نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 17, 2022

در خواست از دوستان!



آیا از خودتان پرسیده اید، چه کسی هزینه بر گزاری این تظاهرات های خارج از ایران را می پردازد؟ شاید!
 نخست بگویم، آنچه توجه مرا بیش از همه به خود جلب کرد، همبستگی سه نسل بود، در میان تظاهر کنندگان از پیر زن و پیر مرد بود، تا زنان و مردان جوان، و نوجوانان تا کودکان در کالسکه یا بر دوش پدر و مادر.
اما! تا آنجا که با چندی از این برگزار کنندگان آشنا هستم، می توانیم آنها رابه چند گروه تقسیم کنیم، که بیشترشان بدون وابستگی به هیچ منبع مالی یا دولتی، به غیر از مجاهدین طرفدار مریم رجوی، که وابستگی و سر سپردگی شان به دولت های خارجی روشن است و جداگانه دست به تظاهرات می زنند. در تظاهراتی که با شرکت بیش از سه هزارنفر به راه میافتد شرکت نمی کنند یا پنهانی در گوشه ای جمع می شوند «پشت به جمعیت» عکس می گیرند. طرفداران نظام پادشاهی که شمارشان کم است؟  فکر نمی کنم کمترین کمک مالی  از طرف آقای رضا پهلوی به هوا داران اش بشود. چند نفرشان را با عکس آقای رضا پهلوی برسینه دیدم. (آدم های دوست داشتنی بودند)
اما بیشتر کسانی که در برپا کردن این تظاهرات با دل و جان کوشش می کنند، کسانی هستند که کار می کنند، از جیب خودشان هزینه این تظاهرات را می پردازند، از کارشان وا می مانند یا دانشجویانی هستند که بورسیه جمهوری اسلامی نیستند، کمک هزینه کمی از دولت ها دریافت می کنند، و علاوه بر هزینه زمانی و مالی می شوند و با مشکلات زیادی این تظاهرات را برنامه ریزی می کنند و . . .
هزینه این تظاهرات زیاد است، از خرید صدها پرچم، چاپ صدها پلاکارد با شعار های گوناگون، کرایه بلند گو و . . .
با چندی از این دوستان صحبت کردم که در بین تظاهرات من حاضرم بروم میکروفون را در دست بگیرم و از جمعیت حاضر بخواهم، هر چقدر که امکان دارد، از یک یورو گرفته تا اندازه خواست شان کمک مالی کنند. اکثریت دوستان پاسخ داند، در بین جمعیت ممکن است خارجی هم باشد و ما از کمک مالی گرفتن از خارجی شرم داریم.
می خواهم از هموطنان خواهش کنم، (درهر کشوری که هستید) از دوستان ایرانی که می شناسید، بخواهید تا انجا که می توانند به برگزار کنندگان این تظاهرات کمک کنند. امکان مالی برگزار کنندگان این تظاهرات کم است، با کمک شما آنان می توانند به برگزاری تظاهرات بهتری ادامه بدهند. این نوشتار بدون پرسش از برگزار کنندگان تظاهرات است. چنانچه آن را دخالت در کوشش اشان می دانند، پوزش می خواهم.
با سپاس از کوشش بی پایان شان.

25 مهر 1401ــ 17 اکتبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 11, 2022

مرد بودن؟



مرد بودن در زبان فارسی ( بیشتر زبان ها) نشان، دلیری ، نترسی، فداکاری، از جان گدشتگی، برد باری، بی باکی ، دور اندیشی، و گذشت است. و . . .
این شورش چند هفته گذشته زنان ایرانی با پشتیانی مردان، به ویژه جوانان، به ما آموخت که زمان آن فرا رسیده که واژه «مرد بودن»،با واژه «زن بودن» جای گزین کنیم
.

در امثال و حکم دهخدا (جلد سوم) نزدیک به 300 زبانزد (ضربالمثل) در باره مرد و مردانگی دیدم، که هم نشان کردارهایی است که در بالا یاد آروی کرده ام.
چند نمونه:
مرد آنست که لب ببندد بازو بگشاید
مرد آنکس است از روی تحقیق، که خشم آیدش باطل نگوید.
مردا نزنند لاف مردی.
مردانه دوختیم و کس از ما نخرید، رو رو زنانه دوز که مردانه می خرند.
مردان هزار دریا خوردند و تشنه رفتند، تو مست از چه گشتی جرعه نخوردی.
مرد میدان نیست، اگر مردی، مرد میدان باش.
مرد باید که در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا باشد.
مرد باید عیب خود بیند، بر ره زور غیبه (بد کسی را گفتن) نشنید.
مرد بی عیب نباشد.
مرد بیکار و بسیار گوی، نماند نزد کسی آبروی.
مرد ثابت قدم آن است که از جا نرود، ورچه سر گشته بود گرد زمین همچو فلک.
مرد خندان لب نباشی، مرد سندان دل (سخت دل، آهن دل)مباش.
مرد را اول بزرگی نفس باید پس نسب، . . .
مرد را به سخن دانند.
مرد را رسوا کند، بس زود و زر.
مرد نیکو نام به ز هزاران پسر.
مرد صورت مرد دور اندیش نیست، . . . (مرد ظاهر بین)
مرد گردد هرکه که از دل خدمت مردی کند. و بسیاری زبانزدهای دیگر.
زنانی که در این چند هفته جان شان را در راه آزادی فدا کردند، نشان دادند که زن ایرانی ناموس مرد نیست، و هیچ مردی مالک او نیست. زن ایرانی خردمند (عاقل) است، و احتیاج به سر پرست(قیم) ندارد. به ویژه آخوندهای ابلهی که از سیاره دیگری می آیند، و حتی به هیچ یک از جانوران زمینی و دریایی شبیه هم نیستند. دیگر هیچ زن ایرانی از به دنیا آرودن دختری شرم نخواهد داشت، بلکه سر افراز هم خواهد بود.
می توانستم، از صدها زن دلیر از زمان هخامنشیان تا کنون نام ببرم، به ویژه دخترانی که  جان شان را در راه آزادی در این چند هفته فدا کردند، ولی نخواستم این نوشتار به درازا بکشد. شما بهتر از من آنها را می شناسید. بدون شک نام شان در تاریخ خواهد ماند، و راه شان الهام دهنده تمام زنان ایرانی در آینده خواهد بود، امیدوارم.
19 مهر 1401 ــ 11 اکتبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 7, 2022

ای جکومت بی هیچ چی!



هیچ یک شعارهایی که ما می دهیم گویای وصف حال حکومت جهموری اسلامی، جز «بی هیچی»  نیست.
این واژه «بی هیچ چی» در زبان مردمی(عامیانه) که ما گاهی به کار می بریم، بدتر از بی شرف، بی غیرت، بی وجدان است. و هر زمان که ما می خواستیم بدترین ناسزاها ( فحش ها) روانه کسی بکنیم، می گفتم طرف بی هیچ چی است.
بی هیچ چی، هرگز کسی را دوست نداشته، واژه عشق برای او بی معنی است.  دوستی و رفاقت سرش نمی شود.
«بی هیچی» پایبند به هیچ گونه کردارانسانی نیست، برای رسیدن به هدفش که هرچه بیشتر بر اریکه قدرت ماندن، از دروغ و تظاهر به دین داری خود داری نمی کند.
برای بیشتر دزدیدن، مال جمع کردن، بیشتر خوردن، دست به هر جنایت و خیانتی می زند، تا آنجا پیش می رود که نزدیک ترین کسان اش، حتی همسر و فرزندانش را هم فدا می کند، وطنش را هم می فروشد. پس بهتر است شعار بدهیم:
اِی حکومت بی هیچ چی.
15 مهر 1401 ــ 7 اکتبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 3, 2022

این دختر خواهر تو نیست!


