نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2016

سپاس، و گله از خدا !

سپاس، و گله از خدا

فرا رسیدن بهار طبیعت، عید نوروز باستانی را به تمام زنان، مادر زنان و خواهر زنان  شاد باش «پهنا نموده،» (عرض عربی است)و آرزو می کنم همیشه شاد تندرست باشند، و از شر موجودهای به نام مردِ ریش و پشم دارِ، بی سواد، نفهم و پر مدعا و… در امان. و از خدا سپاسگزارم که تمام هنرش را برای ساختن موجود زیبا و قشنگی به نام زن به کار برده، و نیزاز او گله دارم که چرا تمام بی هنری و ظلم و ستمش را در به وجود آوردن هیولایی به نام آخوند نمایان نموده.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 16, 2016

آنچنان که هستند، دوست دارم!

آنچنان که هستند، دوست دارم!

دیشب در جشنی در میان عده زیادی از هموطن هایم بودم. همه با هم حرف می زدند. می گفتند، می خندیدند، اظهار فضل می کردند. از آنچه بوده اند، از شاهکارهای خود می گفتند. هر یک می پنداشت که سخنش جالبتر از دیگری است، شاهکارش شاه شاهکاران است. همه قهرمان داستان های خود بودند. گاهی هم نوشابه ای می نوشیدند. من هم گاهی با این  آن حرفی می زدم. شوخی می کردم. صدا ها درهم پیچیده بودند، اما  گوشی را نمی آزرد. گویی همه با هم آواز می خوانند. من این هموطنانم را آنچنان که هستند دوست دارم.

پاسی از شب گذشت، همه رفتند، من ماندم و این صدا ها در سکوت، مانند تعداد زیادی ماهی در حوضچه ای تنگ که در گوش هم آهسته نجوا می کرند. نمی دانستم چه می گویند. از خود پرسیدم، در گوش هم چه می گویید؟ صدایی در درونم گفت: هیچ ــ هیچ، آنچه هم تو در تمام شب گفتی، بیش از هیچ نبود. من این ماهی ها را آنچنان که هستند، دوست دارم.

26 مهر 1394 ــ 18 اکتبر 2015 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 14, 2016

بوسه بر آهن !

بوسه بر آهن !

پس از مدت زیادی به دیدار دوست قدیمی ام کیکاوس رفتم. پس حرف از همه جا و هیچ جا، نمی دانم چرا سخن به سرطان کشید. کیکاوس گفت: چند ماه پیش دیدم تو تلویزیون یه دکتری در باره سرطان سینه زن ها سخنرانی می کنه. یه دفعه نگران شدم که نبادا همسرم دچار این بیماری بی درمون شده باشه. واسه این خاطر بهش پیشنهاد کردم بره سینه اش را «ما ما گرافی» کنه. خانم خندید و گفت: عفت خواهرشهلا به بهانه اینکه سرطان سینه داره، رفت تو سینه اش که مثل دو تا کیسه ماست بود، «سیلیکون» گذاشت و جمع و جور کرد. حالا با گرم شدن هوا سینه اش پایین میاد، با سر شدن بالا می ره. هر جام که می ره یک کیسه یخ همرا خودش می بره. من مشکل اون رو ندارم. عصبانی شدم و هرچه از دهنم در اومد بهش گفتم.
ــ چی گفتی؟
ــ گفتم خانم؛ قربونت می رم، خوشگلم، عزیرم، مامانم، چاکرتم، نوکرتم، دورت می گردم، من رو کفن کردی، برو یک امتحان از او سینه هات بکن.
در ضمن نذر کردم، اگر این زن ما، تاج سر ما، معشوق و عاشق ما، سرطان نداشته باشه  برم زیارت. خانم هیچیش نبود و مام نذرم رو ادا کردم.
ــ کجا رفتی؟
ــ رفتم تبریز.
ــ مرد حسابی همه نذر می کنن، میرن کربلا، مشهد، قم، تو می ری تبریز!
ــ آخه پدر و مادر پیر زنم تبریز زندگی می کنن، جات خالی با زنم  و بچه ام رفتیم اونجا، به جون خودشون صد دفعه دست و صورت این پیر زن و پیر مرد رو ماچ کردم، آدم باید خر باشه یک تیکه آهن بی روح و احساس و سرد رو بغل کنه و ماچ کنه. جاییکه می تونه، یک این کار رو با یک انسان که روح داره، احساس داره، فکر داره بکنه، اینطوری بهش بگه چقدر دوستش داره.

24 اسفند 1394 ــ 14 مارس 2016 ــ بلژیک ـــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 12, 2016

فرهنگ چس ناله!

فرهنگ چس ناله!

یکی از عادت های نیکوی ما که از اجدادمان به ما ارث رسیده، چس ناله است. بذر این عادت را باید در فرهنگ ارباب رعیتی و استبدادی دید.
در درازی تمام تاریخ با شکوه ما، چنان چه اربابی از زیر رعیت خود می پرسید، حالت چطوره؟، رعیت فکر می کرد که اگر بگویم خوب است، فورا ارباب محصول بیشتری از من می خواهد، بدین دلیل با سر فرود آوردن می گفت: «الحمدالله، الحمدا لله، الحمدالله، به لطف شما بد نیست، نفسی می اید می رود و شکر گذار شماییم». (جمله خوب است هرگز به کار برده نمی شد).

نوکران، چاکران، عمله حکومت، و مالکان هم در مقابل حاکم مستبد همین رفتار را داشتند، بدین جهت که اگر می گفتند: حال مان خوب است، عاملان حکومت برای نشان دادن وفا داری شان به سلطان از آنها در خواست مالیات بیشتری می کردند.

چند وقت پیش یکی از آشنایان که به لطف انقلاب اسلامی پولش با پارو بالا می رود تلفن کرد. از او پرسیدم حالت چطوره؟ گفت، الحمدالله، الحمدالله، خدا را شکر بد نیست. گفتم مرتیکه قزمساق الاغ، تو که پولت با پارو بالا می رود، زن بچه و خودت هم سرو مور گنده و سالم هستید، چرا نمی گویی خوبم، این حکومت ریده به تو امثالت و شما رو که  پست، ضعیف تو سری خور بار آروده.
یکی از آشنایان دیگر به نام»…» که او را همیشه در گرد همایی سیاسی (خیر سرمان) سالی چند بار می دیدم، مرتب چس ناله می کرد که من از پاریس می آییم، با چس صناری که دولت فرانسه به من می دهد زندگی می کنم، برایم هزینه رفت و آمد و… زیاد است.
یکبار دوستی به نام «ت» به من تلفن کرد که که آقای «…» روز تولدش است، و در بلژیک پسرش بدین مناسبت، برایش جشن گرفته، خواهش می کنم، یک دسته گل از طرف من بگیر و برای او ببر. من خرِ نفمِ  بی شعور، دست گل بزرگی با قیمت زیاد خریدم و به نشانی که آقای «ت» داده بود برای آقای «…» بردم. جای شما خالی جشن تولد در در سال قصر بزرگی که تبدیل به هتل شده بود برگزار می شد. رو میز ها پر از گل، لیوان های شامپاین پر و خالی می شد، کار کنان همه اسموکینگ پوشده خدمت می کردند. من به یکی از خدمتگاران گفتم، این گل از طرف آقای «ت» است برای آقای «…» که به مناسبت روز تولدش فرستاده. در این مراسم چند نفر از آشنیان دیگر هم از کشورهای دیگر آمده بودند. نه هیچ یک از آشنایان، نه آقای «…» و پسرش به من محل سگ هم نگذاشتند. حتی کسی سپاسگزاری هم نکرد.
ولی باز هم هر بار آقای «…» را می دیدم، ایشان مانند همیشه با «چس ناله» از نداری و بی پولی اش گله می کرد.
22 اسفند 1394 ــ 12 مارس 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 11, 2016

سعدی و روز جهانی زن، !

سعدی و روز جهانی زن، !

منت خدا را عزو وجل که روز زن را آفریدی، تا مردانی که در تمام سال حرفی برای گفتن ندارند، و می خواهند خودشان را نزد همسر عزیز و نزد سایر بانوان مبارز زن ستیزی نشان بدهند، در «فیسبوک» ده ها بار روز زن را به انواع گوناگون به زنان تبریک بگویند. و شاید از هر تبریکی صاحب نعتمی شوند، وبا هر نعمتی » آبگوشتی همراه با ناز و نوازش دریافت کنند. (البته پیش می اید که در عوض ناز و نوازش تو سری بخورند و بشنوند: تو که دماغت همیشه آویزان است و شلوارت از کانت در حال افتادن است، این گه های زیادی خوردن به تو نیامده.)

این پژوهشگر بزرگ پس از پژوهش های زیاد، این اندیشه در نهاد من جوانه زد که اگر هر روز در سال را به نام  یکی از بانوان کنیم، «افراد نام نبرده بالا» می توانند، هر روز در «فیسبوک، تویتر، بلاترین، تگرام، و … به این بانوان تبریک بگویند.
روز مادر بزرگ، روز مادر زن، روز خواهر، روز مادر شوهر، روز خواهر شوهر، روز خواهر زن، روز دختر خاله، روز دختر عمو، روز دختر عمه، روز دختر دایی، روز دختر همسایه، روز زن دایی، روز زن عمو، روز زن برادر، و…
چنانچه هر 365روز سال را به یکی از این بانوان اختصاص بدهیم، «افراد نام نبرده بالا» می توانند هر روز برای خود شیرینی در «چی چیز مُجازی» به تمام بانوان از همه کشورهای دنیا، گیتی، و هستی، از هم نژاد ملیت و قوم و قبیله تبریک بگویند  و خوشحال از اینکه صدها نفر پسندیده اند و نظر داده اند

21 اسفند 1394 ــ 11 مارس 2016 ــ اردوخانی ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 10, 2016

دیگ به دیگ میگه روت سیاه !

دیگ به دیگ میگه روت سیاه !

یک هفته پیش، فرشاد دوست قدیمی ام خانه من بود. ایشان از آن چپ هایی بود که به سر مبارک «مارکس، لنین و استالین قسم می خورد». ولی حالا آن تعصب قدیم را ندارد. بعد از سلام و علیک (درد و بدرود)، حرف از انتخابات شد. (فرشاد از طرفداران سر سخت رای دادن بود، من از مخالفان) من گفتم: بیا وجدان مان را قاضی  کنیم! چند روز پیش یکی از آشنا یان قدیمی ام  را دیدم. فبل از اینکه سلام کند، گفت: اردوخانی من شما را بیش از سی سال است که می شناسم، آدم خوب و دوست داشتنی ی هستی، ولی همیشه زیپ شلوارت باز است. ادامه دادم» فرشاد عزیز، به گفته خودت، چند بار پبراهن ات را پشت رو پوشیدی، و شلوارت را پس و پیش، به طوریکه وقتی رفته بودی مستراح به دنبال دو دول ات می گشتی و خیال می کردی گم کرده ای. من ایکه زیپ شلوارم همیشه باز است، و تو که شلوارت را پس و پیش می پوشی، چگونه می توانیم به خودمان اجازه بدهیم به ملتی بگوییم رای بدهد، یا ندهد؟

فرشاد شروع کرد به «سفسطه کردن». (ثابت کردن غیر منطقی؛ ثابت نشدنی) من گفتم: شما کمونیست ها هم مثل آخودنده می مانید، می خواهید با «سفسطه»، حرفتان را ثابت کنید. فرشاد داشت حرفش را ادامه می داد که گفتم، بروم یک سر به غدا بزنم و بر گردم. گلاب به رویتان همچین که از جام بلند شدم، باد محکمی از من خارج شد، گفتم میان کلامت شکر، من برم یه سر به غذا بزنم. رفتم و پس  دو ــ سه دقیقه برگشتم، و گفتم؛ خب، چی می گفتی؟ گفت» یادم نمیاد چی می گفتم، ولی یادم میاد تو گوزیدی گفتی، میون کلامت شکر. ای بی تربیت، کی ادم میشی؟ گفتم، چرا تهمت می زنی، من هیچوقت از این کارها نمی کنم. گفت: پیری و فراموشی. دیگ به دیگ میگه روت سیاه !
20 اسفند 1394 ــ 10 مارس 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 9, 2016

تعدادی‌ از نشان ها و دكترای‌ افتخاری شاهنشاه‌.

1 * 25 آبان‌ 1328 ـ 16 نوامبر 1949. در واشنگتن‌) از طرف‌ شهردار كليد طلائي‌ شهر نيويورك‌.

2 * 5 آذر 1328 ـ 16 نوامبر 1949. (در ميشيگان‌) از طرف‌ دانشگاه‌ ميشيگان‌، دكتراي‌ حقوق‌.

3 * 13 آذر 1333 ـ 4 دسامبر 1954. (در تهران‌)كاخ‌ مرمر، عالي‌ترين‌ نشان‌ علمي‌ دانش‌، از طرف‌ وزارت‌ فرهنگ‌. به‌ خاطر دانش‌ شاه‌!

4 * 23 دي‌ 133 ـ 13 ژانويه‌ 1955. از طرف مدرسه اسکی بازان  سان والی آمریکا» دره آفتاب» مدال سه ستاره، به خاطر مهارت شاهنشاه در اسکی بازی.

5 * 15 بهمن‌ 1333 ـ 4 فوريه‌ 1955. از طرف‌ دانشگاه‌ كلمبيا، دكتراي‌ حقوق‌.

6 * 19 بهمن‌ 1333 ــ 8 فوریه 1955.از طرف‌ شهردار نيويورك‌، رابرت واگنر ،يك‌ قطعه‌ نشان‌ عالي‌ شهر نيويورك‌.

7 * 24 آبان‌ 1334 ـ 17 نوامبر 1955. (در نيويورك‌) از طرف‌ انجمن‌ تفريحات‌ آمريكا، مدال‌ طلاي‌ انجمن‌ تفريحات‌ آمريكا.

8 * 6 اسفند 1334 ـ 26 فوريه‌ 1956. دانشگاه‌ عليگرد هند، دكتراي‌ افتخاي‌ حقوق‌.

9 * 4 خرداد 1335 ـ 25 مه‌ 1956. از طرف‌ دانشگاه‌ استانبول‌، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌، همراه‌ با يك‌ قطعه‌ نشان‌ طلا.

10 * 15 آبان‌ 1355 ـ 6 نوامبر 1956. رادیو کراچی اعلام کردکه شاهنشاه ایران  از روز تاريخ‌ 31 اكتبر، عنوان‌ ژنرال‌ افتخاري‌ ارتش‌ پاكستان را خواهند داشت‌.

11 * 1 خرداد 1336 ـ 22 مه‌ 1957. (در مادريد) از طرف‌ ژنرال‌ فرانكو، بزرگترين‌ نشان‌ اسپانيا.

12 * 11 آبان‌ 1336 ـ 2 نوامبر 1957. (در تهران‌) از طرف رئیس جمهور فنلاند، نشان صلیب فنلاند که بزرگترین نشان آن کشور است، به وسیله رئیس فدراسیون بین المللی وزنه برداری.

13 * 17 آبان‌ 1336 ـ 8 نوامبر 1957. در مسلبقات زنه برداری جهانی ،در تهران‌ نشان‌ مخصوص‌ وزنه‌برداري‌، از طرف‌ رئيس‌ فدراسيون‌ جهاني‌ وزنه‌برداي‌.

14 * 17 آبان‌ 1336 ـ 8 نوامبر 1957. (در بيروت‌) دكتراي‌ افتخاري‌ دانشگاه‌ بيروت‌.

15 * 20 بهمن‌ 1336 ـ 9 فوريه‌ 1958. (در تهران‌) عالي‌ترين‌ نشان‌ اسكي‌ انگلستان‌، از طرف‌ «سر آرنولدلون‌» معروف‌ به‌ پدر اسكي‌! (نميدونستيم‌ اسكی‌ پدر، مادر، خواهر و زن‌ و مادر زن‌… داره‌، خيال‌ مي‌كرديم‌ بي‌كس‌ و كاره‌!)

16 * 30 ارديبهشت‌ 1337 ـ 20 مه‌ 1958. (در توكيو) از طرف‌ «هيرو هيتو» امپراطور ژاپن‌ نشان‌ گل‌ داودي‌ كه‌ عاليترين‌ نشان‌ ژاپن‌ است‌.

17 * 11 ابان‌ 1338 3 نوامبر 1959. (در بيت‌المقدس‌) از طرف‌ شهردار بيت‌المقدس‌، كليد شهر بيت‌المقدس‌ از چوب‌ زيتون‌. (در اين‌ تاريخ‌ بيت‌المقدس‌ قسمتی‌ از اردن‌ هاشمي‌ بود) 

 18 *12 دي‌ 1339 ـ 2 ژانويه‌ 1961. از طرف‌ يك‌ هيئت‌ برجسته‌ فرانسوي‌ عبارت‌ از، ژاك‌ شبان‌ دلماس‌ رئيس‌ مجلس‌ فرانسه‌، اندره‌ مالرو، نويسنده‌ معروف‌ و وزير فرهنگ‌ فرانسه‌، ارنست‌ همينگوي‌ نويسنده‌ برجسته‌ آمريكائي‌ و چند شخصيت‌ ديگر كه‌ به‌ مطالعه‌ درباره‌ بزرگتين‌ شخصيتهاي‌ جهان‌ پرداختند، شاهنشاه‌ ايران‌، ژنرال‌ دوگل‌، و جان‌ كندي‌ را به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ پيشوايان‌ 1960 جهان‌ برگوزيدند.

19* 14 شهريور 1340 ـ 5 سپتامبر 1961. (در نوشهر) از طرف‌ رئيس‌ كلوپ‌ بين‌المللي‌ روتاري‌، نشان‌ عالي‌ روتاري‌. (يعني‌ آب‌ هويج‌)

20* 22 اسفند 1340 ـ 13 مارس‌ 1962. (در مراغه‌) از طرف‌ وزير كشاورزي‌ دكتر ارسنجاني‌، يك‌ قطعه‌ نشان‌ اصلاحات‌ درزي‌.

21 * 1 مهر 1342 ـ 23 سپتامبر 1963. (در بوئين‌ زهرا، قزوين‌) از طرف‌ وزير كشاورزي‌ با استدعا، لوح‌ مخصوص‌. (مخصوص‌ چي‌؟)

22 * 17 خرداد 1343 ـ 8 ژوئن‌ 1964 (در واشنگتن‌) از طرف‌ دانشگاه‌ واشنگتن‌، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌.

23 * 19 خرداد 1343. (در نيويورك‌) دانشگاه‌ نيويورك‌، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌.

24 * 21 خرداد 1343. (در كاليفرنيا) از طرف‌ دانشگاه‌ كاليفرنيا، دكتري‌ افتخاري‌ علوم‌ انساني‌.

25 * 17 ارديبهشت‌ 1344 ـ 7 مه‌ 1965. (در ريودو ژانيرو) از طرف‌ دانشگاه‌ ملي‌ برزيل‌، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌.

26 * 24 شهريور 1344 ـ 15 سپتامبر 1965. از طرف‌ وكلاي‌ مجلس‌ سنا و شوراي‌ ملي‌ ايران‌، لقب‌ آريا مهر، به‌ معني‌ فروغ‌ قوم‌ ايران‌.

27 * 14 خرداد 1345 ـ 4 ژوئن‌ 1966. (در بلگراد پايتخت‌ يوگسلاوي‌) از طرف‌ پرزيدنت‌ تيتو، كليد طلائي‌ شهر بلگراد.

28 * 11 شهريور 1345 ـ 2 سپتامبر 1966 (در بلغارستان‌، صوفيه‌) از طرف‌ دانشگاه‌ صوفيه‌، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌.

29 * 27 خرداد 1346 ـ 17 ژوئن‌ 1967. (در آنكارا) از طرف‌ شهردار آنكارا، عنوان‌ هم‌ شهري‌ افتخاري‌.

30 * 24 ابان‌ 1346 ـ 15 نوامبر 1967. (در تهران‌) از طرف‌ دانشگاه‌ ملي‌ تهران‌، دكتراي‌ افتخاري‌ اقتصاد.

31* 4 آذر 1346 ـ 25 نوامبر 1967. (در تهران‌) از طرف‌ كانون‌ وكلاي‌ دادگستري‌، حبه‌ مخصوص‌ وكالت‌ و منشور انقلاب‌.

32 * 28 آذر 1346 ـ 19 نوامبر 1967. (در تهران‌) از طرف‌ كميته‌ بين‌المللي‌ مبارزه‌ با بيسوادي‌، مدال‌ طلاي‌ مخصوص‌.

33 * 28 دي‌ 1346 ـ 18 ژانويه‌ 1968. (مالزي‌، كوالالامپور) از طرف‌ دانشگاه‌ ملايا دكتراي‌ افتخاري‌ ادبيات‌. (كاشكي‌ يكي‌ هم‌ به‌ من‌ ميدادن‌)

34 * 3 بهمن‌ 1346 ـ 23 ژانويه‌ 1968. (در تايلند، بانكوك‌) از طرف‌ دانشگاه‌ بانكوك‌ دكتراي‌ افتخاري‌؟. (يعني‌ براي‌ همه‌ علوم‌ كه‌ خيالشون‌ راحت‌ بشه.‌)

35 * 23 خرداد 1347 ـ 13 ژوئن‌ 1968 (در آمريكا، ماساچوست‌) از طرف‌ دانشگاه‌ هاروارد، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌.

36 * 25 خرداد 1347 ـ 15 ژوئن‌ 1968 (آمريكا، شيكاگو) از طرف‌ شهردار شيكاگو، عنوان‌ همشهری  افتخاري‌.

37 * 25 اسفند 1350 ـ 15 مارس‌ 1972 (در تهران‌) از طرف‌ ارتشبد خاتمي‌ فرمانده‌ نيروي‌ هوائي‌ ايران‌، پيكره‌ زرين‌ به‌ مناسبت‌ بيست‌ و پنجمين‌ سال‌ خلباني‌ شاه‌.

38 * 12 ارديبهشت‌ 1351 ـ 2 مه‌ 1972. (از طرف‌ كونگره‌ اتحاديه‌ جهاني‌ سوادآموزي‌ در ژنو) عنوان‌ مرد سال‌!

39 * 28 فروردين‌ 1352 ـ 17 آوريل‌ 1973. (در تهران‌ كاخ‌ نياوران‌) از طرف‌ رئيس‌ دانشگاه‌ كاليفرنياي‌ جنوبي‌ و با استدعا، دكتراي‌ افتخاري‌ دانشگاه‌ كاليفرنياي‌ جنوبي‌.

40 * 21 مهر 1352 ـ 12 اكتبر 1973. (در تهران‌ كاخ‌ سعدآباد) از طرف‌ وزير دادگستري‌، دادستان‌ كل‌ كشور، قضات‌ عالي‌ رتبه‌،…نشان‌ عالي‌ عدالت‌.

41 * 4 اسفند 1352 ـ 23 فوريه‌ 1974. (در تهران‌ كاخ‌ نياوران‌) از طرف‌ ژنرال‌ موبوتو سه‌ سكو رئيس‌ جمهور زئير (كنگو) عاليترين‌ نشان‌ كشورشان‌.

42 * 6 اسفند 1352 ـ 25 فوريه‌ 1974. (تهران‌ كاخ‌ نياوران‌) از طرف‌ رئيس‌ جمهور دمكراتيك‌ سودان‌، نشان‌ «القلاده‌ الشريفه‌».

43 * 15 خرداد 1353 ـ 5 ژوئن‌ 1974. (در تهران‌ كاخ‌ نياوران‌) از طرف‌ رئيس‌ دانشگاه‌ واشنگتن‌، دكتراي‌ افتخاري‌ خدمات‌ انسانی!

44 * 17 دي‌ 1353 ـ 7 ژانويه‌ 1975. (اردن‌ هاشمي‌، امان‌) از طرف‌ شهردار امان‌ كليد طلائي‌ اين‌ شهر.

45 * 15 ارديبهشت‌ 1354 ـ 5 مه‌ 1975. (ونزوئلا، كاراكاس‌) از طرف‌ رئيس‌ جمهور ونزوئلا، يك‌ قطعه‌ شمشير مرصع‌ نفيس‌. در عوض‌ يك‌ قاليچه‌ ابريشمي‌.

46 * 16 ارديبهشت‌ 2354 ـ 6 مه‌ 1975. (ونزوئلا، كاراكاس‌) از طرف‌ رئيس‌ جمهور ونزوئلا، يك‌ قطعه‌ نشان‌ «سيمون‌ بوليوار»

كه‌ عالي‌ترين‌ نشان‌ آن‌ كشور است‌.

47 * 19 ارديبهشت‌ 1354 ـ 9 مه‌ 1975. (مكزيك‌، مكزيكو سيتي‌) از طرف‌ شهردار مكزيك‌، تقديم‌ كليد شهر و همشهري‌ افتخاري‌ و نشان‌ مربوط‌ به‌ آن‌.

48 * 28 ارديبهشت‌ 1354 ـ 18 مه‌ 1975. (آمريكا، واشنگتن‌) از طرف‌ دانشگاه‌ جرج‌ واشنگتن‌، درجه‌ دكتراي‌ افتخاري‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌.

49 * 29 ارديبهشت‌ 1354 ـ 19 مه‌ 1975. (واشنگتن‌) از طرف‌ رئيس‌ دانشگاه‌ هاروارد پانزده‌ نفر از روئساي‌ سياه‌پوست‌ اين‌ دانشگاه‌، لوحه‌ تقدير و سپاس‌.

50 * 26 شهريور 1354 ـ 16 سپتامبر 1975. (تهران‌، كاخ‌ سعدآباد) از طرف‌ دانشگاه‌ كاليفرنياي‌ جنوبي‌، دكتراي‌ افتخاري‌ حقوق‌.

51 * 8 اسفند 1354 ـ 27 فوريه‌ 1976. (سنگال‌، داكار) از طرف‌ دانشگاه‌ داكار، (اولين‌ دكتراي‌ افتخاري‌ اين‌ دانشگاه‌) دكتراي‌ افتخاري‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌. (اين‌ افتخار هم‌ بر ساير افتخارات‌ شاهنشاه‌ آريا مهر اضافه‌ شد)

52 * 5 ارديبهشت‌ 1355 ـ 25 آوريل‌ 1976. (تهران‌، كاخ‌ گلستان‌) از طرف‌ رئيس‌ جمهور سنگال‌ و بانو، دو قطعه‌ نشان‌ كه‌ عاليترين‌ نشان‌ كشورشان‌ است‌ به‌ شاهنشاه‌ و شهبانو.

53 * 28 ارديبهشت‌ 1355 ـ 18 مه‌ 1976. (تهران‌، كاخ‌ نياوران‌) از طرف‌ انولد پالمر خلبان‌ و سفير حسن‌ نيت‌ آمريكا، لوحه‌اي‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ اعلاميه‌ استقلال‌ آمريكا حك‌ شده‌ بود و پرچم‌ دويستمين‌ سال‌ انقلاب‌ اين‌ كشور، از جانب‌ جرالد فورد رئيس‌ جمهور آمريكا.

54 * 17 مهر 1357 ـ 9 اوت‌ 1976. (كاخ‌ رامسر) از طرف‌ كميته‌ بين‌المللي‌ حفظ‌ صلح‌ و آزادي‌ مذهب‌ 7 جايزه‌ صلح‌ 1976.

55 * 5 آبان‌ 1355 ـ 27 اكتبر 1976. (تهران‌، كاخ‌ نياوران‌) از طرف‌ رئيس‌ دانشگاه‌ ليما، دكتراي‌ افتخاري‌ علوم‌ سياسي‌ و مديريت‌.

55 * 17 آذر 1355 ـ 18 دسامبر 1966. (تهران‌ ،كاخ‌ نياوران‌) رئيس‌ انجمن‌ بين‌المللي‌ جهان‌، بزرگترين‌ نشان‌ بين‌المللي‌ دانشگاه‌هاي‌ جهان‌.

 

(شاهنشاه‌ آريا مهر ما يك‌ جايزه‌ نوبل‌ كم‌ داشتند كه‌ عمر سلطنت‌ كفاف‌ نداد، به‌ قول‌ دائی‌ جون‌ ناپلئون‌: بر پدر اين‌ انگليسا لعنت‌.)

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 27, 2016

رابطه انتخابات و تنیکه ملکه چین !

رابطه انتخابات و تنیکه ملکه چین !

ساعت هفت صبح تلفن خانه زنگ زد. گوشی را که برداشتم، محسن یکی از دوستان ارجمندم از ایران بود، و بدون اینکه سلام و علیک کند؛ گفت: زود بیا پای «اسکایپ».
اسکایپ را باز کردم. اولین عکسی که دیدم، چند جفت انشگت شست بود و شنیدن صدای بلند بیلاخ. پس از آن عکس محسن، و چند نفر از دوستان دیگر در کنارش. محسن گفت:  ارواح شکم اونهاییکه خارج نشستن و هی گفتن باید رای داد. ما رفتیم رای دادیم، ولی نه به خاطر خوشگلی اونها.  هر کسی به دلیلی رفت رای داد، اصلا کسانی خارج نشستن و حق رای دادن ندارن، چرا زور زدن و با بوق کرنا داد بیداد کردن به ملت ایران میگن برین رای بدین. اونا می خوان با شعار رای دادن واسه خودشون جاده صاف کنن، نوکریشون رو نشون بدن، بلکه یک روز به آخور راهی پیدا کنن، مگه ما «تنیکه خاقان بانوی چین ایم»؟
ــ داستان «تنیکه خاقان بانوی چین» چیه؟

ــ شصت هزار سال قبل، «چین، چونگ ، پونگ «چینی یا مهر» (یعنی خدای زمین و هفت آسمان فرمان روای مطلق هستی)خاقان چین، همسری داشت به اسم «پتول متول چتول ، «خاقان بانوی چین(یعنی بانویِ بانوان جهان). » مردم می گفتند؛ دو چیز به فرمان «خاقان مهر» بالاو پایین میره، یکی پرچم چینِ، یکی هم تنیکه «خاقان بانو» است.  ما «تنیکه خاقان بانو و پرچم  چین» نیستیم، که به فرمان کسی بالا و بیام پایین بریم و رای بدیم. دلمون خواست رفتیم  رای دادیم. از قول ما بهشون بگو، تو دلتون قند آب نشه، وقتی انتخابات ریاست جمهوری شد، اونوقت هر جا که هستین اگه خواستین برین سفارت، و به هرکسی که دلتون خواست رای بدین. ما به دادن و ندادن کسی کاری نداریم. برای ما تکلیف روشن نکنید.

8 اسفند 1394 ــ 27 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 27, 2016

فرج سرکوهی: وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد

از وبلاگ tp://iranscope.blogspot.com/2016/02/blog-post_31.html

رای به قاتل به یاد مقتول
وقتی آقای مانی حقیقی ؛ کارگردان سینما ؛ قصد نوشیدن خون فروهرها؛ پوینده و مختاری را هم دارد.
«هم از توبره خوردن و هم از آخور» رسمی قدیم است. آب میوه نوشیدن با خاتمی؛ پالوده خوردن با احمدی نژاد و بستنی خوردن با روحانی هم در میان برخی هنرمندان مملکت ما رایج . ژست هنرمند معترض و روشنفکر منتقد و مستقل گرفتن و دستمال به دست صندلی وزیر ارشاد و معاون های او را به امید امکانات پاک کردن هم رسمی نو نیست.
اما وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد ؛ آقای مانی حقیقی ؛ کارگردان سینما ؛ عکس انگشت رای داده خود را در فیس بوک منتشر می کند و به شیوه رایج در مملکت ما ؛ برای آن سوی نیز عشوه ی اپوزیسیونی و انتقادی می آید و کنار انگشت رای داده خود و نام های پوینده؛ مختاری و فروهرها می نویسد «به یاد این چهار نفر با تردید به لیست کامل اصلاح طلبان رای دادم»
در فهرست کامل اصلاح طلبان برای مجلس خبرگان در کنار نام قصابانی چون ری شهری ؛ نام دری نجف آبادی ؛ وزیر قتل های زنجیره ای هم هست . بر اساس اسنادی که در دادگاه منتشر شد؛ گروه سعید امامی از او در باره اجرای «طرح حذف روشنفکران منتقد و اعضای کانون نویسندگان و..» می پرسد. طرح به دوران وزارت فلاحیان و ریاست جمهوری رفسنجانی (سر لیست همین فهرست ) تهیه شده بود. دری نجف ابادی ؛ در سمت وزیر اطلاعات؛ دستور اجرای طرح را صادر می کند و آن ۴ تن و کسانی دیگر چون پیروز فقهای دوانی و…را می کشند
این جا بحث شرکت در انتخابات یا تحریم آن و دلایل هر دو گرایش مطرح نیست. این جا وقاحت به فرازی می رسد که آقای کارگردان به قاتلان پوینده و مختاری و فروهرها رای می دهد اما قصد نوشیدن خون کشته شدگان را هم دارد ؛ از آن ها طلبکار است که به یاد آن ها به قاتل ان ها رای داده است.
شرم از زیباترین احساس های بشری است که در برخی مرده است . می گویند «وجه غالب افکار عمومی جامعه ما توانائی کنش انتقادی در برابر وقاحت و دروغ و … را وانهاده و فضا از تفکر انتقادی تهی است» . این داوری ؛ حتا اگر درست باشد ؛ عمق فاجعه سقوط نظام ارزشی ما و جامعه ما را توضیح نمی دهد . به کجا رسیده ایم؛ یا تا کجا فرو افتاده ایم؛ که افکار عمومی ما دغلکاری از این دست را می بیند و دم برنمی آورد؟
عکس از صفحه آقای مانی حقیقی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 20, 2016

دهنه و ابسار، فرخ نگهدار؟

دهنه  و افسار، فرخ نگهدار؟

هموطنان ساکن ایران، جناب اقای فرخ نگهدار  اصلاح طلب  دو آتشه  رئیس  اتحاد جمهوری خواهان ایران، زرشگ، (  که اعضایش از ینج ــ شش نفر یشتر نیستند) شب روز غم شما را می خورد، با وجودیکه هفتاد سال بیشتر ندارد  به  نطر پیری صدو هفتاد ساله  و شکسته و علیل و مریض و کور کچل می رسند. ( دلم  واسش کبابه)

جناب آقای فرخ نگهدار؛ هر شب خواب می بیند که امت حاضر در صحنه ایران، ایشان  را  بر تخته روانی نشانده اند و روی سر گرفته اند و به سر و سینه می کوبند و فریا می زنند: «دار ــ دار، فرخ نگهدار. دارــ دار، فرخ نگهدار.  .عده دیگری در همان نزدیکی  با گرفتن عکس ایشان فریاد می زنند » خدایا، خدایا تا آمدن مهدی فرخ ما رو نگهدار»…»عده ای فریا می زنند، فرخ  رو می خوام چه کنیمش؟عده دیگر پاسخ می دهند، می خوایم رئیس بکنیمش».
درحالیکه از زیر تخت روان  (باسن ایشان) امپر ــ امپر برق می پرد( به نشان برق مجانی)  در یک دست نان، ( نان مجانی) در دست دیگر، یک ران گوسپند، (گوشت مجانی)، از لوچه شان آب می ریزد،(آب مجانی) به گرن ایشان گوشی پزشکی  (درمان مجانی)  بر سرشان یک آجر، (خانه مجانی). یک دسته گل جلوی پای شان ( بهشت مجانی)  مقدار خاک بر سرشان، (خاک سپاری مجانی). کنارشان عمامه، (صیغه مجانی)  کوتاه؛ همه چیز مجانی خواهد بود.
جناب آقای فرخ نگهدار  در ادامه خواب  خود می بیند: که  با صد در صد  رای امت رئیس جمهور شده. و  و زاری ایشان عبارتند، از:

مهدی فتاح پور؛  معاون رئس جمهور، و زیر راه تره باری، و ورزش،  رئیس سازمان اسکی بازان، و  مامور دربهبود روابط ایران و آمریکا.

آقای سروش وزیر فرهنگ، و آموزش و پرورش، به خاطر خدمات شایان ایشان در انقلاب فرهنگی.
آقای مهاجرانی؛ (مهاجر ابدی) وزارت مهاجرات و گردشگری، و امور خارجه.

آقای کدویور، وزارت کشاورزی، دامداری و جنگلبانی. ( کدیور = کشاورز، دهقان، فرهنگ معین)
آقای گنجی؛ وزارات کشور و نوارش زندانیان سیاسی.
آقای بازرگان، وزارات اطلاعات و تبلیغات اسلامی.
دایی محترم  آقای فرخ نگهدار؛  وزارت  بودجه و دارایی .تمام  بستگان  دوستان  سابق ایشان دارای مقام مهمی در دوره  ریاست جمهوری  (تمام عمر) ایشان  خواهد بود.

آقای فرخ نگدار  چون سرشان  در انقلاب  اسلامی با تمام خدمت شان، بی کلاه مانده ( خدمت ایشان:  لو دادن جوانان مخالف جمهوری اسلامی)  و سر سپردگی شان و به  مقام معظم  امام  (راحل)، در نامه به  امام آیت لله خامنه ای ابراز وفا داری نموده اند و خواستار تغیراتی در نظام جمهوری اسلامی شده اند، و خواسته اند سهم ایشان را  فراموش نشود. و به یاد بیاورند که در خارج از کشور هم  از جمهوری اسلامی هم دفاع کرده اند.
امام آیت الله خامنه ای، رهبر مسلمانان جهان عکس یک انگشت شست را  در پاسخ  برای  آقای فرخ نگهدار فرستادند

جناب آقای فرخ نگهدار؛ شما  یک روزی می خواستید، از آخور بخورید، به طویله راه تان ندادند. به توبره هم راضی شدید، توبره  خالی  را هم از شما دریغ کردند. چه از آخور بخورید و چه از توبره، دهانه بر دهان و افسار بر گردن دارید.

برای آشنایی بیشتر با  خدمت های  آقای فرخ نگهدار  به ملت ایران به گوگل مراجعه کنید.

1 اسفند  1394 ــ 20 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی