نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 6, 2016
اینها هم مانند من جزو مردگانند!
چند سال پیش در»گراندپلاس» بروکسل بودم که دیدم عده ای مشغول آماده کردن دستگاه های فیلم برداری هستند. کارگردان هم مرتب چپ و راست می رود و به دیگران دستور می دهد که چکار بابد بکنند. در یک «کاروان» دو نفر مشغول ، آرایش ( گریم) کردن چند هنرپیشه بودند.
یکباره کارگردان چشمش به من افتاد و نزیکم آمد و گفت: می خواهی توی این فیلم بازی کنی؟ آیا تو کنون نقشی در زندگی بازی کرده ای؟ انتظار چنین پرسشی را از او نداشتم، هیجان زده گفتم، البته، چه نقشی را باید بازی کنم؟
ــ شما و دو نفر دیگر باید نقش مرده را بازی گنید، کافی است روی زمین آنطور که من می گویم، بخوابید و چشمان تان را ببندید.
چند دقیقه بعد، روی زمین آنگونه که کارگردان می خواست خوابیدم و چشم هایم را بستم که پس از چند لحظه احساس کردم که به درستی ( واقعا) مرده ام. «وجودم ازهر چه دانایی، اندیشه، حافظه، احساس، خیال و آرزو خالی است. نه گذشته برایم معنی دارد و نه آینده. آزاد بودم». نمی دانم چه مدت در این حال بودم که احساس کردم یکی مرتب به من سیلی می زند. چشمانم را باز کردم. کارگردان بود. با لبخندی گفت: فکر کردم تو مرده ای. دستم را گرفت و از زمین بلندم کرد و گفت: تو نقش مرده را خوب بازی می کنی. نشانی و تلفنم را گرفت و ادامه داد: پس از این هر وقت به کسی احتیاج داشتیم که نقش مرده را بازی کند خبرت می کنیم.
دوستان؛ از آن زمان تا کنون کارگردان بیش از ده بار به من تلفن کرده و من هم نقشم را خوب بازی کرده ام. بدون شرم بگویم: من جرو مردگانم. در حالیکه لباس گرم پوشیده ام، از کنار کسانی که از سرما می لرزند رد می شوم. در حال غذا خوردن مشغول تماشای کسانی که از گرسنگی می میرند در تلویزیون هستم. خوشحالم زمانی که می بینم، چند گرگ مشغول دریدن آهویی هستند. آخرگرگ ها هم خدا آفریده و حق زندگی دارند، اگر ندرند از گرسنگی می میرند.
پوزش می خواهم؛ تلفن زنگ می زند، آلو، خودم هستم، سلام، بله جای پیشین، سر ساعت ده، سه شنبه، به چند نفر دیگر هم برای بازی کردن نقش مرده احتیاج دارید؟ صبر کنید؛ من با چند نفر از دوستانم هستم.
دوستان، حاضرید نقش مرده را بازی کنید. بله ــ بله با شوق زیاد می خواهند، اینها را هم با خودم میاورم. قول می دهم از من بهتر بازی کنند. آخر اینها هم مانند من جزو مردگانند.
15 آذر 1395 ــ 5 دسامبر 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 15, 2016
نامه محرمانه حسن روحانی به ترامپ !
جناب اعلا حضرت رئیس جمهور آمریکا و حومه. پس از عرض ارادت، و آرزوی تندرستی شادی شما، خواهش می کنم به این برجام دست نزن که گندش بیشتر از این در نیاد، تا همه دنیا ببیند چه گلاه گشادی تا خر خره سر ما رفته. ما با هزار بوق و کرنا به ملت گفتیم که در این برجام برنده اصلی ما هستیم، و آمریکا بازنده و جشن هم گرفتیم، ولی ملت در دل می گوید: عاقلان دانند، خر خودتان هستید.
همگار گرامی؛ خوشا به حالت که می توانی تمام وزیران مدیر کل ها را از بین ملکه های زیبایی خوشگل آمریکا و جهان انتخاب کنی، و بامداد درود گویان با آنها روبوسی و احوال پرسی کنی، و غروب با ربوسی دوباره به خانه روان داری.
من بخت برگشته باید با یک مشت پیر و نره خر ریشو هر روز روبوسی و سلام راحوال پرسی کنم، و با همکاران زنم از دو متری دم تکان بدهم، و خدای ناکرده، زبانم لال اگر در خاج از کشور یک خانمی دست من را بفشارد، بیا و ببین چه جنجالی به پا خواهد شد.
پیشاپیش از بذل عنایت شما کمال » تشکر و سپاس » را دارم . قبلا از توجه و مساعدت شما کمال تشکر را دارم.
خواهشمند است در صورت امکان با درخواست اینجانب موافقت گردد.
حسن روحانی رئیس جمهو ر منتخب امام.
15صفر 1438 ــ 25 آبان 1395 ــ 15 نوامبر 2016
دیدگاه های تازه