نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 1, 2022

عباس معروفی، در آینه وجدان!

حالا که از هر دری سخن از عباس معرووفی شد: شاید گزافه گویی نباشد، اگر بگویم، من خوب با خصوصیات اخلاقی عباس معروفی آشنا هستم. من با او زمانی که در شهردورن آلمان، نزدیک مرز بلژیک، زیاد رفت و آمد داشتم. حتی اسباب کشی او را از درون به برلن انجام دادم. برای او خیلی هزینه کردم و زحمت کشیدم.

پس از سه چهار سال هر بار به برلن می رفتم، و تلفن می کردم، به کتابخانه اش، می گفتم عباس نیست، یکی می گفت: «آقای معروفی تشریف ندارند». این برای من که عباس را دوست داشتم خیلی سنگین بود.
عباس معروفی یکباره شهرت پیدا کرد، بدون اینکه جنبه آن را داشته باشد.یکباره خود را گم کرد، تازه به دوران رسیده شد. وقتی آمد آلمان خیال می کرد برایش فرش قرمز پهن می کنند. پس از مدتی درک کرد، باید مانند همه کار کند، قبولش برای او دشواربود. نامه کوتر گراس در پاسخ گله او از آلمان را شاید به یاد داشته باشید! عباس صدها عقد داشت که با نویسندگی نتوانست عقده هایش را خالی کند. نمی خواهم بشمارم، با رفتارهای زننده تازه به دوران رسیدگی اش خالی بندی هایش بسیاری را از خود رنجاند و دور کرد. سر خورده شد.
«من با دست خالی با عقده ها کمبودهای  زیادی به اروپا آمدم، شرمی ز گفتنش ندارم. نوشتن برای من یک خود روانکاوی بود که توانستم تا اندازه زیادی بر بسیاری عقده هایم چیره شوم ، چاپلوسی، ضعیف کشی، حقارت، دو رویی، خالی بندی، دوغ و . . . »  ( دروغ هایم را به داستان در آرودم. دیگر احتیاج به دروغ گفتن ندارم.داستان دروغی است بر پایه واقعیت)
صد عیب، بدی، کمبود، و . . . در عباس بود. اما زمانی که درآینه وجدانم می نگرم، هزار بار بیشتر، عیب، بدی؛ کمبود، و دها مشکل روانی دیگر می بینم. هر که دوست دارم، آنچنان که هست دوست دارم. عباس معروفی یکی از کسانی بود که دوست داشتم. شاید شما هم یکی از آنها باشید؟

از دشتی می گذشتم، ناگهان باد برخاست، باد خوابید. سر و پایم پر از غبار شد، از هر غبار فریادی برخاست: مرا کجا می بری؟ گفتم، به آنجا که خود غبار شوم. به عباس معروفی که  دوستش داشتم، و کودکی اش را گم نگرد و با خود برد.
1 سپتامبر 2022

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 27, 2022

عصا قورت داده

یکی را شلان و نالان و خیزان «با گردنی برافراشته» دیدم. گفتم اش: عصایی بردار!. گفت: عصایم را قورت داده ام.

عصا قورت داده بسیار دیدم.
حساب زندگی ام را می کنم. می بینم، پیر و خرفت شده ام. به خود می گویم: جوانی هم با هوش و زرنگ نبودی.
پدرم مرا کره خر صدا می کرد، هر کره خری، خر پیر می شود. از گفتنش ترسی ندارم.
آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است.
از پیرو خرفت شدن نترسید،وقتی شدید، خودنان هم نمی دانید
.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 27, 2022

یکی، یکی!


به یکی، یکی نگاه می کنی، لبخند می زنی، اشاره و ناز می کنی. یکی، یکی عاشق و دیوانه می کنی. یکی، یکی دلرباعی می کنی، شیدا و مفتون می کنی. جادوگری، یکی، یکی سحر می کنی.
یکی فدا کن، نه همه را! بازی با واژه یکی!
6 شهریور 1401 ــ 28 اوت 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 27, 2022

نگاه فراموش نشدنی و پر مهر یک دیوانه!



بودن شک این «کنایه» (اصطلاح )  شعربند تنبانی شنیده اید. بند تنبان تنابی است به کلفتی انگشت شست که از نخ پنبه شول بافته شده بود، و راحت ریش ریش می شود. دوسرش را گره می زدنند تا  بیشتردوام بیاورد، به غنوان کمر بند به کار می بردند. با وجود گره زیاد دوام نمی آورد.
در محله های ما (خیابان ری، میدان شوش سه راه امیون حضور، دروازه دولاب، خیابان شهباز، میدان ژاله.. .) مردی بود به نام «احسان دیوانه» لال، و تنها چیزی که می توانست  با صدای بلند بگوید «زالو» بود.  احسان دیوانه فرزند یک نانوایی سنگکی بود، (اگر اشتباه نکنم) نزدیک میدان شوش، با پیراهنی و شلور کتانی چرک تاب، یا خاکستری،و همیشه آب دهانش سرازیر.
بجه ها محل به او سنگ می زدند و فراریش می دانئد. و من باره ها با بقیه بچه ها به خاطر دفاع از او کتک کاری سختی کردم. درست به خاطر دارم!یک روز در خیابان شهبار، نزدیک زمین فوتبال شماره سه که زمین خاکی بود، گوشه دیوار شاشید، ولی نمی توانست بند تنبانش، (تنبان بر وزن پاسبان، دژ بان) را ببندد. من رفتم و بند تنبانش بستم. «احسان» دو دستم را گرفت و محکم فشرد، وچنان نگاه پر مهری در چشم من کرد، که اشک در چشمان جمع شد، من هرگز این نگاه را فراموش نمی کنم. (اکنون  سرگرم نوشتن داستان او هستم، اشک در چشم دارم)
مادرم در تابستان گرم تا صدای احسان می شنید، می گفت: ننه یک کاسه آب یخ ببر بهش بده، صواب داره!.
مادرم گاهی با نگاهی غمگین، سری تکان می داد و می گفت: دست احسان دیوانه گرفتی، خون او در رگ های تو روان شد!
بند تنبان اشراف از تار ابریشم به رنگ های گوناگون محکم بافته شده بود، با منگوله ای، از سنگ های قیمتی.

5 شهریور1401 ــ 27 اوت 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 26, 2022

سوت زدن!



این هجو کوتاه را یکی از دوستان برایم فرستاد که به خواندش میارزد.
استادعرب اهوازی در دانشگاه اصفهان در حال درس دادن بود که یکی از دانشجویان سوت زد ! استاد سوال کرد : چه کسی سوت زد ؟ کسی پاسخ نداد. استاد مجددا شروع به درس دادن کرد. مجددا آن دانشجو سوت زد.! استاد برگشت و‌ گفت چه کسی سوت زد؟ باز هم پاسخی نشنید. او‌ مجددا تدریس را ادامه داد و باز پسره سوت زد. استاد برگشت و روی صندلی نشست و‌ گفت دوست دارید حکایتی جالب براتون تعریف کنم؟… دانشجویان‌ باهم گفتند آره. استاد گفت: دیشب خوابم نمیبرد گفتم برم بنزین بزنم‌، در راه خانمی زیبا را دیدم به او‌گفتم: خانم خوشکل بیا بالا برسونمت . خانمه زود پرید بالا و سوار شد با هم‌ صحبت کردیم و لاس زدیم و‌ نهایتا فهمید‌ من‌ استاد پسرش توی دانشگاه هستم. یه لب آنچنانی به من داد و‌ گفت پسرم دانشجوی توست و‌ احتیاج‌ به ‌نمره داره نمره خوبی بهش بده … گفتم‌ : من که نمیشناسمش … گفت: به پسرم میگم سر کلاست سوت بزنه حتما او‌ را خواهی شناخت.! در این لحظه نگاه دانشجویان به دانشجویی که سوت میزد برگشت و‌ دانشجوی مزاحم را شناخت، استاد به او‌ گفت: بلند شو مادر قحبه ! فکر میکنی من دکترای خودمو مثل رییسی و قالیباف و رضایی و مخبر و تخمی تخمی گرفتم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 23, 2022

هوطنان، خواهش، تمنا، می کنم!



هموطنان گرامی، از شما خواهش می کنم، بی رودر واسی( رو در بیایستی) تمنا می کنم به دوستان وآشنایان غیر ایرانی خود، از هر کشوری نگویید، چون باور نمی کنند.
اگر حرف راستی می خواهید بزنید، و می دانید کسی باور نمی کند، گفتنش دور از خرد(عقل) است.

دیروز در تلویوزیون فرانسه تظاهرات هزاران زن و مرد بی حجاب و با حجاب مخالفان نخست وزیر پاکستان (با 176 میلیون مسلمان) دیدم. اندونزی پر جمعیت ترین کشورمسلمان دنیا 209 نفر ، بنگلادش 134 ملیون، و…  در هیچ کشور مسلمانی(غیر مسلمان) برای بی حجابی جریمه تععین نشد، جزدرکشور آخوند زده ما.

دیروز بعضی از رسانه‌های ایران لیست قیمتی از جریمه‌های «بدحجابی» را منتشر کردند که بر اساس آن گفته شده بود جریمه افتادن شال و روسری ۳۰۰ هزار تومان، کوتاه بودن مانتو ۱۵۰ هزار تومان، پوشیدن مانتو جلوباز ۱۰۰ هزار تومان و نداشتن مانتو ۵۰۰ هزار تومان است.
لاز به یاد آوری نیست! در تمام کشورها برای رانندگی با سرعت یا در حال مستی، مصرف مواد مخدر جریمه های سنگینی تععین شده.و همچنین جریمه مالیاتی، و . . .

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 22, 2022

شاه را به خاطر یک گناهش نمی بخشم!



اسبی پس از مرگ صاحبش گفت، تمام ستمی که در عمرم به من روا داشتی می بخشم. تنها یک کناهات را نمی بخشم. و آن اینکه ابسار مرا به دم خری بستی و رفتی.
من تمام فساد اخلاقی شاه، سهیم بودن خانواده اش در شرکت های سود آورد، باز کردن گازینو، انقلاب کشاورزی ناقص به خواست کندی،که سبب آرواره شدن بیش 3 ملیون کشاورز به تهران، حلبی آباد،(که سیل وار ازخمینی اسقبال کردند) انقلاب شاه ملت، جشن های 2500 ساله، خود بزرگ بینی او. واینکه خانواده اش هرکار دلشان می خواست می کردند و پاسخ گوهم نبودند و . . . را می بخشم. «ولی تنها یک گناهش را نمی بخشم» و آن اینکه از ترس آخوند ها، باج دادن به آنها به خاطر پشتیبانی از تو در کودتای 28 مرداد، و سرنوشت ما را به دست آنها سپردی رفتی را «نمی بخشم».

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 15, 2022

دلیل سو؟ قصد « هادی مطر»به سلمان رشتی؟



باز جو از«هادی مطر» پرسید به چه دلیل قصد کشتن «سلمان رُشتی» را داشتی؟  آیا از جمهوری اسلامی پولی گرفتی؟ ماموران جمهوری اسلامی با تو رابطه داشتند؟
هادی مطر گفت: اصلا و ابدأ، من می خواستم در دنیا معروف بشوم، خواستم هنر پیشه شوم، به هولیوود رفتم، کسی مرا تحویل نگرفت. ناچار باره ها روی دیوار نیوجرسی، نیویورک و بسیاری از شهرهای آمریکا نام ام را نوشته ام، ولی شهر داری نامرد این شهرها نام مرا تند پاک کردند. من سلمان رشتی را نمی شناختم، گفتند یک نفر در این محل سخنرانی می کند، برایم قرق نمی کرد چه کسی بود.  خواستم کسی را  بکشم،  تا معروف شوم. از روی خوش شانسی سلمان رشتی معروف بود که جمهوری اسلامی برای قاتل او جایزه نعیین کرده.  حالا که کشته نشد، از جمهوری اسلامی خواهش می کنم، مانند قاتل انور سادات یک کوچه را در محله ای گمنام ، به نام من کنند.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 8, 2022

هموطنان بهای ام را درک نمی کنم!


باور کنید، من خیلی چیزها را درک نمی کنم. یکی از آنها هموطنان بهایی ام هستند. نمی دانم چرا آن ها نمی خواهند از یهودی های مشهد بیاموزند؟
یهودیان مشهد کسانی بودند که پس از واقعه آلله داد (کشتار یهودیان در مشهد که نادر شاه آنها را از همدان به مشهد آورده بود) در سال 1839 میلادی = 1218 خورشیدی در زمان محمد شاه مجبور به پذیرفتن اسلام شدند. ولی در پنهان پیرو دین خود بودند. آنها را جدید الاسلام می خواندند. پس از تشکیل دولت اسراییل 1948 بیشتر شان به کشور اسراییل رفتند و به مقام های بالایی رسیدند.
این جدید الاسلام ها مراسم مذهبی خود را در پنهانی اجرا می کردند. دختری را که به دنیا می آمد، نامزد یک پسر بچه یهودی می کردند تا مسلمانان به خواستگاری اش نروند. به مسجد می رفتند و در مراسم عزا داری شیعیان شرکت می کردند و سینه می زدند. بیشترشان دو نام داشتند، یک نام عبری و یک نام مسلمانی. عده زیادی هم نام اصیل ایرانی داشتند. چند نفر از آنها به مکه رفتند و حاجی هم شدند. . .
نقطه مشترک مهم اسلام و یهودیت در زن ستیزی است. برای یهودی افراطی زن حق ندارد به تورات دست بزند، چون شعور و درک تورات را ندارد، در صورتی که پسر بچه های 12 ساله، تورات را از بر می کنند. در کنیسه مردان از خداوند سپاسگزاری می کنند که مرد به دنیا آمده اند و نه زن. نقش زن خانه داری و تولید هرچه بیشتر فرزند است و نه تحصیل. (از اواخر قرن 19 حرکت برابر خواهی زن در آمریکا، و اروپا شامل زن های یهودی هم شد. اکنون بسیاری از زنان در مقام خاخامی مراسم عقد را اجرا می کنند که از طرف کنیسه اورشلیم به رسمیت شناخته نشده است. کنیسه لیبرال به وجود آمد. در اسراییل هم زن ها به مقام های بالایی رسیدند. (کلدامایر نخست وزیر اسراییل در سال 1973 جنگ اسراییل و عرب ها)

بهاییت در بنیادش با اسلام در تصاد است.
دو اصل آیین بهایت:

1 ـ زن و مرد دو بال پرنده اند، اگر یکی ضعیف باشد، پرنده نمی تواند پرواز کند.
2 ـ در آیین بهایی دروغ مصلحتی وجود ندارد. هر نوع دروغ مذموم (قابل سر زنش) و گناه است.

در سال 1850 ( 1229 شمسی) در زمان ناصرالدین شاه، بهاء الله و خانواده اش توسط عبدالعزیز یکم، سلطان عثمانی، برای حبس ابد به قلعه عکا تبعید شد. آرامگاه بهاالله در نزدیکی عکا در شهر حیفا قرار دارد و مقدس ترین مکان برای بهاییان به شمار می رود. . .
پرسش: نزدیک به صد سال پیش از اینکه دولت اسراییل تشکیل شود، چرا بهاءلله در همان زمان یا حتی بازماندگانش در سال های بعد، زمین های فلسطین را نخریدند تا پایه کشور نویی را بنا کنند و اکنون بهاییان بتوانند به آنجا پناه ببرند.
مگر امام خمینی زمانی که در پاریس بود، نگفت نشریه ها باید آزاد باشند، با حجاب مشکلی ندارم. آزادی مذاهب و احزاب خواهد بود. نان، برق، نفت، خانه … مجانی خواهند بود. دو سه ماه پس از انقلاب وقتی بنی صدر قول هایی را که امام خمینی در پاریس داده بود، به او یاد آوری کرد، او پاسخ داد: خدعه کردم (فریب دادم). خدعه در اسلام مجاز است.
شما بهایی ها در کشوری زندگی می کنید که پایه اش بر خدعه (فریب، دروغ ) است. شما می خواهید دروغ نگویید! بهاییت در ذات با انقلاب اسلامی در تصاد است. دروغ نگفتن شما سبب می شود که جمهوری اسلامی هیچ حقوقی برای شما قایل نشود. از زمان انقلاب تا کنون در حدود 300 نفر بهایی، تنها به جرم بهایی بودن اعدام شده اند. خانه هایتان را خراب و مصادره می کنند، جوانان بهایی حق تحصیل در دانشگاه را ندارند و چون حکم شرع است حق اعتراض و شکایت به دادگاه را ندارید. علاوه بر آن صدها زندانی و خراب کردن خانه هایتان، محل کسب تان و بقیه که خوتان آگاه هستید.
(خراب کردن خطیره القدوس در سال 1334 باجی که شاه به آخوندها داد، برای پشتیبانی از کودتای 28 مرداد 1332آیت الله بروجردی،آیت الله کاشانی، شیخ الاسلام فلسفی)
بهتر نیست از یهودی های مشهد بیاموزید، دست جمعی توبه کنید، به زیارت امام رضا بروید. مقاله های تند و تیز بر علیه بهاییت بنویسید، در مراسم عزا داری شرکت کنید، سینه بزنید و گریه کنید، در پنهانی مراسم مذهبی خود را اجرا کنید، در تلویزیون بهایی ها را فرقه ضاله ( گمراه کننده) بخوانید.

اما آنچه که مربوط به من در رابطه با بهاییت می شود: زن می تواند هر دوبال یک پرنده باشد، من هم یک پر بر سر او.
احتیاج به دروغ گفتن هم ندارم، چون دروغ هایم را به صورت داستان می نویسم. (بیش از 1300داستان نوشته ام) «داستان دروغی است که پایه اش بر حقیقتی بنا شده » در آیین بهاییت نوشیدن مشروب های الکلی ممنوع است، با این هم مشکل زیادی ندارم. سیگار هم نباید کشید. این یکی را دیگر نمی توانم در این سن 82 سالگی ترک کنامضا: نخود هر آش
17 مرداد 1401 ـــ 8 ژوییه 2022ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 28, 2022

زنان زحمت کش!



بدون شک در کنار مردان موفق، زنان زحمت کشی بوده اند،و مردان بدون آنها به جایی نمی رسیدند.آنها حتی کارل مارکس بدون کمک همسرش «جنی فون وستفالن» کارل مارکس معروف نمی شد.
دو تا مرد با هم  در ضمن حرف دیگراز همسرانش تعریف می کردند.
اولی با شش فرزند: اگر زحمت های زنم نبود، ما یک بچه هم نداشتیم.
دومی با یک فرزند: زن من اهل زحمت کشیدن نیست، اگر زحمت های من نبود، همین یک فرزند را هم نداشتیم
.
 اندیشه ناب امروز من درپس از بیدار شدن از خواب.

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی