حسادت به کدو !
دوستان من اگر اندیشه ای در سر دارم، ننویسم، دچار دل درد، استرس و بسیاری بیماری های دیگر می شوم. و ایمان راسخ دارم به اینکه شما حاضر به رنج و درد من نیستید.
من گفتم: در یکی از مذهب های هند نظام کاست(طبقاتی) هنوز هم ادامه دارد. و احترام هر کس بستگی به طبقه اجتماعی او است. و طبقه ای به نام «intouchable» (دست نزدنی، نجس) شمرده می شوند، و طبقات دیگر اجتماعی از دست زدن، حتی هم صحبتی با آنها از نزدیک خود داری می کنند. و رفتارشان با طبقه «نجس بی اندازه » ظالمانه است در حالیکه به حیوان احترام می گذارند.
احمد که تا به حال ساکت نشسته بود گفت: «من آروز می کنم کدو باشم». حتی تخمم را هم بخورند. » و حالا که تحریم ها به آمریکا رفع شده» تخمم را هم دولت ایران با بسته بندی زیبا به آنجا صادر می کنند. آمریکایی ها تخم مرا در»کالیفرنیا» می کارند، تخمم به اندازه یک باقالی می شود، آن را به نام تخم (کدوی)احمد به دنیا صادر می کنند. و با قیمت گران می فروشند، (مانند خرما، و انار و پسته، …) اسراییلی ها هم همین کار را می کنند. «آمریکایی ها تخم مرا مجانی به اصلاح طلبان می دهد، بلکه آنها روزی تخم دو زرده ای بکنند». از آن طرف چینی ها تخم مرا به مقدار زیاد می کارند، و با قیمت ارزان به نام تخم احمد ( با خط ریز) » محصول چین» به تمام دنیا صادر می کنند. البته تخم (کدو) احمد چینی بزرگتر از سایر تخم ها است، ولی بی مزه اغلب پوک است.
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
مردی به نام شعبان بی مخ !؟
مردی به نام شعبان بی مخ !؟
شعبان *خودش در باشگاهش (روبروی پارک شهر، نزدیک وزارات فرهنگ) گاهی با شوخی در باره خودش بی مخ.می گفت. من بارها به باشگاهش رفتم. او پس از کودتای بیست هشت مرداد، به خود لقب تاج بخش هم داد. و برخلاف خیلی از امرا و وزارای فرصت طلب و خایه مال، شاه را با دل و جان دوست داشت..
وقتی کاشانی از تبعید برگشت، عده زیادی به پیشوازش رفتنند به طوری که راه بندان شده بود. شعبان بالای چهار پایه ای می رود و داد می زند، شما خار آقا رو گاییدن. شب کاشانی او را می خواهد و می گوید؛ مرتیکه خار خودت رو گاییدن.
شعبان تا آنجا که برایش مقدور بود به همه کمک می کرد. خانه اش در خیابان شاپور (وحدت اسلامی) در نبش بنبست داداشزاده بود. گاهی عده زیادی از ورزشکاران در یک اتاق جمع می شدند، و در اتاق دیگر آخوندها. شعبان وقتی ایران را ترک کرد، یک پاپاسی نداشت. هر چه پول از ساواک گرفته بود، خرج لات و لوط ها و فقرا کرده بود. یکی از جوک های که در باره او می گفتند؛ روزی شاه از شعبان گله می کند که تو به ما بی مهر شدی. شعبان جلوی پیراهنش را باز می کند و عکس خالکوبیده شاه را روی قلبش نشان می دهد و می گوید؛ پس این فلان خره.
در مسابقه هوش از شعبان می پرسند، سه تا از اعضای داخلیِ بدنت رو بگو. شعبان می گوید، دل ، قلوه ،شاه. می پرسند، شاه که جزو اعضای داخلی نیست. شعبان می گوید؛ آخه شاه جیگرمه.
خواهر زاده شعبان ار مدرسه می آید، و با خوشحالی به دایی اش می گوید؛ نمره بیست گرفتم.شعبان فورا به مدرسه خواهر زاده اش می رود و سر معلم و مدیر داد می زند که بایستی به این بچه نمره، هزار، ده هزار، صد هزار می دادین. (این یکی را هم شعبان خودش در گود تعریف می کرد.)
شعبان با شاه می رود اسکی، شاه از بالای پیست با سرعت می آید جلوی شعبان به طوریکه مقداری برف به صورت او پاشیده می شود. شاه به شعبان می گوید؛ شعبان خان چطور بود. او پاسخ می دهد، از اون بالا خوب اومدی ولی این یک تیکه آخر رو ریدی. روانشاد شاه هم تیکه آخرش را …
در کتاب «دو پای چوبی د داگاه الهی» (نوشته خودم) نقش اراذل را در کودتای بیست هشت مرداد مفصل شرح داده ام.
*با آغاز انقلاب اسلامی، شعبان جعفری احساس خطر کرد و به اسراییل گریخت؛ ولی دوباره به ایران بازگشت و همزمان با خروج شاه از کشور، به ژاپن رفت و از ژاپن به آلمان، اسراییل، فرانسه، انگلیس و ترکیه رفت. در ترکیه، با گروه «ارتشبد آریانا» و علیه حکومت جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت و تا آخر عمر در شهر لسآنجلس در ایالت کالیفرنیا در آمریکا زندگی کرد. او در سن 85سالگی در ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ (سالگرد کودتای ۲۸ مرداد) در لسآنجلس درگذشت و همانجا دفن شد. و اردلان مفید در مراسم خاکسپاریش او را قهرمان ملی خواند.
*فراموش نکنیم، حکومت های استبدادی همیشه به عده ای چماق به دستِ اراذل احتیاج دارند.
(حوصله ندارم بیشتر از این ویراستاری کنم، خواهش می کنم اشتباه های مرا نادیده بگیرید).
23 بهمن 1394 ــ 12 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در Uncategorized, داستان کوتاه
نام دیگر دزدی در آمد است !
نام دیگر دزدی در آمد است !
در جمعی که همه درغ می گوید، و همه می دانند که دیگران دروغ می گوید، و دروغ را با چاپلوسی تائید می کنند، پس همه راست می گویند. آنکس که دروغ نمی گوید، خائن است و محکوم به مجازات.
در جمعی که همه تظاهر به دینداری و درستی می کنند. جای مهرنماز پیشنانی شان را کبود کرده، چندین بار به مکه رفته اند، همه می دانند که دین دکانی است که سرمایه اش دزدی است، و در آن تزویر و ریا می فروشند، از دروغ و دزدی ریا را شرمی نیست. آنکه این صفت ها را ندارد و پیشنی اش سپید است، ورشکسته و درِ دکانش تخته است.
در جمع دزدان، اگر کسی مال دیگران را ندزدد، دزد نیست. دزدان را ز دزدان دیگر شرمی نیست. شرم بر آن کس که دزد نیست. آنکه دزد نیست، خائن و محکوم به مجازات.
دزدان سر مال دزدیده شده با هم جنگی ندارند. هرکس می داند از کجا و مال (ملت) چه کسی را بدزدد.
دعوا سر لحاف ملا نصرالدین نیست. در گنج قارون آنقدر ثروت خوابیده که دزدان به راحتی هر چقدر که توانایی دارند، می دزدند.
برادر ( پدر، مادر، خواهر، تمام بستگان و آشنایان درو نزدیک) این حکایت دولتمردان ما است. همه تظاهر به دینداری می گنند، همه می دانند درغ می گویند، هیچ کس از دروغ گفتن و دزدیدن شرمی ندارد. نام دیگر دزدی درآمد است. هیچ کس از دیگری نمی پرسد، کجا کار می کنی، چقدر حقوق می گیری. سواد و شعور داری! می پرسد چقدر درآمد داری؟ از چه راهی مهم نیست. به قیمت فقر چه کسانی مهم نیست. آنکس که دزد، دروغگو و متظاهر نیست و وجدانش بیدار، کلاهی ندارد که پس معرکه باشد.
23 بهمن 1394 ــ 12 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در Uncategorized, داستان کوتاه
زن بیشتراز همه می ترسید !
زن بیشتراز همه می ترسید
مردی بود، با قدی نزدیک دو متر، وزنش به 130 کیلو می رسید. تمام بدنش پر پشم، موهایش به ابرویش چسبیده بود. نامش را همه فراموش کرده بودند، حتی خودش. تنها در دفتر ها نامی از او دیده می شد. همه او را «گوریل» صدا می کردند. مرد از این نام رنج نمی برد. او زمان راه رفتن، با گام های بلند، لگد بر زمین می کوبید، صدای پایش از دور شنیده می شد. «زن و مرد و کودک، با صدای پایش به رقص درمی آمدند».
نگاه مرد پر نفوذ و عاشقانه بود.هر چند صدایش مانند نعره شیر بود، ولی «زیباترین واژها» از دهانش بیرون می آمد.
رییس اش، همکارانش، کارکنان سوپر مارکتی که از آنجا خرید می کرد، نانوا و قصاب محل، همسایه ها، سگ خانه روبروی خانه اش، گربه خانه سمت چپی، مرغ های عشقش، کبوترهای وحشی، هر که او را از دور و نزدیک می شناخت،همه و همه از او می ترسیدند.
مرد را همسری بود، به زیبایی خیال یک زن، به مهربانی یک زن، زیباتر از هر شعری به گذشت و بزرگواری یک مادر، به با نمکی یک دختر. او هم از مرد می ترسید.
«همه می ترسیدند او را از دست بدهند. زن بیشتر از همه می ترسید».
.30 دی 1394 ــ 20 ژانویه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
درخواست من از دولتمردان اسرائیل !
درخواست من از دولتمردان اسرائیل !
از نخستین روز انقلاب اسلامی، و قدرت گرفتن آخوندها، کمتر روزی بوده که اُمت آماده به خدمت، با فریاد مرگ بر اسرائیل پرچم آن کشور را آتش نزده باشد. از این فریادها و آتش زدن ها اسرائیل بیشترین سود را برده، و ضرر جبران ناپذیری برای ملت ایران به بار آورده.
من به عنوان یک مفسر سیاسی آگاه به مسایل جهانی، پس از سال ها پژوهش و اندیشیدن در باره دشمنی به ظاهر ملایان ایران با اسرائیل به این نتیجه رسیده ام که چنانچه جمهوری اسلامی، دارای بزرگترین ارتش دنیا هم باشد، کمترین تهدیدی برای ملت اسراییل نخواهد بود.
من از دولت مردان اسرائیل می خواهم، از آن 270 بمب اتمی ، و پیشرفته ترین سلاح های که دارند، 20 بمب اتمی ناقابل با موشک های دور برد، و بهترین هواپیمای بمب افکن وشکاری به حکومت ایران پیش کنند.
در عوض جمهوری اسلامی به خاطر سپاس از این دست و دل بازی شما،هر دو هفته یک بار، با خبر قبلی مقدار زیادی، گز اسپهان، سوهان قم، نقل و آب قیچی در بسته بندی های اعلا، به اندازه یک قوطی کبریت با بمب افکن ها در ،شهر های اسراییل می ریزد.
خاطرجمع باشید، این ها با چتر هایی به اندازه کف یک دست پایین می آیند که خدا نکرده، اگر بر سر کسی افتاد، سر او را زخمی نکند. و نگران نباشید از اینکه رسانه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی فریاد بزنند، امروز هواپیما های ما هزاران بمب در اسراییلی انداختند، و نیمی از کارخانه های اسلحه سازی آن کشور را نابود کردند. این حرف ها برای خوش آیند فلسطینی ها است، و مصرف داخلی دارد.
شعر از یک شاعر ایرانی کلیمی ساکن اسراییل به نام «معدی» که از زمان آدم و حوا در شیراز زندگی می کرده، (مانند خیلی دیگر از کلیمی ها) و با «سعدی» (589 ــ 670 خورشیدی)هم زمان بوده. و هنوز هم خوراکش قرمه سبزی، لوبیا پلو، آلبالو پلو، ابگوشت، چلوکباب و … است، و دلش برای شیراز تنگ می شود، و بابا کرم می رقصد و آهنگ دختر شیرازی جانم، دختر شیرازی می خواند.
کشکی خوشبوی در اورشلیم روزی ــ رسید از دست محبوبی به دستم.
بدو گفتم که مشکی یا عبیری ـــ که از بوی دلاویز تو مستم.
بگفتا من کشکی ناچیز بودم، ولیکن مدتی با گز اسپهان نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد، وگرنه من همان کشکم که هستم.
16 بهمن 1394 ــ 5 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
فرق بین عقب و جلو؟
فرق بین عقب و جلو؟
چندی پیش حزب جمهوری خواهان ایران(سه ــ چهار نفره، شعبه ای ازحزب اصلاح طلبان) به مناسبت رفع تحریم ها به حکومت ایران از صمیم قلب تبریک و شادباش (وخیلی چیزهای دیگر) گفته اند. در صورتی که می بایستی به حکومت های «سوریه، فلسطین،عراق و لبنان» بگویند.
یادم آمد در حدود بیست سال پیش در «شهر کلن آلمان» یکی از دوستان درباره «مولوی» سخنرانی می کرد. برگزار کننده آن یک گروه فرهنگی بود، این گروه فرهنگی مانند بیشتر گروه های دیگر وابسته به جایی نیستند، و برای پرداخت اجاره سالن و هزینه رفت و آمد سخنران، مجبورند از حاضرین در خواست کمک کنند.
سخنرانی در سالن «arkadasch» برگزار می شد. (دوستان کلن این سالن را خوب می شناسند) دیدم؛ دختر دوه ــ دوازه ساله یکی از دوستان با سبدی کوچک در دست می خواهد پول جمع کنند. من فکر کردم این کار باعث خجالت او می شود، بدین جهت سبد را از دست او گرفتم و خودم به گرفتن پول از مرم مشغول شدم. از خانمی که ردیف اول نشسته بود، در خواست کمک کردم، ایشان فرمودند «شوهرم از عقب می دهد». (همانگونه که توجه کردید، همسر این خانم ردیف عقب نشسته بود) رفتم از همسر خانم درخواست کمک کردم، آقا فرمودند،»خانمم از جلو داده من از عقب نمی دهم». «من هم نامردی نگردم و با صدای بلند گفتم: خااااانم همسرتان می فرمایند شما از جلو داده اید، ایشان از عقب نمی دهند». (قهقهه حاضرین به هوا رفت، و همچنین چند دقیقه سخنران نتوانست جلو خنده خود را بگیرد)
هموطنان گرامیِ، جمهوری خواه، ملی مذهبی، واصلاح طلب های «جیره خوار عمو سام ساکن آمریکا» که نان را به نرخ روز می خورید، مواظب جلو و عقب خودتان باشید، بی خود چراغ سبز به جمهوری نشان ندهید. جمهوری اسلامی «فرقی بین عقب و جلو شما نمی گذارد».
7بهمن 1394 ــ 27 ژانویه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
دموکراسی اروپای غربی، بزرگترین میراث جهانی !؟
دموکراسی اروپای غربی،بزرگترین میراث جهانی !؟
نوشته زیر برگرفته شده از «کتاب صادق جلال اعظم، استاد فلسفه دانشگاه دمشق»، با عنوان «سلمان رشتی و حقیقت در ادبیات» » صفحه 32 ترجمه تراب حق شناس، آذر 1378 است. ناشر: انتشارات «سنبله» هامبورک.
… در اینجا بد نیست به آنچه که «شیخ متولی الشعراوی» در تلویزیون قاهر در برنامه «از الف تا ی» گفته اشاره کنم.
او گفته: «وقتی شکست اعراب در ژوئن 1967 رخ داد، خدا را با خواندن دو رکعت نماز شکر کردم که پیروز نشدیم». و هنگامی که پسرش از او پرسید که چطور خدا را به خاطر شکست میهن شکر می کنی؟ شیخ پاسخ می دهد: «اگر پیروز می شدیم به دامن کمونیسم میافتادیم و دین مان از دست می رفت».
درهمین صفحه! مایلم این نکته را نیز که محقق و روزنامه نگار انگلیسی » پاتریک سیل از» » زکی الارسوزی» نقل می کند بیاورم.
آّرسوزی پس از فراغت تحصیل در دانشگاه سوربون (فرانسه) به سوریه باز می گردد، و در همان دبیرستانی که در شهر»انطاکیه » درس خوانده بود، به دبیری مشغول می شود. اما فرنسویان که در آن زمان قیومیت سوریه را داشتند او را دستگیر می کنند. زیرا که به خود جرات داده، و برخی از آنچه در پاریس آموخته بود به شاگردان می آموخت.
مقامات فرانسه به او فهماندند که آنچه در کار او مهم باشد، منافع فرانسه است، نه اندیشه علم و فرهنگ آن. همچنین برای او روشن کردند که انقلاب فرانسه، روشنگری، آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، و برابری و برادری هم چیزهای خوبی هستند، اما فقط در اروپا، و به هیچ وجه قابل صادر شدن به مستعمرات یا کشورهای تحت سلطه نیستند، …
این پاسخی است به دوست ارجمندمان، آقای Amir Mombeini در فیسبوک.
14 بهمن 1394 ــ 2 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, تحلیل, داستان کوتاه
فرق بین مادر با زن بابا!
فرق بین مادر با زن بابا!
زن بابا وقتی بچه خودش می گوزد، به او می گوید؛ گوزیدی پسرم، خوت تنهایی، (نه خیر، با کمک مادر مهربانش) آفرین پسر خوب. و اگر کسی اعتراض کند، مادر مهربان پاسخ می دهد، بچه ها بهش فحش دادن، اینم واسه شون گوزید.
ولی وقتی بچه شوهرش یواشکی عطسه کند، تو سرش می زند و می گوید؛ بچه نفهم، بی شعور و بی ادب، خجالت نمی کشی می گوزی؟
«حالا این فرق جمهوری اسلامی با اسرائیل است». اسراییل هرچه بمب سر فلسطینی ها بریزد، آمریکا نه تنها اعتراض نمی کند، بلکه به او مدرن ترین اسلحه ها را مجانی و پول جیبی هم می دهد، و تشویقش هم می کند، (غذای باد دار هم می دهد) و هرکس شکایتی یواشکی بکند، مادر پاسخ می دهد، تقصر فلسطینی هاست، سنگ به طرفش پرت می کنند. البته شکایت کنندگان همه فک و فامیل مادر و فرزند دلبر او هستند، و این کار را برای حفظ ظاهر می کنند.
حکومت ایران پس از گرفتن سفارات آمریکا که بزرگترین اشتباه تاریخی بود، بچه یتیم بی پدری زیر دست زن بابا فک و فامیلش(آمریکا و تمام کشورهای غربی) شد.
تمام کشته شدگان غرب در این مدت ده ساله گذشته، به اندازه یک سال اعدام در ایران نمی رسد.
از طرفی تمام کسانی که در آمریکا، و کشور های غربی دست به ترور زدند، از کشورهای عربستان سعودی، افغانستان، پاکستان، یمن؛ چچن و… بودند.خوشبختانه یک ایرانی در بین آنها نبود، و غرب هرگز نتوانست ثابت کند که حکومت ایران در این ماجراها دست داشته. ولی غیر مستقسم او را متهم کردند.
همه می دانند بزرگترین حامی تروریست ها در غرب عربستان سعودی است. ولی هرگز او را متهم به تروریستی (مستقیم) نکره اند، و مسافرت مردم این کشور را به آمریکا و سایر کشورهای غربی سخت تر نگشته. ولی برای کسانی از آمریکا به ایران، یا از ایران به آمریکا برای دیدن بستگان شان می روند، هر روز مشکل تازه ای می تراشند.
بر سر سفره ای چند نفر از علما نشسته بودند و غذا میل می فرمودند. پسر بچه ای هم آنجا بود، هرکس که می گوزید، می زند توی سر این پسر. یکی پرسید، این بچه برای چه اینجا است»؟. دیگری پاسخ داد، برای اینکه هرکس بگوزد، او مقصر بدانند و تو سرش بزنند. 12 بهمن 1394 ــ 1 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
کجایتان می خواهید بگذارید؟؟
کجایتان می خواهید بگذارید؟
نخستین سفر رسمی آقای روحانی را به ملت و دولت شریف «ایتالیا و فرانسه» شاد باش و تبریک (و خیلی چیزهای دیگر) عرض نموده، و امیدوارم تا انجا که می توانید «بنجل های» خود را آقای حسن روحانی و هئیت صد و بیست نفری همراهان شان بیاندازید.
و امیدوارم به حق پاپ اعظم، با بستن 14 فقره قرار داد بین هئیت ایرانی و شرکت های ایتالیایی به مبلغ «17 ملیار دیورو» تعداد بی کاری 7 ملیون نفری در ایتالیابه صورت چشم گیری کاسته شود.
امیدوارم به حق بلندی » برج ایفل» با خرید 118 ایرباس (به گفته تلویزیون فرانسه) و 200000 هزار اتومبیل پژو و رنو و… به قیمت» 20 ملیارد یورو» تعداد بیکاران فرانسه از 3590600 نفربه صفر برسد.
به گفته حکومت ایران؛ در سال 35000 نفر در اثر تصادف های رانندگی در جاده های ایران کشته می شوند. سه برابر آن زخمی. آلودگی هم در خیلی از شهرهای ایران بیداد می کند. در اغلب شهر ها به علت تراکم اتومبیل همیشه راه بندان است. پرسش من این است که این 200000 هزار اتومبیل را کجایتان می خواهید بگذارید؟.
روزی مردی شریف بر سر زنی نجیب، داد زد و گفت: «زنیکه فلان ـــ فلان شده بیا بریم پشت فلان کوه با تو فلان کار را بکنم. زن پرسید، چه مبلغی می پردازی؟ مرد با سخاوت گفت: صنار. زن پاسخ داد، با زبان خوب و مهربانت، با راه نزدیک ات، با پول زیادی که می دهی، به چه علت باید بیایم؟.» حال می شود از آقای روحانی پرسید، 200000 ماشین را برای جاده های خوب ات می خواهی، برای تصاف ها خیلی کم ات، یا برای کم کردن آلودگی هوا؟!.
9 بهمن 1394 ــ 29 ژانویه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
مدیر عامل صندوق ضمانت صادرات ایران اعلام کرد که بیمه «ساچه» ایتالیا، پول خرید ایرباسهای ایران را پرداخت کرده و ایران ۱۵ تا ۲۰ سال می پردازد» البته قید نشده با چه بهره ای. (فکر می کنم به خاطر روی آقای حسن روحانی ملت ایران بهره ای نباید بپردازد.)
طبق آخرین آمار بیکاری در نشریه » l› ECONOMI DEMA» شمار بیکاران فرانسه در سال 2015 به 3 590 600 نفر رسیده است.
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
داستان سه تا پیر مرد گوزو، و رئیس جمهور ما!
داستان سه تا پیر مرد گوزو، و رئیس جمهور ما!
دیدار حسن روحانی با پاپ، و پوشاندن مجسمه های لخت مرا به یاد داستانی که چند سال پیش نوشته بودم انداخت.
سه نفر پیر مرد در پارکی روی نمیکت کنار هم نشته بودند. اولی گفت؛ من طوری می گوزم که صدا نداشته باشه.
دومی گفت؛ من طوری می گوزم که بو نداشته باشه.
سومی گفت؛ من یک جوری می گوزم که نه صدا داشته باشه، نه بو.
دو نفر دیگر به او گفتند؛ پس چرابه خودت زحمت گوزیدن می دی؟
حالا حکایت آقای حسن روحانی است. رییس جمهور محبوب ما، چرا به خودت زحمت می دهی و به موزه ای می روی که روی عکس ها و مجسمه هایش پرده کشیده اند. 6 بهمن 1394 ــ 26 ژانویه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در داستان کوتاه, طنز

دیدگاه های تازه