اسیر هر دلی
در بازار برده فروشان مرا به هیچ فرختند،
گناه، نه از فروشنده است و نه از خریدار،
گناه از من است که اسیر هر دلی گشتم.
13 تیر 1395 ــ 3 ژوئیه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
در بازار برده فروشان مرا به هیچ فرختند،
گناه، نه از فروشنده است و نه از خریدار،
گناه از من است که اسیر هر دلی گشتم.
13 تیر 1395 ــ 3 ژوئیه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, شعر
9 تیر 1395 ــ 29 ژوئن 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
پیش از انقلاب یک حزب به نام رستاخیز داشتیم و هر کس هم که نمی خواست عضو آن بشود، «به فرمان شاهنشاه» مجبور بود پاسپورتش را بگیرد و گورش را گم کند. پس از انقلاب کسانی که حرب الله را قبول نداشتند و با جمهوری اسلامی مخالف بودند، با پاسپورت، بدون پاسپورت از ایران برون آمدند و پناهنده (سیاسی) شدند. و برای مخافت با جمهوری اسلامی هر چند نفر یک حزب تشکیل دادند که چندی آز آنها در ایران پایه گذاری شده بود و در ابتدای انقلاب پشتیبان سرسخت انقلاب بودند.
نزدیک به «پانزده» حرب چپ « کمونیست، مارکسیست، لنینیست، مائویست و… داریم. این حزب ها که کاسبی شان کساد شده است، تمایل به راست پیدا کردند. مانند «سازرمان فداییان خلق اکثریت» که یک روزه اصلاح طلب و ملی مذهبی شدند. و حزب «اتحادجهوری خوهان ایران» را هم تشکیل دادند (اتحاد بین، پسر خاله، دختر خاله، پسر عمه، پسر عمو، مادر زن ، مادر شوهر و…)
عده ای به دنبال رضا پهلوی راه افتادند، حزب پادشاهی مشروطه تشکیل دادند.
از هم جالب تر حزب «جمهوری خوهان لائیک» است. که اعضایش برای عقب نماندن از قافله تمدن غرب روزخدا را نفی می کنند، با مذهبی ها مخالف اند، ولی شب رو به قبله دو زانو می نشینند، با گریه زاری ازامام رضا،حضرت ابوالفضل، امام جعفر صادق، امام حسین و … می خواهند تا پیش خدا واسطه شوند که گناه شان به ببخشد.
احزاب گوناگون، از چپ تا راست، بروید تخم ژاپونی بخورید که نه تنها ژاپونی ها بلگه هیچ کس شما را تخمش هم حساب نمی کنند، . نمونه اش وقتی تظاهرات ده ــ بیست نفره راه می اندازید، هیچ خبرنگاری به سراغ شما نمی آید. مگر اینکه در فیسبوک عکس خودتان را بگذارید. شگفت زده شوید اگر کسی به نوشته و عکس شما توجه نکند.
6 تیر 1395 ــ 26 ژئن 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
من همبازی های دوران کودکی ام فراموش نکرده ام. یکی از آنها کره خری بود، با وجودیکه بیش از دو ــ سه ماه نداشت، از من کمی بزرگتر بود. (من پنج ساله بودم.) (خرها و کره خر ها نامی ندارند، گم نامند)
من به دور او می دویدم، او دور خود می چرخید. به هر طرف می دویدم، او مرا دنبال می کرد. در پشت درختی قایم می شدم، او مرا پیدا می کرد. آرام بر پیشانی اش می زدم، و خیال می کرد گوساله است، سرش را به شکم من می زد. وقتی زیر گلویش را می خاراندم، سرش را بالا می برد و به شانه ام می چسباند.
وقتی مادرش می دید که فرزند نازین اش همبازی مهربانی دارد، با لبانش دست و صورتم را لیس می زد. هر چند زبانش زبر بود، ولی نوازش گر پر مهر بود.
من و کره خر، با هم در چمن خر غلط می زدیم. پشت خود را به هم می زدیم.کنار هم به خواب می رفتیم. یکبار که مادرم دید، فریاد زد مگر تو کره خری که همیشه با این کره خر بازی می کنی؟
پدرم گفت: مهم نیست بزرگ می شود و آدم می شود، من هم در دوران کودکی ام با کره خر ها، کوساله ها و بره ها بازی می کردم، حالا آدم شده ام. مادر نگاهی پر معنی به او کرد و سر تکان داد.
اکنون سالهاست از آن همباری دوران کودکی ام خبری ندارم، بدون شک خری شده و بار می برد.
و من هم خری دیگر که بار حماقت های خود را با افسوس به هر طرف می کشم.
4 تیر 1395 ــ 24 ژوئن 216 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
در برابر آینه ایستادم. نقش خویش در او دیدم که سر کج کرده با لبخندی می گوید: شما بزرگوارید. بخشنده اید. مهربانید، خوبید، با گدشتید. شهرت شما از مرزها گذشته. شعر و داستان هایتان دهان به دهان می گردد. طنز شما همه را با خنده تلخی به اندیشیدن وا داشته. با لطیفه هایتان دنیا را شاد می کنید. شما بزرگترین نویسنده تاریخ بشریت هستید. نویسندگان دیکر به شما رشک می برند.
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
نگاه کنید به هیتلر و تمام سران نازی، استالین، موسیولینی، پینوشه (شیلی)امین دادا، موبوتو،چای چسکو. اگر بخواهم یک به یک جنایت کاران را نام ببرم لیست چند هزاران نفر می شود. آنها با مرگشان ملیونها نفر را پس از خود خوشحال کردند. چرا دور برویم، همین آیت الله های خودمان، هر وقت که یکی شان می میرد، صدها هزار ایرانی خوشحال می شوند. شما هم مانند آنها پس از مرکتان می توانید دیگران را خوشحال کنید. ( البته خیلی کمتر) برای نمونه! هر وقت از کنار همسایه اتان می گذرید، او را زیر لبی فحش بدهید؛ بی شعور، نفهم؛ الاغ خوک کثیف، سگ کثیف و. آشغال تان را جلوی خانه همسایه اتان بریزید. نیمه شب سر وصدا کنید، وقت و بی وقت دزد گیر ماشین تان را به کار اندازید، هرگز لبخند به لب نیاورید. این چنین بعد از مرگ شما آشنایاتان خوشخال و راضی خواهند شد. دفاع از حقوق بشراز دور و خوب است و آسان، ولی خوشحال کردن اطرافیان مشکل تر و بهتر است. 3خرداد 1395 ــ 23 مه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
نام خودم را درست نمی توانم بنویسم، نقش نویسنده و مرد ادب بازی می کنم.
یک کتاب در سال نمی خوانم، نقش فعال سیاسی و فرهنگی را بازی می کنم…..
خسیس ام، نقش انسان دست و دلبازی را بازی رامی کنم.
تنفر دارم، حسودم، نقش آدم با گذشتی را بازی می کنم.
بی ادبم،نقش استاد اخلاق بازی می کنم.
ابلهم، نقش روشنفکر بازی می کنم.
بی خیال از دیگرانم، نقش مدافع حقوق بشر را بازی می کنم.
مشکلات هموطنم در اینجا به من مربوط نیست، نقش مدافع جنبش و میر حسین موسوی بازی می کنم.
حرفی برای گفتن ندارم، با تکرار سخن فیلسوفان، نقش آنها را بازی می کنم.
از بی کاری خوصله ام سر می رود، برای کسی به حساب نمی آیم،، با نوشتن ضربالمثل های کهنه در فیسبوک، نقش آدم مهمی بازی می کنم.
آخر از همه، نقشی مسخره بازی می کنم.
خیال می کنم، همه این نقش ها را خیلی خوب بازی می کنم.
آیا شما هم خیال می کنید، مانند من همه این نقش ها را خوب بازی می کنید؟
3خرداد 1395 ــ 23 مه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
نوشته شده در داستان کوتاه
خداوند پیش از اینکه کره زمین را بسازد، هزاران کره دیگر ساخت و با موجداتی که ما به دلیل ناآگاه بودن از وجودشان نامی برای شان انتخاب نکرده ایم.
در این کره های موجوداتی مانند همه حیوانات که ما در دنیا داریم، همراه با چیزی شبیه به انسان با صلح صفا ، برابری زندگی می کنند. برای این (انسان) ها هر چه هست، از زمین، حیوان نبات، آب و آتش مقدس است، و هرگز آنها را آلود نمی کنند. هدف هرکدام شان خدمت به دیگری است. هیچ کس مقامی ندارد تا برای آن خون دیگری بریزد، ثروت آنچه هست، برای همه هست، ثروتمند وجود ندارد تا کسی برای جمع کردنش، دست به دزدی و جنایت بزند. دولت مستبد و ظالم و زور گویی نیست تا پاسدارانی باشند که به هر قیمت بخواهد حافط او باشند. مرزی بین سرزمین ها نیست تا سربازانی باشند که بخواهند به قیمت ریختن خون دیگری از آن دفاع کنند. وجدان هرکس پاسبان و جود اوست.عاشق به دنیا می آیند، معشوق ناپدید می شوند و به هستی می پیوندند.
تنها غم و درد مخلوقات این کره ها، این بود که نمی خواستند آب و زمین را با مدفوع خود آلوده کنند. چون خداوند چنین دید، کره زمین را آفرید،و مدفوع آنها به به زمین فرستاد و می فرستند. کره زمین مستراح بزرگی است که ما در آن زندگی می کنیم. و دست به هرجنایت و خیانتی برای ادامه این زندگی ننگین خود می زنیم. ما اشرف مخلوقات نیستیم. ننگ و مدفوع هستی هستیم. 14 اردیبهشت 1394 ــ 1 مه 4016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
هموطنان گرامی از حرب های و گروهای چپ ــ چپ تا راست ــ راست، و کسانی که به هیچ گروه و حزبی وابسته نیستند، هر کجا که می نشینند، از وضع دردناک ایران می نالند، و خود را شریک غم و درد ملت ایران می دانند، شما که عزا داری وسینه زنی را برای امامان (مرده پرستی) را در ایران کاری زشت می پندارند. ولی نمی دانید که در رگ های هر کدامتان خون مرده پرستی جاری است. در هر شهری که هستید، چندی از ایرانیان به کمک مالی و عاطفی شما محتاج هستند. غم و غصه هموطنان را در ایران خوردن کاری آسان و بدون هزینه است.( مانند سینه زدن و اشک ریختن برای امامان) ولی حاضر نیستید یک ریال خرج به ایرانیانی که در همان شهری که شما زندگی می کنید کمک کنید. با وجودیکه می دانید فقیر و تنها هستند، به دیدارشان بروید.
دیروز به مراسم خاکسپاری «آقای …» یکی هموطنان ساکن در بروکسل رفتم. در آنجا بیش صد نفر از ایرانیان جمع بودند. این روانشاد بیش از دوسال در یک بیمارستان بستری بود. به جرات می توانم بگویم، در تمام مدتی که این شخص در بیمارستان بود، شاید بیش از یکی دو نفر از این اشخاص به دیدن او نرفتند. ولی در مراسم خاکسپاری او همه به خانواده او از صمیم قلب تسلیت عرض کردند.
آدم های سرشناسی ( ادبی، سیاسی) بودند که در گذشتند، تا زنده بودند هیچ کس به سراغ آنها نرفت، ولی پس مرگ شان بعضی ها برای اینکه خودشان مطرح کنند، مقاله ها زیادی در باره خوبی، دانشمندی، بزرگی و خدمت کاری آنها نوشتند.
ما که کمترین کمک را به کسانی که کنارمان هستند دریغ داریم، در عین حال سخنران با «اِهن تلپ» از تمام دنیا دغوت می کنیم تا برایمان از مشکلات ایران حرف بزنند، شب شعر و داستان خوانی می کذاریم، ولی از حال هموطن کنار مان غافلیم،چه بهتر که زِر زیادی نزنیم. خیلی خسته وعصبانی هستم، حوصله ویراستاری این نوشته را ندارم.
11 اردیبهشت 1394 ــ 30 آوریل 2016 ــ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها
دیدگاه های تازه