یک پیشنهاد پر استفاده در این روزهای قرنطینه ای؟
اندیشه ناب یک اندیشمندِ روشن فکرِ قرنطینه ای: در این روزهای قرنطینه ای به جای اینکه مرتب به همسر غر بزنید و ایراد بگیرید، با هم یک کار مفید سود آور انجام دهید.
مبلی که رویش می نیشنید را گمی گود کنید، تعدادی تخم مرغ بیو(بیو برای اینکه نطفه دارد) بگیرید، در آن گودالی بگذازید، و هر کدام از شما به نوبت روی آن بنشیند. بین 17 تا 20 روز جوجه بیرون خواهد آمد.
توجه، باسن شما و همسر، یا دوست باید یک اندازه باشد، و تعداد تخم ها بستگی به بزرگی باسن شما (بین 7 تا 40ــ تا50) دارد. اگر همسر ندارید، یا همسر نخواست، می توانید با دوستان نزدیک و یا همسایه ها شریکی سه چهار نفری به نوبت این کار را انجام دهید. توجه: از توپ تخم مرغی به جای تخم مرغ استفاده نکنید
نخم دو زرده نگیرید، که می گندد و جوجه بیرون نمی آید. مانند بسیاری که با نوشته های و فرمایش های روشنفکران که خیال می کنند، تخم دوزرده کرده اند.
بهترین خوراک برای جوجه کندم خورد شده، یا خمیر نان است
زمانی که جوجه ها بیرون آمدند، به جای غر زدن قد قد کنید، نوک به خوراک جوجه ها بزنید تا جوجه ها از شما نوک زدن را یاد بگیرند.
از تعریف داستانهای غم انگیز برای جوجه ها خود داری کنید، داستان های قشنگ کودکان برایشان بخوانید
من به عنوان یک فیل سوف، مانند تمام فیلسوفان از جمله مارکس این کار را هنوز تجربه نکرده ام، خواهش می کنم پس از تجربه بنویسید، تا آیندگان به کار ببرند.
15 فوریه 2021 اردوخانی ــ بلژیک
یک پیشنهاد پرسود، در این روزهای قرنطینه ای
نوشته شده در منتشر نشده ها
شعری از » زنده یاد سعیدی سیرجانی»
وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است/ انهدام وطن از نکبت این چند تن است .
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه /این یکی مرده خور و آن دگری گور کن است .
آن شده پیش نماز چمن دانشگاه /واقعا قصه ی او قصه * خر در چمن * است.
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین/ تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است.
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند/ که دمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است .
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست /هیات دولت ما هیات زنجیر زن است .
تا که باشد وطنم دست دو تن تعزیه خوان/ همه جا قتل حسین یا که عزای حسن است .
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است/ عجبی نیست اگر مرده ما بی کفن است .
می زند خون جوانان وطن موج هنوز/ این چنین است که لب تشنه و خونین بدن است
مملکت داری از این قوم چه داری تو امید /که در اندیشه جیب و شکم وخیک تن است
بر نیاید ز بز و بزمچه خرمن کوبی/ کار بر عهده گاو نر و مرد کهن است شده
هر بی خردی صاحب یک دسته قشون/ هر خطا پیشه رئیس دوسه تا انجمن است
این یکی دشمن شعر و گل و موسیقی و عشق /آن یکی دشمن ملیت و خصم سنن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه/ حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است/ حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است
سرزمین گل و بلبل به چه روزی افتاد/ بلبل آن وزغ است و چمن آن لجن است
مجلس ختم قناریست بیا ای قاری/ که کنون نوبت تو طوطی شکر شکن است
این چه بو ییست که از زیر عبا می آید /که چنین باعث دلسردی مشک ختن است
داده بودند خبر بت شکنی می آید/ بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است
مذهب مرجع تقلید اگر بی وطنی است/سجده بر خاک وطن مذهب و آئین من است.
روانش شاد
نوشته شده در منتشر نشده ها, نوشته های دیگران
پیس بینی ده سال پیش امام:موسوی، زهنورد، کروبی!
خر های خدا امام دوست تان داشت: ده سال پیش امام خامنه ای پیش بینی کرده بود که روزی بیماری کرونا جهانگیر خواهد شد. به دلیل مهر فراونی که نسبت به میر حسین موسوی، زهرا رهنورد، و مهدی کروبی داشت، آنها را مجبور به خانه نشینی کرد. در یک سال گذشته بسیاری از سران نظام به بیماری کرونا گرفتار شدند، و ریق رحمت را سر کشیدند.
من به این سه نفر می گویم: خرهای خدا، امام دوست تان داشت که شما را خانه نشین کرد، و گرنه شاید شما هم ریق رحمت را سر کشیده بودید، آنقدر چس ناله نکنید، ننه من غربیم در نیاورید، و به دامن سرب دار ملکه الیزلبت ، از طریق بی بی سی آویزان نشوید. فراموش نکید، در این مدت که شما غم برق، نان، آب و کرایه خانه و هزینه بیماری نداشته اید، هزارن نفر از فقر در گذشته اند، نو جونان از فقر خودکشی کرده اند، هر سال در حدود 600 نفر اعدام شده اند، و زندانیان زیادی در یرترین شرایط به سر می برند. خدا سایه امام خامنه ای را از سر شما کم نکند.
بی بی سی: عفو بینالملل طی بیانیه ای خواستار پایان حبس خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی شد
در یک دهه گذشته، سلب ناعادلانه حق آزادی این مخالفان در زمانهایی با آزار و اذیت اعضای خانوادهی آنها، نقض حق حریم خصوصی به دلیل حضور مستمر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در محل سکونتشان و ممانعت از دسترسی به هوای تازه، نور خورشید، و مراقبتهای پزشکی مناسب همراه بوده است. این در حالی است که هر سه نفر به دلیل سنشان به مراقبتهای پزشکی نیاز داشتهاند. اردوخانی ــ بلژیک 14 ژانویه2021
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
تروریست ایرانی در بلژیک!
این تروریست های ایرانی در بلژیک برای ما درد سری شده. و پلیس های اروپایی خیال می کنند ما همه تروریست هستیم.
چند روز پیش رفتم پسر عمویم را که از ایران نزد پسرش در فرانکفورت (آلمان) آمده بود، پیش خودم بیاورم. سر مرز آلمان و بلژیک پلیس جلوی ما را گرفت. و پاسپورت پسر عمویم با ویزای «شنگن»، و کارت شناسایی «بلژیکی» مرا کنترل کردند. پس از آن برای پیدا کردن اسلحه و مواد منفجره تمام ماشین را گشتند، و چیزی پیدا نکردند. بعد از آن در تمام بدن پسر عمویم به دنبال کمر بند انتحاری گشتند، بازهم چیزی پیدا نکردند، ولی ول کن نبودند و گفتند: شاید این آقا ماده منفجره خورده، و هر وقت بخواهد با یک زور در جایی که جمعیت زیادی باشد، آن را منفجره می کند. هر چه به موی شان قسم خوردم که «ایرانی تروریست نیست» باور نکردند. برای اینکه خاطر جمع شوند که چینین ماده ای در شکم پسر عمویم وجود ندارد، او را روی سطل بزرگی، در اتاقی با شیشه های ضد گلوله و ضد بمب نشاندند، و به او قرص اسهال دادند و بیرون آمدند. من و پلیس ها هم از پشت شیشه مواظب او بودیم. هنوز چند ثانیه از نشستن پسر عمویم روی سطل نگذشته بود «که ناگهان صدا ی دق و دوق همراه با خارج شدن تعداد زیادی نخود، لوبیا، عدس، ماش و باقالی از معده ایشان با سرعت خارج شد»، و به درو دیوارو سقف خورد، گویی رگبار مسلسل است. چند دقیقه این سرو صدا و تیر اندازی ایشان ادامه داشت، تا اینکه صدا ها بند آمد، و ایشان روی سطل با لبخند رضایت بخشی چنان نعشه شده بود که دیگرنمی تونست از جایش بلند شود. مثل اینکه خیر سرش سال ها بوده که دست به آب درست حسابی نکرده بودند، تا مبادا گرسنه شود.
پلیس ها با لباس ضد گلوله و ضد بمب، با احتیاط وارد اتاق شدند، پسر عمویم را کشان ــ کشان بیرون آوردند، و به آزمایش محتوای سطل پرداختند. خوشبختانه، جز آنچه که در بالا نوشتم چیزی پیدا نکردند، ولی در و دیوار سقف جای آثار محتوای شکم پسر عمویم به خوبی دیده می شد. در این موقع من با عصبانیت داد زدم: به شما گفتم که «ایرانی تروریست نیست». یکی از پلیس ها گفت: درست است که ایرانی تروریست نیست، «ولی با انقلابش به دنیا تر زده».
۲۰ بهمن ۱۳۹۹ــ ۸ ژانویه ۲۰۲۱ بلژیک ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
پاسخ به مزدک
پاسخ به مزدک کاظمی: نامه بهمن محصص به علیرضا سمیع آذر. در مورد تابلوهای دزدی شده او در موزه هنرهای معاصر!
یکی از بهانه های هیتلر برای نابودی یهودی ها این بود که آنها ها را دلیل ورشکسگی اقتصاد آلمان می دانست.
یهودی ها ساکن المان (اروپا) طبقه تحصیل مرده مرفهی بودند. بین آنها پرشکان، مهندسین، هنرمندان « نقاش، موسیقی دان ها به نسبت جمعیت شان زیاد بود» بدین جهت هم در خانه های شان علاوه بر جواهر تابلو های با ارزش زیادی یافت می شد. از سال 1933 که هیتلر رسما قدرت را در دست گرفت، یکی از هدف هایش نابودی یهودی ها بود. و زمانی که شروع کرد به جمع آوری انها و فرستادن با آسشویتس، خانه بسیاری از آنها به دست مردم غارت شد. مبل صندلی و فرش جواهر، و… ، به ویژه تابلوهای پر ارزش نقاشان بزرگ. که بعدا سر از بازارهای اروپا در آمد. آلمانی ها تا آنجا که می توانستند، تابلو های پر ارزش موزه های اروپا به برلن بردند. (که پس از پایان جنگ دوباره به موزهای اولیه بازگشت) از جمله موزه لوور. چندی ازمدیران موزه ها، تابلوهای و مجسمه های پر ارزش را در مخفی کردند. حتی تا سال های کنونی دونسل پس از کشت و کشتار یهودی ها، و به غارت بردن تابلوهای شان، گاهی یکی از تابلوهای در خانه ثروتمندان اروپایی یافت می شود، که باید به نسل دوم یا سوم پس بدهند. از اینکه یهودی هایی که به فرانسه پناه برده بودند، به وسیله پلیس فرانسه شناسایی شدند و به المانی ها معرفی کردند. پلیس فرانسه با نازی ها همکاری کرد، و پس از پایان جنگ بسیاری از انها محاکمه شدند بگذریم. پلیس بلژیک با نازی ها همکاری نکرد.
اگر یگ کشور خارجی پس از پیروزی در جنگ ثروت ملی کشور مغلوب را به تاراج ببرد، نمی خواهم بگویم قابل درک است، ولی تا اندازه ای. اما وای به وقتی که یک عده بی وجدان، بی شرف کشور ثروت ملی خود را به غارت ببرند. تابلوهای دزدیده شده بهمن محصص یک قطره از دریای بی کران دزدی ها و خیانت های حکومت گران ایران است. من از بیگانگان هرگز ننالم، که هر چه کرد با من هموطنم کرد.
19 بهمن 1399 ــ 7 ژانویه 2021 اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
چشم بصیرت انگلیسی!
با یک دوست انگلیسی در هاید پارک لندن قدم می زدم، یکباره رو کرد به من گفت:Do you see thegeese?گفتم: No, I did not see.گفت: look carefully . هرچه نگاه کردم گوزی ندیدم، جز چند پرنده که کمی از مرغابی بزرگتر بودند، حتی یکی هم ودل کردم، صدایش را شنیدم، ولی خودش را ندیدم. پیش خود فکر کردم، این انگلیسی ها آنقدر چشم بصیرت قوی(آینده نگر) دارند، گوز را هم می بینند.انگلیسی گفت:(تنها ما نیستیم که همه مان شاعریبم، انگلیس همه هم به همچنین)
نتوان گوز دید جز به چشم بصیرت ــ نتوان گوز رنگ کرد جز به رنگ خیال.
با این چشم بصیرت دور اندیشی شان بود که 200 سال پیش ، یک همچین روزی را پیش بینی می کردند، و آخوندها را ساختند، تا اگر کسی گنده گوزی کند، به وسیله آخوند ها سرنگونش کنند . . . در سال 1311 در زمان رضا شاه ، انگلیسی ها به تعهد های خود در باره نفت عمل نکردند. و سه چهارم مبلغ تعهد را به ایران پرداختند. در عوض رضا شاه با عصبانی ات در واکنش به این موضوع، قرار داد را پاره کرد و سوزاند.
این کار رضا شاه سبب خشم انگلیسی ها شد، و در جنگ دوم جهانی به بهانه واهی (حضور چند مهندس آلمانی) به ایران حمله کردند، و او را به تبعید فرستادند. و پسرش جانشین او کردند.
تا پیش از گودتای 28 مرداد، محد رضا شاه سر به زیر و فرمان بر بود. ولی با گذشت چند سال یکباره شاهنشاه آریا مهر شاه شاهان شد،(از ملکه انگلستان هم بالاتر) جشن2500 ساله شاهنشاهی گرفت، نفت را گران کرد. به دولت های غربی توصیه می کرد که چکار کنند، یکباره عقده حقارتش تبدیل به عقده خود بزرگ بینی شد، و شروع کرد به گنده گوزی. اینجا بود که دولت فخیمه انگلیس با چشم بصیرتی که 200 سال پیش دیده بود، به مبارزه با محمد رضا شاه پرداخت و او را آواره کرد.
و باز شاعر انگلیسی می فرماید:
گوز تو چنان نقش بست در جانم شبی، گفتما این گوز یار هرگز ز یاد نبری
ز بویش بینی آب امد و چشم بسوخت، وز صدایش کر گشتم و ندارم ز دنیا خبری
و باز می فرماید:
ای انکه به گوز تو گرفتار شدیم، و ز نغمه و بوی آن شاد شدیم.
رهاکن یک گوز دگر تا به رقص آییم، این نیز زکون آن مبارک خواهیم
یاد آروی می کنم شکسپیر یک ایرانی بود به نام شکسته پیر، و رفت انگلستان شکسپیر شد.
16 بهمن 1399 ــ 4 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
آرمان شهر در سراب !
از چشمه ها و جویباران ها و رودخانه ها بی خیال گذشتم،
به دنبال سراب می گشتم.
شهر ها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتم،
به دنبال آرمان شهر می گشتم،
دریغا، در سراب به دنبال آرمان شهر می گشتم.
517 بهمن 1399 ــ 5 ژانویه 2010 اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
خال هندو، خال ایرانی،زگیل!
خال هندو یا چشم سوم بر پیشانی هندی ها نشان چشم بصیرت، و مرگز آگاهی است.و همچنین نقطه حقیقی و نقطه وحدت است. یکی شدن با حق که در شعر شاعران ایرانی بسیار از آن یاد شده.
حافظ: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را، . . .
خال ایرنی: درست به یاد دارم، زنانی که به جشنی می رفتند. پیش از رفتن صورت خود را با دو نخ که به هم تابیده شده بود، بند میانداختند. برای سیاه کردن پشت چشم، و گذاشتن خال سیاه، بادام را می سوزاندند، تا یک کمی روغن پس بدهد، سپس یک نقطه سیاه پشت لب می گذاشتند، و پشت چشم را سیاه می کردند. این خاطره 5 ــ 6 سالگی من است. طرز تهیه روغن پشل ماچه الاغ پیش از این نوشته ام.
تا سال های 1335 ــ 1340 ابرو پر پشم برای خانم ها مد بود. و خیلی از مادرها ابرو دخترشان را می تراشیدند تا پر پشت شود، و موهای دور ابرو را با موچین می کندند.. پس از آن ابرو نازک کشیده رسم شد.
از درمان سر کچل با برق گذاشتن در انستیتو پاستور،و بند انداختن و شستن با صابون صوبلمه می گذرم.
همانگونه که می دانید، زگیل مانند لپه سیاهی است بر روی صورت . یا سایر اعضای بدن. در جوانی شاید بر زیبایی زنان بیافزاید. ولی با بالا رفتن سن، این زکیل کوچک بزرگترو بزرکتر، گاهی مانند نصف گردو که نه تنها زیبا نیست بلکه زشت هم هست، و مزاحم مردان برای تراشیدن ریش شان می شود. بسیاری از این زکیل ها سرطان زا هستند، با یک عمل کوچک جراحی با لیزر می توان ان را برداشت. (این را از روی معده نگفتم، همین چند دقیقه پیش از یک پزشک پرسیدم، و پزشک متخخص پوست می تواند به راحتی آن را با لیزرعمل کند. در حدود سی سال پیش یک زگیل کوچک سمت چپ گردنم بود که با سرمای زیاد سوزاندند )
14 بهمن 1399 ـــ 2 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ـــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
خوبی فروشگاه ایرانی ما در بروکسل!
یک فروشگاه مواد خوراکی در بروکسل داریم به نام«سوپر آریا» که در آن تمام مواد خوراکی(از، تا) برای ایرانیان یافت می شود. جنس های این فروشگا نه با باران آمده و نه با باد، با زحمت تهیه شده، قیمت ها هم از سایرسوپرمارکرت ها گران تر نیست، صاحب سوپر اصغر آقا و همسرش هم انسان های زحمت کش مهربانی هستند.
یکی از خوبی های اصغر آقا و همسرش در این است که در مورد پرداخت جنس ها واژه «قابلی ندارد» را به کار نمی برند، تعارف دروغی نمی کنند، و شما مجبور به پاسخ دادن به تعارف شان نیستید. (درمورد قابلی ندارد خواهم نوشت، که از تو سری برایم بدتر است)
خوبی دیگر این است: زمانی که شما به عنوان نمونه 85 یورو 45 سنت خرید می کنید، آن 45 سنت را هم می گیرد. حتی با خورد کردن یک اسکناس درشت. با این کار برای چند سنت منت سر شما نمی گذارد.
چند باراز کسانی شنیدم: واه چقدرکدان! از چند سنت هم نمیگذرن. پاسخ دادم، زمانی که شما از یک سوپر مارکت بلژیکی خرید می کنید، نباید ان چند سنت را هم بپردازید؟ و دیگر اینکه برای من و یا شما چند سنت مهم نیست، ولی برای یک بروشگاه 50 سنت تنها از 10 مشتری در روز 5 یورو می شود، در ماه 150 یورو، این یک رقم مهمی در سال است. نمیدانم چرا وقتی ما به یک فروشگاه یا رستوران ایرانی می رویم توقع زیادی داریم.
یکی دیگر از کارهای نیک اصغر اقا این است که موقع خداحافظی انقدر قربان شما می گوید که شما برای یک سال احتیاج ندارد به اینکه همسرتان قربان صدقه شما برود. کاری نداریم اصغر اقا گاهی خالی می بندد. کدام ایرانی ( شرقی) است که خالی نبندد.یک لبنانی که فامیلش ایوبی بود و می گفت: صلاح الدین ایوبی جد من بود. وقتی هم با یک لیوان آبجو مست می کرد، داستان ها در باره شجاعت اجداد و خودش می گفت و ما هم می خندیدیم. بدتر از تریاکی های هموطن ما.
10 بهمن 1399 ــ 29 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در Uncategorized, منتشر نشده ها
ترک دنیا با روانی شاد!
به دیدار دوستی در بیمارستان رفتم. مدت زیادی بود که سرطان معده و روده داشت. قرار بود او روز دیگر، نمی دانم برای چندمین بار او را عمل جراحی کنند. کیسه ای کنار تختش آویزان بود، در آن خون آب می چکید. با چشمانی نیمه باز، تا مرا دید، گوشه های لبش کمی تکان خورد، دهانش را با زحمت کمی باز کرد و با صدای که گویی از ته چاه می اید پرسید، کی برنده شد، ترامپ یا بایدن؟ گفتم: بایدن. لبخندی کوتاهی بر لبش هویدا گشت، و چند بار تکرار کرد، الحمدالله، الحمدالله، . . . سپس لبانش بر هم شد و چشمان نیمه بازش بسته شد. ساعتی بعد با خیالی آسوده، خندان و روانی شاد ترک دنیا کرد. 8 بهمن 1399 ــ 27 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه

دیدگاه های تازه