این تن بمیره سخت عصابانی ام خون ام جوش اومده. ( ازبی ادبی ام پوزش می خوام) عبید زاکانی میفرماید: شیخ . . . از کوچه ای می گذشت، دید جوانی با تف بر گیوها می مالیدن، گیوه اش را پاک می کند. شیخ گفت: اگر این تف را بر جایی دیگرات بمالی، با پول آن می توانی یک جفت گیوه نو بخری.
در یکی از این فیلم ها دیدم، یک بچه خوشگل آخوندی که تازه مو رو لبش سبز شد، تفی که در حوزه با فلان جاش زدن، هنوز خشک نشده، بند کرده به یک دختر جوان با پر رویی میگه: خواهرم؛ خواهرم، . . .  حجانت را رعیت کن وجرو بحث می کنه.

دلم میخواد به این بچه خوشگل که عمامه سفیدش رو یه وری گذوشته، چند تا از زلف هاش هم پیداس، بگم: برو روتو کم کن، این دختر خواهر تو نیست. خواهرت کسیِ ی که هر چند روز به چند روز صیغه یکی میشه، یا تو خونه نشسته و از تو و بابات و برادرات تو سری می خوره و برنج و سبزی پاک می کنه، یا با چند تا مثل خودش باطوم دستشه همراه با برادران سپاهی و بسیجی زن و دخترای مردم رو می زنن و می برن و می گشن، بچه مزلف (زلف دار) برو خدا روزت رو جای دیگه ات حواله کرده، بذار اول اون تف خشک شه بعدا زر زیادی بزن.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 2, 2022

پرسش از شاهزاده!



خبرنگار بی بی سی ازشاهزاده رضا پهلوی پرسید،اگر به ایران بروید، نخستین کاری که می کنید چیست؟ شاهزاده پاسخ داد، نخست با قاطر می روم به زیارت امامزاده داود. اگر از قاطر پرت شدم، مانند پدر تاجدارم دست به دامن حضرت ابوالفضل عباس می شوم، تا او مرا نجات دهد، بعد پای پیاده با چند صد نفر همراه برای بردن خوراگ، پوشاگ، دارو، به ویژه مستراح صحرایی، آفتابه و چند تانگر آب از اصفهان ( مانند شاه عباس) به مشهد برای زیارت مقبره امام رضا می روم. مانند روانشاد پدرم استخاره می کنم، اگرامام رضا رضایت دادند و استخاره خوب آمد، پای پیاده می ایم تهران تاجگذاری می کنم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 30, 2022

نسخه برای ملت ایران!



قوچعلی را در  حالیکه به زحمت راه می رفت دیدم. پرسیدم کجا می ری؟ گفت می رم این نسخه بندازم پست.
گفتم: نسخه را می بری پست؟ باید بری داروخانه!
گفت: نه! این نسخه خودم نوشتم، برای ملت این ایران، در تظاهرات چطوری باید با پلیس برخورد کنن، کجا رو آتیش برنن، کجا رو بگیرن، چطوری بمب بسازن،  . . .
دماغ قوچعلی در آمد، خواست دماغش رو بگیره، شلوارش تا زیر زانویش پایین آمد،
گفتم: قوچعلی اول شلوارت رو بکش بالا، بعد واسه تضاهر کنندگان نسخه بنویس. نمی دانم چرا  دلخور شد.

پیش کش به نسخه نویسان

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 29, 2022

شرم بر شما، پلیس اخلاق!



 در استبدادی ترین حکومت ها، پلیس اخلاق وجود ندارد. حتی در رژیم استبدادی کمونیست استالینی، نازی هیتلری حکومت به لباس پوشیدن مردم کاری نداشت.
تنها در کشور آخوند زده ما، که از هر بیماری مسر و خطرناکی کشنده و زجر دهنده است، پلیسی به نام پلیس اخلاق، مبارزه با بی حجابی وجود دارد.
حکومتی که بنیادش بر فساد دولتی است، و تمام دولتمردان غرق در فاساد اند، برای سرپوش گذاشتن بر این فساد، پلیسی با نام پلیس اخلاق و گشت ارشاد ساخته.
آقای وزیر دادگستری، قاضی ها نا محترم، شما دست گوسپند دزدان را می برید. میلیاردها دلار از مال ملت دزدیده اید به غرب فرستاده اید. در هیچ جای دنیا چنین چیزی سابقه ندارد. نام این کار جنایت است و قابل محاکمه. شرم بر شما!
دولت مردان ایران: درحالیکه مردم کنار خیابان می خوابند، شما در ویلا های صدها میلیارد تومانی زندگی می کنید،
فرزندان شما در غرب بی حجاب آزاد می گردند، برای دیدن شدن چند تار موی دختری را می کشید.
اخلاق! حاصل اندیشه، کردار و گفتار فرد در جامعه است. شما با دزدی ها، با دروغ ها، با تظاهر، با جنایت و خیانت جامعه را به فساد کشانده اید.آنوقت پلیس اخلاق به وجود می اورید. تنها با بد حجابی زنان مبارزه می کنید، فساد در ذات شماست، سرشت پلید خود( ذات ناپاک) را زیر پرده دین پنهان می کنید. شرم بر شما.
بیش از 380 نوع مسابقه های ورزشی وجود دارد، و در بیشتر کشورها بر گزار می شود، در آن زنان مردان شرکت می کنند، که در آن چندین هزار نفر شرکت می کنند. و میلیون ها نفر در دنیا در زمین مسابقه یا از راه تلویزیون تماشا می کنند. من این مسابقه ها را می بینم، چگونه فریاد شادی تماشاچی ها، زن و مرد، پیرو جوان، تا کودکان خرد سال کنار هم به آسمان می رسد. من در شادی آنها شریکم.
کانال های ویژه ورزش طرفداران زیادی دارد. روزی نیست که یک یا چند مسابقه ورزشی نباشد. از دوچرخه سواری بگیر، تا فوتبال، بسکتبال، تنیس، والیبال، و صدها ورزش دیگر. شما زنان را از شادی کردن در میدان مسابقه محروم می کنید، و هر روز با هزینه زیاد، مردم را به عزا داری وامی دارید. شرم بر شما. آقای خآمنه ای: کلکسیون اسب های شما در باغ ملک آباد مشهد، کلکسیون، عصاها جواهر نشان شما و پیپ های و عبای های شما، کاخ شما،قیمت اش سر به فلک می کشد، آنوقت از زندگی حضرت علی به عنوان سر مشق شما یاد می کنید و دم از قناعت می زنید. می خواهید این ها را با خود به گور ببرید؟ اسب های شما پس از مرگتان به گاری بسته می شوند، و زمانی که پیر شدند، روانه کشتارگاه.
7 مهر 1401 ــ 29 سپتامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 27, 2022

گرفتن سفارت ایران!


در سالهای 1369 ــ 1377 در دامه قتل های زنجیره ای ناگهان نام نامی من هم در لیست افرادی که جمهوری اسلامی گشته بود، و در نطر دارد به قتل برساند در نشریه همشهری لندن (مدیر پرویز اصفهانی) درآمد. یک روز هم پلیس محل من را خواست و گفت: مواظب خودت باش، و خانه ام زیر نظر پلیس بود. اول خودم رو گرفتم و به خودم گفتم: بعلــــــــه من هم کسی هستم و با نوشتن یک سری هجو خطری برای جمهوری اسلامی ایجاد می کنم. ولی زود بادم خوابید، به خودم گفتم زرشک! برو درِ مشک ات بذار.
یکی از هموطنان ما از نسل آخوند که اول طرفدار سرسخت انقلاب اسلامی بود، پس از خواندن کتاب(تولدی دیگر شجاع الدیدن شفا) یکباره دشمن خونی اسلام و جمهوری اسلامی شد، پس از انقلاب اسلامی همه جا گفته بود: «همون روز اول انقلاب ما رفتیم سفارت ایران رو گرفتیم، اسم این فلان فلان شده در اومد» بد شناسی ببین! در باره شجاع الدین شفا  کتاب تولدی دیگر می نویسم. «حسودی را ببینید، تا چه اندازه، حتی به کسی که نامش در لیست ترور است»
من در نشریه همشهری( پرویز اصفهانی یادش گرامی) نوشتم. حاضرم جایم در لیست ترور  را به مبلغ 10000 دلار بفروشم. ولی خریداری پیدا نشد.
همه می دانند: من مانند سگ هارم، به هیچ کس رحم نمی کنم، پاچه همه را از چپ تا راست می گیرم. به یک کس وفا دارم، آنهم وجدانم. که نمی گذارد چاپلوسی کنم، وانمود (تظاهر) کنم، دروغ بگویم،. دروغ هایم را به داستان در آروده ام.(داستان دروغی است که پایه ان بر واقعیتی بنا شده) مرید و برده اندیشه کسی باشم، آنچه می اندیشم، بنویسم. و اگر اشتباه کنم، حتا از سگی پوزش بخواهم. پوزش خواستن، اعتراف به اشتباه (گناه) است.

در طنزی که در سال 2010 به نام «خروس بی محل» نوشته بودم: اسمی هم از کیهان تهران آوردم. کیهان تهران پس از چند روز پاسخ داد:«تو چه گُهی هستی که ما از تو اسم ببریم؟»
خروس بی محل را در وبلاگ خواهم گذاشت.
5 مهر 1401 ــ 26 سپتامبر 2022 ــ اردوخانی ـــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 22, 2022

درد بی درمان ملت ایران!


حمید رفیقم، رفته بود ایران برگشت، گفت: تو ایران یک بیماری پیدا شده که مخصوص کشور ماست.
مردم هرچی واسه خوردن گیرشون می اید، به شکل آخوند در میارن ومی پزن و می خورن.
میگن این بیماری اولین در یک شاطر نونوایی سنگکی به نام «رضا مشهدی» پیدا شد.
ایشون از طرفداران انقلاب بود. بعد از انقلاب دوتا پسرش تو جنگ شهید میشن، یک پسرش هم تو زندان کشته می شه.
این شاطر خمیر رو می ذاشته رو پارو، پهن می کرده تو تنور، نون به شکل آخوندی که چهار زانو نشسته در می آورده. هر چه همکاراش بهش میگن، این کارو نکن، میان می گیرنمون! می گفت: تقصیر خودم نیست، هر کاری می کنم نون به شکل آخوند در میاد.
چه درد سرت بدم! تو تهرون دهن به دهن گشت که فلان نونوایی، نون آخوندی می پزه. مردم میومدن دم نونوایی می خوابیدن تا صبح بتونن نون آخوندی بگیرن تیکه تیکه کنن و بخورن.
دولت سهمیه آردشون قطع کرد، رفتن از بازار آزاد خریدن. نونی که ده تومن بود، شد صد تومن، مرد از سرو کول هم بالا می رفتن واسه یه تیکه اش.
رضا مشهدی رو اندختن زندان. دیگه بدتر شد. نون آخوندی تو ایران دهن به دهن گشت. تمام نونوایی های ایران نون  آخوندی می پختن، سنگک ، بربری و لواش. مردم از جیب شون می زدن واسه خرید یه تیکه نون آخوندی.
دولت نونوایی هایی که نون آخوندی درست می کردن، بست، ولی نمی شه مردم رو گرسنه گذاشت، بعد از دوسه واز کردن.

شیرینی پزی ها هم شروع کردن به شیرینی آخوندی درست کردن. مردم از دوا و لباس شون می زدن واسه خریدن شیرینی. دولت شیرینی پزی ها رو بست. مردم شروع کردن تو خونه شیرینی نذزی پختن. ولی مواظب بودن بچه ها دهن لقی نکنن، و گرنه کمیته می اومد تمام اهل خونه می گرفت و آشپزخونه رو خراب می کرد.
یه نفر یه ماشینی اختراع کرد که بلغور را به شکل آخوند در می آرود. مردم دانه های بلغور را نپخته قورت می دادن.
یه روز رفتم قهوه خونه، یه دیزی آبگوشت سفارش دادم. قهوه چی ابگوشت آرود با یه قیچی. پرشیدم قیچی واسه چی. گفت: واسه اینکه نون رو به شکل آخوند در بیاری.
یکی دو دوفعه هم که مهمون بودم، سر سفره واسه تیکه تیکه کردن نون، صاب خونه قیچی آورد، نمی دونی همه با چه کیفی نون رو به شکل آخوندی در میاوردن و خوب می جویدند و می خوردن.
آب نبات پزی ها، آبنبات آخوندی درست کردن. هر چند خوش مزه نبود، ولی مردم می خریدن و می خوردن.
یک سمینار با متخص های خارجی و داخلی با هزینه زیاد به راه انداختن. نتیجه گرفتن: از بسکی که مردم تو اداره ها، تلویزیون ها، نشریه ها عکس آخوند دیدن، دارن بالا میارن. دچار یک بیماری روانی شدن.
اسراییلی ها قند آخوندی ساختن، و با کمک سپاه پاسداران وارد بازار کردن.
کمیته ناکس، تریاک رو از قاچاقچی می گیره، یه نخودش رو به صورت آخوند در میاره. هر نخودش رو به قیمت خون پدرشون می فروشن. خلاصه بکم مردم به مرض بدی گرفتار شدن. هیج چی از گلوشون پایین نمی ره، اگه به شکل آخوند نباشه.

پرسیدم این بیماری تا کی ادامه داره؟ گفت تا زمانی که آخوندها هستن. خودم هم که تو ایران بودم به این مرض کرفتار شده بودم، الان دو ماهی که اینجام دارم یواش یواش بهتر میشم.
پرسیدم این بیماری از کجا آومده؟ گفت: ویروسش تو ایران  به صورت مخفی بوده، ولی این خارجی ها، مخصوصا انگلیسی ها بردن، تو ازمایشگا های خودشون پرورش دادن و ول کردن تو ایران، حالا همه اشون هم حاشا می کنن.

تاریخ نویس ها میگن، همچین مرضی نه تنها تو ایران بلکه تو دنیا بی سابقه بود.

2 فوریه 1992. توجه کنید این داستان بیش از سی سال پیش در کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها نوشته ام. حوصله ویراستاری این داستان را ندارم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 18, 2022

ترکان تبریزی!


این ترکان تبریزی که به دست آروده اند دل ما را، به تار موی شان بخشم، استرالیا وآمریکا را.
(من از حافط دست دلباز ترم)
این ترکان تبریزی که می شناسم،هر کدام رفتار و کردار ویژه خود را دارند. ولی یک نقطه مشترک هم دارند، همه دست و دلباز اند و با معرفت. دیگر اینکه  نه تنها فارسی را با لهجه غلیط ترکی حرف می زنند، بلکه زبان آن کشوری که در ان زندگی می کنند هم با همان لهجه ترکی. و دو رو نیستند.
(من این لهجه ترکی و رشتی را خیلی دوست دارم و برایم دل نشین)
1 ــ بهرام رحمانی  دوست ار جمندم، که از پاکترین و خوش سرشت ترین مردانی سیاسی است که در بیرون از کشور دیده ام. او دشمن سرسخت جدایی طلبان است، تا آن اندازه که حاضر نیست، لحظه ای زیر یک سقف با یک جدایی طلب بنشیند.  چند سال پیش در کانون نویسندگان در فرانکفورت شاهد آن بودم.
2 ــ دوست دیرینه اجمندی ام ، آقای دکتر . . . در بلژیک جراح  معروفِ، بی مدعا و فروتن،هم سن من، حالا باز نشسته شده و مرتب همدیگر را می بینم، می گوییم و می خندیم، حرفش را بدون کمترین پرده پوشی می زند. رفتارش با بیماران هم با مهربانی است، ننه من غریبی را دوست ندارد. به بسیاری از ایرانیان کمک کرده و می کند و کمترین تنگ نطری در او نیست، بلند نظر است و با صفا و مهمان دوست.

3 ــ آقای . . .  رفیق شفیق و مهربانم که چند سالی است او را ندیده ام. همسری اروپایی دارد که از هوش بسیاری بر خوردار است، این خانم علاوه بر زبان کشور خودش، ترکی، فارسی را با لهجه ترکی حرف می زند و به چند زبان دیگر اروپایی به خوبی آشناست، و بزرگان ادب ما را خوب می شناسد. علاو ه بر آن به زبانزدهای(ضربالمثل های) فارسی و ترکی هم به خوبی آشناست، و به موقع به کار می برد.
آقای . . . چاخان های عجیبی می کند.  نمونه! هزار کیلو متر را با سرعت 400 کیومتر دوساعت و نیم رفتم. همسر ایشان، با خنده می گوید: فلانـــــــــی نخ رو بکشم. پس از چند بار نخ کشیدن، سرغت ماشین می شود صد، و زمانش می شود دوازه ساعت.

نمونه دیگر! در عروسی ما در تبریز هزار نفر آمدن. خانم باز هم به فارسی با لهجه ترکی، فلانـــــی، نخ را بکشم، پس از چند بار که خانم تکرا می کند نخ را بکشم، کم ــ کم از هزار نفر می رسد به 100 نفر، هرچقدر خانم نخ را می کشید، رفیق دوست داشتنی و با صفای من از صد نفر پایین تر نمی آید.
در مورد دکتر حسابی همشهری اش: دکتر حسابی شاگرد انیشتن بود. یک روز دیر رسید سر امتحان، انشیتن بهش گفت: تو نمی خواد امتحان بدی، بیست بهت میدم و قبولی. هر وقت انیشتن مریض می شد، دکتر حسابی جایش رو می گرفت. دکتر حسابی با هواپیما از آمریکا می آمد صبح دانشگاه تهران درس می داد، بعد از ظهر با همان هواپیما می رفت دانشگاه تبریز واسه درس دادن، شب بر می گشت آمریکا ، و . . .

آقای . . . دروغ نمی گوید، قول الکی نمی دهد، به حرف اش وفا دار است، کسی را گول نمی زند. چاخان هایش هم خنده دار و با مزه است. شاید خودش هم می داند چاخان می کند.

نزدیک بود یکی از مردان دوست داشتنی و دست و دلباز ترک، مرتضوی شهر کلن را فراموش کنم.

داستان نخ را بکشم!؟

آخوندی بر سر منبر زیاد لاف میزد:  نزدیکانش جمع شده و قرار بر این گذاشتند که کسی را زیرمنبر پنهان کنند، نخی به آلت تناسلی او ببندند، هر زمان آخوند لاف زیادی زد، او نخ را بکشد. یک روزی آخوند رفت بالای منبر و گفت: امام  حسین شمشیر را کشید و صد هزار نفر را کشت. طرف نخ را کشید، آقا از صد هزار رسید، به نود هزار، نخ کشیده شد. کم کم رسید به پنج هزار، طرف در حالیکه نخ را کشیده بود خوابش برد. آخوند که از درد می نالید، فریاد زد: هر چقدر بکشی از پنج هزارنفر پایین تر نمی روم .
27 شهریور 1401 ــ 18 سپتامبر2022 ـــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی