نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 1, 2010

انسان خدای من است!

انسان در سرشت، خوب و پاک است. نیک پندار، نیک گفتار و نیک کردار . اندیشمند و راستگو.
از ریا و دروغ به دور. خردمند و با هوش، با گذشت و فداکار است.
روزی از کنج غاری در آمده، امروز آسمان و ستارگان جولانگاه اوست. دانش پژوه و کوشاست. به آنچه هست، انسان و حیوان وگیاه عشق می ورزد و ارجمندش می دارد. از آلودگی هستی پرهیز می کند. و خود نیز از آلودگی و پلیدی به دور است. آنچه نیکی در خدای خیالی است، در اوست. همان خدایی که از هزاران سال پیش تا کنون هیج تغییر و تحولی در او ایجاد نشده است. خدای اسطوره ای پیر و در مانده شده، که تنها به دست شیادان به زور نفس می کشد. این انسان خدای من است. من این خدا را دوست دارم.
آفرین بر تو خدایم، آفرین! بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 31, 2010

آه پزشک نازنین ام

آشنایی هر وقت مرا می دید، مرتب چس ناله می کرد، که همه جایش درد می کند. من او را پیش یکی از دوستان پزشک ایرانی ام فرستادم. تا اینکه دو هفته قبل او را باز دیدم. حالش خوب بود از پزشکش بسیار راضی، و گفت، نمیدانم چگونه از دوست شما سپاسگزاری. گفتم با نامه این کار را بکن. گفت: من مثل شما نیستم که بتوانم  به راحتی بنویسم، شما از طرف من بنویس. من پذیرفتم. این نامه را از طرف او به دوستم نوشتم. و کپی اش را هم برای خودش فرستادم.

 از طرف خری به نام … به پاش خدمت های ارزنده شما به او! بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 29, 2010

کاری نکنید که ما هم مثل تارزان فریاد کنیم!

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 27, 2010

می لرزم که می لرزد!

 دست و پایم می لرزد،
خیال و روانم می لرزد.
میز می لرزد، قلم در دست می لرزد.

بر صخره ای بلند نگران نشسته ام، صخره می لرزد،
در خیالم به دنبال سیمرغی که زین لرزش  برهاندم می گردم،
 جغد پیری می آید و می گوید زچه می لرزی؟
مرگ لحظه ای بیش نیست،
می گویمش، ز مرگ نمی لرزم،
می لرزم، از آنکه که خیال و کاغذ و قلم می لرزاند،
ز لرزش این دنیا، می لرزم که می لرزد.

7 بهمن 1388 ــ 27 ژانوبه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 26, 2010

هدف، هدفمند کردن یارانه ها؟

اگر می خواهید چهره واقعی حکومت ایران را برای کسی تعریف کنید، بگویید: «حکومت ایران تشکیل شده از گرگ هایی که از یکدیگر پاسداری می کنند، تا مبادا یکی از آنها از مرام بقیه بر گردد. (هر چند دست همه شان آلوده به فساد و جنایت است، و پروندهای سنگین نزد همدیگر دارند) اگر یکی برگردد، او را به جرم هایش متهم و محاکمه می کنند. و چنانچه یکی از ایشان هرگز جرمی مرتکب نشده باشد، آسان به جرمی متهم اش می سازند. گرگ ها حق ندارند از حلقه گرگ های دیگر جدا شوند، این بزرگترین گناه است نزد گرگان.

هدف حکومت های استبدادی، وابسته کردن هرچه بیشتر ملت به خود است. اینگونه حکومت ها، از آزادی مردم و فردیت ترس دارند. بدین دلیل، فرد بودن را در مردم می کشند، و کوشش می کنند هر چه بیشتر ملت را جیره خوار خود کنند. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 23, 2010

از بودن خسته بود!

از بودن خسته بود!

هنرمند پلی است میان حال و آینده
اصالت هنر در این است،
تا آیندگان به داوری بنشینند.

کاشکی جان، همانند فرش کهنه ای بودی که وقتی می خواستی خانه و زندگی را ترک کنی، می توانستی به کسی ببخشی و یا برای وارث ات به یادگار بگذاری. منصور خاکسار،  آرزوی ترک جان داشت. 

روزی که هیچ امیدی به زندگی نداری، جان برایت سر بار است، می خواهی به دورش اندازی  و از چنگالش رها شوی. روزی که نه خاطرات گذشته برایت خوش آیند است و نه امیدی به آینده داری .او آرزوی ترک جان داشت.

منصور خاکسار از بودن خسته بود، و آرزوی ترک جان داشت. بدون شک در آخرین دقایق زندگی، تنها اندیشه وغم اش، درد و رنج بازماندگانش پس از خویش بود.
به خاطر غمگین نکردن روان پاک منصور خاکسار، ارج نهادن به خواستش، و همچنین پاسداری از سنت نیاکان مان، که با جشن و شادی به سوگواری در گذشتگان می پرداختند، ما هم با دلی غمگین ( به تظاهر هم که شده) شادی کنیم، اینچنین روان او شاد کنیم.کافر همه را به کیش خود پندارد. من کافرم. همه را به کیش خود می پندارم.3 فروردین 1389 ــ 23 مارس 2010 ــ اردوخانی بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 20, 2010

من تنها، خانه خالی !

من تنها، خانه خالی ! 

در این آخرین روز سال،
در سر، خانه تکانی می کنم.
گرد وغبار گذشته، پاک می کنم،
هرچه بیهوده است؛ حسادت و تنفر،
دروغ و تظاهر، برون می ریزم.
خانه ز اندیشه پلید، پاک می کنم.

خسته، زان پس چون نیک می نگرم،
نگاه به هیچ می کنم.
من تنها، خانه خالی.
30 اسفند 1388 ــ 20 مارس 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 19, 2010

نورزتان شاد، هر روزتان شاد!

خانه من! 

من در ایران، در آن خانه نی ام میهمان.
باشم چندی و شوم خانه خویش روان.

آن خانه که ز آغاز، مام من است،
از همان روز ازل که نامش شد ایران.

زادگه جم و فریدون است، خانه ام ایران،
ندهم این خانه به ده آکان زمان.

*نام درست و پارسی «ضحاک»، «ده آک» به معنی ده پلیدی است. در درازای زمان و پس از حمله اعراب به ایران، نام «ده آک» به «ضحاک» تغییر یافت.

28 اسفند 1388 ــ 19 مارس 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2010

نوروز جشن و همبستگی ملی ما!

نوروز، جشن و همبستگی ملی ما!

از زمان قاجار، به ویژه از دوران فتحعلی شاه که در بی لیاقتی، بی عرضگی و خرافاتی بودن، سرآمد تمام حاکمان تاریخ ما بود، پای دولت فخیمه انگلستان به ایران باز شد، و روسیه تزاری هم توانست قسمتی از خاک ایران را بگیرد. سود منابع زیرزمینی و زمینی به جیب دولت های استعماری رفت، و ملت ایران از آن بهره ای نبرد. اگر هم برخی از آنها ملی شد، استعمار داخلی حکومت کنندگان، و اطرفیان شان آنها را به انحصار خود درآورده، و باز هم سر ملت بی کلاه ماند. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 14, 2010

روسیاه!

 به مناسبت تغییر رنگ سبز جدول خیابانها به  سیاه!

روسیاه!

همچو قلب سیاهتان،
خیابان ها را سیاه کردید،
ملتی را به سوگواری وا داشتید،
روزگارشان را سیاه کردید.

گیرم خانه ها را هم سیاه کردید،
پرچم سبز و سپید و سرخ را، یکپارچه سیاه کردید،
با سرسبزی دشت و جنگل چه می کنید؟
با خون هایی که می ریزید چه می کنید؟
با برف های سپید، بر قله البرز چه می کنید؟
با آسمان آبی چه می کنید؟

بیش از بیش ز ترس،
خود را رو سیاه می کنید.

20 اسفند 1388 ــ 10 مارس 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی