نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 20, 2016
دهنه و افسار، فرخ نگهدار؟
هموطنان ساکن ایران، جناب اقای فرخ نگهدار اصلاح طلب دو آتشه رئیس اتحاد جمهوری خواهان ایران، زرشگ، ( که اعضایش از ینج ــ شش نفر یشتر نیستند) شب روز غم شما را می خورد، با وجودیکه هفتاد سال بیشتر ندارد به نطر پیری صدو هفتاد ساله و شکسته و علیل و مریض و کور کچل می رسند. ( دلم واسش کبابه)
جناب آقای فرخ نگهدار؛ هر شب خواب می بیند که امت حاضر در صحنه ایران، ایشان را بر تخته روانی نشانده اند و روی سر گرفته اند و به سر و سینه می کوبند و فریا می زنند: «دار ــ دار، فرخ نگهدار. دارــ دار، فرخ نگهدار. .عده دیگری در همان نزدیکی با گرفتن عکس ایشان فریاد می زنند » خدایا، خدایا تا آمدن مهدی فرخ ما رو نگهدار»…»عده ای فریا می زنند، فرخ رو می خوام چه کنیمش؟عده دیگر پاسخ می دهند، می خوایم رئیس بکنیمش».
درحالیکه از زیر تخت روان (باسن ایشان) امپر ــ امپر برق می پرد( به نشان برق مجانی) در یک دست نان، ( نان مجانی) در دست دیگر، یک ران گوسپند، (گوشت مجانی)، از لوچه شان آب می ریزد،(آب مجانی) به گرن ایشان گوشی پزشکی (درمان مجانی) بر سرشان یک آجر، (خانه مجانی). یک دسته گل جلوی پای شان ( بهشت مجانی) مقدار خاک بر سرشان، (خاک سپاری مجانی). کنارشان عمامه، (صیغه مجانی) کوتاه؛ همه چیز مجانی خواهد بود.
جناب آقای فرخ نگهدار در ادامه خواب خود می بیند: که با صد در صد رای امت رئیس جمهور شده. و و زاری ایشان عبارتند، از:
مهدی فتاح پور؛ معاون رئس جمهور، و زیر راه تره باری، و ورزش، رئیس سازمان اسکی بازان، و مامور دربهبود روابط ایران و آمریکا.
آقای سروش وزیر فرهنگ، و آموزش و پرورش، به خاطر خدمات شایان ایشان در انقلاب فرهنگی.
آقای مهاجرانی؛ (مهاجر ابدی) وزارت مهاجرات و گردشگری، و امور خارجه.
آقای کدویور، وزارت کشاورزی، دامداری و جنگلبانی. ( کدیور = کشاورز، دهقان، فرهنگ معین)
آقای گنجی؛ وزارات کشور و نوارش زندانیان سیاسی.
آقای بازرگان، وزارات اطلاعات و تبلیغات اسلامی.
دایی محترم آقای فرخ نگهدار؛ وزارت بودجه و دارایی .تمام بستگان دوستان سابق ایشان دارای مقام مهمی در دوره ریاست جمهوری (تمام عمر) ایشان خواهد بود.
آقای فرخ نگدار چون سرشان در انقلاب اسلامی با تمام خدمت شان، بی کلاه مانده ( خدمت ایشان: لو دادن جوانان مخالف جمهوری اسلامی) و سر سپردگی شان و به مقام معظم امام (راحل)، در نامه به امام آیت لله خامنه ای ابراز وفا داری نموده اند و خواستار تغیراتی در نظام جمهوری اسلامی شده اند، و خواسته اند سهم ایشان را فراموش نشود. و به یاد بیاورند که در خارج از کشور هم از جمهوری اسلامی هم دفاع کرده اند.
امام آیت الله خامنه ای، رهبر مسلمانان جهان عکس یک انگشت شست را در پاسخ برای آقای فرخ نگهدار فرستادند
جناب آقای فرخ نگهدار؛ شما یک روزی می خواستید، از آخور بخورید، به طویله راه تان ندادند. به توبره هم راضی شدید، توبره خالی را هم از شما دریغ کردند. چه از آخور بخورید و چه از توبره، دهانه بر دهان و افسار بر گردن دارید.
برای آشنایی بیشتر با خدمت های آقای فرخ نگهدار به ملت ایران به گوگل مراجعه کنید.
1 اسفند 1394 ــ 20 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 16, 2016
حسادت به کدو !
دوستان من اگر اندیشه ای در سر دارم، ننویسم، دچار دل درد، استرس و بسیاری بیماری های دیگر می شوم. و ایمان راسخ دارم به اینکه شما حاضر به رنج و درد من نیستید.
تا حالا شنیده اید که کسی به کدو حسادت کند؟ بدون شگ نه! ولی باور کنید، ما آنقدر حسودیم که حتی به ارزن هم حسودی می کنیم. چه برسد کدو.
یکشنبه گذشته چند تن از دوستان را به ناهار دعوت کردم. جای شما خالی آبگوشت خوبی درست کردم که همه خوردند و از آن تعریف کردند. پس از غذا به نوشیدن چایی مشغول بودیم که نمی دانم چگونه حرف از بهشت وجهنم شد.
مسعود پس از شرح خیانت موبدان زرتشتی در دوره ساسانیان که منجر به نابودی شان شد، رسید به قرن 13 ــ 14 ــ 15 که کشیشان کاتولیک زمین بهشت را به مردم بیچاره با قیمت زیاد می فروختند، و سند مالکیت می دادند و به شوخی ادامه داد: حالا آخوندهای ما وعده بهشت می دهند، ولی هیچ سندی نمی دهند.
من گفتم: در یکی از مذهب های هند نظام کاست(طبقاتی) هنوز هم ادامه دارد. و احترام هر کس بستگی به طبقه اجتماعی او است. و طبقه ای به نام «intouchable» (دست نزدنی، نجس) شمرده می شوند، و طبقات دیگر اجتماعی از دست زدن، حتی هم صحبتی با آنها از نزدیک خود داری می کنند. و رفتارشان با طبقه «نجس بی اندازه » ظالمانه است در حالیکه به حیوان احترام می گذارند.
این «نجس ها» به » : Reincarnation » (دوباره زایی) به صورت حیوان معتقدند. چند سال پیش در «تلویزیون» از زن بد بخت بیمار و فقیری از طبقه «نجس» شنیدم که می گفت: اگر دوباره به دنیا آمدم،» آرزو می کنم تنها سنگ باشم». (داستانی در آین مورد نوشته ام).
منوچهر گفت» من اگر به دنیا امد آرزو می کنم، «اسب آبی» ( Hippopotame) باشم. هیچ حیوان درنده ای جرات نکند، به من نزدیک شود، و زمانی که به چرا مشغولم، در کنارم چرندگان و پرندگان با خیال راحت بگردند.
رضا گفت: اگر دوباره به دنیا آمدم آرزو می کنم، تمام عمر پرنده ای در کنار جفتم باشم. هر کدام آرزو می کردند، اگر دوباره به دنیا آمدند، یک حیوانی که دوست دارند، باشند.
احمد که تا به حال ساکت نشسته بود گفت: «من آروز می کنم کدو باشم». حتی تخمم را هم بخورند. » و حالا که تحریم ها به آمریکا رفع شده» تخمم را هم دولت ایران با بسته بندی زیبا به آنجا صادر می کنند. آمریکایی ها تخم مرا در»کالیفرنیا» می کارند، تخمم به اندازه یک باقالی می شود، آن را به نام تخم (کدوی)احمد به دنیا صادر می کنند. و با قیمت گران می فروشند، (مانند خرما، و انار و پسته، …) اسراییلی ها هم همین کار را می کنند. «آمریکایی ها تخم مرا مجانی به اصلاح طلبان می دهد، بلکه آنها روزی تخم دو زرده ای بکنند». از آن طرف چینی ها تخم مرا به مقدار زیاد می کارند، و با قیمت ارزان به نام تخم احمد ( با خط ریز) » محصول چین» به تمام دنیا صادر می کنند. البته تخم (کدو) احمد چینی بزرگتر از سایر تخم ها است، ولی بی مزه اغلب پوک است.
سیامک گفت: من می خواهم هندوانه باشم.گوشت، پوست وتخمم را هم بخورند. ژاپونی ها آن را ببرند بو بدهند. به مقدار زیاد به سایر کشورها صادر کنند.
فرهاد گفت: من می خواهم گل آفتاب گردان باشم، به هر طرف که آفتاب می تابد بچرخم، هم روغن ام بخورند و هم و تخمم را.
مهردا گفت: فکر می کنم خربزه و طالبی شدن هم بد نیست. در این موقع احمد در حالیکه جلوی خنده خود را نمی توانست بگیرد، با صدای بلند گفت؛ رفقای نامرد به تخم (کدو) من هم حسودی می کنید.
من بلند شدم رفتم، مقداری تخم کدو آوردم ، و جلوی شان گذاشتم و گفتم؛ «فعلا تخم (کدوی) مرا بخورید تا بعد هرتخمی می خواهید» بشوید.
اکنون با نوشتن اندیشه ای که در سر داشتم، احساس آرامش می کنم.
27 بهمن 1394 ــ 16 فوریه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 4, 2016
فرق بین عقب و جلو؟
چندی پیش حزب جمهوری خواهان ایران(سه ــ چهار نفره، شعبه ای ازحزب اصلاح طلبان) به مناسبت رفع تحریم ها به حکومت ایران از صمیم قلب تبریک و شادباش (وخیلی چیزهای دیگر) گفته اند. در صورتی که می بایستی به حکومت های «سوریه، فلسطین،عراق و لبنان» بگویند.
یادم آمد در حدود بیست سال پیش در «شهر کلن آلمان» یکی از دوستان درباره «مولوی» سخنرانی می کرد. برگزار کننده آن یک گروه فرهنگی بود، این گروه فرهنگی مانند بیشتر گروه های دیگر وابسته به جایی نیستند، و برای پرداخت اجاره سالن و هزینه رفت و آمد سخنران، مجبورند از حاضرین در خواست کمک کنند.
سخنرانی در سالن «arkadasch» برگزار می شد. (دوستان کلن این سالن را خوب می شناسند) دیدم؛ دختر دوه ــ دوازه ساله یکی از دوستان با سبدی کوچک در دست می خواهد پول جمع کنند. من فکر کردم این کار باعث خجالت او می شود، بدین جهت سبد را از دست او گرفتم و خودم به گرفتن پول از مرم مشغول شدم. از خانمی که ردیف اول نشسته بود، در خواست کمک کردم، ایشان فرمودند «شوهرم از عقب می دهد». (همانگونه که توجه کردید، همسر این خانم ردیف عقب نشسته بود) رفتم از همسر خانم درخواست کمک کردم، آقا فرمودند،»خانمم از جلو داده من از عقب نمی دهم». «من هم نامردی نگردم و با صدای بلند گفتم: خااااانم همسرتان می فرمایند شما از جلو داده اید، ایشان از عقب نمی دهند». (قهقهه حاضرین به هوا رفت، و همچنین چند دقیقه سخنران نتوانست جلو خنده خود را بگیرد)
هموطنان گرامیِ، جمهوری خواه، ملی مذهبی، واصلاح طلب های «جیره خوار عمو سام ساکن آمریکا» که نان را به نرخ روز می خورید، مواظب جلو و عقب خودتان باشید، بی خود چراغ سبز به جمهوری نشان ندهید. جمهوری اسلامی «فرقی بین عقب و جلو شما نمی گذارد».
7بهمن 1394 ــ 27 ژانویه 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
دیدگاه های تازه