نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 8, 2014

جانشین پیغمبر!

 جانشین پیغمبر!

ابلهی در صحرایی بی آب و علف به دنبال دیواری می گشت تا نردبان بر آن تکیه دهد و به آسمان برود، و خدا را ببیند. بیچاره پس از کوشش زیاد نومید، نردبان را به خاک سپرد و بر مزارش گریست.

کاروانیان آز انجا بگذشتند، با او به گریستن بنشستند. کس نپرسید بر مزار که اشک می ریزیم؟ کاروانی پس از کاروانی… برای نردبان مقبره ای ساختند، نردبان امامزاده ای شد و ابله متولی آن. آنکه  که می خواست به آسمان رود تا خدا را ببیند، خدا را ندید، لیک جانشین پیغمبر شد.

5 مرداد 1393 ــ 28 ژوییه 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی


بیان دیدگاه

دسته‌بندی