نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 24, 2020
عقاب ! داستان کوتاه.
عقابی با رنج فروان موشی شکار کرد، تا به آشیانه در قله کوهی بلند برای جوجه خود ببرد. چون به آشیانه رسید، آشیانه را خالی دید. با ترس نگاهی به دشت زیر پایش انداخت. در آنجا جوجه اش را دید که آهویی در چنگ و منقار دارد. عقاب فراموش کرده بود که بین رفتن و آمدن او زمان زیادی گذشته. عقاب جوان آهو را در چنگ گرفت و به آشیانه دیگر پرواز کرد. در حال پرواز نیم نگاهی به قله کوه انداخت.
4 دی 1399 ــ 24 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 23, 2020
شمایی که در این صفحه می نویسید. از این سایت ها مجازی (فیسبوک ، یالاترین، و …) سپاسگزارم که در این دوران کرونایی و تنهایی این امکان را به ما میدهد، تا با بسیاری از دوستان گفتگو و درد دل کنم.
فیسبوک یک سایت تخصصی در باره یک دانش «پزشکی، مهندسی، شیمی، فیزیک، جامعه شناسی ، روانشناسی
و دیگر دانش ها دیگر نیست». بلکه نشریه است که هر کسی هر لحظه هرچه دلش بخواهد، در آن می نویسد، یا عکس و فیلمی و موسیقی می گذارد. من به شخصه فکر نمی کنم، با نوشته هایم ( هجو، طنز، داستان) تخم دو زده ای کرده ام، و باید همه بپسندند و به به بگویند و تشویقم کنند. من می نویسم، خواننده حق دارد بنا بر تجربه و عقیده اش، هر گونه که می خواهد برداشت کند. حتی ناسزا بگوید.
فیسبوک به من اجازه می دهد، تاچندی از دوستان که از نزدیک می شناسم، رابطه بر قرار کنم، و کسانی را که هرگز از نزدیک ندیده ام، از نوشته های شان نقشی در خیال بپرورانم. و بنا بر این نقش گاهی نطری بنویسم.
بدون خود بزرگ بینی بهتر است بپذیریم، آن خانمی که هر روز عکس اش را در فیسبوک می گذارد، آن خانم دیگر با فرزند نوزادش، آن زن و مرد جوان، یا میانسال با عکس شان، مقاله های سیاسی، اجتماعی، انتقادی، هر که هر چه در این صفحه می گذارد، هیچ کدام شاهکاری نسبت به دیگران نیست. گاهی عقیده ها با هم اختلاف دارند. «ولی در یک مورد همه با یکدیگر هم عقیده هستند، و آن زمانی است که یک آخوند می میرد، ده ها نظر را می خوانم، شادی همگان را با بدترین ناسزاها می بینم. گویی از خوشحالی در دلشان قند می سابند.»
تمام کسانی که در فیسبوک می نویسند، برای من دوست داشتنی هستند. دلم میخواهد موقعیتی پیش میامد تا به دور هم جمع شویم و هرکه هرچه در چنته دارد در این بازار مکاره عرضه کند. گاهی دلم می خواهد انتقادی از کسی بکنم، ولی به خود می گویم: تو چکاره، به تو چه مربوط. گاهی هم به طور خیلی دوستانه به صورت پیام، با پوزش به او تذکر می دهم. یکبار هم نشده یاد آوری من با تند خویی پاسخ داده شود. بگذردیم از اینکه نوشته های بی بی سی، و دیگر خبر گذاری ها پر از اشتباه نوشتاری( املایی) است، و یاد آوری ما بی فایده.
فراموش کرد: وازه های فارسی به کار می برم.
در این تنهایی، با خودم حرف می زنم.،
گله می کنم، از خودم ایراد می گیرم،
اوقاتم تلخ است، هی نق می زنم،
در دل، بر سر خود فریاد می زنم.
ای دوست بیا، بیا! از تو گله نمی کنم،
اوقات تو را شیرین می کنم، نق نمی زنم،
ایراد نمی گیرم، بر سرت فریاد نمی زنم.
تنها! درد دل می کنم و حرف می زنم
1 نیمه شب 3 دی 1399 ــ 23 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 21, 2020
مادر زنم در 95 سالگی دو ماه پیش از این بیماری کرونا در خانه سالمندان در گذشت. پسرم می گوید، خوب شد زودتر مرد، و این دوران تنهایی را در خانه سامندان ندید. و ما تا آخرین لحظه به دورش جمع بودیم.
پدر بزرگم از قول پدرش می گفت: خوب شد پدرم مرد و دوران تسخیر ایران به وسیله ارتش، انگلستان، آمریکا و روسیه را ندید. امریکایی ها و انگلیسی ها یک کمی انسانی ات در وجودشان بود. ولی این سربازان روسیه هیج جنایتی خود داری نمی کردند.
پدر بزرگم درست دوهفته پیش از کودتای 28 مرداد سال 1332 در گذشت. پدرم می گفت: خوشحالم اینکه فرار شاه را دید، به امید پیروزی مصدق از دنیا رفت، و زنده نماند تا کودتای آمریکا و انگلیس، خیانت بعضی ها را ببیند.
من خواشحالم از اینکه پدرم مدت کوتاهی پیش انقلاب اسلامی در گذشت. تا این جنگ، فقر، بی خانمانی، صدها درد بی درمان این ملت را ببیند
در این دوران تاریخ چند هزار ساله بسیاری از پدران مان گفتند: خوب شد پدرم مرد و این دروان را ندید. حمله اسکندر، کشتار مزدکیان ، مانویان اردشیر ظالم، ظلم موبدان زرتشتی، حمله عرب ها، حمله مغول، آدمخوران قزلباش، بی لیاقتی فتحعلی شاه و خیانت آخوندها، و تا به امروز. شاید فرزندان ما هم بگویند: خوب شد پدر ما زنده نماند تا این دوران را ببیند.
دوشنبه 1 دی 1399 ــ 21 دسامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک.
نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 15, 2020
ملت با غیرت انگلستان!
باور کنید هیچ ملتی به اندازه ملت انگستان با غبرت نیست. دور دامن ملکه انگیس «نوارسرب ، به وزن – + 300 گرم» با کار رفته، تا با باد به هوا نرود ، و ناموس ملکه الیزابت خدای ناکرده دیده نشود، و به باد نرود. بگذریم از اینکه خشتک مردم دنیا را روی سرشان کشیده اند و به فقر و بد بختی دچار نموده اند، داستانی جداگانه است، و به تخم پرنس ویلیام. پرنس فلیپ همسر ملکه، و پسرش پرنس چالز از تخم رفته اند. (باور نمی کنید امتحان کنید) این دامن با بادی به سرعت 250 کیلومتر در ساعت بالا نمی رود.( این را هم قبول ندارید، بروید با یک باد بزن با همین سرعت امتحان کنید.) البته روانشاد پرنسس دیانا را با مایوی شنای دو تکه همه دیده ایم، مهم نیست، و خودش هم تیکه بود، باز هم مهم نیست، اصل ناموس ملکه الیزایت است که مانند جواهرات سلطنتی انگستان باید نگهداری، و از چشم بیگانه دور بماند. اندیشه ناب یک قرنطینه در ساعت 1 بامداد 12 دسامبر 2020 ــ 25 آذر 1399
دیدگاه های تازه