داستان کوتاه: شتری گریخته از کاروانی در دشتی، یک باره به خود می آید و می بیند دو کوهان
«ابلهی» بر پشت دارد. و هرچه پیر تر می شود، این دو بزرگتر به هم نزدیک تر می شوند. به طوریکه گویی صخره بزرگی بر پشت دارد و زیر بار سنگین بار این کوهان زنج می برد.
و، می بیند شتران در کاروانی دراز، بارسنگین ابلهی بر دوش دارند، خار می خورند و خواب پنبه دانه می بینند، گند آب می خورند و خواب دجله، شاد و سر مست قهقهه می زنند، به حال شان کریست، به حال ابله تر از خود گریست.
شترِ درمانده به آهوان ،به زرافه ها، می نگرد، گیاه خواران و گوشت خوران می بیند که چگونه بدون کوهان سبک بال می دوند، پرندگان کوهان بر پشت ندارند و آزاد پرواز می کند. در دل گفت: کاشکی موشی بودم یا سموری، و یا پرنده ای کوچک، دریغا!
می بیند، خرهایی شاد و خندان عر عر کنان باری سنگین ابلهی بر پشت دارند، گریست. به حال ابله تر از خود گریست.
22 خرداد 1403 ـــ 11 ژوئن 2024 ــ اردوخانی بلژیک
شتری که گریست!
نوشته شده در منتشر نشده ها
شباهت مرگ رییسی و مرگ استالین!
مرگ رییسی مرا یاد مرگ استالین انداخت. زمانی که استالین در سال 1953 درگذشت، غزا داری عمومی در روسیه شوری اعلام شد ملیون ها نفر با راهپیمایی در این عزا داری شرکت کردند و به ظاهر اشگ ریختند، «ولی در دل این اشک شادی اشان بود». با روی کار امدن خروشف استالین زدایی آغاز شد. صدها هزار نفر زندانی در سیبری آزاد شدند.
در اوت 1968 روسیه و متحدانش به چکسلواکی حمله کردند، حزب کمونیست فرانسه به رهبری والدک روشه از شوری پشتیبانی کرد. به این جهت ژان پول سارتر از حزب کمونیست فرانسه استعفا داد. پس از واندک روشه ژرژ مارشه رهبر حزب کمونیست فرانسه شد که از طرفداران روسیه شوروی بود، و از انجا کمک مالی می گرفت. حزب کمونیست ایتالیا هم از شوروی پشتبانی کرد. . .
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
عمو توالت نمی خوای بری؟
گاهی رفتار جوانان با منِ پیر مرد، مانند رفتارشان با کودکان خرسال شان است. در واقع مرا لوس می کنند. اینگونه رفتار از طرف آنها برایم بسیار خوش آیند است.
شنبه گذشته مهمان دوستان جوان ام ( زن و شوهری، با دختری 7 ــ 8 ساله) بودم. در مدت4 ــ 5 ساعتی که نزد آنها بودم، عقربه ثانیه شمار، و دقیقه شمار به خواست من می گریدید، بدون اینکه بگویم: با مهر فراوان خواست ام بر آروده می شد. تا آنجا که در توانش ان بود، به من مهر ورزیدند. عصر پس روبوسی از خدا حافظی، چند قدمی نرفته بودم که خانم صاحب خانه، مرا صدا زد: عمو توالت نمی خوای بری؟ با خنده سپاسگزاری کردم و گفتم، نه رفته ام.
این توجه او به من نشان بی نهایت مهرش نسبت به من بود و برایم بسیار خوش آیند.
ما مردها و زن ها، (ما انسان ها) زمانی که پیر می شویم،رفتارمان کودکانه می شود، و محتاج مهر جوانان هستیم.
زمانی که جوانان رفتارشان با من مانند با کودکان شان است، نه تنها نمی رنجم، بلکه همانگونه که گفتم نشان بی نهایت مهرشان نسبت خود می دانم.
باره ها وقتی از خانه خارج شده ام،چند قدمی نرفته احساس می کنم، باید به توالت بروم. سوپر مارکت هایی که نزدیک خانه ام است باره ها به توالت شان رفته ام. گاهی دراین سوپر مارکت ها، و یا در خیابان با پدر مادرهای جوانی برخورد کرده ام، همراه با کودکی که کودک مرتب دست به خشتک اش می برده. با خنده به پدر مادر گفتم: فکر می کنم کوچولو جیش دارد. زمانی که از فرزندشان پرسیدند، جیش داری، او با تکان دادن سر حرف مرا تاکید کرد.
من بزرگ سالانی که کودکی شان را گم نکرده اند دوست دارم. چهار شنبه ساعت 15
26 تردیبهشت 1403 ـــ 15 مه 2024 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
نوشته شده در طنز
بی باد هیچ ام!
داستان کوتاه: من بادکنک ام، خود را باد می کنم، باد می کنم، در دست کودکی، کودک شادان خندان با من بازی می کند. شادم زشادی کودکی.
کودک: رهایم نکن، به هوا می روم. باد مرا می برد، می برد، به دشتی می اندازد، بادم خالی می شود. یکباره به خود می آییم! بی باد هیچ ام.
خودم را باد می کنم، باد می کنم، دیگران با تمسخر مرا بیشتر باد می کنند. کودکی شیطان سنجاق ریزی به من می زند، می ترکم، همگان به من می خندند، من به زمین می افتم، یکباره غمگین به خود می آیم که بی باد هیچ ام.
کودکی مرا جلوی بچه گربه اش می اندازد، بچه گربه با من بازی می کند، با پشت دست اش به من می زند، نادانسته پنجه ای به من می زند، می ترکم. بچه گربه می ترسد، فرار می کند، خود را پشت دری پنهان، از آنجا سرک می کشد، می بیند که خالی بر زمین افتاده ام، با پنجه اش مرا به این طرف و آن طرف می کشد، پس از لحظه ای مرا رها می کند، سر به عقب بر گردانده، آرام از من دور می شود.
من باد کنکی باد در رفته، بی باد خود، بی باد دیگران هیچ ام.
19 ادریبهشت 1403 ــ 9 مه 2024 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
درخواست بخشش از جوانان!
جوانان هموطن ار جمندم، خواهش می کنم ما پیر مردها که پیرو خرفت شده ایم وخودمان هم نمی دانیم، ببخشید که از شما مرتب انتقاد می کنیم و ایراد می گیریم و به شما قر می زنیم. ما سال ها از این دوران عقب ایم.
باور کنید بسیاری از ما سال هاست لای کتابی را باز نکرده ایم، هنوز در سی ــ چهل سال پیش هستیم،ولی مقاله می نویسیم، شعر می گوییم و از مشکل های شما بی خبریم، نمی دانیم در آتش چه جهنمی می سوزید، دستی از دور بر آتش داریم. مرتب واژه های ناب را در ویکی پدیا جستجو می کنیم و به خورد شما می دهیم.
با پر حرفی امان شما را خسته می کنیم، هر حرفی را ده ها بار تکرار می کنیم، فراموش کاریم، زمان و مکان و اشخاص را با هم قاطی می کنیم، به قول شاملو، هر کسی از زن (ظن) خود شد یار من. مائو می گوید، پندارنیک، کردار نیک، گفتار نیک. به قول پدرم، بنی آدم اعضای یکدیگرند، که همیشه به هم می پرند. تقصری نداریم، شعر حافط وپندهای سعدی را از قول خودمان می گوییم. گاهی هم برای ابراز وجود نشان دادن روشنفکری مان از نویسندگان غربی سخنی می گوییم و تفسیر می کنیم. اینها همه دلیل پیری و خرفتی فراموش کاری ما است. ما را ببخشید.
ببخشید! راستی چی گفتم، یادم رفت چی می خواستم بگم؟
15 تردیبهشت 1403 ــ 5 مه 2024 ـــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در طنز
دوتا بچه خوشگل، جنگ اسراییل و ایران!
خبر گزاری های بزرگ دنیا، (فرانسه، آمریکا، انگلیس، آلمان، ایتالیا، و چین، همچنین ایران و بسیاری از کشوهای عربی و آمریکای جنوبی، و . . . )، با من تماس گرفتند و نظر مرا در باره جنگ اسراییل و ایران خواستند.
من گفتم: چی گویم که ناگفتن ام بهتر است، زبان در دهان بند تنبان سر است.از من آدم حسابی تر گیر نیاوردین.نظر نوری زاده و مهمانان اش را بخواهید.
روایت است: دوتا بچه خوشگل ( Two beautiful boys) با هم کشتی می گرفتند. یک جاهله که تماشا می کرد، گفت: هرکدوم تون برنده شدین، یک . . . به من بدین.
این بچه خوشگل ها اسراییل و فلسطین و ایران و اوکرایین هستند، و جاهل ها دولت های غرب
با آغاز حمله اسراییل به فلسطین، به ویژه پرتاب چند صد موشک از ایران به اسراییل، و پیش از آن حمله روسیه به اوکرایین، کارخانه های اسلحه سازی غرب (آمریکا، کانادا، فرانسه، آلمان ، ایتالیا، بلژیک، چکی ، مجارستان، هلند، استرالیا، برزیل، اسپانیا و . . .) آغاز ساختن به اسلحه کردند. و هزارن کارگر استخدام. و از طرف دیگر، سهام شرکت های اسلحه سازی بالا رفت، و صاحب سهام سود فراونی بردند. به بیضه اسب دونکیشوت که هزاران نفر کشته و زخمی شوند، خرابی به بار آورند، خرابی ها را همین شرکت های بزرگ باید باز سازی می کنند. زهر طرف کشته شود، به نفع این هاست.
رییس جمهور اوکرایین «زلنسکی» صدایش در آمده و می گوید: چرا به اسراییل اسلحه ضد موشک می دین، به ما نمی دین، مگه مال ما استخون داره.
پاسخ غرب: اسراییل جیگرمونه!
1 اردیبهشت 1403 ـــ 19 آوریل 2024 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
من گوشم !
داستان کوتاه:من گوش ام، به بزرگی گوش پیل. تنها یک گوشم، گوش دیگری ندارم که از یکی بشنوم، و از دیگری به در کنم.
می شنوم، داوری نمی کنم، پند نمی دهم. گوینده احتیاج به پند من ندارد، تنها محتاج گوش شنوایی است، محتاج همدردی است. زمانی که زن یا مردی از غم و دردش می گوید، می گوید، می گوید، احساس آرمش می کند، مهم نیست! که بی خبر است از رنح من، غم خوار می خواهد.
گاهی کسانی از درد خود می گویند، آرزو می کنم دروغ باشد.
گاهی مردی از همسرش می گوید که بدون او هیچ ام، هر چه داریم از اوست. چگونه پا به پای من کار کرد، علاوه بر آن تربیت فرزندان مان. از شنیدن چنین سخنانی شادم.
بارها پیش آمده که زنی از مهربانی و کار زیاد همسرش، و از اینکه یکبار هم نشده به مسافرت یا خانه دوستان بدون من برود. از شنیدن چنین سخنانی نیز شادم.
در خانه من بروی جوانان باز است. چنان می آیند که گویی خانه پدرشان می روند. من حق ندارم از جایم بلند شوم. خوراک شان را می اورند، یا در خانه من می پزند، می خوریم وظرف ها را می شورند وآشپز خانه را تمیز می کنند و می روند. گاهی هم با شوخی خنده سر به سر من می گذارند.
و من، با دلی غمگین جای شان خالی می بینم، ولی در دلم جای دارند.
16 فروردین 1403 ــ 4 ــ آوریل 2024 ـــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در داستان کوتاه
جاندار کثیفی به نام«من»!
«من» چه جاندار کثیفی است. همزاد گرک و روباه است. زیاده خواهی ( طمع) او اندازه ندارد. زمانی که گرگ به گله می زند، تا آنجا که می تواند گلوی گوسپندان را می درد، کشت و کشتار می کند. از هر گوسپندی تکه ای می کند.
روباه زمانی که به مرغ دانی می رود، تمام مرغ، خروس ها، اردک و غاز ها را خفه می کند.از هر کدام تکه ای می کند.
هر موجود زنده ای یک «من» است. در این اندیشه است که هر چه بیشتر عمر کند، بیشتر بخورد، تا آنجا که زورش می رسد، با جنس مخالف نزدیکی کند. زمانی که پیر شد و در یک نبرد از رقیب جوان شکست خورد، دیگر درندگان به او حمله می کنند، به ناچار از گله جدا می شود و در تنهایی می میرد و خوراگ درندگان دیگرمی شود.
دیدم! خروس پیر را مرغ و خروس ها جوان آنقدر برا سرش می کوبند، تا بمیرد. همچنین مرغابی، و . . .
اما این «منِ» «انسان» حیوان ناطق «سخن گو» با سخن اش هزاران انسان های دیگر را فریب می دهد، قربانی می کند، برای راضی کردن طمع اش. برای هر چه بیشتر داشتن، از هیج ستمی حتا به نزدیکان خود داری نمی کند. چندی را مزدور و چاپلوس خود می کند، بدون این مزدوران او هیچ است، خود پرست، خود خواه، خود بزرگ بین می شود، در فساد غوطه می خورد، برای ادامه زندگی ننگین اش ادعای خدایی، پیغمبری، رهبری و پادشاهی می کند، دنیا را به آتش می کشد، نابود می کند، جان میلیون ها انسان ها برایش بی ارزش است، تنها برای راضی کرد طمع خود.
نگران من نباشید: به به نگویید، خیال نکنید که با این اندیشه های ناب ام انسان برجسته هستم که پند می دهم و انتقاد می کنم، تنها زورم نرسیده و نمی رسد، وگرنه من هم یک «منِ کثیف» هستم.
مولانا: عاشقی به در خانه معشوق رفت و در را کوبید. معشوق پرسید که هستی؟ عاشق پاسخ داد من. معشوق گفت: هر زمان که تو شدی بیا.
دریغا! در این دنیا تویی نمی بینم!
16 فرودین 1403 ــ 4 آوریل 2024 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در نوشته های دیگران, کوتاه گفتار, داستان کوتاه
دیر و زود کردن!
طنز کوتاه: سال گذشته نخستین روزهای خرداد ماه، دوستی به من سال نو را شاد باش گفت.پاسخ دادم: *دیر شده، بیش از دوماه از نوروز گذشته، گفت: دیر کردن بهتر از هرگز نکردن است.
در همان سال گذشته، در آخرین روز بهمن ماه به او نوروز، را شادباش گفتم. پاسخ داد هنوز یک ماه مانده به سال نو! گفتم: زود کردن بهتراز دیر کردن است.
* دیریا زود کردن یعنی کاری را دیر یا زود انجام دادن. هر کاری را باید در زمان مخصوصی انجام داد. در بعضی از کارها یک دقیقه دیر کردن سبب پشیمانی است. برداشت بد نکنید
نوشته شده در منتشر نشده ها

دیدگاه های تازه