نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 29, 2019

چیزی حواله می کنم که بگنجد!

چیزی حواله می کنم که بگنجد !

در جمعی از آشنایان هوطن خالی بند بودم. هر کدام از آنها در زمان شاه، وزیر، وکیل، امیر و سرهنگ، استاد دانشگاه و … بودند. یکی با صادق هدایت همدوره بود. یکی گفت به رضا (شاه) گفتم: ولی گوش نکرد. یکی همکار دکتر مصدق بود، یکی، یکی ، یکی. همه از خدمت های شان به کشور تعریف می کردند.
من جوب کبریتی دستم بود و با آن بازی می کردم. سناتور «م» پرسید چرا با این چوب کبریت بازی می کنید؟ گفتم: این راحواله می کنم به فلان جای کسی که دروغ می کوید. چیزی حواله می کنم که بگنجد.
دکتر «س» خندید گفت: ای بابا کجای کاری! حالا مردم به دولت مردان تیر پراغ برق، منار جنبان اصفهان و برچ ایفال حواله می کنند.
پرسش من از دولت مردان ایران این است که با دروغ های که شما می گویید و گفته اید: در ایران زندانی سیاسی نداریم، 73 در صد مردم به این دولت رای داده اند، تحریم ها را پشت سر گذاشته ام، مردم در رفاه بیشتزی زندگی می کنند تا در زمان شاه، و هر روز صدها دروغ دیگر، فکر می کنید، مردم چه چیزی حواله فلان جای شما می کنند؟

7شهریور 1398 ــ 29 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 29, 2019

کتاب استکان لب پریده برای دانلود

استکان لب پریده !

ابوالفضل اردوخانی، 29/08/2019، بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 27, 2019

تخم دو زرده فیسبوک نویسان

تخم دو زده فیسبوک نویسان!

حاج حسن رفت پیش دکتر، گفت: آقای دکتر موهایم مرتب می ریزد.
دکتر: باید مرتب بشوری، تمیز نگهداری، برس بزنی، ویتامین بخوری، و…
حاج حسن: به جون شما با موهام همه این کارها را می کنم، ولی باز هم میریزد، ولی با موهای پایین تنه ام هیج کاری نمیکن، مرتب بلند میشن.
دکتر: هان پایین تنه کیف می کنه، سر فکر می کنه.
حالا دوستان فیسبوکی ما سرشان خیلی فکر می کند، و افکار ناب شان را مرتب، به عنوان کلمات قصار، یا کشف تازه (تکراری، یا گفتار یزرگان ) مسائل روز در فیسبوک می نویسند، و خیال می کنند تخم دو زرده ای کرده اند، و اصافه می کنند، هرکس آن را به اشتراک نگذارد، خائن است، ایران را دوست ندارد، و…
یکی از دوستان در روز ییش 20 مطلب گوناگون در فیسیبوک می گذارد. نمی دانم آیا دانشمندی هست در کره زمین و سایر ستارگان که اگاه و صاحب نظر در همه دانش ها باشد؟
5 شهریور 1398 ــ 27 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 23, 2019

جناب آقای ظریف خر خودتی!

جناب آقای ظریف: خر خودتی!

آقای دکتر ظریف استاد سفسطه و مغلطه، وارنه نشان دادن حقایق، وزیر خارجه محبوب و عزیز ما، در سوئد، فرمودند: 73 در صد از مردم ایران رای دادند.
اگر حساب کنیم از80 میلیون نفر، 50میلیون نفر واجد شرایط رای دادن باشند، 73 در صد آن 36.5 ملیون خواهند شد.
ولی منطور آقای ظریف از 73 درصد 50 میلیون نیست که واجد شریط رای دادن هستند، بلکه 73 در صد از 5 میلیون 3.6 ملیون نفر جیره خوار ریز و درشت است که زندگی شان وابسته به ادامه این نظام می باشد.
اینجاست که باید گفت: جناب آقای دکتر، استاد، (سفسطه، مغلطه، وارونه نشان دادن حقایق) دفاع کننده حقوق بشر، وزیر خارجه ارجمند جمهوری اسلامی: خر خودتی.
1 شهریور 1398 ــ 23 اوت 2019 ــ اردوخانی، بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 20, 2019

بدهکاری من به سعیدی سیرجانی !

بدهکاری من به سعیدی سیرجانی!

پرواز خیال از بی نهایت، تا بی نهایت! من به هیچ کس بدهکار مادی نیستم، جز به بانک. ولی به سعیدی سیرجانی بدهاکار اخلاقی هستم و تا آخر عمر خواهم بود.
اگر اشتباه نکنم! سال 1369 کتاب بیچاره اسفندیار سعیدی سیر جانی به قیمت 50 دلار که در آمریکا چاپ شده، کیهان لندن در یک اگهی از خونندگان خواهش کرده بود، برای کمک به نویسنده این کتاب را بخرید. من این کتاب را برای کمک به نویسنده خریدم. در آن زمان با وجودیکه دو کتاب پر از اشتباهای نوشتاری، و دستوری(فرهنگ بی فرهنگ ها، و هرگز بدون مادر زنم، و گل فروشی پروین) را نوشته بودم، بیش از ده کتاب در تمام عمرم نخوانده بودم. با خواندن بیچاره اسفندیار، علاقه مند به شاهنامه شدم. با خواندن سیمای دو زن، به نظامی کنجوی روی آوردم. من که می خواستم به سعیدی سیرجانی کمک کنم، «او به من کمکی کرد که هرگز فراموش نمی کنم». پس از آن به مولانا، سعدی، حافظ،، فخرالدین اسعد گرگانی، و…
از مولانا از خود رهایی یافتن را آموختم، دیگران را در وجود خود دیدن، و به هستی عشق ورزیدن . از سعدی روان نوشتن.
از نظامی کنجوی در شیرین و فرهاد آموختم که چکونه رابطه بدنی زن و مرد را با بهترین، زیباترین واژ ها در داستان هایم باز گو کنم.
از فخرالدین اسعد گرگانی بازی با واژه عشق بازی را آموختم.
اگر به داستان های من توجه کنید! یک واژه زننده و زشت در باره رابطه نزدیکی زن و مرد وجود ندارد. در لطیفه ها(جوک ها) و طنزهایم به همچنین. به غیر از هجو.
اسعد گرگانی چنین زیبا و گویا در وصف عشق بازی ویس و رامین گفته که خواندش (خیالش) مستی میاورد.

لب اندر لب نهاده روی در روی، در افکنده به میدان از خوشی گوی
ز تنگی دوست را در بر گرفتن، دو تن بودند در بستر چو یک تن
اگر باران بر آن دو سمن بر، بباریدی نگشتی سینه شان تر
به هر تیری که ویسه بر دلش زد، هزاران بوسه رامین بر گلش زد
چو در میدان شادی سرکشی کرد، کلید کام در قفل خوشی کرد
چو کام دل برآمد این و آن را، فزون شد مهربانی هر دوان را …

سعیدی سیرجانی راه «پرواز خیال، از بی نهایت، تا بی نهایت» به من نشان داد.
سپاس فروان از تو؛ سعیدی سیرجانی. روان ات شاد.

در پایان یاد آوری می کنم: از دونفر که مشوق من بودند سپاسگزارم. دوست ارجمند و پاک سرشتم، روان شاد دکتر محمد عاصمی. و عباس معروفی کودکی، فرموش کرده کودکی اش را، و در چاپ ویراستاری رمان «کلونتجه، دلقک بلژیکی» نهایت کوشش را نموده، و من هنوز دوستش دارم. هرچند به دلیلی که برای خودش موجه است، دوستی اش را با من قطع کرده.
28 مرداد 1398 ـــ 19 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 19, 2019

خاطرات هشمی رفسنجانی !

خاطرات هاشمی رفسنجانی از واگذاری لاستیک دنا و انحصار صادرات چوب های جنگل های شمال به آیت الله یزدی

از مقام رهبري اجازه‌اش را‎ ‎گرفته‌اند كه براي خواهران ‏دانشكده علوم ‏قضايي مي‌خواهيم بزنيم در قم. چيز خوبي‎ ‎است كه خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند، اگر ‏متهمي ‏از خواهران بود از او‎ ‎بازجويي كنند و از اين حرفهاي اينطوري. خلاصه نظر آقا را گرفتند كه اين ‏دانشكده‎ ‎تأسيس شود. آقا استقبال كردند و مجوز صدور دانشكده را دستورش را دادند. مؤسسه اين‎ ‎دانشكده بلافاصله ‏بعد ‏از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت‌هاي مالي‌اش. نوشتند ‎جناب آقاي نعمت‌زاده، محبت فرماييد در جهت ‌‏حمايت از تأسيس اين دانشكده، كارخانه‎ ‎لاستيك دنا را كارشناسي كنيد جهت اين دانشكده. كارشناسي ‏رسمي ‏دادگستري را آوردند،‎ ‎چون آقاياني كه اين مؤسسه را تأسيس كرده بودند در دستكاه قضايي هم بودند، آن‎ ‎كارشناسان رسمي ‏دادگستري هم مي‌ترسيدند كه قيمتي تعيين كنند كه به اينها بر بخورد،‎ ‎حتما بايد قيمتي ‏مي‌گفتد كه خوش به حال اينها ‏بشود. زدند 126 ميليارد. در صورتي كه‎ ‎ما معتقديم 600 ميليارد هم بالاتر بود. ‏تازه، 126 ميليارد كه ويلاهايش ‏در شمال را‎ ‎نزده‌اند، اصلا در آمار نياورده‌اند، زمين‌هاي شيرازش را در ‏آمار نياورده‌اند، پول‎ ‎نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نياورده‌اند، اين طوري به 126 ميليارد واگذاري‌‎ ‎كردند. ‏
آن آقا نامه نوشتند كه آقاي نعمت زاده: محبت كنيد تخفيف منظور فرماييد. آقاي‎ ‎نعمت‌زاده هم نوشتند 50 ‏درصد ‏تخفيف. ‎دوباره نوشتند كه محبت كنيد تخفيف ديگري ‏منظور ‏بفرماييد. خلاصه پنج بار نامه‌نگاري‎ ‎انجام شده، معدن 126 ميلياردي به 10 ميليارد واگذار شد. بعد از ‏آن دوباره ‏نوشتند‎ ‎كه ما حالا امكان پرداخت اين پول را نداريم، ترتيباتي فراهم نماييد تا امكان پرداخت‎ ‎اين پول ‏براي ما فراهم ‏شود. نوشتند كه 80 درصدش را اقساط بلندمدت و 20 درصد، يعني 2‌‎ ‎ميلياردش را هم نقدي ‏پرداخت كنيد. گفتند ما ‏آن 2 ميليارد را هم نداريم نقدي بدهيم،‌‎ ‎ما بررسي كرده‌ايم كه اموال كارخانه لاستيك دنا ‏به اين مقدار مي‌رسد، از ‏شما مهلت‎ ‎مي‌خواهيم كه اينها را بفروشيم تا بتوانيم اين پول را بدهيم. گفتند كه باشد،‎ ‎سفته‌اي ارائه بدهيد به مدت 9 ‏ماه و ما اين را نقد از شما مي‌پذيريم. گفتند آقا‎ ‎پول هم نداريم كه سفته بخريم! ‏نوشت كه آقاي محمدتقي بانكي، ‏مديرعامل سازمان صنايع‎ ‎ملي ايران، 23 ميليون تومان از صندوق سازمان ‏صنايع ملي ايران برداشت كنيد و سفته‎ ‌‏بخريد، برويد آيت‌الله فلاني و فلاني امضا كنند و كارخانه را تحويلشان ‏بدهيد. و‎ ‎بعد از چند وقت ديديم كه كارخانه ‏هم در بورس فروخته شد… اين بود که عرض كردم لاستيك دنا، مال ‏آقاي يزدي ‏بود – آقاي محمد يزدي رئيس قوه‌‎ ‎قضاييه – در زمان رياستش و آقاي محمدعلي شرعي نماينده ‏خبرگان استان قم.‏

‏…مجددا آقاي يزدي برمي‌دارد مي نويسد كه جناب آقاي فروزش، حميد ما بيكار است‎! ‎ترتيبي اتخاذ فرماييد كه ‏از ‏جنگل‌هاي شمال جهت صادرات چوب بهره‌مند گردد. آقاي‎ ‎حميد يزدي، پسر آقاي يزدي، مديركل حوزه ‏رياست قوه ‏قضاييه بود در آن مقطع. و‎ ‎متأسفانه جنگل‌هاي شمال را اين طوري به تاراج بردند و رفتند.‏

14:33

شیخ صادق لاریجانی گفته: «سینه‌ام خزانة الاسرار اتهامات مجموعه‌ای از معاونان، قائم‌مقامان و آقازاده‌های مسئولان و شخصیت‌هاست.»

زبانم لال می‌ترسم‌ الان یک ضد انقلاب بیاید و بگوید «لابد جیبت هم خزانة الاموالی که بابت مخفی نگهداشتن این اتهامات، به جیب زدی!»

قاضی القضات جمهوری اسلامی، افتخار می‌کند به جای اجرای عدالت در مورد مسئولان و نکبت زاده‌های آنان، اسرار فساد آنها را در سینه خود، مخفی کرده است.

دیده شده 14:35
پایان گپ

نوشتن یک پیغام…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 18, 2019

تکرار گذشته!

تکرار گذشته!
من چه هستم
؟
جز تکرار گذشته،
ماجرای لحظه ای، از گوشه تاریک ماجرا جویان،
نه، نه! گوشه ای از درد و رنج بی نوایان !
در شبی تاریک، در دخمه، دست بر هم، وه خجالت،
بسته شد نطفه.
یک شب تاریک و غمگین، آری،
که چه می دانستند، من چه هستم، من که هستم،
لحظه ای از درد و رنج یاد رفته.
فراموشی، فراموشی، نه از مستی،
نیست مطرب، نیست رقصی، نیست شادی،
با تاسف، با خجالت، با لبخند تلخی،
با غم و اندوه تکراری، ز آنچه کردند،
گر تفکر لحظه ای! من نمی گفتم به خود،
من چه هستم، جز تکرار گدشته
از کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها، 16 تیر1369 ــ 17 ژوییه 1990

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 17, 2019

خاموشی در بی تفاوتی؟

خاموشی در بی تفاوتی؟

گفت: نمی دانم، چرا آنقدر حساس و زود رنج شده ام؟ با نسیمی از سرما می لرزم. با کمترین گرما عرق می ریریزم. همانند حبابی ترک برداشته بر چراغ نفتی که هر لحظه امکان دارد بترکد. حبابی دود زده و سیاه، دنیا را تاریک می بینم. من که زمانی آرمانی داشتم، در برابر جمعیتی سخنرانی می کردم، دعوت به شورش شان می کردم، مقاله هایم دست به دست می گشت، برای آرمانم سال ها زندان، شکنجه و تحقیر را تحمل کردم، به بیچارگی دژخیمان ام خندیدم، حالا از نگاه مردم در این کشور غریب می ترسم. اگر جواب سلام مرا بدهند، به خود شک می کنم، اگر ندهند رنج می برم. و اگر بی تفاوت از کنارم بگذرند، احساس خُوردی می کنم، و اگر سلام کنند، سلام شان را غرض آلود می دانم. اینجا کسی با من کاری ندارد. مرا هم با کسی کاری نیست. از آنجا رانده، در اینجا تنها و غریب، و پیر و درمانده ام. این بی تفاوتی از هر شکنجه ای برایم کشنده تر است. دارم خاموش می شوم، خاموش .
چند روزی نگذشت که در بی تفاوتی همگان خاموش شد.
20 ژوییه 2004 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 16, 2019

نامه شجاعانه وکیل مبارز محمد نجفی به رهبر!

نامه شجاعانه وکیل مبارز محمد نجفی به رهبر!

آقای خامنه ای!
انتخاب ما نه امامِ در ماه بود نه ملتِ در چاه!
وقتی کسی را ببری تا ماه بالا، دیگر دست و صدایت به او نمی رسد، خدایی می کند ناخودآگاه!
نسلِ ما را زبانِ گفتن آری یا نه نبود.
نسل ما از ثانیه اول که زاده شدیم بدون اینکه چون شما معجزه وار، بلند یاعلی! گفته باشیم وارث ایران و نام و دین و مذهب و حکومتِ دینی شدیم. ارثِ اجباری. خروج از دین اعدام خروج علیه حکومت اعدام!
آیه لااکراه_فی_الدینِ قرآن و اصول آزادی_عقیده و حق_تعیین_سرنوشت مندرج در قانون_اساسی هم، محلی در عمل نداشت!
شما هم میدانیدکه همه اتفاق های زندگی با میل انسان نیست. شما در فیلم سالِ ۶۸ مجلس_خبرگان_رهبری خودِ شما به صراحت گفتید :
«مخالف هستم رهبر بشوم، از نظر شرع و قانون رهبر شدنم مشکل دارد. باید_خون_گریست به حال ملتی که احتمال رهبر شدن من مطرح باشد»
ولی برخلاف میلتان و بر خلاف قانون و شرع، شما را رهبر کردند، سی سال است رهبر ماندید،رهبر هستید. صاحب معجزه ‌و ‌مبارک شدید، از غیب برایتان غذا می آید ماشین و چهره تان نورانی است. بر سنگ بنشینید نشیمنگاه تان محل تبرک می شود، محل فرود بالگردتان در سال های بعد گلباران می شود. به دستبوسی تان می آیند حتی زنانِ درجه دار. خلاصه نه به آن نخواستن و نه کار را به اینجا رساندن!
یادم نرفته در فیلم پنهان شده از چشمِ مردم که ناخواسته لو رفت در سال گذشته، به قول فردوسی پور، چه کرد آقای هاشمی_رفسنجانی در مجلس خبرگان رهبری.
با یک خاطره، سرانجام و حقوق و آزادی های ملت را انداخت به مخاطره!
خاطره ای از امام گفت؛ راوی خودش، سَنَد خودش، حامی خودش، و همه را ترغیب به پذیرش کرد، والسلام!
دست آخر هم، با یک شنایِ
قورباغه ای، با یک زیرآبیِ
اجباری، سرش را کردند زیر آب!
رفت جایی که بسیاری را فرستاده بود، تمام!
اما نسل ما همیشه هم تن به اجبار نداد. درسال های ۷۸ و ۸۸ و خصوصا ۹۶ دست به انتخابِ آزادی های سیاسی و عقیدتی زد که حکومت با مشت آهنین به دهانِ نسلِ ما کوبید!
پاسخِ خواسته مسالمت آمیز را اینگونه داد: باتوم زد، اشک آور زد، تهمت زد، دستبند زد، پابند زد، قمه زد، گلوله زد، دار زد!
آقای خامنه ای!
گناه انتخاب و اجبارِ هم نسلان تان را به گردن نسل بی گناه ما نیاندازید. شما یک انسان معمولی و زمینی هستید و نه فرازمینی و خاص! باید درخور اختیاراتِ فراوانتان، فراوان، پاسخگو باشید! که نیستید!
آقای خامنه ای!
نسلِ ما پاسوزِ شماست! روزگارمان به سیاهی عمامه تان است. عبایتان را از سرزمین هایِ همسایه جمع کنید.سرمایه ما را خرج ایدوئولوژی_شیعی خود نکنید. داخل به اندازه کافی اختلاس و رانت و فساد هست. پا در نعلین بزرگان جهان نکنید. چهل سال در برهه حساس کنونی درجا زدیم و سر جنگ با جهان داریم ولی ناتوان از تولید پوشک هستیم و بسیار فقیرِ بی نان داریم!
آقای خامنه ای!
انتخابِ نسل ما، دوستی با جهان است
بدون توجه به ملیت ونژاد و دین و مذهب!
با اختیار، به آزادیِ انتخابِ نسل_امروزِ ایران، تن بدهید. تن ندهید مجبورتان‌ میکنیم!

قلم گر از بیداد ننویسد قلم باد!
محمد_نجفی_وکیل_دادگستری

پایان گپ

نوشتن یک پیغام…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 9, 2019

واجبی تاج نشان،مو بر عمامه نشان!

واجبی تاج نشان، موبر عمامه نشان

در سال 1374 ــ 1995 شاهزاده رضا پهلوی از بی پولی می نالید، من به ایشان پیشنهاد کردم، یک کارخانه واجبی سازی به نام «واجبی تاج نشان) بر پا کند. ولی چون حضرت اشرف اهل کارنیست، توجه به پیشنهاد دوستانه من نکرد تا اینکه، حکومت جمهوری اسلامی اکنون این کمبود را به امر رهبر، با نام پارسی «موبر» جبران کرد.
ساقی ز مرحمت چو یکی جام پر کند اول نظر به سلسله واجبی ساز کند
آهک و زرنیخ چه ها می کند موی ز خایه جدا می کند.
پیشنهاد من به شاهزاده: چون از هر نوع مواد غذایی، و سایر مواد که مورد احتیاج هموطنان ما (از پر مرغ تا پشم آدمیزاد) در فروشگاهای ایرانی یافت می شود، به جز واجبی که یکی از قدیمی ترین محصولات صنعتی ایرانی بوده که با دست با لیاقت ، با شعور و با دانش ایرانی در چند هزار سال پیش ساخته شده، و با شجاعت نیاکان ما بحران های تاریخی مانند حمله اسکندر، حمله اعراب ، حمله مغول ، انقلابل مشروطه ، جنگ اول و دوم جهانی، صدها کشت و کشتار و مرگ و میر از امراض گوناگون را پشت سر گذاشته، و از همگی آنها سر بلند بیرون آمده است. نمی دانم چرا تجار این محصول باستانی را به خارج صادر نمی کنند؟
در آن زمان، من از آقای رضا پهلوی خواستم که به دلیل رابطه نزدیکی که با سرمایه داران پیش از انقلاب و همچنین دولتمردان آمریکایی و نیز باتوجه به شناختی که از استادان شیمی جهان دارند،برای ایجاد یک کارخانه واجبی سازی جهت این کمبود هموطنان خارج از کشور با مارک واجبی تاج نشان اقدام نمایند، و با بسته بندی لوکس به تمام مغازهای ایرانی در تمام دنیا صادر کنند!
دستور استفاده ــ مقداری از این پودر را در کاسه لعابی بریزید، سپس کمی آب به آن اضافه کنید،به طوریکه محلول نه سفت باشد نه شل، مانند ماست! سپس آن را به محل موهای زیادی»خاک بر سر» که حتما باید خشک باشد! بمالید. پنج تا شش دقیقه صبر بفرمائید، سپس محل آن را بشوئید ، یا زیر دوش بروید. لطفاً از رفتن درون وان خود داری بفرمایید!
تذ کر: موقع واجبی مالیدن دست به ریش و مو نبرید! و از دسترس کودکان دور نگهدارید!
تبلیغات:

خرید واجبی تاج نشان ،وظیفه هر ایرانی است .
واجبی تاج نشان ، از واجبات در حمام .
واجبی تاج نشان ، برای انها که به پشم می اندیشند .
واجبی تاج نشان، محبوب دلاکان، و خاطره دل انگیز حمام های ایران .
واجبی تاج نشان ،بهترین هدیه به دوستان.
واجبی تاج نشان ، موهای زیادی را می برد آسان .
واجبی تاج نشان ، دشمن پشم های زیادی بدنتان.
واجبی تاج نشان، ساخت هموطنان.
واجبی تاج نشان، نمونه بارز فرهنگ وهنر ایرانیان
واجبی تاج نشان، به دستتان می رسد ارزان!

خوشبختانه اکنون این کمبود جبران گشته، و جمهوری اسلامی همان محصول با مارک «موبر عمامه نشان» در تمام فروشگاهای ایرانی با قیمت مناسب در دسترس هموطنان گرامی قرار داده. درآمد این محصول کمبود درآمد نفت را جبران می کند.

خرید موبر عمامه نشان، وظیفه هر ایرانی است.
موبرعمامه نشان، محبوب ملایان.
موبر عمامه نشان ، از واجبات در حمام .
موبر عمامه نشان ، برای انها که به پشم می اندیشند .
موبر عمامه نشان، محبوب دلاکان، و خاطره دل انگیز حمام های ایران .
موبر عمامه نشان ،بهترین هدیه به دوستان.
موبر عمامه نشان ، موهای زائد را می برد آسان .
موبر عمامه نشان ، دشمن پشم های زیادی بدنتان.
موبر عمامه نشان، ساخت هموطنان.
موبر عمامه نشان، نمونه بارز فرهنگ وهنر ایران
موبر عمامه نشان، به دستتان می رسد ارزان!

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی