زمستان(روز زن) رفت و روسیاهی به ذغال ماند!
نوشته شده در طنز
از دست دادن موقعیت حساس تاریخی آقای رضا پهلوی!
ساقی ز مرحمت چو یکی جام پر کند اول نظر به سلسله واجبی ساز کند
برای اولین بار که در کودکی به حمام عمومی رفتم ،نخستین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد، بوی زننده واجبی بود. بعده ها که پشمم در آمد، از این داروی معجزه آسا استفاده کردم. شاعر می فرماید!
آهک و زرنیخ چه ها می کند موی ز بیضه جدا می کند.
با آموختن این شعر پر معنی درک کردم ، که این دارو از آهک و زرنیخ است،وساخت دست نوابغ ایرانی طی هزاران سال می باشد.
زمانی که جلای وطن کردم ، تا مدتها رفقای اراذل از ایران برایم می فرستادند. یکبار هم گمرک بسته واجبی را باز کرد، و نمی دانست چیست، من مجبور شدم بروم ، و عملا نشان دهم این به چه درد می خورد، و مقداری از آن را هم به مامور گمرک هدیه کردم. (خوشبختانه آن زمان ما به تروریستی شهره عالم نبودیم که خیال کنند این پلوتونیوم است ، و من می خواهم با آن بمب اتمی بسازم.)
باری ، گذشت تا اینکه انقلاب گشت. و سیل ایرانیان به خارج از کشور سرازیر شد. در این زمان تعداد زیادی مغازه های ایرانی در هر شهر و دیار آغاز به شکوفائی کرد. تجار شریف ایرانی هم تا آنجا که می توانستند ( می توانند)از هر نوع مواد غذایی ، و سایر مواد که مورد احتیاج هموطنان ما در غربت بود، از پر مرغ تا پشم آدمیزاد به این مغازه ها وارد کردند، به جز واجبی که یکی از قدیمی ترین محصولات صنعتی ایرانی بوده که با دست با لیاقت ، با شعور و با دانش ایرانی در چند هزار سال پیش ساخته شده، و با شجاعت نیاکان ما بحران های تاریخی مانند حمله اسکندر، حمله اعراب ، حمله مغول ، انقلابل مشروطه ، جنگ اول و دوم جهانی، صدها کشت و کشتار و مرگ و میر از امراض گوناگون را پشت سر گذاشته و البته از همگی انها سر بلند بیرون آمده است. نمی دانم چرا تجار این محصول باستانی را به خارج صادر نمی کنند؟
پس از پژوهش های زیاد به این نتیجه رسیدم که بدون شک شرکت های چند ملیتی تاراجگر، با کمک آمریکا و اسرائیل، از صدور آن«منظورم واجبی است» جلوگیری می کنند! تا بدین وسیله دولت ایران را برای ساختن بمب اتمی و برقراری روابط با امریکا زیر فشار بگذارند!
در سال 1374 خورشیدی ، برابر با سال 1995 میلادی ، من از آقای رضا پهلوی پیشنهاد کردم، به دلیل رابطه نزدیکی که با سرمایه داران پیش از انقلاب و همچنین دولتمردان آمریکایی و نیز باتوجه به شناختی که از استادان شیمی جهان دارند،برای ایجاد یک کارخانه واجبی سازی جهت این کمبود هموطنان خارج از کشور با مارک «واجبی تاج نشان» اقدام نمایند، و با بسته بندی لوکس به تمام مغازهای ایرانی در تمام دنیا صادر کنند! و اگر امکان دارد نمایندگی فروش آن را در اروپا به من بدهند.
دستور استفاده ــ مقداری از این پودر را در کاسه لعابی بریزید، سپس کمی آب به آن اضافه کنید،به طوریکه محلول نه سفت باشد نه شل، مانند ماست! سپس آن را به محل موهای زیادی»خاک بر سر» که حتما باید خشک باشد! بمالید. پنج تا شش دقیقه صبر بفرمائید، سپس محل آن را بشوئید ، یا زیر دوش بروید. لطفاً از رفتن درون وان خود داری بفرمایید!
تذ کر: موقع واجبی مالیدن دست به ریش و مو نبرید! و از دسترس کودکان دور نگهدارید!
تبلیغات:
خرید واجبی تاج نشان ،وظیفه هر ایرانی است .واجبی تاج نشان ، از واجبات در حمام .
واجبی تاج نشان ، برای انها که به پشم می اندیشند .واجبی تاج نشان، محبوب دلاکان، و خاطره دل انگیز حمام های ایران .
واجبی تاج نشان ،بهترین هدیه به دوستان.واجبی تاج نشان ، موهای زیادی را می برد آسان .
واجبی تاج نشان نمونه بارز فرهنگ و صنعت ایران. واجبی تاج نشان، به دستتان می رسد ارزان!
پیشنهادات دیگری هم به آقای رضا پهلوی دادم که متاسفانه هیچ کدام به علت حسادت اطرافیان انجام نشد.. تا اینکه اکنون همان واجبی به نام خدید «موبر» را دولت ایران به تمام دنیا صادر می کند. و آن موقعیت حساس تاریخی را آقای رضا پهلوی از دست دادند
دوشنبه 29 خرداد 1374 ـ 19 ژوئن 1995 ــ از کتاب درد عشق از تندرستی خوشتر است. نوشته خودم
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
رضا پهلوی نجیب ترین، شاهزاده تمام دوران تاریخ ایران!
همانگونه که عبدالکریم سروش ( خروس اخته) در یک سخنرانی آیت الله خمینی را بسیار باسواد تر از محمدرضا شاه و رضا شاه و دیگر پادشاهان ایرانی دانست، حتی خمینی را از پادشاهان انگلیس و فرانسه نیز برتر،و در مقایسه با شاه گفت: مقایسه عالم پاک با خاک است. . . .
من معتقدم که آقای رضا پهلوی نجیب ترین شاهزاده تمام دوران تاریخ ایران است.
اگر نگاهی کوتاه به تاریخ ایران بیاندازیم، خواهیم دید که تمام پادشاهان ما در حرمسرای خود تعداد زیادی زن داشتند. به روایتی خسرو پرویز بیش از 2000 دختر باکره در حرمسرای خود داشت. تمام پادشاهان دست کم صد ها زن در حرمسرای خود داشتند.
آقا محمد خان 3 همسر رسمی و تعدادی صیغه، چون خواجه بود و نمی توانست کاری بکند، یه طرز وحشتناکی زن ها را شکنجه می کرد. فتحعلی شاه 270 زن، 260 فرزند.
محمد علی شاه 4 همسر 8 فرزند.ناصرالدین شاه 112زن، 52 فرزند.مظفرالدین شاه، 8 زن 24 فرزند،محمد علی شاه ؟ نمی دانم.احمد شاه 4 همسر 8 فرزند. توجه کنید هر زن 4 خدمت کار داشت، و حقوق زیادی شاه به آنها می داد
رضا شاه 4 همسر 11 فرزند. محمد رضا شاه 3 همسر5 فرزند. ولی از تمام دنیا برایش زن می آوردند. و در این مورد خیلی دست و دل باز بود.
آقای رضا پهلوی: عنوان ایشان والا حضرت همایون ولایت عهد1 همسر 3 فرزند. ا
اگر به تاریخ پادشاهان ایران نگاهی کوتاه بیاندازیم، خواهیم دید، شاهزاده ما نجیب ترین آنهاست. ایشان همیشه در فکر خانواده خود است و کار خودش را می کند، و به حرف های رقیبان اصلا توجه ندارد. من هم جای ایشان بودم همین کار را می کردم. ( حالا هم که جای خودم هستم، (بی ادبی نشود) به یورش، هرکه هرچه دلش می خواهد در باره من بیاندیشد. من خر خود را می رانم و به کسی هم باج نمی دهم)
فعالیت های هاسیاسی: شکایت از علی خامنه ای. تحریم انتخابات. پیمان نوین، بیانه ها. اعتراضات سیستان و بلوچستان. قتل روح الله زم. قتل نوید افکاری. قرار داد ایران و چین، خشونت خانوادگی و قوانین جمهوری اسلامی.سانحه شناور پشتیبان کنارک. انهدام هواپیمای اوکراینی. اصلاح طلبی.
همانگونه که پدر تاجدارشان شاهنشاه آریا مهر در یک مصاحبه فرمودند، هر ایرانی یک شاه است و من شاه شاهان. ایشان با لقب دو دول طلا فرمودند، هر مرد ایرانی یک دو دول طلاست، و من دودول طلای دودول طلایان.
بین خودمان باشد: سگ آقای رضا پهلوی میارزد به آقا زاده ها در آمریکا اروپا دنبال عیاشی هستند پدر و مادران شان مرگ بر آمریکا می گویند، از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته اند.
در این مدت 42 سال بسیاری برای تیخ زدن به ایشان به عنوان مشاور نزدیک شدند، ولی زمانی که دیدند از پول خبری نیست، رهایش کردند، و به بد گویی او پرداختند.
در سال 1374 آقای رضا پهلوی از بی پولی مینالید. من به عنوان یک مشاور قابل اطمینان به ایشان پشنهاد کردم یک کارخانه واجبی سازی راه بیاندازند. این کار را نکرد، تا اینکه جمهوری اسلامی واجبی جدیدی به صورت کرم، به نام «موبر» وارد بازارهای دنیا کرد. پیشنهادم را به آقای رضا پهلوی پس از این به پهنای تان (عرض تان) می رسانم.
27 اسفند 1399 ــ 17 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
من از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد!
با عمه جان 93 ساله ام در تهران با وایتستاپ تماس گرفتم. تا گفتم سلا م و درود، گفت: سلام و درود، زهر مار ، در بی درمون، الاغ نفهم بی شعور. تو هم بد تر ازاین شوهر من، بهش می گم تو هم مثل هر خری روز زن رو تبریک بگو، مگه چی از بقیه کم داری؟ میگه خاااااااااانم، یک عمری نوکریت رو کردم، از کون یچه شستن و خونه تمیز کردن، دغال شستن، دیگه چی بگم با به پات کار کردم، هیچوقت نداشتم چیز سنگین ورداری، مرتب هم فربون صدقه ات رفتم و نازت رو کشیدم، اونایی که زرپ و زرپ روز زن رو تبریک می گن، ته شون باد میده و مرتب تو سر زن شون می زنن. نگاه کن این برادرت، چند تا زن گرفته، همه رو فراری داده. من که 70 سال پیش عاشق تو شدم، از گل بالاتر بهت نگفتم، دستم بالا رفته برای نوازش تو. دهنم واز کردم برای قربون صدقه رفتن تو. از این قرتی بازی ها دروغ ها خوشم نمیاد. راستی یادت میاد چند ماه پیش رفته بودیم خونه خواهرت، شوهرش سر میز غذا ده دفعه به خواهرت گفت، بلند شو اینو بیار، بلند شو اونو بیار. آخرش من عصبانی شدم و گفتم: کون گشاد فوار فیزی بلند شو کونت رو تکون بده برو خودت بیار، نترس با او شکم گنده ات لاغر نمیشی!
گفتم عمه جون، خودت میدونی که از مادرم بیشتر دوست دارم. تو بیشتر تو سرم زدی و نیشکونم گرفتی و بعدش فربون صدقه ام رفتی و بغلم کردم و ماچم کردی. منم مثل شوهر تو، یک عمری نوکر زنم بودم، … از این لوس بازی ها خوشم نمیاد. اینهایی که صد دفعه روز زن رو تبریک می گن، یا از ترس زنشونه، یا میخوان خودشون رو پیش زن های دیگه روشنفکر نشون بدن و عزیز کنن. به قول شوهرت منم از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد.
بعدش عمه جونم نیم ساعت قربون صدقه ام.
26 اسفند 1399 ــ 16 مارس 2021 ـــ اردوخانی ـــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
طلبکار!
باور کنید عمری به یک نفر مانند نوکر مفت و مجانی خدمت کنید، یه روز که نتونید بهش برسین، سر و صداش در میاد و طلب پدرش رو از شما داره.
به جون شما نباشه، به جون خودش، در تمام عمرم هدفی نداشتم، جز خدمت به اون. تا صداش در میومد، بهش می رسیدم. گاهی هم با مشت می کوبیدم تو سرش، بازم از رو نمی رفت و قار قارش بلند می شد و می شه.
خوشبختانه یکی دیگه هم هست، یک دوازه ــ سیزه سالی راحتم گذاشت، ولی یواش ــ یواش اونم سر بلند کرد، حقش رو خواست. حق که چه عرض کنم طلبکار شد. به اونم تا اونجایی که می تونستم رسیدگی کردم، ولی مگه از رو می فت و می خوابید. در این چند سال کنونی با بالا رفتن سن یواش ــ یواش کمتر فیلش یاد هندوستان می کنه و بیشتر وقت ها من رو راحت میذاره.
چی بگم! خیلی از دوستان هم همینطورن. هر چه یهشون برسین باز هم طلبکارن، اگر خدای نکرده، یدفعه نتونین کاری که می خوان براشون انجام بدین، قهر می کنن و دیگه سراغ آدم (آدم یعنی من) نمیان که هیچ صد جور بد بیراه هم پشت سرتون می گن.
به جون شما قسم، یه عمر نوکری مفت و مجانی خیلی ها رو کردم. تا وضع مالیم خوب نبود، نه فک و فامیل داشتم، نه دوست آشنا، همچین که شلوارم دو تا شد، کًلی پسر عمو و دختر عمو و پسر دایی دختر دایی و دختر و پسر عمه پیدا کردم، علاوه بر اون خیلی هم دوست. تا ماشین نداشتم هیچ کسی من رو نمی خواست برسونه، همچین که ماشین دار شدم، صد نفر گفتن: آقای اردوخانی شما رو برسونیم.
وقتی بی پول بودم، یه نفر حاضر نبود، یک فرانک به من قرض بده. همچین که یخورده وضعم رو براه شد ده نفر گفتن: آقای اردوخانی اگه پول مول احتیاج دارین بگین، به روی چشم، تقدیم می کنیم. اینها همه گذشت. باز هم بگذرد. 23 اسفند 1399 ــ 13 مارس 2021 ــ ارو خانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
خری که به فکر ما بود1
چند تا خر توی چمنزار می چریدند. یک دسته شون عر عر کنان میگفتند: خدا یا ــ خدایا، تا آمدن مهدی کرونا رو نگهدار. ( هر وقت می نویسم نگهدار یاد فرخ نگهدار میافتم، با پوزش از او)
یک خری که غمگین و اشگ ریزان علفی هم نمی خورد گفت: خرهای خدا، این چه دعای است که شما می کنید؟
پاسخ شنید، با این کرونا صاحب های ما می ترسن از خونه بیان بیرون، که نبادا کرنا بگیرن، ما هم راحت میچریم وخر غلط می زنیم.
خر غمگین گفت: بیچارها فکر زن و بچه ، خورد خوراک آنها هستین، اگر این وضع ادامه پیدا کنه، از گرسنگی می میرن!
من از کنارشان می گذشتم، رو به خر غمگین کردم و گفتم، کاشکی این دولت مردان ما به اندازه تو با دوراندیشی به فکر ما بودند! 20 اسفند 1399 ــ 7 مارس 2021 ــ اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
گفتگوی خرانه، داستان خیلی کوتاه!
1 ــ دوتا خر نر با هم درد دل می کردند!
خر اولی ــ خوش به حال اسب های روز عاشورا، در اصطبل های شیک زندگی می کنن و می خورن و می خوابن، بهترین دکتر دوا رو هم دارن، سالی یه مرتبه میرن واسه روز عاشورا یکی دوساعت سواری می دن.
خر دومی ــ چی میگی خر حسابی، این اسب ها رو اخته می کنن که نبادا روز موعود فیل شون یاد مادیان های هندستون بکنه! اونوقت تا اونجایی که مردم بتونن تو سرشون می زنن تا فیل شون یادوشون بره.( من فیل نوشتم، شما چیز دیگری بخوانید) به یدی خاکزاد.
20 اسفند 1399 ــ 7 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در طنز
چه چیز بیشتر از همه مرا زجر می دهد؟
سرم بزرگترین کوه آشغال دانی دنیاست. و بوی گندش مرا زجر می دهد. مقداری از این * ذباله از نخستین روز آغاز تاریخ در آن انباشته شده.و مقدار دیگری هم از نخستین روز، زاد روز من.
در این کوه آشغال دانی تکه های لباس، قوطی حلبی خالی، شیشه های شکسته، بطری های خالی، مواد خوراگی گندیده، لاستیک ماشین و دوچرخه، بدنه ماشین، و بیشتر از همه کاغذ، از کتاب ها و نشریه ها، کارتون، و . . .
میان این اشغال دانی، کرم ها می لولند. موش ها به هر طرف می دوند، سگ ها و گربه های مردنی میان این کوه می گردند، اینجا و آنجا کنده خوراکی به نیش می کشند، و بر سر آن با هم می جنگ اند. لاشه سگ و گربه مرده فروان است. الاغی لاغر مردنی، که عمری بار برده، و صاحبش او را در اینجا رها کرده، به دنبال پوست خربزه و هندوانه گندیده است. کاغذ هم می خورد، از دل درد به خود می پیچد و عر عر کنان به زور پشکل می اندازد.
«روغن پشکل این الاغ هیچ دردی را درمان نمی کند». بزهای گر بیمار کاغد می خورند. نیم صفحه از کتاب کلمات قصار بزرگان، پند و اندرز اندیشمندان، کتاب های ینی، شعر های شاعران بزرگ، خبر های روزنامه ها، مجله های گوناگون، بیچاره نگون بختان، از شدت دل درد فریاد بع بع می زند، با هزار زحمت چند پشکل می اندازد و نفس عمیقی می کشد.
کودکان و زنان و مردان لاغر بیمار با دست های کبر بسته و کثیف بین این آشغال ها به دنبال چیز به درد خوری می کرند پیدا کنند، تا بتوانند بفروشند. گاهی بر سر یک قوطی یا بطری خالی با هم دعوا می کنند. چند دهه است که بطری پلاستیکی و انواع پلاستیک بر این کوه آشغال افزوده شده. چند ماهی هم هست که ماسک!
مگس ها و پشه ها وز وز کنان شاد، از روی کثافتی بلند می شودند به از سرو کول موجودات زنده و مرده بالا می روند.
دورا دور از تابیدن نور خورشید، به ته بطری آنشی زیر این آشغال دانی روشن شده، شعله ندارد، ولی دودش دیده می شود. اگر باد بوزد، دود به بینی کاخ نشینان می رسد. اَه ــ اّه کنان پنجرها را می بندند. فضای شان را با عطر خوش بو می کنند. (در زمان جنگ دوم جهامی، نازی های آلمانی هر روز پس از اینکه هزارها یهودی را در اتاق های گاز می کشدند، و سپس در کور های آتش می سوزاندند، در یک جشن در لندن یک نفر در باره اش حرف زد. یک لردو گفت: « Don’t talk about it, forget it » در باره اش حرف نزن، فراموش کن)
این کوه آشغال از پوشاک نوزادان، خوراگ های گندیده از پس مانده خورک، و آن شیشه خوردها و بطری های خالی شامپاین و شراب کاخ نشینان است، ولی نمی خواهند بدانند و در باره اش حرفی بزنند.
کلاغ ها خوشحال اند، هر آشغالی را می خورند، کبوتر ها فراری اند، از پرندگان شکاری خبری نیست.
و من می دانم تمام دانش من تنها از تکه پاره های کاغذهای این آشغال دانی و دیگر آشغال ها است.
از بوی گند این آشغال دانی تاریخ در سرم زجر می کشم.
برای فرار از این درد و رنج به هجو و طنز پناه می برم و غمگین، ابلهانه می خندم.
*زُباله یک اشتباه رایج املایی در زبان فارسی فعلی است. بر مبنای فرهنگ فارسی معین، املای صحیح این کلمه «ذباله» است که جمع «ذبیل» به معنی آشغال است
13 اسفند 1399 ـــ 3 مارس 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
من که نفهمیدم، شاید شما ؟
زمانی که نو جوان بودم، خالکوبی روی بدن مختص لات و ها اراذل اوباش بود. یام میاید، نشریه فکاهی، حاجی بابا کاریکاتوری در سال 1331 از شمس قنات آبادی، یا جمال امامی(درست به یاد ندارم.) کشیده بود، یک طرف پشتش نوشته شده بود: زری خوشگله، طرف دیگر، قربون تو فاطی، صغرا جون ممه اتوبخورم. درکون آقا:
«به یادگار نوشتم خطی به یک رنگی، به روزگار ندیدم شوراخی به این تنگی»
این نشریه فکاهی انتقادی صاحب امتیاز آن پرویز خطیبی از سال 1328 فعالیت داشت. پر طرفدار ترین نشریه فکاهی بود.پس از 28 مردا توقیف شد. حاجی بابا سالها زیر فرش ما قایم بود.بگذریم! اینها را نمی خواستم بنویسم، داستان رسید به اینجا!
اغلب زن های زیبایی را می بینیم که بدن شان را با زنگ و نقش های گوناگون خالکوبی کرده اند، این خالکوبی ها با این نقش ها خیانت به زیبایی است. «زن زیباترین موجود هستی است» وقتی هم این بانوان گرامی پیر می شوند، رنگ ها و نقش ها لای چروک ها به صورت حیوان های وحشتناکی در میایند که دیدنش ترسه بر اندام میاندازد. از آن بدتر ده ها پرسینگ هم به لب، بینی ، ابرو، گردن، ناف تا. . . آویختن است.
همچنین در مردها.
چندی از بانوان آن لب های زیبای قیطانی خود را با سلیکون کلفت و باد می کنند. شمابه جای بوسیدن لب معشوق سیلیکون میک می زنید. بانوان گرام: هستی نهایت هنرش را در زیبا آفریدن شما به کار برده. این کار شما لجاجت، یا خیانت به هستی نیست. (البته واضح و مبرهن است که هر کس صاحب اختیار بدن خودش است، و عقیده هر آدمی (آدم یعنی من)هم محترم) من که نفهمیدم چرا بانوان این کار را می کنند، شاید شما درک کرده باشید؟
9 اسفند 1399 ـــ 27 فوریه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در داستان کوتاه
به آریا پزدان، آشپز ویژه کوروش بزرگ!
به آریا پزدان، آشپز ویژه کوروش بزرگ!
ای آریا پزدان! بزرگترین آشپز جهان، بخواب که من بیدارم. ای آشپز کوروش بزرگ شاهنشاهی که بر25کشور فرمانروایی کرد. ای تو که در سفر و حرم همیشه در خدمت کوروش بزرگ بودی.
ای آفریننده «قرمه سیزی، خورشت کرفس، آبگوشت، فسنجان، کباب بره و جوجه کباب، تهچین، و ده ها خوراک خوشمزه دیگر برای سرورت، تو در قرمه سبزی، خورشت کرفس و خورشت بادمجان لیمو عمانی ریختی، چرا که در حرم سروت ممه های از اندازه نخود، لیمو، پرتقال، طالبی بود، تا به اندازه خربزه 3 منی مشهد و هندوانه 6 منیِ گرگان بود. تو لیموشیراز را انتخاب کردی، گذاشتی در آفتاب خشک بشود، و نامش را لیمو *عمانی نهادی، چرا که یکی از سوگولی های آن شاهنشاه از عمان میامد، ممه اش به اندازه لیموی شیراز بود.
ای آریا پزدان: اگر آن زمان در شیراز به جای لیمو «کی وی» بود، تو چاشنی این خورشت ها «کی وی» عمانی می نامیدی. اکنون پس از 2540 سال من به جای لیمو عمانی «کی وی» در خورشت های نامبرده ریختم. ولی یکباره صدای هزارن بر خاست که تو به سنت چند هزار ساله ما توهین کردی، مرا خائن ، جاسوس روسیه، اسراییل و آمریکا دانستند.
شعر از ارژنگ نژاد شاعر دربار کوروش بزرگ
اگر آن لیمو دار عمانی، به دست آرد دل ما را،
به آن ممه هایش بخشم، سینه بند، Victoria’s Secret را.
*در فرهنگ دهخدا لیمو عمانی نوشته شده بود، نه لیمو امانی
5 اسفند 1399 ــ 23 فوریه 2021 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز

دیدگاه های تازه