خال هندو یا چشم سوم بر پیشانی هندی ها نشان چشم بصیرت، و مرگز آگاهی است.و همچنین نقطه حقیقی و نقطه وحدت است. یکی شدن با حق که در شعر شاعران ایرانی بسیار از آن یاد شده.
حافظ: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را، . . .
خال ایرنی: درست به یاد دارم، زنانی که به جشنی می رفتند. پیش از رفتن صورت خود را با دو نخ که به هم تابیده شده بود، بند میانداختند. برای سیاه کردن پشت چشم، و گذاشتن خال سیاه، بادام را می سوزاندند، تا یک کمی روغن پس بدهد، سپس یک نقطه سیاه پشت لب می گذاشتند، و پشت چشم را سیاه می کردند. این خاطره 5 ــ 6 سالگی من است. طرز تهیه روغن پشل ماچه الاغ پیش از این نوشته ام.
تا سال های 1335 ــ 1340 ابرو پر پشم برای خانم ها مد بود. و خیلی از مادرها ابرو دخترشان را می تراشیدند تا پر پشت شود، و موهای دور ابرو را با موچین می کندند.. پس از آن ابرو نازک کشیده رسم شد.
از درمان سر کچل با برق گذاشتن در انستیتو پاستور،و بند انداختن و شستن با صابون صوبلمه می گذرم.
همانگونه که می دانید، زگیل مانند لپه سیاهی است بر روی صورت . یا سایر اعضای بدن. در جوانی شاید بر زیبایی زنان بیافزاید. ولی با بالا رفتن سن، این زکیل کوچک بزرگترو بزرکتر، گاهی مانند نصف گردو که نه تنها زیبا نیست بلکه زشت هم هست، و مزاحم مردان برای تراشیدن ریش شان می شود. بسیاری از این زکیل ها سرطان زا هستند، با یک عمل کوچک جراحی با لیزر می توان ان را برداشت. (این را از روی معده نگفتم، همین چند دقیقه پیش از یک پزشک پرسیدم، و پزشک متخخص پوست می تواند به راحتی آن را با لیزرعمل کند. در حدود سی سال پیش یک زگیل کوچک سمت چپ گردنم بود که با سرمای زیاد سوزاندند )
14 بهمن 1399 ـــ 2 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ـــ بلژیک
خال هندو، خال ایرانی،زگیل!
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
خوبی فروشگاه ایرانی ما در بروکسل!
یک فروشگاه مواد خوراکی در بروکسل داریم به نام«سوپر آریا» که در آن تمام مواد خوراکی(از، تا) برای ایرانیان یافت می شود. جنس های این فروشگا نه با باران آمده و نه با باد، با زحمت تهیه شده، قیمت ها هم از سایرسوپرمارکرت ها گران تر نیست، صاحب سوپر اصغر آقا و همسرش هم انسان های زحمت کش مهربانی هستند.
یکی از خوبی های اصغر آقا و همسرش در این است که در مورد پرداخت جنس ها واژه «قابلی ندارد» را به کار نمی برند، تعارف دروغی نمی کنند، و شما مجبور به پاسخ دادن به تعارف شان نیستید. (درمورد قابلی ندارد خواهم نوشت، که از تو سری برایم بدتر است)
خوبی دیگر این است: زمانی که شما به عنوان نمونه 85 یورو 45 سنت خرید می کنید، آن 45 سنت را هم می گیرد. حتی با خورد کردن یک اسکناس درشت. با این کار برای چند سنت منت سر شما نمی گذارد.
چند باراز کسانی شنیدم: واه چقدرکدان! از چند سنت هم نمیگذرن. پاسخ دادم، زمانی که شما از یک سوپر مارکت بلژیکی خرید می کنید، نباید ان چند سنت را هم بپردازید؟ و دیگر اینکه برای من و یا شما چند سنت مهم نیست، ولی برای یک بروشگاه 50 سنت تنها از 10 مشتری در روز 5 یورو می شود، در ماه 150 یورو، این یک رقم مهمی در سال است. نمیدانم چرا وقتی ما به یک فروشگاه یا رستوران ایرانی می رویم توقع زیادی داریم.
یکی دیگر از کارهای نیک اصغر اقا این است که موقع خداحافظی انقدر قربان شما می گوید که شما برای یک سال احتیاج ندارد به اینکه همسرتان قربان صدقه شما برود. کاری نداریم اصغر اقا گاهی خالی می بندد. کدام ایرانی ( شرقی) است که خالی نبندد.یک لبنانی که فامیلش ایوبی بود و می گفت: صلاح الدین ایوبی جد من بود. وقتی هم با یک لیوان آبجو مست می کرد، داستان ها در باره شجاعت اجداد و خودش می گفت و ما هم می خندیدیم. بدتر از تریاکی های هموطن ما.
10 بهمن 1399 ــ 29 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در Uncategorized, منتشر نشده ها
ترک دنیا با روانی شاد!
به دیدار دوستی در بیمارستان رفتم. مدت زیادی بود که سرطان معده و روده داشت. قرار بود او روز دیگر، نمی دانم برای چندمین بار او را عمل جراحی کنند. کیسه ای کنار تختش آویزان بود، در آن خون آب می چکید. با چشمانی نیمه باز، تا مرا دید، گوشه های لبش کمی تکان خورد، دهانش را با زحمت کمی باز کرد و با صدای که گویی از ته چاه می اید پرسید، کی برنده شد، ترامپ یا بایدن؟ گفتم: بایدن. لبخندی کوتاهی بر لبش هویدا گشت، و چند بار تکرار کرد، الحمدالله، الحمدالله، . . . سپس لبانش بر هم شد و چشمان نیمه بازش بسته شد. ساعتی بعد با خیالی آسوده، خندان و روانی شاد ترک دنیا کرد. 8 بهمن 1399 ــ 27 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
کلمات قصار از شاه!
چند روز پیش، عکس شاه را با انیفورم ارتش دیدم، یک نفر نوشته بود،( زن یا مرد، فراموش کردم) خبرنگار فرانسوی از شاه می پرسد، شما که خود را شاهنشاه می نامید، یعنی شاه شاهان، شما شاه کدام شاهان هستید. شاه پاسخ می دهد: هر ایرانی یک شاه است، و من شاه شاهان.
اکنون که پس از چند روز به آن میاندیشم، قیافه مشخصی از نویسنده ندارم، ولی با تمام وجود برایم ارجمند است. چرا که از دید من، او شاه را بدون هیچ گونه استفاده شخصی دوست دارد. بدین جهت از او اسطوره می سازد.
نمی خواهم وارد بحث اسطوره سازی شوم، چرا که می دانیم در دین ها از امامان و پیغمبران کلمات قصارزیادی دهان به دهان گفته شده، و اسطور های زیادی ساخته اند که این سرمایه آخوند ها در هر دین ایینی هست.
کونیست ها هم از لنین، استالین چگوارا، فیدل کاسترو، مائو کم نگفته اند، و کم از آنها اسطوره نساخته اند.
اما پاسخ من با این شخص: دوست ارجمندم، زمانی که پس از انقلاب کشاورزی بدون اتحادیه کشاورزان، و تقسیم ملک های برزگ به قسمت های کوچک، و نداشتن ماشین ها کشاورزی، و نداشتن توانایی پرداخت بدهکاری کشاورزان، به بانک عمران، که بانک «بانک بنیاد پهلوی) نبودن راه و وسیله برای وارد کردن محصول های خود به شهر، وسرازیر شدن نزدیک به 3 ملیون کشاورز به تهران،(حلبی آباد)و شرایط سخت کارگران، دانشجویان سرکوب شده، وزیر و امیری که مجبور به بوسیدن دست، ولیعهد بوده،و جرات نشستن در برابر شاه را نداشته در عین حال یک خبرنگار یا یک درجه دار آمریکایی می نشسته و پایش را روی پایش می انداخته، و خبرنگار ایرانی اجازه نشستن نداشته، و شاه هیچ ایرانی را ادم حساب نمی کرده، همه اینها شاه بودند که شاه خود را شاه شاهان می دانسته؟
7 بهمن 1399 ــ 26 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در کوتاه گفتار
به دِل تان صابون نزنید!
به دل تان صابون نزنید!
روایت است از ابن کچل الدین. در اطلاقی پسری را ختنه می کردند. در اطاق کناری دخترها تو سر خود می زدند و می گریستد. یک نفر از دختری پرسید، پسرک درد می کشد، شما چرا گریه می کنید.؟پاسخ شنید از برای ما تیز می کنند. حال حکایت ما است ای برادر. نتیجه انتخابات امریکا این شد، که ترامپ را رفت و جو بایدن آمد. کشت و کشتار ها در افغانستان ، عراق و سوریه، و فقر و کرسنگی در بسیاری از کشورها ادامه پیدا خواهد کرد، آخوندها سر جایشان می نشینند. از جشن ختنه سوران برای ما خبری نیست. به دل تان صابون نزنید، در هر حال برای ماتیز می کنند .
2 بهمن 1399 ــ 21 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
قصیده ای در وصف بیضه جو بایدن!
چندی از سر سپردگان ترامپ که امیدوار بودند او دوباره رییس جمهور شود، و ایران را با چند بمب اتمی نابود کند، و آخوندها را بر کنار، و اینها را «جای نشین» آخوندها نماید، و شاهزاده رضا پهلوی را بر کرسی پادشاهی بنشاند، پس از نا امید شدن از ترامپ، اکنون موقعیت خود را در خطر می بینند، برای عرض بندگی قصیده ای در وصف بیضه «جو بایدن» سروده اند. فرمواش نشود: با روی کار امدن ترامپ اینان قصیده ای هم در وصف گوز ترامپ سروده بودند.
ای که بیضه ات بزرگ تر بیضه شتر، به خصوص تو بخوابی و کنی خور ـ خور.
بیضه فیل پیش بیضه تو به آب رود، تمساح ز ترس بیضه تو به آب رود
خر چو بیند بیضه تو ز دور، بیضه بگیرد و بدود دورا دور
شیر چو بیضه تو بدید فراری شد، ببر از ترس بیضه تو بنگالی شد.
پوتین ز دیدن بیضه تو خار شود، از مسکو بگریزد و در سیبری خاک شود
پوتین خویش زیر خاک یخ چال کند، بر موشکی بنشیند و به ماه سفر کند
سلاطین بیضه تو مالند و حال کنند، نفتی بدهند و توپ و تفنگ در خواست کنند
کیم جونگ ایل ز ترس بیضه تو به لرزه است، در اندیشه نابودی بمب هسته است.
چین جهان خوار ز ترس تو خار شده، اروپ ز دیدن تو شاد و بی تاب شده.
ما نقش بیضه تو در ماه دیده ایم، پشم تو در رختخواب دیده ایم.
باران حمت ات ببار بر سرما، بی تو باغ ما خشک سال شده.
ای جو بایدن بزرگ رهبر جهان، مهرت زما نکن پنهان
بیضه مالان را نکن محروم، تو که با دشمنان (آخوندها) نظر داری
تو که میخواهی تحریم را برداری، نطری به ما کن اگر رحم رداری.
امضا 5221نفر بیضه مالان حرفه ای ساکن جهان و آمریکا.
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
فرق سیاسی و سیاست مدار؟
باره ها خونده ام و شنیده ام، هر که سیاسی نیست، الاغ است، بی شعور است، ادم نیست، و برای ثابت کردن حرف شان، کلمات قصار از فیلسوفان خر سوفیان و می اورند. در واقع بدون اندیشیدن زر زیادی می زنند
من در بلژیک به حزبی رای می دهم که می بینم برنامه افتصادی و اجتماعی او در درون گذشته مثب بوده، و یا برنامه اش برای دوره آینده قابل اجرا ست. به عنوان نمونه: 5 در صد حقوق گارگران و کارمندان را اضافه می کنیم، 5 در صد مالیات ها را گم می کنم. برای تامین این بودجه اینکار کوشش می کنیم جلوی تفلب مالیاتی را بگیرم، هزینه دولت را کم کنیم.
من به زنان مردان یک حزب رای می دهم، و سیاسی هستم، در واقع به سیاستمداران این حزب اعتماد دارم و رای می دهم، ولی سییاستمدار نیستم.
اما اگر حزبی بگوید: ما 20 در صد حقو ق را اضافه می کنیم، برای تامین این بودجه 20 در صد مالیات ها را اضافه می کینیم، 4 ساعت در در هفته از ساعت های کارمندان و کار گرگران کم می کنیم، صنایع خصوصی را دولتی می کنیم، برای کم شدن بیکاران 300000 نفر در دولت استخدام می کنیم.
این برنامه برابر است، با زیاد شدن هزینه دولت، بالا رفتن قیمت ها، تعطیل شدن کارخانه ها و بیکاری زیاد. نمونه اش: روی کار امدن سوسیالیست ها در فرانسه در سال 1981 و ریاست جمهوری فرانسوا میتران. در دولت بعدی که او هم رییس جمهور بود، مجبور شدند صنایع و بانک ها که دولتی شده بود، دو باره با هزینه زیاد خصوصی کند.
من سیاسی هستم، و به این حزب رای نمی دهم.
بردار من در ایران سیاسی است، و به هیچ حزبی (محافظه کار، صول گرا، اصلاح طلب)رای نمی دهد، چون می اندیشد، سگ زرد برادر الاغ است، همه دزد و خائن و به دنبال مال و مقام هستند. می خواهند با نماینده شدن هرچه بیشتر بدزدند و بچاپند به خارج بفرستند. او سیاسی است، هیچ کدام از نمایندگان اعتماد ندارد و سیاستمدار نمیداند. سیاسی است، اگاهانه را نمی دهد. یگ نفر هم از روی کون گشادی( شما تنبلی بخوانید) رای نمی دهد. او هم سیاستش این است. پس حرف مفت نزنید و شعار ابلهانه ندهید.
27 دی 1399 ــ 16 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
منِ خر نمی فهم ام، خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید!
منِ خر نمی فهم ام، خوهش می کنم، مرا راهنمایی کنید!
باور کنید معنی بعضی حرف ها را نمی فهم ام. برای نمونه: 1ــ مرگ و میر. این میر به چه معنی است. در فرهنگ دهخدا. میر = میرزا = امیر= پادشاه = سلطان
فرخی
چون او نبوده اند اگر چند آمدند
چندین هزار مهتر و چندین هزار میر.
2 ــ دو قلاده پلنگ گشته شد. یعنی قلاده بسته بودند به گردن پلنگ؟ معنی قلاده در اینجا چیست؟ در این صورت باید بگوییم: شش ابسار الاغ، پنج پالان شتر، ده زنگوله بز، صد عمامه و عبا و نعلین آخوند.
3 ــ جناب، ما این واژه را برای احترام زیاد به مردان به کار می بریم. این واژه چندین معنی دارد. داغی بر پهلوی شتر، ریسمانی یر گردن چهار پایان، و … به هر حال به معنی احترام زیاد به مرد نیست. جناب سرهنگ در ارنش
4ــ سرکار خانم: این واژه برای درجه داران در ارتش و شهربانی به کار برده می شود. برای احترام به زنی بی معنی نیست؟
5 ــ از همه جالب تر، واژه باب است که در باره خانه، دکان به کار برده می شود. شش باب مغازه، سه باب ایارتمان. باب در عربی معنی پدر، پدر بزرگ می دهد. فرض کنیم که معنی «در» را بدهد. مگر خانه، مغازه، ایارتمان بدون در هم می شود که باید «داشتن در» را در آن قید کرد.
پس پژوهش زیادّه این نتیجه رسیدم که «باب» از این داستان الهام گرفته شده.
دق الباب، دق الباب. لا یسمع الجواب، یتحرونه و یتفکرونه، ثم طلبه نربون. از اینطرف یتصاعدونه، و از ان طرف یتنازولون. فدخل فل دار، و رویت کار زار. لنگ زرینه به هوا، حاج شیخ عبدالغفور بینهما. شیئکی، طویلکی، هی یدخلون، و هی یخروجون. و قال زرینه آخ جون، آخ جون
24 دی 1399 ــ 13 ژانویه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک.
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
من یک واژه اضافی و قلط ام
من یک واژه اضافی و قلط ام!
هر زمان دهان باز کردم،
غلط زیادی کردم،
گفتند غلط زیادی نکن.
دیکته ام غلط بود،
انشایم غلط،
همیشه غلط حساب می کردم،
روی آدم های غلطی.
آرمانم غلط بود،
راهم غلط ، به سراب.
اصلا من غلطی زاده شدم؛
در زمان و مکانی غلط.
غلطی، غلطی بزرگ شدم،
سرگردان راه غلط رفتم.
من یک «واژه اضافی قلط ام.)
20 دی 1399 ــ 9 ژانویه 2010 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
زرشگ پاک گنان
. زرشک پاک کنان!
ین مصوبه (تکلیف دولت برای نابودی اسرائیل تا سال 1420) مرا یاد جوکی می اندازد طرف رفته بود برای استخدام , مسئول گزینش از او پرسید آیا جبهه هم رفته ای؟ گفت : بله . پرسید کدام منطقه بودی؟ گفت: منطقه جنوب خط مقدم . گفت :چه سمتی داشتی؟ جواب داد :زرشک پاک می کردم !! مسئول گزینش گفت: پس بگو پشت جبهه درآشپزخانه بودم. جواب داد :خیر در خط مقدم بودم… !! وقتی که رفتم جبهه ، دیدم در سرتاسر جبهه تابلوهایی زده اند که روی آنها نوشته بودند ما پیروزیم، راه قدس از کربلا می گذره، تا کربلا ۱۲۰ کیلومتر، تا نجف ۱۵۰ کیلومتر و امثال آن… ولی یک رزمنده ناراضی بر روی همه تابلو ها نوشته بود زرشک!! من که رفتم خط مقدم فرمانده به من یک قوطی رنگ داد و گفت تو فقط این زرشک ها را پاک کن!!
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز

دیدگاه های تازه