نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 9, 2020

فرق بین مخالفین رای دادن و گشت ارشاد

فرق بین مخالفان رای دادن و گشت ارشاد.

راستش را بخواهید با هم هیچ فرقی ندارند. در جمهوری اسلامی وظیفه گشت ارشاد جلوگیری از رابطه جنسی یک زن و یک مرد  نامحرم با هم  است ( یا دو مرد، یا دوزن) به زبانی ساده تر نبادا یک نفر بدون صیغه به کسی بدهد. البته پس پرداخت مبلغی به آخوند، این مشکل حل می شود.
مخالفین رای دادن هم در حقیقت همین کار را می کنند. تنها فرقش این است که به محرم نامحرم بودن کاری ندارند، فقط می گویند ندهید، دادن (رای) کار خوبی نیست.
باید اشاره کنم که خارج نشینان حق رای دادن به نامزدهای وکالت مجلس را ندارند. حتی نمی توانند به کسی در ایران وکالت بدهند که از طرف او رای بدهد. (می توانند از طریق سفارت تنها به انتخابات ریاست جمهوری رای بدهند.)
وکالت قوچعلی از بلژیک به برادرش در دهشان کلبعلی ــ  بردار جان به غلامرضا پسر کدخدا رای ندهی ها، یادت میاد اون گوسفندهای ما رو می دزدید.
پاسخ ـــ اول اینکه به هرکی دلم میخواد میدم، به تو مربوط نیست. دوم اینکه غلامرضا چند سال رفت حوزه خوب دادن و دزدی رو یاد گرفته و شده وکیل میلارد ، میلیادر می دزده .
20 بهمن 1398 ــ 9 فوریه 2020 ــ اردوخانی بلژیک   

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 4, 2020

همه را مار میگزه، ما رو جوجه آخوند!

همه رو مار میگزه، ما رو جوجه آخوند!

خواستگاری آخوند. پروانه گفت: خسته از سر کار به خانه رفتم. هنوز مانتو و روسری ام را در نیاورده بودم که بردارم با لبخند بدجنسی گفت: مهمان داریم. پس از برداشتن روسری در آرودن مانتو به مهمان خانه رفتم. دیدم جوانی با عبا و عمامه نزدیک پدرم نشسته. خیال کردم برای روضه خوانی آمده، ولی پدر و مادر من اهل روضه خوانی نبودند، تعجب کردم. پدرم او را حاج حسن معرفی کرد. مرد سر به زیر انداخته از جایش بلند شد و سلام کرد. من هم دستم را برای دست دادن به طرفش بردم. او همانگونه که به زمین نگاه می کرد، دستش را عقب کشیدو گفت، انشالله اگر خدا بخواهد بعدا.
مرد ادامه داد: همانگونه که خدمت ابوی گرامی تان تلفنی عرض کردم و گفتم: می خواهم برای امر خیری به زیارت شما بیایم. ابوی هم مرا مفتخر فرمودند اجازه فرمودند. بنده شما را چندین ماه در خیابان دیدم که چقدر سر به زیر و نجیب هستید. در خیابان به هیچ مردی نگاه نمی کنید و لبخند نمی زنید، درو همسایه از خوبی خانواده شما تعریف می کنند، بدین جهت به خودم اجازه دادم که به خواستگاری شما بیایم، اگر موافقت فرمودید، به پدر و مادرم هم می گویم که از شهرستان بیایند، برای مراسم بعدی. ولی خواهش من از شما این است که حجاب اسلامی را رعایت فرمایید.

پروانه خندید و ادامه داد: من که خون خونم رو میخورد و لب به سیگار نمی زدم، یک سیگار از پاکت سیگار پدرم برداشتم ( شاخ در آرودن پدرو مادر و بردارم) به لب بردم و آتش زدم، و گفتم حضرت آقا: بهتر نیست شما خواستگاری دختر یک آخوند بروید؟ در ثانی اگر شما هم آن عبا و عمامه را به دور انداختید و آن ریش تان را هم تراشیدید و شغل آبرومندی پیدا گردید، اگر زنی دستش را به طرف شما دراز کرد، دست او را با ادب بفشارید، تشریف بیاورید با هم در مورد بقیه شرایط مان حرف بزنیم

خواستگار که نمی دانست چه پاسخی بدهد: چند لحظه فکر کرد و پس از دست دادن با پدر و برادر یک وجبی ام، بدون اینکه به من و مادرم نگاه کند، گفت: امیدوارم در این باره پیشنهاد بنده تجدید نظر بفرمایید. خدا حافظی کرد و رفت.
 پس از رفتن  با خنده هرچی فحش بود نثارش کردم، همرا با خنده دیگران. مادرم گفت: ننه، می تونستی مودب جوابش رو بدی، جوونه، نمی فهمه، یک مشت مزخرفات تو حوزه تو مخش کردن، چی میشه کرد؟
همه رو مار میگزه، ما رو جوجه آخوند.
9 بهمن 1398 ــ 29 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 1, 2020

این یک تبعیض نیست؟

این یک تبعیض نیست؟

سر دبیر یک نشریه که هر دوسه ماه بیرون میاید، با من مصاحبه کرد. در ضمن حرف های دیگر گفتم: من خودم را ایرانی احساس می کنم، ولی آینده فرزندان و نوه هایم را در اینجا می بینم، و امیدی هم به آینده ایران ندارم.
زمانی که در باره ایران پرسید، گفتم: شما نظام استالینی و هیتلری را روی هم بگذار، می شود نظام جمهوری اسلامی، و La Planète des singes و سیاره میمون ها، خیال کن میمون ها با ارزش های شان بر ما حکومت کنند چه پیش خواهد آمد؟

آنچه سبب دلخوری من پس از دیدن عکس و مصاحبه ام در این نشریه شد، این بود که، عکس من بدون روتوش با ریش نتراشیده و کلاه شابگاه در آن بود، ولی عکس سوفیالون،  کلودیا کاردیناله، آنتونی کویین، کلارد گیبل،و همچنین عکس ملکه الیزابت انگلستان که سن شان از من هم بیشتر است، و چند نفرشان سال ها است که عمرشان را ّه آخوندها داده اند، چنان رو توش شده بود که گویی مردان و زنان بیست ــ  بیست پنج ساله هستند.
این یک تبعیض نیست؟ 11 بهمن 1398 ــ 31 ژانویه 2020 ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 1, 2020

کشور بی صاحب !

کشور بی صاحب!

این کشور صاحب ندارد. هر  آخوندی، هر چه به مخ بیمارش میرسد،می گوید. آخوند حسین موسوی در بالای منبر چندین بار تکرار می کند، غلط می کنید هر کی رای نمی دهید.
آقای عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر محترم کشور، شما باید نخستین نفری باشید که پاسخ این آخوند وقیح را بدهید.، و از او شکایت کنید.
جناب آقای روحانی، رییس جمهور انتخاب شده بیش از 25 میلیون نفر رای، مگر لولوی سرخرمن هستید؟ چرا پاسخ این مردک را نمی دهید که به خودش اجازه می دهد بدون کمترین شرمی به مردم توهین کند.
رهبر معظم: از خودتان نمی پرسید، چگونه ممکن است یک هم لباس شما بالای منبر مردمی که رای نمی دهند، تحقیر کند. پاسخی دندان شکن برای او ندارید؟
اگر کسی در اروپا عضو حزب چپ افراطی، یا راست افراطی باشد، وچنین حرفی بزند، نه تنها از طرف حزب های دیگر، بلکه اول از همه از طرف حزب مربوطه خود و تمام نشریه ها زیر سوال میرود، مجبور است پوزش بخواهد، از حزب استعفا بدهد، و ممکن است به پرداخت جریمه سنگینی محکوم شود.
خیال کنیم، از 50 میلیون نفر ملت ایران که حق رای دارند، تنها یک نفر رای ندهد، آیا این آخوند بالای منبر حق دارد به او توهین کند. بدون شک چنین آدمی پشت اش محکم است، و گرنه جرات گفتن چنین سخنانی را ندارد.
به چه کس و چه دستاگاهی آخوند حسین موسوی وابسته است، که می تواند چنین گستاخ باشد.؟ نمی دانم.
11 بهمن 1398 ــ 31 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 30, 2020

ولشدگانِ له شده


مرگ دهها کرمانی تشییع کننده، یک تراژدی افسون شده است. مرگ خاموش عده ای بینوا که هم جسمشان له شد و هم خبرشان زیر دهها خبر جذاب تر و پرسودتر دفن شد. انگار برای هیچ کس صرف نداشت که به این له شدگان بپردازد. اینطرفی ها لابد گفتند به ما چه! می خواستند دنبال جنازه راه نیفتند. مگر کور بودند و ندیدند که شلوغ است. آن طرفی ها هم گفتند، همه به قربان قاسم شدند! مبارکشان باد، عوضش جمعیت باشکوهی بود.

من نمی دانم این تشییع کنندگان با چه نیتی رفته بودند و فکرشان از کدام قماش بود. ولایی بودند یا صرفا برای تکریم و تشییع سرباز وطن رفته بودند. برخی هم می گویند چون غذا می دادند رفتند. حتما به انگیزه های مختلف رفته اند، اما به هر دلیلی که رفته باشند مرگ حقشان نبود
. من نمی دانم آنان چه کسانی بودند، ولی هر کس که بودند، از مسوولین نبودند، آقازاده هم نبودند، هنرمند و اهل قلم و ادب و علم هم در میانشان نبود، که اگر هر کدام از اینها بودند خبرشان به ما می رسید که فلان فرماندار یا فلان مدیر یا فلان هنرمند و یا فلان دانشمند هم مرده است.
بیشتر اینها در حقیقت هیچ کس نبودند و برای همین کسی یادی از آنان نمی کند و دنبال حقشان نمی رود. اینها ولشدگان این سرزمین بودند که زیر دست و پا له شدند.

عجیب است! من حدودا سی نفر از جانبختگان پرواز اوکراین را با واسطه می شناختم. داستان بسیاری از آنها را هم در فضای مجازی خواندم. از ترانه و عکس گرفته تا خاطرات و فضیلت هایشان و عشقهایشان را همگی خواندیم و دیدیم. اما من حتی یک عکس یا یک خاطره و یا حتی یک اسم از له شدگان کرمان، ندیدم و نشنیدم و نخواندم. این نشان می دهد که ارتباط من با بخش عظیمی از جامعه به کلی قطع است و عملا من هم آنها را نه می بینم و نه می شناسم.

درست است که ما طبقه متوسط هم ولشدگانیم و بالاتری ها، ما را به خود واگذاشته اند، ولی حداقلش این است که خودمان به نحوی گلیممان را از آب کشیده ایم و هیچ هم نداشته باشیم، قلمی داریم و می نویسیم و یک عده را همراه می کنیم. یعنی به هر حال ما هم قدرتی داریم و بالاتری ها صد در صد نمی توانند ما را نادیده بگیرند.

اما ولشدگان له شده کرمان، آنقدر از طبقات ضعیف و دست و پا بسته بودند که حتی در میان دوستان و اقوامشان کسی اهل نوشتن و گفتن نبود که خاطره ای، نکته ای یا فضیلتی درباره آنها بگوید و یا حداقل برای استیفای حقشان مطلبی بنویسد. انگار اینها نفرین شدگان این سرزمین بودند که جایشان از اول در پستوها بوده. پستوهای بی خبری. انگار اینها هیچ حرفی برای گفتن و هنری برای عرضه نداشتند و هیچ کس نبود که از نبودنشان غصه بخورد، جز خانواده های کوچکشان که عزادار شدند. انگار بودن و مردنشان برای ما فرقی نمی کرد. اینها پاسپورت خارجی نداشتند/
من خودم را متهم می دانم. من از له شدگان کرمان دورم، خیلی دور… . از ایران

10 بهمن 1398 ـــ 30 ژانویه 2020

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 27, 2020

دو زنی که هرگز فراموش نمی کنم!

دو زنی را هرگز فراموش نمی کنم!

در زندگی کارهای شگفت انگیزی کرده ام که باور کردنش مشکل است.
در حدود 40 سال پیش یک روز که در خیابان با عجله راه می رفتم، بدون اینکه بدانم بند کفشم باز است، پایم را روی یک بند گداشتم، وفتی خواستم پای دوم را به جلو ببرم، محکم زمین خوردم. به طوریکه آه و ناله ام بلند شد، و چند دقیقه ای نمی توانستم از جایم بلند شوم. یک زن و مرد جوان به کمکم آمدند و من را بلند کردند.
شاید بیش از 10 سال هر زمان که در خیابان های شلوغ راه می رفتم، به کفش مردم نگاه می کردم، ببینم باز است یا بسته. و اگر باز بود با لبخندی به آنها باز بودن بند کفش شان را یاد آوری می کرم.چند بار هم بند کفش اشخاص مسن، (زن و مرد) یا زنان جوان بار دار را بستم.
یکبار زن چاق و کوتاه قد مسن عربی دیدم با حجاب اسلامی که پیراهن خاکستری بلندش روی مچ پایش را هم پوشانده بود، و بند کفش اش باز بود، به طوریکه روی زمین کشیده می شد. این خانم برای اینکه پا روی بند کفش اش نگذارد خیلی آرام با احتیاط راه می رفت. رفتم جلویش و سلام کردم، و ادامه دادم اگر اجازه بدهید، بند کفش شما را ببندم؟.
 خانم با لبخندی خجالت زده گفت: ولی مواظب باش پسرم دست ات به پای من نخورد. همانگونه که خانم خواسته بود عمل کردم. خانم با مهربان ترین انسانی ترین نگاه ها از من چندین بار سپاسگزاری کرد، و گفت: خدا پشت وپناه ات باشد.
Que Dieu te protège نگاه پر مهری که هر گز فراموش نمی کنم.   
حالا که پیر شده ام، بند کفشم را طوری می بندم، که بدون باز و بستن آن بتوانم به پا کنم، یاد این خانم افتادم.
جمعه 24 ژانویه 2020 در بیمارستان لوون (   Leuven) بودم. در کافه تریا نشسته و قهوه ای می نوشیدم. یکباره متوجه شدم، خانم جوان زیبایی ( همسن بچه های خودم) به طرف دو مرد و زن مسن رفت، و هرکدام از آنها را چند لحظه ای در آغوش فشرد. من بدون اینکه لحظه ای بیاندیشم، به طرف این خانم جوان رفتم و گفتم: من هم.
Ik ook خانم بدونه لحظه ای تردید، من را لحظه ای در آغوشش فشرد. با لبخندی به راه خود ادامه داد.

در غیر اینصورت بهترین حالت می توانست با لبخندی از کنارم بگدرد، بدترینش: با چند تا ناسزا پاسخم را بدهم.
همانگونه که نگاه پر مهر آن زن با حجاب را فراموش نمی کنم، اطمینان به خود، و آزادگی این زن را نیز فراموش نمی کنم.

6 بهمن 1398 ــ 26 ژانویه 2020 ــ اروخانی ــ بلژیک.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 26, 2020

ما ویروس نیستیم!

ما ویروس نیستیم؟

در تظاهرات چند روز پیش تهران خانمی کاغذی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود» حجاب من آنتی ویروس من است» یعنی مردها ویروس هستند.
نمی دانم، آیا این بانوی گرامی شب ها بغل مردی می خوابد یا نه؟ اگر چنین است باید بداند عمری به یک «ویروس زندگی کرده، اگر رابطه انسانی بین انها نباشد.(شاید این بانو تمام مردان را به کیش همسر خود پندارد)
بدن انسان که ضعیف می شود، ویروس او را از پای درمیاورد.(گریپ یا هر ویروس دیگر) چنانچه زمانی که هوا آلوده است، پزشکان به کودکان و اشخاص مسن که بدن شان ضعیف است، پیشنهاد می کنند، در خانه بمانند. به آدم های بالاس سن 65 سالگی، و کارکنان بیمارستان ها واکسن آنتی گریپ پیشنهاد می کنند.
در این صورت بانوی گرامی: این ضعف شماست که به انتی ویروس احتیاج دارید.
روانشاد خواهرم می گفت: زن اگر نجیب باشد، چنانچه بین یک فوج سرباز برود کسی جرات ندارند کمترین نگاه بدی به او بکند. او سالها مدیر دبیرستان پسرانه ای بود که لات ترین شاگردها را داشت. در این دبیرستان مردان گردن کلفت از عهده شاگردان بر نمی آمدند، ولی او پس از مدت کوتاهی لات بازی در این دبیرستان برانداخت.
بسیاری از زنان در کشورهای گوناگون رییس جمهور، یا نخست وزیر هستند که بیشتر همکاران شان مرداند. رییس دانشگده پلی تکنیک بروکسل یک خانم جوان، الجزیره بی حجاب است که بیشر شاگردان، و استادان دانشگده مرد هستند. وزیر دفاع سابق آلمان که سمت مهمی اکنون در پارلمان اروپا دارد زن زیبای 45 است با 4 فرزند.
بسیاری از زنان  جوان ایرانی بی حجاب در دانشگاه های مهم دنیا یا شرکت های چند ملتی دارای مقام بلندی هستند. ( ده ها نمونه را می توانم یاد آروی کنم)
بانوی گرامی که میگویی حجاب من انتی ویروس من است.(خدا را شکر که پس از یاد گرفتن صدها دعا برای درمان صدها بیماری، با واژه ویروس هم آشنا شدی که معنی آن را نمی دانی) ما ویروس نیستیم. «کرم ازخودِ درختِ است»
رفیق بد جنس من که یک همسایه ایرانی دارد، می گوید: نمی دانم چرا زن همسایه ام نیمه شب فریاد می زند: آخ جون ویروس جون، آخ جون ویروس جون…
چند تا زن با هم درد دل می کردند. اولی: از دست این ویروسم خسته شدم، همه اش میفته به جونم، نمی دونم ننه اش چی بخوردش داده که نمی ذاره یک شب راحت بخوابم.
دومی ــ خوش به حالت خواهر، ویروس من همچین شامش رو میخوره میره میخوابه خور و خورش می ره به هوا.
سومی ــ چی می گین خواهر! 50 ساله زن این ویروسم، هنوز جرات ندارم پشتم رو بهش بکنم، وگرنه میاد میچسبه درِکونم.
چهارمی ــ چی میگین شما: از دست این پدرو پسر دلم خونه. تمام روز به پسرم باید بگم: نکن ــ نکن. به بابای ویروس بی بخارش باید بگم : بکن ــ بکن.
یگ گاوه ماده برای چند تا گاوه ماده دیگر در چراگاه تعریف می کرد: شب که می رفتیم تو طویله، این ویروس هیز (شیخ حسن پیشنمار مسجد ده)، یواشکی میومد، پستو ن های من رو می مالید و میک می زد. نمی گذاشت راحت بخوابم و نشخوار کنم. حالا جام رو با شوهرم عوض کردم. میاد خایه شوهرم رو می ماله و میک میزنه، و مرتب میگه، خوشگلم، قشنگم، چرا پستون هات رو کوچک کردی. راستش رو بخوان شوهر هیزو بدجنسیم م هم بدش نمیاد یکی خایه اش بمالد. بانوی گرامی: اگر کرم از خود درخت نباشد. ما ویروس نیستیم.
6 بهمن 1398 ــ 26 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ـــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 23, 2020

سر خر علف سبز می شود و می گرید!

سر خر علف سبز می شود و می گرید!

باور کنیدزمانی که آدم (آدم یعنی من) چیزهایی در این جمهوری اسلامی می بیند، که در هیچ جای دنیا سابقه ندارد، خر شاخ در میاورد و روی سرش علف سبز میشود.

41 سال است که یک کارخانه پارچه بافی پرچم آمریکا و اسراییل می بافد، برای آتش زدن و روی آن راه رفتن و شعارمرگ بر آمریکا اسراییل دادن.
نیرو و سرمایه ای که برای این کار به هدر می رود، در تصور نمی گنجد. اگرهمان پرچم ها  لباس می شد، هزاران نفر لخت در سرمای زمستان راه نمی رفتند
.
از این بگذریم: به جای پرچم این دو کشور که می سوزانند، با همان پرچم ها اگر پوشاک می ساختند، نمایندگان مجلس خبرگان و خیلی از پیشنمازهای شهرهای بزرگ و کوچک، مجبور نبودند به فرزندان شان، در آمریکا و اروپا بگویند برای شان پوشاک بفرستند. و پوشاک خیلی از خانه های سالمندن تامین می شد. علاوه بران، می توانستند صادر کنند، و در تمام فروشگاه های ایرانی مانند واجبی (داروی نظافت، موبر، در حقیقت پشم بر) به فروش برسد. این خود یک خدمتی به آدم های مسن می شد که سرافراز بودند، پوشک ایرانی می پوشند، با پرچم آمریکا اسراییل، و شعار مرگ بر این دو کشور. (شاید آمریکایی های ملی گرا نیز خریدار بود، البته بدون مرگ بر آمریکا)
( در اینصورت من هم جلوی دوستان بلژیکی ام شلوارم را پایین می کشیدم و می گفتم ببینید چقدر ما پیشرفت کردیم! خواهش می کنم تهمت نوکر و جیره خور جمهوری اسلامی به من نزیند. و به آنها هم پیش کش می کردم)

دود از کله ادم بلند می شود: در این 41 سال میلیون ها نفر در خیابان ها را افتادند و شعار مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل دادند. اگر این جمعیت، بیل کلنگ در دست می گرفتند، می تتوانستند، خلیج فارس را با کندن کانالی به دریای مازندران وصل کنند. علاوه بر آن یک مدرسه خرابه در ایران نبود، یک نفر بی خانه نبود.
زمانی که به این خیانت ها، جنایت ها، به این بزرگترین فاجعه تاریخ ایران فکر می کنم: شاخ در میاورم، روی سرم علف سبز می شود، با لبخند تلخی در درون می گریم.
3 بهمن 1398 ــ 23 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 22, 2020

پرسشی از فرماندهان نظامی ایران!

پرسشی از فرماندهان نظامی ایران!

در مواقع بحرانی، زمانی که دولتی فکر می کند که ممکن است، کشور مورد حمله هوایی دشمن قرار گیرد، فرماندهان ارشد ارتش، دور هم می نشینند، و مواظب حمله دشمن هستند.
نیروهای نطامی ایران به باور اینکه 80 نفر از سریازان آمریکایی را در عراق  کشته اند، منتظر حمله هوایی آمریکا به تهران ، به ویژه جماران بودند. در اینصورت می بایستی سران قوه نظامی ایران دستگاه های رادار را کنترل می کردند. ولی اینگونه نبود
رییس ستاد ارتش در مرخصی بود، بقیه هم در خانه های شان. رهبر هیچ گونه خبری از اوضاع نداشت، یک درجه دار، یا افسر بی تجربه پشت دستگاه رادار نشسته بود، و با دیدن یک هواپیما به خیالش هواپیما بمب افکن آمریکا است، دو موشک به طرف هواپیمای اوکراینی پرتاب کرد. و به خیالش، با سرنگون کردن هواپیمای بمب افکن آمریکایی  از او سپاسگزاری می شود، و یک روزه به درجات بالا می رسد، جایزه رفتن به مکه را هم می گیرد، یکی از خیابا ن ها هم به نام او می شود، رادیو، تلویزیون و روزنامه با او مصاحبه می کنند، و حتی افتخار دست بوسی امام هم نصیب او می شود، و…

یکی نیست از فرماندهان ارتش بپرسد، شما که می دانستید کشته شدن80 سرباز دروغ است، پس امکان حمله امریکا به ایران برای انتقام گرفتن تقریبا صفر است. خیال کنیم که شما باور داشتید، و منتظر حمله هوایی آمریکا هم بودید، پس در این لحظه بحرانی شما و کجا بودید. 2

بهمن 1398 ــ 22 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 20, 2020

شرایط ورود به مجلس خبرگان

خبرنگاره به پیره مرده میگه: به کی رای میدی؟ میگه ای بابا من دیگه نه چشمام میبینه! نه گوشام میشنوه! نه بدنم حس داره! دستام  هم میلرزه! فراموشی دارم! ادرارم بی اختیار میریزه! دایم هم خوابم یا چرت میزنم! حتی کنترل گوزم هم ندارم!، توشلوارم هم خرابی می کنم. نمی تونم از جام بلند شم.
خبرنگاره میگه: پس چرا اینجا نشستی پاشو ۱۲ تا عکس بردار برو شورای نگهبان، شما تمام شرایط ورود به مجلس خبرگان رو داری!!!!
25 دی 1398 15 ژانویه 2020 ــ اروخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی