نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 18, 2008

دیوانه است !

دیوانه است!

 

گاهی در هوای آفتابی،
آفتابی نه چندان گرم،
در نبش کوچه ای،
چترم را باز  می کنم،
به امید آنکه،
آسمان را ابری سیاه بپوشاند،
باران تندی ببارد،
رهگذری بگذرد،
و به زیر چتر من پناه آورد.

اما، هوا همچنان آفتابی می ماند!
رهگذران ازکنارم می گذرند،
سر بر می گردانند،
لبخندی می زنند،
هیچ کس به زیر چتر نمی آید،
در دل می گویند:بیچاره،

                    دیوانه است. 

28آذر 1387 ــ 18 دسامبر 2008 بروکسل


پاسخ

  1. آواتار ناشناخته

    شاید پاییز فصل مناسب این کار باشه

  2. آواتار ناشناخته

    پاسخ به امیر. امیر جان! بزک نمیر بهار میاد، کمبوزه و خیار میاد. من همیشه خروس بی محل بوده ام و هستم.

  3. آواتار ناشناخته

    جناب اروخانی،شاید واقعا طرف دیوانه است!!مخلصیم

    یادداشت های ناصرالدین شاه

    شنبه30ذی القعده1287هجری…

    ازامروزشروع کرده ایم تابه مردم کمی حال بدهیم!دستورداده ایم کمی برای خودشان خوش باشندوقروقمیش بیایند،وکمری بچرخانند.وحتاگاهی مایعات سکرآورهم بزنندبه رگ شان.گفته ایم سهم شان راهم کمی بیشترکنند:برای شهری 1کیلو وبرای روستایی1ونیم کیلو عدالت! فی الحال لازمشان داریم!

  4. آواتار ناشناخته

    به قول شاملوی بزرگ:
    «اگه بارون بزنه
    آخ اگه بارون بزنه
    شالی از خشکی درآد
    ….»
    آره اگه بارون بزنه.
    بدرود

  5. آواتار میرزای ایرانی

    به نظر شما خدا رانده شده است یا شیطان؟
    اگر می خواهید به این جواب برسید
    مطلبم بروز شده آماده است
    نظر یادت نره
    قربان شما میرزای ایرانی

  6. آواتار ناشناخته

  7. آواتار ناشناخته

    می خواهی چشمم ببارد
    ز نامهربانیت؟
    چتری به سرم بگیری ؟
    بابای مجازی ام


بیان دیدگاه

دسته‌بندی