آدم … منجم میشه یا ستاره شناس!
حاج جعفر تلفن کرد به حاج حسن و گفت: چکار می کنی حالت چطوره. (هر دو نمیانده مجلس)
حاج حسن ـــ حالم خوبه، قدیما می گفتن کچلا خوش شانسن، حالا باهاس گفت: کون گشاده خوش شانسن. ما هم کچلیم وهم کون گشاد. با این اومدن کرونا گفتن: باهاس از خونه بیرون نرین، ما که از کون گشادی زورمون میومد از جامون تکون بخوریم، حالا مستمسکی برای خونه نشستن پیدا کردیم. هرچند مادر بچه ها هر به من قر می زنه، یه خورده تکون بخور، جاتو تمیز کنم، ولی بی خیال. ما کون گشاد جهانیم، غم عالم پشم است. در ضمن یه شانس دیگه هم اورودم، پسرم چند هفته فبل از اینکه کرونا به ایران بیاد، از امریکا تلفن کرد و گفت: بابا هرچی پول داری ماسک و داروی ضد عفونی بخر. گفتم: اینجا که هنوز خبری نیست، میخوام تو کونم کنم؟ گفتش که نه بابا این لامصب دیرو زود داره، ولی سوخت سوز نداره، چند روز دیگه میاد اونجا، اونوقت همه هجوم می برن برای خریدش، در نتیجه دیگر گیر نمی اید. مام پیش خودمون فکر کردیم، این کره خودمه و بچه امروزه، حتما عقلش بیشتر از من می رسه، یک ملیون ماسک و داروی ضد عفونی خریدم. دو سه هفته بعدش ده برابر فروختم.
حاج جعفر ــ قدیما می گفتن آدم کون کشاد، منجم میشه یا ستاره شناس.
(با پوزش من این داستان را با زبانی که این نمایندگان، دکتر و مهندس در ادبیات و بیضه مالی از دانشگاه قوزآباد سخن می گویند، نوشته ام.)
18 اسفند 1398 ــ 8 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
آدم … منجم میشه یا ستاره شناس !
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
باور می کنید؟ برای من که سخت است!
باور می کنید؟ برای من که سخت است.
آیت الله صافی گلپایگانی: برای ساخت داروی کرونا مقام معظم رهبری باید به حضور امام زمان برسد….!
عارف قزوینی: هر آخوند یک کارخانه خرسازیست….
آیت الله مکارم شیرازی: برای مقابله با کرونا، زیارت عاشورا و حدیث کسا بخوانید…!
هنری فیلدینگ: هیچ دسته ای از حیوانات، مزخرف تر و مسخره تر از روحانیون نیستند…
آیت الله تبریزیان، پدر خودخوانده طب اسلامی: برای پیشگیری از بیماری های مسری از جمله کرونا، موقع خواب یک پنبه آغشته به روغن بنفشه در مقعد بگذارید…!
احمد کسروی: آخوندها دسته ای در این کشور هستند که مفت می خورند، و تنها کاری که از دستشان بر می آید، ایستادگی در مقابل پیشرفت است….
آیت الله علم الهدی: اگر اینترنت قطع بود امکان نداشت کرونا وارد ایران شود…!
آلبرت انیشتن: در جهان دو چیز را پایانی نیست، یکی جهان هستی و دیگری حماقت بشر…
حسن روحانی، ریاست جمهوری: امسال در آمریکا شانزده هزار نفر بر اثر ابتلا به آنفلوآنزا فوت کرده اند….!
رضا شاه بزرگ: به ایرانی ها بگویید که از آخوندها بیشتر بترسند تا روس ها و انگلیسی ها…
حجت الاسلام سعیدی، امام جمعه قم: ترامپ با کرونا قم را هدف قرار داده…!
فردریش نیچه: روحانیون یعنی انگل های مقدس. معتقد یعنی کسی که از آن خود نیست، و ابزاری است که روحانیون از او بهره می گیرند…
و دوباره اراجیفی از علم الهدی: ویروس کرونا امتحان الهی است، و واکسن آن حمایت از ولایت فقیه و رعایت حجاب اسلامی است….!
ولتر: در سیاره کوچک ما، عقاید بیشتر از طاعون و وبا موجب بلا شده اند…
آیت الله وحید خراسانی: هر روز دست خود را روی قلبتان بگذارید و هفت مرتبه سوره حمد را قرائت کنید. و نیز هر روز صبح و شب، هفت مرتبه آیت الکرسی را تا » و هو العلی العظیم » قرائت کنید…!
ریچارد داوکینز: فرایند فکر نکردن، ایمان نامیده می شود…
و آخوندی که نمیشناختم روی منبر می گفت: تربت امام حسین مانند آنتی بیوتیک عمل می کند، کافی است هر شش یا هشت ساعت مقداری از آن را بخورید…! برای این یکی دیگه کم آوردم…. !! به قول یکی از دوستان، دارم به الاغ سهراب فکر می کنم که یونجه را می فهمید…!
14 اسفند 1398 ــ 4 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, تحلیل
نفت بخورید، شاید کرمتان بریزد!
نفت بخورید، شاید کرمتان بریزد!
فکر می کنم، سال 1333 یا 1334 بود. شوهرم خواهرم در حیاط خانه اش سر گرم تعمیر ماشین جیپ ویلیز قراضه که داشت بود. من با خوهر زاده هایم بازی می کردم. در ضمن فرار از دست آنها، لحظه ای کاسه نفتی که شوهر خواهرم در آن میخواست قطعات ماشین را تمیز کند، و هنوز کثیف نشده بود، در همان حال که دویدن خیال کردم آب است سر کشیدم. جای شما خالی سخت به سرفه افتادم. یک ساعت بعد هم کاهو سکنجبین زیادی خوردم.
گلاب به رویتان سخت اسهال گرفتم. رفتم سر مستراح شروع کردم به دست به آب، چه دست به آب طولانی! یک وقت متوجه شدم که کرمی بدونه زیاده گویی به درازای دو تا سه متر همینطور از کون من خارج می شود.
با این تجربه، می خواهم به امت همیشه در صحنه پیشنهاد کنم: شما که کرم دارید، ضریح حرم ها را لیس می زنید. نفت بخورید. شاید کرمتان بریزد. 2 فرودین 1399 21 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
فرق بین قربونت برم و قربان شما!
فرق بین قربونت برم و قربان شما!
شاید در لحظه نخست، هر دو واژه (قربونت برم،قربان شما) یک معنی بدهد. ولی اگر خوب توجه کنید، فرق زیادآن ها را با هم می بینید.
امروز به مناسبت سال نو چند زن و مرد جوان به من تلفن کردند، در ضمن شادباش سال نو چند بار تکرار کردند: قربونت برم، مواظب خودت باش، بیرن نری ها، واگر چیزی احتیاج داری بگو ما برایت تهیه می کنیم.
این قربونت برم، زبانی بود پر از احساس دوستی و عشق، زبانی که برای کودکان خود به کار می بردند، نه برای هر کس. معنی آن این است که همانقدر که به فرزندان خود عشق می ورزند، به من علاقه مند هستند. در آن هیج گونه چاپلوسی نبود. این جوانان کسانی هستند که من برای شان کمترین،بدون زحمت ترین کاری را انجام داده ام. تنها می دانند، هر لحظه که دل شان بخواهد، می توانند نزد من بیایند، درِ خانه ام همیشه به روی شان باز است.
خانم جوانی از کانادا تلفن کرد، باز هم چند بار قربان صدقه من رفت. این زبانی است که با پدر خود با پاک ترین احساس به کار می برد.
(برای خیلی زحمت زیاد کشیده ام، ولی نه تنها مرا فراموش کرده اند، بلکه طلبکار هم هستند)
در خانه دوستی مهمان بود، استکان چایی جلوی من، قندان کمی دو تر، به آقای دکتر… کفتم، خواهش می کنم، چند تا قند به من بده، با چنان قیافه ای قندان را جلوی من گذاشت که از چای خوردن پشیمان شدم. موقع خدا حافظی، چند بار به من گفت: قربان شما، قربان شما.
ریشه این قربان شما، در فرهنگ چند هزار ساله ارباب رعیتی ما، و در خون عقده خود کوچک بینی ما است که بدون اراده ناخواگاه ان را به کار می بریم. هر چند این آقا احتیاجی به من ندارد، ولی این واژه که گوینده سلسله مراتبِ دروغ چاپولوسی رعیت به ارباب، ارباب به حاکم، حاکم به سلطان، در بنیان (ذات) او ریشه کرده. این نشان چاپلوسی بی اراده، و خود کوچک بینی اوست، . هرچند که دکتر، وزیر و وکیل یا رییس جمهور یا پادشاه باشد.
در سال نو برایتان آرزو می کنم، قربان شما گو نداشته باشید و قربونت برم گو زیاد.
این نوشتار سر دراز و درد دل فراوان دارد. همین الان یکی از دوستان بلژیک ام برایم چند تا پاکت سیگار آرود.
1 فرودین 1399 ــ 20 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
چگونه کبود کاغذ مستراح را جبران کنیم.
آفتابه مشکل من
بدبختی ما ایرانی ها یکی دوتا نیست. یکی از آنها مشکل مستراح رفتن است و آفتابه.(یَستَرِحُ، مسترح، استراح-عربی!) مستراح که محل استراحت و آرامش است، برای من دردسری است. مشکل اساسی بردن آفتابه بود که با نبوغ خود این مشکل را آسان کردم.
تصور کنید! آفتابه مسی اصیل ایرانی وزنش پنج-شش کیلو است. و جای زیادی را در چمدان می گیرد و امکان اینکه چیز دیگری درون آن چپاند کم است. (یکی از افتخارات من این است که از آفتابه پلاستیکی هر گز استفاده نکردهام.)
برای بر طرف کردن این مشکل، یک کیسه آب گرم گرفتم. کنارش را سوراخ کردم. یک لوله محکم پلاستیکی به قطر یک سانتی متر و نیم توی سوراخ گذاشتم. دورش را با سیلیکون خوب آب بندی کردم، و هر جا که می روم آن را با خود می برم. این آفتابه اختراع من وقتی خالی است، به راحتی در چمدان جا می گیرد. یاد آوری می کنم که سر سوراخ افتابه را هم پیچ گذاشتم . به این دلیل که گاهی آن را با آب گرم پر می کنم، زیر کمرم یا پشت گردنم می گذارم. اگر مجبور باشم مدت زیادی روی صندلی ی سفتی بشینم زیر نشیمن گاهم می گذارم. شعر آفتابه ای از خودم: خیال نکید از شاعران نامدار است. در ضمن همیشه در ماشین یک بطری دهن گاشاد دارم که در مسافرت اگر هوا سر وبرانی بود، مبور نباشم از ماشین برای شاشیدن پیاده شوم.
ای افتابه همسفر جان و دل من، به هر کجا که می روم همره من
بی تو از رفتن به مستراح بیزارم، با دل درد پیش دشمن و دوست خوارم.
بی تو هوس مستراح نی دارم، حال خوردن غذا را نی دارم
پر ز تو می روم به مستراح با شتاب، بر می گردم می خورم چلو کباب…
دوشنبه 27 آبان 1387 ــ17 نوامبر 2008 بروکسل
بی خود کونتان را هوا نکنید!
بی خود کونتان را هوا نکنید!
پنهان کاری جمهوری اسلامی از تعداد بیماران مبتلا به کرونا و کشته شدگان مرا به یاد لطیفه ای(جوکی ) انداخت.
یک نفر پیش پزشک و گفت: من بواسیر دارم. پزشک گفت برو یک عکس بگیر بیا ببینم.
طرف رفت پیش عکاس، با کت شوار و کراوات. خجالت کشید بگوید از کونم عکس بگیر. نشست روی یک چهار پایه، وقتی عکاس سرش را زیر پارچه سیاه برد برای عکس برداری، فورا شلوارش را پایین کشید و کونش را هوا کرد.
پس از چند روز که برای گرفتن عکس اش رفت، عکاس گفت، تعجب می کنم، تا آنجا که به یاد دارم: وقتی شما آمدید کروات داشتید، ریش هم نداشتید، حالا در این عکس شما ریش دارید و پاپیون هم زده اید، علاوه بر آن دهان تان افقی بود، در عکس دهان شما عمودی افتاده. دولتمردان شریف ایران، مردم به دروغ شما عادت کرده اند. بی خود کونتان را هوا نکنید.
27 اسفند 1398 ــ 17مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
آخرین داروی درمان کرونا!
آخرین داروی درمان کرونا!
چند نفر از علما از جمله هاشم ابطحی که در بیمارستان قم به علت بیماری کرونا در حال مرگ بودند.و تمام پزشکان از درمان آنها عاجز، یکی از دانشمندن حوزه گفت: تنها چاره داروی درمان این آقایان بیضه مورچه است. چند نفر از طلبه های فداکار برای یافتن بیضه مورچه مامور شدند. پس از چند روز یکی آز انها خوشحال آمد و گفت: این هم بیضه مورچه در این قوطی. پرسیدند: چگونه می توانی ثابت کنی که بیضه مورچه است؟
گفت رفتم نزدیک لانه مورچه ها، گفتم: اقایان علما در حال مرگ اند. هر کدام گفتند به تخمم، گرفتم، و بیضه شان کشیدم. متاسفانه دیر شده بود، چندی شان با شتاب به دنیای باقی به عشق حوریان بهشتی روانه گشته بودند.
26 اسفند 1398 ــ 16 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
رییس دانا!؟
رییس دانا !؟
رییس دانا، مردی مهربان و فروتن دوست داشتنی که به ساز هیچ کس نرقصید، تنها به ساز وجدان بیدارش. بدین جهت هم چوب را خورد و هم پیاز را. هم مورد خشم (غضب) جمهوری اسلامی بود، و هم چندی از اپوزیسیون. کسی بود که نمی خواست نان را به نرخ روز بخورد.
به یاد دارم، کم بیش، ده ــ دوازه سال پیش بود. شبی به کلن (آلمان) رفتم ، و اورا برای سخنرانی به بروکسل آوردم.
در راه کپی زدیم. من می پرسیدم او پاسخ می داد. او توده ای بود.( من واژه «توده ای» را به کار می برم، به معنی آگاه به درد و رنج توده ها) ما خارج نشینان هرچقدر هم اگاه به مشکل های ملت ایران باشیم به اندازه آنها که در ایران «آگاهنه» زندگی می کنند نیستیم. ساعت یازده شب به خانه دوست ارجمندی رفتیم، شام خوردیم. فردایش در سالنی برای جمع کوچکی سخنرانی کرد.
هرچند واژه هنرمند در مورد رییس دانا درست نیست، چون تنها هنر دانشگاهی اش در اقتصاد، و آگاهی به بدبختی رنج ملت ایران، و دنیانی به نام جهان سوم بود که به دروغ کشورهای در حال توسعه می گویند.
اما: می خواهم به صحرای کربلا بزنم، نمی دانم چگونه؟ شاید فرصتی است برای درد دل!
هنرمندان، (نویسندگان، شاعران، موسیقی دانان، «آواز خانان» مجسمه سازان) چند گروه هستند.
1 ــ آنها که نه چوب را میخورند و نه پیاز. هم از طرف جمهوری اسلامی مورد تشویق قرار می گیرند، هم ازطرف مخالفان. زاد روز شان را با بوق و شیپورهر دو گروه فراموش نمی کنند.
2 ــ گروهی که مورد مهر یکی از دو طرف هستند. اگر چاپلوس جمهوری اسلامی را بکنند، نان شان در روغن است.3 ــ گروهی که مخالف جمهوری اسلامی هستند،بدون وابستگی به دولت های خارجی، یا طرف دار گروه های وابسته به بیگانگان، تنها چوب جمهوری اسلامی را می خورند.
4 ــ گروهی که وجدان بیدارشان معیار در گفتار نوشتارشان است، نه جیره خوار جمهوری اسلامی هستند، و برای خوش آیند این و آن دست به قلم نمی برند و شعر نمی سرایند هم چوب را میخورند و هم پیاز، مورد خشم هر دو گروه اند.
5ــ خنده دار تر از همه، شاعرانی که در وصف امام خمینی شعر ها سرودند، و سرشان از خان نعمت جمهوری اسلامی بی کلاه مانده، حالا سر پیری در گوشه ای از اروپا شاعر مردمی شدند و در وصف بدحالی ملت ایران شعر می سیرایند. سر پیری که فیلسوف وعارف شده اند. این نوشتار کامل نیست. حوصله ویراستاری هم ندارم.
26 اسفند 1398 ــ 16 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
زمانیکه از انسان بودن ننگ دارم!
زمانیکه از انسان بودن ننگ دارم !
محمد مختاری در پاییز ۱۳۷۷ ترور شد.
گاهی کلمات دردناک تر از ضربه های شلاق است. محمد مختاری می گفت: ما همیشه این بودیم ، انقلاب اسلامی چهره واقعی ما را نشان داد.
یکی از دوستان نزدیک محمد مختاری، می گفت: وقتی محمد در زندان اوین بود ، ومن به دیدنش می رفتم ، یکبار شنیدم که یکی از جلادان نزد همکارش گله می کرد و می گفت: به فلان کس بلیط و هزینه حج جایزه دادند و به من ندادند. در صورتیکه من بیشتر از او در اینجا زندانی شکنجه دادم.
وقتی این دو جمله را کنار هم می گذارم و خوب به آن می اندیشم ، خودم را زیر سنگ آسیاب زمان می بینم که میچرخد و می چرخد و مرا خرد می کند. درد، درد را در تمام وجودم احساس می کنم . و از خود می پرسم من هم یکی از ما هایی[آنهایی] هستم که چهره واقعی اش رو نشده است؟
زمانی که می اندیشم ، من هم می توانستم دستور بدهم ، یا به فرمانی شکم پاره کنم ، چشم از کاسه در آرم ، زبان از حلق بیرون بکشم، سر ببرم ، یا آدمی را زنده بخورم، دهان بدوزم، شخص وطن پرست و آزادی خواهی را بکشم ، یا ده ها خنجر بر سینه اش بزنم ، از انسان بودن رنج می برم و خود را در آینه وجدانم پر از زخم های چرک آلود بوی گند گرفته می بینم . و از انسان بودن ننگ دارم.
در این زمان درد می کشم. فریاد می زنم و مرگ را با آغوش باز آرزو می کنم. واز خدایم می خواهم مرا بکشد و از ننگ بودن رهایم سازد.
از نخستین روز تاریخ بشریت قتل و جنایت زیاد بوده است. خوشبختانه یا بدبختانه فجایع بشریت در انحصار هیچ ملتی نبوده است. همانطور که تمدن بشریت در انحصار هیچ ملتی نیست. اگر بخواهم تنها به تاریخ جنایات بنگرم ، در نا امیدی مدفون می شوم وجز آرزوی مرگ ، آرزوی دیگرم نیست.
اما تاریخ را تنها جنایت کاران نساخته اند. عاشقان بزرگ ،انسان های پاک وخدمت کار که هدفی جز سربلندی ملت خود نداشته اند، هم بسیار بوده اند. وقتی به تاریخ فداکاران ایران می نگرم: مزدک و مانی و حلاج را می بینم . ( نمی خواهم پر بگویم )امیر کبیر و مصدق و کسروی و فاطمی را می بینم. فروهرها و مختاری و پوینده را می بینم ، که گناه بزرگ شان این بوده که عاشق بودند و ایمان داشتند، از گناه ناکرده توبه نکردند و خود را نفروختند.
در این صورت من هم از ایشان می آموزم! اگر عاشقم و ایمان دارم ، از گناه ناکرده توبه نکنم. هر وقت به این بزرگان تاریخ مان می اندیشم ، با کوشایی به آینده امیدوار می شوم . و هر لحظه زندگی را دوست می دارم .
23 اسفند 1398 ــ 13 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, گاه نوشته ها
تفاوت از بند تنبان تا آسمان
تفاوت از از بند تنبان تا آسمان!
امروز رفتم برای معاینه چشمم به بیمارستان دانشگاه لوون. پس از ورود به بیمارستان، چهار طرف یک ستون بطری ژل صد عفونی بسته شده بود. هر کس وارد می شد، دستش را ضد عفونی می کرد. در سالن انتطار به فاصله هر چهار متر (از روی کنجکاوی اندازه گرفتم) به همچنین، علاوه بر آن روی میزها هم همینگونه، و جلوی منشی ها داروی ضد عفونی دیده می شد..
به جای صندلی صفت که کون را درد میاورد، مبل نرم بود. این کافرها فکر کون بیمارن هم هستند. البته در حوزه علمیه قم هم به کون طلبه ها اهمیت می دهند.
چیزی که بیشتر توجه ام را به خود گرفت، تعداد زیاد کودکان زیر 5 ــ 6 سال، حتی چند کودک که به تازگی راه افتاده بودند که مرتب اینور و انور می دویدند. یک بخش ویژه کودکان بود، برای سرگرمی کودکان در سالن انتطار مقداری اسباب بازی بی صرو صدا هم تهیه شده بود. دو آب سرد کن در دوطرف سالن بود با لیوان یکبار مصرف.
یاد اوری می کنم: خیلی از زنان مردان بازنشسته، چند ساعت در هفته به طور رایگان در این بیمارستان کار می کنند. البته نه کار پزشک ، بله برای راهنمایی بیماران. به عنوان نمونه، احتیاج نبود که بیمار برای معرفی خودش پیش یک منشی برود، بلکه کارت شناسایی اش را در دستگاهی فرو می برد، ( مانند بانک) و فیشی بیرون میامد که رویش نوشته بود باید به کجا مراجعه کند. کسانی که رایگان کار می کنند، به این نوع بیمارن کمک می کنند.
کسانی که مایل بودند می تونستند، ماسک مجانی دریافت کنند.
در سالن انتظار ساعت 11 قهوه چای هم به هرکس که میخواست می دادند.( این همیشه نیست) این کارهم به عهده اشخاصی بود که رایگان کار می کردند.
16 تا مونیتور بود، زمانی که نوبت شما می رسید، عکس تان با شماره فیشی که در دست داشتید، و به کدام قسمت، و کدام اتاق مراجعه کنید دیده می شد. این کار برای تلف نکردن پزشک بود.
بیشتر پزشکان در بلژیک زنان جوان هستند. برای اینکه بیشتر و بهتردرس می خوانند. و همچنین مدیران شرکت های بزرگ. رییس دانشگاه solvay université (پلی تگنیک)یک خانم 45 ساله الجزیره ای است که به گفته خودش مادر و مادر بزرگش بی سواد وخدمتکار بودند. چندی از زنان ایرانی در دانشگاهای بلژیک مقام مهمی دارند.
میان ماه (بیمارستان) ما تا ماه (بیمارستان ایران) گردون، تفاوت از بند تنبان تا آسمان است.
21 اسفند 1398 ــ 11 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها

دیدگاه های تازه