نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 25, 2014

موج سواران

موج سواران

 

جنبش سبز 1388موجی خودجوش بود، بدون رهبر و برنامه ریزی پیشین، با یک خواست؛ «رای من کو»؟ که در آن ده ها جوان به خاک و خون کشیده شدند، و چند صد نفر زندانی و شکنجه.
در این جنبش آقایان موسوی و کروبی هیچ گونه نقشی نداشتند. آنها وسیله بودند نه هدف.

مجید محمّدی، جامعه‌شناس می‌گوید: «رهبری جنبش سبز، شبکه‌ای غیر متمرکز، تعاملی و توافقی است».

به عقیدهٔ «حمیدرضا جلایی‌پور» جنبش سبز فقط یک رهبری نمادین و سمبلیک دارد و اگر این‌ها را هم از دست بدهد فرقی نمی‌کند. او می گوید: «جنبش سبز رهبر حقیقی و کاریزما ندارد».

اکنون پس از پنج سال آقایان «اردشیر امیر ارجمند» و «حسن یوسفی اشکوری»، همراه با چند تن از گروه های دیگربه فکر این افتاده اند تا برای به وجود آمدن جنبش سبز دلایلی جستجو کنند، برای آن اساسنامه بسازند، و خواسته های خود را از زبان قربانیان جنبش سبز بیان کنند.
جنبش سبز موجی بود که در سال 1388 برخاست، هر چند به ظاهراکنون تحرکی ندارد، ولی موجی زیر دریاست که این آقایان می خواهند به راحتی بر آن سوار شوند و به ساحل برسند .
آقایان! این موج در موقع لازم بر می خیزد، شما سوء استفاده کنندگان را به صخره می کوبد، و به راه خود تا رسیدن به یک حکومت مردم سالار ادامه می دهد.

4 تیر 1393 ــ 25 ژوئن 2014 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 23, 2014

معشوق ملی مذهبی من!

 

معشوق ملی مذهبی من!

چنانچه تصور کنید که «ملی مذهبی» در سال های 1357 ــ 1358 پایه گذاری شده، اشتباه کرده اید.
در ایام جوانی، چند سالی پیش از انقلاب مرا معشوقه ای بود، چنان زیبا که ماه از دیدن رخش شرمنده می شد، خورشید  در پس ابر خود پنهان می کرد، گل ز روی حسادت پر ــ پر می شد و بلبل تنها به عشق او چهچه می زد.
روزی ساعت هشت و نیم صبح ( کم و بیش) پس از صرف صبحانه به دیدارش رفتم. تا مرا دید آغوش باز کرد، بوسه ها و بوسه ها. سریع دو روان در یک بدن شدیم، به زیر لحاف. ( گاهی هم روی لحاف) تا اذان ظهر به عشق بازی مشغول بودیم. یکباره احساس کردم شکمم قار ـ قار می کند، و طلب طعام. گقتمش: «ای زیباتر از زیبا! ای که ونوس، ایزد بانوی زیبایی پیش تو شرمگین است، ای ایزدبانوی جهان، ای خوبتر از خوبی، گرسنه ام! رستورانی خیلی خوب می شناسم با بهترین خوراک ها و شراب عالی». معشوق من پاسخ داد: «ملی مذهبی هستم و از این کار مرا معاف دار». پرسیدم: «ملی مذهبی یعنی چه»؟ گفت: «ملی ام از آن جهت که به جز هموطنم با کس عشق نورزم و به زیر پتو یا ملحفه نروم، مذهبی ام از آن جهت که پس از خوردن صحری تا افطار لب به طعام و مشروبات نزنم».

2 تیر 1393 ــ 23 ژوئن 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 15, 2014

چرا کبوتر بازی گناه است؟

چرا کبوتر بازی گناه است؟

در ایام جوانی با یک اتوبوس صلواتی از ده مان به سوی تهران روان بودم. در میان مسافرین طلبه ای که تازه شیخکی شده بود، و به مقام شامخ پیشنمازی یکی ار دهات اطراف رسیده بود، با سلام و صلوات ما را همراهی می کرد.

در بین راه اتوبوس در دهی با صفا کنار چشمه ای نزدیک قهوه ای خانه ای نگه داشت. همه  پیاده شدیم. من و شیخک کنار هم به طرف قهوه خانه می رفتیم که ناگهان صدای قار ـ قاری از آسمان شنیدم. سر بلند کردم و دیدم یک گردان «مرغابی» به صورت مثلثی در حال پروازند. یکباره آخوندک به من نهیب زد که به پرندگان در حال پرواز نگاه نکن، این یک گناه کبیره است و کور می شوی. در ضمن یکی از مرغابی ها نمیدانم کدامشان بر شانه چپ من دست به آب کرد ( من این دو کار را با هم نمی توانم انجام دهم) از آخوندک پرسیدم چرا؟ فرمودند: تو به ناموس این حیوانات بی گناه در حال پرواز نگاه کردی، چنانچه پرندگان مانند گنجشک، کلاغ، کبوتر و… بر زمین  نشسته باشند اشکالی ندارد، می توانی نگاه کنی، ولی نه در حال پرواز. » بدین جهت کبوتر بازی هم گناه حساب می شود». نگاه کردن مرغ و خروس به علت اینکه پرواز نمی کنند، مجاز است. گفتم: پس چرندگان چی که همیشه ناموس شان پیداست؟ گفت: در ابتدا آن ها به قدری پشم داشتند که ناموس شان پیدا نبود، به طوریکه پشم شتر، گاو، گوسپند ، بز، خر و آهو تا به زمین می رسید. شیطان آدم را گول زد و او از بهشت بیرون شد، آدم برای حفاظت از سرما پشم این حیوانات بزد، و برای خودش لباس دوخت. و هر سال هم می گذشت، پشم چرندگان کمتر می شد. پرسیدم درندگان چی؟ گفت: آنها در ابتدا گیاه خوار بودند، سپس گوشت خوار شدند، خدا بر آنها غذب کرد و مقدار زیادی از پشم شان بریخت. یکباره نکاهی پر معنی به شلوار من کرد و گفت: دکمه شلوارت باز است. دیدم شیخک علاوه بر اینکه چشم به ناموس پرندگان، چرندگدان و درندگان دارد، از ناموس ما هم نمی گذرد، دکمه شلوار بسته، دست بر روی ناموس گذاشته و از او فاصله گرفتم.

 

25 خرداد 1393 ــ 15 ژوئن 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 10, 2014

مزدوری چاپلوسی تا کی

 مزدوری چاپلوسی تا کی

علیرضا زاکانی٬ نماینده مجلس به نقل از حسن تهرانی‌مقدم٬ فرمانده سابق سازمان موشکی سپاه نوشته علی خامنه‌ای در حوزه برنامه‌های موشکی بیش از ده نفر ژنرال روس تخصص دارد. (هیچ کس نمی گوید، پس این ده تا متخصص در ایران چکار می کنند؟)

کسی که به اندازه 10 » ژنرال روس در ساخت موشک تخصص دارد، بدون شک به اندازه 10 فوتبالیست هم می تواند بازی کند.

به اندازه ده قهرمان بوکس، ده قهرمان شنا، …،( در مسابقات المپیک به تنهایی می تواند تمام مدال های طلا، نقره، وبرنز جهانی را به دست.) ده بنا و  عمله،  وزیر، ده مدیر کل. به اندازه ده تا خر می فهمد. بیشتر از ده تا فیل می خورد، ترکمونش هم به اندازه ده تا فیل است. ( این یکی درسته) امام در موقع به دنیا امدن گفت: یا علی. بدین جهت نام او را علی گذاشتند.

«حسن روحانی» (نام پیشین او فریدون) اولین کسی بود که در سال 1356 به «آیت الله خمینی» لقب امام داد. و این لقب به «آیت الله خامنه ای» هم به ارث رسید.
آیت الله خامنه با داشتن چند هزار نوکر، چاپلوس و مزدور به زودی به مقام پیغمبری، و پس از به خدایی خواهد رسید.

مزدوری چاپلوسی تا کی؟

14 خرداد 1393 ــ 4 ژوئن 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 8, 2014

برادر ناتنی شاپور بختیار!

 

برادر ناتنی شاپور بختیار!

عبید زاکانی می فرماید: «سلطان محمود» باغبانش را دید، که شبیه اوست. پرسید مادر تو در حرم پدر من نبوده؟ باغبان پاسخ داد، خیر قربان، پدر من در خدمت پدر شما بوده. ( کم و بیش داستان اینگونه است، حوصله ندارم رجوع کنم به کلیات عبید)

آقای «جهانشاه بختیار» می فرمایند که نوه بختیار هستم. بهتر است ایشان بگویند که مادرم خدمتکار پدر» شاپور بختیار» بوده، در این صورت «جهانشاه خان» برادر ناتنی «شاپور بختیار» می شوند ، و می توانند از بازماندگان ایشان ادعای ارث ومیراث کنند.
ایشان می گویند:
جاسوس سیا و موساد بوده و کلی عملیات تخریبی( رفته مستراح مسجد شاه سابق، مسجد امام کنونی خراب کاری کرده) در ایران انجام داده و از سیا لوح افتخار گرفته. خاک بر سر آن دستگاه های جاسوسی که جهانشاه خان جاسوس اش بوده باشد. دستگاه های جاسوسی غرب و شرق چنین آدم هایی را برای مستراح شویی هم استخدام نمی کنند، «مگر اینکه بعضی کروه های دیگر با چند دلاری برای بیضه مالی.»
« فرمایشات این عالی جناب (ان) مانند باد معده است. لحظه ای صدا می کند و بوی گند می دهد و فراموش می شود.»

18 خرداد 1393 ــ 8 ژوئن 2014 ـــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 7, 2014

ریش و پشم. نمایشنامه در دو دقیقه

ریش و پشم. نمایشنامه در دو دقیقه

فرزانه به همسرش سیروس! عزیزم،یادت میاد اون موقع که نامزد بودیم، هر روز ریشت رو می زدی. بعد که ازدواج کردیم شد، هر دو روز یک دفعه، بعد شد سه روز یک دفعه، حالا شده هر دوهفته یک بار. آخه این ریشای زبرت صورت من رو زخم کرده. نمی تونم برم توی اون اتاق بخوابم که، اگه می خواستم تنها بخوابم، خونه بابام می موندم. قربون اون شکل ماهت برم الهی، فدات شم، با چه زبونی بهت بگم، تو رو به خدا، به پیر و پیغمبر، ازت خواهش می کنم، نه هر روز، دست کم یک روز در میون ریشت رو بزن.
سیروس ــ  به یک شرط.
فرزانه ــ به چه شرطی؟
سیروس ــ نمی گم هر روز، نمی گم هر هفته، دست کم هر دوهفته تو هم اون پشمت رو بزن.
فرزانه ــ چه پر رو!
سیروس ــ پر رویی نداره، با هر جا بدی، با جای دیگه پس می گیری.

14 خرداد 1393 ــ 4 ژوئن 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 4, 2014

بد شانس ترین مرد ایران

بد شانس ترین مرد ایران

«محمود بصیری» می گویدتشابه چهره با رئیس جمهور سابق ( احمدی نژاد) باعث شده چندین سال ممنوع التصویر باشد.
محمود بصیری را علاقمندان به سینما و تلویزیون با بازی در «آرایشگاه زیبا»، «هتل»، «کتابفروشی هدهد» ، «دستفروش»، «مهریه بی‌بی» و… می شناسند. او در چند سال اخیر در فیلم و سریالی بازی نکرد تا شائبه ممنوع التصویری اش به خاطر شباهت به محمود احمدی نژاد قوت گیرد. او در گفت و گویی که با  یکی از روزنامه های صبح داشته بار دیگر به این نکته اشاره کرده است.روایت تازه این بازیگر را بخوانید؛ قضاوت با خودتان:

ماجرای ممنوع‌التصویری از کجا شروع شد؟ چطور خبردار شدید ممنوع‌التصویر هستید؟ آیا ابلاغ رسمی از جای خاصی داشتید؟

خیر.

پس چه شد بازی نکردید؟

بعضی از کارگردان‌ها برای کار با من تماس می‌گرفتند و قرار می‌گذاشتند، اما بعد از مدتی می‌رفتند و دیگر خبری از آنها نمی‌شد.

همه را برق می گیرد، این بیچاره «محمود بصیری» را چراغ نفتی». همه را مار می گزد، این بابا را آحمدی نژاد. همه شبیه «مورگان هوفمان، جیم کری، جرج کلونی، جک نیکلسون، ارنوالد شوارت زنگر، لئوناردو کاپری، داستین هوفمن، روبرت دنیرو، زابرت فورد، جان ترا ولتا»، و…می شوند، این بیچاره شبیه احمدی نژاد. قبول کنید که مردی بدشانس تر از این مرد در دنیا پیدا نمی شود.

14 خرداد 1393 ــ 4 ژوئن 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 1, 2014

نامه سر گشاده به ملت قدر نشناس ایران

نامه سر گشاده به ملت قدر نشناس ایران

ملت شریف ایران شما قدر و منزلت علما خود را که در فکر آینده شما هستند نمی دانید. و آگاه نیستید که این حکومت به هر نحوی که شده می خواهد شما را به «بهشت» بفرستد. دولت های غربی، به ویژه «صیهو نیست های» بین الملی تنها فکر رفاه ملت های خود در این دنیا هستند. و می گویند: «به جهنم که ملت به جهنم رفت». در صورتیکه دولت مردان شریف ما به زور شلاق، زندان و شکنجه، حتی اعدام هم که شده، می خواهند شما را به بهشت بفرستند

«آیت الله علم الهدی» می فرمایند، شلاق که سهل است، با همه قدرت جلوی کسانی که قصد دارند جلوی بهشت رفتن مردم را بگیرند خواهم ایستاد، حتی اگر ایشان را مسخره و استهزا کنند، *»این فیس بوک کار *»صیهونیست ها» است».

 

عضو بودن در فیس بوک جاسوسی برای صیهونیست ها است. این سبب می شود تا یکراست به جهنم بروید، و از نعمت های بهشت بر خوردار نباشید.

«آیت الله الهدی» به بهشت رفته، و در آنجا باهزاران حوری سر کار داشته . او کاری نمی کرده جز دراز کشیدن، خوردن و …، حوریان و *غِلمان ها. حوریان مانند «کوکا کولا» روی خط تولید، از روی ایشان رد می شدند، دوباره  به تعمیر گاه می رفتند، «دست هزارم»، ولی زیبارتر با لباس های توری بدن نما، سکسی تر بر می گشتند.

توجه کنید! آیت الله الهدی به خاطر شما از بهشت برگشته تا با زور هم که شده شما از نعمت های بهشتی بر خوردار کند. دست او را رد نکنید.

آیا حاضرید به خاطر عضو شدن در فیس بوک از  نعمت های بهشت محروم شوید؟

* اگر شما از کنار آخوندی گذشتید، و نا خود آگاه بادی در رها نمودید، زود فرار کنید که شما را به عنوان «صیهونیست» نگیرند که میخواسته او را ترور کند.

* ویکی پدیا ــغِلمان واژه‌ای‌است که در قرآن آمده و جمع «غلام» است، و مراد از آن جوانان و نوجوانان زیبایی است که خدمتکاران بهشتیان اند و پیرامون مؤمنان می‌گردند. این کلمه در فارسی به صورت مفرد به کار می‌رود

11 خرداد 1393 ــ 1 ژوئن 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 26, 2014

آداب مستراح .

آداب مستراح .

یادش به خوبی و خوشی دوران جوانی، به ویژه نوجوانی. در حدود دوازده سال داشتم. یک روز از «کیلان دماند» با «اتوبوس صلواتی» به طرف تهران با بستگان مسافرت می کردیم. در آن زمان صد کیلومتر را اتوبوس در حدود هشت ساعت می پیمود، و در راه چند بار نگه می داشت. در بین مسافرین یک «آخوند» هم بود، که مرتب دعا می خواند و گاهی هم به مسافران پند می داد. یکبار که اتوبوس نگهداشت، من رفتم کنار دیواری مشغول شایدن شدم که یکباره آخوند دعا خوان مانند «جن» کنارم سبز شد و با چند روایت از امامان گفت» ایستاده شاشیدن کناه است، و کسی که ایستاده بشاشد جایش در جهنم است، باید چمپاتمه بنشینی و این کار را انجام دهی. من با خیال راحت کارم را کردم، و پس از آن باد پر صدایی رها نمودم و گفتم: ایستاده گوزیدن که گناه نیست؟ یکباره داد و فریاد آقا بلند شد که به «قبر پدر و مادر و هفت جدت بگوز» و فحش خواهر و مادر … می خواست مرا بزند که فرار کردم به طرف اتوبوس. در آنجا از ترس مسافرین با قیافه مهربانی به من نگاه کرد. من در پاسخ انگشت شستم را یواشکی به او نشان دادم.

در هیچ مذهب و مرامی، در هیچ کشوری قانونی در مورد شاشیدن، مستراح رفتن و گوزیدن جود ندارد، جز در کشور آخوند زده ما.

5 خرداد 1393 ــ 26 مه 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 25, 2014

آخ رضا جون، آخ رضا جون!

آخ رضا جون، آخ رضا جون!

دوستم»مسعود» همسر بلژیکی دارد به نام «دیانا». این زن انسانی شریف، دوست داشتنی، مهربان و تحصیل کرده ای است. علاوه بر چند زبان اروپایی، زبان فارسی را خوب صحبت می کند، می خواند و می نویسد، و با اکثر شعرا و نویسندگان ایران آشناست. و به همسرش با تمام وجودعشق می ورزد.
مشکل دوستم این است که این خانم مسیحی ی تمام عیار، و عاشق او هم است.
یک روز مسعود تعریف می کرد: «وقتی با » دیانا» عشق بازی می کنم، و از خود بیخود می شود، می گوید: «کریست» تو را دوست دارم، عاشق تو هستم، جانم فدایت، می خواهم دستت را ببوسم، روی پایت بیافتم، چرا کشته شدی؟» مسعود ادامه داد: «اوایل خیال می کردم که «کریست» دوست پسر، یا نامزد پیشین «دیانا» است، و هر وقت سخت در آغوش من است، ناخود آگاه به او می اندیشد. از این جهت به شدت رنج می بردم، و نزدیک بود کارمان به جدایی بکشد. تا اینکه فهمیدم او یک مسیحی واقعی است، و به «حضرت مسیح» صادقانه عشق می ورزد».

گفتم شانس آوردی، این که چیزی نیست. «فاطمه» همسر «منوچهر» نذر کرده و عاشق امام رضا است. هر وقت که در عین عشق بازی از خود بی خود می شود، می گوید: » آخ جون، آخ رضا جون» آخ جون رضا جون، قربونت برم الهی، من کلفت توام. من کنیز توام. می خوام خونه ات رو جارو می کنم، تنت رو بشورم، پشتت رو بمالم. تشکت رو پهن کنم تو بخوابی، لحاف روت بندازم. جاهای دیگه ات (یعنی پاهات) رو بمالم. ریشت رو حنا بذارم. اگه خواستی انگور بخوری، بگو من اول بخورم و بمیرم، نه تو. کشته و مرده توام، و …»


23 اردیبهشت 1393 ــ 13 مه 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی