نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 17, 2019

خاموشی در بی تفاوتی؟

خاموشی در بی تفاوتی؟

گفت: نمی دانم، چرا آنقدر حساس و زود رنج شده ام؟ با نسیمی از سرما می لرزم. با کمترین گرما عرق می ریریزم. همانند حبابی ترک برداشته بر چراغ نفتی که هر لحظه امکان دارد بترکد. حبابی دود زده و سیاه، دنیا را تاریک می بینم. من که زمانی آرمانی داشتم، در برابر جمعیتی سخنرانی می کردم، دعوت به شورش شان می کردم، مقاله هایم دست به دست می گشت، برای آرمانم سال ها زندان، شکنجه و تحقیر را تحمل کردم، به بیچارگی دژخیمان ام خندیدم، حالا از نگاه مردم در این کشور غریب می ترسم. اگر جواب سلام مرا بدهند، به خود شک می کنم، اگر ندهند رنج می برم. و اگر بی تفاوت از کنارم بگذرند، احساس خُوردی می کنم، و اگر سلام کنند، سلام شان را غرض آلود می دانم. اینجا کسی با من کاری ندارد. مرا هم با کسی کاری نیست. از آنجا رانده، در اینجا تنها و غریب، و پیر و درمانده ام. این بی تفاوتی از هر شکنجه ای برایم کشنده تر است. دارم خاموش می شوم، خاموش .
چند روزی نگذشت که در بی تفاوتی همگان خاموش شد.
20 ژوییه 2004 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 16, 2019

نامه شجاعانه وکیل مبارز محمد نجفی به رهبر!

نامه شجاعانه وکیل مبارز محمد نجفی به رهبر!

آقای خامنه ای!
انتخاب ما نه امامِ در ماه بود نه ملتِ در چاه!
وقتی کسی را ببری تا ماه بالا، دیگر دست و صدایت به او نمی رسد، خدایی می کند ناخودآگاه!
نسلِ ما را زبانِ گفتن آری یا نه نبود.
نسل ما از ثانیه اول که زاده شدیم بدون اینکه چون شما معجزه وار، بلند یاعلی! گفته باشیم وارث ایران و نام و دین و مذهب و حکومتِ دینی شدیم. ارثِ اجباری. خروج از دین اعدام خروج علیه حکومت اعدام!
آیه لااکراه_فی_الدینِ قرآن و اصول آزادی_عقیده و حق_تعیین_سرنوشت مندرج در قانون_اساسی هم، محلی در عمل نداشت!
شما هم میدانیدکه همه اتفاق های زندگی با میل انسان نیست. شما در فیلم سالِ ۶۸ مجلس_خبرگان_رهبری خودِ شما به صراحت گفتید :
«مخالف هستم رهبر بشوم، از نظر شرع و قانون رهبر شدنم مشکل دارد. باید_خون_گریست به حال ملتی که احتمال رهبر شدن من مطرح باشد»
ولی برخلاف میلتان و بر خلاف قانون و شرع، شما را رهبر کردند، سی سال است رهبر ماندید،رهبر هستید. صاحب معجزه ‌و ‌مبارک شدید، از غیب برایتان غذا می آید ماشین و چهره تان نورانی است. بر سنگ بنشینید نشیمنگاه تان محل تبرک می شود، محل فرود بالگردتان در سال های بعد گلباران می شود. به دستبوسی تان می آیند حتی زنانِ درجه دار. خلاصه نه به آن نخواستن و نه کار را به اینجا رساندن!
یادم نرفته در فیلم پنهان شده از چشمِ مردم که ناخواسته لو رفت در سال گذشته، به قول فردوسی پور، چه کرد آقای هاشمی_رفسنجانی در مجلس خبرگان رهبری.
با یک خاطره، سرانجام و حقوق و آزادی های ملت را انداخت به مخاطره!
خاطره ای از امام گفت؛ راوی خودش، سَنَد خودش، حامی خودش، و همه را ترغیب به پذیرش کرد، والسلام!
دست آخر هم، با یک شنایِ
قورباغه ای، با یک زیرآبیِ
اجباری، سرش را کردند زیر آب!
رفت جایی که بسیاری را فرستاده بود، تمام!
اما نسل ما همیشه هم تن به اجبار نداد. درسال های ۷۸ و ۸۸ و خصوصا ۹۶ دست به انتخابِ آزادی های سیاسی و عقیدتی زد که حکومت با مشت آهنین به دهانِ نسلِ ما کوبید!
پاسخِ خواسته مسالمت آمیز را اینگونه داد: باتوم زد، اشک آور زد، تهمت زد، دستبند زد، پابند زد، قمه زد، گلوله زد، دار زد!
آقای خامنه ای!
گناه انتخاب و اجبارِ هم نسلان تان را به گردن نسل بی گناه ما نیاندازید. شما یک انسان معمولی و زمینی هستید و نه فرازمینی و خاص! باید درخور اختیاراتِ فراوانتان، فراوان، پاسخگو باشید! که نیستید!
آقای خامنه ای!
نسلِ ما پاسوزِ شماست! روزگارمان به سیاهی عمامه تان است. عبایتان را از سرزمین هایِ همسایه جمع کنید.سرمایه ما را خرج ایدوئولوژی_شیعی خود نکنید. داخل به اندازه کافی اختلاس و رانت و فساد هست. پا در نعلین بزرگان جهان نکنید. چهل سال در برهه حساس کنونی درجا زدیم و سر جنگ با جهان داریم ولی ناتوان از تولید پوشک هستیم و بسیار فقیرِ بی نان داریم!
آقای خامنه ای!
انتخابِ نسل ما، دوستی با جهان است
بدون توجه به ملیت ونژاد و دین و مذهب!
با اختیار، به آزادیِ انتخابِ نسل_امروزِ ایران، تن بدهید. تن ندهید مجبورتان‌ میکنیم!

قلم گر از بیداد ننویسد قلم باد!
محمد_نجفی_وکیل_دادگستری

پایان گپ

نوشتن یک پیغام…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 9, 2019

واجبی تاج نشان،مو بر عمامه نشان!

واجبی تاج نشان، موبر عمامه نشان

در سال 1374 ــ 1995 شاهزاده رضا پهلوی از بی پولی می نالید، من به ایشان پیشنهاد کردم، یک کارخانه واجبی سازی به نام «واجبی تاج نشان) بر پا کند. ولی چون حضرت اشرف اهل کارنیست، توجه به پیشنهاد دوستانه من نکرد تا اینکه، حکومت جمهوری اسلامی اکنون این کمبود را به امر رهبر، با نام پارسی «موبر» جبران کرد.
ساقی ز مرحمت چو یکی جام پر کند اول نظر به سلسله واجبی ساز کند
آهک و زرنیخ چه ها می کند موی ز خایه جدا می کند.
پیشنهاد من به شاهزاده: چون از هر نوع مواد غذایی، و سایر مواد که مورد احتیاج هموطنان ما (از پر مرغ تا پشم آدمیزاد) در فروشگاهای ایرانی یافت می شود، به جز واجبی که یکی از قدیمی ترین محصولات صنعتی ایرانی بوده که با دست با لیاقت ، با شعور و با دانش ایرانی در چند هزار سال پیش ساخته شده، و با شجاعت نیاکان ما بحران های تاریخی مانند حمله اسکندر، حمله اعراب ، حمله مغول ، انقلابل مشروطه ، جنگ اول و دوم جهانی، صدها کشت و کشتار و مرگ و میر از امراض گوناگون را پشت سر گذاشته، و از همگی آنها سر بلند بیرون آمده است. نمی دانم چرا تجار این محصول باستانی را به خارج صادر نمی کنند؟
در آن زمان، من از آقای رضا پهلوی خواستم که به دلیل رابطه نزدیکی که با سرمایه داران پیش از انقلاب و همچنین دولتمردان آمریکایی و نیز باتوجه به شناختی که از استادان شیمی جهان دارند،برای ایجاد یک کارخانه واجبی سازی جهت این کمبود هموطنان خارج از کشور با مارک واجبی تاج نشان اقدام نمایند، و با بسته بندی لوکس به تمام مغازهای ایرانی در تمام دنیا صادر کنند!
دستور استفاده ــ مقداری از این پودر را در کاسه لعابی بریزید، سپس کمی آب به آن اضافه کنید،به طوریکه محلول نه سفت باشد نه شل، مانند ماست! سپس آن را به محل موهای زیادی»خاک بر سر» که حتما باید خشک باشد! بمالید. پنج تا شش دقیقه صبر بفرمائید، سپس محل آن را بشوئید ، یا زیر دوش بروید. لطفاً از رفتن درون وان خود داری بفرمایید!
تذ کر: موقع واجبی مالیدن دست به ریش و مو نبرید! و از دسترس کودکان دور نگهدارید!
تبلیغات:

خرید واجبی تاج نشان ،وظیفه هر ایرانی است .
واجبی تاج نشان ، از واجبات در حمام .
واجبی تاج نشان ، برای انها که به پشم می اندیشند .
واجبی تاج نشان، محبوب دلاکان، و خاطره دل انگیز حمام های ایران .
واجبی تاج نشان ،بهترین هدیه به دوستان.
واجبی تاج نشان ، موهای زیادی را می برد آسان .
واجبی تاج نشان ، دشمن پشم های زیادی بدنتان.
واجبی تاج نشان، ساخت هموطنان.
واجبی تاج نشان، نمونه بارز فرهنگ وهنر ایرانیان
واجبی تاج نشان، به دستتان می رسد ارزان!

خوشبختانه اکنون این کمبود جبران گشته، و جمهوری اسلامی همان محصول با مارک «موبر عمامه نشان» در تمام فروشگاهای ایرانی با قیمت مناسب در دسترس هموطنان گرامی قرار داده. درآمد این محصول کمبود درآمد نفت را جبران می کند.

خرید موبر عمامه نشان، وظیفه هر ایرانی است.
موبرعمامه نشان، محبوب ملایان.
موبر عمامه نشان ، از واجبات در حمام .
موبر عمامه نشان ، برای انها که به پشم می اندیشند .
موبر عمامه نشان، محبوب دلاکان، و خاطره دل انگیز حمام های ایران .
موبر عمامه نشان ،بهترین هدیه به دوستان.
موبر عمامه نشان ، موهای زائد را می برد آسان .
موبر عمامه نشان ، دشمن پشم های زیادی بدنتان.
موبر عمامه نشان، ساخت هموطنان.
موبر عمامه نشان، نمونه بارز فرهنگ وهنر ایران
موبر عمامه نشان، به دستتان می رسد ارزان!

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 6, 2019

طناب دار، در انتظار سر دگر!

طناب دار، در انتطار سر دگر !

تلفن پیر مرد همیشه کنار دستش بود. گاه به گاه در خیالش تلفن به صدا در می آمد. پیر مرد آهسته با کسی نجوا می کرد. پیر زن بر روی صندلی چرخ دارد، می پرسید: چی گفت؟ پیر مرد پاسخ می داد: مثل همیشه گفت: می دانید که من نمی توانم نزد شما بیایم، اینجا نه آتشی است که در آن بسوزم، و نه بهشتی با باغ های پر میوه و جویبارهای شیر و عسل و حوریان بهشتی، تنها آرامش است و بس. و من مانند همیشه گفتم: می دانیم که تو نمی توانی بیایی فرزندم، ولی ما به زودی نزد تو خواهیم آمد.
پس از مدت کوتاهی: من با یکی از آن دو، خاکستر آن یکی را بر باد دادیم، تا نزد فرزندش به آرامش ابدی بپیوندد.
و بار دگر تنها من شاهد به باد رفتن خاکستر بودم.
قاضی با خیال راحت در خواب. طناب دار با وزش باد آرام تکان می خورد، در انتطار سر دیگر، دژخیم سیاه پوش، نقاب بر چهره، دست بر کمر.

الهام گرفته، از کتاب بوته های تمشک. نویسنده محمد خوش ذوق.
17 مرداد 1398 ــ 8 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 5, 2019

پدرم مرا زن ذلیل بار آورد!

پدرم مرا زن ذلیل بار آورده!

مادرم، پدرم را آقا صدا می کرد. پدرم، مادرم را خانم. پدرم به من می گفت: اگر «تو» به مادرت بگویی: سرت را گوش تا گوش می برم. بارها خواستم از او بپرسم، پیش از بریدن، چاقو را با سنگ تیز می کنی؟ آب به من می دهی؟، و بسم الله هم می گویی؟ ولی جرات پرسیدن این پرسش را نداشتم.
سر مرغ را قصاب محل سر می برید. پدرم هرگز این کار را نکرد.
پدرم می گفت: وای به حالت، اگر روزی بشنوم که تو کوچه یک حرف زشت به دختر و زنی بزنی، یا آزاری برسانی.

پدرم هرگز دستش را به روی من دراز نکرد، ولی می دیدم گردن کلفت های محل از او حساب می برند. چایی اش درقهو خانه تازه دم، قلیانش با آب و تنباکوی تازه، وقتی وارد قهوه خانه می شد، هم جلویش بلند می شدند.
پدرم به نجابت معروف بود.
برعکس پدرم، مادرم با شکایت مادر پسر همسایه که پسرش را زده ام خونین مالین کرده ام. مرا به قصد کش می زد، می گفت: اگر به بابت بگم: پوست ات رو می کنه! من اگر می توانستم فرار می کردم. ولی پس از اینکه کتک سیری می خوردم، مرا بغل می کرد و قربان صدقه ام می رفت. ( به کتک خوردنش میارزید)
مادر یه پدرم می گفت: یکی بزن تو سر این کره خر، تا تو کوچه بچه  هاحرفی بهش می زنن، میزنه درب داغون شون می کنه. گردن کلفت بچه های محل شده. هرچه هم کتکش می خوره پوست کلفت تر میشه. پدرم پس گردنی یواشی به من می زد و می خندید، یواشی هم گوشم را می کشید. من الکی داد و بیداد می کردم( پدرم نگفته بود به پسر ها دست نزن)
با پسرها توی کوچه مرتب کتک کاری می کردم، از درو دیوار بالا می رفتم. در خانه فک و فامیل و همسایه ها، با دخترها بازی می کردم، لیلی بازی و یقل دو قل بازی می کردم. می بردم و می باختم، به هر حال کولی را می دادم.
(آخر مرد( هشت  ــ نه ساله) بودم . اُفت داشت برایم بر پست دختری سوار شدن.) بعضی پیر زن ها، می گفتند: این ختره دول نداره. رو به من می کردند و می گفتند، اگه داری نشون بده. مادرم در پاسخ شان می گفت: اگر دول میخوان باباش رو صدا کنم. پاسخ: مفت خودت خواهر.

کنون همسرم سرم داد می زند، فریاد میزند، صدایش به آسمان بلند می شود و می گوید: نشان بده که مردی، داد بزن، فریاد بزن، دو تا بزن تو سر این بچه ها. می دانم چه میخواهد: در آغوشش می گیرم، نوازشش می کنم، در وجودم نیست می شود. و زمانی که به خود بازمی گردد: بوسه ای بر پیشانی اش، همچو نقطه ای بر پایان شعری عاشقانه. سپاس پدر!
14 مرداد 1398 ــ 5 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 3, 2019

سر بی کلاه من!

سر بی کلاه من!

در بازار مکاره کلاه فروشان می گردم. در هر هجره کلاهی به رنگی، در هجره های بزرگ کلاه های از همه رنگی، سرم من بی کلاه است.

هرکدام از کلاه فروشان، با تزویر و صد قسم کلاهی سر من می گذارند، و آن یکی بر می دارد، و کلاه دیگری بر سرم می گذارد. کمی که دور می شوم، صدای شان را می شنوم، با خنده یکی میگوید، خوب کلاهی سرش گذاشتیم. یکی دیگر می گوید: ابله بیچاره، خوب به او انداختیم، کلاهش را براشتیم.
در شگفتم که در این بازار مکاره، کلاه فروشان هم با تزویر و ریا، با صدها قسم، کلاه همدیگر را هم بر می دارند، سر همدیگر را هم کلاه می گذارند.
و من، غمگین سرم بی کلاه است.
12 مرداد 1398 ــ 3 اوت 2019 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 2, 2019

جن سر گرم غارت!

جن سر گرم غارت!

زمانی که بچه بودم، مانند بیشتر بچه ها تن ام زیاد کبود می شد. علتش هم این بود که چون شتاب داشتم، به اینور و آنور می خوردم. مادرم می گفت: موقع آب خوردن بسم الله نگفتی، به جن آب پاشیدی، جن نیشکون ات گرفته. اگر هفت بار بگویی: «بختک،» جن می آید.
من از جن می ترسیدم. در هفت سالگی با جمع کردن ده شاهی ــ ده شاهی که هفت ریال شد، چاقوی ضامن دار خریدم. هدفم این بود که جن را با چاقو بزنم و بکشم. به یاد دارم، تابستان که روی پشت بام خوابیده بودیم، نیمه شب آهسته بلند می شدم، پایین می آمدم. دریچه آب انبارِ رو به حیاط را باز می کردم، سرم در دریچه، با چاقوی باز در دستم، هفت بار بختک می گفتم. یا اینکه مخصوصا آب می پاشیدم، بدون اینکه بسم الله بگویم. می خواستم جن بیاید و من او را با چاقو بزنم. وقتی از آمدنش نا امید می شدم، با صدای بلند می گفتم: جن اگر مردی بیا تا خارو مادرتو بگام. گاهی خم خیال می کردم که جن کنارم ایستاده، چاقو را در هوا می گرداندم.

حالا این حزب های سیاسی دو سه نفری، یا چند ده نفره، (با چند ده نفر دیگر که کرایه کرده اند)، یا انجمن های فرهنگی یکی دو نفره، با هم اختلاف و دشمنی دارند که چندی شان خدمت کار جن بوده اند را با دقت می نگرم یاد آن دوران که می خواستم جن را بکشم می افتم. اینها در حالیکه از جن می ترسند، بختک ــ بختک می گویند، چاقو به اطراف شان می گردانند، می خواهند جن را بکشند.
جن، که خرش از پل گدشته، محل سگ هم به اینها نمی گذارد، سرگرم غارت است.
از کتاب سلام روسپیان، سلام. نوشته خودم.مهر 1383 ــ اکتبر 2004

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 31, 2019

جای شما کجاست؟

دولت مردان اجمند: اگر جرات دارید از ملت بپرسید جای ما کجاست!

یک معرکه گیر آمده بود با میمونش نزدیک دورازه دولاب بغل یخچال صغیرا،نمایش میداد. پس از بالا پریدن و پایین پریدن. معرکه گیر از میمون می پرسید جای دوست کجاست؟. میمون دستش را به سرش می برد. جای دشمن کجاست؟ میمون دستش را به کونش می برد. یکی از رفقای جون جونی من، تخصص اش در این بود که با سرعت زیاد کاغذ را لوله می کرد، با ماشی که در دهان داشت، ماش را درست به هدفی که می خواست میزد.(بیشتر پشت گوش رهگذاران، که آخی می کردند کوش شان را می گرفتند و چند فحش رکیک نثار وجود مقدس ما می کردند. ما میخندیدیم در میرفتیم. مردم آزاری یکی از تفریحات ما بچه ها جنوب شهر بود) در حالیکه معرکه گیر مشغول نمایش با میمونش بود، آقا رضا قصاب دو زار ( ریال) انداخت جلوی میمون. صاحب میمون از میمون پرسید جای این آقا کجاست؟. در این بین ماش با سرعت به تخم میمون خورده بود. حیوان بیچاره که تخم مبارکش سوخته بود، جیغی کشید و دست بر تخمش برد. یعنی جای آفا رضا روی تخم من است. خود بقیه داستان بدان. جالا هم اگر ملت ایران، از دولت مردان بپرسند جای آنها کجاست، پاسخ روشن است.
تاریخ این حادثه پر افتخار، چند ماه پس از انقلاب شاه ملت، یعنی آمریکا، انگلیس، اشرف پهلوی، زاهدی، کاشانی، شعبان تاج بخش، و…
(تاریخ 28 مرداد 1332 برای اهمیت زیادی دارد. هر چند 12 ساله بودم)

9 مرداد 1398 ــ 31 ژوییه 2019 اردوخانی ــ بلژیک

من آیت الله خامنه ای را به مناظره دعوت می کنم!

من، محمد نوری زاد، آیت الله خامنه ای را به مناظره دعوت می کنم. در این مناظره من به مسائل خصوصی ایشان ورود نمی کنم. این که چند فرزند دارند و چند نوه، و این که دخترانشان عروس چه کسانی اند و عروسانشان دختران چه کسانی؟ نیز نمی پرسم به چه غذاهایی علاقه دارند؟ سیگار و تریاک می کشند یا نه؟ اینها به خودشان مربوط است و من بخود اجازه نمی دهم به اینجور قضایا ورود کنم. جنسِ پرسش های من از این قرار است:
1 – چرا جناب خامنه ای تا کنون با هیچ خبرنگار آزاد یا حتی با یک خبرنگار دولتی مصاحبه نکرده اند؟
2 – این داستان رهبریِ مادام العمر را ایشان از کجای قوانینِ موجود بیرون کشیده اند؟
3 – چرا جناب خامنه ای بعنوان یک مسئول، و در قبال این همه مسئولیتی که دارد، به هیچ دستگاهی پاسخگو نیست؟
4 – در حالی که مقبولیتِ ایشان در داخل کشور بسیار محدود و حتی نامطلوب است، چرا جناب ایشان خود را رهبر مسلمین جهان می داند؟
5 – چرا نباید مردم از نقش فرزند ایشان – مجتبی خامنه ای – در چند و چون رخدادهای پس پرده خبر داشته باشند؟ اساساً مسئولیت مجتبی خامنه ای چیست؟ در کجا ثبت شده که وی چکاره است؟ نقش ایشان در مدیریت فاجعه ها و کشتار در سال هشتاد و هشت چه بوده است؟

6 – با وجود فقری که در هر کجای کشور پرسه می زند، حضرت خامنه ای با استناد به کدام بند از موازین شعوری و انسانی و ملی، بخش وسیعی از نقدینگی و یا نفتیِ کشور را – بی اجازه از مردم – به سوریه و لبنان و فلسطین و یمن و نیجریه و هرکجای دلخواه سرازیر کرده و می کند؟
7 – با اشاره به یکی از فتاوای آیت الله خامنه ای – “فتوای نجاستِ بهاییان” – حضرتِ ایشان بفرمایند با اعتنا به آرامش مذهبی ای که مثلاً در هندوستان بچشم می خورد، اگر اراده ی همین هندوستان با وی بود، این کشور را به کدامین سو می بُرد؟
8 – جناب خامنه ای که سخنوری “دائم به سخن” اند و بیش از هر شخصیت شناخته شده ی سیاسی و نظامی و حقوقی و دینی سخن گفته اند، تمامیِ استعداد خود را بکار بگیرند و تنها و تنها یک خاصیتِ برجسته ی دورانِ رهبریِ خود را بر زبان آورند. خاصیتی که منجر شده باشد به ذره ای رشد در ادب و برازندگیِ مردم ایران!
9 – و بر زبان آورند تنها یک خاصیتِ دم و دستگاههای مذهبی ای را که با پول بی زبان مردم و بی اجازه ی مردم به فعالیت های مذهبی در داخل و خارج از کشور مشغولند.

10 – بفرمایند با استناد به کدامین بند از موازین بشری و حقوقی و قانونی، ایشان در سال هشتاد و هشت به سردار حسین همدانی اجازه دادند تا وی چاقوکش ها و قمه کش ها را سازماندهی کند و آنان را بجان مردم معترض بیندازد؟
11 – بفرمایند چرا دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی، آنچنان ترس و وحشتی بجان مردم انداخته اند که زبان مردم در بیان خواسته های بدیهی و روزمره ی خود به لکنت افتاده است؟
12 – چرا جناب ایشان از نمایندگی مجلس، ریختی برساخته اند که هیچ یک از نمایندگان مجلس در هیچ دوره شهامتِ یک انتقاد مختصر از رهبر و سپاه و اطلاعات و شورای نگهبان و مجلس خبرگان و آیت الله ها و مراجع تقلید نداشته و ندارند؟

13 – ایشان در یکی از پیام های نوروزیِ خود از “خبرهای خوشِ هسته ای” با مردم گفت. و این که: ” با توجه به کوتاهی مسئولین، من خودم مدیریتِ هسته ای را بعهده گرفته ام”. امروز معلوم شده که از نقطه ی صفرِ تا صد تأسیسات هسته ای، جز برای فریب و مضحکه و پارو کردن پول مردم ایران نبوده. ایشان بفرمایند با استناد به کدامین دانش و تخصص و آگاهی، مدیریتِ جریان هسته ای را بعهده گرفتند و میلیاردها دلار پول مردم ایران را دود کردند و به هوا فرستادند و یک پوزشخواهی نیز بر زبان جاری نکردند که هیچ، طلبکار نیز بوده و هستند!؟
14 – چرا تا کنون هیچ نظارت و حسابرسی دقیق یا حتی نیمبند از گردش مالی شخص رهبر و دستگاههای زیر نظر رهبر به کار بسته نشده؟ و چرا این دستگاهها از پرداخت مالیات معاف اند؟

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 24, 2019

رابطه گربه، و آقا زاده ها!

رابطه گربه، و آقا زاده ها.

آقازاده ها و ژن های بهتر(خودی ها) وقتی هم زندانی می شوند، در زندانی دارای آپارتمان بزرگ با تمام وسایل رفاهی می شوند، با گربه رو شیروانی داغ رابطه مستقیم دارند. مانند سایر زندانی ها در بد ترین شرایط نیستند.

فکر می کنم پانزده شانزده سال داشتم. تمام نشریات در باره «فیلم گربه روی شیروانی داغ »می نوشتند و آن را به گونه ای تفسیر می کردند که هرکس ان را ندیده از فاقله تمدن عقب مانده.
ما بچه های جنوب تهران که وارث و مظهر تمدن دوهزار پانصد ساله بودیم، فکر کردیم اگر ما این فیلم را نبینیم، از قافله تمدن عقب مانده ایم. ( پیش از اینکه به مدرسه برویم زشت ترین حرف ها را آموخته بودیم. از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها)
من و مملی رفتیم این فیلم را دیدیم. از سینما با قیافه دمق که بیرون آمدیم، از مملی پرسیدم، تو اصلا گربه تو این فبلم دیدی؟ دستش را در جیب سمت چپ شلوارش کرد و گفت: آره تو بمیری، گرفتمش، سرش هم تو دستمه.
گفتم بکون تو کونت. گفت چاقو دست اشه رو نمی بره. (از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها نوشته خودم)
حال دیدید چرا «آقازاده ها، ژن های بهتر، خودی ها» توی زندان هم با بقیه زندانی ها فرق دارن، و مرتب به مرخصی میروند. واسه اینکه «چاقو دسته اش رو نمی بره».
2 مرداد 1398 ــ 24 ژوییه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی