نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 9, 2020

دلم تنگ شده!

دلم تنگ شده، برای گوهی، با بزهای کوهی اش، برای چراگاهی با چوپانی، آوای نی و سگ گله و گوسپندانش.
دلم تنگ شده، برای دشتی با آهوان، حتی گرگ ها روباه و شغال هایش، فرار خرگوش هایش.
دلم تنگ شده، برای باغی با گل ها میوه و باغبانش. برای دریایی، با قایقی و سیادی، مرغ های دریاهایش.
دلم تندگ شده، برای رودخانه ای، آبشار و ماهی اش.
دلم تنگ شده، برای کوچه ای، آواز کوچه باغی هایش، رفت وآمد رهگذرانش
دلم تنگ شده، برای پسرکی شیطان، تیرو کمانش، برای دخترکی لی لی کنان، با عروسک هایش.
دلم تنگ شده، برای نشستن زیر درختی و شنیدن صدای پرندگانش.
دلمی تنگ شده، بی خیال، برای ولگردی، در گوچه پس گوچه ها، با سگ های ولگردش.
دلم تنگ شده، برای واق واق سگی، میو میوی گربه، جیک جیک گنجشک هایش.
دلم تنگ شده، برای دیدن پرواز سارها، کبوتری بر بامی نشسته و بقو بقو هایش.
دلم تنگ شده، برای خوابیدن بر پشت بام، در آسمان ، تابش ماه، شمردن ستارگانش.
دلم تنگ شده، برای نسشتن زیر کرسی، تماشای بارش برف، برف شیره، قل قل سماور، قوری و قندان و استکان  و نعلبکی هایش.  
دلم تنگ شده، برای یک درخت توت، شیرینی توت هایش. برای تاکی آویزان، خوشه های انگورهایش.
دلم تنگ شده، برای بسیار مکان ها، برای خیلی چیزها، برای بسیاری کسان، حتی ناکسان، با بگو مگو هایش.
دلم تنگ شده، برای تو ای دوست نا دیده، تنها چند خطی از گله تو از روزگار که گویای غم و درد تو دیده ام، کنار هم بنشینیم، با چای لب گز و دهن سوز، نان و پنیری، یا جام شرابی، لطیفه ای بگوییم و بخندیم، ساعتی فراموش کنیم، دنیا را با غم و دردهایش. بگوزیم به ریش داران دروغ گوی و متظاهر و دین دارنش.
18 آذر1399 ــ 8 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 6, 2020

سایه های دروغ گو!

در این دوران سخت، ما سایه یکدیگریم را می بینیم،
ز درون یکدیگر، بی خبرم،
سایه های مان، با سایه آن دیگر سخن می گوید،
به سایه های مان دروغ می گوییم،
سایه هامان، به سایه آن دیگری دروغ می گویند،
به دروغ، چهره غمگین را، شاد،
نا امیدی، امیدواری
رخ زرد را، گلگون،
لب های بسته را، خندان،
ناله امان را، آواز شادی،
چشمان اشک ریز، براق ز خوشحالی،
ابرو های در هم رفته را، بالا کشیده،
خسته ز تنهایی را،  با  یاران با وفا،
دل های پر در را، بی خیال،
سایه های مان، وانمود می کنند که غم و دردی ندارند،
برای فرار از افسردگی،سایه ام به هجو می پردازد،
قهقه دروغی در دل می زند.
16 آذر 1399 ــ 6 دسامبر 2020 ــ اروخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 4, 2020

سگ هار!



امروز صبح ساعت 10 از خواب بیدارشدم مثل سگ هارمیخواستم پاچه همه رو بگیرم. (البته عادت دروان خر کاری ام را فراموش نکردم، ساعت 6 بیدار شدم و نون و پنیر و چایی شیرین خوردم ) اول از همه پاچه خودم رو گرفتم. به خودم گفتم: بلند شو، کون گشاد خجالت بکش، دست و صورتت رو بشور، خیر سرت برو مستراح سرت رو سبک کن. این کارها رو کردم و بعدش گفتم: برم سراغ دوستان مزاجی هرکه هر چی نوشت، «تکراری، کلمات قصار، اخبار دست دهم» خرشون رو بگیر چند تا متلک بارشون کن. بازم به خودم گفتم: « عنتر گوزوی خر» مگه با اون چیزهایی که تو می نویسی تخم دو زرده ای می کنی که دیگران نمی کنند. مگه نوشته های تو رو باید با اب طلا نوشت. خلاصه کلًی به خودم ناسزا گفتم  و حال کردم. مثل اینکه بعد ازحموم کیسه و لیف، مشت و مالم داده باشن، حالم جا اومد و با خودم حال کردم، رفتم مقدار کار خونه کردم و یک کتاب خوب مال اسد سیف رو برداشتم و شروع کردم به خوندن، با اون هم حال کردم. ولی یه خورده دلخور شدم، ار این موقعیت کنونی کرونایی بی پدر مادر، چون می تونستم برم پیش سیف، یا دولت حسین دولت آبادی با هم حال کنیم.  یا اونا بیا پیش من، بر این روزگار تلخ تر از زهر لعنت، کی روزگار دگر چون شکر آید. نمی دونم شما هم برایتون پیش اومده که بیخودی بخوان پرو پاچه همه رو بگیرین؟
4 آدز 1399 ــ 4 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 3, 2020

ما هم شاهزاده شده ایم!



روایت است: زمانی که شاهزاده دوسه ماه بود، روزی یکی از برادرهای شاه، به دیدن شاه می رود. در ضمن صحبت می پرسد حال، ولیعهد چطور است. شاه با خنده می گوید : به عموهایش رفته، کاری نمی کند جر خوردن و خوابیدن و ریدن.
اکنون در این دوران کرونایی، ما هم جز این کاری نمی کنیم، و کلمات قصار نوشتن، پند و اندرز دادن و تکرار خبرهای روز، و همدیگرا را استاد خواندن، به همدیگر نان قرض دادن. بهتر است به جای استاد یکدیگرشاهزاده بخوانیم. (بین خودمان باشد، کرونا بهانه است، پیش از این جز این نمی کردیم)
من هم برای اینکه از قافله کلمات قصار نویسان عقب نمانم، چند کلمه برای ثبت در تاریخ می نویسم.
گوزو همه را به کیش خود پندارد.
گوزی که به ریشی رواست، در تنهایی به هدر ندهید.
عقل سالم در کون سالم است. کون سالم گوزوست، پس آدم عاقل گوزوست.
نتوان گوز دید جز به چشم بصیرت،
نتوان گوز رنک کرد، جزبه رنگ خیال.
برای آگاهی بیشتر به کتاب «هرچه بادا باد» من مراجعه فرمایید.
13 آذر1399 ــ 3 دسامبر 2020 ــ اردوخانی، بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 30, 2020

آش صد تا بیکار اردوخانی!

سیر، 100 گرم، پیاز 300 گرم. تخم کدو، تخم افتاب گردان، کردو، بادام، بادام هندی، بادام زمینی، عدس سیاه و عدس خاکستری، لوبیا قرمز(اینها را سه تا چهار ساعت در آی خیس کنید)  نخود فرنگی تازه،باقالی تازه ( در سوپر مارکت ها بزرگ یافت می شود)هر کدام 300 کردم، اسفناج، جعفری، کرفس، لوبیا سبز، کلم، هویج، قارچ، ترب سیاه، و… به اندازه دلخواه. گوشت ران مرغ بدون پوست و استخوان، 2 کیلو. همرا با فلفل سیاه، زرد چوبه، پودرلیمو عمانی ، دارچین، ( وقتی پخت و اجاق را خاموش کردید)همه این ها را در دیگ بزرگی آرام به مدت2 تا 3 ساعت بپزید، این آش صد تا بیکار اردوخانی، در 30 بسته یک نفره ( دو ملاقه سر پور) بریزید، و در فریزر بگذارید. این خوراک شما برای 30 روز( یک بار در روز) است. موقع خوردن آب لیموی تازه و روغن زیتون به آن اضافه کنید. وچندی از دوستان خود را هم فراموش نکنید، تو که با دشمنان نطر بدی نداری . نوش جان.
10 آذر 1399 ــ 30 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 29, 2020

گرگی که شیری را دریده بود!

پیش کش به خالی بندان.
گرگ جوانی بود، برف ندیده بود.
هنوز شیر مادر میخورد، دهانش بوی شیر می داد.
آهویی ندردیده بود، آهو را از دور دیده بود.
شیر را هم ار دورا دور دیده بود، پدرش گفته بود: شیری را دریده بود.
روزی آهویی دید بود، به دنبال آهو دویده بود.
آهو به بیشه رمیده بود، شیری در آن خفته بود.
گرگ چون شیر دیده بود، ز ترس به خود لرزیده بود.
گفته پدر به یاد آروده بود، آرام دور شد و گفته او نشنیده بود
موشی میان برف ها خفته بود، موش را درید بود.
چون با دهان خونین به پدر رسید، پدر گفت صد آفرین پسرم.
آخر فرزند برومند، مانند او شیری دریده بود.
9 آذر1399 ــ 29 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 27, 2020

خر نمی نمی شویم!

امروز حجت الاسلام رییسی فرمود: هرکس در انتخابات شرکت نکند، در جبهه دشمن است. مسعود جعفری‌زاده این سخن شنید و قلم از نیام کشید. ببینید چه سرود: ‌‌‌
ما با دروغ و شعبده منتر نمی‌شویم لوطی‌! نگیر معرکه، عنتر نمی‌شویم،
دوران خرسواریِ رندان به‌ سر رسید، پالان‌‌ ندوز شیخ، که ما خر‌ نمی‌شویم،
هردو جناح، فاسد و دزدند و بی شرف، بینِ سگ‌ و شغال مخیّر نمی‌شویم،
با حجله‌های سبز و سفید و بنفشِ رأی ، در‌ یک ‌زمان عروس دو شوهر نمی‌شویم،
با رأیِ‌ ما جوازِ خیانت گرفته اند، دیگر‌ شریکِ این بد و بدتر نمی‌شویم،
یک عمر توی صحنۀ این بازی کثیف، بازیچه بوده‌ایم و دیگر‌ نمی‌شویم
چون سوگوارِ داغِ هزاران برادریم، با قاتلان، برادر و خواهر نمی‌شویم،
بی‌اعتماد و دل‌زده، تلخیم مثل زهر در‌کام شیخ، قند مکرر نمیشویم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 27, 2020

مارادونای آرژانتین، وشجریان ما!



 مهراب صادق‌نیا
مارادونا درگذشت و جهان ورزش و بویژه فوتبال را شوکّه کرد. او پس از پایان فوتبال اعجاب‌آورش با زندگی خود خوب تا نکرد. مواد مخدّر مصرف می‌کرد و حاشیه‌های زیادی داشت. اما حالا که او مرده است، دولت‌مردان و مردم آرژانتین برایش سنگ تمام گذاشته‌اند. دولت سه روز عزای عمومی اعلام کرده و پیکر او را در کاخ ریاست‌جمهوری گذاشته‌ است تا به هواداران بی‌شمارش این امکان را بدهد تا به شایستگی از او تجلیل کنند.

📂 از دیروز تا حالا کسی به بهانه حاشیه‌های زندگیِ شخصیِ «خدای فوتبال» مانع بزرگداشت او نشده است؛ گویی به قول پِپ گواردیولا، برای کسی مهم نیست که او با زندگی خودش چه کرده بود، بلکه مهم آن است که او با زندگی مردم و هوادارانش چه کرده است و تا چه اندازه توانسته است برای‌شان لحظه‌های خوش فراهم آورد.

🗂 اما در کشور ما ماجرا کمی فرق می‌کند. همین چند وقت پیش که خسرو آواز ایران درگذشت، برخی‌ها به موضوع طلاق و ازدواج دوباره‌ی او پرداختند و با پررنگ کردن حاشیه‌های زندگی‌اش او را شایسته‌ی تکریم ندانستند. در میان ما کم‌تر کسی به این اندیشید که او با زندگی و فرهنگ ایرانی‌ها و زبان فارسی چه کرد و چه خاطراتی برای این مردم رقم زد. نه کسی برای‌اش عزای عمومی اعلام کرد و نه آن‌گونه که باید رسانه‌ی ملّی حُرمتش را پاس داشت. فرق ما با آرژانتینی‌ها و بسیار کشورهای دیگر درست همین‌جاست؛ این‌جا ما به زندگی و احوال شخصی هم کار داریم، و بر اساس همین احوال هم‌دیگر را ارزیابی می‌کنیم. فکرش را بکنید ببینید چند هنرمند، ورزش‌کار، شخصیّت علمی و فرهنگی، و چند انسان اثرگذار بر تاریخ و فرهنگ خود را به بهانه‌ی زندگی خصوصی‌شان از احترام و نکوداشت محروم کرده‌ایم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 25, 2020

داستان کرونایی، زنی که گردو شده!


سلام خواهر، حالت چطور است با این هوای کرنایی/ خیلی وقت است با همسرسراغ ما نمیایی.
خانم ــ سلام جوان قدیم، دارم پادرد و درد کمر/ راه رفتن نتوانم، همه اش دارم سر درد.من ــ حال همسر چطور است، خوب است یا بد/ نکند می کند ناله و دارد درد.
خانم ــ حال آن جوان عهد باستان / با دمش می شکند کردوی همچنان
همه حیوان دارد دم زعقب آویزان/ دم او در از جلو در خشتک پنهان

شب و روز دمش در دست/ هر کجا که میروم او هم هست
من مفلس عمری شدم گردو/هر چه می گویم بس نمی رود ز رو
گر کنم اخم و تخم و بروم ز برش/ یا بشکنم کاسه کوزه بر سرش
باز هم خندان می نشیند به بروم/ می گوید ای گردوی تازه و ترم،
جان من اینقدر عشوه نیا ناز نکن/ من به فدای عشوه و نازت.
یک دست بر گردن، یک دست بر مو/ نوازش می کند بدنم مو به مو
من خجالت زده طاقتم طاق می شودو/ هوسم صد چندان، می روم زیر و روی او.
29 آبان 1399 ــ 19 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 21, 2020

شاید شما باشید!

شاید شما باشید!

دوستان شرمنده، من اگر مطلبی در سرم رخنه کند و ننویسم و نگویم بیمار می شوم و خواب ندارم، و رنج می برم. میدانم شما مایل به رنج و درد من نیستید.
یکی نزد دوستش که پدرش را از دست داده بود، برای تسلیت گفتن رفت. و سر کج کرده،با چهره ای غمگین، اشک در چشمان گفت: خدا بیامرزت شان، گوروش بزرگ مرد، هارون الرشید مرد، شاه عباس مرد، ناصرالدین شاه مرد. خدا بیامرز رضا شاه مرد. پدر تو که تخم اینها هم نمیشد مرد.
اکنون به خودم می گویم: زرتشت مرد،بزرگ مهر مرد، مانی مرد،فارابی مرد،زکریای رازی مرد، ابن سینا مرد، خیام مرد، خواجه نصر الدین طوسی مرد، سهرودی مرد… احسان طبری مرد، احسان نراقی مرد، سید حسین نصر مرد، نصرت الله حکمت مرد، مولانا مرد، شمس مرد، حافظ مرد،… هیچ کدام از اینها نتوانستند در جامعه ایران تغیرو تحول عمده ای انجام دهند، تو که تخم اینها هم نمی شوی، خیال نکن که روشنفکر و فیلسوفی، با چرندیات ات هایت تغیری در جامعه کنونی ایران می دهی.
من در باره خود داوری می کنم، شاید شما باشید و با تفسیرهای سیاسی و اجتماعی و ادبی خود، سر همدیگر را تراشیدن ، و پسندیدن نوشته های همدیگر، و اظهار نطرمی توانید تغیر و تحول یزرگی در ایران بکنید. و کشور را از این بدبختی نجات دهید. امین 29 آبان 1399 ــ 19 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی