خرابه در سکوت غمگین است،
جغد آوازی شوم سر می دهد،
کلاغ سرود مرگ می خواند،
می دانم، می دانم در این خرابه،
آرزوها مدفون است و
لاشخورها در انتظار.
در خرابه، مورچه ها بی خیال،
آرزو ذخیره می کنند،
موش ها هراسان،
آرزو می دزدند و فرار می کنند،
لاشخورها، همچنان در انتظار!
28 خرداد 1389 ــ 18 ژوئن 1010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

دیدگاه های تازه