نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 15, 2022

زنی که مهمترین نقش را در انقلاب 57 داشت


زن که بدون او این انقلاب زخ نمی داد. اجازه بدهید اشاره کوچکی به زنانی که در سیاست ایران نقش مهمی داشتند کنیم. مهد علیا مادر نصرالدین شاه، مادر زن امیر کبیر!


. . . خصومت مهدعلیا با امیر به حدی بود که ازدواج دخترش عزت ملک خانم با امیرکبیر به‌فرمان ناصرالدین‌شاه نیز نتوانست در بهبود روابط آن دو مؤثر باشد. مهدعلیا که در برابر امیر خود را ناتوان می‌دید، در ساقط کردن او از قدرت و حتی از حیات، هرچه دسیسه و تدبیر داشت به کار گرفت
او سعی کرد ناصرالدین‌شاه را متقاعد کند که امیر سودای سلطنت را در سر می‌پروراند و عزت و احترام او نزد مردم بیشتر از شاه است. این توطئه‌چینی‌ها و دسیسه‌ها ابتدا در شاه کارساز نبود، ولی آن‌قدر تکرار شد و آن‌قدر از زبان‌های مختلف شنیده شد، که سرانجام در او اثر کرد.

در روز ۲۰ آبان ۱۲۳۰ ه.ق ناصرالدین‌شاه با ارسال این دست‌خط، امیر را از صدارت عزل کرد: «چون صدارات عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت برای شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید.

 چهل روز پس از تبعيد اميرکبير به کاشان در شبي که جشن عروسي عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه با سلطان خانم بود، شاه پس از نوشيدن شراب مفصل، مست لايعقل شد و مهدعلیا فرصت را مغتنم شمرده، فرمان کشتن ميرزا تقی‌خان را خطاب به حاج علی‌خان حاجب‌الدوله فراش‌باشی، از فرزندش گرفت. شاه که نیمه‌های شب به حالت طبیعی بازمی‌گردد، دستور می‌دهد که حاج علی‌خان را ببیند و حکم را برگرداند، اما به او گفتند که حاج علی‌خان برای اجرای دستور به سمت کاشان راه افتاده است

هنگامی‌که حاج علی‌خان فراش‌باشی به کاشان رسید، امیرکبیر در حمام بود. مأموران دولتی درهای حمام را بستند تا کسی داخل نشود. حاج علی‌خان به امیر پیشنهاد داد که خود طریقه کشتنش را انتخاب کند. امیر نیز که عادت به رگ زدن و خون گرفتن داشت، گفت با قطع رگ دستانش جان شریفش گرفته شود. پس از قطع رگ‌های امیر با اشاره حاج علی‌خان، ضربه‌ای به میان دو کتف امیر وارد شد و او به زمین افتاد و سپس دستمالی در دهان او فروبردند تا نفس‌های به شماره افتاده امیرنظام را برای همیشه قطع کنند. به‌این‌ترتیب، با حسادت‌ها، کینه‌توزی‌ها و دسایس بسیاری ازجمله مهدعلیا؛ مادر شاه، ایران یکی از شریف‌ترین و نجیب‌ترین اصلاح‌گران خود را از دست داد.
نقش اشرف پهلوی در قتل امیرمختارکریم پور شیرازی!
امیرمختار کریم‌پور شیرازی (زاده: ۴ بهمن ۱۲۹۹، روستای دهویه بخش رونیز 
شهرستان استهبان – ۲۴ اسفند ۱۳۳۲، تهران) شاعر، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی هوادار مصدق و ملی شدن صنعت نفت ایران بود[۱] که پس از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر و پس از مدت‌ها شکنجه در زندان دژبان مرکز ارتش در آتش سوزانده شد.[۲] در بعضی جاها درج شده که وی از دودمان کریم‌خان زند بود.[

وی مدیر روزنامه شورش وی مدیر روزنامه شورش بود که از سال ۱۳۲۹ منتشر می‌گردید و در جریان ملی شدن صنعت نفت انتقادات تندی علیه شاه و خانواده‌اش ابراز کرد. در گوشه سمت راست روزنامه وی کلامی از امام دوم شیعیان نوشته می‌شد: «پیکار کنید، بگذارید جای لکه ذلت، دامن کفن شما آغشته به خون پاک شما باشد. پیکار کنید که مرگ شرافتمندانه هزار بار از زندگی ننگین ستوده‌تر است

مردم می‌گویند اشرف چه حق دارد که در تمام شئون مملکت دخالت کرده و با مقدرات و حیثیت یک ملت کهنسال بازی کند. مردم می‌گویند این پولهایی را که اشرف بنام سازمان شاهنشاهی از مردم کور و کچل، تراخمی و بی سواد این مملکت فقیر و بدبخت می‌گیرد به چه مصرفی می‌رساند… مردم می‌گویند چرا خواهر شاه در امور قضائیه، مقننه و اجرائی این مملکت دخالت نا مشروع می‌کند. چرا خواهر شاه دادستان تهران را احضار کرده و نسبت به توقیف ملک افضلی جنایتکار و آدم‌کش اعتراض کرده و دستور تعویض بازپرس را می‌دهد. چرا باید یک نفر مفتخور نالایق بنام همسری خواهر شاه دربار سلطنتی یک مملکت تاریخی را ملعبه عیاشی و خوش گذرانی خود قرار دهد

کریم‌ پور در جایی دیگر نوشت: «من نمی‌دانم، مادر و خواهران و برادران شاه، دیگر از جان این مردم مفلوک گرسنه بی‌چیز چه می‌خواهند. سی سال تمام، خون مردم را مانند زالو مکیدند… املاک و اموال مردم را عنفاً و جبراً تصاحب کردند. ناموس دختران و زنان را به زور لکه دار و آلوده ساختند… رضاخان جنایتکار گور به گور افتاده لعنتی، تمام استعداد و نبوغ ایران را مانند افعی آفریقایی بلعید و ایران مستعد و برومند و پرافتخار را به قبرستان سیاه و تاریک و مخوف تبدیل کرد

کریم‌پور شیرازی در سرمقاله شماره ۱۴ روزنامه شورش خود می‌نویسد: «… ما با خون خود، لانه جاسوسان اجانب را شستشو می‌کنیم، اراده آهنین مصدق اراده ۱۸ میلیون ملت غیور و محروم ماست…» وی در همین شماره نامه تهدیدآمیزی نسبت به خودش را چاپ می‌کند که در آن، او را به سرنوشت محمد مسعود تهدید کرده بودند. کریم پور رویه انتقاد و تهدید خاندان سلطنت را در روزهای پایانی عمر دولت مصدق، شدت بخشیده بود، به‌طوری‌که در شماره ۸۷ شورش، مورخ شنبه ۱۷ مرداد۳۲ مقاله‌ای به چاپ سپرده بود تحت این عنوان: «ملت چوب‌های دار را آماده کنند». همین رویه افراطی باعث شد به دستور مصدق از ادامه انتشار خودداری کندحسین شاه حسینی عضو سابق نهضت ملی و عضو هیئت امنای قلعه احمدآباد می‌نویسد: «مصدق واقعاً عارفانه او را دوست داشت. در ۲۶ مرداد ۳۲ به لحاظ مقالات تندی که علیه شاه نوشته بود، دولت دستور توقیف شورش را داده بود ولی ذره‌ای علاقه و ارادتش نسبت به او کاسته نشد»

شعبان جعفری مصاحبه با هما سرشار پیرامون چگونگی به قتل رساندن وی می‌گوید

این جور که ما اون موقع شنفتیم، اینو دوباره می‌گیرن و در لشکر ۲ زرهی میندازنش زندان. اونم یه آدم دهن لقی بود و به همه فحش می‌داد و سر و صدا می‌کرد. اون وقت برای این که تنبیهش کنن، روزا از تو زندان می‌آوردنش بیرون. سربازا یه پالون می‌ذاشتن روش. یه سیخونکم بهش می‌زدن. یه نفرم سوارش می‌کردن. بعد تو زندان مجرّد بود گویا… گویا تو همون زندون از بین می‌برنش دیگه. لحاف محاف میندازن تو سلولش. نفت روش می‌ریزن و آتیشش می‌زنن. کریمی حکاک به نقل از فروغی می‌نویسد که کریم‌پور شیرازی را زنده در سلولش سوزاندند.

زن نادانی که در انقلاب سال 57 نقش اساسی بازی کرد، «مادر حسن» زنی  بود که با داشتن شمار زیادی بچه یتیم از شوهران پیشین اش!
مادر حسن، گفت؟ خودش به من گفت: من سرباز نمی شم، چرا نمیشم، اول میخواستم بشم، ولی دیدم کاری که سرباز میکنه، اول لنگاس واز میکنه.
مادر حسن گفت: چی گفت: خودش به من گفت، چی گفت: من زن سرهنگ نمیشم، اول میخواستم بشم، ولی دیدم، کاری که سرهنگ میکنه با توپ و تفنگ می کنه.
مادر حسن گفت: چی گفت؟ من زن بقال نمی شم، اول می خواستم بشم، ولی دیدم، کاری که بقال میکنه، با سنگ مثقال میکنه. (گدا بازی در میاره)
مادر حسن گفت: چی گفت؟ خودش به من گفت؟چی گفت؟ من زن آریا مهر نمیشم، اول میخواستم بشم، ولی دیدم کاری که آریا مهر میکنه، با بچه های من بی مهری میکنه، همش افاده میکنه، بچه هام رو آدم حساب نمیکنه.

کوتاه بگویم: مادر حسن زن هر کسی خواست بشه،یک عیبی داشتند و با بچه های ناسازگار بودند: تا اینکه؟
مادر حسن گفت: چی گفت؟ خودش به من گفت: چی گفت؟ من زن ملا میشم، خوبم میشم، کاری که ملا میکنه، نون و برق و آب و گاز و خونه و اتوبوس نفت مجانی میکنه، از مهمتربا بچه های یتیم  من مهربونی میکنه. ملت رو آزاد می کنه. رفت زن ملا شد. ملای فریبکار که خودش دها زن صیغه ای صدها یچه توی تمام شهرها و ده ها داشت، آورد گذاشت سرکار، و شغل های مهم را داد دست بچه های بی سواد جانی خودش، بچه های مادر حسن را زندانی و کشت و آواره کرد، به مادر حسن هم گفت: یا رو سری، یا توسری.
بالا رفتیم دوغ بود، قصه ما دروغ بود، پایین اومدیم ماست بود، قصه ما راست بود.

 25خرداد 1401 45 ژوئن 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 12, 2022

پنجره ای رو به سوی خانه شوهر ننه ای!

در برنامه امروز پنجره ای رو به سوی خانه شوهر ننه ای به میزبانی دکتر علیرضا نوری زاده به گفتگو با دکتر محسن سازگارا خواهیم نشست، و در ارتباط با رویدادهای مهم با ایشان به تبادل نظر خواهیم پرداخت .

نخست نظری کوتاه به سوابق ایشان: . . . . آقای دکتـر سازگارا در دانشکاه آریا مهر در رشته فیزیک مشغول تحصیل شد، هم زمان فعال دانشجویی شناخته می شد. اندیشه او تهت تاثیر عقیده های شریعتی و جلال احمد بود.
پس از مدت کوتاهی به آمریکا می رود، در رشته مورد علاقه خود فیزیک ادامه می دهد . . . دوره ای هم درآمریکا ریاست تشکیلات انحمن های اسلامی ، دانشجویان مسلمان را بر عهده داشـت . . .  با دعوت ابراهیم یزدی در فرانسه به نزد خمینی می رود. در اقامتگاه خمینی با چند نفر از دوستان مسئول ترجمه سخنان خمینی را به عهده می گیرد. در 12 بهمن 1357 همراه خمینی به ایران می رود. محسن سازگارا ازاعضای اولیه سپاه پاسدارن بود. پس از کناره گیری به مدیریت رادیو منصوب می شود .وی در سال ۱۳۶۱ خورشیدی به عنوان رئیس سازمان گسترش صنایع سنگین جمهوری اسلامی منصوب، بعد از مدتی کوتاه از این مقام کناره می گیرد،و به‌طور رسمی از حکومت خارج می شود. و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته تاریخ مقطع دکترا، ادامه می دهد.
در خرداد 1382 به اتهام علیه امنیت ملی دوبار به زندان می رود. شعبه  به 7 سال زندان تعریزی محکوم. او در زندان به اعتصاب غذا دست می زند، و مورد توجه محافل سیاسی و حقوق بشری قرار می گیرد .سر انجام پس سه ماه با وثیقه آزاد می شود، و برای درمان پزشگی به آمریکا می رود. و در دانشگاه سر گرم تدریس و پژوهش می گردد . . .
او از جمله 15 فعال سیاسی و مدنی بود که در بهمن 1396 با تاکید بر اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی«گذار مسالمت آمیز، خواستار یک همه پرسی با نظارت سازمان ملل متحد، به یک حکومت دمکراسی سکولار پارلمانی شد. این بود خلاصه ای از سوابق ایشان.
آقای دکتر سازگار ممکن است بفرمایید، به چه دلیل و چگونه شما به امام خمینی و انقلاب اسلامی روی آوردید؟
ــــ چه بگویم! عبید زاکانی (بین قرن هفتم تا هشتم هجری قمری) می فرماید: پسری دعا می کرد که مادرش بمیرد، پدرش زن جوانی بگیرد، تا به او نسیبی برسد. از بد روزگار پدر مرد و مادر شوهرش کرد. شوهر ننه خدمت مادر و پسر می رسید. پس دست به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، چه می خواستیم چی شد. این داستان کوتاه گویای تمام خیال های ما بود. نان، برق، آب، گاز، خانه مجانی و آزادی می خواستیم، بقیه خودتان می دانید.
جامعه ایرانی یک جامعه مذهبی است، و ریشه آن را در آیین مهر باید جستجو کرد، کمونیست های ما هم مذهبی هستند. هنوز هم عده ای خود را ملی مذهبی می دانند. روانشاد، بنی صدر، بازرگان، و بسیاری دیگر.

کودتای 28 مرداد سال 1332نخستین سنگ بنای انقلاب سال 57 بود. پس از آن در بهمن 1340 حمله دانشگاه، شورش 15 خرداد 1342 . انقلاب سفید یا انقلاب شاه و ملت. پس از آن واقعه سیاهکل، عده ای دانشجو«آرمانگرا»، با نا امید شدن مبارزه مسالمت آمیز حزب کمونیست، و جبهه ملی، دست به مبارزه مسلحانه زدند، که یک نفرشان زیر شکنجه در گذشت، و 9 نفر اعدام شدند سایر وقایع زنگ خطری بود که شاه نمی شنید. اضافه کنم اطرافیان شاه یک مشت چاپلوس، خائن و دروغ گو بودند، و شاه اشخاص درستکار وطن پرست را از خودش دور می کرد.
یک پرسش! خواهران، برداران و خواهر زاده و بردار زاده های شاه دست شان در همه امور باز بود. در یک جامعه مذهبی باز کردن کازینوها، و دانسینگ ها که شریک عمده ش برادران شاه بودند، یک اشتباه بزرک بود. شاه با خود بزرگ بینی شخصیت اطرافیان را پایمال می کرد. سپهدی که دست دست ولیعهد 6 ــ 7 ساله ببوسد، آیا ایا احساس حقارت نمی کند؟
 
ودیگر اینکه امام خمینی بزرگترین سفسطه باز تاریخ بود، دروغ را حرام نمی دانست. و ما گول حرف های او را خوردیم، و اینکه شاه بسیار مذهبی بود، از خمینی می ترسید، و بیشتر از هر ایت الله، به معجزه امامان باور داشت، داستان از قاطر افتادن او، و یا ابوالفضل العباس گفتن، ساختن مسجد در دانشکاه، رقتن به مکه زیارت مقبره امام حسین و حضرت علی ، جشن های 2500 ساله ، تقسیم اراضی بدون شرکت های تعاونی، سرازیر شدن بیش 3 ملیون روستایی به تهران و دیگر شهرهای بزرگ و و و را   بدون شک می دانید. دیگر اینکه خیال کنید، عده زیادی با عقیده های کوناگون، در زندانی هستند، 2 در دارند، یک در حزب رستاخیز شاه، و گوش به فرمان او باشند. یک در دیگر اما خمینی. در کشوری که کمترین آزادی سخن نبود، امکان تشکیل حزب نبود، تا به آن حد که نویسندگان نمی توانستند محلی برای کانون خود داشته باشند، همه گروهای سیاسی به سمت در امام خینی رفتند، و در منجلابی افتادیم که خودتان می دانید.
22 خرداد 1401 ــ 12 زوئن 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 7, 2022

ما زن ستیز ترین ملت دنیا هستیم!


در کشورهای غربی  زن ها به بزرگترین مقام ها می رسند. درآلمان ، انگلستان، اسراییل، هند، پاکستان ، بلژیک، فرانسه، ایتالیا، و دها کشور دیگر به مقام نخست وزیری و یا رییس جمهری رسیده اند.
در بسیاری از کشوهای غربی رویاسای دانشگاه، و بسیاری از استادها زن هستند. خیلی از رییس های شرکت ها بزرگ، و هییت مدیره آنها زنها تشکیل داده اند.
وزیر دفاع بسیاری از کشورهای غربی زن هستند، یا بودند. آلمان بلژیک، فرانسه، و . . .
در ارتش و شهربانی کشوهای پیشرفته بسیاری از زنان به مقام سرلشگری و سپهبدی رسیده اند. ولی کشور آخوند زده ما حتی پیش از انقلاب هیچ زنی بالاتر از درجه استواری نرسید. حتی زنانی با تحصیل های بالا. می بینم در نامه هایی رسمی به زنان می نویسند،« سرکار بانوی، . . . »  یعنی همدردیف استوارو گروهبان و سرباز. اگر این بانوی گرامی استاد بزرگترین دانشگاه دنیا باشد، باز هم او را سرکار، . . . می نامند . کار به آنجا رسیده که مادر زن شاه که نفوذ او  در دولت از نخست ویز و هر وزیر و وکیلی بیشتر بود، به لقب «سرکار بانو  فریده دیبا» داده شد. ایا این بانوی گرامی حق این را نداشت که با آن هم قدرت دست کم به درجه سرهنگی برسد.
در فقیرترین عقب افتاده ترین کشور دنیا این واژه « سرکار» برای بانوان به کار برده نمی شود، جز در ایران .  30 اردیبهشت 1401مه 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 11, 2022

سه تا آدم تقلبی!


دوست جهودی دارم که به او می گویم، جهود تقلبی. او هم به من می گوید:مسلمان تقلبی. دوست مشترک مسیحی داریم که او هم مسیحی تقلبی است.
ما تقلبی ها همیشه هشت مان گروی نه مان است. با وجود سن زیاد هنوز به بانک بدهکاریم ، و مجبوریم بدهی مان را بپردازیم. وگرنه، آلونکی با جان کندن تهیه کرده ایم، بانگ از ما می گیرد. ولی طلب مان را از خیلی دوستان و آشنایان نمی توانیم بگیریم، هر وقت هم ما را می بینند، به روی خود نمی اورند، و اگر هم یاد آوری کنیم، می گویند: چرا گدا بازی در میاری، هر وقت پول دار شدم می دم . سال ها این پاسخ را شنیدیم، حالا دیگر چیزی نمی گوییم، می دانیم پاسخ چیست.
آدم های تقلبی نوکر مفت و مجانی هستند، همیشه در فکر این اند که ببیند چه کسی به کمک احتیاج دارد، تا به کمکش بروند. ولی وقتی به کمک احتیاج دارند، کسی سراغ شان نمی آید.

آدم های تقلبی گوشت کان خود را می خورند، ولی منت قصاب را نمی کشند، از چاپلوسی به دورند، کسی بی خودی استاد صدا نمی کنند، از گفتن چاکرم، نوگرم، ارداتمندم پرهیز می کنند. واژه بی معنی جناب را به کار نمی برند. دروغ نمی گویند، حرف شان را رو راست می زنند، از تظاهر(وانمود) به دورند،بدین جهت مورد خشم دیگران هستند، و بسیاری از مردم از آدم های تقلبی دوری می کنند. شاید شما هم یک آدم تقلبی هستید و خودتان هم نمی دانید. 

 21 اردیبهشت 1041 ــ 11 مه 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 11, 2022

کافرها را باید کشت!



شش ــ هفت سال داشتم. در یک روز گرم تابستانی، من پدر و مادرم، بعد از ظهری در زیر زمین دراز کشیده بودیم. مدتی طول کشید، آنها به خواب رفتند و من بیدار. آهسته از بلند شدم، کاسه لعابی آب یخ که کمی یخ در آن مانده بود برداشتم، آرام از پله های زیر زمین بالا آمدم، دم لانه مورچه ها کنار دیوار، چند قطره آب نزدیک سوراخ مورچه ها ریختم، یکباره مادرم را بر روی آخرین پله زیر زمین دیدم که می گوید: توی این گرما چرا نخوابیدی، داری چکار می کنی؟
 ـــ آمده ام به مورچه ها آب بدم.
ــ مورچه که آب نمی خوره.
ــ هوا خیلی داغه، بهشون آب میدم، میگن فدای لب تشنه ات یا امام حسین، سلام بر حسین، لعنت بر یزید، قورباغه گوزید، به ریش یزید.
ــ مورچه که امام حسین رو نمی شناسه، اصلا حیوونها خدا نمیشناسن.
ــ پس کافرن؟
ــ کافرها را باید تشنه نگه داشت و کشت؟ مادرم سخت عصبانی فریاد زد: لعنت بر شیطون، آره، باید همه کارفرها رو کشت.
ــ پس مرغ و کوسفند ها هم کافرن که ما می کشیم؟ باز هم با فریاد: آره همشون کافرن.
ـــ چرا آقا رضا قصاب وقتی سر گوسفند و مرغ رو می بره، اول بهشون آب میده و بسم الله میگه؟
ـــ آب میده که تشنه از این دنیا نرن، بسم الله میکه بلکی قبل از مردن مسلمون بشن و برن بهشت.
ــ پس شکم ما بهشته؟   
مادرم را حالیکه که خون خونش را میخورد، آمد کاسه آب را از من گرفت و چند تا توسری هم به هم زد، داد زد آقا (بابام) بیا جواب این کره خرت رو بده، در حالیکه کوشم در دستش بود، مرا کشان  کشان به زیر زمین برد، و رو کرد به بابام با صدای بلند گفت: دو تا بزن تو سر این بچه تا دلم خنک شه. پدر با لبخندی یک پس گردنی یواشی به من زدو گفت: باز چکار کردی که داد مادرت بلند شد.
ــ هیچی، فقط پرسیدم، باید همه کافرها را کشت؟ پس مرغ و گوسفندها هم کافرن که ما سرشون رو می بریم ؟ پدرم خیلی خونسرد پاسخ داد: حالا تو بچه ای نمی فهمی، وقتی بزرگ شدی می فهمی!

اکنون بزرگ شده ام و فهمدیم! هر که هم دین ما نیست، هرکه هم ملت ما نیست، هرکه هم اندیشه ما نیست، هرکه پوستش هم رنگ ما نیست، هرکه از ما کور کورانه فرمانبرداری نمی کند، کافر است باید کشت، به هرکه زورمان می رسد، به هر بهانه ای باید او کشت و دارایی اش گرفت.
22 فروردین 1401 ــ 11 آپریل 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2022

سگ همسایه زایید!

حالم را می پرسی! ای، خوبم، زنده ایم شکر.

ـــ چه خبر؟ از کشته شدن چند فلسطینی، از اوضاع اکرایین، بالا رفتن قیمت نفت گاز، از برنده جایزه اسکار، از ازدواج فلان هنرپیشه هولیوود، از انتخابات فرانسه، از اضاع هند و پاکستان، از تصادف ها ی اتومبیل، از بی وجدانی حاکمان ایران. . . کوتاه بگویم: از حال تمام دنیا باخبرم.

ــــ راستی حال همسایه ات چطور است؟

ــــ مدت زیادی است که او را ندیده ام، نمی دانم زنده است یا مرده، ولی سک دوستم هفت قلو زایید، خوشحال بود، به او تبریک گفتم. 13 فروردین 1401ــ 3 آپریل 2022 ــ اردوخانی، بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 29, 2022

بیایید پوتین و آخوند ها را هم بخورید!



من انسان حیوان دوستی هستم. به ویژه گوسپند را. گوشت او را برای آبگوشت، و خورشت های گوناگون را بیشتر. من بره را خیلی دوست دارم، هر زمان یک از آنها را می بینم، در آغوش می گیرم، نوازشش می کنم.  کباب فیله بره را بیشتر.
من مرغ را دوست دارم، گوشت او را در فسنجان بیشتر. من جوجه مرغ ها را دوست دارم، جوجه کباب را بیشتر.
چینی ها همه حیوان ها را دوست دارند.هر کدام که گیرشان بیاید می خورند، از سگ ، گربه، کرم، سوسک، ملخ، خفاش، سوسمار، شیر، پلنگ، گرک، انواع جانوران  دریای و زمینی، حتی میمون را.
از چینی ها خواهش می کنم، شما که همه گونه جانداری را می خورید، بیایید این پوتین و آخوندها راهم بخورید.

9 فروردین 1401 ــ 29 مارس 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 16, 2022

من یک جاندار(حیوان) مانند سایر جانداران هستم!



 ما انسان «اشرف مخلوقات هستیم» (برترین موجودی که خدا آفریده). ولی برتری دراین انسان نیست. به درستی ( در حقیقت) ما هم یک جانداریم مانند بی شمار جانداران دیگر، حشره، درنده، گیاه خواران و ماهی ها، پرنده و . . .

پشه ای که بامداد به دنیا می آید و شامگاه می میرد، مورچه ای که 3 هفته زنده است، موشی 6 سال، لاک پشتی که بیشتر 150سال، نهنگی که 40 تا 50 سال، و پیلی که 80 سال ، بی شمار موجود زنده دیگر، هدف شان هرچه بیشتر زنده ماندن و تولید نسل است.

ما هم مانند همه جانداران هدف جز این نداریم،بنابر این «برترین موجودی که خدا آفریده نیستیم» بلکه از سایر جانداران پست تریم. چرا که برای رسیدن به این هدف، از هیچ جنایتی خود داری نمی کنیم. همدیگر را می کشیم، از هم می دزدیم، همدیگر را گول می زنیم، مال پرست و خود پرست و خود بزرگ بین و درغ گوهم هستیم.

راستش را بگویم: من هم جز این هدفی ندارم. روز به به روز بدون هدف و آرمان زندگی می کنم. حتی دیگر به دنبال سراب هم نمی روم.
هدف روزانه من: بامداد از تخت خواب برمی خیزم، برای اینکه شاش دارم. پس از شاشیدن، صبحانه ای می خورم ، پس از آن داروهایم را، بدون این داروها 40 سال پیش با نخستین سکته، گوز را داده و قبض را گرفته بودم. پس از در اندیشه ناهار، بعد از روی بیکاری کمی نرمش می کنم، می روم خرید، ظهر ناهار می خورم، چرتی می زنم، در فکر شام شب،. . . در این بین از روی بی حوصلگی کتابی می خوانم، چرندیات مخم را می نویسم، و . . . می بینید چگونه روزگارم را با بی هدفی بدون آرمان می گذارنم، تنها می خواهم هرچه بیشتر با خوردن این داروها مانند تمام جانداران (حشره ها، درندگان، پرندگان خزندگان و ماهی ها)، هرچه بیشتر زنده بمانم.
گاشکی کرم ابریشمی بودم،  دور خودم تار به رنگ های گوناگون می بافتم، و تارم نخی می شد و پارچه ای و پیراهنی بر تنی، یا دستمال و شال گردنی.
25 اسفند 1400 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 2, 2022

مرد زیر سایه درخت خوابید!


درخت کهن گریست، برگهایش رو به زردی رفتند، گلهایش پژمرده شدند، شاخه هایش سر خم کردند، پرندگان از لانه اشان بیرون آمدند وجیغ و داد به راه انداختند، سمور و سنجاب ناله کنان قلبشان به تپش افتاد و بچه های خود را در آغوش فشردند.
مرد جوانی با بازوی های ستبر، و قدم های استوار، با تبری در دست، از دور می آمد.
مرد تا پای درخت آمد. اشک درخت بر سرش بارید، جیغ داد پرندگان و ناله سمور و سنجاب شنید، غمگین، شرم ز خیال خود، تبر بر زمین انداخت.
باران بارید. اشک درختان بشست، پرندگان به آواز در آمدند، سمور و سنجاب به رقص.
خورشید درخشید. درخت خندید و شاخه هایش سر بلند کردند، برگ هایش رو به سبزی رفتند، گل هایش رو به شکوفایی . مرد آرم، زیر سایه درخت، خوابید.
11 اسفند 1400 ــ 2 مارس 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 27, 2022

چشم باز کنیم!



روسیه، هشتاد سال پیش نقشه‌ای مشابه آنچه امروز برای اوکراین کشیده بود، برای ایران داشت. آن روز، آذربایجان برایش «دونتسک» بود و کردستان «لوهانسک»، باکو «مسکو» بود و باقرف و استالین «لاورف و پوتین». نقشه، به قدرت رساندن تجزیه‌طلبانی بود که از سال‌ها پیش از قفقاز به ایران آمده و سازماندهی شده بودند، بهانه، مثل امروز، «تفاوت زبانی» با باقی سرزمین مادری بود. در فاز دوم، از خودمختاری آذربایجان و کردستان حمایت و آنها را به رسمیت شناخت. همزمان، دست به اشغال نظامی این مناطق، و استقرار نیروهای خود زده‌ بود. دقت کنید! با کمی ارفاق، نقشه تجزیه اوکراین، همان است که هشتاد سال پیش برای ایران کشیده‌بود. اما ایران، اوکراین نبود، کردستان و آذربایجان هم بخشی از تاریخ ملی این کشور بودند که نیازی نبود همچون اوکراین، تاریخ ملی خود را در سه دهه گذشته بازیابی کند تا خودش را به اروپا بچسباند. پیشه‌وری در سخنرانی خود که از رادیو تبریز پخش می‌شد، می‌گفت که «آذربایجان روح ایران است» و آنجا که از تاریخ سخن می‌گوید، از داریوش و انوشیروان و جمشید و … حرف می‌زد و کاری به اوغوزخان و ارطغرل و چنگیز و تیمور نداشت. گذشته از آن، جامعه جهانی ارادهٔ قدرتمندی برای ایستادگی در مقابل قلدری روس‌ها داشت. در داخل کشور، گرچه شاه مملکت جوان بود و بی‌تجربه، سیاستمداران کهنه‌کار و وطن‌دوستی چون تقی‌زاده و علا در مجامع جهانی، و شخص زیرکی چون قوام در داخل کشور فعال بودند. حتی درون همان فرقه دموکرات هم متوجه بازیچه قرار گرفتن خود شدند. این در حالیست که امروز دموکراسی یک کمدین را به جایگاه ریاست جمهوری اوکراین رسانده‌است. جوی خواب‌آلود در کاخ سفید سرگردان است و اروپا چشمش را دوخته به نورد استریم و گازی که باید خانه‌هایش را گرم کند. ماحصل همهٔ اینها برای ما این است که بیش از پیش چشم‌ها را باز کنیم و نگران آینده باشیم. نقشهٔ هشتاد سال پیش روس‌ها برای ایران، امروز گسترده‌تر، و روی میزهای بیشتری پهن شده است. شواهدش را در رسانه‌ها، در شبکه‌های اجتماعی و تحرکات سیاسی می‌توان به راحتی یافت

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی