نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 5, 2007

آبـــــــــــرو

آبــــــــــرو

 من نمی دانم چرا ما آن اندازه که در ا ند یشه آب  رو هستیم ، به آبی که زیرمان را گرفته و دارد ما را به طرف پرتگاه نیستی می برد نیستم !

چهل سال است که در اروپا زندگی می کنم. با هفتاد و دو ملت  مذهب و دین از پنج قاره ، سیاه وسفید و زرد و سبز دوستی داشته و دارم. ولی هیچ ملتی را ندیدم مثل ما شب و روز در اندیشه آبرویش باشد. در حفظ آبرو از شمال تا جنوب ، از شرق تا غرب ایران ، از مسلمان و کلیمی و بهایی و زرتشتی و مسیحی یکسان عمل می کنند .خیال نکنید چون مدت زیادی هست که در ایران نیستم از اوضاع بی خبرم ، این طور نیست.می بینم و می شنوم . یکی از دوستانم تعریف می کرد: وقتی پدرم در شیراز فوت کرد ، فک و فامیل خبر دار شدند ،از بوشهر و تبریز و مشهد و تهران و خرمشهر و برای همدردی  سر ما ریختند . سه روز تمام ما می بایستی فکر جا و صبحانه نهار و شام انها باشیم . بعد ماندند تا هفت . تعداد کمی به شهرهای خودشان بر گشتند و بقیه ماندند تا چهل پدرم.البته هر شب جمعه سر خاک پدرم با همین جمعیت می رفتیم ، و بیش از ده ملیون تومان هزینه این مردن شد ، و مقدار زیادی قرض بالا آوردیم . اصلا ما با این گرفتاری ها یادمان رفته بود که پدرمان مرده. پس از خاتمه این مراسم تازه به یاد او افتادیم  و در تنهائی به عزا داریش نشتیم و گریه کردیم.

پرسیدم کدام هزینه ؟ گفت :

1 ــ هزینه امبولانس  نعش کش.سردخانه . جواز کفن و دفن. گورکن. مرده شور خانه. سنگ قبر.تلقین[همان کسی که مرده را توی قبر می گذارد و«افهم افهم» می گوید. بقولی او پاسخ، پرسش های شب اول قبر نکیر و منکر را برای بار آخر به مرده بدبخت آنهم به زبان عربی یادآوری می کند.]

2 ــ مداح و قران خوان . نوازنده نی و دهل . سرویس رفت و آمد. غذا . شیرینی و شربت و حلوا و خرما و …

3 ــ مکان برای برگزاری مراسم. کرایه قالی . ظرف و …

پرسیدم : تو که هنوز یک اپارتمان فسقلی نداری ، نمی توانستی این خرجها را نکنی و این پول را برای پیش قسط یک مسکن بدهی؟ گفت : اختیار دارید آقای اردوخانی ما ابرو داریم ، همه همین کار را می کنند.

 گفتم : ما آن اندازه در اندیشه آبرو هستیم ،که از آب جاری زیرمان بی خبریم. باید مواظب باشیم که نمیریم. و اگر خیال مردن داریم از روز تولدمان برای آن پس انداز کنیم.

 

بارها فیلم مراسم عروسی آدم های طبقه متوسط در ایران را دیدم که خودشان می گفتند: چند صد نفر را دعوت کرده اند و مقدار سرسام آوری خرج، حتی خانه خود را فروختند برای هزینه عروسی فرزندان شان . تنها برای چشم هم  چشمی و تظاهر. وقتی با تعجب می پرسیدم چرا این همه خرج کردید؟ پاسخ می دادند که ما آبرو داریم!

 

در مود مهمانی های آنچنانی شما بهتر می دانید. قرض می کنیم به خاطر حفظ آبرو . مهمان کوفت بخورد. اگر مهمان برای خوردن می آید ، میخواهم صد سال سیاه سر به تنش نباشد و نیاید ، اگر برای دیدن من است، هر چه من خوردم او هم با لذت می خورد.

این آبرو ، یک مسابقه در تظاهرو چشم و هم چشمی است، که اغلب تبدیل به بدگوئی از همدیگر و حسادت و دشمنی هم می گردد.

 از افطار های آنچنانی و سفره های ابوالفضل ، حتی در این اروپا می گذرم. این سفره هایی که به نام من است ، اما نمی دانم چرا هیچ زمان مرا دعوت نمی کنند؟ ( اگر توجه کرده باشید ،نام من ابوالفضل است )

یک سوال برایم همیشه پیش آمده، اگر من خیال کنم که تمام دنیا فکر می کنند که من آدم دانشمند و ثروتمندی هستم، در حالی که آه در بساط ندارم ، و به اندازه خری هم نمی دانم ، این اندیشه آنها جز زحمت و درد سر برای من چه چیزی دارد؟ مجبورم همیشه نقش ابلهانه ای بازی کنم . ولی اگر من بدون رودرباسی( رودربایستی، دو دل بودن) هر آنگونه که هستم خودم را به اطرافیانم بشناسانم.  توقع بی جا در آشنایان به وجود نمی اورم ، وآزاد زندگی می کنم.  

دوستان ! من چیزی به نام آبرو که شما  خیال می کنید ندارم ، و برده آبرویم نیستم . و برای نگهداشتن آبرو

نمی گذارم آب زیرم برود.

 

بی آبرو

 

خواب دیدم ! درون حبابی هستم

به نام آبرو

حبابی بر مردابی

مردابی خود ساخته

 ترسیدم ، حباب ناپدید شود

آبرویم برود

 دروغ ها گفتم ،تظاهرها کردم

رنج ها کشیدم ،نقش ها بازی کردم

برای نگهداری این آبرو

خسته ، تلنگری بر حباب زدم

از مرداب درآمدم

آزاد گشتم ، بی آبرو

 

12 اوت 2003 از کتاب هر چه بادا ، باد. نوشته خودم

 

 

 

Advertisements

Responses

  1. سلام .
    مطلب درستی رو اشاره کردید.تملق و چاپلوسی و چشم و همچشمی در ایران عزیزم بیداد میکنه ولی با همه ی اینها پاینده باد ایران سربلند .
    ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
    راستی اگه ممکنه بنده رو با نام پرنده ی مهاجر لینک کنید تا 20 تا کامنت نذاشتم !!!
    ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    اى صادق آل پیامبر
    با بیانى بلیغ و کلامى فصیح، زبان رساى اسلام بودى.
    شهادت امام جعفر صادق(ع) را تسلیت عرض میکنم .
    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
    یا علی مدد .

  2. مطاعی تازه ,
    مطاعی با نام و مارک مستعار عشق
    رونق بازار این روزهاست.

  3. در مورد آپ آبرو هم کاملا موافقم چهره ی سنتها تغییر کرده طوری که آنها را به رسومات دست و پا گیر تبدیل کرده در گذشته اقوام جمع می شدند برای هم دردی و کمک ولی این روزها…
    ولی در درگذشت پدربزرگ من کاملا بر عکس بود اگر اقوام نبودند نمی دانم آن روزها بر خانواده ی ما به چه شکلی می گذشت.

  4. پرنده مهاجر مهربانم. من هم با تو هم صدایم می گویم : پاینده ایران ، ولی دلیلی نمی شودکه ما فرزندان این کشور با تمام دوستی ، از رسوم دست و پا گیر پردانمان مان انتقاد نکنیم. شادو سر فراز باشی نمی دانم می توانی باور کنی که من احساس تو و بیشتر جوانان به درستی درک می کنم

  5. آفرین مهربان. گاهی که به خانه شما جوانان سری می زنم ، می بینم تمام شما، زمانی که از عشف می گوئید! به راستی با تمام وجود در خود حس می کنیدو به نوشته می آورید. و این اخساس شما را درک می کنم و به آن ارج می نهم و غرق شادی و امیدواری می شوم. دیگر اینکه نوشته آبرو . سالها در دلم بود تا اینکه امروز نوشتم. شادو تندرست باشی.


  6. وای چقدر قشنگ دوست دارم بپرم و بقلتون کنم و و…
    همینطوری ادامه بدم.
    چون واقعاَ گل گفتید
    حرف دل من بود که اتفاقاَ همین 2روز پیش در موردش ی چیزی گفتم به یکی از دوستان در کامنتی که براش گذاشتم.
    گفتم که خیلی دلم می خواد خودم باشم و به حرف کسی کار نداشته باشم چون دیگران هر کاری بکنیم ی حرفی میزنن/واقعاَ خسته شدم تا کی باید تظاهر کنیم که ما اونطوری هستیم که دیگران می پسندن؟!
    دلم می خواد به فکر آبرویی که دیگران ممکنه خوششون میاد نباشم و حرفهایی بزنم و کارهایی بکنم که دلم می خواد و میل به این دارم که خود واقعیم باشم نه جور دیگه!
    اتفاقاَ در مورد مردنم هم فکر کردم و به خانوادم گفتم برای من عزاداری نکنن و سر خاکم نوحه و گریه زاری نباشه و خیلی قشنگ بعد خاکسپاری برام شعری بخونن و همه ی دوستان رو به ناهاری دعوت کنن و تمام دیگه در خونه بست نشینن تا همه بیانو برن و دل غشه بگیرن!
    البته اگه حرف گوش کن باشن
    تازه اصلاَ هم دوست ندارم شکلات پیچم کنن می خوام اینو هم قانشون کنم که تغییر روش بدن و سنت شکنی کنم
    البته در این حالت دیگه مرتد شناخته میشم!
    ولی در کل حال کردم با این مطلبتون
    شاد باشید

  7. بانو مهشید. از همدلی شما سپاسگذارم. من رفته ام شهرداری ورقه ای امصا کردم که زمانی که ترک جان کردم ، بیمارستان بتواند تمام اعضای بدن من که به درد کسی می خوردر دربیاورند و پیوند بزنند به بدن کسانی که احتیاج دارند. حالا شدیم دو نفر مرتد.

  8. روزهای خزان همه یادگاران ِ تو اند!
    روز میلاد ِ تو اند.
    روز ميلاد ِ منند.
    روز ميعاد من و تو.

    ممنونم از حضورتون واز تبریکتون
    یک شکایت
    اسم من وحیده هستش نه وحید آخه من دخترم

  9. برای طرحی با نام احتمالی من و دوستان وب نویس احتیاج به یکی از مطالب شما دارم.

  10. وحیده مهربانم .در سایت خودت پاسخ ات را دادم، با پوزش باز هم می گویم پیری بهانه ای برای بی توجهی و فراموشکاری است. شادو تندرست باشی

  11. یک چهل چراغ. پاسخ ات در وب سایت خودت دادم

  12. با عرض سلام
    اولا از اینکه به بیسواد افتخار آشنائی دادید بواقع خرسندم.واما بعد
    خواهی که آسمانها در بر روخت نبندند / با خاک کن برابر اول حصار خود را.
    بزرگوار من اگر بنده ام در برابر معبودم بنده هستم.بنده ی خالقم نه مخلوق و اگر حقیرم در برابر کبریائی اوست.
    در مورد اسمی که برای خود انتخاب کردم فقط با یک شعر توضیح میدم.
    بشور اوراق اگر همدرس مائی / که علم و عشق در دفتر نگنجد.
    بیسوادیم از بی علمیم نیست ….
    در مورد متنتون هم به نظر من در این مقوله باید حد تناسب رو رعایت کرد.
    موفق باشی در پناه حق

  13. شخصی به ایرانیان توهین کرده که پاسخش را داده ام.
    ای فرزند کوروش
    به راحتی به من و شما توهین می شود. بیایید و بخوانید.

  14. یکی از مطالب اجتماعی شما که خیلی گزنده نباشد رو می خوام یا اگر شعری رو خودتون پیشنهاد می دین .
    فقط سریعتر ……………..

  15. سلام
    از اینکه به وبلاگم سر زدید واقعا ازتون ممنونم.
    و از صمیم قلب خوشحالم که با شخصی چون شما آشنا شدم.
    وبلاگ بسیاااااار جالبی دارید.
    خیلی لذت بردم.
    امیدوارم همیشه و در همه جا موفق و شاد باشید.
    راستی ممنون از دعاتون.
    در امان خدا باشید. یا علی

    عشق شیرینش مرا فرهاد کرد
    او بیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد
    او بشد لیلا و ما مجنون روی ماه او
    قلب ویران مرا آباد کرد
    نام شیرینش تمام تلخی عمرم زدود
    قبل از او دنیا برایم اینچنین زیبا نبود
    بعد از او هم زندگی هست ولیکن تلخ تلخ
    بعد از او این زندگی دیگر چه سود؟

  16. یک چهل چراغ.هر یک از شعر های من گوینده احساس من در لحظه خاص است. به نظر من شعر»قوطی خالی» یا «قهقهه میزدم» ( در قسمت شعر)مناسن تر باشد. ولی اگر خودتان شعر دیگری را می پسندیدانتخاب کنید. در مورد مسائل اجتماعی باز هم در قسمت داستان های کوتاه، یا گاه نوشته ها هرکدام که مناسب بود انتخاب کنید. یا اینکه آنجه که من در مورد خودم نوشته ام . به هر حال از مهر چخل چراغ ها سپاسگذارم و امیدوارم همیشه پر نور باشند. و من لایق مهر شما باشم

  17. فرشاد. پاسخ ات را در سایت خودت دادم

  18. سلام
    مرسی که سر زدی وب توپی داری
    بازم بیا


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: