نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 9, 2012

خیلی خوشمزه است

خیلی خوشمزه است

برای شما هم پیش امده، که شخصی را یکبار در زندگی دیده باشید، ولی همان یکبار خاطره ای خوش آیند و فراموش نشدنی برایتان به جای گذارده باشد؟ برای من که خیلی پیش امده.
در حدود سی سال پیش در یکی از میدان های شهر LEUVEN  به خانم مسن و چاقی برخورد کردم، که سخت مشغول سرفه کردن بود، و با زحمت به من اشاره می کرد؛ «اقا ــ آقا! (در حالیکه از روی شانه به پشتش اشاره می کرد) بزنید پشت من!» من در حالیکه په پشتش می زدم، متوجه شدم که شکلاتی در دست دارد، گفتم خانم بنداز دور. او در همان حال سرفه کردن گفت: «می دونید چیه، خیلی خوشمزه است»!
از این اشخاص (زن و مرد) خیلی به خاطر دارم. یکی را که هرگز فراموش نمی کنم، «مادر فولاد زره» با  ترسناکترین و زشت ترین چهره، و مهربان و پاکترین دل.

20 فروردین 1391 ــ 8 آوریل 2012 ــ بلژیک ــ اوریز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 7, 2012

رابطه چس ناله و میزان عشق

رابطه چس ناله و میزان عشق

می خواهید میزان عشق و علاقه همسرتان ( معشوق) را به خود بسنجید، بهترین راه چس ناله است. در حالیکه آرام نفس ــ نفس می زنید، ناله کنید و بگویید: «اه، وای، اوف. اه، وای، اوف. اه، وای، اوف».چند نوع عکس العمل از همسر خود می بینید که چهار فروند آن مهمترین اند.

1 ــ می گوید: «چه مرگته، چرا چس ناله می کنی؟ خوابت رو کردی، غذات رو هم خوردی، خاک بر سریت رو هم کردی، دیگه چرا چس ناله می کنی»؟ پاسخ می دهید: «چس ناله می کنم، برای چس ناله کردن، اصلا دلم می خواهد چس ناله کنم، مگه چس ناله کردن گناهه؟ ایشان می فرمایند: «انقدر چس ناله کن تا جون از کونت در بیاد»!

2 ــ می گوید: «چرا چس ناله می کنی، چی کم و کسر داری، چی می خوای؟ پاسخ: «چس ناله می کنم، برای چس ناله کردن، اصلا دلم می خواهد چس ناله کنم، مگه چس ناله کردن گناهه»؟
ــ  انقدر چس ناله کن تا خسته شی.

3 ــ می گوید: «عزیزم، چرا چس ناله می کنی؟ چی کم و کسر داری؟ چایی میخوای بگو واست دم کنم، هوس ابگوشت کردی، یا غذای دیگه؟ بگو واست می پزم، نکنه مادرم ( مادر زن) باز چیزی بارت کرده؟ آهان فهمیدم، ماساژ تایلندی می خوای؟ رو راست بگو دیگه؛ صبر کن بچه ها بخوابن»!( کسانی که بچه ندارند، یا بزرگ شده و رفته اند، از این پاراگراف معاف اند) پاسخ: «چس ناله می کنم، برای چس ناله کردن، اصلا دلم می خواهد چس ناله کنم، مگه چس ناله کردن گناهه»؟
ــ عشق من! هر چس و هر ناله ات تیری است بر قلب من، فکر می کنم که کمبودی داری یا من در حق تو کوتاهی کردم. خواهش می کنم ناله نکن که خیال می کنم خدای ناکرده ناخوشی.

4 ــ ممکن است همسر( معشوق) شما بگوید: «تحمل چس ناله ات را ندارم، برو گم شو، دیگه نمی خوام قیافه ات رو ببینم». یا لنگه کفش و تو سری بخورید و بگوید؛ «حالا که می خوای چس ناله کنی! اقلا بی خود نکرده باشی»!

پس از هر کدام از این عکس العمل ها، شما می توانید به میزان عشق علاقه او نسبت خود آگاه شوید.

این نتیجه سال ها پژوهش من از صدها زن و شوهر می باشد، و ممکن است حوادث دیگری هم پیش بیاید که از حوصله این نوشته خارج است.

16 فروردین 1391 ــ 4 آرویل 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 1, 2012

گلی به جمال خودم

گلی به جمال خودم

واقعا این حکومت جمهوری اسلامی حق داره مرتب بگه ملت نجیب ایران. اصلا ملتی نجیب تر از ملت ما پیدا نمی شه. البته مشت نمونه خرواره، اینهایی هم که به خارج پناهنده شدن، از همون ملت نجیب هستن، باور نمی کنین، نمونه اش رو بگم.
دو- سه ماه پیش در یک گردهمایی سیاسی، ادبی و اجتماعی در حدود بیست و یک نفر شرکت داشتند.( بیست یکمین من بودم) گلاب به روتون وسط سخنرانی یکی از دوستان تلنگ من قایم در رفت. یه خورده صبر کردم دیدم نه کسی صداش در اومد و نه خندید. این سوال برایم پیش اومد که اینها فهمیدن و به روی خودشون نیوردن، یا نفهمیدن؟ هی با خودم کلنجار رفتم، ولی نتونستم جواب این سوال رو بدم. وقتی جلسه تمام شد، گفتم؛ «یک سوال از همه تون دارم، من وسط جلسه گوزیدم، فهمیدین و به روی خودتون نیوردین، یا نفهمیدین»؟ دوستان گفتن: «نفهمیدیم»! هرچی هم قسم شون دادم، گفتن نفهمیدیم.

با همه این حرفها فکر میکنم اینها هم مشتی از خروار اون ملت نجیب هستن و فهمیدن و به روی خوشون نیاوردند. نخواستند من خجالت زده شم. حالا فرض کنیم، وقتی صدای گوز من بلند شده بود، داد و بیداد می کردند و غر می زدند و چند تا فحش هم می دادند. من مجبور بودم معذرت بخواهم و بگویم؛ «ببخشین تقصیر من نبود، از کونم بدون اجازه من در رفت! تنبیهش می کنم، می زنم تو آب سرد تا دیگه از این غلط ها نکنه»!
حالا این حکومت دست به آبی تو مملکت ما کرده که بو گندش دنیا رو ورداشته، تا کسی هم  کمترین اعتراضی بکنه جوابش زندان و شکنجه و اعدام. بازم گلی به جمال خودم.
9 فروردین 1391 ــ 28 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 25, 2012

«ننه» خوشگل

«ننه» خوشگل

باور کنید این مردهایی که از ایران به کشورهای غربی میان، همونطور که تو ایران ختنه شون کردن، اینجا غیرتشون ختنه میشه. باوجودیکه ده بیست سالی بیشتر نیست که از ایران خارج شدن، ولی از من که چهل پنج ساله اروپام، بی غیرت تر میشن.
خب نزدیک عید ارمنی هاست  و مغازه ها و خیابون های وسط شهر شلوغ و پلوغه. با پرویز داشتم تو یکی از این خیابون ها قدم می زدیم که یه دفعه پرویز چند بار زد تو سرش و گفت: «خاک عالم بر سر ما».
گفتم چی شده، چه مرگته؟ یاد بدهکاریات افتادی؟ یاد بابا و ننه مرحومت کردی؟.
گفت: «یاد بابام نه، ولی یاد ننه ام کردم».
گفتم خروس بی محل این چه وقته یاد ننه کردنه؟
گفت: «اون خانمه رو که دست پسر بچه ده ــ دوازه ساله اش تو دستش گرفته و می گه و می خنده، گاهی هم دولا میشه و پسرش رو جلوی همه مردم ماچ میکنه، نگاه کن، ببین چه خوشگله»!
گفتم خب، واسه چی تو توی سرت می زنی؟
گفت: «آدم ننه ام داشته باشه، به این خوشگلی و خنده رویی داشته باشه، که ماچش هم بکنه، نه مثل ننه ما، که نه خنده اش رو دیدیم، نه ماچش رو، همه اش اخم و تخم و وشکون و نفرین. بابامون هم از ننه مون بدتر، همه اش فحش و تو سری. از اونها بدتر مادر بزرگمون، همه اش نماز و دعا، ماچ و بوسه سرشون رو بخوره، یه دفعه یک کلمه با محبت ازشون نشنیدیم. مادر زنم نزدیک هشتاد سالشه، به خودش می رسه که هیچ به ما و بچه هامون هم می رسه، هر محبتی که از دستش بر بیاد از ما دریغ نمی کنه».
گفتم خدا رو شکر کن که زنت خوشگله.
گفت: «به من چه مفت بچه هام که بیست و چهار ساعته بهشون می رسه».
گفتم به تو هم می رسه؟
بازم زد تو سرش و گفت: «آره بابا ولی جای یه ننه خوشگل و با صفا که به آدم محبت کنه رو نمی گیره. واقعا که ما خاک بر سر به دنیا اومدیم. دلم میخواد به اون خانمه بگم؛ خانم تو رو جدت من رو هم به فرزندی قبول کن و دو تا ماچ هم به ما بده».
گفتم بهت می گه بیلاخ.

25 آذر 1390 ــ 16 دسامبر 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 10, 2012

رای دادن خجالت ندارد

رای دادن خجالت ندارد

دولت در نظام استبدادی صحنه سازی ابلهانه ای است که یکی در آن یکی نقش  مضحک و گریه آور «رییس جمهور» را با زور و به ضرب شکنجه و اعدام، همراه با دزدی های کلان بازی می کند. دیگری نخست وزیر، عده ای هم نقش وزیر، وکیل، امیر و سفیر…( از نقش دولت های استعماری در به وجود آمدن این حکومت ها می گذریم)
در اینگونه نظام ها قاعدتا رییس جمهور پیشین با 99، % 99 دوباره انتخاب می شود، و هر چند سال یکبار این صحنه سازی با بوق و کرنا تکرار می شود.
در انتخابات مجلس فرمایشی این نظام ها در بین کسانی که مزدوری و خیانتشان (فساد مالی و اخلاقی) ثابت شده، عده ای دستچین می شوند، و از مردم می خواهند تا بین آنها چند نفر را انتخاب کنند. این نمایندگان با آگاهی به پرونده قطور فسادشان جرات کمترین مخالفتی را با حکومت ندارند، در حقیقت گرد شیرینی جمع شده اند. این نمایش مضحک و خنده آور، بیشتر جنبه خارجی دارد.

در کشورهای آزاد، مردم با دادن رای، نمایندگان خود را برای تشکیل دولت و یا مجلس انتخاب می کنند، و شرکت در انتخابات «نه ننگ است و نه افتخار». ولی در کشورهایی که با نظام استبدادی اداره می شود، تنها جیره خوران حکومت، و وابستگانشان پای صندوق های رای می روند، رای دادن به نمایندگان حکومت ( نه ملت) سبب سرشکستگی است، و رای  دهنده موقع رفتن پای صندوق رای تا آنجا که امکان دارد، کوشش می کند، دیگران او را نبیند.
جمعه روز انتخابات، آقای خاتمی برای آنکه آبرویش نرود، بی سر و صدا از تهران خارج شد و در دماوند رای داد. از بد روزگار، خبرنگاران خاتمی را دیده و عکسش را گرفته و در سایت ها منتشر کردند. ایشان چند روز فکر می کرد تا دلیلی بیابد که چرا در انتخابات شرکت کرده، آخر سر هم گفت؛ «من یک چیزهایی را می دانم که شما نمی دانید! برای همین به صلاح بود که رای بدهم»! روشن است که آقای خاتمی چیزهایی می داند که ما نمی دانیم!

آقای خاتمی! شتر سواری دولا، دولا ندارد، رای دادن هم خجالت ندارد!

18 اسفند 1390 ــ 8 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 3, 2012

این ملت بیچاره چقدر حوصله داره

این ملت بیچاره چقدر حوصله داره

منت خدای را عز و وجل که انتخابات دوره نهم جمهوری اسلامی به پایان رسید، و ملت شریف ایران با دادن (رای) نمایندگان خود را (انتخاب) کردند. البته نه تنها برای ملت ایران ، بلکه برای تمام چرندگان، درندگان، پرندگان، و خزندگان واضح مبرهن است که نمایندگان منتخب را پیشاپیش رهبر مععظم و سپاه پاسدارن (انتخاب) کرده، و (انتخاب) کردگان موظف و مجبور به دست بوسی و چاکری و نوکری رهبر، و پشتیبانی از نطام هستند. شاعر می فرماید
موسی به رهی ديـد يـکی کرده  فتاده – حيـران شد و بگرفت به دندان سرانگشت
گفتا که که را کردی تا کرده شدی زار – تا باز کجا کرده شود آن که ترا کرد

با آهنگ ضربی: بر وزن بشکن بشکنه، بشکن!
بکن بکنه، بکن! انتخاب بکن، بکن! من نمی کنم! بکن! اینو بکنم، یار گله داره؛ اونو بکنم یار گله داره. این ملت بیچاره چقدر حوصله داره. خاج ورقم سه، یه سور دارم چار، های آقای شوفر ماشین  و نگهدار…

نمایندگان به همدیگر! بخور بخوره، بخور! من نمی خورم، بخور! این رو بخورم ملت گله داره، اونو بخورم ملت گله داره، این مملکت مگه صاحب نداره…

13 اسفند 1390 ــ 3 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 26, 2012

یک پیشنهاد خوب

یک پیشنهاد خوب

پنج شنبه 6 بهمن 1390 ــ  26  ژانویه  2012 نزد متخصص قلب پرفسور … بودم. به شوخی گفتم: «به خیلی از دوستان وقتی می گویم؛ در سمت چپ سینه ام ” Pacemaker ” کار گذاشته اند، تا به آن دست نزنند، باور نمی کنند. وقتی آنها دست به سینه من می برند، من هم مقابله با مثل می کنم. حالا می خواهد زن باشد یا مرد»! او خندید و گفت: «مواظب باش آن را نگردانی، چون از کار می افتد، یکی از بیمارانم که عصبی بود، آنقدر با آن بازی کرده و چرخاند که» Pacemaker ” از کار افتاده، مجبور شدیم، یکی دیگر جای آن بگذاریم». من خیلی خونسرد گفتم: «شما بایستی به او پیشنهاد می کردید؛ به جای بازی با ” Pacemaker ” با تخمش بازی کند»!

تبریک می گویم

دوشنبه 2 بهمن 1390، 22 ژانویه 2012 برای آزمایش خون در اتاق انتظار همراه با 5 نفر دیگر در بیمارستان نشسته بودم.  روبروی من مردی در حدود 80 سال با صورتی گرد، لپ های برامده سرخ و خندان نشسته بود. از آن پیر مردهای با حالی که دلت می خواست پدر یا پدر بزرگی مانند او داشته باشی.
(پیر مرد نقلی) من و او چند بار با لبخندی به هم نگاه کردیم، در ضمن هر بار که من روی صندلی تکان خوردم، صندلی صدا می کرد. پبر مرد نگاهی معنی داری کرد و با همان لبخند همیشگی گفت: «آقا زیاد تکان نخور که سو تفاهم پیش می آید»! همه خندیدیم. چند دقیقه گذشت، گلاب برویتان، چنان گوزی رها کردم که همه تعجب کردند، و سپس گفتم: «سو تفاهم بود»! همگان از ته دل خندید. پبر مرد دست زد و چند بار گفت: «Bravo Bravo ، ( آفرین، آفرین) تبریک می گویم».

8 بهمن 1390ــ 28 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اوریز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 18, 2012

سگ شما بهتر از شماست؟

سگ شما بهتر از شماست؟

موسسه «سگ شما بهتر از شماست»، بدون دخالت در زندگی خصوصی شما، بدون هیچ گونه آشنایی با شریک زندگی تان، شما را راهنمایی می کند تا چگونه شریک زندگی ( همسر) دلخواه خود را پیدا کنید.

استادان روانشناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی ما پس از چندین سال پژوهش

در کشورهای گوناگون، به ویژه در شهرهای بزرگ به این نتیجه رسیده اند که کسی به شما محل سگ هم نمی گذارد، و بود و نبودتان برایشان یکسان است. ( البته نبودن تان بهتر از بودن تان است) ولی وقتی حیوانی به همراه خود دارید، توجه همه را جلب می کنید، و دیگران مایلند به وسیله شما با حیوان همراهتان تماس بگیرند. بدین جهت شرکت «سگ شما بهتر از شماست» انواع حیوانات را برای مدت معین ( از یکساعت تا یک سال) با قیمت مناسب در اختیار شما می گذارد. چنانچه پس از این مدت به هدفتان نرسیدید، خاک بر سرتان، خیلی دست پا چلفتی بی عرضه و کم رو هستید. و علاوه بر کرایه حیوان، ده در صد هم جریمه خواهید پرداخت.
اگر به دنبال همسری با وفا و فرمان بردار هستید، بهترین وسیله برای نزدیکی به دیگران به شما، سگی کوچک و پشمالو است که می تواند به خواست شما برای کسانی که مورد توجه تان هستند دم تکان بدهد و موس، موس کند.
چنانچه به دنبال کسی هستید که از شما حمایت کند، سگ چوپان آلمانی را باید انتخاب کنید. (انواع گوناگون سگ با اخلاق های مختلف موجود است)
چنانچه همسر ایده ال شما باید شاد خندان باشد، و شما را مرتب بخنداند، یک شامپانزه را پیشنهاد می کنیم که به خواست شما برای کسانی که مورد توجه شما قرار می گیرند، می رقصد و دست می زند، و برای کسانی که نمی خواهید، در کونش می زند، یعنی؛ از کونم بخور که قنده، مرواری دورش بنده.

شاید شما خواهان کسی باشید که برایتان قصه بگوید. یک طوطی بهترین است. ( انواع طوطی موجود است)

شما مایلید با کسی آشنا شوید که در خود فرو رفته و همه جا ساکت باشد. ( به ویژه نزد دوستان و در مهمانی ها خفه شود، اظهار فضل الکی و منم منم نکند) لاک پشت گویای تمایل شما است.
بدتان نمی آید شریک زندگی آینده شما، بی چشم رو باشد، و دوستی رفاقت سرش نشود، گربه های تربیت شده ما این خواستتان را برآورده می کند.( نژادهای گوناگون گربه موجود است)

از زخم زبان زدن بیزارید. ما دارای مارهای سمی در اندازه های مختلف هستیم.

نمی خواهید هر روز مادر زن یا مادر شوهر آینده مزاحم شما شود، عقب و رطیل را پیشنهاد می کنیم.
آدمی صلح دوست هستید، ما می توانیم زیباترین کبوترهای سپید را در اختیار شما بگذاریم.
مایلید بفهمانید اهل مسافرت هستید، انواع پرندگان مهاجر این خواست شما را برآورده می کنند.

خواستار کسی هستید که تنها سواری بدهد، خر و اسب موجود است. ولی به شما شتر را پیشنهاد می کنیم. چون می تواند در صحرای بی آب و علف هم تمام خواسته های جسمی و روانی شما را برآورده کند.

بیش از 100 نوع حیوان از نژادهای گوناگون در انبار( باغ وحش) داریم شما به ما بگویید؛ همسر، دوست، احتمالا شریک زندگی شما باید چگونه باشد، تا حیوانی که گویای خواست شما باشد را به شما پیشنهاد کنیم. پیشنهاد از ما، انتخاب از شما.

29بهمن 1390 ــ 18 فوریه 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 12, 2012

تنها در خانه

تنها در خانه

اولین شب که مرا دید، از من ترسید. تعجب کردم. مستاجر قبلی با لبخند موذیانه ای گفته بود، تو در این خانه تنها نیستی. دومین شب که مرا دید، لحظه ای ایستاد، مرا تماشا کرد و سر برگردانده، آرام رفت. شب های دگر هر بار به من با شک و تردید نزدیک می شد.
اکنون روی سینه ام آرام خفته، ضربان قلبش را حس می کنم. مستاجر قبلی گفته بود: «تو تنها نیستی، ولی نگفته بود در این خانه یک موش هم است»!

23 بهمن 1390 ــ 12 فوریه 2012 ــ بلژیک ــ اورایزــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 5, 2012

بازار سیاه، جلالخالق!

بازار سیاه، جلالخالق!

یادش خوش باد، آن قدیم ها. فروشنده های دوره گرد با الاغشان پیاز، هنوانه، خربزه را در خانه ها می آوردند. در فصل بهار سیب گلاب، در تابستان یخ، در فصل پاییز پرتقال درشت، در زمستان ماهی تازه، و … که همه محصول ایران بود. *اما حالا!  دست اندر کاران این راهم، همراه با دها میوه و حبوبات دیگر وارد می کنند، در خانه ها هم نمی برند، و به قیمت خون پدرشان در مغازه ها
می فروشند.

*آفتاب – واردات 182 میلیون دلار هندوانه و خربزه!

27 جولای 2011 – در سال ۸۴، ۵۷۵ هزار تن به ارزش ۱۸۲ میلیون دلار خربزه و هندوانه به كشور وارد شده و در سال ۸۹ ارزش واردات این دو میوه یک میلیارد و ۶۳ هزار و ۵۴۵ هزار تن بوده …

ولی در عوض با ممنوع کردن خیلی جنس ها در فروشگا ها، آن جنس بازار سیاه پیدا کرد، حکومت گران وارد می کنند، و با یک تلفن با سرعت به در خانه ها می برند.
نخست عرق فروشی ها بستند و مشروب های الکلی را ممنوع کردند، مردم در خانه عرق و شراب می انداختند، حکومت به بارزرسی خانه های مشکوک پرداخت، و صاحبخانه ها جریمه شدند و شلاق خوردند.
پس از مدتی نزدیکان به حکومت قاچاقی مشروبات الکلی از آبجوی ترکی تا دانمارکی، از ویسکی آنگلیسی تا آمریکایی، بهترین شراب فرانسوی و ایتالیایی، ودکای روسی و مجارستانی را وارد کردند، و با یک تلفن به وسیله موتور سیکلت با قیمت مناسب به در خانه ها می برند.
یکی دیگر از شاه کارهای( آحوند کارهای) حکومت ممنوع کردن مانکن های زن در پشت ویترین بود.  فیلم هایی که من از عروسی ها و جشن تولدهای که در ایران در طبقه مرفه برگزار می شود، با لباس های سکسی  دیدم که ای اینجا هر گز ندیدم.

شهرنو را با  قیمت از 5 تا 20 نومان را بستند. ( تک پران هم با قیمت کمی بیشتر به وسیله جاکشان پیدا می شد) مراسم صیغه را با قیمت رسمی از 5 ساعت 50000 هزار تو مان، از 4 روز تا 10 روز 300000 هزار تومان را به را اندختند که برای خواهران باکره 100000 تومان به این قیمت ها اضافه می شود، و 5 در صدش به جیب آقایان می رود( برای اگاهی بیشتر به سایت های صیغه در گوگل مراجعه کنید) البته در بازار سیاه تعدای زیادی زن با قیمت های خیلی بیشر به طور آزاد یافت می شود.

حالا فروش دلار را ممنوع کردند، این هم بازار سیاه پیدا کرد، وحکومت برای رضایت ملت، با دادن شعار مرگ بر امریکا، دلار را در اسرع وقت به در خانه های  مردم می رساند. جلالخالق، آدم مات و مبهوت در شگفتی دست به زنخدان می شود.

8 بهمن 1390ــ 28 ژانویه 2012 ــ بلژیک ــ اوریز ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی