نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 3, 2012

این ملت بیچاره چقدر حوصله داره

این ملت بیچاره چقدر حوصله داره

منت خدای را عز و وجل که انتخابات دوره نهم جمهوری اسلامی به پایان رسید، و ملت شریف ایران با دادن (رای) نمایندگان خود را (انتخاب) کردند. البته نه تنها برای ملت ایران ، بلکه برای تمام چرندگان، درندگان، پرندگان، و خزندگان واضح مبرهن است که نمایندگان منتخب را پیشاپیش رهبر مععظم و سپاه پاسدارن (انتخاب) کرده، و (انتخاب) کردگان موظف و مجبور به دست بوسی و چاکری و نوکری رهبر، و پشتیبانی از نطام هستند. شاعر می فرماید
موسی به رهی ديـد يـکی کرده  فتاده – حيـران شد و بگرفت به دندان سرانگشت
گفتا که که را کردی تا کرده شدی زار – تا باز کجا کرده شود آن که ترا کرد

با آهنگ ضربی: بر وزن بشکن بشکنه، بشکن!
بکن بکنه، بکن! انتخاب بکن، بکن! من نمی کنم! بکن! اینو بکنم، یار گله داره؛ اونو بکنم یار گله داره. این ملت بیچاره چقدر حوصله داره. خاج ورقم سه، یه سور دارم چار، های آقای شوفر ماشین  و نگهدار…

نمایندگان به همدیگر! بخور بخوره، بخور! من نمی خورم، بخور! این رو بخورم ملت گله داره، اونو بخورم ملت گله داره، این مملکت مگه صاحب نداره…

13 اسفند 1390 ــ 3 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 26, 2012

یک پیشنهاد خوب

یک پیشنهاد خوب

پنج شنبه 6 بهمن 1390 ــ  26  ژانویه  2012 نزد متخصص قلب پرفسور … بودم. به شوخی گفتم: «به خیلی از دوستان وقتی می گویم؛ در سمت چپ سینه ام ” Pacemaker ” کار گذاشته اند، تا به آن دست نزنند، باور نمی کنند. وقتی آنها دست به سینه من می برند، من هم مقابله با مثل می کنم. حالا می خواهد زن باشد یا مرد»! او خندید و گفت: «مواظب باش آن را نگردانی، چون از کار می افتد، یکی از بیمارانم که عصبی بود، آنقدر با آن بازی کرده و چرخاند که» Pacemaker ” از کار افتاده، مجبور شدیم، یکی دیگر جای آن بگذاریم». من خیلی خونسرد گفتم: «شما بایستی به او پیشنهاد می کردید؛ به جای بازی با ” Pacemaker ” با تخمش بازی کند»!

تبریک می گویم

دوشنبه 2 بهمن 1390، 22 ژانویه 2012 برای آزمایش خون در اتاق انتظار همراه با 5 نفر دیگر در بیمارستان نشسته بودم.  روبروی من مردی در حدود 80 سال با صورتی گرد، لپ های برامده سرخ و خندان نشسته بود. از آن پیر مردهای با حالی که دلت می خواست پدر یا پدر بزرگی مانند او داشته باشی.
(پیر مرد نقلی) من و او چند بار با لبخندی به هم نگاه کردیم، در ضمن هر بار که من روی صندلی تکان خوردم، صندلی صدا می کرد. پبر مرد نگاهی معنی داری کرد و با همان لبخند همیشگی گفت: «آقا زیاد تکان نخور که سو تفاهم پیش می آید»! همه خندیدیم. چند دقیقه گذشت، گلاب برویتان، چنان گوزی رها کردم که همه تعجب کردند، و سپس گفتم: «سو تفاهم بود»! همگان از ته دل خندید. پبر مرد دست زد و چند بار گفت: «Bravo Bravo ، ( آفرین، آفرین) تبریک می گویم».

8 بهمن 1390ــ 28 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اوریز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 18, 2012

سگ شما بهتر از شماست؟

سگ شما بهتر از شماست؟

موسسه «سگ شما بهتر از شماست»، بدون دخالت در زندگی خصوصی شما، بدون هیچ گونه آشنایی با شریک زندگی تان، شما را راهنمایی می کند تا چگونه شریک زندگی ( همسر) دلخواه خود را پیدا کنید.

استادان روانشناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی ما پس از چندین سال پژوهش

در کشورهای گوناگون، به ویژه در شهرهای بزرگ به این نتیجه رسیده اند که کسی به شما محل سگ هم نمی گذارد، و بود و نبودتان برایشان یکسان است. ( البته نبودن تان بهتر از بودن تان است) ولی وقتی حیوانی به همراه خود دارید، توجه همه را جلب می کنید، و دیگران مایلند به وسیله شما با حیوان همراهتان تماس بگیرند. بدین جهت شرکت «سگ شما بهتر از شماست» انواع حیوانات را برای مدت معین ( از یکساعت تا یک سال) با قیمت مناسب در اختیار شما می گذارد. چنانچه پس از این مدت به هدفتان نرسیدید، خاک بر سرتان، خیلی دست پا چلفتی بی عرضه و کم رو هستید. و علاوه بر کرایه حیوان، ده در صد هم جریمه خواهید پرداخت.
اگر به دنبال همسری با وفا و فرمان بردار هستید، بهترین وسیله برای نزدیکی به دیگران به شما، سگی کوچک و پشمالو است که می تواند به خواست شما برای کسانی که مورد توجه تان هستند دم تکان بدهد و موس، موس کند.
چنانچه به دنبال کسی هستید که از شما حمایت کند، سگ چوپان آلمانی را باید انتخاب کنید. (انواع گوناگون سگ با اخلاق های مختلف موجود است)
چنانچه همسر ایده ال شما باید شاد خندان باشد، و شما را مرتب بخنداند، یک شامپانزه را پیشنهاد می کنیم که به خواست شما برای کسانی که مورد توجه شما قرار می گیرند، می رقصد و دست می زند، و برای کسانی که نمی خواهید، در کونش می زند، یعنی؛ از کونم بخور که قنده، مرواری دورش بنده.

شاید شما خواهان کسی باشید که برایتان قصه بگوید. یک طوطی بهترین است. ( انواع طوطی موجود است)

شما مایلید با کسی آشنا شوید که در خود فرو رفته و همه جا ساکت باشد. ( به ویژه نزد دوستان و در مهمانی ها خفه شود، اظهار فضل الکی و منم منم نکند) لاک پشت گویای تمایل شما است.
بدتان نمی آید شریک زندگی آینده شما، بی چشم رو باشد، و دوستی رفاقت سرش نشود، گربه های تربیت شده ما این خواستتان را برآورده می کند.( نژادهای گوناگون گربه موجود است)

از زخم زبان زدن بیزارید. ما دارای مارهای سمی در اندازه های مختلف هستیم.

نمی خواهید هر روز مادر زن یا مادر شوهر آینده مزاحم شما شود، عقب و رطیل را پیشنهاد می کنیم.
آدمی صلح دوست هستید، ما می توانیم زیباترین کبوترهای سپید را در اختیار شما بگذاریم.
مایلید بفهمانید اهل مسافرت هستید، انواع پرندگان مهاجر این خواست شما را برآورده می کنند.

خواستار کسی هستید که تنها سواری بدهد، خر و اسب موجود است. ولی به شما شتر را پیشنهاد می کنیم. چون می تواند در صحرای بی آب و علف هم تمام خواسته های جسمی و روانی شما را برآورده کند.

بیش از 100 نوع حیوان از نژادهای گوناگون در انبار( باغ وحش) داریم شما به ما بگویید؛ همسر، دوست، احتمالا شریک زندگی شما باید چگونه باشد، تا حیوانی که گویای خواست شما باشد را به شما پیشنهاد کنیم. پیشنهاد از ما، انتخاب از شما.

29بهمن 1390 ــ 18 فوریه 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 12, 2012

تنها در خانه

تنها در خانه

اولین شب که مرا دید، از من ترسید. تعجب کردم. مستاجر قبلی با لبخند موذیانه ای گفته بود، تو در این خانه تنها نیستی. دومین شب که مرا دید، لحظه ای ایستاد، مرا تماشا کرد و سر برگردانده، آرام رفت. شب های دگر هر بار به من با شک و تردید نزدیک می شد.
اکنون روی سینه ام آرام خفته، ضربان قلبش را حس می کنم. مستاجر قبلی گفته بود: «تو تنها نیستی، ولی نگفته بود در این خانه یک موش هم است»!

23 بهمن 1390 ــ 12 فوریه 2012 ــ بلژیک ــ اورایزــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 5, 2012

بازار سیاه، جلالخالق!

بازار سیاه، جلالخالق!

یادش خوش باد، آن قدیم ها. فروشنده های دوره گرد با الاغشان پیاز، هنوانه، خربزه را در خانه ها می آوردند. در فصل بهار سیب گلاب، در تابستان یخ، در فصل پاییز پرتقال درشت، در زمستان ماهی تازه، و … که همه محصول ایران بود. *اما حالا!  دست اندر کاران این راهم، همراه با دها میوه و حبوبات دیگر وارد می کنند، در خانه ها هم نمی برند، و به قیمت خون پدرشان در مغازه ها
می فروشند.

*آفتاب – واردات 182 میلیون دلار هندوانه و خربزه!

27 جولای 2011 – در سال ۸۴، ۵۷۵ هزار تن به ارزش ۱۸۲ میلیون دلار خربزه و هندوانه به كشور وارد شده و در سال ۸۹ ارزش واردات این دو میوه یک میلیارد و ۶۳ هزار و ۵۴۵ هزار تن بوده …

ولی در عوض با ممنوع کردن خیلی جنس ها در فروشگا ها، آن جنس بازار سیاه پیدا کرد، حکومت گران وارد می کنند، و با یک تلفن با سرعت به در خانه ها می برند.
نخست عرق فروشی ها بستند و مشروب های الکلی را ممنوع کردند، مردم در خانه عرق و شراب می انداختند، حکومت به بارزرسی خانه های مشکوک پرداخت، و صاحبخانه ها جریمه شدند و شلاق خوردند.
پس از مدتی نزدیکان به حکومت قاچاقی مشروبات الکلی از آبجوی ترکی تا دانمارکی، از ویسکی آنگلیسی تا آمریکایی، بهترین شراب فرانسوی و ایتالیایی، ودکای روسی و مجارستانی را وارد کردند، و با یک تلفن به وسیله موتور سیکلت با قیمت مناسب به در خانه ها می برند.
یکی دیگر از شاه کارهای( آحوند کارهای) حکومت ممنوع کردن مانکن های زن در پشت ویترین بود.  فیلم هایی که من از عروسی ها و جشن تولدهای که در ایران در طبقه مرفه برگزار می شود، با لباس های سکسی  دیدم که ای اینجا هر گز ندیدم.

شهرنو را با  قیمت از 5 تا 20 نومان را بستند. ( تک پران هم با قیمت کمی بیشتر به وسیله جاکشان پیدا می شد) مراسم صیغه را با قیمت رسمی از 5 ساعت 50000 هزار تو مان، از 4 روز تا 10 روز 300000 هزار تومان را به را اندختند که برای خواهران باکره 100000 تومان به این قیمت ها اضافه می شود، و 5 در صدش به جیب آقایان می رود( برای اگاهی بیشتر به سایت های صیغه در گوگل مراجعه کنید) البته در بازار سیاه تعدای زیادی زن با قیمت های خیلی بیشر به طور آزاد یافت می شود.

حالا فروش دلار را ممنوع کردند، این هم بازار سیاه پیدا کرد، وحکومت برای رضایت ملت، با دادن شعار مرگ بر امریکا، دلار را در اسرع وقت به در خانه های  مردم می رساند. جلالخالق، آدم مات و مبهوت در شگفتی دست به زنخدان می شود.

8 بهمن 1390ــ 28 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اوریز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 28, 2012

کاشکی غضنفر بودم!

 کاشکی غضنفر بودم!

غضنفر مظهر پاکی، بی آلایشی، بی ریایی و راستگویی ترک زبانان ایران ما است. نمی دانم شخصی با چنین نامی  در میان اهالی ترک پیدا می شود یا نه؟ ولی اگر باشد ما باید به وجود او سرفراز باشیم. کاشکی در تمام شهرهای بزرگ تا کوچکترین دهات ایران به جای ده ها هزار آخوند مفت خور که مردم را شب و روز می گریانند، تحقیر و نا امید می کنند، غضنفرهایی از اهالی همانجا داشتیم که مردم را می خنداند، و شاد و امیدوار می کردند.  کاشکی در مدرسه ها به جای درس دروغ و ریا و خشونت، غصنفر بودن را می آموختند. من به وجود غضنفرها افتخار می کنم. کاشکی غضنفر بودم، و می توانستم لحظه ای شادی بیافرینم و لبخند بر لبانتان بیاورم. کاشکی!؟

8 بهمن 1390ــ 28 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 22, 2012

حرفی که آقای باراک اوباما نزد!

حرفی که آقای باراک اوباما نزد!

من نخستین خبرنگار ایرانی هستم که توانستم با «باراک اوباما» رییس جمهور آمریکا مصاحبه کنم. متاسفانه چون ایشان وقت زیادی نداشتند، با مهر فراوان مرا به ناهار دعوت کردند، تا در ضمن غذا خوردن بتوانم چند پرسش از ایشان بکنم. سر میز متوجه شدم که قیافه دختر کوچکش (اگر اشتباه نکنم) «مالیا» غمگین است. بدین جهت از «آقای رییس جمهور» پرسیدم؛ «اجازه دارم یک سوال خصوصی از شما بکنم»؟ ایشان با لبخندی گفت: «خواهش می کنم». پرسیدم چرا «مالیا» غمگین است؟ ایشان گفتند: «از او سوال کردم، نمره امتحانش چطور شد، پاسخ داد که عالی. ولی وقتی به کارنامه اش نگاه کردم، دیدم میانگین نمره هایش از متوسط هم کمتر است».
ادامه داد: «مشکل من این نیست که نمراتش خوب نیست، ولی از اینکه دروغ گفته بود عصبانی شدم، و جریمه اش کردم، به او گفتم که دو روز حق ندارد به کامپیوتر دست بزند».

از این حرف آقای رییس جمهور شگفت زده شدم، گفتم: «پوزش می خواهم، شما و رییس جمهوران پیش از شما، به ویژه آقای «دبلیو بوش» هزاران دروغ گفتید، ولی کسی شما را جریمه نکرد، چگونه به خودتان اجازه دادید دخترتان به این خاطر جریمه کنید؟! نمونه کوچک آن؛ شما در زمان انتخابات قول دادید زندان گوانتامانا را تعطیل کنید، ولی هرگز این کار را نکردید.

رییس جمهور پیشین «دبلیو بوش»  (که به بزرگترین دروغ گوی تاریخ آمریکا معروف است) پس از فاجعه یازده سپتامبر 2001، با گفتن دروغ بزرگی بر این مبنا که حکومت عراق مشغول غنی سازی اورانیوم برای ساختن بمب اتمی است، به آن کشور لشکر کشید، و عراق را با خاک یکسان کرد. بیش از یک میلیون نفر کشته شدند، علاوه بر آن سربازان شما چندین هزار نفر از مردم بی گناه ان کشور را شکنجه کردند. به افغانستان حمله کرده و ده ها هزار نفر را کشته، و در آخرین شاه کار ارتش تان، سربازان شما روی جسد افغانها ادرار کردند. و البته صدها و شاید هزاران هزار جنایت دیگر که ما آز آنها بی خبریم.

شما که خود را پرچمدار دمکراسی و حقوق بشر در دنیا می دانید، و خیلی از کشوها را به جرم رعایت نکردن حقوق بشر و نبود دمکراسی تحریم اقتصادی و نظامی می کنید، در خارج از آمریکا به هیچ وجه حقوق بشر را رعایت نمی کنید، و کمترین ارزشی  برای این انسان ها قایل نیستید.
آقای رییس جمهور حکومت آمریکا، بزرگترین دروغگو و جنایت کار پس از جنگ جهانی دوم است. نمی خواهم از جنایت هایی که در ویتنام و سایر کشورها کردید سخنی بگویم».

آقای » باراک اوباما» لحظه ای به فکر فرو رفت و گفت: «راستش را بگویم، برای ما انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند؛ آمریکایی و غیر آمریکایی. یا به قول حکومت شما خودی و غیر خودی. سیاستمداران ما برای حفظ منافع کشورمان می توانند هر دروغی بگویند، و در خارج از آمریکا به همین دلیل هر جنایتی بکنند، و در هیچ دادگاهی هم آنها را محاکمه نمی کنند. افکار عمومی هم به آن توجه نمی کند. ولی اگر یک سیاستمداری به همسرش دروغ بگوید، به او خیانت کند، فورا توجه افکار عمومی را به خود جلب می کند، و انتخاب دوباره اش، تقریبا غیر ممکن است. حتی اگر من ناخواسته دمب سگم را لگد کنم، و تصادفی شخصی از آن عکس بگیرد، اول اینکه این عکس را می تواند چند هزار دلار به رسانه ها بفروشد. دوم آنکه، افکار عمومی را برضد من تحریک کند، و به این بهانه سازمانهای حمایت از حیوانات مرا محکوم می کنند، در نتیجه امکان دوباره انتخاب شدن را از دست می دهم».
گفتم: «پس جان یک سگ آمریکایی بیشتر از جان یک غیر آمریکایی برای شما ارزش دارد»؟!
گفت: «من این حرف را نزدم»!!!

2 بهمن 1390 ــ 22 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 14, 2012

جهت اگاهی هموطنان!

جهت اگاهی هموطنان!
همکاری کشورهای غربی با وزارت اطلاعات ایران؟

یکی از افراد سرشناس اپوزیسون خارج از کشور در سال 1975 در آمریکا بواسیرش را عمل کرد. پس از ان به خارش کون مبتلا شد. به طوریکه همیشه مجبور بود کون مبارکش را بخاراند. این شخصیت مهم هر جا که مجبور بود برای جمعی ( ایرانی، یا خارجی) سخنرانی کند، دستی مصنوعی در آستین دست چپش کار می گذاشت و آن را روی میز قرار می داد، تا بتواند با دست اصلیش مرتب کون مبارک را بخاراند. ایشان سالها به متخصصین زیادی در کشورهای مختلف مراجعه، و همه دوای ضد کرم به او تجویز کرده بودند، ولی او هرگز بهبود نیافت، تا اینکه یکی از پزشکان معروف ایرانی مقیم آلمان با عکس برداری از کون او متوجه شد که جراحان آمریکا در معقد او چیزی مانند سیم کارت تلفن کار گذاشته اند که دولت ایران هر لحظه بتواند به وسیله ماهواره او را ردیابی کند. اینکه او کجاست و چه می کند، چه می گوید، حتی صحبت هایش در اتاق خواب با نامحرم، زور زدنش در استراحت گاه ( مستراح) را هم ضبط می کردند. با همین مدارک او را تهدید کرده که اگر دست از مبارزه با حکومت ایران برندارد، مدارک را افشا می کنند. ولی او هرگز دست از مبارزه بر نداشت، و خودش این راز را فاش کرد تا سبب رسوایی جمهوری اسلامی شود.

یکی دیگر از شخصیت های دیگر اپوزیسون پروستات خود را در لندن عمل کرده بود. این بار جراحان انگلیس همان بلایی که سر هموطن ما در آمریکا آورده بودند، بدترش را سر او در آوردند. به طوریکه علاوه بر جاسوسی، هر زمان که فلان اقا می بایستی راست می شد، به وسیله امواج سوتی که از ماهواره به بدن او می فرستادند، فلانش را می خواباندند، و هر زمان که می بایستی بخوابد، راستش می کردند. این شخصیت دچار دپرسیون شد، و می خواست خودش را بکشد که باز هم به وسیله همان جراح ایرانی مقیم آلمان نجات یافت.

یک ایرانی دیگر که در چین کمر درد گرفت، و پزشکان چینی او را با طب سوزنی معالجه کردند، در ضمن چند تا سوزن در باسن او کاشتند، تا جمهوری اسلامی بتواند تمام کارهای او را کنترل کند.

از این ها مهم تر، جمهوری اسلامی افراد سرشناسی را که پیش از این جزو همکاران نزدیکش بودند، و حالا خیر سرشان مخالف او شده اند، مانند آقایان: «سروش»، «گنجی»، «کدیور»، «مهاجرانی»، «عبدالعلی بازرگان»، (و ده ها نفر دیگر) را پس از نصب یک گیرنده کوچک به صورت پروتز در زانو، یا در لگن خاصره و کاشتن دندان مصنوعی در دهانشان به عنوان «روشنفکر دینی» به خارج فرستاده تا به اصطلاح رهبری اپوزیسیون در خارج کشور را به عهده بگیرند. درحقیقت نگذارند که اپوزیسیون شکل بگیرد. بدین وسیله جمهوری اسلامی می تواند کل اپوزیسون را کنترل کند. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 8, 2012

آمریکا هیچ گهی نمی تواند بخورد!؟

آمریکا هیچ گهی نمی تواند بخورد!؟

با تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی توسط باراک اوباما، قیمت دلار آمریکا به بیش از۱۶60 تومان افزایش یافت.

 صرافان ایران با تحریم آمریکا هر گهی که دلشان بخواهد می توانند بخورند. در صورتیکه آمریکا احتیاجی به گه خوردن ندارد، تنها با امضای اوباما، بهای هر دلار به 1660 تومان رسید، و بیشتر از این هم خواهد شد. اگر دلار به 10000 تومان هم برسد، نه تنها در آمریکا بلکه در تمام کشورهای غربی آب از آب تکان نخواهد خورد. در صورتیکه دلالان، عمده فروشان و بازاریان (احتکار کنندگان) هر گهی دلشان بخواهد خواهند خورد، و قیمت اجناس را در کمتر از یک روز، سی تا چهل درصد بالا خواهند برد. و در برابر آنها، دولت هم هیچ گهی نمی تواند بخورد، چون شریک دزد است، نه رفیق قافله. تنها مردمند که با فقر و بدبختی بیشتری روبرو می شوند، و اگر کسی به بالا رفتن هزینه زندگی اعتراض کند، پاسخش از طرف حکومت، اتهام جاسوسی برای آمریکا و اسراییل، منافق ، و یا توهین به مقامات معظم و در پی آن زندان و شکنجه و اعدام است.

18دی 1390 ــ 8 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 1, 2012

زجر کشیدن؟

زجر کشیدن؟

زمانی که به واژه «زجر» می اندیشی، اغلب با زندانٍ، بازجو و شکنجه همراه است.
در صورتیکه می توانی به ظاهر آزاد بگردی، ولی زجر بکشی.
زجر اینکه گفتند: «نان را سر سفره تان می آوریم، نفت را درب خانه»! نان خاک آره شد، به قیمت خون پدرشان، نفت هم نایاب.
یا، رهبر و رییس جمهور هزارن قول دروغ که خودشان هم باور ندارند، بدهند و تنها ما را ابله حساب کنند. و جرات نکنی بگویی:»مرتیکه! خر خودتی».

یا، تمام ملت ها به دنبال دلیلی هستند، تا بزنند، برقصند و شادی کنند، ما سراسر سال باید عزادار باشیم.
یا، عده ای مزدور و چاپلوس، «رهبر» را به مقام «امامی» می رسانند، او را مقدس می خوانند، و حتی کار را به جایی می رسانند که می گویند: «او موقع تولد به جای گریه کردن یا علی گفت»!
یا، از ترس بقال سر کوچه مجبور باشی، از طرف نسیه خرها به خانه بروی ( به قول «عباس معروفی»، پیاده روی آن طرف خیابانی که بقالی است) در حالیکه میلیارد میلیارد دزدی و اختلاس می شود، و کسی هم پاسخ گو نیست.
یا، به هر طرف می نگری، عده ای متظاهر دروغ گوی ریا کار می بینی.
یا، هزارن معتاد و بی خانمان می بینی، در حالیکه تعدادی در کاخ های هارون الرشیدی زندگی می کنند.
یا، مجبور باشی ساعتها منتظر اتوبوس باشی، ماشین های آخرین سیستم لوکس که در غرب هم کم پیدا می شود، از جلوی چشمانت بگذرد.
یا، از ترس صاحبخانه صبح زود فلنگ را ببندی، شب دیر به خانه بیایی.
یا، سال به سال قدرت خرید یک دست لباس برای زن و بچه ات را نداشته باشی.
یا، مجبور باشی درد و بیماری را تحمل کنی، برای اینکه هزینه بیمارستان و دکتر و دوا را نداری.
یا، می بینی کاردانی شرط داشتن مقام نیست، بلکه چاپلوسی و خودی بودن شرط است.
یا، هر کس و ناکسی به خودش اجازه می دهد در خصوصی ترین کارهای تو دخالت کند
یا، از اینکه به هیچ دادگاهی نمی توانی شکایت کنی، چون می دانی قاضی شریک دزد است.

و ده ها دلیل دیگر برای زجر کشیدن. و اینکه جرات فریاد کشیدن را نداری احساس حقارت کنی.

و یا در آخر، زجر اینکه با تمام دلبستگی ات به خاک وطن، کوشش می کنی تا دار و ندارت را بفروشی و به هر قیمتی که شده، غمگین، آنجایی که به دنیا آمدی و به آن عشق ورزیدی ترک کنی، و با صدها مشکلات، بدبختی و آینده ای نامعلوم به غرب پناهنده شوی.

11 دی 1390 ــ 1 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی