نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 9, 2009

یک همنشین!

یک همنشین !

دو دیوار، در کوچه ای تنگ و دراز،
پشت به هم، رو به حیاط.

گاهی سایه این بر آن می افتاد،
گاهی سایه آن بر این.
گاهی دری باز می شد، از این به روی آن،
گاهی دری باز می شد ، از آن بروی این.
گاهی صدای پای رهگذران،
قیل و قال کودکان،
گنجشکی، کلاغی بر این و آن،
سایه کبوترها و قرقی در آسمان.
گاهی باران بر هر دویشان می بارید،
برف بر هر دویشان می نشست،
باد بر هردویشان می وزید. 

دو دیوار در کوچه ای تنگ و دراز،
 پشت به هم رو به حیاط.
پس از سال ها ، یک دیوار خراب شد،
خاک شد، غبار شد،
دیوار روبرو، غمگین،
عزا دار، سیاه پوشید،
سر بر گرداند، گریان گفت:
                     
گم کردم، یک همنشین.

 پنج شنبه 27 اسفند 1377 ــ 18 مارس  1999. از کتاب خر تو خر ، یا جهان بینی خر. نوشته خودم

Advertisements

Responses

  1. دوست داشتنی مثل همیشه..
    امروز خیلی غمگین بودم.

  2. شاید غم من هم مثل غم این دیوار بی همنشین باشد.
    باز بی همنشینی بهتر از همنشینی ست که آدم را نفهمد!
    چه می دانم…

  3. ما چون دو دريچه روبروي هم
    آگاه زهر بگو مگوي هم
    هر روز سلام و پرسش و خنده
    هر روز قرار روز آينده
    عمر آينه بهشت، اما…آه
    بيش از شب و روز تير و دي كوتاه
    اكنون دل من شكسته و خسته ست
    زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
    نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
    نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد

  4. سلام بابایی چطورین

    خیلی خوشحال شدم که به من سر زدین

    خیلی دلم گرفته بابایی به خدا از زندگی خسته شدم

    کسی من جوانو درک نمیکنه

    دل شکستن این زمونه خیلی برای آدما آسون شده

    از حقیقت زندگی میترسم راهنماییم کنید

  5. سلام
    واقعاً شرمنده.این چند وقته سرم شلوغ شده بود. اومدم که هم مطالب زیباتونو بخونم وهم پیشاپیش نوروز را شادباش بگویم. شاید نتونم دوباره بیام واسه همین الان تبریک گفتم. امیدوارم این سال هم برای شما سال خوبی باشه و روزی برسه که اونایی که خیلی با تعصب عمل می کنن دست از بچه بازی بردارن و همه ی ایرانی هایی که پشت مرزها زندانی شدن بتونن دوباره به کشور عزیزشون بر گردن.
    درباره ی این شعرم باید بگم که مثل همیشه زیبا و صمیمانه و حقیقیه. جداً از خوندن مطالب شما لذت می برم.(بی پاچه خواری عرض کردم)
    راستی آخرین بار بهم پیشنهاد کرده بودین داستان بدون مادر زنم هرگز و بخونم ولی متاسفانه نتونستم پیداش کنم. ممنون میشم اگه یا لینکشو واسم بفرستین یا بران ایمیل کنید. البته اگه وقت و حوصله داشتین.
    سرتونو درد نیارم.
    تا درودی دیگر بدرود( bye to hi)

  6. پاسخ به سینا. در سایت تو نتوانستم چیزی بنویسم. این لینکی که خواسته بودی.
    شادو تندرست باشی

    http://www.ordoukhani.blogfa.com/post-11.aspx

  7. پاسخ به زحل. مهربانم! در زمان که ارزش به سرعت عوض می شوند، درک جوانان برای اشخاص مسن که وابسته به سنت ها و رسوم قدیم هستند مشکل است. من مشکلم را با طنز و هجو ، حل کردم. می توانم درک کنم در جامعه ای که ریا دروغ همگانی است، برای تو و سایر جوانان مانند تو چقدر زندگی مشکل است. برایت ارزوی شادی و تندرستی بردیاری می کنم

  8. سلام احوال شما چطوره . یه بار من اومدم و ازتون خواستم انتشارات کتابتون بهم بگید شاید بتونم تهیه اش کنم. ظاهرا نشده.
    باشه
    ساقیا آمدن عید مبارک بادت.
    نوروزتان شاد باد./


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: