نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 13, 2020

معجز پشکل ماچه الاغ و طرز تهیه آن



کم و بیش 5 ساله بودم، به بیماری سالک گرفتار شدم که هنوز جای ان در سمت چپ سرم(گیژگاه) دیده می شود ، و با مالیدن روغن پشکل ماچه الاغ درمان شد.حالا خودتان خوب فکر کنید! کسی سرش با پشکل ماچه الاغ درمان شود، محتوای آن سر می تواند بهتر از این چرندیاتی که می نویسم باشد؟شاید بگویید، مگر مجبوری بنویسی! فضولی به شما نیامده، مگر من ازاین همه مزخرافات تکراری که شما می نویسید، ایرادی گرفته ام، و یا اینکه از آخوندهای بالای منبر وچرندیاتی می گویند که روی سر خر علف سبز می شود، و چند هزار نفر می نشینند و گوش می دهندانتقادی کره ام، چرا نمی روید یقه آخوندها و شنوندگانش را بگیرید.
طرز ساخت روغن پشکل ماچه الاغ !
درست به یاد دارم: روزهای جمعه خانواده های تهرانی با ماشین دودی به شاه عبداعظم می رفتند. یکی از کارهای زنان این خانواده ها این بود که دنبال الاغ های ماده راه بروند، و منتظر بمانند تا پشکل بیاندازد، و گرم ــ گرم آنها را در کیسه ای می ریختند. گاهی هم بین بانوان گرامی بر سر پشکل دعوا می شد و موی همدیگر را با گفتن رکیک ترین ناسزاها می کشیدند.بگذریم!
برای ساختن روغن: بانوان گرامی، منقلی آتش می کردند، وقتی ذغال ها خوب قرمز می شد، پشکل ها را با دقت و بسم الله گویان روای ان می گذاشتند، و روی منقل سینی که درحدود دوسه سانتیمتر پهن تر از منقل، و با فاصله کمی از لب منقل می گذاشتند، از کنار منقل دود بیرون میامد، و لبه سینی روغن می نشست. این روغن را با نمی دانم چی! زهر زنبور، عقرب ، مار، یا چیز دیگری مخلوط می می کردند. این می شد روغن پشکل ماچه الاغ و درمان سالک و دیگر بیماری های عفونی.
می خواهید باو کنید، می خواهید نکنید!( گشت ارشاد نیستم که مسئول کردن یاد کسی باشم) درست به یاد دارم درهمان سن پنج سالگی و زخم سالک در یکی از کوچه های دروازه دولاب نزدیک یخچال صغیرا دست در دست پدرم، بی خیال راه می رفتیم که یکباره یک کلاغ آمد و به سالک من نوک زد و پرواز کرد و رفت، خون از گیژگاه من سرازیر شد، پدرم با دستمال«یزدی، معروف به استمال ابریشمی» روی ان را محکم گرفت، تا رفتیم خانه و مادرم روغن پشکل ماچه الاغ روی آن مالید و پنبه گذاشت، و همان دستمال پدرم  با بستن دور سرم روی زخم را پوشاند. و چرا کلاغ به سالک من نوک زد، علتش این بود که جوجه کلاغی از درخت چنار پایین افتاده بود، و بچه های محل ان را گرفته بودند. اصولا در این موقع ها جوجه کلاغ را روی پشت بام می گذشتند تا کلاغ ها بیایند و ببرند.
البته از شاش شتر هیچ وقت استفاده نکردیم، بلکه از شیر شتر، آب هندوانه برای بریدن تب، تنقیه و شاف صابون برای دل درد. … در ان زمان، هفتاد ــ هشتاد سال پیش کودکانی که ضعیف به دنیا میامدند، با انواع بیماری های عفونی می مردند، از جمله ابله ، و… تنها قوی تر ها زنده می ماندند. 80 سال دارم. خسته شدم بروم یک لیوان چایی بنوشم. فراموش کردم: زمانیکه دست مان در کوچه زخم می شد روی زخم میشاشدیم.
23 آذر 1399 ــ 13 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 12, 2020

ما نخودی هستیم!

ما نخودی هستیم!

زمانیکه ما در کوچه والیبال بازی می کردیم، یکی از بچه های بی بخار تر از همه، نخودی بود، و نقش داور را بازی می کرد. و همیشه از گروه بازنده کتک می خورد.
نخودی نقش چرخ پنجم ماشین را داشت، و قتیکه فوتبال بازی می کردیم، نخودی دوازه بان می شد، و گل که  می خورد، با رکیک ترین ناسزاها باز هم کتک می خورد.
نخودی بیچاره اشک ریزان وقتی خیلی دور می شد، چند تا سنگ به طرف ما پرت می کرد که به هیچ کس نمی خورد، همرا با چند تا فحش خواهر مادر به خودش که اگر من دفعه دیگر با شما ها مادر وخواهر فلان فلان شده بازی کنم.

ولی این ما بودیم که او را به بازی نمی گرفتم، و همیشه احتیاج به داور، یا دروازه بان داشتیم، و او هم که دلش می خواست بازی کند، این سمت پر خطر را می پذیرفت.
حالا حکایت ما است، به بازی مان نگرفته کتک را خورده ایم، فراری شده ایم، وسنگی هم نداریم به طرف کسی پرتاب کنیم، از دور به نظام جمهوری اسلامی ناسزا می گوییم. ما نخودی هستیم.
20 آذر 1399 ــ 10 دسامبر 2020 ــ بلژیک ـت اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 10, 2020

خواهش می کنم دروغ مرا باور کنید!


در هیچ دوره ای از تاریخ، انسان ها اینقدر دروغ به هم نگفته اند که در این زمان.ــ حالت چطوه؟
ــ خوبم، سپاسگزارم،
ــ همسرت چطوره؟ــ او هم خوب است، سلام می رساند.
بچه ها چطورند؟ــ آنها هم خوب اند، سلام می رسانند.(بیش از دو ماه است که فرزندانش را ندیده)
بیاید با هم فعل دروغ گفتن را صرف کنیم! من دروغ می گویم، تو دروغ می گویی، او دروغ می گوید. ما دروغ می گوییم، شما دروغ می گویید، ایشان دروغ می گویند. خواهش می کنم دروغ مرا باور کنید.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 9, 2020

دلم تنگ شده!

دلم تنگ شده، برای گوهی، با بزهای کوهی اش، برای چراگاهی با چوپانی، آوای نی و سگ گله و گوسپندانش.
دلم تنگ شده، برای دشتی با آهوان، حتی گرگ ها روباه و شغال هایش، فرار خرگوش هایش.
دلم تنگ شده، برای باغی با گل ها میوه و باغبانش. برای دریایی، با قایقی و سیادی، مرغ های دریاهایش.
دلم تندگ شده، برای رودخانه ای، آبشار و ماهی اش.
دلم تنگ شده، برای کوچه ای، آواز کوچه باغی هایش، رفت وآمد رهگذرانش
دلم تنگ شده، برای پسرکی شیطان، تیرو کمانش، برای دخترکی لی لی کنان، با عروسک هایش.
دلم تنگ شده، برای نشستن زیر درختی و شنیدن صدای پرندگانش.
دلمی تنگ شده، بی خیال، برای ولگردی، در گوچه پس گوچه ها، با سگ های ولگردش.
دلم تنگ شده، برای واق واق سگی، میو میوی گربه، جیک جیک گنجشک هایش.
دلم تنگ شده، برای دیدن پرواز سارها، کبوتری بر بامی نشسته و بقو بقو هایش.
دلم تنگ شده، برای خوابیدن بر پشت بام، در آسمان ، تابش ماه، شمردن ستارگانش.
دلم تنگ شده، برای نسشتن زیر کرسی، تماشای بارش برف، برف شیره، قل قل سماور، قوری و قندان و استکان  و نعلبکی هایش.  
دلم تنگ شده، برای یک درخت توت، شیرینی توت هایش. برای تاکی آویزان، خوشه های انگورهایش.
دلم تنگ شده، برای بسیار مکان ها، برای خیلی چیزها، برای بسیاری کسان، حتی ناکسان، با بگو مگو هایش.
دلم تنگ شده، برای تو ای دوست نا دیده، تنها چند خطی از گله تو از روزگار که گویای غم و درد تو دیده ام، کنار هم بنشینیم، با چای لب گز و دهن سوز، نان و پنیری، یا جام شرابی، لطیفه ای بگوییم و بخندیم، ساعتی فراموش کنیم، دنیا را با غم و دردهایش. بگوزیم به ریش داران دروغ گوی و متظاهر و دین دارنش.
18 آذر1399 ــ 8 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 6, 2020

سایه های دروغ گو!

در این دوران سخت، ما سایه یکدیگریم را می بینیم،
ز درون یکدیگر، بی خبرم،
سایه های مان، با سایه آن دیگر سخن می گوید،
به سایه های مان دروغ می گوییم،
سایه هامان، به سایه آن دیگری دروغ می گویند،
به دروغ، چهره غمگین را، شاد،
نا امیدی، امیدواری
رخ زرد را، گلگون،
لب های بسته را، خندان،
ناله امان را، آواز شادی،
چشمان اشک ریز، براق ز خوشحالی،
ابرو های در هم رفته را، بالا کشیده،
خسته ز تنهایی را،  با  یاران با وفا،
دل های پر در را، بی خیال،
سایه های مان، وانمود می کنند که غم و دردی ندارند،
برای فرار از افسردگی،سایه ام به هجو می پردازد،
قهقه دروغی در دل می زند.
16 آذر 1399 ــ 6 دسامبر 2020 ــ اروخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 4, 2020

سگ هار!



امروز صبح ساعت 10 از خواب بیدارشدم مثل سگ هارمیخواستم پاچه همه رو بگیرم. (البته عادت دروان خر کاری ام را فراموش نکردم، ساعت 6 بیدار شدم و نون و پنیر و چایی شیرین خوردم ) اول از همه پاچه خودم رو گرفتم. به خودم گفتم: بلند شو، کون گشاد خجالت بکش، دست و صورتت رو بشور، خیر سرت برو مستراح سرت رو سبک کن. این کارها رو کردم و بعدش گفتم: برم سراغ دوستان مزاجی هرکه هر چی نوشت، «تکراری، کلمات قصار، اخبار دست دهم» خرشون رو بگیر چند تا متلک بارشون کن. بازم به خودم گفتم: « عنتر گوزوی خر» مگه با اون چیزهایی که تو می نویسی تخم دو زرده ای می کنی که دیگران نمی کنند. مگه نوشته های تو رو باید با اب طلا نوشت. خلاصه کلًی به خودم ناسزا گفتم  و حال کردم. مثل اینکه بعد ازحموم کیسه و لیف، مشت و مالم داده باشن، حالم جا اومد و با خودم حال کردم، رفتم مقدار کار خونه کردم و یک کتاب خوب مال اسد سیف رو برداشتم و شروع کردم به خوندن، با اون هم حال کردم. ولی یه خورده دلخور شدم، ار این موقعیت کنونی کرونایی بی پدر مادر، چون می تونستم برم پیش سیف، یا دولت حسین دولت آبادی با هم حال کنیم.  یا اونا بیا پیش من، بر این روزگار تلخ تر از زهر لعنت، کی روزگار دگر چون شکر آید. نمی دونم شما هم برایتون پیش اومده که بیخودی بخوان پرو پاچه همه رو بگیرین؟
4 آدز 1399 ــ 4 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 3, 2020

ما هم شاهزاده شده ایم!



روایت است: زمانی که شاهزاده دوسه ماه بود، روزی یکی از برادرهای شاه، به دیدن شاه می رود. در ضمن صحبت می پرسد حال، ولیعهد چطور است. شاه با خنده می گوید : به عموهایش رفته، کاری نمی کند جر خوردن و خوابیدن و ریدن.
اکنون در این دوران کرونایی، ما هم جز این کاری نمی کنیم، و کلمات قصار نوشتن، پند و اندرز دادن و تکرار خبرهای روز، و همدیگرا را استاد خواندن، به همدیگر نان قرض دادن. بهتر است به جای استاد یکدیگرشاهزاده بخوانیم. (بین خودمان باشد، کرونا بهانه است، پیش از این جز این نمی کردیم)
من هم برای اینکه از قافله کلمات قصار نویسان عقب نمانم، چند کلمه برای ثبت در تاریخ می نویسم.
گوزو همه را به کیش خود پندارد.
گوزی که به ریشی رواست، در تنهایی به هدر ندهید.
عقل سالم در کون سالم است. کون سالم گوزوست، پس آدم عاقل گوزوست.
نتوان گوز دید جز به چشم بصیرت،
نتوان گوز رنک کرد، جزبه رنگ خیال.
برای آگاهی بیشتر به کتاب «هرچه بادا باد» من مراجعه فرمایید.
13 آذر1399 ــ 3 دسامبر 2020 ــ اردوخانی، بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 30, 2020

آش صد تا بیکار اردوخانی!

سیر، 100 گرم، پیاز 300 گرم. تخم کدو، تخم افتاب گردان، کردو، بادام، بادام هندی، بادام زمینی، عدس سیاه و عدس خاکستری، لوبیا قرمز(اینها را سه تا چهار ساعت در آی خیس کنید)  نخود فرنگی تازه،باقالی تازه ( در سوپر مارکت ها بزرگ یافت می شود)هر کدام 300 کردم، اسفناج، جعفری، کرفس، لوبیا سبز، کلم، هویج، قارچ، ترب سیاه، و… به اندازه دلخواه. گوشت ران مرغ بدون پوست و استخوان، 2 کیلو. همرا با فلفل سیاه، زرد چوبه، پودرلیمو عمانی ، دارچین، ( وقتی پخت و اجاق را خاموش کردید)همه این ها را در دیگ بزرگی آرام به مدت2 تا 3 ساعت بپزید، این آش صد تا بیکار اردوخانی، در 30 بسته یک نفره ( دو ملاقه سر پور) بریزید، و در فریزر بگذارید. این خوراک شما برای 30 روز( یک بار در روز) است. موقع خوردن آب لیموی تازه و روغن زیتون به آن اضافه کنید. وچندی از دوستان خود را هم فراموش نکنید، تو که با دشمنان نطر بدی نداری . نوش جان.
10 آذر 1399 ــ 30 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 29, 2020

گرگی که شیری را دریده بود!

پیش کش به خالی بندان.
گرگ جوانی بود، برف ندیده بود.
هنوز شیر مادر میخورد، دهانش بوی شیر می داد.
آهویی ندردیده بود، آهو را از دور دیده بود.
شیر را هم ار دورا دور دیده بود، پدرش گفته بود: شیری را دریده بود.
روزی آهویی دید بود، به دنبال آهو دویده بود.
آهو به بیشه رمیده بود، شیری در آن خفته بود.
گرگ چون شیر دیده بود، ز ترس به خود لرزیده بود.
گفته پدر به یاد آروده بود، آرام دور شد و گفته او نشنیده بود
موشی میان برف ها خفته بود، موش را درید بود.
چون با دهان خونین به پدر رسید، پدر گفت صد آفرین پسرم.
آخر فرزند برومند، مانند او شیری دریده بود.
9 آذر1399 ــ 29 نوامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 27, 2020

خر نمی نمی شویم!

امروز حجت الاسلام رییسی فرمود: هرکس در انتخابات شرکت نکند، در جبهه دشمن است. مسعود جعفری‌زاده این سخن شنید و قلم از نیام کشید. ببینید چه سرود: ‌‌‌
ما با دروغ و شعبده منتر نمی‌شویم لوطی‌! نگیر معرکه، عنتر نمی‌شویم،
دوران خرسواریِ رندان به‌ سر رسید، پالان‌‌ ندوز شیخ، که ما خر‌ نمی‌شویم،
هردو جناح، فاسد و دزدند و بی شرف، بینِ سگ‌ و شغال مخیّر نمی‌شویم،
با حجله‌های سبز و سفید و بنفشِ رأی ، در‌ یک ‌زمان عروس دو شوهر نمی‌شویم،
با رأیِ‌ ما جوازِ خیانت گرفته اند، دیگر‌ شریکِ این بد و بدتر نمی‌شویم،
یک عمر توی صحنۀ این بازی کثیف، بازیچه بوده‌ایم و دیگر‌ نمی‌شویم
چون سوگوارِ داغِ هزاران برادریم، با قاتلان، برادر و خواهر نمی‌شویم،
بی‌اعتماد و دل‌زده، تلخیم مثل زهر در‌کام شیخ، قند مکرر نمیشویم

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی