مادرش بی سوادش در فرانسه Femme de menage مستخدم بوده، و بسیاری از زنانی که کاردانی ان را دارند که به مقام های بلند، در کشور خود و همچنین در سازمان های بین المللی برسند، و شادم، و به انها حسادت نمی کنم.
ولی خیلی از زنانی را دیدم که با چشم حسادت به این خانم الجزایری می نگرند. زنیکه دهاتی مادرش کلفت بوده،  و حالا …  

خیلی از زن ها فکر می کنند که پسرشان نابغه است، و هیچ زنی شایستگی همسری او را ندارد.
بار ها با این دو گوشم شنیدم: ( با جای دیگر نمی توان شنید) این دخترِ الاغم، ده تا خواستگار دکتر و مهندس داشت، رقت زن این مرتیکه بی شعور شد.  
ـــ خدا شانس بده: برادر لاتم  زنش دکتره، و پسرای من که دکتر و مهندس اند، زناشون بیسوادن.
خیلی از مادر شوهر های گرامی: وقتی نوه هایشان زیبا و درس خوان و با هوش هستند، می گویند به خانواده ما رفته اند، اگر زشت و خرفت و تنبل، به خانواده عروس.
خانم چوانی گفت: مادرذم مفع درست کردن شامی یا کوکو، تکه به برادرم که دو سال از من کوچکتر بود می داد. وقتی من هم می خواستم، می گفت: این پسر بچه است، تخمش می چیکه، ولی تو دختری، دختر نباید دله باشه. (این داستان را جداگانه می نویسم)

در مجلس مردانه ما صحبت از سیاست، یا  انواع اتومبیل، و یا لطیفه می گوییم. ولی در مجلس زنانه بیشتر از بدگویی زنان دیگر است. مادر ًشوهر، خواهر شوهر، جاری ها و در همسایه که هیچ از دختر های خودشان هم نمی گذرند، در زخم زبان زدن دست تمام مردان را از پشت بسته اند، و شهبانوی فرنگ اند. زخم زبان زدن، وکوچک کردن دیگران برای خود بزرگ جلوه دادن، یک زن ستیزی زنانه است.  از این داستان ها ی زیاد شنیده ام، اگر بخواهم همه را بنویسم، ده ها صفحه می شود.

شاید بگویید من خاله زنک ام. می پذیرم، من با بانوان جوان زیادی رابطه پدر فرزندی دارم، یا با زنان کم و بیش همسن خود که خودشان و همسرانشان ( بلژیکی و ایرانی)  با هر دو رابطه دوستانه دارم. و دیگر اینکه چون می نویسم،  با من به راحتی درد دل می کنند، داستان ها و شعرشان را برایم میخوانند.
من آنها را هرچه بیشتر نوشتن تشویق می کنم،  حتی دروغ،  هر دروغی گویا حقیقتی است، و ایمان دارم نوشتن یک خود روانکاوی است، آشنا شدن، و از سر آشتی در آمدن با منِ منِ خویش است، رهایی از زنجیر های گره خورده ایست، که از نخسین روز  زاد روزمان، دست و پای ما را گرفته، و ما توانایی باز کردنش نداریم، تنها با نوشتن می توانیم باز کنیم. نوشتن خود را یافتن است. راستش را بخواهید گاهی خود مرا مانند کشیشی می بینم هرکه هر چه در دل دارد، بدون ترس یا شرم برایم باز گو می کند.
من نمونه خوبی برای دیگران نیستم، کسی سرزنش نمی کنم، پند و اندرز نمی دهم، تنها گوش می کنم. می دانم همه ما به کوش شنوا محتاجیم، حتی به گوش موش در دیوارها. خسته شدم، حوصله زیاد گویی ندارم. هر چند که زیاد گفتم.
21 دی 1398 ــ 11 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 11, 2020

کجاشو دیدی؟

 کجاشو دیدی!
در این چهل و یکسال حکومت جمهوری اسلامی، هر روز ما شاهد جنایت ها خیانت ها دزدی ها کلان تازه ای بودیم.
شب زفاف مردی با نو عروس به حجله رفت، وقتی روی عروس را باز کرد، دید چشمش چپ است.مرد گفت:  چرا چشمت چپ است؟
عروش خانم: کجاشو دیدی.
مرد: زبانت هم می گیرد،
عروس خانم: کجاشو دیدی. دست ات چلاق است،پایت شل است، سرت کچل است، دماغت آویزان است، پاسخ : کجاشو دیدی بود. پس از نزدیکی مرد گفت: تو که باکره هم نیستی، عروس خانم بشکن زد و رقصید و گفت: گفتم بهت که کجاشو دیدی، کجاشو دیدی. حکایت ماست، هنوز کجاش رو ندیدیم. به گفته روانشاد نظامی کنجوی:
هردم از این باغ بری میرسد،
نغزتر از نغزتری میرسد
21 دی 1398 ــ 11 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 7, 2020

از … برای خودمان هم پر رویی می کنی

از … برای خودمان هم پر رویی می کنی

دولت عراق با اکثریت آرا خروج تمام  نیروی های خارجی را تصویب کرد. و این تصویب نامه به سفیر آمریکا در عراق ابلاغ شد. ولی در هیچ مدتی برای بیرون رفتن نیروی های خارجی تعین نشده.(انشا اله اگر خدا بخواهداگر خواستید) این تصویب نامه به سفیر ایران در عراق ابلاغ نشده.

اشرف غنی در ضمن تسلیت به روحانی از کشته شدن قاسم سلیمانی گفت: ما اجازه نمی دهیم نیروی های خارجی از کشور ما به کشورهای همسایه حمله نظامی کنند.

این واکنش ها از طرف دولت عرق و افغانستان مرا به یاد داستانی انداخت.
یکی از بزرگ مردان، بر سر تپه نشسته بود و گلاب به رویتان سنده سختی زایمان کرد. سنده قل خورد و رفت پایین. بزرگ مرد،، داد زد: برگرد، برگرد… سنده در پایین تپه از جایش تکان نخود. او داد زد،
«از کون خودمان  در آمدی برای خودمان هم پر رو یی می کنی؟» حالا که بر نمی کردی برو به گور پدر صاحب ات.

حالا باید از دولت عراق پرسید، پس از حمله آمریکا به عراق در 3 مارس 2003 و کشته شدن بیش از 300000 عراقی و نابودی ارتش عراق، و پیوستن اکثر نظامیان با تجهیزاتش به داعش، و در خواست شما از آمریکا و ایران برای کمک، اگر کمک این دو نبود، به جای شما ابوبکر بغدای خلیفه مسلمین نشسته بود. و سرها یتان بر نیزه، زن و فرزندانتان در دست داعش اسیر و پرچمش بر فراز تمام بلندی ها. (بقیه پیامد هایش را می توانید تصور کنید)
حالا دولت آمریکا  و حکومت ایران حق دارند بگویند: از …  و برای خودمان هم پر رویی می کنی.

و همچنین جناب اشرف غنی رییس جمهور منتخب آمریکا، اگر دخالت آمریکا و متحدانش نبود، اکنون به جای شما و همه دولت مردان افغانستان، بن لادن حکومت می کرد، شما را کسی نمی شناخت در آلمان غاز می چراندید. آمریکا حق دارد بگوید، از … برای من هم پر رویی می کنی!؟ البته همه اینها می دانند خالی می بندند

با پوزش از دوستان، اگر چیزی توی مخم باشد و ننویسم، بیمار می شوم. این خودش یک بیماری است.
17 دی 1398 ــ 7 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌ها