شاش خوران!
من یک گاوم، گاو نر، در گوشه ای از طویله دنیا. هرچه جلویم بریزند (خبرها را) می بلعم. گاه، یونجه، برگ و شاخه درختان.علف هرزه گندیده، گندم ، جو، گاغذ(کتاب) و …
بلعیده ام را آرام نشخوار می کنم. و به صورت مدفوع و باد معده بیرون می دهم. هوا را (با پر گویی)آلوده می کنم.
(یک انسان سالم و بالغ روزی دو لیتر می گوزد.)
( به گفته پژوهشگران، یک گاوه در بیست چهار ساعت 72 لیتر باد معده رها می کند، صدایش را نمی شنویم، ولی بیش از صد ماشین کازوییلی هوا را آلوده می کند)
گاو هایی هستند به نام، رهبر، رییس جمهور، پادشاه، وزیر، وکیل سرلشکر، سپهبد… که درنده شده اند، در تلاش اند که هر چه بیشتر کشتار کنند، بدزند، غارات کنند، بخورند، (خیانت) بکنند، … نه چشم شان، نه حرص شان، نه شکم و زیر شکم شان هرگز سیر نمی شود. و امیدورند به بهشت بروند و بیشتر بخورند و بکنند و بدهند.
گوساله هایی هستند که می خواهند شیر این گاوهای درنده بدوشند، خایه و کیرشان را می مالند، آز آن به جای شیر شاش بیرون میاید. ( اینها شاش خوران(جیره خوران) هستند.) به شاش گاو زنده اند. این گوساله و آن گاو به هم محتاج اند. زندگی این بدون آن، و آن بدون این ادامه نخواهد داشت.
13 آدر 1398 ــ 14 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک.
شاش خوران!
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
در جای دیگرتان را بگذارید!
درِ جای دیگرتان را بگذارید!
در 11 دسامبر 2019 برابر پارلمان اروپا تظاهرات بزرگی از طرف جمهوری خواهان بر گزار شد. این تطاهرات با کوشش بی دریغ چندی از هموطنان ما « انور میر ستاری، علی صمد، داوود، جعفر و چندی دیگر که نام شان را فراموش کرده ام» برپا شد.
این گونه تظاهرات علاه بر زحمت زیاد در برنامه ریزی، گرفتن اجازه از پلیس، برپا کردن چادر، تهیه دستگاه موزیک، بلند گو، هزینه هم دارد که برگزار کنندگان از جیب خود پرداخته بودند. یاد آوری می کنم، همه آنها کار و زندگی خود چند روز برای برپایی این تطاهرات، رها کرده بودند.
خیلی از هموطنان ما، از «آلمان، فرانسه، هلند، ایتالیا، انگلستان، حتی چند نفر از کانادا،آمریکا با سن زیاد رنج سفر به خود داده و حضور داشتند».
وجود هادی خرسندی در بین سخنرانان از انگلستان جلوه بیشتری به این برنامه داد. از خرسندی پرسیدم، حالت جطوره؟ گفت پیر شده ام. گفتم من هم همینطور. فراموش کردم بگویم: در این جمهوری اسلامی خر تو خری که آخوند پیر در آن با زور، کشتار و غارات مال مردم حکومت می کنند، زنان و مردان ما در جوانی پیر می شوند.
در بین تظاهر کنندگان چند جوان سلطنت طلب، با پرچم بزرگ شیر خورشید حضور داشتند. باید به این دوستان بگویم: هر دولت دمکراتی که با رای مردم، جایگزین این حکومت در ایران شود، پرچم ما شیر و خورشید خواهد بود.
چندی از هموطنان ما که در هیج یک از این برنامه ها «دیگر» شرکت نمی کنند، این نظاهرات را به باد انتقاد و ناسزا گویی کشیده اند، به ویژه انور میر ستاری را که او نقش اساسی را تمام این برنامه داراست.
اینجا روی با این گروه است. «درِ دهانتان را بگذارید، نمی خواهم بی ادبی کنم، و درِ جای دیگرتان را بگویم»
بچه پر روها: فراموش کردید، پیش از آنکه پناهنده گی اتان درست شود، در تظاهرات جلوی سفارت با نواختن سنتور و تمبک و رقص، همرا دیگران با صدایی رساتر، شعار مرگ بر جمهوری اسلام، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر … سر می دادید، و به محض اینکه کاغذ پناهندگی را به دست آوردید، با سر شکستگی رفتید سفارت ایران، همان سفارتی که از شما فیلم برداری می کرد، پاسپورت ایرانی گرفتید و رفتید به ایران و به سلامتی ازدواج کردید و بر گشتید، و دیگر در این تظاهرات پیدا نمی شوید. حالا از انور می ستاری انتقاد می کنید، ناسزایش می گویید. همین کسی که هر کمکی از دستش بر میامده از شما کوتاهی نکرده. باز هم بروید« در دهانتان ( بی ادبی نمی خواهم بکنم، درِ جای دیگرتان) را بگذارید». (با کسانی که به هر دلیل به ایران رفت و آمد می کنند، هیچ گونه مشکلی ندارم، و به خودم اجازه نمی دهم از آنها انتقاد کنم)
17 آذر 1398 ــ 18 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, تحلیل
هیچ؟!
شاید ار خودمان بپرسیم چه چیزی برای نسل های آینده به جا می گذاریم؟ هیچ.
پس ازر آنکه، که رهبر جمهوری اسلامی به ایران برگشت، گفت: هیچ.
او با گفتن این واژه فهماند، هدفش برای حکومت کردن است، به قیمت کشتار، ویرانی و زندانی کردن، دهان مردم را بستن. نان، آب و نفت را گران کردن، ملت را اسیر کردن…، جر آن هیچ.
پس از این، نسل آینده باید زندگی را از«0» شروع کند. از سرما به غار پناه ببرد، شکار کند، با پوست حیوان های وحشی، خود را بپوشاند. برقی از آسمان آتش به جنگل بزند، بترسد. آتش را مهار کند.سنگی بر روی سنگی بگذارد، خانه بسازد.
سنگ رابسوزند، فلز از آن بیرون بیاورد. نیزه و شمشیر و خنجر بسازد. چرخ بسازد، گاو، اسب، خر، را اسیر کند، هر گدام را به کاری وادارد. گرگ را بگیرد، یکی را برای شکار تربیت کند، یکی دیگر را توله شان را میان حیوان های اهلی بزرگ کند تا مدافع آنها در برابر حیوان های وحشی باشد. انجا که کم آب است قنات و چاه بکند،و…
نسل های آینده باید زندگی را از «هیج» «0 » اغاز کنند. چونکه مردی گفت هیچ، و ما معنی حرفش را درک نکردیم. آرزو می کنم پس از چند هزار سال به امروز ما نرسند.
13آذر 1398 ــ 14 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ـــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
به آخوندها خسودیم می شود!
به آخوندها حسودیم می شود!
خوش به حال آخوندها، به ویژه به آیت الله ها و اعضای ارجمند مجلس خبرگان، و پیش نماز ها. به جون شما قسم به اینها حسودیم می شود. چون هر کدام می میرند، عده زیادی خوشحال می شوند، در صفحه فیسبوک می نویسند، به جهنم، به درک واصل شد. و خیلی حرف های دور از ادب که نمی خواهم تکرار کنم. مرکشان سبب خوشحالی ملت می شود بدین جهت یکراست بدون ماندن در برزخ، و گذشتن از پل سراط به بهشت بروند و با حوریان دمخور باشند. در صورتیکه من بیچاره با مرگم عده زیادی از هموطنانم، حتی اروپایی ها با تمام وجود غمگین خواهم کرد. غمگین ساختن این دوستان باعث می شود که به جهنم بروم.
البته تعداد زیادی از جیره خواران و مزدورانشان غمگین می شوند و گریه زاری دروغی می کنند. ولی اینان از نسل پیش دادیان و پس دادیان هستند، از 3200 سال ق م، یتا ایلامی، تا جمهوری اسلامی 1989نزدیک به 5300 سال نسل به نسل کارشان جیره خواری و مزدوری بوده. به گفته معروف: این خر نشد خر دیگه، پالونش رو می کنیم رنگ دیگه، به خدمت حکومت استبدادی دیگر در میایند. فرمان برداشان می شوند، می کشند ، غارت می کنند. تمام حکومت های استبدادی از ابتدای تاریخ تا کنون در تمام دنیا به وجود مزدورِجیزه خوار احتیاج دارد.
13 آدر 1398 ــ 14 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ـــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
شرم ندارم ز خر بودن!
شرم ندارم ز خر بودن!
چندی از هوطنان خر ما از اینکه خر هستند شرم دارند، چون مدعی هستند، اسب اصطبل شاهنشاهی بودند، با مهتری از فرانسه، دندان پزشک سوییسی، سر پرست آلمانی، مورد علاقه شاهزادگان، و…
چندی دیگر که اسب اصطبل آیت الهی بودند، پس از اینکه به خوبی سواری دادند، ولی چون شیهه زیادی کشیدند، و مجبور به فرار، ساکن لندن ، نیویورک، شدند، آنجا هم به خیال شان شیهه می کشند، ولی نمی دانند عروعر زیادی می کنند.
اما من: پدرم مرا کره خر صدا می کرد. هر کره خری روزی خر می شود. خر هیچوقت در جنگی شرکت نکرده، و زیر پای کسی نبوده که با شمشیرش کشت و کشار کند. همیشه در خدمت مردم بوده. وسیله نان در اوردن طبقه کشاورز و کارکر. زمستان و تابستان، در گرما و سرما با صبر بار برده. با این وجود قدرش را ندانستند، و او را بی شعور، نادان و ابله دانستند. در خدمت خران دیگر هم بوده. به یاد دارم، خر یخی، پیازی و … را پوست خربزه، برگ مو می دادم. اگر زمستان بود، نان از دیگ خانه کش می رقتم، به خر ها می دادم.( همچنین به سگ ها) اگر تن خری را زخمی دیدم، مرکوکرم می زدم.
خرها کمنام اند. هیچ مقبره ای حتی گوری جای نگرفته اند. به جز خر حضرت محمد که نامش عفیر بود. ولی اسب ها نام شان در تاریج مانده.
شاید بپرسید: آخوندی با تو …. به جون شما همیشه دم ام را در کونم گرفتم. و از آنها دوری کردم.این جماعت آخوند از خر نر، گاو، اسب و شتر، حتی بز و گوسفند نمی گدرند. (البته چندیشان با لگداسب و خر به درجه شهادت رسیده اند)هر زمان که از کنار آخوندی می گذرید، دم تان را درِ کون تان بگیرید. و از اینکه خر هستید شرم نداشته باشید. خر بودن، بهتر از اسب اصطبل سلطتنی، یا اسب اصطبل آیت الهی بودن است.
8 آذر 1398 ــ 29 نوامبر 4019 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
نوشته شده در دستهبندی نشده
خوش به حالت خواهرم!
خوش به حالت خواهرم!
هوشنگ گفت: زمانی که بچه بودم، تا سن نه ــ ده سالگی، شاید هم بیشتر خیلی گریه می
کردم.
در 60 سالگی، از پسر عمویم
شنیدم، که مادرم من بارها به مادر او و تمام فامیل گفته بود: من دو قلو بودم.
خواهرم که چند دقیقه بعد از من مرده به دنیا آمده، و من به خاطر مردن خواهرم گریه
می کنم. من هرگز نمی دانستم، که من خواهری داشتم که مرده به دنیا آمده. با شنیدن
این خبر که 60 سال از من پنهان شده بود، یکباره احساس گناه کردم، و با خود ااندیشیدم
که من و خواهرم، یکی از ما بایست زنده می ماند، و چون پسر بودم، مادرم ترجیح داد
من زنده بمانم، در واقع او قربانی من شد. با این خیال مدت زیادی ناراحتی وجدان
داشتم، از اینکه زنده بودن من به قیمت مرگ خواهرم تمام شده، سخت رنج می بردم. چند
روز پیش از دوست پزشکی پرسیدم، چرا یک بچه مرده به دنیا میا ید؟
او گفت: یکی از علت هایش، بیشتر مرگ بچه ها دو قلوها به علت این است که ناف بچه دوم
دور گرنش می پیچد، و خفه به دنیا می آیند.
از اینکه من سبب مرگ خواهرم نشدم، مدتی آرمش وجدان داشتم، تا اینکه به خودم گفتم:
خوش به حالت خواهرم که زنده نماندی، تا جمهوری اسلامی را ببینی.
ببینی چگونه جوان ها را اعدام می کنند. جنگ و بیش از یک میلیون کشته و زخمی ندیدی،
هرلحظه بترسی که نبادا بمبی روی سرت بیافتاد.
ندیدی که چگونه برادرت را می گیرند و اعدام می کنند، جسدش را به پدرو مادرت تحویل
می دهند.
ندیدی برادرت را هفت سال زندانی شکنجه می کنند. مرگ شوهر خواهرت را ندیدی. آوراگی
برادرو خواهرت را ندیدی. مرگ دردناک پدر و مادرت را ندیدی. خودت آوراه نشدی. خوش
به حالت خواهرم که زنده نماندی.
18 آبان 1398 ــ 9 نوامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
آیا من یک احمقم؟
آیا من یک احمقم ….؟
علیرضا_ظفری :
من یک احمقم چون درک نمی کنم که پیرمردی نود و چندساله که در این سنّ حتّی به سخن گفتنش تسلّط ندارد، چرا باید بر حسّاس ترین نهادِ نظارتیِ کشور اصرار ورزد، و تمام ِ آبروی جمهوریّت نظام ِ برآمده از انقلاب را به چالش بکشد!
من یک احمقم چون درک نمی کنم که معجزهِ هزاره سوّم که با سیاستِ خارجی جنجالی اش چندین قطعنامه شورای امنیّت را به کشور تحمیل کرد و میلیاردها دلار درآمدِ نفتی کشور را ناپدید نمود، اکنون در مجمع تشخیص مصلحت ِ نظام چه می کند، و برای حلّ ِ کدام مشکل از مشکلاتِ کشور، مصلحت اندیشی می نماید!
من یک احمقم چون نمی فهمم که فردی را که در حوزه ِ تحتِ مدیریّت اش هزاران میلیارد تومان ناپدید شده و پرونده سردارانِ تحت امرش هنوز در ستادِ کلّ نیروهای مسلّح تحت بررسی است، در مجمعِ تشخیص مصلحت نظام چه بار مسئولیتی را باید به دوش کشد!
من یک احمقم زیرا نمی فهمم چرا باید رؤسای سه قوّه بسیج شوند تا ۳۰ هزار میلیارد تومان ضرر و زیانِ مؤسسات مالیِ خصوصی را از خزانه کشور پرداخت کنند تا مسبّبین ِ این ضرر و زیانِ عظیم با فراغِ بال به فعالیّت ِ باشکوهشان ادامه دهند!
من یک احمقم چون در نمی یابم که از دورترین نقاطِ دنیا، طلبه اجیر شود و هزاران میلیارد تومان از بودجهِ عمومی را در حوزههای علمیّه ِ مجلّل صرف آموزش آنها برای شیعه گستری کنی، در حالیکه بسیاری از کودکان و نوجوانان عزیز در استانهای مرزی کشور حتّی از ابتداییترین امکاناتِ آموزشی و رفاهی مندرج در قانون اساسی محروم بمانند!
من یک احمقم چون عاجزم از درک اینکه هر روز نهادهای انتخابی را با نظارتِ استصوابی و اهرمهای نظارتیِ فراقانونی ضعیفتر کنی و به نهادهای انتصابی پَر و بال دهی تا مردم روز به روز از دین، انقلاب و نظام دورتر و دلسردتر شوند!
من یک احمقِ تامّ و تمامم چون درک نمی کنم که یک میمون به فضا پرتاب کنیم ولی برچسب ِ فارسیِ صفحه کلیدِ کامپیوتر را از چین وارد نماییم، و برای صدور ِ کارت هویّت ایرانیان به بیگانگان وابسته باشیم!
من یک احمقم چون آنقدر باهوش نیستم که بفهمم میلیاردها دلار خرج ِ انرژی هستهای شود، ولی با داشتنِ هزاران کیلومتر مربع بیابانِ سوزان از انرژیِ پاکِ خورشیدی بی بهره باشی!
من یک احمقِ تمام عیارم که نمی فهمم آنقدر بر طبلِ دشمنی با غرب بکوبی که برای رهایی از تبعات و خُسران ناشی از آن ، به شرق وابدهی یا به دامنش پناهنده شوی!
من یک احمقم چون درک نمی کنم که برای آباد کردن ویرانهِ کشورهای بیگانه، کشور خود را به ویرانهِ تمام عیار تبدیل کنی و مردم خود را در منجلاب ِ فقر و بیکاری رها سازی!
من یک احمق بی شعورم که ناتوانم از درک این مسئله که از زمین و زمان ، و دور و نزدیک دستی دستی برای خود دشمن بتراشی و سپس برای بقا و تأمینِ امنیّت، میلیاردها دلار صرف موشکهای بالیستیک، زیردریایی، پهباد و تجهیزات و ادواتِ نظامی کنی، در حالیکه این بودجه باید در زیر سایهِ فضای صلح و آرامش، صرف آبادانی و پیشرفت کشور و تحکیم زیرساختهای اساسی برای نسلهای بعدی شود!
من یک احمقم چون درک نمی کنم که سیاست خارجی را به گونه ای تدبیر کنی که کشورهای مسلمانِ خاورمیانه به دشمنان درجه یک ایران و دوستانِ درجه یک اسرائیل تبدیل شوند!
من یک احمقِ بی خاصیتم که حالی ام نمی شود که چنان جَوّ خفقان و ناامیدی بر کشور حاکم کنی که جوانان ِ نخبه و فرهیخته را فراری دهی تا جلای وطن کنند و رَحلِ اقامت در همان کشوری بیافکنند که تو ۴۰ سال است که دشمن اصلی اش میخوانی!
من آنقدر احمق شده ام که توانِ فهم این را ندارم که با جهان به گونه ای تعامل کنی که گذرنامه و هویّت شهروندان ایرانی در سطح فرومایه ترین کشورهای جهان قرار گیرد!
من یک احمقِ حقیرم که درک نمی کنم که تلگرام را فیلتر کنی تا مردم با استفاده از فیلترشکن، هم از تلگرام بهره مند شوند و هم خواسته یا ناخواسته به همراه کودکانشان در سایت های پورن و مستهجن به فیض ِ کامل نائل شوند!
من یک احمقِ بی شعور ِ پست هستم چون نمی فهمم که قانون اساسیِ ۴۰ سال آزموده ِ مالامال از ایرادِ ساختاری و ماهُوی را به حال خود رها کنی و آن را بازنگری و اصلاح نکنی، ولی برای ۵۰ سال ِ آیندهِ کشور برنامه و راهکار ارائه کنی!
من یک احمقِ کور و کری هستم که نمی فهمد که در قرن ۲۱ ، یک ایرانی نابِ اهل کتابِ زرتشتی از عضویّت در شورای شهر یزد محروم شود، در حالیکه در همین عصر ، یک مسلمان ِ پاکستانی تبار به سِمتِ شهردار لندن با اکثریّت مسیحی منصوب شود!
من یک احمقِ بی شعورِ کور و کر، نادان و پست و حقیرم که نمی فهمم، و درک نمی کنم این همه عقلانیّت ، دانش، تدبیر و شایستگیِ مسئولانِ عزیز کشورم را!!
(با استفاده از مطلب دکتر جلال پورعجل در نوشتار»بصیرت چیست؟»)
نوشته شده در طنز
اندر حکایت ما خارج نشینان!
اندر حکایت ما خارج نشینان!
مردی هر نیمه شب با ماشینش جلوی
بانک می رفت، بوق های طولانی می زد. یک شب
نگهبان بانک بیرون آمد و از او پرسید: چرا هر نیمه شب جلوی بانک بوق می زنی؟ مرد
گفت: پول من در این بانک است، می ترسم تو خوابیده باشی.
اکنون حکایت ما خارج نشینان است. سالهاست که فریاد(بوق) می زنیم، حکومت ایران مال
ملت می دزدد،
بی خبر که نگهبان بیدار و دزد است. رییس و هکارانش دزدند، مشتریان پول دزدی در
بانگ گداشته اند.فریاد(بوق)
ما تاثیری در روند دزدی نظام جمهوری اسلامی ندارد
29مهر 1398 ــ 21 اگتبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
ما ایرانیان در دروان ابتداعی رمانتیک نیستیم؟
ما ایرانیان در دوران ابتدایی رمانتیک
نیستیم؟
*دوره رمانتیسم، دوره ای است که انسان سنتی از جهان و نظام سنجیده و معقول و مآلوف
کهن به جهانی بحران زده، توجیه ناپذیر و آشفته وارد می شود. نتیجه طبیعی چنین وضعی
نوعی دوگانگی و کشمکش است. انسان رمانتیک، از یک سوی از وضع موجود بیزار راست و به
یاد روزگاران خوب گذشته اشک حسرت می ریزد. و از سوی دیگر در لحظه های سیر خوشی و
امیدواری، با بی قراری در اشتیاق روزگار بهتری است که در آینده بتواند دوباره به
وضعیت مطوب از دست رفته و حتی بهتری دست یابد. این کشمکش و دوانگی ماهیت بحران
رمانتیک را شکل می دهند. انسان مدرن باید با عبور از دوزخ چنین بحرانی به هستی خود
سامان دهد. (بدون شناخت رمانتیسم و جوانب مختلف ان نمی توان به شناخت درستی از
ریشه جهان نو و بسیاری از مکاتب مسایل عصر جدید و دوران مابعد رمانتیک دست یافت.)*بر
گرفته از مقدمه کتاب سیر رمانتیسم در اروپا.«مسعود جعفری» چاپ اول 1378، نشر مرکز.
با سپاس از آقای مسعود جعفری.
29 مهر 1398 ــ 21 اگتبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, نوشته های دیگران

دیدگاه های تازه