نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 16, 2009

خسته نباشین!

خسته نباشین! 

تلفن زنگ می‌زند. گوشی را بر می‌دارم.
ــ الو! بله بفرمایید؟
ــ سلام عرض می‌کنم، خسته نباشین، حالتون خوبه؟ (بدون اینکه طرف بگذارد من یک کلمه پاسخ بدهم!) خانم خوبند؟ بچه ها خوبند؟ الحمدالله…! از قول من به ایشون سلام برسونین، ممکنه خواهش کنم تلفن حسین آقا رو بدین! تلفن کردم به آقا رضا. گفتم تلفن حسین آقا رو می‌خوام، گفت ندارم! ولی گفت با شما دوسته، تلفن شما رو داد تا ازتون بگیرم.
ــ ممکنه خواهش کنم اسمتون رو بگین؟
ــ من، من، من محمودم!
ــ محمود چی؟
ــ محموده، محموده، محمودم دیگه!
ــ من تلفن دوستانم رو به کسی که نمی شناسم نمی‌ددم. اگه می خواین شماره تلفن‌تون رو بدین، بگم حسین آقا به‌تون زنگ بزنه.
ــ نه مزاحمتون نمیشم، خودم یک کاریش می کنم!

اینجاست که عصبانی می‌شم، می‌گم: مرتیکه الاغ پفیوز. اول اینکه از کجا می دونی من خسته ام؟! خسته نباشین و زهر مار! وقتی آدم تلفن می کنه، اول خودش رو معرفی می کنه، بعد می‌گه برای چی تلفن کرده! تو که نه من رو می شناسی و نه می دونی که زن و بچه دارم، حال و احوال زن و بچه ام چرا می‌پرسی و سلام می رسونی؟! بعد، آقا رضا شکر خورد که تلفنم رو بی اجازه خودم به تو الاغ داد. بعد از آن، تو نفهم بی شعور که نمی خوای اسم فامیلت رو بگی و شماره تلفنت رو بدی، چطور جرات می کنی، تلفن کس دیگری رو از من بخوای؟ آخه مرتیکه بعد از چند سال تو اروپا، دست‌کم راه و رسم تلفن کردن رو یاد بگیر…! خواهش می کنم نگید من بی ادبم…!  

27 فروردین 1388 ــ 16 آوریل 2009 ازروخانی. بروکسل

Advertisements

Responses

  1. سلام
    نه تنها نمیی گویم بی ادب هستید بلکه به این همه صراحت لهجه با چنین پر رویی که این مقدار بی ادبی به خرج می دهد وشعور مخاطبش را به هیچ فرض می کند افرین می گویم اصلا درست صحبت کردن با این چنین ادم هایی را از شما اموختم ممنون

  2. امان از دست ادمها.
    واقعا بعضی وقتها ادم رو به مرز انفجار میرسونن.
    اپ هستم.

  3. این دعوتنامه ای است برای بازدید از یک نمآهنگ.
    شما را میهمان می کنم به تماشای سوگ زمین.
    نمآهنگ «در سوگ زمین» گشت و گذاری است با دوربین عکاسی از زیارت بالا و پائین، در پایان سری هم به قلعه می زنیم.
    غمگین خواهی شد هنگامیکه جای درختان پر میوه و محلات زیبای زیارت را خالی ببینی و تنها زمینهایی خشک با خانه هایی که بی دلیل حضور دارند را نظاره کنی. چیرگی خشکسالی امان زمین را بریده است و کسی نیست تا دلش برای درختها بسوزد و احوال پرندگان را بپرسد..
    موسیقی این نمآهنگ بخشی از «چاووش دو» از ساخته های زیبا و جاودانه استاد محمد رضا لطفی است. ضربآهنگ این قطعه به همراه شعری از فرخی یزدی را همچون صدای اعتراضی به آنچه اتفاق افتاده است برگزیده ام.
    بیا با ما چشم‌چرا کن.

    http://kelon.wordpress.com

    مهماندار: جعفر پویه

  4. خوش حال می شم تو ولاگم ببینمتون بالاخره شاید دوستیمون به یه دردی بخوره
    shukhy-bazar.blogfa.com

  5. اردوخانی عزیز سلام
    از محبت ات در کامنت مهربانانه ات سپاسگزارم. میدانی که خانم مدیر برای همه کیلانی شناخته شده است. از او همچون قدیسه ای در خاطرات یاد می شود. در اواسط نمآهنگ کیلان، شهر تاریخ، فرهنگ و طبیعت می توانی عکس آن مدرسه قدیمی را ببینی، که هنوز سرپاست. البته مدارس در کیلان گسترش یافته و دختران تا پایان دوره متوسطه را همانجا می گذرانند. از شاگردان خانم مدیر هم بسیاری جای او را گرفتند و براه معلم پیشرو خود رفتند. اگر عکسی از او برای ما بفرستید و یادداشتی نیز ضمیمه کنید، بسیار زیبا خواهد بود تا یادی هم از این زن پیشرو در آموزش بانوان این ملک کرده باشیم. این حداقل ادای دینی است که می توانیم به او بنمائیم.
    برایت روزگار خوشی آرزو دارم.
    با احترام – جعفر پویه

  6. مگر ما چه وقت گفته ایم که شما بی ادبید؟

  7. درود بر اردوخاني
    به انگليس كه رسيدي خبردارم كن تا ماچي از لپت بكنم . بدرود

  8. سیا جان، از مهر تو سپاسگزارم. تلفن و آدرس خودت رو خصوص برایم بفرست تا باهات تماس بگیرم. می بوسمت اردوخانی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: