نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 14, 2008

من از چنین خیالی ز خود شرم دارم !

من از چنین خیالی ز خود شرم دارم !

من بدون وابستگی به هیچ فرقه ای اندیشه ام را آنچنان که برداشت می کنم، می گویم. ممکن است که اشتباه کنم ، ولی با این کار به شما امکان می دهم که اشتباه مرا تصحیح کنید.

 

مذهب عاشق ز مذهب ها جداست . عاشقان را مذهب و ملت خداست.

 

نخست اینکه من با هرکس که برخورد می کنم از هر مذهب و دین ، برای او به خاطر احترام به مقام و شرافت انسانیت، با تمام وجود احترام قایلم، و بدون انتظار دوستش دارم. و آرزو می کنم او هم چنین با من برخورد کند.

 

دیدگاه من به بهائیت.
بهائیت را من یک مذهب نمی دانم ، بلکه یک مرام سیاسی ایرانی با آشنایی نسبی از فرهنگ غرب ، تحت تاثیر انقلاب فرانسه  که در مقابل استبداد چند هزار ساله ایران ،به ویژه دوره قاجار با آرمان برابری زن و مرد ، عدالت اجتماعی برای همگان ، قانون های اجتماعی و انسانی برای ملت ایران، ظهور کرد.

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 12, 2008

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

 

به دنبال طرز ساختن نقل ( نقلی که سر عروس می پاشند) و استفاده های کوناکون آن می گشتم که به

: سایت، احسان هزاره یاد داشتهای احسان مطهری: بر خورد کردم و با این مطلب جالب . دریغم آمد آن را برای خوانندگانم نگذارم. با پوزش از آقای احسان مطهری و سپاس از آقای سعید نجم روشن.

 

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 12, 2008

خرد شده!

خرد شده!

 

خرد شده، وقتی به خود آمد،

به زمان گذشته خود اندیشید،

خرده های خود را دید،

خرده های  پراکنده شده،

چندی واژه ها بر خرده ها محو شده،

 

خرد شده، وقتی به خود امد،

به خود اندیشید،

خرده های خویش کنار هم گذاشت،

آرام ، واژه ها را خواند،

از نو، خود را ساخت،

واژه ها را به داستان ها آورد.

 

خواندند وخندیدند و گریستند،

بر این خرد شده.

 

24 فروردین 1387 ــ 12 آوریل 2008 ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 10, 2008

از این عشق بازی پشیمانیم !

از این عشق بازی، پشیمانیم !

واژه ها مانند میخ های پولادی می مانند .

واژه های زیبا گوینده احساس  عاشق است ، همراه با نگاهی پر از مهرو نوازشی، که پیش از عشق بازی ، در حال عشق بازی ، و پس از آن به کار می بریم ، تا ما را هر چه بیشتر جذب وجود معشوق کند.

 

میخ های پولادین هم با گذشت زمان ، زنگ زده و پوسیده می شوند. باید آن را جایگزین کرد.

واژه ها هم اینچنین اند. تکرارش رنگ می بازند. باید احساس را با واژه زیبای دیگری ، نگاه پر مهری دیگری، نوازش دیگری جایگزین کرد.

 

آن معشوق که عاشق نیست ، مجسمه ای سنگی است. عشق ورزیدن به سنگ خطاست.

آن زمان که با مجسمه سنگی ی عشق بازی می کنم، احساسی  نداریم ، تا با واژه ای زیبا آن را بیان کنیم ، نگاهمان بی تفاوت است و دستمان نمی رود تا نوازشی کنیم، واز این عشق بازی پشیمانیم.

۱۰ آوریل ۲۰۸۸ ــ ۲۲ فروردین ۱۳۸۷

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 8, 2008

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

 

خانم بزرگ ( مادر بزرگ پرستو) با شرمندگی گفت: آقای اردوخانی ، والله دیگه روم نمیشه تو چشم کسی نگاه کنم.

من ــ خانم متوجه نشدم  چرا روتون نمیشه؟

 

خانم بزرگ ــ مگه ندیدی این دختره ذلیل نشده، منِ پیرزن رو شب عروسیش به رقص واداشت.

من ــ خوب کاری کردین، آدم شب عروسی نوه اش نرقصه ، پس کی برقصه ؟

 

خانم بزرگ ــ این دختره تمام شب عروسیش  رقصید، همه رو به رقص واداشت ، حتی من و این بابا بزرگش که راه نمی تونه بره  و همیشه از کمر درد می ناله وعصا دستشه ، نمی دونم این کارها رو از کی ارث برده؟ این دختره وقتی یک وجب قدش بود ،به خدا قسم ، تازه راه افتاده بود ، با صدای هرچیزی کمرش را قر می داد ، با صدای تلمبه سر حوض و شر شر آب، با صدای گنجشکها و کلاغها ، دیگه چی بگم با صدای ماشین . اصلا شما تا حالا دیدین که کسی با صدای ماشین قر بده ، ما که ندیدیم و نه شنیدیم. به جون خودش قسم گربه رو هم به رقص وا داشت . دست حیوون بیچاره رو می گرفت و می رقصید. چند دفعه هم گربه چنگش زد، باز هم از رو نرفت، تا اینکه گربه عادت کرد . نمی دونم این رقاص بازی رو از کی به ارث برده؟ والا ما که تو خونه مون رقاص نداشتیم، حتما از مادر بزرگ خدا بیامرزش ، مادر شوهرم .

 

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2008

خاک بر سری !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2008

ملانصرالدین،یکی دیگر از نوابغ ما!

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 29, 2008

خدا پدر شاه را بیامرزد !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2008

نویسنده ظریفی

این شعر را دوست فرزانه افغانی ام با الهام از داستان دالی دخترک برایم فرستاده. چون از خواندن آن بسیار لذت بردم، خواستم شما را هم در این لذت شریک کنم.

داستان دخترک با قصه و افسانه ها

درج رویای هواسم گشته آری بی بها 

تا زبان کودکان را آشنا گردیده ام

خوش جلایی داده ام بر قلب های با صفا

کاش هرگز این بزرگی ها بر این دنیا نبود

تاهمان کودک بدیم پر مهر و بی کین ودا

ای بزرگی بر تو لعنت ، کز تو ذلت یافتم

کودکی بس  خوش زمانی بود بی روی و ریا 

در بهار جشن فروردین به یاد کوکیم

زانکه دالی بازی بود است در انتها

داستان زیبایی بود اردوخانی کیف کردم. دوستت دارم ظریفی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2008

دالی دخترک ، دالی !

بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی