نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 9, 2012

شب خوش درخیم!

شب خوش درخیم!

وجدان مانند کسی نیست که با یک تیر خلاص بکشی، یا مانند حیوانی که سرش را لحظه ای با کاردی تیز ببری! اول به کسی با چند ناسزا، سیلی می زنی، بعد مشت، مدتی می گذرد… پس از آن به مشت و لگد زدن عادت می کنی، انوقت شلاق می زنی و شکنجه می دهی. در این زمان ننگی از تیر خلاص زدن هم نداری. با وجود خستگی از کارت، بی وجدان و راضی به خانه می روی. سر به زیری و به همسایه ها سلام می کنی، با پدر و مادر و همسرت مهربانی، فرزندت را در آغوش می گیری، گربه ات را نوازش می کنی، با قناری ات حرف می زنی، گل های باغچه ات را آب می دهی.
شب خوب می خوابی. خواب خوش می بینی. شب خوش دژخیم، شب خوش!

15 اردیبهشت،1391 ــ 4 مه 2012ــ بلژیک ــ اورایزه ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 4, 2012

یک بام و دو هوا، ارثیه پدری!

یک بام و دو هوا

در مجلسی جوانی خوش صدا آواز خواند، همه دست زدند و او را تشویق کردند. جوان فروتنانه گفت: «ای بابا من خواننده نیستم، ته صدایی دارم.» مدتی گذشت، من از ته، صدایی کردم! چندی اخم کردند و قیافه گرفتند و مرا چنان نگاه کردند که گویی بزرگترین خطا را کرده ام. چندی دیگر با گرفتن گاز بر لبانشان جلوی خنده خود را گرفتند. گفتم: «شما دوستان بی معرفتی هستید، ایشان را به خاطر ته صدایش مورد تشویق قرار دادید، و مرا به خاطر صدایی از ته، مورد غضب! واقعا یک بام دو هواست».

ارثیه پدری!

در مستراح عمومی ایستاده مشغول شاشیدن بودم، مرد مستی آمد کنارم، نگاهی به من کرد و شروع کرد به شاشیدن. گفت: «ببخشید مال خودتونه»؟ گفتم؛ «با اجازه شما، این تنها چیزی است که از پدرم به من ارث رسید»!. مرد در حالیکه از مستی تلو ــ تلو می خورد گفت: «خوش به حالت، از پدرم به من یک سر کچل ارث رسیده و به زنم از مادرش یک کون کنده»!

15 اردیبهشت،1391 ــ 4 مه 2012ــ بلژیک ــ اورایزه ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 1, 2012

سر در گریبان پشیمانید

سر در گریبان پشیمانید

خواب دیدم نقشی را در نمایشی اجرا می کنم که خود نمایشنامه ان را نوشته و کارگردانی می کنم. نقش خود را بازی می کنم.
در کوچه و خیابان بین مردم می گردم، از پیر و جوان، از زن و مرد هرچه می پرسم، پاسخی می دهند! در نگاهشان می خوانم: «این چه پرسش های ابلهانه ای است؟ همه می دانند»!

از دیوانه ای می پرسم، می گوید که نمی داند. پرسشم را تکرار می کنم، فریادش به آسمان هفتم می رسد، می گوید: «نمیدانم!! ماهی دریا، پرنده آسمان، خزنده و درنده بر زمین، گیاهان و فرشتگان هم نمی دانند.  لحظه ای سکوت  می کند، سپس می گوید: «او هم نمی داند»!

تماشاچیان ناسزا گویان و خشمگین تماشاخانه را ترک می کنند. همچنان به بازی در نقش خود ادامه می دهم. چه کنم، نقش دیگر نمی دانم؟!

ای تماشاچیان ارجمند!
صندلی ها را نشکنید! در و دیوارها را خراب نکنید! بدون شک فردا هنرپیشگانی می آیند، نقش دلخواه تان را خوب  بازی می کنند. برایشان کف می زنید، ( مانند گذشته) و فریاد تحسین تان سالن را می لرزاند. پس از انکه چند بار پرده بالا و پایین رفت، اشک ریزان و سر در گریبان، پشیمانید.

2 اردیبهشت 1391 ــ 21 اوریل 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 28, 2012

دنیای عاقلان

دنیای عاقلان

ملال آور است دنیای عاقلان،
دوستی ها، بده و بستان ها،
همه از روی حسا ب.

حساب نوازش با بند انگشت،
بوسه با دانه،
عشق با کیلو،
خنده و گریه با ساعت…

رنج می برند دیوانگان،
در دنیای این عاقلان…

9 اردیبشت 1391 ــ 28 آوریل 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 20, 2012

خربزه شیرین

خربزه شیرین

خیلی از مردا واسه زنشون یک اسم  دیگه گذاشتن و به اون اسم صداش می کنن. فرشته من، گل من، عشق من، نبات من، عسل، پروانه من، شیکر، جیگر، و…!
ولی این حسین آقای ما همسرش رو خربزه من، یا خربزه خانم صدا می کنه. بعد از بیست پنج سال رفاقت من با این خونواده راستش رو بخواین نفهمیدم اسم این خانم چیه، واسه این خاطر هم صداش می کردم: «خربزه خانم»! تا اینکه چند روز پیش به حسین آقا گفتم: «من و تو سالهاست رفیقیم، یه سوال ازت دارم، رو راست جواب بده، یا بگو به تو چه، چرا زنت رو خربزه صدا می کنی؟ این همه اسم خوشگل تو این دنیا هست، تو این یکی رو پیدا کردی»؟ خندید و گفت: «وقتی با هم آشنا شدیم، بعد از رفت و اومد، بگو و مگو، وقتی حرف ازدواج شد، گفتم خانم نوکرتم، جیرجیرکتم، خاک پاتم، ولی ما خربزه رو به شرط چاقو می خوریم! خوردیم و شیرین بود، اونم چه شیرینی، عسل پیشش لنگ می انداخت، باغت آباد شه انگوری. حالام که دو تا بچه بزرگ داریم و به زودی نوه دار می شیم، هنوز هم شیرینه».

8 فروردین 1391 ــ 27 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 9, 2012

خیلی خوشمزه است

خیلی خوشمزه است

برای شما هم پیش امده، که شخصی را یکبار در زندگی دیده باشید، ولی همان یکبار خاطره ای خوش آیند و فراموش نشدنی برایتان به جای گذارده باشد؟ برای من که خیلی پیش امده.
در حدود سی سال پیش در یکی از میدان های شهر LEUVEN  به خانم مسن و چاقی برخورد کردم، که سخت مشغول سرفه کردن بود، و با زحمت به من اشاره می کرد؛ «اقا ــ آقا! (در حالیکه از روی شانه به پشتش اشاره می کرد) بزنید پشت من!» من در حالیکه په پشتش می زدم، متوجه شدم که شکلاتی در دست دارد، گفتم خانم بنداز دور. او در همان حال سرفه کردن گفت: «می دونید چیه، خیلی خوشمزه است»!
از این اشخاص (زن و مرد) خیلی به خاطر دارم. یکی را که هرگز فراموش نمی کنم، «مادر فولاد زره» با  ترسناکترین و زشت ترین چهره، و مهربان و پاکترین دل.

20 فروردین 1391 ــ 8 آوریل 2012 ــ بلژیک ــ اوریز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 7, 2012

رابطه چس ناله و میزان عشق

رابطه چس ناله و میزان عشق

می خواهید میزان عشق و علاقه همسرتان ( معشوق) را به خود بسنجید، بهترین راه چس ناله است. در حالیکه آرام نفس ــ نفس می زنید، ناله کنید و بگویید: «اه، وای، اوف. اه، وای، اوف. اه، وای، اوف».چند نوع عکس العمل از همسر خود می بینید که چهار فروند آن مهمترین اند.

1 ــ می گوید: «چه مرگته، چرا چس ناله می کنی؟ خوابت رو کردی، غذات رو هم خوردی، خاک بر سریت رو هم کردی، دیگه چرا چس ناله می کنی»؟ پاسخ می دهید: «چس ناله می کنم، برای چس ناله کردن، اصلا دلم می خواهد چس ناله کنم، مگه چس ناله کردن گناهه؟ ایشان می فرمایند: «انقدر چس ناله کن تا جون از کونت در بیاد»!

2 ــ می گوید: «چرا چس ناله می کنی، چی کم و کسر داری، چی می خوای؟ پاسخ: «چس ناله می کنم، برای چس ناله کردن، اصلا دلم می خواهد چس ناله کنم، مگه چس ناله کردن گناهه»؟
ــ  انقدر چس ناله کن تا خسته شی.

3 ــ می گوید: «عزیزم، چرا چس ناله می کنی؟ چی کم و کسر داری؟ چایی میخوای بگو واست دم کنم، هوس ابگوشت کردی، یا غذای دیگه؟ بگو واست می پزم، نکنه مادرم ( مادر زن) باز چیزی بارت کرده؟ آهان فهمیدم، ماساژ تایلندی می خوای؟ رو راست بگو دیگه؛ صبر کن بچه ها بخوابن»!( کسانی که بچه ندارند، یا بزرگ شده و رفته اند، از این پاراگراف معاف اند) پاسخ: «چس ناله می کنم، برای چس ناله کردن، اصلا دلم می خواهد چس ناله کنم، مگه چس ناله کردن گناهه»؟
ــ عشق من! هر چس و هر ناله ات تیری است بر قلب من، فکر می کنم که کمبودی داری یا من در حق تو کوتاهی کردم. خواهش می کنم ناله نکن که خیال می کنم خدای ناکرده ناخوشی.

4 ــ ممکن است همسر( معشوق) شما بگوید: «تحمل چس ناله ات را ندارم، برو گم شو، دیگه نمی خوام قیافه ات رو ببینم». یا لنگه کفش و تو سری بخورید و بگوید؛ «حالا که می خوای چس ناله کنی! اقلا بی خود نکرده باشی»!

پس از هر کدام از این عکس العمل ها، شما می توانید به میزان عشق علاقه او نسبت خود آگاه شوید.

این نتیجه سال ها پژوهش من از صدها زن و شوهر می باشد، و ممکن است حوادث دیگری هم پیش بیاید که از حوصله این نوشته خارج است.

16 فروردین 1391 ــ 4 آرویل 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 1, 2012

گلی به جمال خودم

گلی به جمال خودم

واقعا این حکومت جمهوری اسلامی حق داره مرتب بگه ملت نجیب ایران. اصلا ملتی نجیب تر از ملت ما پیدا نمی شه. البته مشت نمونه خرواره، اینهایی هم که به خارج پناهنده شدن، از همون ملت نجیب هستن، باور نمی کنین، نمونه اش رو بگم.
دو- سه ماه پیش در یک گردهمایی سیاسی، ادبی و اجتماعی در حدود بیست و یک نفر شرکت داشتند.( بیست یکمین من بودم) گلاب به روتون وسط سخنرانی یکی از دوستان تلنگ من قایم در رفت. یه خورده صبر کردم دیدم نه کسی صداش در اومد و نه خندید. این سوال برایم پیش اومد که اینها فهمیدن و به روی خودشون نیوردن، یا نفهمیدن؟ هی با خودم کلنجار رفتم، ولی نتونستم جواب این سوال رو بدم. وقتی جلسه تمام شد، گفتم؛ «یک سوال از همه تون دارم، من وسط جلسه گوزیدم، فهمیدین و به روی خودتون نیوردین، یا نفهمیدین»؟ دوستان گفتن: «نفهمیدیم»! هرچی هم قسم شون دادم، گفتن نفهمیدیم.

با همه این حرفها فکر میکنم اینها هم مشتی از خروار اون ملت نجیب هستن و فهمیدن و به روی خوشون نیاوردند. نخواستند من خجالت زده شم. حالا فرض کنیم، وقتی صدای گوز من بلند شده بود، داد و بیداد می کردند و غر می زدند و چند تا فحش هم می دادند. من مجبور بودم معذرت بخواهم و بگویم؛ «ببخشین تقصیر من نبود، از کونم بدون اجازه من در رفت! تنبیهش می کنم، می زنم تو آب سرد تا دیگه از این غلط ها نکنه»!
حالا این حکومت دست به آبی تو مملکت ما کرده که بو گندش دنیا رو ورداشته، تا کسی هم  کمترین اعتراضی بکنه جوابش زندان و شکنجه و اعدام. بازم گلی به جمال خودم.
9 فروردین 1391 ــ 28 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 25, 2012

«ننه» خوشگل

«ننه» خوشگل

باور کنید این مردهایی که از ایران به کشورهای غربی میان، همونطور که تو ایران ختنه شون کردن، اینجا غیرتشون ختنه میشه. باوجودیکه ده بیست سالی بیشتر نیست که از ایران خارج شدن، ولی از من که چهل پنج ساله اروپام، بی غیرت تر میشن.
خب نزدیک عید ارمنی هاست  و مغازه ها و خیابون های وسط شهر شلوغ و پلوغه. با پرویز داشتم تو یکی از این خیابون ها قدم می زدیم که یه دفعه پرویز چند بار زد تو سرش و گفت: «خاک عالم بر سر ما».
گفتم چی شده، چه مرگته؟ یاد بدهکاریات افتادی؟ یاد بابا و ننه مرحومت کردی؟.
گفت: «یاد بابام نه، ولی یاد ننه ام کردم».
گفتم خروس بی محل این چه وقته یاد ننه کردنه؟
گفت: «اون خانمه رو که دست پسر بچه ده ــ دوازه ساله اش تو دستش گرفته و می گه و می خنده، گاهی هم دولا میشه و پسرش رو جلوی همه مردم ماچ میکنه، نگاه کن، ببین چه خوشگله»!
گفتم خب، واسه چی تو توی سرت می زنی؟
گفت: «آدم ننه ام داشته باشه، به این خوشگلی و خنده رویی داشته باشه، که ماچش هم بکنه، نه مثل ننه ما، که نه خنده اش رو دیدیم، نه ماچش رو، همه اش اخم و تخم و وشکون و نفرین. بابامون هم از ننه مون بدتر، همه اش فحش و تو سری. از اونها بدتر مادر بزرگمون، همه اش نماز و دعا، ماچ و بوسه سرشون رو بخوره، یه دفعه یک کلمه با محبت ازشون نشنیدیم. مادر زنم نزدیک هشتاد سالشه، به خودش می رسه که هیچ به ما و بچه هامون هم می رسه، هر محبتی که از دستش بر بیاد از ما دریغ نمی کنه».
گفتم خدا رو شکر کن که زنت خوشگله.
گفت: «به من چه مفت بچه هام که بیست و چهار ساعته بهشون می رسه».
گفتم به تو هم می رسه؟
بازم زد تو سرش و گفت: «آره بابا ولی جای یه ننه خوشگل و با صفا که به آدم محبت کنه رو نمی گیره. واقعا که ما خاک بر سر به دنیا اومدیم. دلم میخواد به اون خانمه بگم؛ خانم تو رو جدت من رو هم به فرزندی قبول کن و دو تا ماچ هم به ما بده».
گفتم بهت می گه بیلاخ.

25 آذر 1390 ــ 16 دسامبر 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 10, 2012

رای دادن خجالت ندارد

رای دادن خجالت ندارد

دولت در نظام استبدادی صحنه سازی ابلهانه ای است که یکی در آن یکی نقش  مضحک و گریه آور «رییس جمهور» را با زور و به ضرب شکنجه و اعدام، همراه با دزدی های کلان بازی می کند. دیگری نخست وزیر، عده ای هم نقش وزیر، وکیل، امیر و سفیر…( از نقش دولت های استعماری در به وجود آمدن این حکومت ها می گذریم)
در اینگونه نظام ها قاعدتا رییس جمهور پیشین با 99، % 99 دوباره انتخاب می شود، و هر چند سال یکبار این صحنه سازی با بوق و کرنا تکرار می شود.
در انتخابات مجلس فرمایشی این نظام ها در بین کسانی که مزدوری و خیانتشان (فساد مالی و اخلاقی) ثابت شده، عده ای دستچین می شوند، و از مردم می خواهند تا بین آنها چند نفر را انتخاب کنند. این نمایندگان با آگاهی به پرونده قطور فسادشان جرات کمترین مخالفتی را با حکومت ندارند، در حقیقت گرد شیرینی جمع شده اند. این نمایش مضحک و خنده آور، بیشتر جنبه خارجی دارد.

در کشورهای آزاد، مردم با دادن رای، نمایندگان خود را برای تشکیل دولت و یا مجلس انتخاب می کنند، و شرکت در انتخابات «نه ننگ است و نه افتخار». ولی در کشورهایی که با نظام استبدادی اداره می شود، تنها جیره خوران حکومت، و وابستگانشان پای صندوق های رای می روند، رای دادن به نمایندگان حکومت ( نه ملت) سبب سرشکستگی است، و رای  دهنده موقع رفتن پای صندوق رای تا آنجا که امکان دارد، کوشش می کند، دیگران او را نبیند.
جمعه روز انتخابات، آقای خاتمی برای آنکه آبرویش نرود، بی سر و صدا از تهران خارج شد و در دماوند رای داد. از بد روزگار، خبرنگاران خاتمی را دیده و عکسش را گرفته و در سایت ها منتشر کردند. ایشان چند روز فکر می کرد تا دلیلی بیابد که چرا در انتخابات شرکت کرده، آخر سر هم گفت؛ «من یک چیزهایی را می دانم که شما نمی دانید! برای همین به صلاح بود که رای بدهم»! روشن است که آقای خاتمی چیزهایی می داند که ما نمی دانیم!

آقای خاتمی! شتر سواری دولا، دولا ندارد، رای دادن هم خجالت ندارد!

18 اسفند 1390 ــ 8 مارس 2012 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی