نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 31, 2019

چرا دزدهای حکومتی برای گریز کانادا را بر می گزینند؟

چرا دزدهای حکومتی(اختلاسگران) برای گریز ، کانادا را برمی گزینند؟🤔
نوشتار: اردشیرثابت

یک تحلیلگر سیاسی باید این پرسش را مطرح کند که چرا از میان نزدیک به ۲۰۰کشور در جهان ، کانادا مقصد اختلاسگران حکومتی جمهوری اسلامی ایران است؟؟ پاسخ به این پرسش از نگاه عوام شاید این باشد که کانادا کشور مهاجرپذیر و دارای امکانات رشد و سرمایه گذاری است.اما بسیاری از دیگر کشورهای جهان نیز همین ویژگی را دارا هستند…
پس چرا کانادا ؟؟؟
پاسخ به این پرسش را باید در پیوندهای بخش *انگلوفیل*(دوستداران انگلیس و دوتابعیتی های امپراتوری بریتانیا) با پیکرهٔ حکومت دانست.
روش استعمار انگلیس در ایران بسیار پیچیده و رازآلود است.
اما این رازواره ها از نگاه یک تحلیلگر زیرک پنهان نمی ماند.
بیشتر اختلاسهای کلان و میلیارد دلاری در جمهوری اسلامی ، با چراغ سبز لندن و پشتیبانی عناصر انگلوفیل نفوذی در سیستم امنیتی و قضایی انجام می شود!

برای یک اختلاس بزرگ میلیارددلاری مجموعه ای از عوامل اطلاعاتی ام آی سیکس MI 6 (اینتلیجنت سرویس ، دائرهٔ خارج از مرزهای بریتانیا) و عوامل داخلی یک حکومت در یک نقطه از دنیا همکاری می کنند تا سرانجام این رقم بزرگ اختلاس سر از بانکهای کانادا و نهایتأ انگلیس درآورند!

این ، تازه ترین روش استعمار انگلیس در ایران است.
آنها به کسانی که در مقام و مَسنَدهای حساس مالی ، اقتصادی و سیاسی قرار دارند تابعیت و شهروندی بریتانیا را می دهند.
داشتن گذرنامهٔ بریتانیایی یا کانادایی یکی از شرایط مهمّ یک *اختلاس موفق*(با پشتیبانی لندن) است!
در این چندساله ، میلیاردها دلار از سرمایه و ثروت مردم ایران به بانکهای امپراتوری بریتانیا سرازیر شده است.
تحقیقات در این باره برای هر روزنامه نگاری(چه در ایران و چه در بریتانیا) پیامد مرگ به همراه دارد!!!
این یک افشاگری بزرگ است که در هزارتوی یک دسیسه ، بسیاری را ناپدید کرده و می کند…

فقر و فلاکت مردم ایران با خروج میلیاردها دلار ثروت #آقازاده_ها از کشور و روانه شدن آن ثروت به کانادا و لندن رقم می خورد.
اما باز این پرسش را پیش می کشیم که چرا *کانادا*؟
بسیاری از مردم عادی نمی دانند که کانادا کشوری مستقل نیست و جزوی از خاک امپراتوری پهناور انگلیس است!

پادشاه انگلیس ، پادشاه کانادا نیز به شمار می رود. فرماندار کانادا توسط ملکه الیزابت تعیین می شود.

استرالیا، کانادا، نیوزلند و بسیاری از کشورهای جهان اکنون جزوی از ممالک پادشاهی انگلیس به شمار می آیند و با عنوان کشورهای هم سود*(کامنولث) یا *مشترک المنافع شناخته می شوند.

تمام قوانین این کشورها باید به توشیح ملوکانه شاه انگلیس برسد ، وگرنه هیچ ارزشی نخواهند داشت!!
این همان راز فلسفهٔ شاهنشاهی است که عوام و جمهوری خواهان از درک آن ناتوانند.

انگلیس هرگز نمیتوانست با ساختار حکومت جمهوری چنین امپراتوری ای را زیر نگین خویش داشته باشد.
بانکهای کانادا و لندن روابط بسیار نزدیک و تنگاتنگی باهم دارند و با یک امپراتوری مالی اداره می شوند.
بنابراین تزریق پول های بادآورده به نظام بانکی کانادا ، یعنی تزریق پولهای ملت ایران به نظام مالی امپراتوری بریتانیا اینگونه است که انگلیس بدون شلیک حتی یک گلوله و تنها با نفوذ دادن عناصر انگلوفیل خودفروخته در پُست های حسّاس نظام ، در حال چپاول ایران است.

به راستی ایرانیان در یک سیستم برده داری انگلیسی تبدیل به برده های پادشاه بریتانیا شده اند.

پول هایی که می بایست در زیرساختهای عمرانی ایران به صورت وام به صاحبان صنایع و مشاغل پرداخت شود ، به جیب شهروندان انگلیسی و کانادایی(عضو امپراتوری بریتانیا) می رود….
انگلیس در خواب هم نمی دید که بتواند روزی یک کشور ثروتمند همچون ایران را بدون جنگ و هزینهٔ سیاسی و نظامی «مستعمره» خویش کند!!!!!! درآینده و با آشفته تر شدن اوضاع ، نگران گریز آقازادگان و پولهای بیشتری به سوی سرزمین های پادشاهی بریتانیا بویژه کانادا خواهیم بود.

البته حکومت انگلیس (این استعمارگر کهنه کار و روباه صفت) به اندازه ای زرنگ و هوشمند است که مستقیمأ از پذیرش اختلاسگران حکومتی سر باز زند. اما آدرس کانادا (و پاسپورت کانادایی) را در جیب آن ها می گذارد!
.
هیچ می دانید :حتی در صورت سرنگونی حکومت نیز امکان بازگرداندن این افراد وجود ندارد!!

زیرا دوتابعیتی بودن ، ایشان سبب می شود تا مورد پشتیبانی کشورهای استعماری مانند کانادا و انگلیس قرار گیرند!
همانگونه که محمود خاوری با خیالی آسوده میلیاردها دلار از سرمایهٔ ملت ایران را به نظام مالی امپراتوری بریتانیا تزریق کرد و هرگز مورد پیگرد قرار نگرفت.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 29, 2019

هنوز آدم نشده ام!

هنوز آدم نشده ام!

شاید شش سالم بود. هنوز به مدرسه نمی رفتم. در یک روز سرد زمستانی،  برف آرام می بارید. مادرم من را روی کرسی نشاند، لحاف را از چهار طرف به رویم انداخت، و شروع کرد به تمیز کردن اتاق و عوض کردن دغال و گوله منقل زیر کرسی. در ضمن نصیحت می کرد! تو باید پسر خوبی باشی، بچه ها رو نزنی، فحش ندی، سر سفره پاتو دراز نکنی، ووو. در حدود یک ربع ساعتی در حالیکه سرش گرم کار خودش بود، نصیحت کرد.
زمانی حرفش تمام شد و نفس عمیقی کشید، گفتم: خانم جونی: « یک گوز بدم دو تا *آب نبات قیچی میدی؟» یکبار هوارش بلند شد و با خاک انداز حمله کرد به من. من لحاف را روی سرم کشیدم، خاک انداز را تا بالای سرم آورد، ولی نزد، اما نیشکون محکمی از لپم گرفت و چند تا تو سری هم به من زد و گفت: «آخه تو چقدر خری کی  آدم می شی؟» من چقدر باید از دست تو حرص بخورم، درو همسایه از دست تو در عذاب اند، هی میان شکایت تو رو می کنن و قسم ام میدن که یخورده جلو این بچه اتون رو بگیرین، توکوچه بجه های ما رو میزنه. تو آبرو واسه من نذاشتی، … اگه به بابات بگم، پوست از تن ات می کنه.
(هیچ وقت به بابام نگفت، ولی او میدانست، نمی خواست به روی خودش بیاورد. شاید هم شیطانی های من خوشش میامد کوکی خودش را در من می دید.)
روانشاد مادرم زنده نماند تا ببیند که در سن نزدیک به هشتاد سال هنوز آدم نشده ام، همان خرم. و مجسمه خری را سر در خانه ام گذاشته ام و زیرش نوشته ام: استاد من.
*پدرم آب نبات قیجی خیلی خوشمزه ای با هل درست می کرد.
8 دی 1398 ــ 29 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 25, 2019

فاطمه کماندوی ( گشت ارشاد) با معرفت!

انقدر پشت سر«فاطمه کماندوها» بد نگویید، هر نوع تهمت به آنها نزنید. با معرفت هم با حال میانشان پیدا می شود.
بهروز گفت: از تبریز به تهران برای کاری آمده بودم که در خیابان به مریم دختر همسایه قبلی امان، (زمانی که در تهران زندگی می کردیم) بر خوردم. پس از سلام و احوال پرسی گفتم: برویم یک استکان چای بنوشیم. چند قدمی نرفته بودیم که دو تا «فاطمه کماندوی گشت ارشاد» جلویمان را گرفتند و کارت شناسایی خواستند، و پرسیدند چه رابطه ای با هم دارید. ما هم با ترس لرز حقیقت را گفتیم. نپذیرفتند و ما را به کمیته بردند. پس یکی دوساعت باز جویی، حکم شلاق برای من صد ضربه و مریم هشتاد ضربه صادر شد.
در این بین یکی از دو خواهر فاطمه کماندو دلش برای ما سوخت و گفت: اگر می خواهید، از حاج خانم، (فاطمه کماندوی دیگر) خواهش می کنم که از حاج آقا ( رییس کمیته) با التماس بخواهد شما را با هم صیغه کند، بعد که از اینجا رفتید هر غلطلی که می خواهید بکنید. البته این کار هزینه دارد. ما گفتیم هرچه که داریم، حاضریم، تقدیم کنیم.
من  پنجاه هزار تومان پول در جیب داشتم، (مریم خواست کیف چولش را باز کند، نگذاشتم) گفتم چقدر تقدیم کنم؟ فاطمه کماندو همه پول را برداشت و رفت.
پس از نیم ساعت که دل تو دل ما نبود، خانم با حاج آقا آمد. پس از سلام علیک کوتاهی  و نصیحت، از مریم  پرسید: مایل هستید به صیغه این آقا در بیایید؟ او گفت: بله. از من هم پرسید مایل به صیغه کردن این خانم هستید، من هم پاسخ مثبت دادم. * پس از معین شدن مهریه(صد هزار تومان و مدت یک ماه) حاج آقا صیغه را خواند و رفت. ما نفس عمیقی کشیدیم، رو کردم به مریم و گفتم: حالا به هم محرم شدیم، یه ماچ بده.  یکی زد تو صورتم با خنده گفت: بچه پر رو جلوی این خانم، (که هنوز بیرون نرفته بود) خجالت بکش، تو عوض نشدی. تا به خودم آمدم،  فاطمه کماندو دست اندخت گرنم ویک ماچ از او ماچ هایی که هیچ هنرپیشه زن مردی از هم تو فیلم های هالیودی نکرده بودند کرد، بعش رو کرد به مریم و گفت: یک ماچ دادن که سیلی زدن نداره دختر، حالا ماچ دادن رو یاد گرفتی؟.
 کوتاه بگویم: اکنون هشت سال است که با هم ازدواج رسمی کرده یم، صاحب یک دختر و یک پسر هستیم. هر وقت به مریم می گویم: شانس آوردی که فاطمه کماندو بهت جای ماچ دادن، جای دیگر دادن یاد نداد، میگوید، خفه شو، اون کار رو خودم از اون بهتر بلدم که بارها بهت ثابت شده.

*حاج آقا تدکر داد: باید مقدار مهریه و مدت زمان مشخص باشد، و گرنه صیغه باطل است.
حاج اقا پس از وکالت از طرف مریم: زَوَّجتُ مُوکِّلَتی مریم مُوَکَّلی بهروز فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ عَلَی المَهر المَعلُوم
پس به وکالت ازمن گفت :قَبِلتُ التَّزویجَ لِمُوَکِّلی بهروز
21 آذر 1398ــ 22 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 22, 2019

شاش خوران!

شاش خوران!

من یک گاوم، گاو نر، در گوشه ای از طویله دنیا. هرچه جلویم بریزند (خبرها را) می بلعم. گاه، یونجه، برگ و شاخه درختان.علف هرزه گندیده، گندم ، جو، گاغذ(کتاب) و …
بلعیده ام را آرام نشخوار می کنم. و به صورت مدفوع و باد معده بیرون می دهم. هوا را (با پر گویی)آلوده می کنم.
(یک انسان سالم و بالغ روزی دو لیتر می گوزد.)
( به گفته پژوهشگران، یک گاوه در بیست چهار ساعت 72 لیتر باد معده رها می کند، صدایش را نمی شنویم، ولی بیش از صد ماشین کازوییلی هوا را آلوده می کند)
گاو هایی هستند به نام، رهبر، رییس جمهور، پادشاه، وزیر، وکیل سرلشکر، سپهبد… که درنده شده اند، در تلاش اند که هر چه بیشتر کشتار کنند، بدزند، غارات کنند، بخورند، (خیانت) بکنند، … نه چشم شان، نه حرص شان، نه شکم و زیر شکم شان هرگز سیر نمی شود. و امیدورند به بهشت بروند و بیشتر بخورند و بکنند و بدهند.
گوساله هایی هستند که می خواهند شیر این گاوهای درنده بدوشند، خایه و کیرشان را می مالند، آز آن به جای شیر شاش بیرون میاید. ( اینها شاش خوران(جیره خوران) هستند.) به شاش گاو زنده اند. این گوساله و آن گاو به هم محتاج اند. زندگی این بدون آن، و آن بدون این ادامه نخواهد داشت.
13 آدر 1398 ــ 14 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 21, 2019

در جای دیگرتان را بگذارید!

درِ جای دیگرتان را بگذارید!

در 11 دسامبر 2019 برابر پارلمان اروپا تظاهرات بزرگی از طرف جمهوری خواهان بر گزار شد. این تطاهرات با کوشش بی دریغ چندی از هموطنان ما « انور میر ستاری، علی صمد، داوود، جعفر و چندی دیگر که نام شان را فراموش کرده ام» برپا شد.
این گونه تظاهرات علاه بر زحمت زیاد در برنامه ریزی، گرفتن اجازه از پلیس، برپا کردن چادر، تهیه دستگاه موزیک، بلند گو، هزینه هم دارد که برگزار کنندگان از جیب خود پرداخته بودند. یاد آوری می کنم، همه آنها کار و زندگی خود چند روز برای برپایی این تطاهرات، رها کرده بودند.
خیلی از هموطنان ما، از «آلمان، فرانسه، هلند، ایتالیا، انگلستان، حتی چند نفر از کانادا،آمریکا با سن زیاد رنج سفر به خود داده و حضور داشتند».
وجود هادی خرسندی در بین سخنرانان از انگلستان جلوه بیشتری به این برنامه داد. از خرسندی پرسیدم، حالت جطوره؟ گفت پیر شده ام. گفتم من هم همینطور. فراموش کردم بگویم: در این جمهوری اسلامی خر تو خری که آخوند پیر در آن با زور، کشتار و غارات مال مردم حکومت می کنند، زنان و مردان ما در جوانی پیر می شوند.

در بین تظاهر کنندگان چند جوان سلطنت طلب، با پرچم بزرگ شیر خورشید حضور داشتند. باید به این دوستان بگویم: هر دولت دمکراتی که با رای مردم، جایگزین این حکومت در ایران شود، پرچم ما شیر و خورشید خواهد بود.
چندی از هموطنان ما که در هیج یک از این برنامه ها «دیگر» شرکت نمی کنند، این نظاهرات را به باد انتقاد و ناسزا گویی کشیده اند، به ویژه انور میر ستاری را که او نقش اساسی را تمام این برنامه داراست.

اینجا روی با این گروه است. «درِ دهانتان را بگذارید، نمی خواهم بی ادبی کنم، و درِ جای دیگرتان را بگویم»
بچه پر روها: فراموش کردید، پیش از آنکه پناهنده گی اتان درست  شود، در تظاهرات جلوی سفارت با نواختن سنتور و تمبک و رقص، همرا دیگران با صدایی رساتر، شعار مرگ بر جمهوری اسلام، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر … سر می دادید، و به محض اینکه کاغذ پناهندگی را به دست آوردید، با سر شکستگی رفتید سفارت ایران، همان سفارتی که از شما فیلم برداری می کرد، پاسپورت ایرانی گرفتید و رفتید به ایران و به سلامتی ازدواج کردید و بر گشتید، و دیگر در این تظاهرات پیدا نمی شوید. حالا از انور می ستاری انتقاد می کنید، ناسزایش می گویید. همین کسی که هر کمکی از دستش بر میامده از شما کوتاهی نکرده. باز هم بروید« در دهانتان ( بی ادبی نمی خواهم بکنم، درِ جای دیگرتان) را بگذارید».  (با کسانی که به هر دلیل به ایران رفت و آمد می کنند، هیچ گونه مشکلی ندارم، و به خودم اجازه نمی دهم از آنها انتقاد کنم)
17 آذر 1398 ــ 18 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 15, 2019

هیچ؟!

شاید ار خودمان بپرسیم چه چیزی برای نسل های آینده به جا می گذاریم؟ هیچ.
پس ازر آنکه، که رهبر جمهوری اسلامی به ایران برگشت، گفت: هیچ.
او با گفتن این واژه فهماند، هدفش برای حکومت کردن است، به قیمت کشتار، ویرانی و زندانی کردن، دهان مردم را بستن. نان، آب و نفت را گران کردن، ملت را اسیر کردن…، جر آن هیچ.
پس از این، نسل آینده باید زندگی را از«0» شروع کند. از سرما به غار پناه ببرد، شکار کند، با پوست حیوان های وحشی، خود را بپوشاند. برقی از آسمان آتش به جنگل بزند، بترسد. آتش را مهار کند.سنگی بر روی سنگی بگذارد، خانه بسازد.
سنگ رابسوزند، فلز از آن بیرون بیاورد. نیزه و شمشیر و خنجر بسازد. چرخ بسازد، گاو، اسب، خر، را اسیر کند، هر گدام را به کاری وادارد. گرگ را بگیرد، یکی را برای شکار تربیت کند، یکی دیگر را توله شان را میان حیوان های اهلی بزرگ کند تا مدافع آنها در برابر حیوان های وحشی باشد. انجا که کم آب است قنات و چاه بکند،و…
نسل های آینده باید زندگی را از «هیج» «0 » اغاز کنند. چونکه مردی گفت هیچ، و ما معنی حرفش را درک نکردیم. آرزو می کنم پس از چند هزار سال به امروز ما نرسند.
13آذر 1398 ــ 14 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ـــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 14, 2019

به آخوندها خسودیم می شود!

به آخوندها حسودیم می شود!

خوش به حال آخوندها، به ویژه به آیت الله ها و اعضای ارجمند مجلس خبرگان، و پیش نماز ها. به جون شما قسم به اینها حسودیم می شود. چون هر کدام می میرند، عده زیادی خوشحال می شوند، در صفحه فیسبوک می نویسند، به جهنم، به درک واصل شد. و خیلی حرف های دور از ادب که نمی خواهم تکرار کنم. مرکشان سبب خوشحالی ملت  می شود بدین جهت یکراست بدون ماندن در برزخ، و گذشتن از پل سراط به بهشت بروند و با حوریان دمخور باشند. در صورتیکه من بیچاره با مرگم عده زیادی از هموطنانم، حتی اروپایی ها با تمام وجود غمگین خواهم کرد. غمگین ساختن این دوستان باعث می شود که به جهنم بروم.
البته تعداد زیادی از جیره خواران و مزدورانشان غمگین می شوند و گریه زاری دروغی می کنند. ولی اینان از نسل پیش دادیان و پس دادیان هستند، از 3200 سال ق م، یتا ایلامی، تا جمهوری اسلامی 1989نزدیک به 5300 سال نسل به نسل کارشان جیره خواری و مزدوری بوده. به گفته معروف: این خر نشد خر دیگه، پالونش رو می کنیم رنگ دیگه، به خدمت حکومت استبدادی دیگر در میایند. فرمان برداشان می شوند، می کشند ، غارت می کنند. تمام حکومت های استبدادی از ابتدای تاریخ تا کنون در تمام دنیا به وجود مزدورِجیزه خوار احتیاج دارد.
13 آدر 1398 ــ 14 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ـــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 29, 2019

شرم ندارم ز خر بودن!

شرم ندارم ز خر بودن!

چندی از هوطنان خر ما از اینکه خر هستند شرم دارند، چون مدعی هستند، اسب اصطبل شاهنشاهی بودند، با مهتری از فرانسه، دندان پزشک سوییسی، سر پرست آلمانی، مورد علاقه شاهزادگان، و…
چندی دیگر که اسب اصطبل آیت الهی بودند، پس از اینکه به خوبی سواری دادند، ولی چون شیهه زیادی کشیدند، و مجبور به فرار، ساکن لندن ، نیویورک، شدند، آنجا هم به خیال شان شیهه می کشند، ولی نمی دانند عروعر زیادی می کنند.
اما من: پدرم مرا کره خر صدا می کرد. هر کره خری روزی خر می شود. خر هیچوقت در جنگی شرکت نکرده، و زیر پای کسی نبوده که با شمشیرش کشت و کشار کند. همیشه در خدمت مردم بوده. وسیله نان در اوردن طبقه کشاورز و کارکر. زمستان و تابستان، در گرما و سرما با صبر بار برده. با این وجود قدرش را ندانستند، و او را بی شعور، نادان و ابله دانستند. در خدمت خران دیگر هم بوده. به یاد دارم، خر یخی، پیازی و … را پوست خربزه، برگ مو می دادم. اگر زمستان بود، نان از دیگ خانه کش می رقتم، به خر ها می دادم.( همچنین به سگ ها) اگر تن خری را زخمی دیدم، مرکوکرم می زدم.
خرها کمنام اند. هیچ مقبره ای حتی گوری جای نگرفته اند. به جز خر حضرت محمد که نامش عفیر بود. ولی اسب ها نام شان در تاریج مانده.
شاید بپرسید: آخوندی با تو …. به جون شما همیشه دم ام را در کونم گرفتم. و از آنها دوری کردم.این جماعت آخوند از خر نر، گاو، اسب و شتر، حتی بز و گوسفند نمی گدرند. (البته چندیشان با لگداسب و خر به درجه شهادت رسیده اند)هر زمان که از کنار آخوندی می گذرید، دم تان را درِ کون تان بگیرید. و از اینکه خر هستید شرم نداشته باشید. خر بودن، بهتر از اسب اصطبل سلطتنی، یا اسب اصطبل آیت الهی بودن است.  
8 آذر 1398 ــ 29 نوامبر 4019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 12, 2019



نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 9, 2019

خوش به حالت خواهرم!

خوش به حالت خواهرم!

هوشنگ گفت: زمانی که بچه بودم، تا سن نه ــ ده سالگی، شاید هم بیشتر خیلی گریه می کردم.

در 60 سالگی، از پسر عمویم شنیدم، که مادرم من بارها به مادر او و تمام فامیل گفته بود: من دو قلو بودم. خواهرم که چند دقیقه بعد از من مرده به دنیا آمده، و من به خاطر مردن خواهرم گریه می کنم. من هرگز نمی دانستم، که من خواهری داشتم که مرده به دنیا آمده. با شنیدن این خبر که 60 سال از من پنهان شده بود، یکباره احساس گناه کردم، و با خود ااندیشیدم که من و خواهرم، یکی از ما بایست زنده می ماند، و چون پسر بودم، مادرم ترجیح داد من زنده بمانم، در واقع او قربانی من شد. با این خیال مدت زیادی ناراحتی وجدان داشتم، از اینکه زنده بودن من به قیمت مرگ خواهرم تمام شده، سخت رنج می بردم. چند روز پیش از دوست پزشکی پرسیدم، چرا یک بچه مرده به دنیا میا ید؟
او گفت: یکی از علت هایش، بیشتر مرگ بچه ها دو قلوها به علت این است که ناف بچه دوم دور گرنش می پیچد، و خفه به دنیا می آیند.
از اینکه من سبب مرگ خواهرم نشدم، مدتی آرمش وجدان داشتم، تا اینکه به خودم گفتم: خوش به حالت خواهرم که زنده نماندی، تا جمهوری اسلامی را ببینی.
ببینی چگونه جوان ها را اعدام می کنند. جنگ و بیش از یک میلیون کشته و زخمی ندیدی، هرلحظه بترسی که نبادا بمبی روی سرت بیافتاد.
ندیدی که چگونه برادرت را می گیرند و اعدام می کنند، جسدش را به پدرو مادرت تحویل می دهند.
ندیدی برادرت را هفت سال زندانی شکنجه می کنند. مرگ شوهر خواهرت را ندیدی. آوراگی برادرو خواهرت را ندیدی. مرگ دردناک پدر و مادرت را ندیدی. خودت آوراه نشدی. خوش به حالت خواهرم که زنده نماندی.

18 آبان 1398 ــ 9 نوامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌ها