نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 3, 2008

فرهنگ ایرانی یا چاله میدانی

فرهنگ ایرانی یا چاله میدانی

دوران  نوجوانی و جوانی که در ایران( تهران، کوچه دردار) بودم. وقتی با کسی رفیق می شدم و به خانه اش رفت و آمد می کردم و با آنها سر یک سفره غذا می خوردم ، هیچ وقت به خواهر او نگاه نمی کردم. در فرهنگ من، خواهر رفیق ام ناموس او بود و برای من مقدس. حق نداشتم به رفیقم خیانت کنم. خیلی از مادران و مادر بزرگهای دوستانم به من بیشتر از بستگان ام مهر می ورزیدند. به یاد دارم وقتی یک بار زیر کرسی پایم به پای خواهر یکی از دوستانم خورد، تا مدتها خجالت می کشیدم به او نگاه کنم. این را هم در یکی از داستان هایم نوشته ام.

با این فرهنگ که خواهر رفیقم ناموس اوست، ومن حق ندارم نگاه بد به مال و ناموس دوستم داشته باشم، و این کار را خیانت می دانستم ، به بلژیک آمدم.

فرهنگ ایرانی یا چاله میدانی؟

دوران  نوجوانی و جوانی که در ایران بودم. وقتی با کسی رفیق می شدم و به خانه اش رفت و آمد می کردم و با آنها سر یک سفره غذا می خوردم ، هیچ وقت به خواهر او نگاه نمی کردم. در فرهنگ من، خواهر رفیق ام ناموس او بود و برای من مقدس. حق نداشتم به رفیقم خیانت کنم. خیلی از مادران و مادر بزرگهای دوستانم به من بیشتر از بستگان ام مهر می ورزیدند. به یاد دارم وقتی یک بار زیر کرسی پایم به پای خواهر یکی از دوستانم خورد، تا مدتها خجالت می کشیدم به او نگاه کنم. این را هم در یکی از داستان هایم نوشته ام.

با این فرهنگ که خواهر رفیقم ناموس اوست، ومن حق ندارم نگاه بد به مال و ناموس دوستم داشته باشم، و این کار را خیانت می دانستم ، به بلژیک آمدم. 

در اینجا با «فلیپ» و خانواده اش آشنا شدم . آنها بی دریغ به  من محبت می کردند. هر وقت می خواستم به خانه شان می رفتم، هر زمان که مشکلی داشتم به من کمک می کردند. من هم یکی از اعضای آن خانواده بودم، و هنوز هم هستم.  

فلیپ خواهر زیبایی داشت که در بروکسل تنها زندگی می کرد. من مرتب پیش او می رفتم، با هم به گردش و سینما می رفتیم. شب او را به خانه اش می رساندم، و به خانه ام باز می گشتم. بعضی وقت ها که خسته بودم همانجا روی زمین می خوابیدم. اغلب هم به او دعوا می کردم و قر می زدم. 

سال‌ها گذشت و او شوهر کرد. یک روز که من با او و همسرش در خانه پدر و مادرش دور هم نشسته بودیم، گفت: من این را (اشاره به من) دوست داشتم ، به حرفش گوش می دادم و خیلی کارها را به خاطر او می کردم، ولی او اصلا توجهی به من نمی کرد. و مرتب بامن دعوا می کرد.  گفتم: نمی توانستم به خانواده تو که این همه به من محبت می کردند و می کنند خیانت کنم. این یک فرهنگ ایرانی است. خندید و گفت: خیانت چیه؟ تو را با فرهنگ ایرانی ات دوست داشتم .تو یک دیوانه ایرانی هستی. بلند شد و آمد سر مرا بغل کرد و بوسید و گفت : حالا که گذشته، راستش را بگو، می دانستی و خودت را به نادانی می زدی، یا اینکه نمی دانستی؟ آیا تو هم مرا دوست داشتی و بروی خودت نمی آوردی؟ با لبخندی پاسخ  دادم، و در دل گفتم می دانستم، من هم، ولی…! 

نمی دانم این یک فرهنگ ایرانی است یا تنها چاله میدانی؟

Advertisements

Responses

  1. سلام به استاد و پدری مهربون!
    امیدوارم خوش و خرم باشید
    بسیار جالب و جذاب بود
    باورتون میشه تو ایران دیگه از این خبرا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اگه اون حس شما ناشی از یه فرهنگ ایرونی بوده الان هیچ بویی دیگه از این فرهنگ به مشام نمیرسه… و ایرونیا این فرهنگ رو به قهقرا فرستاده اند…

    کاش هنوز وجود داشت … کاش اگه چاله میدونی هم بود یه کمش وجود داشت تا حداقل دخترا بتونن به یکی مثه شما اعتماد کنن و حداقل یه سینما برن…
    اینجا بی اعتمادی به هم بیداد میکنه… اینجا شاید خیلیا دیگه ندونن ناموس رو با چه نونی میشه نوشت… چه برسه ناموس دوست و همسایه…

    خوش بگذره بهتون… هرجای دنیا که هستید

  2. عالی! دست شما درد نکند!

  3. با سلام
    برای دیدن عکس هایی جدید از کیلان و مطالبی از من در مورد کیلان به وب لاگ کیلان سری بزنید.
    شاد باشید.
    http://kelon.wordpress.com

  4. تا عمر دارید برای محمد رضا شاه فاسد خدابیامرزی بفرستید که امثال شما را با دلار 7 تومنی از همان «چاله میدانهایی» که بهش تعلق داشتید به اروپا فرستاد که در آنجا آدم شوید و به میهنتان خدمت کنید. اما از آن جایی که ذاتتان چاله میدانی بود، راهی کنفدراسیون و سازمانهای مشابه شدید و در خیانت به کشور گوی سبقت را از هم ربودید. اصلتان چاله میدانی است و پو فی یوزی توی خونتان. شاید تنها حسن این انقلاب این بود که شماها را نه فقط به لحاظ فیزیکی بلکه عقاید پلید مالیخولیایی تان را برای همیشه به زباله دانی فرستاد.
    ابولی جان!
    تو بلژیک هم که باشی باز هم چاله میدانی هستی…

  5. سلام خدمت آقاي اردوخاني،
    مطلب كوتاه شما را خواندم و دوست دارم مواردي را جهت توضيح برايتان بنويسم:
    سنت هاي اين چنيني در مناطق مختلف تهران و حتي مناطق ديگر ايران بدرجات مختلف وجود داشته و دارد. لازم به گفتن است كه چنين نگاهي همچنان در بعضي مراكز نسبتاً با شدت و تعصبي خاص به اجرا در مي آيد.البته اينرا هم تاكيد كنم كه چنين سنت هايي روزبروز كم رنگتر از قبل و بويژه در مراكز شهري شده و مي شود ! واقعيت جامعه با تمام محدوديت هاي آن نشانگر فاصله گرفتن رو به افزايش نسل ها از يكديگر شده است. در واقع نسل جوان و نوجوان كشور درپي راهكار هاي امروزي براي زندگي كردن در دنياي زميني است. محدوديت ها در جامعه گاه آنها را به سمت افراط و بيشتر فاصله گرفتن از نسل هاي گذشته كرده است. البته اين را هم بگويم كه نسل هاي گذشته هم نمي خواهند كه فرزندان آنها در سده بيست و يكم زندگي كنند. و منطقي است كه با سنت هاي سده 19 و 20 و يا حتي قبل تر هم ديگر نمي شود براحتي روز را به شب رساند و تازه بعد هم ادعا كرد كه از جواني ام خوب استفاده كردم. در دوره جواني شما اعتماد و رفاقت به رسمي كه شما بخوبي تداعي كرديد وجود داشت. اما نسل امروز كشور مي خواهد به روش امروزي و به روش خودشان به آنها اعتماد كنيم. آنها عشق و عاشقي و زندگي در جامعه را به روش خودشان تجربه مي كنند. آنها را بايد فهميد و بهشان احترام گذاشت. فاصله فرهنگي با اعتماد و احترام به هم كاهش مي يابد و نه از طريق خشونت و نفي يكديگر! ببينيد شما چه به راحتي و مفت ميان خود با آن دختر خانم فاصله ايجاد كرديد. خوشبختانه امروزه زبان گفتگو ميان ما جوانان با تمام محدوديت هايي كه در جامعه وجود دارد زنده است. در آخر بگويم نگاه بد به خواهر دوست معني ندارد. اگر از هم خوشتان مي آيد،چرا نبايد آنرا ابراز كرد؟ تازه بعد از سال ها تاسف آنرا خورد! روشن هم بگويم كه اصلاً به چاله ميداني ديدن قضيه ربط ندارد. در آن دوره رابطه شما جوان هاي قديمي در بعضي مناطق چنين بود و امروز ما ديگه نمي خواهيم اينجوري باشه! ما هم مي خواهيم كه به روش خودمان زندگي كنيم و اصلاً هم نمي خواهيم براي فرزندان آينده خودمان تصميم بگيريم. آنها هم روش خاص خودشان را حتماًخواهند داشت.
    با احترام

  6. پاسخ به مراد ویچ! همانطور که گفتم من با کار پول خودم به اروپا امدم و و از پول شاه ملت یک ریال هم نسیب من نشد.و دیگر در همان سنت چاله میدانی من از مرده با احترام یاد می کنند. و سوال من از تو و امثالت این است، شما که در خارج از کشور با مخالفانتان اینگونه رفتار می کنید، انها را ترور می کنید، اگر روزی به قدرت برسید چکار خواهید کرد. ده دها ظنز راجع به آخوند، کمونیست، مجاهد نوشته ام، ولی هیچ کدام با وحاشی مرا ترور نکرده اندو من نظر تو را پاک نمی کنم ، تا همه بدانند شما از چه قماشی هستیدو تحمل یک شوخی بی معنی را نداردید. بیچاره پادشاهی که طرفدارانی مثل شما دارد.

  7. ز این مرداویچ هایی که نه آدرس از خودشون می دن تا احیانآ پاسخی بهشون داده بشه و نه آن قدر شعور دارن که با ادب باشن و توهین نکنن بیش از این هم انتظار نیست. چاله میدانی هر چی نداشت ادب داشت. چاله میدانی نامرد و نازن نبود. در چاله میدان اگر فقر و خشونت بود انسانیت هم بود چیزی که این مرداویچ ها نمی تونن درکش کنن . اب ابوالفضل عزیزم می دانم که هنوز چاله میدانی هستی و این غلام بچه ها نمی تونن ترس به دلت بیارن تا آن چه در دل داری رو ننویسی. بسیار مطلب ات برایم جالب و قابل بررسی است. من هم یادمه 16 یا 17 سالم بود که عاشق خواهر دوستم شده بودم و تصمیم داشتم بهش بگم و برای همین دعوتش کردم به یک رستوران جات خالی عرق پنج سیری و نون سنگک جوحه کباب و ریحون و نعنا رو تا آخر خوردیم و باز من جرعت نکردم که بهش بگم. البته الآن خوشحالم که نگفتم برای اینکه چاره ای برام نمی موند و باید حتمآ خواهرش و می گرفتم. که البته اون موقع واقعآ آماده نبودم و به قول مادرم هنوز دهنم بوی شیر می داد. راستی این فرهنگی که یک پسر و دختر از بدو آشنایی باید ازدواج و یا نامزد می کردن هم دست وپای جوونها رو خیلی می بست تا عشق و دوستی با جنس مخالف رو تجربه نکنن. اون موقع ارباب مرداویچ راستی یادته که گردنش و شال سبز می بست و می رفت پابوس امام رضا.

  8. پاسخ فریبرز. یک ـ از تو سپاسگزارم که که این همه به خودت زحمت دادی و اندیشیدی ، تا پاسخ مرا بدهی. دو ــ من اگاهام به اینکه نمونه خوبی برای دیگران نیستم و نمی خواهم در داستا نهایم پند بدهم و می پذیرم زمان عوض شده. سه ــ در باره عشق و احترام به جوانان! هر وقت که جوانی را می بینم (دختر یا پسر) با دلی پر از مهر پدرانه به او می نگرم و میاندیشم . و اغلب به جوانان که به من از راه دور و نزدیک مهر می ورزند می نویسم،آرزو می کنم روزی که یه سن من رسیدید، (نزدیک هفتاد سال) جوانان آن روز را با نگاه امروز من ببینید، با عشق و احترام.
    فریبرز مهربانم! هر کجا که هستی ، ارزو می کنم شادو تندرست باشی. می بوسمت اردوخانی بروکسل. چنانچه در اروپا هستی چنانچه مایل بودی می توانی کتاب بعدی مرا به نام » دو پای چوبی در دادگاه الهی» را از کتاب فروشی های ایرانی تهیه کنی. فکر می کنم مورد توجه ات قرار می گیرد

  9. سلام
    این فرهنگ ایرانی هم بستگی به فرد دارد خیلی ها از ما ایرانیها اصلا به این مسائل پایبندی ندارند بعضی هم مثل شما معرفت دارند ومعتقد هستند من این طوری می اندیشم شما چطور ؟

  10. سلام خیلی خاطره ی خوبی بود. نمی دونم فیلم روز سوم را دیده اید یانه . موضوعش درزمان جنگ هنگام سقوط خرمشهر است که دوستان یکی از خرمشهریها برای نجات ناموس دوستشان فداکاری می کنند. به هرحال درست یا غلط پسرها به ناموس دوستاشون نگاه نمی کنند ولی یه خیابان اون طرف تر چشم دخترها رادر می یارن.

  11. خیلی دلم سوخت! منشا این طرز فکر در خبیث دانستن عشق و نهایتا سکس است که متعلق به مذاهبی است که بنیادگرا باقی مانده اند.

  12. پاسخ به خانم! شکفتم از پاسخ شما. اکثر زن و شوهران در زمانی از زندگی زناشویی خود دجار بحران می شوند. در این زمان حساس اگر کسی( زن یا مردی) به یکی از آنها اظهار عشق کند ، خانواده از آنها از هم می پاشد. ولی اگر این زن یا مرد محبت بدون انتطار به شخصی که در حال بحرانی به سر می برد بکند، سبب استحکام آن خانواده می گردد. گاهی زن وشوهرها به محبت، برادرانه ، یا خواهرانه دیگران محتاج اند… شادو تندرست باشید

  13. سلام اردو خانی عزیز
    با راهنمایی شما دوباره برگشتم ونظر این اقای مرداویچ را خواندم ناراحت شدم چون اتهام بی مبنی وبدون پشتوانه که قدرتی برای اثباتش باقی نمی ماند ناشی از ناجوانمردانگی است اصلا به من چه که یک نفر از هزاران مهاجر ایرانی چرا وبا چه پشتوانه ای مهاجرت کردند اینها وجدان ندارند که ناراحت شود لذا دهان معطر باز می کنند وهمه جا را چنین معطر می سازند شما ههم با انتشار ان خوب پاسخی به او دادید .
    روز خوش

  14. سلام
    بعد از مدتی مدید توفیق حاصل شد خدمتتان برسم و از مطالب زیبایتان لذت ببرم

    ممنون میشم سر بزنین

  15. ممنونم از حسن نظر شما. مطالعه خواهم کرد داستنانگ مورد نظر رو

  16. سلام پدر
    در نگارشتان نگاهی پاک و بی غل و غش همواره وجود داشته و مرا به خواندنشان ترغیب می کند اما جالب ترین بخش هر وبلاگی کامنت های آن است که نظرات خوانندگان در آن درج می شود . در یک نگاه کلی متن شما چنان جاذب بود که مرداویچ را برانگیخت ناسزا بگوید و جهانگرد را به حمایت شما علم کرد دیگر دوستان هم که اجتماع گذشته و حال ایران را نقد کردند به خودت ببال که جمعی را با فلمت به سخن واداشتی چه سزا چه ناسزا این حسنی است که همه را نیست
    دوستتان دارم فرزند خوانده دنیای مجازی -کوچک شما

  17. دنیا ارزش اینو نداره که شما بخواین غصه ی گذشته ها رو بخوری. خاطرات خوب همیشه توی ذهن آدم باقی می مونن. من سنی ندارم ولی آلان که از بچگیم گذشته حسرت اون روزا رو می خورم. ولی بر نمی گرده که.
    راستی این تفکرات از زمان های قدیم هم بوده؟ من فکر می کردم محدودیت های بعد از انقلاب بوده که باعث جدایی بین پسر و دختر و خجالت کشیدن ها و تیکه پرانی ها و تجاوز کردن به نوامیس و … شده. پس این ذات ما ایرانیاس.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: