نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 23, 2022

هوطنان، خواهش، تمنا، می کنم!



هموطنان گرامی، از شما خواهش می کنم، بی رودر واسی( رو در بیایستی) تمنا می کنم به دوستان وآشنایان غیر ایرانی خود، از هر کشوری نگویید، چون باور نمی کنند.
اگر حرف راستی می خواهید بزنید، و می دانید کسی باور نمی کند، گفتنش دور از خرد(عقل) است.

دیروز در تلویوزیون فرانسه تظاهرات هزاران زن و مرد بی حجاب و با حجاب مخالفان نخست وزیر پاکستان (با 176 میلیون مسلمان) دیدم. اندونزی پر جمعیت ترین کشورمسلمان دنیا 209 نفر ، بنگلادش 134 ملیون، و…  در هیچ کشور مسلمانی(غیر مسلمان) برای بی حجابی جریمه تععین نشد، جزدرکشور آخوند زده ما.

دیروز بعضی از رسانه‌های ایران لیست قیمتی از جریمه‌های «بدحجابی» را منتشر کردند که بر اساس آن گفته شده بود جریمه افتادن شال و روسری ۳۰۰ هزار تومان، کوتاه بودن مانتو ۱۵۰ هزار تومان، پوشیدن مانتو جلوباز ۱۰۰ هزار تومان و نداشتن مانتو ۵۰۰ هزار تومان است.
لاز به یاد آوری نیست! در تمام کشورها برای رانندگی با سرعت یا در حال مستی، مصرف مواد مخدر جریمه های سنگینی تععین شده.و همچنین جریمه مالیاتی، و . . .

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 22, 2022

شاه را به خاطر یک گناهش نمی بخشم!



اسبی پس از مرگ صاحبش گفت، تمام ستمی که در عمرم به من روا داشتی می بخشم. تنها یک کناهات را نمی بخشم. و آن اینکه ابسار مرا به دم خری بستی و رفتی.
من تمام فساد اخلاقی شاه، سهیم بودن خانواده اش در شرکت های سود آورد، باز کردن گازینو، انقلاب کشاورزی ناقص به خواست کندی،که سبب آرواره شدن بیش 3 ملیون کشاورز به تهران، حلبی آباد،(که سیل وار ازخمینی اسقبال کردند) انقلاب شاه ملت، جشن های 2500 ساله، خود بزرگ بینی او. واینکه خانواده اش هرکار دلشان می خواست می کردند و پاسخ گوهم نبودند و . . . را می بخشم. «ولی تنها یک گناهش را نمی بخشم» و آن اینکه از ترس آخوند ها، باج دادن به آنها به خاطر پشتیبانی از تو در کودتای 28 مرداد، و سرنوشت ما را به دست آنها سپردی رفتی را «نمی بخشم».

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 15, 2022

دلیل سو؟ قصد « هادی مطر»به سلمان رشتی؟



باز جو از«هادی مطر» پرسید به چه دلیل قصد کشتن «سلمان رُشتی» را داشتی؟  آیا از جمهوری اسلامی پولی گرفتی؟ ماموران جمهوری اسلامی با تو رابطه داشتند؟
هادی مطر گفت: اصلا و ابدأ، من می خواستم در دنیا معروف بشوم، خواستم هنر پیشه شوم، به هولیوود رفتم، کسی مرا تحویل نگرفت. ناچار باره ها روی دیوار نیوجرسی، نیویورک و بسیاری از شهرهای آمریکا نام ام را نوشته ام، ولی شهر داری نامرد این شهرها نام مرا تند پاک کردند. من سلمان رشتی را نمی شناختم، گفتند یک نفر در این محل سخنرانی می کند، برایم قرق نمی کرد چه کسی بود.  خواستم کسی را  بکشم،  تا معروف شوم. از روی خوش شانسی سلمان رشتی معروف بود که جمهوری اسلامی برای قاتل او جایزه نعیین کرده.  حالا که کشته نشد، از جمهوری اسلامی خواهش می کنم، مانند قاتل انور سادات یک کوچه را در محله ای گمنام ، به نام من کنند.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 8, 2022

هموطنان بهای ام را درک نمی کنم!


باور کنید، من خیلی چیزها را درک نمی کنم. یکی از آنها هموطنان بهایی ام هستند. نمی دانم چرا آن ها نمی خواهند از یهودی های مشهد بیاموزند؟
یهودیان مشهد کسانی بودند که پس از واقعه آلله داد (کشتار یهودیان در مشهد که نادر شاه آنها را از همدان به مشهد آورده بود) در سال 1839 میلادی = 1218 خورشیدی در زمان محمد شاه مجبور به پذیرفتن اسلام شدند. ولی در پنهان پیرو دین خود بودند. آنها را جدید الاسلام می خواندند. پس از تشکیل دولت اسراییل 1948 بیشتر شان به کشور اسراییل رفتند و به مقام های بالایی رسیدند.
این جدید الاسلام ها مراسم مذهبی خود را در پنهانی اجرا می کردند. دختری را که به دنیا می آمد، نامزد یک پسر بچه یهودی می کردند تا مسلمانان به خواستگاری اش نروند. به مسجد می رفتند و در مراسم عزا داری شیعیان شرکت می کردند و سینه می زدند. بیشترشان دو نام داشتند، یک نام عبری و یک نام مسلمانی. عده زیادی هم نام اصیل ایرانی داشتند. چند نفر از آنها به مکه رفتند و حاجی هم شدند. . .
نقطه مشترک مهم اسلام و یهودیت در زن ستیزی است. برای یهودی افراطی زن حق ندارد به تورات دست بزند، چون شعور و درک تورات را ندارد، در صورتی که پسر بچه های 12 ساله، تورات را از بر می کنند. در کنیسه مردان از خداوند سپاسگزاری می کنند که مرد به دنیا آمده اند و نه زن. نقش زن خانه داری و تولید هرچه بیشتر فرزند است و نه تحصیل. (از اواخر قرن 19 حرکت برابر خواهی زن در آمریکا، و اروپا شامل زن های یهودی هم شد. اکنون بسیاری از زنان در مقام خاخامی مراسم عقد را اجرا می کنند که از طرف کنیسه اورشلیم به رسمیت شناخته نشده است. کنیسه لیبرال به وجود آمد. در اسراییل هم زن ها به مقام های بالایی رسیدند. (کلدامایر نخست وزیر اسراییل در سال 1973 جنگ اسراییل و عرب ها)

بهاییت در بنیادش با اسلام در تصاد است.
دو اصل آیین بهایت:

1 ـ زن و مرد دو بال پرنده اند، اگر یکی ضعیف باشد، پرنده نمی تواند پرواز کند.
2 ـ در آیین بهایی دروغ مصلحتی وجود ندارد. هر نوع دروغ مذموم (قابل سر زنش) و گناه است.

در سال 1850 ( 1229 شمسی) در زمان ناصرالدین شاه، بهاء الله و خانواده اش توسط عبدالعزیز یکم، سلطان عثمانی، برای حبس ابد به قلعه عکا تبعید شد. آرامگاه بهاالله در نزدیکی عکا در شهر حیفا قرار دارد و مقدس ترین مکان برای بهاییان به شمار می رود. . .
پرسش: نزدیک به صد سال پیش از اینکه دولت اسراییل تشکیل شود، چرا بهاءلله در همان زمان یا حتی بازماندگانش در سال های بعد، زمین های فلسطین را نخریدند تا پایه کشور نویی را بنا کنند و اکنون بهاییان بتوانند به آنجا پناه ببرند.
مگر امام خمینی زمانی که در پاریس بود، نگفت نشریه ها باید آزاد باشند، با حجاب مشکلی ندارم. آزادی مذاهب و احزاب خواهد بود. نان، برق، نفت، خانه … مجانی خواهند بود. دو سه ماه پس از انقلاب وقتی بنی صدر قول هایی را که امام خمینی در پاریس داده بود، به او یاد آوری کرد، او پاسخ داد: خدعه کردم (فریب دادم). خدعه در اسلام مجاز است.
شما بهایی ها در کشوری زندگی می کنید که پایه اش بر خدعه (فریب، دروغ ) است. شما می خواهید دروغ نگویید! بهاییت در ذات با انقلاب اسلامی در تصاد است. دروغ نگفتن شما سبب می شود که جمهوری اسلامی هیچ حقوقی برای شما قایل نشود. از زمان انقلاب تا کنون در حدود 300 نفر بهایی، تنها به جرم بهایی بودن اعدام شده اند. خانه هایتان را خراب و مصادره می کنند، جوانان بهایی حق تحصیل در دانشگاه را ندارند و چون حکم شرع است حق اعتراض و شکایت به دادگاه را ندارید. علاوه بر آن صدها زندانی و خراب کردن خانه هایتان، محل کسب تان و بقیه که خوتان آگاه هستید.
(خراب کردن خطیره القدوس در سال 1334 باجی که شاه به آخوندها داد، برای پشتیبانی از کودتای 28 مرداد 1332آیت الله بروجردی،آیت الله کاشانی، شیخ الاسلام فلسفی)
بهتر نیست از یهودی های مشهد بیاموزید، دست جمعی توبه کنید، به زیارت امام رضا بروید. مقاله های تند و تیز بر علیه بهاییت بنویسید، در مراسم عزا داری شرکت کنید، سینه بزنید و گریه کنید، در پنهانی مراسم مذهبی خود را اجرا کنید، در تلویزیون بهایی ها را فرقه ضاله ( گمراه کننده) بخوانید.

اما آنچه که مربوط به من در رابطه با بهاییت می شود: زن می تواند هر دوبال یک پرنده باشد، من هم یک پر بر سر او.
احتیاج به دروغ گفتن هم ندارم، چون دروغ هایم را به صورت داستان می نویسم. (بیش از 1300داستان نوشته ام) «داستان دروغی است که پایه اش بر حقیقتی بنا شده » در آیین بهاییت نوشیدن مشروب های الکلی ممنوع است، با این هم مشکل زیادی ندارم. سیگار هم نباید کشید. این یکی را دیگر نمی توانم در این سن 82 سالگی ترک کنامضا: نخود هر آش
17 مرداد 1401 ـــ 8 ژوییه 2022ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 28, 2022

زنان زحمت کش!



بدون شک در کنار مردان موفق، زنان زحمت کشی بوده اند،و مردان بدون آنها به جایی نمی رسیدند.آنها حتی کارل مارکس بدون کمک همسرش «جنی فون وستفالن» کارل مارکس معروف نمی شد.
دو تا مرد با هم  در ضمن حرف دیگراز همسرانش تعریف می کردند.
اولی با شش فرزند: اگر زحمت های زنم نبود، ما یک بچه هم نداشتیم.
دومی با یک فرزند: زن من اهل زحمت کشیدن نیست، اگر زحمت های من نبود، همین یک فرزند را هم نداشتیم
.
 اندیشه ناب امروز من درپس از بیدار شدن از خواب.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 20, 2022

ما دولت مردان دلیر و نترسی داریم



حرف نشخوار آدمیزاد است. حرف نشخوار می کنیم، پند و اندرز می دهیم. حرف های تکراری بدون اینکه چیزی به کسی بیاموزیم می زنیم، حرف زیادی می زنیم. از خودمان نمی پرسیم، این حرفی که می زنیم چه سودی برای دیگری دارد. دروغ می گوییم، وانمود (تظاهر) می کنیم. گاو (شتر، گوسپند) در روز می چرد، موقع استراحت آنچه خورده، در شکمش جمع شده، دوباره به دهان می آورد، 55 بار در دقیقه آن را می جود، و به شکمبه می فرستد. و پس از گذشتن از روده، تبدیل به کود می شود. گاو تنها یک بار علف هایی را که خورده نشخوار می کند. و نشخوار کرده دیگر گاوها را نشخوار نمی کند .اما ما سال های سال آنچه خورده یم، باره ها و بار ه ها ها نشخوار می کنم. نشخوار کرده دیگران را با کلمات قصار( ناب) نشخوار می کنیم. به ویژه زمانی که پیر می شویم. مرتب گله و چس ناله می کنیم. چندی پیش نوشتم: «از پیرو خرفت شدن نترسید، وقتی شدید خودتان هم نمی دانید» پیرو شده ام،
 «می ترسم از روزی که از پیرو خرفت شدن نترسم، دایم حرف بی معنی و مفت بزنم.
اگر گاو با رها کردن 72 لیتر باد شکم، هوا را آلوده می کند، (بیشتر از تمام اتومبیل های دنیا) ولی در عوض از شیر، گوشت، پوست و روده او استفاده می کنیم. ولی ما هرچه زور بزند بیشتر از دو لیتر باد شکم رها نمی کنیم، با نشخوار کردن حرف(پا پر حرفی بیهوده گویی) دنیا را آلوده می کنیم.
دولت مردان دلیری (شجاعی) داریم، از پیرو خرفت شدن نمی ترسند، مرتب دروغ می گویند و دایم نشخوار خود، نشخوارمی کنند؟!
29 تیر 1401 20 ژوییه 2022 ــ اردوخانی بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 16, 2022



نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 12, 2022

این ها از کدام سیار می آید؟



نمی دانم این دولت مردان ما از کدام سیاره می آیند؟ شاید از سیاره ای که میلیون ها سال نوری با ما فاصله دارد.
در این سیاره دولت مردان،آن لحظه نوزادی که به دنیا می آید، پسر و دختر را از هم جدا می کنند. دختر ها در سن بلوغ وظیفه شان زایمان ، بچه داری و خانه داری است، و راضی کردن احتیاج شهوانی مردها، در هر حالتی و در همه جا.

در این سیاره، دولت مردان به مردها می آموزند، زن باید فرنانبر شما باشد، شما حق دارید 4 داشته باشید، به علاوه هرچقدر هم که بخواهید صیغه ای، حقوق زن ها نصف حقوق شما، شهادت دو نفر از آنان برابر با شهادت یکی از شماست. . . . اگر به  زن ها امکان بدهید، مانند کشورهای غربی وزیر و وکیل و امیر و رییس جمهور می شوند. کوتاه: همه کاره و شما باید خانه داری و بچه داری بکنید. شما غیرت دارید، زن ناموس شماست، مانند مردان غربی نیستید، باید از ناموس تان دفاع کنید، . . . چنانچه بعضی از مردها این دستورها ی به کار نبرند، به جرم جاسوسی و دها جرم دیگر سخت مجازات می شوند.
مسابقه، فینال فوتبال زنان  ( féminine football) بین آلمان و دانمارک را در تلویزیون تماشا می کردم، سن دختران بین (کم و بیش) 18 تا 25 سال بود. لباس شان ما نند بازی کنان مرد، کفش فوتبال، جوراب تا زیر زانو، شلوار تا بالای زانو، و بلوزی آستین کوتاه ، به رنگ تیم شان بود. بیش پنجاه هزار نفر در استودیوم برای تماشای فوتبال رفته بودند. زن و مرد پیرو جوان کنار هم نسشته، چندی از خانواده ها با بچه های شان، و 2 ــ 3 پیر مرد مسن روی صندلی چرخ دار توجه مرا جلب کرد. پیش میاید در این مسابقات در مرحله نهایی در میدان شهر های بزرگ کشورهای به مرحله نهایی رسیده اند، مونیتور های بزرگ کار می گذارند تا مردم بتوانند مسابقه را تماشا کنند، و علاوه بر آن درکافه ها و خانه میلونها نفر سر گرم تماشای مسابقه هستند. این کونه مسابقه ها جشن بزرگی است که همه مردم در آن شریک اند.
مسابقه تنیس ویبلدون در مرحله نهایی بین یک دختر تونسی و کرجستانی بود. هر دو دختر با دامنی سپید و کوتاه ، و زیر آن شلواری تا بالا ران. دختر تونسی در مرحله نهایی بازنده شد. (این تنها باری بود که یک دختر از کشور مسلمان در آن شرکت می کرد) در میان طرفدارن دختر تونسی عده زیادی زن بی حجاب و مرد کنار هم نشسته بودند. دو نفر خانم با حجاب اسلامی هم بین شان بود، و چند تا بچه 10 ــ 12 ساله. و بستگان نزدیک دختر تونسی. زمانی که دختر تونسی برنده می شد، همه طرفداران او، بلند می شدند دست می زدند و شادی می کردند، حتی می رقصیدند. اطراف استادیوم مونیتو های کار گذاشته بودند که هزارن پیرو جوان، زن و مرد و بچه روی چمن نشسته بودند، با شادی می خورندو می نوشیدند، و شادی می کردند
در تظاهرات که در تونس اتفاق افتاد، مردان و زنان با حجاب و بی حجاب کنار هم شعار می دادند، هیچ کس مزاحم زنان بی حجاب نمی شد. و همچنین در الجزیره و مراکش. در تلویزیون کشورهای نامبرده مرتب زنان بی حجاب و با حجاب می بیینم.
زنان ما به دلیل رعیت حجاب نه تنها امکان شرکت در این مسابقه ها راندارند، (و بسیاری مسایقه های دیگر)
بلکه از رفتن به استادیوم ورزشی محروم هستند.
در کشوری که جوانان از روی فقر خودکشی می کنند، گرانی، گرسنگی، بی خانه مانی، بی کاری، اعتیاد، دزدی و رشوه خواری سر سام آور است، دولت مردان ما دغدغه ( نگرانی) ندارند، جز رعایت حجاب زنان، هزارن زن و مرد را به نام «گشت ارشاد» به خیابان ها می فرستند برای مبارزه با بد حجابی، به علاوه هزاران، برای شعار دادن مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرییل. اگر این نیرو صرف سازندگی می شد، ایران آباد ترین و ثروتمند ترین کشور دنیا بود.
دولت ایران توانایی  حل مشکل های اقتصادی و اجتماعی را ندارد، با سرکوب زن ها، و سالی به 12 ماه به بهانه های گوناگون مراسم غزاداری وگریه برپا می کنند،می خواهد شادی را از ملت بگیرد، غم و درد را جانشین آن کند، و با این کار افکار ملت از مشکل های اساسی منحرف سازد.
21 تیر 1401 ــ 12 ژوییه 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 5, 2022

ما سنگ ریزه ایم!


دخترک را به تخت خوابش بردم، رویش پوشاندم، پیشانی اش را بوسید م و گفتم: شب خوش ، امیدوارم خوب بخوابی و خواب های خوب ببینی.
دختر گفت: عمو داستان سرا، داستانی برایم بگو!
بر لبه تخت نشستم وگفتم: یکی بود، یکی نبود، خدایی هم در کار نبود.  در میان دشتی سر سبز، صخره بلندی بود،کنارش تخته سنگی . در زیر این صخره سنجاب ها( La marmotte  ) با بچه هایشان لانه کرده بودند.هر وقت که سنجاب ها از لانه بیرون می رفتند و وبچه ها بی خیال بر سر و کول هم می پریدند، و بزرگترها در حالی که گل و گیاه می خوردند، مقداری هم به لانه برای زمستان می بردند.
صخره هر بار گرگی و روباهی از دور می دید، یا عقابی در آسمان، یا ماری خزنده، با فریاد آنها را صدا می کرد: زود به لانه اتان بیایید، جانتان در خطر است. سنجاب ها با سرعت به درون لانه شان پناه می بردند. صخره، با تخته سنگ کنارش در لانه شان را می بست.
صخره همیشه غمگین نگران سنجاب ها بود، نکند زمین بلرزد و من بر سرشان خراب شوم، نکند طوفان باران مرا از جای بکند، سیل سنجاب ها را ببرد.
در شب های طولانی زمستان، صخره برای سنجاب ها داستان، از برف و باران طوفان ها، از رهگذران ره گم کرده، که نام سرگذشت خود را بر او نوشته بودند(سنگ نبشته، کتیبه) می گفت، گاهی  وبه عالم خیال می رفت، *حقیقت را فراموش می کرد، و *ره افسانه (اسطوره، استوره) می زد.
سنجابی از صخره پرسید: چگونه تو به این دشت آمده ای؟. 
صخره گفت: من تکه کوپکی از کوهی سر به آسمان کشیده بودم، که پای عقاب هم به قله آن نمی رسید. یک بار زمین لرزه سختی روی داد، همراه با آتش فشان کوه، و من به این دشت پرتاب شدم، جدا شده از «اصل» ( بن، ریشه) خویشم. و هزارن تکه سنگ، سنگ ریزه شدند،غبار شدند و بر دشت ها و دریا ها افتادند.«ما سنگ ریزه ایم».دختر گفت: عمو داستانسر! مگر سنگ  و سنجاب هم سخن می گوید؟
ـــ آری مهربانم، سنگ ها، هر ذره خاک، هر غبار،هر گل و گیاه، هر جاندار و بی جانی، هر قطره باران، هر ذره برف، هر لکه ابر، خورشید، ماه، و ستارگان، همه و همه  داستان ها در سر دارند و سخن می گویند، از شادی و غم شان، سر گذشت شان ، از کجا آمده اند می گویند. داستان ها و افسانه ها می گویند، تنها داستان سراست که گوش شنوا دارد، سخن شان را درک می کند.
خافظ،
* دوش دیدم که ملایک . . . چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. واژه افسانه!
14 تیر1401ـــ 5 ژوییه 2022 ـــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 21, 2022

شوهرم منو میکشه!



آقان : اینقدرهمسران تان را شکنجه نکنید،هرروز نکشید و زنده کنید، این بانوان گرامی از دست شما یک خواب خوش ندارند.اشتباه کردند همسر شما شدند؟!
یک زن شوهر ترک، در اتوبوس کناریک زن شوهر رشتی ایستاده بودند (45 ــ 50 ساله)خانم ها به هم با لبخندی نگاه می کردند و دلشان می خواست سر صحبت را باز کنند، ولی نمی دانستند، چه بگویند. اقایان بی خیال بیرون را نگاه می کردند. یک نفراز جایش بلند تا پیاده شود.خانم ترکه رو کرد به خانم رشتی و با لبخندی گفت:بفرماییدخانم بنشینید!
خانم رشتی ــ نه خانم خواهش می کنم ، شما نزدیکترید، بفرمایید بنشینید. خانم ها به هم تعارف می کردند که آقا رشتیه با لبخند چشمکی، به آقا ترکه زدو گفت:هرکی خوشکل تره بشینه! مسئله مشکل تر شد. خآنم ترکه رو کرد به خانم رشتیه گفت: شما خیلی خوشگلی، یه خواهر شوهر دارم،خیلی خوشگله، انگار دوقلوی شماست « دراین بین یک خانم جوان از بین این دوتا خانم رد شد ویک ببخشید گفت و نشست.» اقایان شروع کردند به خندیدن، چه خنده! آقا ترکه دستی به شانه خانم جوان زدو گفت:بارک الله دخترم، کار خوبی کردی، تا این خانم ها یاد بگیرن به هم اینقدر تعارف نکنن.
خانمها انگار نه انگاربه حرف شان ادامه دادند.
خانم ترکه: چی می گفتم!خواهر شوهرم،به از شما نباشه، یک دسته گل، آدم از این خواهر شوهرها ده تام داشته باشه، بازم کمه.در این بین اتوبوس نگه داشت، خانم هاهمین طور که حرف می زدند، پیاده شدند، «آقایان هم به دبنالشان بدون یک کلمه حرف مانند دوتا اسب چوبی چرخ دار  که دوتا دختر بچه بکشند به دنبالشان بکشند راه افتادند».
خانم رشتیه گفت: من خواهر شوهر ندارم، ولی یک زن برادر شوهر دارم، اونم خیلی مهربون و خوبه، و یک مادر شوهرم، خااااااانم خانم هاست. سالها مدیر دبیرستان بود، شوهرم از دست مادرش جرات نداره به من بگه بالا چشمت ابروست. 
یکدفعه خانم رشتیه میگه، خدا مرگم بده، ما باید دوتا ایستگاه دیگه پیاده می شدیم.
خانم ترکه: این شانس ما بود، خونه ما همین دوقدمی ست، بفرمایید خستگی در کنید، یه چایی با هم بخوریم.
خانم رشتیه: نه والا نمی خوایم مزاحم بشیم، این دو قدم رو پیاده میریم. بعد از چند تعارف، خانم ترکه میگه: «اگه نیاین شوهرم منو میکشه» میگه تقصیر تو بود که خوب اثرار نکردی.
(دوتا اسب چوبی به هم با لبخندی نگاه کردند و چیزی نگفتند و دنباله رو شدند)

درحالیکه خانم ها با هم حرف می زدند وآقایان هم همانگونه که بالا گفتم:! پس از ده دقیقه به خانه سه طبقه می رسیدند و همه با هم وارد اپارتمانی در طبقه اول شدند. خانم ها مانتو روسری شان بر داشتند، (همه کفش های شان را) پس از تعارف های معمول « هرچند خونه ما قابل شما رو نداره، اختیار دارین از سرمون هم زیاده . . . خانم ترکه چایی و شیرینی آورد باز هم تعارف زیاد، پاسخ تعارف!
همانگونه که می توانید تصور کنید، حرف از بی وجدانی آخوندها و گرانی و . . .

نزدیک به یکساعت گذشت،آقایان مشغول حرف زدن بودند، خانم ها کمتر دخالت می کردند، خانم ترکه یواشی در گوش خانم رشتیه گفت: یه کوفته تبریزی درست کردم، با دلمه برگ مو، ظهر هم گذشته، خواهش می کنم ناهار را با هم بخوریم.
خانم رشتیه ــ نه والا، همینقدر مزاحمت بسه، با اجازه تون مرخص میشیم.
خانم ترکه  ــ پس از چند قسم به جان، . . . اگه ناهار نخورده برین «شوهرم منو میکشه!»
آقا ترکه حرف همسرش را شنید وبا خنده و صدای بلند گفت: خااااااانم روراست بگو کی، کی رو کشته، این منم که کشته توام، لعنت بر شیطون، تو تبریز میکن، فلانی«من» جرات نداره بدون اجازه زنش یک لیوان آب بخوره عصبانیم کردی. از جایش رفت، یکه شیشه عرق با خیار شور دو تا استکان کمر باریک آورد، و برای خودش و رفیقش ریخت، به سلامتی.
آقا رشتیه ــ رفیق تو نمیتونی بدون اجازه زنت آب بخوری، «باخنده بلند» تو رشت میگن: فلانی«من» بدون اجازه زنش اجازه نداره «بگوزه»  (خنده دسته جمعی)
خانم رشتیه با خنده  رو به همسرش ــ خجالت بکش جلوی این خانم و آقا، دو دقیقه نشده آبروی ما رو بردی، تا حالا واسه این کارت از من اجازه نگرفتی!
آقا ترکه به همسرش قربون اون دستت، اون پنجره رو به کوچه رو ببند، (ببخشید) یه جاکش حزب الهی رد میشه، میره گزارش میده، میگه چند نفر تو این خونه تو ماه محرم، به جای عزا داری، دارن میگن و میخندن!
آقا رشتیه ــ رفیق جاکش گفتن که ببخشید نمی خواد، شغل شریف آخونداست، یه «قرمساق» هم باید بهش اضافه می کردی.

خانم ترکه به همسرش ــ الحمدالله که بهانه پیدا کردی برای عرق خوردن. رو به مهمانانش کرد و ادامه داد: خوب شد شما اومدید، راستش رو بگم: ما تنهایی حوصله غذا خوردن نداشتیم، این مرد تنهایی لب به مشروب، نمی زنه، تبریز خیلی دوست آشنا داریم، ولی اینجا با کسی رفت و آمد اون ندارم. پس از یکی دو تا چتول:
آقا ترکه رو کرد به رفیقش گفت: رو راست بگم، من چیزی سرم نمیشه، سرم رو به راحتی کلاه میذارن، ولی این خانم (اشاره به همسرش) خیلی با هوش زرنگه،با یه نگاه تا هفت پشت طرف رو میشناسه، خانمه شما رو دید، نمی دونم چطوری فهمید ( چند لحظه سکوت) دنیا دسته کیه و طرف چند مرده یا زنه حلاجه.
آقا رشتیه ــ به جون شما نباشه، به جون خودش من بدتر از شما ( اشاره به همسرش) هرچه دارم، از تصدق سر هوش و فهم این خانم دارم، از تخم چشمم واسم عزیز تره، مستی و راستی. همه هم میدونن، نزدیک بیشتر از بیست ساله که با هم ازدواج کردیم، (زد و توسینه اش) دامه داد عاشقی رسوایی هم داره! من رسوای جهانم!
آقا ترکه ــ نگو من: بگو ما رسوای جهانیم!
نمی خوام داستان را به درازا بکشم، الان بیش از ده ساله که آقا رشتیه و زنش، با پسرو دخترش، از هر فرصتی استفاده میکنن میروند تبریز، آقا ترکه و همسر دوتا پسرهایش، میروند رشت.
شاید شما آقایان هم از مردانی باشید که همسرتان را می کشید و خودتان هم نمی دانید.
4 خرداد 1401 ــ 21 ژوئن 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی