نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 15, 2020

حناب عادل!

جناب آقای حداد عادل

درسخنانتان فرمودید که ایران در دوران قبل از انقلاب برای آمریکا و غرب یک گاو شیرده بود!!!!!
اما امروزه که به گفته خودتان ایران به آمریکا و غرب شیر نمی‌دهد ، شیرش را دقیقا به چه کسی می‌دهد که مردمش اینگونه در فشار و گرسنگی هستند؟؟
آیا ایران شیرش کلا خشک شده است؟!و یا شیر می دهد اما نه به مردم خودش!!
شاید هم نه شیر داره و نه پستون و شیرش را می برید روسیه و چین و .. هندستون !!
و یا موقع دوشیدن به جای ظرف مردم، آن را در ظروف خواص می دوشیدش؟!
اصلا نکند اشتباه شده و به جای اینکه او را برای ما بدوشید، مارا برای او ….
کسی چه می داند، عقل ما که به این عجایب قد نمی دهد!به این عجایب قد نمی دهد!!
هرچه که هست قطره ای از این شیر به ما مردم نرسیده و نخواهد رسید…

از اینها که بگذریم ، مشکل بزرگتر این است که این گاو علاوه بر اینکه شیر نمیدهد همه‌ی دارو ندارمان را بلعیده است…
نفت می خورد ، مس میخورد ، طلا میخورد، گاز میخورد، سنگ می خورد، حتی خاک هم می‌خورد و از شیرش خبری نیست!
تازه شاخ و لگد هم می زند!
یک شاخش سایپا است و در سال سی‌هزار نفر را به گور می فرستد…
شاخ دیگرش ایرانخودرو است که او هم، در رقابت با بلایای طبیعی رتبه اول را در مرگ و میر و قطع نخاع دارد!

کاش لااقل گاومان نر بود تا کمی ابهت داشت ،که همه‌ی دنیا با تحریم و برجام و فلان و فلان انگولکش نمی کردند و از سرو کولش بالا نمی رفتند!!
بله، در این روزهای بی شیری، چنان ذهنم درگیر است که هروقت جلوی آینه می روم خودم را گاو می بینم …

یادمان باشد ماااااااااااا با ما زمین تا آسمان فرق دارد!
اولی صدای گاو است و دومی صدای ما!

#دکترهالو

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 12, 2020

زن ستیزی زنانه!

زن ستیری زنانه!

به گوش شنوا محتاجیم: زمانی که از زن ستیزی سخن می گوییم، از ستمی است که مردان بر زنان روا می دارند. مشکل دوصد چندان می شود، زمانی که این ستم «بی عدالتی» قانونی شود. مانند زن نیم مرد ارث می برد، دیعه زن نصف مرد است، شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، زنان حق رفتن به مسابقات ورزشی مردان ، مانند فوتبال، بسکتبال، تنیس و غیره را ندارند. این در صورتی است که ما مبینیم، در تمام درنیا ( به جز سه یا چهار کشور مسلمان) تمام شاچیان این مسابقه ها نیم آن زنان و کودکان هستند که فریاد شادی شان به آسمان می رسد. در حقیقت تماشای مسابقه ها یک نوع جشن ملی است که خانواده ها به بهانه پشتیبانی از تیم مورد علاقه شان جمع می شوند. و دولت نهایت کوشش خود را می کند، تا این مراسم به خوبی و خوشی پایان یابد.
من به عنوان یک تماشاچی که این برنامه ها را در تلویزیون میبینم، در شادی مردم شریکم، بدترین ناسزا ها را به این حکومت و به بانی آن می گویم. شاید شما هم؟
اما هدف من از زن ستیزی زنانه، ستمی است که از طرف زنان به زنان روا داشته می شود..
از یک خانم یهودی که مدتی در بازداشتکاه های گشتاپو زندانی بود شنیدم:  زنان نازی ما بیشتر از مردان شگنجه می می دادند،  بدترین، زشت ترین ناسزاها را به ما روا می داشتند، به ویژه با حسودی به زنان جوان و زیبا.
کم بیش همین حرف را از زبان خانمی از کشور شیلی که پس از کودتای سپتامبر 1973  روی اکر آمدن، اگوست پینوشه به کمک سیا در زندان بود شنیدم.
جای دوری نرویم: پس ار انقلاب اسلامی زنانی به نام خواهران زینب(اگر در نوشتن این نام اشتباه نکنم؟) (فاطمه کماندو) در گشت ارشاد، به زنایی که ماتیک قرمز به لب شان مالیده بودند تیغ می کشیدند. و در شکنجه زنان در زندان شریک بودند، و با بی رحمی بیشتری از مردان زنان را شکنجه می کردند را به یاد بیاوریم.
اکنون هم در گشت ارشاد«فاطمه کماندو ها» با خشونت بیشتر به زنان بی حجاب روا می دارند تا مردان..

   
من ( نمی دانم تا چه اندازه مردان دیگر) از اینکه یک زنی  ایرانی استاد دانشگاه است، و یا یک زن جوان الجزیه ای رییس  دانشگاه
solver (پلی تکنیک) بروکسل است، و به گفته خودش در روزنامه فیگار، مادرش بی سوادش در فرانسه Femme de menage مستخدم بوده، و بسیاری از زنانی که کاردانی ان را دارند که به مقام های بلند، در کشور خود و همچنین در سازمان های بین المللی برسند، و شادم، و به انها حسادت نمی کنم.
ولی خیلی از زنانی را دیدم که با چشم حسادت به این خانم الجزایری می نگرند. زنیکه دهاتی مادرش کلفت بوده،  و حالا …  

خیلی از زن ها فکر می کنند که پسرشان نابغه است، و هیچ زنی شایستگی همسری او را ندارد.
بار ها با این دو گوشم شنیدم: ( با جای دیگر نمی توان شنید) این دخترِ الاغم، ده تا خواستگار دکتر و مهندس داشت، رقت زن این مرتیکه بی شعور شد.  
ـــ خدا شانس بده: برادر لاتم  زنش دکتره، و پسرای من که دکتر و مهندس اند، زناشون بیسوادن.
خیلی از مادر شوهر های گرامی: وقتی نوه هایشان زیبا و درس خوان و با هوش هستند، می گویند به خانواده ما رفته اند، اگر زشت و خرفت و تنبل، به خانواده عروس.
خانم چوانی گفت: مادرذم مفع درست کردن شامی یا کوکو، تکه به برادرم که دو سال از من کوچکتر بود می داد. وقتی من هم می خواستم، می گفت: این پسر بچه است، تخمش می چیکه، ولی تو دختری، دختر نباید دله باشه. (این داستان را جداگانه می نویسم)

در مجلس مردانه ما صحبت از سیاست، یا  انواع اتومبیل، و یا لطیفه می گوییم. ولی در مجلس زنانه بیشتر از بدگویی زنان دیگر است. مادر ًشوهر، خواهر شوهر، جاری ها و در همسایه که هیچ از دختر های خودشان هم نمی گذرند، در زخم زبان زدن دست تمام مردان را از پشت بسته اند، و شهبانوی فرنگ اند. زخم زبان زدن، وکوچک کردن دیگران برای خود بزرگ جلوه دادن، یک زن ستیزی زنانه است.  از این داستان ها ی زیاد شنیده ام، اگر بخواهم همه را بنویسم، ده ها صفحه می شود.

شاید بگویید من خاله زنک ام. می پذیرم، من با بانوان جوان زیادی رابطه پدر فرزندی دارم، یا با زنان کم و بیش همسن خود که خودشان و همسرانشان ( بلژیکی و ایرانی)  با هر دو رابطه دوستانه دارم. و دیگر اینکه چون می نویسم،  با من به راحتی درد دل می کنند، داستان ها و شعرشان را برایم میخوانند.
من آنها را هرچه بیشتر نوشتن تشویق می کنم،  حتی دروغ،  هر دروغی گویا حقیقتی است، و ایمان دارم نوشتن یک خود روانکاوی است، آشنا شدن، و از سر آشتی در آمدن با منِ منِ خویش است، رهایی از زنجیر های گره خورده ایست، که از نخسین روز  زاد روزمان، دست و پای ما را گرفته، و ما توانایی باز کردنش نداریم، تنها با نوشتن می توانیم باز کنیم. نوشتن خود را یافتن است. راستش را بخواهید گاهی خود مرا مانند کشیشی می بینم هرکه هر چه در دل دارد، بدون ترس یا شرم برایم باز گو می کند.
من نمونه خوبی برای دیگران نیستم، کسی سرزنش نمی کنم، پند و اندرز نمی دهم، تنها گوش می کنم. می دانم همه ما به کوش شنوا محتاجیم، حتی به گوش موش در دیوارها. خسته شدم، حوصله زیاد گویی ندارم. هر چند که زیاد گفتم.
21 دی 1398 ــ 11 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 11, 2020

کجاشو دیدی؟

 کجاشو دیدی!
در این چهل و یکسال حکومت جمهوری اسلامی، هر روز ما شاهد جنایت ها خیانت ها دزدی ها کلان تازه ای بودیم.
شب زفاف مردی با نو عروس به حجله رفت، وقتی روی عروس را باز کرد، دید چشمش چپ است.مرد گفت:  چرا چشمت چپ است؟
عروش خانم: کجاشو دیدی.
مرد: زبانت هم می گیرد،
عروس خانم: کجاشو دیدی. دست ات چلاق است،پایت شل است، سرت کچل است، دماغت آویزان است، پاسخ : کجاشو دیدی بود. پس از نزدیکی مرد گفت: تو که باکره هم نیستی، عروس خانم بشکن زد و رقصید و گفت: گفتم بهت که کجاشو دیدی، کجاشو دیدی. حکایت ماست، هنوز کجاش رو ندیدیم. به گفته روانشاد نظامی کنجوی:
هردم از این باغ بری میرسد،
نغزتر از نغزتری میرسد
21 دی 1398 ــ 11 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 7, 2020

از … برای خودمان هم پر رویی می کنی

از … برای خودمان هم پر رویی می کنی

دولت عراق با اکثریت آرا خروج تمام  نیروی های خارجی را تصویب کرد. و این تصویب نامه به سفیر آمریکا در عراق ابلاغ شد. ولی در هیچ مدتی برای بیرون رفتن نیروی های خارجی تعین نشده.(انشا اله اگر خدا بخواهداگر خواستید) این تصویب نامه به سفیر ایران در عراق ابلاغ نشده.

اشرف غنی در ضمن تسلیت به روحانی از کشته شدن قاسم سلیمانی گفت: ما اجازه نمی دهیم نیروی های خارجی از کشور ما به کشورهای همسایه حمله نظامی کنند.

این واکنش ها از طرف دولت عرق و افغانستان مرا به یاد داستانی انداخت.
یکی از بزرگ مردان، بر سر تپه نشسته بود و گلاب به رویتان سنده سختی زایمان کرد. سنده قل خورد و رفت پایین. بزرگ مرد،، داد زد: برگرد، برگرد… سنده در پایین تپه از جایش تکان نخود. او داد زد،
«از کون خودمان  در آمدی برای خودمان هم پر رو یی می کنی؟» حالا که بر نمی کردی برو به گور پدر صاحب ات.

حالا باید از دولت عراق پرسید، پس از حمله آمریکا به عراق در 3 مارس 2003 و کشته شدن بیش از 300000 عراقی و نابودی ارتش عراق، و پیوستن اکثر نظامیان با تجهیزاتش به داعش، و در خواست شما از آمریکا و ایران برای کمک، اگر کمک این دو نبود، به جای شما ابوبکر بغدای خلیفه مسلمین نشسته بود. و سرها یتان بر نیزه، زن و فرزندانتان در دست داعش اسیر و پرچمش بر فراز تمام بلندی ها. (بقیه پیامد هایش را می توانید تصور کنید)
حالا دولت آمریکا  و حکومت ایران حق دارند بگویند: از …  و برای خودمان هم پر رویی می کنی.

و همچنین جناب اشرف غنی رییس جمهور منتخب آمریکا، اگر دخالت آمریکا و متحدانش نبود، اکنون به جای شما و همه دولت مردان افغانستان، بن لادن حکومت می کرد، شما را کسی نمی شناخت در آلمان غاز می چراندید. آمریکا حق دارد بگوید، از … برای من هم پر رویی می کنی!؟ البته همه اینها می دانند خالی می بندند

با پوزش از دوستان، اگر چیزی توی مخم باشد و ننویسم، بیمار می شوم. این خودش یک بیماری است.
17 دی 1398 ــ 7 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 5, 2020

نوکریش رو می کنیم، جور دیگه!

نوکریش رو می کنیم جور دیگه!

می خواستم  تا تنور داغ است، هجوی در باره محمود دلت آبادی بنویسم، ولی به خودم گفتم چه فایده!
برای من هجو نوشتن خیلی آسان است. چون مدرک، ماخذ و مطالعه نمی خواهد. به این دلیل پاسخش مشکل است. می گویید نه بفرمایید!

احمدی (نژاد) محمود را با یک قابلمه بزرگ دید، پرسید از کجا میای:
محمود: از ختم قاسم سردار شایشته ایران. جات خالی بعد از ختم سفره انداختن، چه سفره ای، کباب، جوجه کبابی که جوجه اش هنوز جیک جیک می کرد، انواع خورشت، کوکو، دلمه، کشک بادمجون، زبون بره که بع بع می کرد، جات خالی بود ، تا دلت بخواد خوردم.
احمدی: این قابلمه چیه زیر بغلت؟
محمود: پر کردم ببرم خونه. آخوندا کیسه زباله از جیبشون در اوردن پر کردن، تو چرا نیومدی ببری؟
احمدی: من سفارش کردم بفرستن خونه.
محمود، قراره یک نمایشنامه در باره سردار شایسته ایران قاسم بنویسم، که فیلم شه. آقا قول داده نه تنها به هم جایزه ادبی بده، بلکه بخواد جایزه نوبل هم به هم بدن. راستی هنوز اون هاله نور بالای سرته؟
احمدی: تا دست آقا بالای سرمه احتیاج به هاله نور نداردم. قراره آقا یه جایزه هم به من بده به عنوان سیاستمدار شایسته. آخه خیلی ها حسرت دوران من رو می خورن. دست آقا هم بالای سر تو هست؟
محمود: بشکن میزنه و  میخونه و می رقصن! تا دست آقا بالا سر داریم، دیگر چه غم دارم. دیم دریم، دام دارام، دام دام درآم دام.
احمدی: راستی اگه این اقا بعد از هزار سال شهید شد تکلیف ما چی می شه؟
محمود : این آقا نشد، آقای دیگه، نوکریش رو می کنیم جور دیگه.
15 دی 1398 ــ 5 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 2, 2020

پرسشی از شما

پرسشی از شما !

ﺑﻨﺰﯾﻦ ۱۰۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺷﺪ ۱۵۰۰ ﺗﻮﻣ
ﺗﺮﯾﺎﮎ ۳۰۰۰ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻫﻨﻮﺯ ۳۰۰۰ ﺗﻮﻣﻨ

ﺁﯾﺎ ﻗﺎﭼﺎﻗﭽﯽ ﻫﺎ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻭ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻥ؟

ﻫﯿﭻ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﮐﺠﺎ ﻫﯿﭻ ﻣﻌﺘﺎﺩﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺍﺩ ﻧﺒﻮﺩﻩ

ﺁﯾﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﺑﺮﻕ
ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻧﯿﺴﺖ

ﺁﯾﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺳﺎﻗﯽ و قچاقچی
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ !!
شما چگونه می اندیشید؟
2 ژانویه 2020 ــ12 دی 1398 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 31, 2019

چرا چندی واژه جاکش و… را به کار می برند؟

چرا چندی واژه جاکش و… را به کار می برند؟

زمانی که واژِهای «  دزد، خائن، جانی و آدمکش» گویای پست ترین احساس کسی  نسبت به بعضی دولتمردان نیست، گوینده به این واژها « جاکس، قرمساق، دیوث و … روی می آورد. شاید بیاندیشید، این آدم ها یک مشت لات بی سواد هستند. ولی همیشه اینگونه نیست. گاهی هم اشخاص تحصیل کرده اهل اندیشه، نویسندگان و شاعران، و… اینگونه واژها را به کار می برند.
بارها دیده ام که بعضی اشخاص برای کوبیدن کسی، از خواهر، مادر، زن او هم نمی گدرند، چرا؟
برای اینکه مرد مالک زن است،  توهین به آنها زشت تر از از توهین به خود آنهاست. چه بسا قتل ها که اتفاق افتاده به خاطر این نوع ناسزا گویی ها.
در کشورهایی که آزادی بیان و نشریات است، اگر در یک روزنامه به یک شخصیت سیاسی تهمت دزدی بزنند، اگر آن نتواند ثابت کند، مجبور به پرداخت جریمه های سنگین است. اصولا نفش نشریات سیاسی افشاگری است، و خیلی از خبرنگاران در این مورد تخصص دارند. و بسیاری از دولتمردان پس از افشاگری از طرف یک نشریه، مورد بازجویی و تحقیق از طرف پلیس قرار گرفته اند، و تحت تعغیب قرار گرفته اند.
ولی در کشورهای استبدادی نویسنده افشاگرترور می شود، ویا دست کم محکوم به زندان دراز مدت، البته چندی  پس از مدتی خودکشی اش می کنند.
چندی از سیاستمداران پاشنه اشیل دارند که مادرشان آنها را در رود «ستوکس» غسل داده و رویین تن شده اند. تنها پاشته شان آسیب پذیر است.

ولی چندی در رود «ستوکس» سال ها شنا کرده اند.(آنقدر فحش شنیده اند) کاملا رویین تن شده اند که هیج تیری
(بدترین فحش ها) خراشی به بدنشان نمی آورد.
شاید این آخرین ترانه من برای سال 2019 باشد. شور بختانه سرم پر از این داستان هاست.

10 دی 1398 ــ 31 دسامبر 2019 اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 31, 2019

چرا دزدهای حکومتی برای گریز کانادا را بر می گزینند؟

چرا دزدهای حکومتی(اختلاسگران) برای گریز ، کانادا را برمی گزینند؟🤔
نوشتار: اردشیرثابت

یک تحلیلگر سیاسی باید این پرسش را مطرح کند که چرا از میان نزدیک به ۲۰۰کشور در جهان ، کانادا مقصد اختلاسگران حکومتی جمهوری اسلامی ایران است؟؟ پاسخ به این پرسش از نگاه عوام شاید این باشد که کانادا کشور مهاجرپذیر و دارای امکانات رشد و سرمایه گذاری است.اما بسیاری از دیگر کشورهای جهان نیز همین ویژگی را دارا هستند…
پس چرا کانادا ؟؟؟
پاسخ به این پرسش را باید در پیوندهای بخش *انگلوفیل*(دوستداران انگلیس و دوتابعیتی های امپراتوری بریتانیا) با پیکرهٔ حکومت دانست.
روش استعمار انگلیس در ایران بسیار پیچیده و رازآلود است.
اما این رازواره ها از نگاه یک تحلیلگر زیرک پنهان نمی ماند.
بیشتر اختلاسهای کلان و میلیارد دلاری در جمهوری اسلامی ، با چراغ سبز لندن و پشتیبانی عناصر انگلوفیل نفوذی در سیستم امنیتی و قضایی انجام می شود!

برای یک اختلاس بزرگ میلیارددلاری مجموعه ای از عوامل اطلاعاتی ام آی سیکس MI 6 (اینتلیجنت سرویس ، دائرهٔ خارج از مرزهای بریتانیا) و عوامل داخلی یک حکومت در یک نقطه از دنیا همکاری می کنند تا سرانجام این رقم بزرگ اختلاس سر از بانکهای کانادا و نهایتأ انگلیس درآورند!

این ، تازه ترین روش استعمار انگلیس در ایران است.
آنها به کسانی که در مقام و مَسنَدهای حساس مالی ، اقتصادی و سیاسی قرار دارند تابعیت و شهروندی بریتانیا را می دهند.
داشتن گذرنامهٔ بریتانیایی یا کانادایی یکی از شرایط مهمّ یک *اختلاس موفق*(با پشتیبانی لندن) است!
در این چندساله ، میلیاردها دلار از سرمایه و ثروت مردم ایران به بانکهای امپراتوری بریتانیا سرازیر شده است.
تحقیقات در این باره برای هر روزنامه نگاری(چه در ایران و چه در بریتانیا) پیامد مرگ به همراه دارد!!!
این یک افشاگری بزرگ است که در هزارتوی یک دسیسه ، بسیاری را ناپدید کرده و می کند…

فقر و فلاکت مردم ایران با خروج میلیاردها دلار ثروت #آقازاده_ها از کشور و روانه شدن آن ثروت به کانادا و لندن رقم می خورد.
اما باز این پرسش را پیش می کشیم که چرا *کانادا*؟
بسیاری از مردم عادی نمی دانند که کانادا کشوری مستقل نیست و جزوی از خاک امپراتوری پهناور انگلیس است!

پادشاه انگلیس ، پادشاه کانادا نیز به شمار می رود. فرماندار کانادا توسط ملکه الیزابت تعیین می شود.

استرالیا، کانادا، نیوزلند و بسیاری از کشورهای جهان اکنون جزوی از ممالک پادشاهی انگلیس به شمار می آیند و با عنوان کشورهای هم سود*(کامنولث) یا *مشترک المنافع شناخته می شوند.

تمام قوانین این کشورها باید به توشیح ملوکانه شاه انگلیس برسد ، وگرنه هیچ ارزشی نخواهند داشت!!
این همان راز فلسفهٔ شاهنشاهی است که عوام و جمهوری خواهان از درک آن ناتوانند.

انگلیس هرگز نمیتوانست با ساختار حکومت جمهوری چنین امپراتوری ای را زیر نگین خویش داشته باشد.
بانکهای کانادا و لندن روابط بسیار نزدیک و تنگاتنگی باهم دارند و با یک امپراتوری مالی اداره می شوند.
بنابراین تزریق پول های بادآورده به نظام بانکی کانادا ، یعنی تزریق پولهای ملت ایران به نظام مالی امپراتوری بریتانیا اینگونه است که انگلیس بدون شلیک حتی یک گلوله و تنها با نفوذ دادن عناصر انگلوفیل خودفروخته در پُست های حسّاس نظام ، در حال چپاول ایران است.

به راستی ایرانیان در یک سیستم برده داری انگلیسی تبدیل به برده های پادشاه بریتانیا شده اند.

پول هایی که می بایست در زیرساختهای عمرانی ایران به صورت وام به صاحبان صنایع و مشاغل پرداخت شود ، به جیب شهروندان انگلیسی و کانادایی(عضو امپراتوری بریتانیا) می رود….
انگلیس در خواب هم نمی دید که بتواند روزی یک کشور ثروتمند همچون ایران را بدون جنگ و هزینهٔ سیاسی و نظامی «مستعمره» خویش کند!!!!!! درآینده و با آشفته تر شدن اوضاع ، نگران گریز آقازادگان و پولهای بیشتری به سوی سرزمین های پادشاهی بریتانیا بویژه کانادا خواهیم بود.

البته حکومت انگلیس (این استعمارگر کهنه کار و روباه صفت) به اندازه ای زرنگ و هوشمند است که مستقیمأ از پذیرش اختلاسگران حکومتی سر باز زند. اما آدرس کانادا (و پاسپورت کانادایی) را در جیب آن ها می گذارد!
.
هیچ می دانید :حتی در صورت سرنگونی حکومت نیز امکان بازگرداندن این افراد وجود ندارد!!

زیرا دوتابعیتی بودن ، ایشان سبب می شود تا مورد پشتیبانی کشورهای استعماری مانند کانادا و انگلیس قرار گیرند!
همانگونه که محمود خاوری با خیالی آسوده میلیاردها دلار از سرمایهٔ ملت ایران را به نظام مالی امپراتوری بریتانیا تزریق کرد و هرگز مورد پیگرد قرار نگرفت.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 29, 2019

هنوز آدم نشده ام!

هنوز آدم نشده ام!

شاید شش سالم بود. هنوز به مدرسه نمی رفتم. در یک روز سرد زمستانی،  برف آرام می بارید. مادرم من را روی کرسی نشاند، لحاف را از چهار طرف به رویم انداخت، و شروع کرد به تمیز کردن اتاق و عوض کردن دغال و گوله منقل زیر کرسی. در ضمن نصیحت می کرد! تو باید پسر خوبی باشی، بچه ها رو نزنی، فحش ندی، سر سفره پاتو دراز نکنی، ووو. در حدود یک ربع ساعتی در حالیکه سرش گرم کار خودش بود، نصیحت کرد.
زمانی حرفش تمام شد و نفس عمیقی کشید، گفتم: خانم جونی: « یک گوز بدم دو تا *آب نبات قیچی میدی؟» یکبار هوارش بلند شد و با خاک انداز حمله کرد به من. من لحاف را روی سرم کشیدم، خاک انداز را تا بالای سرم آورد، ولی نزد، اما نیشکون محکمی از لپم گرفت و چند تا تو سری هم به من زد و گفت: «آخه تو چقدر خری کی  آدم می شی؟» من چقدر باید از دست تو حرص بخورم، درو همسایه از دست تو در عذاب اند، هی میان شکایت تو رو می کنن و قسم ام میدن که یخورده جلو این بچه اتون رو بگیرین، توکوچه بجه های ما رو میزنه. تو آبرو واسه من نذاشتی، … اگه به بابات بگم، پوست از تن ات می کنه.
(هیچ وقت به بابام نگفت، ولی او میدانست، نمی خواست به روی خودش بیاورد. شاید هم شیطانی های من خوشش میامد کوکی خودش را در من می دید.)
روانشاد مادرم زنده نماند تا ببیند که در سن نزدیک به هشتاد سال هنوز آدم نشده ام، همان خرم. و مجسمه خری را سر در خانه ام گذاشته ام و زیرش نوشته ام: استاد من.
*پدرم آب نبات قیجی خیلی خوشمزه ای با هل درست می کرد.
8 دی 1398 ــ 29 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 25, 2019

فاطمه کماندوی ( گشت ارشاد) با معرفت!

انقدر پشت سر«فاطمه کماندوها» بد نگویید، هر نوع تهمت به آنها نزنید. با معرفت هم با حال میانشان پیدا می شود.
بهروز گفت: از تبریز به تهران برای کاری آمده بودم که در خیابان به مریم دختر همسایه قبلی امان، (زمانی که در تهران زندگی می کردیم) بر خوردم. پس از سلام و احوال پرسی گفتم: برویم یک استکان چای بنوشیم. چند قدمی نرفته بودیم که دو تا «فاطمه کماندوی گشت ارشاد» جلویمان را گرفتند و کارت شناسایی خواستند، و پرسیدند چه رابطه ای با هم دارید. ما هم با ترس لرز حقیقت را گفتیم. نپذیرفتند و ما را به کمیته بردند. پس یکی دوساعت باز جویی، حکم شلاق برای من صد ضربه و مریم هشتاد ضربه صادر شد.
در این بین یکی از دو خواهر فاطمه کماندو دلش برای ما سوخت و گفت: اگر می خواهید، از حاج خانم، (فاطمه کماندوی دیگر) خواهش می کنم که از حاج آقا ( رییس کمیته) با التماس بخواهد شما را با هم صیغه کند، بعد که از اینجا رفتید هر غلطلی که می خواهید بکنید. البته این کار هزینه دارد. ما گفتیم هرچه که داریم، حاضریم، تقدیم کنیم.
من  پنجاه هزار تومان پول در جیب داشتم، (مریم خواست کیف چولش را باز کند، نگذاشتم) گفتم چقدر تقدیم کنم؟ فاطمه کماندو همه پول را برداشت و رفت.
پس از نیم ساعت که دل تو دل ما نبود، خانم با حاج آقا آمد. پس از سلام علیک کوتاهی  و نصیحت، از مریم  پرسید: مایل هستید به صیغه این آقا در بیایید؟ او گفت: بله. از من هم پرسید مایل به صیغه کردن این خانم هستید، من هم پاسخ مثبت دادم. * پس از معین شدن مهریه(صد هزار تومان و مدت یک ماه) حاج آقا صیغه را خواند و رفت. ما نفس عمیقی کشیدیم، رو کردم به مریم و گفتم: حالا به هم محرم شدیم، یه ماچ بده.  یکی زد تو صورتم با خنده گفت: بچه پر رو جلوی این خانم، (که هنوز بیرون نرفته بود) خجالت بکش، تو عوض نشدی. تا به خودم آمدم،  فاطمه کماندو دست اندخت گرنم ویک ماچ از او ماچ هایی که هیچ هنرپیشه زن مردی از هم تو فیلم های هالیودی نکرده بودند کرد، بعش رو کرد به مریم و گفت: یک ماچ دادن که سیلی زدن نداره دختر، حالا ماچ دادن رو یاد گرفتی؟.
 کوتاه بگویم: اکنون هشت سال است که با هم ازدواج رسمی کرده یم، صاحب یک دختر و یک پسر هستیم. هر وقت به مریم می گویم: شانس آوردی که فاطمه کماندو بهت جای ماچ دادن، جای دیگر دادن یاد نداد، میگوید، خفه شو، اون کار رو خودم از اون بهتر بلدم که بارها بهت ثابت شده.

*حاج آقا تدکر داد: باید مقدار مهریه و مدت زمان مشخص باشد، و گرنه صیغه باطل است.
حاج اقا پس از وکالت از طرف مریم: زَوَّجتُ مُوکِّلَتی مریم مُوَکَّلی بهروز فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ عَلَی المَهر المَعلُوم
پس به وکالت ازمن گفت :قَبِلتُ التَّزویجَ لِمُوَکِّلی بهروز
21 آذر 1398ــ 22 دسامبر 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی