نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 11, 2018

فحش دادن یاد بگیرید ؟

فحش دادن یاد بگیرید ؟

شما خارج نشینان به علت دوری از وطن، نمی دانید، چه پیشرفت بزرگی در همه زمینه ها، به ویژه در زمینه ناسزا گویی در ایران شده.

منوچهر تعریف می کرد: هر روز که می خواستم به دانشگاه بروم، دوست ارجمندم هوشنگ با ماشین راهش  کج می کرد  می آمد مرا می برد. چند بار هم مرا به خانه شان دعوت کرد، در آنجا پذیرایی «آخوندانه ای» (شاهانه گذشت)  از من به عمل آمد.

ماه رمضان هر شب عده ای خانه شان افطار می کردند. ولی موقع افطار هیچوقت پدرش حاضر نبود. هوشنگ می گفت» پدرم تمام شب های ماه رمضان و روزهای ماه محرم را کار می کند. من هرگر نپرسیدم، پدرت چکاره است. فکر می کردم یکی از اعضای بالای سپاه، یا کاری که باید در شب مواقع باید کشیک باشد.
چیزی که سبب شگفتی من می شد، این بود که هوشنگ همیشه نزدیک یک مسجد در شمال شهر ماشینش را نگه میداشت، و به گدای دم مسجد پول می داد. یک روز از او پرسیدم، چرا همیشه به این گدا پول میدی؟ خندید و گفت مگه گدا را نشناختی؟
گفتم: نه به جون تو. گفت: خیلی خری این بابامه، می رم ازش پول می گیرم. کله سحر زمستان و تابستون پیش از اینکه مردم برای نماز بیان، می آید. تا وقتی مردم از مسجد دربیان. بعدش میاد خونه، استراحت می کنه، قبل از ظهر میاد تا یک دو بعد از ظهر. غروب همچنین. موقع های دیگه هم یک نفر رو گذوشته، با دروبین بالای سرش که ببینه چقدر مردم بهش میدن. نصفش رو ازش می گیره، سهم امام و متولی و نظافت چی های مسجد رو میده. ماه رمضان هم هر شب تا دیر وقت، ماه محرم تمام روز کار میکنه، واسه اینه که در این مواقع هیچوقت خونه  نیست.
دید دارم شاخ در میارم گفت: خر خدا اون درون گدشته که گدایی ننگ و فحش بود. حالا گداهای سابق همه کاره شدن. جاکشی هم که می گفتن: درآمدش خوبه ولی اسمش بده، شده صیغه، اسمش هم دیگه بد نیست، درآمدش خیلی بیشتر شده. دزدی رو هم اسمش رو گذوشتن درآمد. اینم دیگه فحش نیست، اگه به کسی می خوای فحش بدی بگو» عقده ای، بی سواد» تا خشتکت رو بکنه. بگذریم از اینکه یک مشت آدم تازه به دورون رسیده عقده ای بی سواد سوار ما شدن. دیدم راست می گوید.
فحش دادن یاد بگیرید

در این سی سال که می نویسم، باور کنید فحشی نیست که من نشنیده باشم. اگر در باره شاه گفتم که بالای چمش ابرو بوده، فورا طرف سلطنت طلب ها به من تهمت توده ای خائن به وطن بودن زدند. چنانچه یک متلکی به خیک توده ای ها انداختم، شدم، سلطنت طلب. اگر نوشتم، مجاهدین خائن، جاسوس جمهوری اسلامی شدم. دست اندر کارن (بی کار)جمهوری اسلامی هم با ایمیل به من نوشتد، تو چه گهی هستی که جاسوس ما باشی؟.

22 بهمن 1396 ــ 11 فوریه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 7, 2018

من تنها روشنفکر ایرانی هستم!

من تنها روشنفکر ایرانی هستم!

دیروز آقای جلال ایجادی در «فیسبوک» مسئله ای را مطرح کردند با عنوان …  حال کشور ما چگونه از نطر روشنفکری قابل بررسی است؟ روشنفکر کیست.
باید به آقای ایجادی بگویم: تنها روشنفکر(ntellectuelité  ) ایرانی من هستم. البته خیلی ها ادعای روشنفکری می کنند، ولی هیچ کدام به خاک پای من هم نمی رسند.

در سال یک کتاب نمی خواندم، ( مانند خیلی از هموطنانم) تمام اگاهی من از تلویزیون های ایرانی خارج از کشور و فیسبوک است. ولی نام چند فیلسوف اروپایی را  یاد گرفتم،  و مرتب تکرار می کنم. مانند» والتر، هیکل، ساتور، (بیشتر نمی گویم که شما یاد نگیرید.) در بین نیمه روشنفکران ایرانی باید از جناب « ابولحسن بنی صدرملی مذهبی» و مرحومان روانشادان خدا بیامرزان شریعتی، جلال ال احمد و زنده باد استاد سروش را باید نام ببرم. ّ(بیشتر نمی گویم، تا شما یاد نگیرید)

سال ها پیش از یک آفریقایی که آمده بود در دانشگاه LEUVEN  (بلژیک) تحصیل کند، پرسیدم چه رشته ای می خواهی بخوانی؟ گفت: می خواهم نخست وزیری بخوانم. او هم از من همین پرسش را کرد، گفتم: می خواهم روشنفکری بخوانم. او نخست وزیر نشد، ولی من با کوشش زیاد روشنفکر شدم.
روزها فکر من این است و شب ها سخنم، اگر در دنیا یک روشنفکر است منم.

در تمام دانش ها صاحب نظرم، از جامعه شناسی گرفته تا فلسفه، از فیزیک گرفته تا علم ستاره شناسی. اگر پرسشی دارید از من بپرسید. همانگونه که شاهد هستید، در فیسبوک در مورد هر مطلبی نطر می دهم.
در دوران نوجوانی مسلمان دو آتشه بودم. سپس تحت تاثیر روانشاد مارکس قرار گرفتم،و کشف کردم که کمونیست یک واژه پارسی، به معنی کونم سالم نیست است. (این را در کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها در سال 1988یاد آوری کردم) بعد مارکسیت اسلامی شدم. درخارج از کشور دوران کوتاهی طرفدار پادشاهی آقای رضا پهلوی بودم. و به ایشان لقب «دو دول طلا» دادم. ولی زمانی که دیدم چیزی نمی ماسد، به مخالفت با ایشان پرداختم. با ترشیدن ریش مو اصلاح طلب و ملی مذهبی شدم. از اینها هم خیری ندیدم جمهوری خواه و لاییک شدم. حالا نمی دانم چه هستم و چه خواهم شد. اکنون از همه سر خورده مانند سگ هار پاچه همه را می گیرم.
سرافرازم به اینکه استادم حضرت خر است.
خرکی خردمند مرا بود استاد، بجز راستی مرا یاد نداد

18 بهمن 1396 ــ 7 فوریه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 25, 2018

خرگچی ها و حمال های دیروز!

خرکچی ها و حمال های دیروز!

من از کودکی علاقه ویژه ای به خر داشتم. به مجرد اینکه خر پیازی، یخی و … را دم خانه می دیدم، نوازشش می کردم، و اگر پوست خربزه یا هندوانه ای هم در خانه داشتیم به آنها می دادم. تابستان که به ده مان می رفتیم، من مرتب به دنبال خرها بودم. درست به یاد دارم، همیشه مقداری پودر «پنی سیلین» در کاغذی پیچیده در جیب داشتم که اگر خری زخمی ببینم بر روی زخمش  بپاشیدم. پدرم از دستم عصبانی بود و می گفت: تو آخرش خرک چی می شوی، این مملکت به خرک چی هم احتیاج دارد.
مادرم وقتی می دید من درس نمی خوانم و همیشه به دنبال ولگردی لات بازی هستم: می گفت: تو حمال می شوی، این مملکت به حمال هم احتیاج دارد. روان شان شاد، زنده نماندند تا ببینند، خرک چی ها و حمال های دیروز تمام مقام های مهم و ثروت این مملکت را در دست گرفته اند.
5 بهمن 1396 ــ 25 ژانویه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 23, 2018

 نامه چند تن از زندانیان سیاسی به  آیت الله خامنه ای!

 نامه چند تن از زندانیان سیاسی به  آیت الله خامنه ای!

ما را هم اصلاح طلب بخوانید !
جناب آیت الله خامنه ای رهبر مسلمانان دو جهان. ما زندانیان سیاسی  که همه امان کارمند، کارگر، معلم، … هستیم، با وجودیکه در روز بیش 16 ساعت کار می کردیم، در فقر مطلق به سر می بردیم و نمی توانستیم هزینه زندگی امان را تامین کنیم. به بقال، نانوا ، قصاب و صاحب خانه و فک و فامیل، دوست آشنا بدهکار بودیم. نه کاسبی به ما نسیه می داد، و نه کسانی که به ما قرض می داند قدرت مالی بیشتری داشتند تا به ما کمک کنند، آنها هم وضع مالی شان بهتر از ما نبود. ما همه سر شکسته نزد خانواده خود بودیم. «دست بوس درگاه شما  و عضو سپاه و بسیج هم نبودیم، تا جیره خوار و مزدور باشیم» گناهی نکردیم جز اینکه از روی ناچاری با تظاهرات خواستار مبارزه گرانی و توانایی خرید اولین احتیاجات روزمره را شدیم.

آقای خامنه ای؛ شکم گرسنه دین و ایمان ندارد. شما با بوق و کرنا می خواهید اسلام ناب محمدی را به جای خوراک، پوشاک، دارو، مسکن، و… به شکم ما بچپانید.
رهبر کبیر، تو که هستی خدای را در روی زمین سفیر، خواهش ما از آن جناب این است که ما را هم «اصلاح طلب بخوانید، مانند «موسوی و کروبی» در یک خانه زندانی کنید. هر روز نان، و گوشت و سبزی و تمام احتیاجات مان را در خانه بیاورند بدهند. در فکر پرداخت کرایه خانه  و قبض برق و آب و گاز و دارو نباشیم . اگر آزادی نداریم خودمان و همسر فرزندان مان شکم سیر داشته باشیم.  عزراییل از وجودتان دور باد. جبرییل پیام آورتان.
3 بهمن 1396 ــ 23 ژانویه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 19, 2018

خر اجنبی پرست !

باور کنید ما در اجنبی پرستی سرآمد تمام ملت های جهان ایم. کار به آنجا رسیده خرهای خارجی را به خر های خودمان ترجیح می دهیم. حتی خر هایمان اجنبی پرست شده اند.
یکی از دوستان نزدیک من که چند روزی به قبرس رفته بود. و در آنجا با خرهای گوناگون ، سپید، سیاه، زرد، خاکستری، کوچک و بزرگ عکس گرفته بود و چند تایش را هم برای من فرستاد.
و زمانی هم که برگشت، یک مجسمه کوچک خر برای من پیش کش آورد. در ضمن هم عکس اش را با آن خرها با سرافرازی تمام به من نشان داد.
من پس از تماشای عکس ها به اوگفتم: دوست خر من، تو در اجنبی پرستی دست همه ما را از پشت بسته ای. اگر به خر  علاقه مندی در همین بلژیک صدها خر ایرانی هست. (نمونه اش خود من).  علاوه بر آن تو که مرتب به ایران می روی بر می گردی، میلیونها خر در ایران هست، ( و هزاران خر مرد رند) آیا تا به حال یکبار هم با آنها عکس گرفته ای؟ حالا رفتی قبرس تا با خرهای خارجی عکس بگیری و با سر افرازی به من نشان می دهی. چرا عکس مرا نمی گیری و به دوستان ات نشاند نمی دهی. آیا این اجنبی پرستی نیست؟

اگر به باغ وحش کلن (یا هر باغ وحشی در غرب) بروید، خرهای زیبای ایرانی را خواهی دید که با بهترین امکان ها از آنها مراقبت می شود. ولی جلوی آنها پارسی سخن نگویید که آنها هم اجنبی پرست اند و به ما پشت کرده، و بادی هم برای مان ول می کنند. ولی زمانی که یک اروپایی یا آمریکایی به آنها نزدیک می شود، لبخند می زنند، رقص شتری می کنند و دست شان را( نخواستم بی ادبی کنم) می بوسند.
5 دی 1396 ــ 26 دسامبر 2017 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 9, 2018

دیدگاه حمارالعظما در مورد پرفسور سمعیی!

دیدگاه حمارالعظما در مورد پرفسور سمعیی!

در مورد درمان درد بی درمان قاتل العظما «شاهرودی» توسط پرفسور سمعیی هر «خری» اظهار نظر کرد. چندی از دوستان از من گله کردند، تو که در خریت به مقام بلند پایه ( شامخ) حمارالعظما رسیده ای چرا در این باره چیزی نمی نویسی؟
چون این بنده عادت ندارم بدون مدرک و دلیل دست به قلم ببرم، یا سخنی بگویم. با پرفسور سمعیی تماس گرفتم و نظرشان را پرسیدم. ایشان فرمودند: هر خری برای درمان درد بی درمانش به من روی بیاورد، خواه این شخص، شاه، رهبر، وزیر، وکیل، سردار، ته دار، قاتل و جانی، سوسیالیست، کمونیست، سلطنت طلب، مجاهد،اکثریت، اقلیت، ملی مذهبی، لاییک، سادیک، و هر کوفتی باشد، از دید وجدانی خود را مجبور به درمان او می بینم، و ملیت و دین و نژاد و نامش را هم نمی پرسم.
10سال پیش عمه من در سن 85 سالگی پس از سکته مغزی دچار فراموشی شده بود،و خیال می کرد دختر 18 ساله است.
تمام پزشکان دنیا از درمانش عاجز ماندئد. بنده او را نزد پرفسور سمعیی بردم. ایشان پس معاینه زیاد فرمودند، درمان درد عمه شما یک شوهر است. من با کمک پسر عمه هایم، دستور پرفسور سمعیی را اجرا کردیم. چند ماهی نگذشت که عمه من تندرستی خود را کاملا باز یافت.
پدر دوست گرامی من «حسین» که او هم دچار فراموشی شده بود، و خیال مرد پسر بچه یکی ـ دوساله است، به هر زن جوانی که می رسید می گفت: مامان ممه، با صیغه یک زن جوان دردش درمان شد. ما باید ارزش پرفسور سمعیی (ها) را بدانیم، و به او ناسزا نگوییم. 19 دی 1396 ــ 9 ژانویه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 7, 2018

غسل خسارت، طلب شفاعت !

غسل خسارت، طلب شفاعت!
خیلی می گویند، چرا در مورد این قیام ملی «اصلاح طلبان، میر حسین موسوی، مهدی کروبی و سید محدم خاتمی» حرفی
نزده اند. من به وسیله جاسوسان خود (آمریکا و اسراییل و سعودی عربی) با آنها تماس گرفتم، و علت سکوت شان را پرسیدم.
اقای موسوی ( از جانب بقیه هم) فرمودند، ما سه نفر ممنوع التصویر، ممنوع التقصیر. ممنوع الکلام، ممنوع السلام(به رهبر) ممنع الگوز، در شب روز. ممنوع المصاحبه، ممنوع المکلمه. ممنوع الزیارت (امام) ممنوع الجسارت. ممنوع خروج ، ممنوع الورود. ممنوع البلاد،ممنوع الفریاد، «در حصر» در خانه زندانی  هستیم. و نه تنها هر کدام از ما در خانه اش زندانی است، بلکه بدون اجازه رهبر کیب حق ندارد به دیدارش بیاید. این در صورتی است که محمود کوتوله (بچه پر رو عزیز دردانه امام) هر غلطی که دلش می خواهد می کند، و به کسی هم حساب پس نمی دهد.
در زمانی که ما هرکدام بر سر قدرت بودیم، آنقدر کار داشتیم که وقت سریا ته خاراندن هم نداشتیم. حالا از بیکاری در شستن لباس، جارو کردن، اتو و… به مادر بچه ها کمک می کنیم. و دیگر اینکه با هر روز اصلاح کردن ریش و پشم، به اصلاح طلبی ادامه می دهیم. یادش به خوشی! در زمانی که صاحب کاری بودیم، وقت نداشتیم به حمام برویم. حالا از بیکاری غسل خسارت و طلب شفاعت می کنیم. 17 دی 1396 ــ 7 ژانویه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 2, 2018

دست به آب کردن رییس جمهور محبوب ما حسن روحانی.

دست به آب کردن رییس جمهور محبوب ما حسن روحانی.

جناب آقای روحانی، ای مرد روانی. ای که آمدی با کلید طلایی، با وعده های تو خالی، ای که در فراموش کردن وعده هایت، سرآمد پیش تارانی.  نان و گوشت و بیضه مرغ و برنج و … را صد برابر گران کردانی. دست بردار از ریاست، برو کشک ات را بساب، تو در ریا کاری رییس ریا کارانی.
آن کلید که در دست ات  بود، کجاست؟ تو که گفتی می گشایم در تمام مشکلات. تو خود یک مشکل از هزاران مشکلاتانی.
تو غلام حلقه به گوش اربابانی. وعده هایت بود چاخانی. تو که می دانستی دست تو خالی است. تو هم یکی از صدها خالی بندانی.
در نخست بود عمامه و رویت سپید. عمامه سیاه بر سر کن، تو هم از سیه رویانی. بر لب ات بود خنده. توهم از ولقکان در بارانی. لیک چون کار بدین جا کشید، برو دست بردار ز ریاست، تو هم یکی مانند همه عمامه دارانی.
پنداشتی می کنی اصلاح، خانه از پایه بست ویرانی. خواستی نامت بماند به نیکی در تاریخ. می ماند لیک! به نام یکی از همکاران ریاکاران و دزدان و قاتلانی و مزدورانی. دست به آب کردی مانند پیشینیان به این جمهوری،مثل اینکه معنی جمهوری را نمی دانی.
بشنو سخن این شوخ طبع غمگین، گر که می خواهی کنی اصلاح، بتراش ریش باز کن سلمانی.
12 دی 1396 ــ 2 ژانویه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 1, 2018

تظاهرات ما، کندن پشمی از آخوند !

تظاهرات ما، کندن پشمی از آخوند !
اگر تظاهرات ما در خارج از کشور به اندازه پشمی باشد که از ریش یک آخوند(خرس) کنده شود، هر بار که پشمی از او کنده می شود، از درد فریادش به آسمان می رسد. و اگر این پشم کندن ها ادامه پیدا کند، روزی خواهد رسید که او بی ریش خواهد شد، و از دیدن قیافه زشت کثیف خود، فرار خواهد کرد و به سوراخ موشی پناه خواهد آورد. نگویید تظاهرات ما در خارج از کشور تاثیری در از هم پاشیده شدن رژیم استبدای جمهوری اسلامی ندارد.!
11 دی 1396 ــ 1 ژانویه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 26, 2017

از خودم می ترسم !

از خودم می ترسم !

همسایه روبروی خانه ام بیشتر وقت ها خانه نیست. من برای گربه اش در باغچه خودم غذا می گذارم. ولی هر زمان که به او نزدیک می شوم فرار می کند. می دانم چرا از من می ترسد.

 در این روزهای زمستانی برای پرندگان روی بالکن خانه ام دانه می ریزم، پرندگان می آیند و می خورند، ولی تا مرا می بینند، فرار می کنند، می دانم چرا از من می ترسند.
به جنگل می روم، کلاغی را می بینم که پای بر روی چمن می کوبد، تا شاید کرمی بیرون بیاید و بخورد. تا مرا می بیند، پرواز می کند و روی شاخه درختی می نشیند، وقتی که من دور شدم، بر روی چمن باز می گردد. می دانم چرا…
گله ای کبوتر وحشی بی خیال بر روی چمن نشسته اند، تا مرا می ینند، پرواز می کنند. می دانم چرا…
در جنگل گاهی از دور آهویی با روباهی می بینم، آرام به آنها نزدیک می شوم، ولی آنها هم پا به فرار می گذارند. می دانم چرا…؟
چون من اهلی ام، خیال می کنند، با فرهنگ و با تمدن ام. وحشی ها از با فرهنگ ها و با تمدن ها می ترسند. چون هرچه می کشند از ما می کشند.
خیلی از آدم ها (مزدوران و جیره خواران، حتی اگر از بستگان نزدیک هم باشند،) از من می ترسند و دوری می کنند.

می دانم چرا،! چون می دانند، از خودم می ترسم، می ترسم دروغ بگویم و چاپلوسی کنم، و آنچه را که می اندیشم نگویم و ننویسم.از خودم می ترسم.
5 دی 1396 ــ 26 دسامبر 2017 ــ بلژیک ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی