نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 15, 2007

خر خودتی!

خر خودتی !

چند روز پیش ، بعد از  خوردن غذای خوش مزه ای ( جای شما خالی ) در اخبار تلویزیون چند بچه آفریقائی را با شکم های باد کرده ، همچو اسکلت دیدم که از گرسنگی در حال مرگ بودند. خیلی متاثر  شدم و شعر غمگین بلند بالائی ، کم و بیش با این مضمون نوشتم : اینجا کودکان با عروسک بازی می کنند ، با توپ ، با کامپیوتر. با خیال شان به ستاره ها می روند. آنجا کودکان با غبار، با خیال نان. اینجا کودکان در آغوش گرم مادران به خواب نازمی رودند ، خواب خوش می بینند .آنجا کودکان در آغوش خاک، تا خواب تکه ای نان ببینند ، بلکه در خواب یک شکم سیر نان خالی بخورند. خواب نان ندیده می میرند…

همین طور که این مزخرفات را می نوشتم، غمگین اشک در چشمانم جمع شد بود ، یواش یواش تنگ ام گرفت. بلند شدم  به مستراح بروم، از جلوی آیینه رد شدم ، تصویرم را در آن دیدم. گلاب به رویتان ً دست به آبم را کردم بر گشتم، دیدم هنوز تصویرم در آینه هست .همچین که خواستم از جلویش رد  بشوم صدایم کردو گفت: کجا میری؟ وایسا، کارت دارم. گفتم : چه کارم داری ؟ گفت خر خودتی.

ــ خر خودنی یعنی چه ؟

یعنی خر خودتی! صبح بلند میشی صبحونه ات رو با دوتا چایی شیرین می خوری . چهار پنج تا قرص هم روش . ظهر هم ناهارت رو کوفت ات می کنی. شب هم شام ات رو  زهر مارت می کنی . زیادی هاش رو هم می بری می ریزی جلوی مرغات. در روز چند دفعه اب نبات و میوه و شیرینی هم درد بی درمونت می کنی . گاه گدرای اگه پا بده، شراب و عرق هم می خوری. اگه بگن ماهی ده دلار برای این آفریقائی های گرسنه  که سنگ شون را به سینه می زنی بده، هزار جور بهانه در میاری تا از زیرش در بری. ولی می شینی آه می کشی و ناله می کنی ، این مزخرفات رو می نویسی . واسه اینکه این کار زحمت وخرج نداره .  تا اون موقعی که راجع به همون موضوع هائی که کم بیش با هاشون آشنا بودی و کار داشتی می نوشتی ، به خودم می گفتم : اینم دلش به این خوشه ، بذار هر غلطی که می کنه بکنه ، آزارش به کسی نمی رسه ، در ضمن از بیکاری هم حوصله اش سر نمیره. حالا دیدم واقعا پر رو شدی. خیال کردی حسن آباد شهریه! برو از آفریقایی ها بکش بیرون ، به هموطن های خودت بند کن، برو در ک… رو بذار و از این … های زیادی نخور.

 

از این حرفهایش خیلی به من برخورد. هرچه فحش بلد بودم به چهار ــ پنج تا زبان بهش دادم. با پر روئی تمام ، همه را بر گرداند به خودم. یک صندلی برداشتم ،تا بزنم خوردش کنم ، دیدم او هم یک صندلی برداشت. آهسته از جلویش گذشتم و رفتم پشت اش . بلندش کردم و بردم زیر سقف رو به دیوار گذاشتم . همسرم پرسید چرا این کار را کردی؟ گفتم من از این آینه پر رو بدم میاید ، می روم یک آینه دیگر می خرم.

راستش را بخواهید، آن شعری را هم که با آن همه احساس هم دردی با بچه های گرسنه آفریقائی نوشته بودم پاره پاره کردم و به دور ریختم. و چند تا فحش هم به هر چی آفریقایی گرسنه  دادم. تا چشم شان کور گرسنگی نکشند. نان ندارند، به من چه ، پلو خورشت ، یا چلو کباب بخورند.

یکشنبه 30 خرداد 1378 ــ 30 ژوئن 1999 ــ از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خر نوشته  خودم   

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 14, 2007

روز دختر

نمی دانم امروز روز دختر است یا ،فردا ، یا دیروز بود. به هر حال

روز دختر را به تمام دختر بچه های دیروز ، دختران ، خواهر شوهران ، خواهر زنان ، عمه و خاله های امروز (همچنین فردا) مادران و مادر زنان و مادر شوهران ، مادر بزرگان فردا شادباش گفته . امیدوارم به دخالت در کار همدیگر ادامه داده و سبب جنگ و دعوا در خانواده ها گردند. امین

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 14, 2007

وای از روزیکه پالان دوز «خیاطی کند!

 نوشته زیر از وبلاگ»باچه آزره»است. بدین جهت آن را نقل می کنم که برخی خیال نکنند غربی ها دمکراسی و آزدای، برای ما می آورند.    

 وای از روزیکه  : «  پـــالاندوز » خیـاطی کند!

  رژیم تیاق بدست حا مد کرزی که با شعا ر د یموکراسی نیمه آرای مردم را از آن خود ساخته ودرپناه سرنیزه غرب چوکی ریاست جمهوری را قبضه کرده بود میرود تا نژادکراسی را بجای وا ژه دیموکراسی تطبیق نماید.

   یکی از نخبگان کابینه کرزی جناب کریم خرم » کریم تلفنچی سابق » میباشد . حامدکرزی جهت تطبیق شعارشایسته سالاری، این همد سترخوان گلبدین راکه هنوز کا سه مشترکش با حکمتیارنا لیسیده ما نده است  یک شبه از غژدی به اریکه وزارت سعود داد . او که عمرشریفش رادرحسرت یک شات ماموریت  بسرنموده است تنها بردی که از نظرحلقه حصا ر کرزی» افغان ملتی ها » دارد اینست که خرم ، فشار نبض تعصب و تبعیضش روی 100 میزند . این آدمیزاد بجای اینکه نقش کیسه بوکس را در اکشن های » خالـیوود » سلیم شاهین» ایفا نماید ، آمده است  کلیدی ترین پست ( وزارت فرهنگ ) را  به هدر داده  است.

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 13, 2007

خواهشی از دوستان و آشنایان

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 11, 2007

با آنان آنچنان کنیم که مایلیم در سختی با ما کنند!

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 8, 2007

درد دل می کنم !

درد دل می کنم !

یا علی ،قیصر امین پور

دو موضوع گوناگون که با هم ربطی ندارند، یک کمی دارد آزار؟ نه،ولی قلقک ام می دهند. که با شما در میان می گذارم.

یا علی ــ در پایان نوشته خیلی از جوانان ( دخنر و پسر)می خوانم : یا علی . یا سخنانی از حضرت علی.

من نمی دانم حضرت علی  که مورد احترام ما شیعه ها است چگونه بوده، ولی می بینم که خیلی از جوانان از او با احترام یاد می کنند. و  رفتار و کردار او را سرمشق خود قرار داده اند، و  تاسف می خورند که دولتمردان ما از این صفات به دوراند. علی مظهر پاکی و ساده زندگی کردن و وابسته به مال دنیا نبودن و در خدمت مردم بودن است .

امامی دور از همه پلیدی ها و نزدیک به خدا. حتی عده ای برای او مقامی بالاتر از حضرت محمد قائل هستند. من از خودم نمی پرسم ، ایا علی این چنین بوده ؟ بلکه  برای جوانانی که با  روحی پاک بدون تظاهر و بدون پاداش ، بدون اینکه ارادت به علی سرمایه دکان شان باشد به علی  عشق می ورزند، به آنها و احساس و ایمان شان ارج می نهم . و غمگینم که جوانان با این احساس پاک و این ایمان خود را فریب خورده حکومت ( جانشینان علی )می دانند، و با این وجود باز هم به حضرت علی خالصانه عشق می ورزند.

قیصر امین پور ــ پس از درگذشت نابهنگام قیصر امین پور متوجه شدم که بسیاری از جوان ها با تمام وجود غمگین شده اند. بدون اینکه بخواهند نام شان در نشریات منتشر شود از روی کمال بی منظوری ، با پاکی به هم تسلیت می گویند. من شناخت زیادی از روان شاد قیصر امین پور ندارم ، ولی می دانم انسانی آزاده و دور از هر گونه چاپلوسی بوده است.

من اغلب به دیدن وب سایت جوانان می روم. می بینم شعرشان  با آنکه قافیه و وزنی ندارد، اما زیباست . گویای احساس پاک و نکته سنجانه آنهاست. آنگونه که احساس می کنند با همان آهنگی که در دل دارند ،می نویسند.از خواندن شان غرق  لذت می شوم و به این همه ذوق و استعداد در دل صد آفرین می گویم . اشک در چشمانم جمع می شود، به خود می گویم : ( به چندی از ایشان هم البته گفته ام )  هر یک از شما قیصری دگر، شاملو و سهراب سپهری دیگر، فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی دگر هستند.

دیگر اینکه داستان های کوتاه  و طنزشان هم بسیار بسیار سنجیده و پر بار است.  از آنها بسیار می آموزم . کشور ما استعداد کش بوده و هست. امیدوارم این استعدادها بارور گردند.

8 نوامبر 2007 ــ 17 ابان 1386 بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 8, 2007

دریغ نکنید !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 7, 2007

خیالم آسوده نمی شد !

 خیالم آسوده نمی شد !

گاهی یک ریگ ( تو کفش ام ) توی دلم می رود. با گذشت زمان بزرگتر می شود و آزارم می دهد. و تا ننویسم آسوده نمی شوم. من (مانند تمام پدران ، بیشتر مادرن) مجبورم فرزندانم را هر چقدر هم آزارم  دهند، تحمل کنم . بارها دیده ام که پدر و مادری که فرزندی معلول دارند با چه مهر و عشقی، زندگی خود را وقف این فرزند می کنند. یا زن و شوهری که یکی از آنها بیماری مداوا نشدنی دارد. بهترین نمونه بانوانی که همسرشان در جنگ ، یا حادثه ای  سخت آسیب دیده، با چه  گذشت و فداکاری به او خدمت می کنند. این را داشته باشید ! 

 

یکی از دوستان که بنا به گفته خودش «آته» یعنی خدانشناس است ، و هر بار که کسی حتی در شعرش نامی از خدا می آورد بحث وجدل را با او آغاز می کند که تو که دم از روشنفکری می زنی چرا متوسل به خدا می شوی؟ کم و بیش دو هفته قبل عمو و زن عموی پیرش از ایران به دیدن او آمدند. چند روز پیش از آمدن آنها از من پرسید ، راستی تو جانماز و مهر نداری ، قبله کدام طرف است؟ این شخص با اینکه به خدا عقیده ندارد و همیشه خود را «آته » معرفی می کرد، برای خاطر عمو و زن عمویش با گذشت و فداکاری به خاطر رضایت خاطر آنها، در به در دنبال جانماز و مهر می گشت .  این را هم داشته باشید.

 

با اندیشیدن به نوشته بالا که همه ما نمونه آنها را بسیار دیده ایم، ویا گرفتارش هستیم و با گذشت و فداکاری تحمل می کنیم. فکر کردم؛ اگر یک در هزار آن را  در مورد همه ( دیگران) به کار ببریم ، می توانیم بدون جدال و تنفر با عشق و احترام با یکدیگر زندگی کنیم.

پوزش می خواهم . هدف ام پند دادن نبود. یک درد دل بود با شما. اگر نمی نوشتم خیالم آسوده نمی شد.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 5, 2007

آبـــــــــــرو

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 5, 2007

کو مشتری

کو مشتری

 

 در این بازار زندگی

مطاع حجره ها ریاست

حجره اشان پر زمشتری

دخل اشان پر

              کاسبان شاد

 خریدار با تزویر می پردازد

 به دروغ فسم می آراید

             به صد چندان آبش می کند

در این بازار زندگی من هم دکه ای دارم

 مطاع ام عشق است

کسب ام کساد

           کو مشتری .  8 اوت 2004

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی