نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 26, 2017
سرم را گم گرده بودم. تمام خانه، راه هایی که رفته بودم را با دقت گشتم، پیدایش نکردم. نگران نبودم، آن سر، سری هم نبود، بر دامن کسی نبود، سر افراز نبود، سر شکسته نبود، بود و نبودش برایم یکی بود. تنها سری بود مانند تمام سرها.
یکی زنگ در خانه را به صدا درآورد، در را باز کردم، سرم در دستش و گفت: من آن را یافتم، دانستم که مال شماست، چون سر شناسید.متاسفانه محتوای آن را دزدیده اند.
خندیدم و گفتم: دزد ناشی به کاهدان می زند، درون آن هیچ نبود. ما زاده هیچ ایم. پیام امامان هیچ بود. برای هیچ انقلاب کردیم، کشتیم، زدیم و خراب کردیم، دزدی جنایت و خیانت را رواج دادیم، برای هیچ. آنچه از هیچ براید، هیچ گردد.تاریخ بر سر ما قمار کرد، بر سر هیچ و پوچ.
11 فروردین 1396 ــ 31 مارس 2017 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 6, 2016
اینها هم مانند من جزو مردگانند!
چند سال پیش در»گراندپلاس» بروکسل بودم که دیدم عده ای مشغول آماده کردن دستگاه های فیلم برداری هستند. کارگردان هم مرتب چپ و راست می رود و به دیگران دستور می دهد که چکار بابد بکنند. در یک «کاروان» دو نفر مشغول ، آرایش ( گریم) کردن چند هنرپیشه بودند.
یکباره کارگردان چشمش به من افتاد و نزیکم آمد و گفت: می خواهی توی این فیلم بازی کنی؟ آیا تو کنون نقشی در زندگی بازی کرده ای؟ انتظار چنین پرسشی را از او نداشتم، هیجان زده گفتم، البته، چه نقشی را باید بازی کنم؟
ــ شما و دو نفر دیگر باید نقش مرده را بازی گنید، کافی است روی زمین آنطور که من می گویم، بخوابید و چشمان تان را ببندید.
چند دقیقه بعد، روی زمین آنگونه که کارگردان می خواست خوابیدم و چشم هایم را بستم که پس از چند لحظه احساس کردم که به درستی ( واقعا) مرده ام. «وجودم ازهر چه دانایی، اندیشه، حافظه، احساس، خیال و آرزو خالی است. نه گذشته برایم معنی دارد و نه آینده. آزاد بودم». نمی دانم چه مدت در این حال بودم که احساس کردم یکی مرتب به من سیلی می زند. چشمانم را باز کردم. کارگردان بود. با لبخندی گفت: فکر کردم تو مرده ای. دستم را گرفت و از زمین بلندم کرد و گفت: تو نقش مرده را خوب بازی می کنی. نشانی و تلفنم را گرفت و ادامه داد: پس از این هر وقت به کسی احتیاج داشتیم که نقش مرده را بازی کند خبرت می کنیم.
دوستان؛ از آن زمان تا کنون کارگردان بیش از ده بار به من تلفن کرده و من هم نقشم را خوب بازی کرده ام. بدون شرم بگویم: من جرو مردگانم. در حالیکه لباس گرم پوشیده ام، از کنار کسانی که از سرما می لرزند رد می شوم. در حال غذا خوردن مشغول تماشای کسانی که از گرسنگی می میرند در تلویزیون هستم. خوشحالم زمانی که می بینم، چند گرگ مشغول دریدن آهویی هستند. آخرگرگ ها هم خدا آفریده و حق زندگی دارند، اگر ندرند از گرسنگی می میرند.
پوزش می خواهم؛ تلفن زنگ می زند، آلو، خودم هستم، سلام، بله جای پیشین، سر ساعت ده، سه شنبه، به چند نفر دیگر هم برای بازی کردن نقش مرده احتیاج دارید؟ صبر کنید؛ من با چند نفر از دوستانم هستم.
دوستان، حاضرید نقش مرده را بازی کنید. بله ــ بله با شوق زیاد می خواهند، اینها را هم با خودم میاورم. قول می دهم از من بهتر بازی کنند. آخر اینها هم مانند من جزو مردگانند.
15 آذر 1395 ــ 5 دسامبر 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک
دیدگاه های تازه