نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 24, 2010

در انتظار قهوه دگری!

در کافه ای، جلویم فنجانی قهوه، بی خبر از اطرافم، در اندیشه قهرمان داستانی که در خیال می پروراندم بودم. گاهی شاد، گاهی غمگین، گاهی لبخند بر لب، و گاهی ابرو در هم. گاه به گاه سرگرم نوشتن صحنه های اصلی داستانم در نخستین صفحه کتابم می شدم. پس از نمی دانم چه مدت، گویی باری از دوشم برداشته شده، نفس راحتی کشیده، راضی و خوشحال از کارم بودم. دیدم فنجان قهوه ام خالی است، سر بلند کردم، با اشاره دست، در انتطار قهوای دگری بودم. چند زن و مرد این طرف و آن طرف، زن زیبای میان سالی رنگ پریده، چشمانی گود رفته و غمگین، کمی آرایش کرده با چمدانی سرخ کنارش، روبرویم دیدم. لبخندی و لبخندی. زن از جا برخاست، چمدانش را برداشت و آمد کنارم نشست. گفت: «موسیو ده سال به جرم قتل مردی در زندان در انتطار آغوش و بوسه مردی بودم.» پیش از اینکه بتوانم حرفی بزنم، در آغوشم گرفت، لحظاتی طولانی لب بر لبم نهاد. سپس از جا برخاست، لباسش را مرتب کرد و چمدان به دست، پس از سپاسگزاری و خداحافظی، رفت.

گویی در رویا، همچنان در انتطار قهوه دگری بودم.

سه بعد از نیمه شب ــ 6 بهمن1388 ــ 26 ژانویه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 19, 2010

اشتباه آقای دکتر لاهیجی

آقای دکتر لاهیجی در سخنرانی خود، مقابل سازمان دفاع از حقوق بشر در ژنو گفت: «در ایران کمترین آزادی وجود ندارد، و حقوق بشر به هیچ وجه اجرا نمی شود.»

نماینده حکومت ایران، محمد جوادلاریجانی در پاسخ ایشان گفت: ایران آزادترین و دموکرات ترین کشور جهان است، و در آن مفاد حقوق بشر بهتر از همه کشورهای دنیا اجرا می شود. ما در مدت یکسال پنج هزار اجازه راهپیمایی صادر کردیم. (البته راهپیمایی به دنبال نان، گوشت، سبزی و میوه، و به علت قادر نبودن به خرید آنها)
از دید من آقای دکتر لاهیجی اشتباه می کند. ما باید اول برادری خود را ثابت کنیم، بعد ادعای ارث و میراث.
ما باید نخست همبستگی، وابستگی و فرمانبرادی خود را نسبت به حکومت جمهوری اسلامی ثابت کنیم، تا بشر به حساب بیاییم، پس از آن خواهان حقوق بشر و مزایای آن در ایران باشیم. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 16, 2010

موسیو پرگار

پَرگار وسیله‌ای برای کشیدن «دایره» است. هرکجا که دایره ایست، اثر پرگاری است. و ما میان این دایره ها زندگی می کنیم، بدون اینکه لحظه ای به پرگار، و مخترع نابغه اش بیاندیشم. هر کدام از ما می توانیم پرگار باشیم. از شگفتی به دور خود بچرخیم. زمانی که سرگردانیم، باز هم پرگاریم. بیایید با هم فعل «پرگار بودن» را در زمان های مختلف صرف کنیم.

«موسیو» سال ها پیش آپارتمان بزرگی در خانه سالمندان، با این اندیشه خریده بود، تا زمانی که او و همسرش پیر شدند به آنجا بروند. اما وقتی همسرش را از دست داد، پس از رنگ کردن، و تعویض پرده ها، با بیش از دو هزار جلد کتاب تاریخی، علمی و ادبی، همراه با مقداری از اسباب خانه خودش به این خانه آمد.* بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 13, 2010

توبه گرگ

گرگ پیر، با پوزه و چنگال خونین، سفیران خود را به گرد جهان می فرستد، تا با شیپور و چنگ و دف و تار، سرود صلح و آزادی سر دهند.
کبوتر سپید، غمگین، با برگی سبز بر دیوار خرابه نشسته می گوید:
پیام صلح و آزادی ات را باور کنیم، یا پوزه و چنگال خونین ات را؟!
لاشخورها از گرگ پیر پاسداری می کنند، کفتارها بسیج!
کبوتر سپید با برگی سبز، غمگین بر دیوار خرابه نشسته فریاد می زند:

توبه گرگ مرگ است.
توبه گرگ مرگ است
توبه گرگ مرگ است

24 بهمن 1388 ــ 13 فوریه 2010 ــ اردوخانی  ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 1, 2010

نامه سعیدی سیرجانی به علی خامنه‌ای پیش از قتل

نامه  آموزگارم، سعیدی سیرجانی به علی خامنه ای؛

«نامه  سعیدی سیرجانی به علی خامنه‌ای پیش از   قتل توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی

بگذارید آیندگان بدانند که ‏در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
به یکباره   جان در ستم سوختن
مرا بهتر از با ستم ساختن بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 29, 2010

گرگ بهتر می دونه!

خسته بودم، ازهیاهو و دروغ مردم،
به سادگی گولشون رو می خوردم.
گفتم میرم چمنزار و دشت،
با هرکی اومد کنارم نشست،
علف می خورم در هوای خوب،
خوب می خوابم کنار یه جوب.
آواز خر در چمن می خونم،
ول می کنم تو آب جسم و جونم. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 23, 2010

به من چه؟ به تو چه؟

خسته شدم از زرای زیاد شنیدن،
حرف زدن و آدمای بیخود و دیدن!

به من چه بچه تون نابغه اس،
تو درس مشقش بی سابقه اس!

به من چه باباتون چکاره بود و چی گفته،
یا اینکه ننه تون چی رو خوب می پخته؟! بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 21, 2010

دنیا خر تو خره!

بحر طویل خرکی؛

این دنیا سرتاسرش خر تو خرِه؛ خر سلطان، خر قاضی، خر وکیل، خر سفیر، خر وزیر، خر امیر، خر رییس، خر پبشوا، خر پسوا، خر ملا، خر نعلبند، خر باری،  خر درباری، خر چموش، خر قبرس، خر مفلس، خر زنگی، خر جنگی، خر بنگی، خر یانکی، خر بانکی، خر با ریش، خر بی ریش، خر حزبی، خر چپی، خر راستی، خر  پورخور، خر گرسنه، خر ریغو، خر کچل، خر مچل،  خر زلفی، خر چاقالو، خر کوتوله، خر دراز، خر خندان، خر گریان، خر الدنگ، خر جفنگ، خر زیرک، خر هالو، خر جو فروش، خر خود فروش، خر سیخ خور، خر میخ خور، خر با پالون، خر بی پالون، خر ریزه، خر میزه، خر غیرتی، خر بی غیرت، خر لختی، خر یاغی، خر ساقی، خر مومن، خر بی دین، خر خائن، خر گاری، خر کاری، خر خایه مال، خر قالتاق، خر عنتر، خر منتر، خر فراری، خر تنبل، خر زرنگ، خر بی عار، خر مفت خر، خر مرد رند، خر شاخ دار، خر دمدار، خر بی دم، خر غلت زن، خر لگد زن، خر جوشی، خر موشی، خر روشنفکر، خر دکتر، خر مهندس، خر نویسنده، خر شاعر، خر سیاسی، خر دزد، خر ناشی، خر لاشی، خر پشمی، خر یشمی، خر زورگو، خر پر رو، خر عجول، خر صبور، خر ظالم، خر مظلوم، خر تند رو، خر کند رو، خر وحشی، خر اهلی، خر آمریکایی، خر روسی، خر انگلیسی، خر چینی، و… تازه خر زاده هاشون هم کره خرن! توی این دنیا هرکی یه جور خره. کی میگه خر خدمت گذار بشره؟ کشور ایران و دنیا زیر سلطه یک مشت خره، ملت ما و ملت هالی جهان همیشه در عذابِّ از عرعر و لگد و گاز و گوز و حرص و طمع، نفهمی و بیسوادی یک مشت خره.  دوستان دنیای ما خر تو خره. هر کسی یه جور خره.نویسنده هم می دونه خیلی خره.

30 دی 1388 ــ 20 ژانویه 2010 ــ اردوخانی ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 17, 2010

دستم بگیر

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 15, 2010

سرمشق و آموزگار من

سرمشق و آموزگار من چندی از شما هستید. شمایی که در کتاب یا نشریه ای نامتان نوشته نشده، و پس از مرگ، شاید چندی از بازماندگان تان بر سر ارث با هم به دشمنی پرداخته و میراث معنوی تان که همان مهر بی دریغ به آنها و دیگران بوده را نادیده می گیرند. فراموش تان می کنند، در حالی که زادروز فلان امام و امام زاده که صدها سال پیش به دنیا آمده را جشن گرفته، و در روز مرگش به سر و سینه می کوبند و اشک می ریزند.

ای سرمشق و آموزگاران من! از آشنایی تان احساس شادی و سر فرازی می کنم. و گاهی هم با یاد شما، می خواهم دیگران را هم با این احساس شریک نمایم. شاید از شما درسی بیاموزند، در این مواقع پاسخی بی خردانه می دهند که بی نهایت سبب رنج من می شود. بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی