نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 16, 2014

بی غیرت شدم، خاک بر سر شدم.

بابام با غیرت بود. نمی ذاشت ننه ام به کسی دست بده.
حالا زنم به هر مردی دست میده.
.وقتی مهمون مرد داشتیم، مردها اول غذا می خوردن، بلند می شدن می رفتن، بعد ننه مون.
حالا زنم با مردای غریبه سر یه میز می شینه. می گه و می خنده.
بی غیرت شدم، ننم سواد درست و حسابی نداشت. تو اکابر پیش ملا نماز ،روزه و دعا رو یاد گرفته بود.
حالا زنم دانشگاه رفته و همه چی رو بهتر از من می دونه.
بی غیرت شدم، خاک بر سر شدم.
ننم از دعای شب شنبه تا شب جمعه، تا دعای فرج، اعظم البلا و … واسه هر ساعت و هر روز و هر ماه یه دعا بلد بود و می خوند. اعمال شبای شعبون و رمضون و محرم و… یادش نمی رفت.
(برای اگاهی از تمام دعاها به کلیات مفاتیح الجنان، تالیف حاج شیخ عباس قمی طاب ثره، به خط حاج شیخ عباس مصباح زاد، ترجمه حاج شیخ مهدی قمشه ای استاد دانشگاه  در 1333 صفحه مرا جعه کنید)خلاصه ننم شب و روز سر جانماز بود و دعا می خوند.
حالا زنم نمی دونه قبله کدوم طرفه.
بی غیرت شدم، خاک بر سر شدم.
( کاری نداریم به اینکه بابام می گفت که ننه ام خیلی مقدس و نجیبه. واسه اینکه مزاحم نماز و دعاش نشه، رفت یه زن گرفت که کمتر مقدس و نجیب بود!)بابام روزی دو ــ سه تومن به ننم خرجی می داد.
حالا زنم  کار می کنه و حقوقش از من بیشتره. این منم که وسط ماه کم می آرم ئ باهاس از اون پول بگیرم.

ننم پاشو از خونه بیرون نمی ذاشت.حالا زنم بدون اینکه از من بپرسه، اینور و اونور، کنگره و کنفرانس می ره..هرچی می خواستیم. پیازی و یخی و چینی بند زن و پرتقالی و صابونی، … با خرشون می اوردن دم خونه. پارچه رو هم بزازی با دوچرخه. بقیش رو بابام می خرید، یا ننم پول می داد ما می رفتیم و می خریدم.
حالا زنم خودش هرچی دلش می خواد می خره. از منم نمی پرسه.
بی غیرت شدم خاک بر سر شدم.

ننم هر دو- سه هفته یه بار بقچه اش رو می زد زیر بغلش و می رفت حموم. یادم میاد تو چله تابستون که هوا خیلی گرم بود، ننم با پیرهن و چارقد می رفت تو حوض. به من می گفت برو رو پشت بون کشیک بده تا نکنه مرد نامحرمی بیاد ببینه. منم مثه یه سرباز شجاع و با غیرت مواظب بودم. ( ولی یواشکی هم زاغ سیاه خونه مردم  رو چوب می زدم و چش چرونی می کردم.*)-9*8888
حالا  من و زنم می ریم کنار دریا، اون جلوی زن و مرد مایو دو تیکه می پوشه. می گم یه تیکه بپوش!
می گه عزیزم کدوم تیکه اش رو در بیارم؟
بی غیرت شدم خاک بر سر شدم.

ننم جرات نداشت رو حرف بابام حرفی بزنه و جوابش رو یده. خوب می دونس زنه و نصف مرده، از نصف هم کمتر. باهاس از بابام حرف شنویی کنه. زنی گفتن، مردی گفتن.
حالا زنم میگه یکی تو، یکی من. والله دو تا اونه یکی من. باهاس ظرف بشورم، خرید کنم، غذا بپزم…
بی غیرت شدم، خاک بر سر شدم.

خوش به حال بابام که غیرت داشت، شما رو نمی دونم!؟
من که بی غیرت شدم، خاک بر سر شدم.

*در گذشته به زاج، زاغ هم می گفتند. البته امروزه در بعضی جاهای ایران مثل کرمان زاغ گفته می شود!
زاج ماده ای معدنی است که انواع سیاه و سفید و غیره دارد که در صنعت نساجی و فرش بافی از آن برای  خوشرنگ تر و براقتر شدن فرش و پارچه و چرم استفاده می شود!
زمانی که فرش یا نخ یا پارچه کسی خوب از آب در می آمد، رقبا منتظر فرصتی بودند که چوبی در ظرف زاج بگردانند، و از ترکیبات دیگر محلول یا نسبت آب با زاج اطلاعی کسب کنند!
پس از آن  ضرب المثل جا افتاد که فلانی داره زاغ سیاه فلانی رو چوب میزنه! که سر از کارش در بیارورد!
5 تیر 1390 ــ 26 ژوئن 2011 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 12, 2014

شعری از یک شاعر گمنام

اینم یه شعر از شاعر گمنام ، از حال و هوای این روزهای ماااا

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد

همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد

می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد

می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد

کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد

یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد

پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد

هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد

که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد

سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد

قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد

زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد

مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد

کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 6, 2014

مقام زن!

مقام زن!

کافی است مقام زن را (تنها دیدشان را به بهشت) در چهار دین»زرتشتی» «مسیحی» «اسلام» » یهودی» با هم مقایسه کنیم، تا ببینیم زن (حوری) در «اسلام و یهوی»  تنها برای ارضا جنسی مرد به دنیا آمده. این نه تنها توهینی است به مقام زن، بلکه احساس، و عشق مهر را هم در وجود مرد و زن نادیده گرفته.

(بر گرفته از ویکی پدیا فارسی)

1 ـــ زرتشتی

از ۱۸۰۰ سال پیش از مسیح، دین زرتشت سخن روز قیامت را مطرح کرده و آتشگاه (جهنم) و پردیس (بهشت) را توصیف می‌کند. روح مرده سه روز در کنار جسد می‌ماند و سحر گاهان روز چهارم به سوی پل چینوت در قلّهٔ کوه البرز (بلخ) روان می‌شود. در آنجا در دادگاهی در حضور ایزدان سروش، رشن و اشتاد و نظارت ایندرا و میترا برگزار و با ترازو به کارهای نیک و زشت او رسیدگی می‌شود تا بتوان دید کدامین کفه ترازو سنگین تر است. سپس انسان نیک سرشت از راهی نورانی به سوی پردیس (بهشت) و انسان گنهکار به دره‌ای پرتاب می‌شود و دیوها او را از آنجا به دوزخ می برند.[۱][۲]

 2 ــ  مسیحیت

کشور فلسطین و قدس سرزمین و شهر پاک خداست و خداوند در کتاب انجیل بهشت را قدس آسمانی می‌نامد که با طلا و نقره و انواع جواهرات زیبنده شده و خداوند بر همه چیز کنترل دارد و در آنجا به کسانی که به بهشت می‌روند که باورمندان مسیح هستند بدن‌های جدیدی می دهند که در آنها شهوت و گرسنگی و بیماری و درد نیست و اشخاصی که این بدن‌ها را دریافت می‌کنند در مرکز قدس آسمانی همیشه خداوند را با سرود و آواز و سازهای زیبا و رقص به همراه فرشتگان می پرستند و اشخاصی که این بدن‌های نو را دارند (یعنی کسانی که در بهشت هستند) به هیچ عنوان از پرستش و عشق ورزیدن به خدا خسته نمی شوند و همیشه در شادی و آرامش او خواهند بود (مکاشفه یوحنا باب ۲۱ آیات ۱ تا ۶ | باب ۲۱ آیات ۱۵ تا ۲۷)

3 ــ  اسلام

حور یا حورٌ عین (در فارسی امروزی حوری و حور العین) به عقیده مسلمانان و به تصریح قرآن، زنانی زیبا، سیه‌چشم و بکرند که در بهشت همنشین مردان پارسا خواهند شد.

4 ــ یهودیت

زن در بین عشایر بنی‌اسرائیل، خرید و فروش می‌شده است؛ در تورات، پدر در برابر دریافت حق پدری، که بهای دختر باکره نامیده می‌شد،[۹] دختر خود را به شوهر می‌فروخت و هنگامی که این معامله انجام می‌گرفت و دختر نامزد می‌شد، مورد تملک مرد قرار می‌گرفت.[۱۰] مرد اجازه داشت هر اندازه که دارایی‌اش به او اجازه می‌دهد، زن اختیار کند و یا از بازار، کنیز و هم‌خوابه خریداری نماید.

هر چند بیرون کردن زن که در حکم طلاق بود، برای مرد بسیار ساده انجام می‌گرفت،[۱۱] جدایی زن از مرد تنها در صورتی امکان داشت که مرد به آن رضایت دهد.

در کتاب تورات، مردی که زن خود را مورد گمان قرار می‌دهد، می‌بایست به کاهن نیاز پرداخته و کاهن با تشریفات خاصی زن را مورد لعنت و نفرین قرار دهد و آب مخصوص تکفیر را به او بخوراند تا اگر مرتکب گناهی شده که کسی شاهد آن نبوده است، آب لعنت وارد احشای او شده، ران او شاقط و شکمش منتفخ گردد.[۱۲]

در میثاق یهوه آمده است، اگر مردی به دختری تجاوز کند، باید بهای دختر را تماماً به پدر او بپردازد.[۱۳] این بها پنجاه شکل نقره تعیین شده است.[۱۴]

در تورات، زنی که از طرف مردی رها شده است با زن فاحشه هم‌پایه است و دین‌داران یهودی از ازدواج با چنین زنانی برحذر داشته شده‌اند.[۱۵]

بر اساس حکم تورات، اگر مردی با زنی ازدواج کرده، ولی پس از مدتی از او سیر شده به او تهمت زند که تو پیش از زناشویی و در خانه پدرت با مرد دیگری همخوابه شده‌ای، پدر زن موظف است جامه خونین شب زفاف را که بیان‌گر باکره بودن دختر او بوده است، به دادگاه بنمایاند، وگرنه زن محکوم به سنگسار می‌شود.[

9 اسفند ــ 1392 ــ 28 فوریه 2014 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 1, 2014

آشنایی با بزرگان کرد

آشنایی با بزرگان کرد

بیش از یکسال است که افتخار آشنایی با چندی از «کردها» نصیب من شده. در این مدت پی بردم که «کردها» نژاد پرست نیستند، ولی خودشان را بهترین ملت دنیا می دانند. و کم پیش می آید که با ملت های دیگر رفت و آمد کنند.

شاعران کرد ــ مولوی، منوچهری، ناصر خسرو، نظامی، عطار، شهریار، عبید زاکانی، عراقی، بهار، پروین اعتصامی، فروغ، جامی، سعدی، حافظ، خاقانی، به ویژه فردوسی…

فیلسوفان کردــ بزرگمهر، مانی، زرتشت، فارابی، زکریای رازی، فخر رازی، ابن سینا، خیام، ابوریحان بیرونی، خواجه نصرالدین طوسی، ملا صدرا، سهروردی، عین القضات، قطب الدین کردی ( شیرازی)، مرتضی کردی( طالقانی)، میر احمد کردی (آشتیانی)…
نویسندگان و نقاشان کردــ استاد فرشچیان، عباس کاتوزیان، مهرداد جمشیدی، و… کرد بودند و خودشان هم نمی دانستند.محمدعلی جمالزاده، اسماعیل اسدی دارستانی، صادق هدایت، محمود دولت آبادی، هوشنگ گلشیری، بزرگ علوی، سیمین دانشور، میرزا محمدعلی نقیب‌الممالک، نویسنده امیر ارسلان نامدار، زین‌العابدین مراغه‌ای، ،احمد محمود، صادق چوبک، زویا پیرزاد، دهخدا، ذبیح الله  منصوری و…


مخترعین، نویسندگان و نقاشان معروف کرد خارج ار کردستان ــ ادیسون، آمپر، انیشتین، اوپنهایمر، الفرود نوبل، جیمز وات، بیل گیتز، و شکسپیر، گوته، دانته، مولیر، ارنست همینگوی، ویرجینا ولف، ویکتور هوگو، مارسل پروست، ویلیام والکنر و… لیوناردو داوینچی، ونسان وان کوک، رامبرانت، پل گوگن، اگوست رنوار، و …

از سقراط، افلاطون، زگنوفون، ارسطو، اپیکور، فیثاغورس، فیلسوفان یونان  گرفته  تا فیلسوفان قرن نوزدهم و بیستم مانند، هگل، شوپنهاور، کارل مارکس ،انگلس، فردریک نیچه، ماکس وبل، برتراند راسل، مارتین هایدگر، سیمون دو بوار، زیگموند فروید کرد بودند… و همچنین گاندی، مصدق، امیر کبیر، نلسون ماندلا…

کردها آنقدر خوب ودل رحم هستند که سر گوسفندانشان را هم فارس ها و ترک ها می برند. قاتل، دزد در تمام تاریخ بین شان پیدا نشده و نمی شود. دروغ  و دورویی در بینشان ناشناخته است. با واژه کلاهبرداری آشنا نیستند…

بنده کمترین افتخار می کنم به اینکه به مدت کوتاهی همنشینی با کردها، به قسمت کوچکی از تاریخ پر افتخارشان پی بردم. امیدوارم و آرزو می کنم، کسان دیگری هم پیدا شوند و در این راه گام های بزرگتری بردارند .

1 اسفند 1392 ــ 10 فوریه 2014 ــ اردوخانی ــ بلژیک



 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 25, 2014

ملی مذهبی !

*ملی مذهبی !

راستش رو بخواهید خیلی چیز ها را در این دنیا نمی فهمم. مثلا چطور یک موشک با چند تا شوفر به کره ماه می رود؟
در کره ماه، آیا آثار زخم » شق الدمر» (*شق القمر) هنوز هم قابل دیدن است؟ و خیلی چیزهای دیگر، که برام قابل درک نیستند. از جمله «ملی مذهبی». معنی ملی اش را فهمیدم. یعنی محافظ منافع ملی. ولی مذهبیش را نفهمیدم.

ملی مذهبی یک فرقه است؟ حزب است؟ گروه تاتر و سینما است؟ گروه خوانندگان و رقاصان است؟ گروه روشنفکران است خیر سرشان؟ اتحادیه کله پزان یا لبو فروشان و قنادان است؟ و …
با روی کار آمدن «ملی مذهبی ها» «مذهب» همان «شیعه دوازه امامی» خواهد بود؟ آیا صدو بیست و چهار هزار پیغمبر، و چهارده معصوم را قبول خواهند داشت؟ و آیا باید از بیست هزار امامزاده هنوز انتطار معجزه داشت؟ به انقلاب اسلامی همچنان پای بند خواهند بود؟
«شق الدمر» را قبول دارند؟ آیا حدیث های عالم چاخان، مرحوم «ملا محمد باقر مجلسی» را در «حلیه المتقین» می پذیرند؟ و انواع جماع با انسان و حیوان جز درسهای دانشگاهی خواهد بود؟ حکم اعدام را لغو خواهند کرد، و زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد؟
برای معالجه انواع بیماری ها به کلیات «مفاتیح الجنون» تالیف حاج شیخ «عباس قمی» مراجعه می کنند؟
داشتن چهار زن شرعی و بی نهایت صیغه را قبول دارند؟ آیا معتفدند که زن از دنده چپ مرد بیرون آمده؟ و شهات دو زن برابر یک مرد است؟ آیا حجاب اسلامی اجباری ادامه خواهد داشت؟ و زنها بدون اجازه شوهر، برادر، یا پدر و پدر بزرگ حق مسافرت خواهد داشت؟ نماز و روزه بر هر مسلمان واجب خواهد بود؟ عزاداری ها همراه با سینه زنی و زنجیر زنی و قمه زنی ادامه خواهد داشت؟ سپاه پاسداران و بسیج که پایه جمهوری اسلامی است، همچنان حفظ خواهند شد؟ بیمه اسلامی که هر کس شهید شود یکراست به بهشت روانه خواهد شد، و آنجا کاری نمی کند جز خوردن، خوابیدن و با حوریان جماع کردن، ادامه خواهد داشت؟ و هر بار نزدیکی با همسر برابر هفتاد سال عبادت خواهد بود؟
آیا دیگر مذهب ها هم حقوق برابر با مسلمانان  شیعه خواهند داشت؟ رای مردم محترم شمرده خواهد شد؟ رهبر جایگاهش را حفظ خواهد کرد؟ اجازه می دهند اتحادیه های مستقل ایجاد شود؟ حزب های دیگر هم اجازه شرکت در انتخابات را خواهند داشت؟ نشریات می توانند آزادانه از دولت انتقاد کنند؟

«ملی مذهبی» ها با در دست گرفتن قدرت، باند مافیای جدیدی را جایگزین مافیای کنونی نمی کنند؟ تکلیف میلیاردها دلار که از کشور خارج شده چه می شود؟ و کسانی که این پول های هنگفت را خارج کرده اند محاکمه خواهند شد، حتی اگر دست اندر کاران رژیم کنونی باشند؟  «ملی مذهبی» ها آزادی و رفاه برای ملت ایران به ارمغان خواهند آورد؟ یا اینکه چه خواجه علی، چه علی خواجه؟ و خیلی پرسش های دیگر.


من از آقایان سروش، گنجی، کدیور، مهاجرانی و عبدالعلی بازرگان و سایر سران «ملی مذهبی» خواهش می کنم، یک به یک پرسش های من را پاسخ دقیق بدهند، و بگویید «چه برنامه ای برای آینده ایران دارید»  و فرق شما با حکومت کنوی در چه چیز است.  خواهش می کنم که از سفسطه و مغلطه خود داری کنند. (خیلی از هموطنان ما این پرسش ها را از خود می کنند، و پاسخی برای آنها ندارند)

ویکی پدیا

*شق‌القمر (به عربی: انشقاق القمر) معجزه‌ای است که در روایات اسلامی به محمد، پیامبر اسلام، نسبت داده شده و گفته شده که ماه به اشاره وی و برای مدت کوتاهی از هم شکافته و یا دونیم شده است.
( فکر نمی کنم حضرت محمد چنین ادعایی کرده باشد)

به گفته محقق مسلمان، یوسف علی، ممکن است ماه مجدد هنگام نزدیک شدن روز قیامت شکافته شود.

*ملی مذهبی گرایشی سیاسی در ایرانِ پس از انقلاب ۱۳۵۷ است که پس از سرکوب شدید گروه‌های مختلف سیاسیِ شرکت کننده در انقلاب ایران، با این نام و گرایش شکل گرفتند. ریشه‌های این نوع فعالیت سیاسی همراه با حفظ دین داری (اسلام، شیعه) را می شد

6 اسفند 1392 ــ 25 فوریه 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 17, 2014

بگو، بگو

 

زمین حاصلخیز  است،
هر روز می روید،
نهالی درنده و طمع کار،
دزد و جنایت کار،
خیانت کار و ریا کار.

بگو! بگو که می پاشد،
در این زمین حاصلخیز،
بذر نفرت و خونخواری،
خود پرستی و خود خواهی،
خود بیگانگی و بی خیالی؟

چرا! چرا نمی روید،
نهال عشق و وفاداری؟

19 شهریور 1389 ــ 10 سپتامبر 2010 ــ اردوخانی ــ اورایز گداشته شد

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 15, 2014

آنقدر مار خورده تا افعی شده

راوی گفت: «ملایی را به دلیلی که واضح و مبرهن نبود(!؟) با سفره ای نان و مشکی آب از دهی بیرون کردند. او راه ده دیگری که در آن ناشناس بود، پیش گرفت و برفت. در میان باد و طوفان راه خویش گم کرد و سر از بیابانی بی آب و علف و خشک و سوزان در آورد. آب در مشک بود که نانش تمام شد. چند شبانه روزی گرسنه گشت. شبی از شب ها که از خار بیابان آتشی بر افروخته بود، دید پشه و ملخ و موش به کنار آتش می آیند و در آن می سوزند. گودالی عمیق بکند و آتشی در آن برپا کرد، شاید که موشی در آن افتد و سد جوع کند.
پشه و ملخ به سمت آتش پرواز کردند. موش برای شکار آنها به آتش نزدیک شد. ماری برای شکار آرام به کنار موش آمد و او بگرفت. چون ملا دید دهان مار پر است و نمی تواند او را بگزد، مار بگرفت و سرش بر سنگ کوبید، گوشتش کباب کرد و بخورد. به گفته ای چند ماهی، به گفته دیگر چند سالی ملا مار بخورد تا افعی شد. و از آنجا بود که حکایت» آنقدر مار خورده تا افعی شده» آغاز شد».

پرسیدمش، افعی ها را که می خورد؟ گفت: «شاید صد سال یا بلکه هم بیشتر! افعی ها کباب مار می خورند و زنده می مانند. سپس به درک اسفل السافلین واصل می شوند. ولی آن زمان که یک افعی اشتهایش زیاد شود و هوس کباب افعی کند، افعی های دیگر کبابش می کنند»…

11 خرداد 1390 ــ 1 ژوئن 2011 ــ  بلژِیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 11, 2014

روان آن گوساله شاد

روان آن گوساله شاد

در دوران جوانی و نادانی، تقریبا  دراکثر کشوهای اروپای غربی را با دست بلند کردن جلوی ماشین ها مسافرت کردم. شبی از شب های سرد زمستانی در یک جاده فرعی که رفت و امد کم بود، در کشور المان هر قدر کوشش کردم، نادر اتوبیل هایی که می گذشتند، نگه نداشتند. در حالیکه مانند بیضه حلاج ها از سرما می لرزیبدم، به ناچار پیاده بدون اینکه بدانم کجا می روم به راه افتادم. پس از ساعتی نیمه شب به دهی رسیدم، دراولین مزرعه طویله ای دیدم، یواشکی وارد مزرعه شدم  و در طویله میان کاه ها تشک خوابم در اوردم و درونش رفتم و خوابیدم.
در خواب عمیق بودم  که نفس گرمی همراه با بوسه های دلچسبی در خواب بیداری را به روی صورتم احساس کردم. وقتی چشمم را باز کردم، دیدم گوساله مشغول لیسدن صورت من است. در حالیکه از ته دل از او سپاسگزاری می کردم، زیر گلویش را خاراندم و سرش را نوازش می کردم، صاحب طویله امد و از دیدن من تعجب کرد. من شرح حال خود بگفتم، او خندید مرا که در حال غش کردن از گرسنگی بودم در خانه اش کنار همسر و سه فرزندش ( دو دختر و یک پسر، بین هفت تا دوازه سال)به صبحانه دعوت کرد. بهشت انجاست که صبحانه باشد. چنان می خوردم  که انها از خوردن دست کشیدند و با شگفتی مرا می نگریستند.
سه روز انجا ماندم، خوردم و مانند خر کار کردم و در جای گرم خوابیدم. پس ازان این خانواده شریف به من مقداری پول دادند و من ان مزرعه را ترک کردم.

22 بهمن 1392 ــ 11 فوریه 2014 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 9, 2014

برای بچه های کودکستانی


برای بچه های کودکستانی

بچه ها دست بزنین، روحانی اومد،
صنار پول های ما از امریکا به ایرون اومد،
دلارها ارزون شده به اروپا اومد.

بچه ها دست بزنین، سبد کالا اومد،
برای یک سبد جون مردم در اومد،
تو این هیرو ویر برف فراونی اومد.

بچه ها دست بزنین روحانی اومد،
به جای یکی صد تا بالای دار اومد،
زندان ها پر بود و پر تر دراومد.

بچه ها دست بزنین، آزادی اومد
ندای آزادی تو سری در اومد،
هم روسری و تو سری دراومد.

بچه ها دست بزنین فرانسوی اومد،
به جای بنجل چینی آشغال فرانسوی اومد،
تحریم تموم شد و کرایه خونه بالا اومد.

بچه ها دست بزنین،به جای بد بهتر اومد،
همراه دود تریاک گرد و خاک اومد،
آب آشامیدنی، آب زیپو در اومد.

بچه ها دست بزنین،………….

20 بهمن 1392 ــ 9 فوریه 1041 ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 5, 2014

بوسه یک مار!

 

بوسه یک مار!

آنکه در گور خوابیده، هنوز هم آرزو دارد.
آرزوی یک لقمه نان، نان خشک،
یک جرعه آب، آب گندیده،
دستی نوازش گر؛ دست ابلیس،
آغوشی باز، آغوش اهریمن،
نگاهی، نگاهی خشم آلود،
یک سقف، سقف غار.

آنکه در گور خوابیده، خوابی خوش می بیند،
بوسه ای، بوسه یک مار،
کابوسی، کابوس دژخیم،
گورستان ز ترس دژخیم می لرزد.
دژخیم در خواب ز ترس مردگان می لرزد.

و من در آرزوهای ابلهانه ام سرگردانم.

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی