نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 15, 2007

زنی در قفس


زنی در قفس

 

مرد وارد خانه شد ، مانند هر روز به طرف قفس  مرغ عشق  رفت و درش را باز کرد و گفت: بیا بیرون عزیزم ، بیا بیرون قشنگ ام،می دونی که   دوست ات دارم، بیا من رو ماچ کن، میدونم که تنهایی، همین روزها یک جفت خوب و قشنگ ما مانی برات گیر میارم.

مرغ عشق از میله درون قفس پرید لب در قفس . مرد دست اش را جلوی  مرغ عشق گرفت. مرغ عشق  روی انگشت نشان مرد پرید. مرد با انگشت دست دیگرش، زیر گلوو چلیکدان و سر و بال های مرغ عشق را نوازش کرد. پس از آن دست اش را با مرغ عشق نزدیک صورتش برد و چشمهایش را بست . مرغ عشق به صورت و بینی و پشت چشمهانش نوک زد. گویی او را می بوسید. مرد از خود بی خود مست شد.

 

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 15, 2007

خاطره یک نامه عاشقانه

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 13, 2007

غرق لذت پیری بودم

 

پیری همچو آینه ای کهنه و کدر است

لب پریده ، ترک برداشته و زخمی

دنیا در آن کهنه و کدر

زشت ، غمگیین و دردناک

در انتطار مرگ ،همراه با وحشت

اما ؛ اما من از لحظه های پیری ام لذت می برم

دختر جوان زیبا، تو را در آینه شفاف وجودم

تا دم زانویم می بینم

که بر آن نشسته ای

برایت قصه ای میگویم

از آن قصه های خوب ، خوب

تو سرا پا گوشی

چشم بر دهان من

می گویی قصه دگر بگو

می گویم : خسته ام ، فردا

امروز فردای دیروز است

و تو را ، امروز در آینه وجودم

در دیروز می بینم

 

پسر جوان رشید،  تو را در آینه شفاف وجودم

بیشتر از بالای زانویم نمی بینم

با تو آنقدر بازی می کنم تا خسته شوم

می گویی باز هم

می گویم خسته ام ، فردا

امروز فردای دیروز است

تو را ، در آینه وجودم

 در دیروز می بینم

که تو و او را، با سایه انگشتانم

قلقلک می دادم

غش و ریسه می رفتید

من، شاد، غرق لذت پیری بودم  

  

این شعر( دور از جون شعر) احساس ام است و نوشتم. اگر خوشتان آمد که خوشحالم ، و گرنه شرمنده.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 12, 2007

کهنه، کهنه

کهنه، کهنه 

در این اطاق تنهایم،

با خاطرات نوی دیروز، امروز کهنه،

این دیوار، زمانی  نو،کهنه.

این پرده ، زمانی نو،

               دستهای ظریف زیبا رویی ، بر آن دوخته حلقه، کهنه،

دیروز آمد عتیقه فروش، خرید یک قالیچه،

نوی دیروز، کهنه.

به تمسخر گفتم اش : خریداری این عکس من و او

               خندید، زمانی نو، کهنه.

این پنجره،زمان زیادی است نخورده رنگ،

شده هم رنگ من، بی رنگ، کهنه.

این بخاری دیگر ندارد گرما،

باید انداختش دور،

              نه ، جایی نیست برای نو، کهنه.

باران ، حتی بارن، وفتی بر روی پنجره ام میبارد

تیره است ، کهنه.

آفتاب،  از پس ساختمان روبرو

            وقتی به من می رسد ، بی رمق ،کهنه.

به بیرون می نگرم، سنگ فرش کوچه

زمانی بوده نو، کهنه.

آن پیر زن،با عصا ، دست بر دیوار

           زمانی زیبا، خیلی زیبا، نو، کهنه،

پنجره باز است، شاید بیافتد توپی در اطاق من،

صدای تاپ تاپ پای بچه ها، روی پله ها،

که از کهنگی نا له می کنند،

صدای ضربه ای بر در، دستی بیاید تو،

مثل دست کودکی من، که خیال می کنم دیروز بود،

بگوید: آقا ! بده توپ من.

جز آنهایی که هستند ، شبیه کودکی من،

همه چیز کهنه ، کهنه.

2 تیر 1369 ــ 23 ژوئن 1990 ـ فرهنگ بی فرهنگ ها

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 12, 2007

سومین نامه از دوست دیوانه ام. با تمام وجود

سومین نامه از دوست دیوانه ام . با تمام وجود

دوست عزیزم درود بر تو: دیروز سنگ فرش های خیابان مرا دوش به دوش به خانه آوردند. از آنچه درو دیوار و درختان و… به  من گفتند می گذرم . روبروی خانه ام دیدم: دختر همسایه در باغچه خانه اشان با بچه گربه ای بازی می کند. بچه گربه او را چنگ می زند. دخترک همچنان با او بازی می کند، نوازش اش می کند. بچه گربه باز هم چنگ میزند، دخترک گناهش بخشیده او را عاشقانه در آغوش می گیرد و می بوسد و به صورت می چسباند.آیا من به اندازه بچه گربه ای نیستم که گناهم بخشوده  شود؟ ایا من به اندازه دخترکی هم نیستم تا گناه دیگران را ببخشیم؟ بیا تا گناه یکدیگر را ببخشیم و عاشقی از سر گیریم.

دوست عزیز : روزی که با ما بودی چه سخنها که نگفتیم در سکوت، با نگاه ، با اشاره ، با لبخند . بد نگفتیم ز کس. نفرت و دشمنی همه از سخن می آید. وقتی تو رفتی بی نهایت غمگین شدم. در نگاهش غم خالی بودن جای تو را دیدم. راستی از زمانیکه سخن نمی گویم، بهتر می شنوم، آوای دلم را ، ندای دل دیکران را. نابینایان بهتر می بیندد .  چشم بصیرت دارند . خاموشان گوش بصیرت.دوستم: بیا، باز هم بیا، مشتاق دیدارت هستم در سکوت. بگو بیایم ، با دل و جان میایم ، با دامنی از اشتیاق با تمام وجود. 20 اوت 2004

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 10, 2007

دعا

دعا

آدم برای همه به ویژه بستگان و آشنایان و اطرافیان همیشه بهترین چیز را آرزو می کند. همچنین برای کسی که خدمتی به او بکند . درست همان چیزی که آرزویش را دارد.قدیم دعا می کردند : الهی پیر شوی . الهی خدا به تو عمر دراز بدهد. الهی ابرویت جلوی دوست ودشمن نرود. الهی سلامت باشید. الهی موفق باشید، الهی خدا پدرو مادر شما را بیامرزد، بچه هایت را به تو ببخشد و…دعا بستگی به موقعیت زمان هم دارد. امروز باید گفت: الهی باک ماشین ات پر بنزین باشد، الهی برق ات قطع نشود. الهی بتوانی خرج خانواده ات را بدهی ، الهی دخترت به جرم بد حجابی گرفتار نشود، پسرات به جرم اراذلی کتک نخورد، الهی وقتی از خانه بیرون می روی دوباره برگردی، الهی در صف های گوناگون از پا نیافتی. الهی گرفتار قاچاقچی برای فرار از این مملکت نشوی و پاسپورت بگیری و یک کشور خراب شده  به تو ویزا بدهد ، و بتوانی در آنجا بدون ترس زندگی پیدا کنی .الهی بیمارت جلوی در بیمارستان نمیرد. الهی فرزندت دچار مواد مخره نشود. الهی خدا آنقدر به تو ثروت بدهد که بتوانی روزی یک بار با خانواده ات غذای سیربخوری. الهی برای یک گاعذ پاره از تو باج نخواهند. الهی آسانسور خانه ات خراب نشود تا تو  در آن بمانی. الهی …

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 10, 2007

پیری

پیری

 

از پیر و خرفت شدن نترسید، وقتی شدید خود تان هم نمی دانید.

نشانه های پیری: درد کمر و پا و… ضعیفی چشم، وریختن موی سر و در آمدن بیش از اندازه موی بینی و گوش و سایر نقاط بدن.

فراموشی،و تکرارهر حرف  به خوصوص طتزهای بی مزه،وخاطرات جوانی ، ازجمله شاهکارهای خودتان صدها بار.

چاخان های دیگران را به نام خود کردن، و باور آن.

از همه بد تر پند اندرز دادن به جوانان و خود را عقل کل دانستن.

تمام این نشانه ها  را در خود می بینم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 9, 2007

مبارزه با گرسنگی در جهان!

مبارزه با گرسنگی در جهان، به ویژه آفریقا

یکی از مسائل مهم سران  و اندیشمندان بشر دوست کشورهای صنعتی مبارزه با گرسنگی در کشورهای فقیر است.

چون من هم یکی از این اندیشمندان هستم، از اینکه می بینم هر سال ملیون ها بشر از گزسنگی می میرند خواب ندارم. (بین خودمان باشد علت بی خوابی من از پر خوری در شب است)

بعد از سالها اندیشه و پر خوری و شب نخوابیدن به این نتیجه رسیدم که فرستادن مواد غذایی مانند گندم ، ذرت ، برنج  و روغن، کوفت و زهر مار، هیچ گونه کمکی به مردم این کشورها نمی کند.

الف ــ اینکه کشورهای فقیر آسیاب برای آردکردن این مواد ،و آتش برای پختن آن ندارند،.

ب ــ قسمت زیادی از این مواد در بندرها ی دور دست می ماند و می پوسد و خوراک موشها و چرندگان و پرندگان می شود ، مقدار کمی از آن هم که با هواپیما بر سر این مردم بیچاره می ریزند کیسه ها بر سر مردم میافتند ، این بیچاره ها زیر آن له می شوند، و اگر هم به به زمین بیافتند با خاک مخلوط می گردد و آن هم دیگر قابل خوردن نیست

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 9, 2007

صدای ما !

آسمان دگر آبی نیست

دود زده، خراش برداشته.

در آسمان خراشها !

از میان  این  دیوارهای آهنی و سیمانی

کجا  صدای ما به گوش همسایه میرسد

که به خدا برسد

 

پرده حریر آبی آسمان ، دود انزجار زده

ستاره ها ، دیگر نور ندارند

ماه ، سیه روی

خورشید سوزاننده

نسیم، طوفان ویران گر

 

از پس این پرده دود زده انزجار،

دعا بی خود

التماس بی معنی

ستایش بیهوده

نه صدای ما به خدا میرسد

نه مهر او به ما

 

گذشت آن زمان ، کوچه تنگی، دری کنار دری

پیرِ زنی با پیرِ زنی ، درد دل می کرد

گذشت آن زمان، کوچه تنگی، دری کنار دری

پسرکان از این در ، به آن در

از این بام ، به آن بام

نخ باد بادک در دست

دیگر حیاطی نیست ، تا دخترکان لی لی کنند

تا درخت حیاط همسایه

سایه و میوه و برگش

لانه  گنجشگان وکلاغان را ببینیم

جیک جیک و قار قار اشان را بشنویم

از پس این پرده دود زده انزجار

نه صدای ما به خدا می رسد

نه مهر او به ما

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 6, 2007

یک دلیل تاریخی!

بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی