چندی از دوستان برای شرکت نکردن در تظاهرات ایراد بنی اسراییلی می گیرند.
ایراد بنی اسراییلی!حضرت موسی به کمک خدا توانست قومش را از دست فرعون نجات دهد. خداوند دریا را برای موسی و قومش شکافت و فرعونیان را در همان دریا غرق کرد.
معجزات دیگری هم بود تا دلیل محکمی باشند و بنی اسرائیل ایمان بیاورند مثل تبدیل عصا به اژدها، معجزه *ید بیضا و …. ولی قوم بنی اسرائیل با بهانه های عجیب به او ایمان نیاوردند. مثلا می گفتند ای موسی! ما تا خدا را با چشم خود نبینیم ایمان نمی آوریم! ای موسی! ما از غذاها خسته شدیم! به خدا بگو برایمان عدس و پیاز و سیر و خیار بفرستد! ای موسی ما اینجا می نشینیم تو با خدایت برو و با دشمنان بجنگ! هر وقت پیروز شدید ما پایمان را در شهر می گذاریم! و . . .
یکی از هموطنان ایراد گرفته بود که چرا شیر روی پرچم شیر وخورشید نر است وماده نیست؟شاید ما صدها بار نقش شیر را روی پرچم ایران دیده باشیم، ولی هرگز فکر نکرده ایم که این شیر نر است یا ماده. این آقا که شاید مشکل جنسی دارد، که پی برده که این شیر نر است.
عبید زاکانی می فرماید: شخصی از دوستش اسب خواست. صاحب اسب گفت:اسب من سیاه است. شخص پرسید، اسب سیاه چه عیب دارد.
طرف پاسخ داد، برای ندادن اسب همین بهانه بس.
حالا این هموطن ما نمی خواهد شرکت کند! بهانه دیگری پیدا نکرده، جر نر بودن شیرپرچم. بله شیر ما نر است، تو برو پرچم با شیر ماده پیدا کن.
*ید یدبیضا. دست سپیدو درخشان .
27 مهر1401 ــ 19 اکتبر2022ــ اردوخانی ــ بلژیک
شیر نر!
نوشته شده در منتشر نشده ها
در خواست از دوستان!
آیا از خودتان پرسیده اید، چه کسی هزینه بر گزاری این تظاهرات های خارج از ایران را می پردازد؟ شاید!
نخست بگویم، آنچه توجه مرا بیش از همه به خود جلب کرد، همبستگی سه نسل بود، در میان تظاهر کنندگان از پیر زن و پیر مرد بود، تا زنان و مردان جوان، و نوجوانان تا کودکان در کالسکه یا بر دوش پدر و مادر.
اما! تا آنجا که با چندی از این برگزار کنندگان آشنا هستم، می توانیم آنها رابه چند گروه تقسیم کنیم، که بیشترشان بدون وابستگی به هیچ منبع مالی یا دولتی، به غیر از مجاهدین طرفدار مریم رجوی، که وابستگی و سر سپردگی شان به دولت های خارجی روشن است و جداگانه دست به تظاهرات می زنند. در تظاهراتی که با شرکت بیش از سه هزارنفر به راه میافتد شرکت نمی کنند یا پنهانی در گوشه ای جمع می شوند «پشت به جمعیت» عکس می گیرند. طرفداران نظام پادشاهی که شمارشان کم است؟ فکر نمی کنم کمترین کمک مالی از طرف آقای رضا پهلوی به هوا داران اش بشود. چند نفرشان را با عکس آقای رضا پهلوی برسینه دیدم. (آدم های دوست داشتنی بودند)
اما بیشتر کسانی که در برپا کردن این تظاهرات با دل و جان کوشش می کنند، کسانی هستند که کار می کنند، از جیب خودشان هزینه این تظاهرات را می پردازند، از کارشان وا می مانند یا دانشجویانی هستند که بورسیه جمهوری اسلامی نیستند، کمک هزینه کمی از دولت ها دریافت می کنند، و علاوه بر هزینه زمانی و مالی می شوند و با مشکلات زیادی این تظاهرات را برنامه ریزی می کنند و . . .
هزینه این تظاهرات زیاد است، از خرید صدها پرچم، چاپ صدها پلاکارد با شعار های گوناگون، کرایه بلند گو و . . .
با چندی از این دوستان صحبت کردم که در بین تظاهرات من حاضرم بروم میکروفون را در دست بگیرم و از جمعیت حاضر بخواهم، هر چقدر که امکان دارد، از یک یورو گرفته تا اندازه خواست شان کمک مالی کنند. اکثریت دوستان پاسخ داند، در بین جمعیت ممکن است خارجی هم باشد و ما از کمک مالی گرفتن از خارجی شرم داریم.
می خواهم از هموطنان خواهش کنم، (درهر کشوری که هستید) از دوستان ایرانی که می شناسید، بخواهید تا انجا که می توانند به برگزار کنندگان این تظاهرات کمک کنند. امکان مالی برگزار کنندگان این تظاهرات کم است، با کمک شما آنان می توانند به برگزاری تظاهرات بهتری ادامه بدهند. این نوشتار بدون پرسش از برگزار کنندگان تظاهرات است. چنانچه آن را دخالت در کوشش اشان می دانند، پوزش می خواهم.
با سپاس از کوشش بی پایان شان.
25 مهر 1401ــ 17 اکتبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
مرد بودن؟
مرد بودن در زبان فارسی ( بیشتر زبان ها) نشان، دلیری ، نترسی، فداکاری، از جان گدشتگی، برد باری، بی باکی ، دور اندیشی، و گذشت است. و . . .
این شورش چند هفته گذشته زنان ایرانی با پشتیانی مردان، به ویژه جوانان، به ما آموخت که زمان آن فرا رسیده که واژه «مرد بودن»،با واژه «زن بودن» جای گزین کنیم.
در امثال و حکم دهخدا (جلد سوم) نزدیک به 300 زبانزد (ضربالمثل) در باره مرد و مردانگی دیدم، که هم نشان کردارهایی است که در بالا یاد آروی کرده ام.
چند نمونه:
مرد آنست که لب ببندد بازو بگشاید
مرد آنکس است از روی تحقیق، که خشم آیدش باطل نگوید.
مردا نزنند لاف مردی.
مردانه دوختیم و کس از ما نخرید، رو رو زنانه دوز که مردانه می خرند.
مردان هزار دریا خوردند و تشنه رفتند، تو مست از چه گشتی جرعه نخوردی.
مرد میدان نیست، اگر مردی، مرد میدان باش.
مرد باید که در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا باشد.
مرد باید عیب خود بیند، بر ره زور غیبه (بد کسی را گفتن) نشنید.
مرد بی عیب نباشد.
مرد بیکار و بسیار گوی، نماند نزد کسی آبروی.
مرد ثابت قدم آن است که از جا نرود، ورچه سر گشته بود گرد زمین همچو فلک.
مرد خندان لب نباشی، مرد سندان دل (سخت دل، آهن دل)مباش.
مرد را اول بزرگی نفس باید پس نسب، . . .
مرد را به سخن دانند.
مرد را رسوا کند، بس زود و زر.
مرد نیکو نام به ز هزاران پسر.
مرد صورت مرد دور اندیش نیست، . . . (مرد ظاهر بین)
مرد گردد هرکه که از دل خدمت مردی کند. و بسیاری زبانزدهای دیگر.
زنانی که در این چند هفته جان شان را در راه آزادی فدا کردند، نشان دادند که زن ایرانی ناموس مرد نیست، و هیچ مردی مالک او نیست. زن ایرانی خردمند (عاقل) است، و احتیاج به سر پرست(قیم) ندارد. به ویژه آخوندهای ابلهی که از سیاره دیگری می آیند، و حتی به هیچ یک از جانوران زمینی و دریایی شبیه هم نیستند. دیگر هیچ زن ایرانی از به دنیا آرودن دختری شرم نخواهد داشت، بلکه سر افراز هم خواهد بود.
می توانستم، از صدها زن دلیر از زمان هخامنشیان تا کنون نام ببرم، به ویژه دخترانی که جان شان را در راه آزادی در این چند هفته فدا کردند، ولی نخواستم این نوشتار به درازا بکشد. شما بهتر از من آنها را می شناسید. بدون شک نام شان در تاریخ خواهد ماند، و راه شان الهام دهنده تمام زنان ایرانی در آینده خواهد بود، امیدوارم.
19 مهر 1401 ــ 11 اکتبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
ای جکومت بی هیچ چی!
هیچ یک شعارهایی که ما می دهیم گویای وصف حال حکومت جهموری اسلامی، جز «بی هیچی» نیست.
این واژه «بی هیچ چی» در زبان مردمی(عامیانه) که ما گاهی به کار می بریم، بدتر از بی شرف، بی غیرت، بی وجدان است. و هر زمان که ما می خواستیم بدترین ناسزاها ( فحش ها) روانه کسی بکنیم، می گفتم طرف بی هیچ چی است.
بی هیچ چی، هرگز کسی را دوست نداشته، واژه عشق برای او بی معنی است. دوستی و رفاقت سرش نمی شود.
«بی هیچی» پایبند به هیچ گونه کردارانسانی نیست، برای رسیدن به هدفش که هرچه بیشتر بر اریکه قدرت ماندن، از دروغ و تظاهر به دین داری خود داری نمی کند.
برای بیشتر دزدیدن، مال جمع کردن، بیشتر خوردن، دست به هر جنایت و خیانتی می زند، تا آنجا پیش می رود که نزدیک ترین کسان اش، حتی همسر و فرزندانش را هم فدا می کند، وطنش را هم می فروشد. پس بهتر است شعار بدهیم:
اِی حکومت بی هیچ چی.
15 مهر 1401 ــ 7 اکتبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
این دختر خواهر تو نیست!
این تن بمیره سخت عصابانی ام خون ام جوش اومده. ( ازبی ادبی ام پوزش می خوام) عبید زاکانی میفرماید: شیخ . . . از کوچه ای می گذشت، دید جوانی با تف بر گیوها می مالیدن، گیوه اش را پاک می کند. شیخ گفت: اگر این تف را بر جایی دیگرات بمالی، با پول آن می توانی یک جفت گیوه نو بخری.
در یکی از این فیلم ها دیدم، یک بچه خوشگل آخوندی که تازه مو رو لبش سبز شد، تفی که در حوزه با فلان جاش زدن، هنوز خشک نشده، بند کرده به یک دختر جوان با پر رویی میگه: خواهرم؛ خواهرم، . . . حجانت را رعیت کن وجرو بحث می کنه.
دلم میخواد به این بچه خوشگل که عمامه سفیدش رو یه وری گذوشته، چند تا از زلف هاش هم پیداس، بگم: برو روتو کم کن، این دختر خواهر تو نیست. خواهرت کسیِ ی که هر چند روز به چند روز صیغه یکی میشه، یا تو خونه نشسته و از تو و بابات و برادرات تو سری می خوره و برنج و سبزی پاک می کنه، یا با چند تا مثل خودش باطوم دستشه همراه با برادران سپاهی و بسیجی زن و دخترای مردم رو می زنن و می برن و می گشن، بچه مزلف (زلف دار) برو خدا روزت رو جای دیگه ات حواله کرده، بذار اول اون تف خشک شه بعدا زر زیادی بزن.
نوشته شده در طنز
پرسش از شاهزاده!
خبرنگار بی بی سی ازشاهزاده رضا پهلوی پرسید،اگر به ایران بروید، نخستین کاری که می کنید چیست؟ شاهزاده پاسخ داد، نخست با قاطر می روم به زیارت امامزاده داود. اگر از قاطر پرت شدم، مانند پدر تاجدارم دست به دامن حضرت ابوالفضل عباس می شوم، تا او مرا نجات دهد، بعد پای پیاده با چند صد نفر همراه برای بردن خوراگ، پوشاگ، دارو، به ویژه مستراح صحرایی، آفتابه و چند تانگر آب از اصفهان ( مانند شاه عباس) به مشهد برای زیارت مقبره امام رضا می روم. مانند روانشاد پدرم استخاره می کنم، اگرامام رضا رضایت دادند و استخاره خوب آمد، پای پیاده می ایم تهران تاجگذاری می کنم.
نوشته شده در منتشر نشده ها
نسخه برای ملت ایران!
قوچعلی را در حالیکه به زحمت راه می رفت دیدم. پرسیدم کجا می ری؟ گفت می رم این نسخه بندازم پست.
گفتم: نسخه را می بری پست؟ باید بری داروخانه!
گفت: نه! این نسخه خودم نوشتم، برای ملت این ایران، در تظاهرات چطوری باید با پلیس برخورد کنن، کجا رو آتیش برنن، کجا رو بگیرن، چطوری بمب بسازن، . . .
دماغ قوچعلی در آمد، خواست دماغش رو بگیره، شلوارش تا زیر زانویش پایین آمد،
گفتم: قوچعلی اول شلوارت رو بکش بالا، بعد واسه تضاهر کنندگان نسخه بنویس. نمی دانم چرا دلخور شد.
پیش کش به نسخه نویسان
نوشته شده در منتشر نشده ها
شرم بر شما، پلیس اخلاق!
در استبدادی ترین حکومت ها، پلیس اخلاق وجود ندارد. حتی در رژیم استبدادی کمونیست استالینی، نازی هیتلری حکومت به لباس پوشیدن مردم کاری نداشت.
تنها در کشور آخوند زده ما، که از هر بیماری مسر و خطرناکی کشنده و زجر دهنده است، پلیسی به نام پلیس اخلاق، مبارزه با بی حجابی وجود دارد.
حکومتی که بنیادش بر فساد دولتی است، و تمام دولتمردان غرق در فاساد اند، برای سرپوش گذاشتن بر این فساد، پلیسی با نام پلیس اخلاق و گشت ارشاد ساخته.
آقای وزیر دادگستری، قاضی ها نا محترم، شما دست گوسپند دزدان را می برید. میلیاردها دلار از مال ملت دزدیده اید به غرب فرستاده اید. در هیچ جای دنیا چنین چیزی سابقه ندارد. نام این کار جنایت است و قابل محاکمه. شرم بر شما!
دولت مردان ایران: درحالیکه مردم کنار خیابان می خوابند، شما در ویلا های صدها میلیارد تومانی زندگی می کنید،
فرزندان شما در غرب بی حجاب آزاد می گردند، برای دیدن شدن چند تار موی دختری را می کشید.
اخلاق! حاصل اندیشه، کردار و گفتار فرد در جامعه است. شما با دزدی ها، با دروغ ها، با تظاهر، با جنایت و خیانت جامعه را به فساد کشانده اید.آنوقت پلیس اخلاق به وجود می اورید. تنها با بد حجابی زنان مبارزه می کنید، فساد در ذات شماست، سرشت پلید خود( ذات ناپاک) را زیر پرده دین پنهان می کنید. شرم بر شما.
بیش از 380 نوع مسابقه های ورزشی وجود دارد، و در بیشتر کشورها بر گزار می شود، در آن زنان مردان شرکت می کنند، که در آن چندین هزار نفر شرکت می کنند. و میلیون ها نفر در دنیا در زمین مسابقه یا از راه تلویزیون تماشا می کنند. من این مسابقه ها را می بینم، چگونه فریاد شادی تماشاچی ها، زن و مرد، پیرو جوان، تا کودکان خرد سال کنار هم به آسمان می رسد. من در شادی آنها شریکم.
کانال های ویژه ورزش طرفداران زیادی دارد. روزی نیست که یک یا چند مسابقه ورزشی نباشد. از دوچرخه سواری بگیر، تا فوتبال، بسکتبال، تنیس، والیبال، و صدها ورزش دیگر. شما زنان را از شادی کردن در میدان مسابقه محروم می کنید، و هر روز با هزینه زیاد، مردم را به عزا داری وامی دارید. شرم بر شما. آقای خآمنه ای: کلکسیون اسب های شما در باغ ملک آباد مشهد، کلکسیون، عصاها جواهر نشان شما و پیپ های و عبای های شما، کاخ شما،قیمت اش سر به فلک می کشد، آنوقت از زندگی حضرت علی به عنوان سر مشق شما یاد می کنید و دم از قناعت می زنید. می خواهید این ها را با خود به گور ببرید؟ اسب های شما پس از مرگتان به گاری بسته می شوند، و زمانی که پیر شدند، روانه کشتارگاه.
7 مهر 1401 ــ 29 سپتامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
گرفتن سفارت ایران!
در سالهای 1369 ــ 1377 در دامه قتل های زنجیره ای ناگهان نام نامی من هم در لیست افرادی که جمهوری اسلامی گشته بود، و در نطر دارد به قتل برساند در نشریه همشهری لندن (مدیر پرویز اصفهانی) درآمد. یک روز هم پلیس محل من را خواست و گفت: مواظب خودت باش، و خانه ام زیر نظر پلیس بود. اول خودم رو گرفتم و به خودم گفتم: بعلــــــــه من هم کسی هستم و با نوشتن یک سری هجو خطری برای جمهوری اسلامی ایجاد می کنم. ولی زود بادم خوابید، به خودم گفتم زرشک! برو درِ مشک ات بذار.
یکی از هموطنان ما از نسل آخوند که اول طرفدار سرسخت انقلاب اسلامی بود، پس از خواندن کتاب(تولدی دیگر شجاع الدیدن شفا) یکباره دشمن خونی اسلام و جمهوری اسلامی شد، پس از انقلاب اسلامی همه جا گفته بود: «همون روز اول انقلاب ما رفتیم سفارت ایران رو گرفتیم، اسم این فلان فلان شده در اومد» بد شناسی ببین! در باره شجاع الدین شفا کتاب تولدی دیگر می نویسم. «حسودی را ببینید، تا چه اندازه، حتی به کسی که نامش در لیست ترور است»
من در نشریه همشهری( پرویز اصفهانی یادش گرامی) نوشتم. حاضرم جایم در لیست ترور را به مبلغ 10000 دلار بفروشم. ولی خریداری پیدا نشد.
همه می دانند: من مانند سگ هارم، به هیچ کس رحم نمی کنم، پاچه همه را از چپ تا راست می گیرم. به یک کس وفا دارم، آنهم وجدانم. که نمی گذارد چاپلوسی کنم، وانمود (تظاهر) کنم، دروغ بگویم،. دروغ هایم را به داستان در آروده ام.(داستان دروغی است که پایه ان بر واقعیتی بنا شده) مرید و برده اندیشه کسی باشم، آنچه می اندیشم، بنویسم. و اگر اشتباه کنم، حتا از سگی پوزش بخواهم. پوزش خواستن، اعتراف به اشتباه (گناه) است.
در طنزی که در سال 2010 به نام «خروس بی محل» نوشته بودم: اسمی هم از کیهان تهران آوردم. کیهان تهران پس از چند روز پاسخ داد:«تو چه گُهی هستی که ما از تو اسم ببریم؟»
خروس بی محل را در وبلاگ خواهم گذاشت.
5 مهر 1401 ــ 26 سپتامبر 2022 ــ اردوخانی ـــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها
درد بی درمان ملت ایران!
حمید رفیقم، رفته بود ایران برگشت، گفت: تو ایران یک بیماری پیدا شده که مخصوص کشور ماست.
مردم هرچی واسه خوردن گیرشون می اید، به شکل آخوند در میارن ومی پزن و می خورن.
میگن این بیماری اولین در یک شاطر نونوایی سنگکی به نام «رضا مشهدی» پیدا شد.
ایشون از طرفداران انقلاب بود. بعد از انقلاب دوتا پسرش تو جنگ شهید میشن، یک پسرش هم تو زندان کشته می شه.
این شاطر خمیر رو می ذاشته رو پارو، پهن می کرده تو تنور، نون به شکل آخوندی که چهار زانو نشسته در می آورده. هر چه همکاراش بهش میگن، این کارو نکن، میان می گیرنمون! می گفت: تقصیر خودم نیست، هر کاری می کنم نون به شکل آخوند در میاد.
چه درد سرت بدم! تو تهرون دهن به دهن گشت که فلان نونوایی، نون آخوندی می پزه. مردم میومدن دم نونوایی می خوابیدن تا صبح بتونن نون آخوندی بگیرن تیکه تیکه کنن و بخورن.
دولت سهمیه آردشون قطع کرد، رفتن از بازار آزاد خریدن. نونی که ده تومن بود، شد صد تومن، مرد از سرو کول هم بالا می رفتن واسه یه تیکه اش.
رضا مشهدی رو اندختن زندان. دیگه بدتر شد. نون آخوندی تو ایران دهن به دهن گشت. تمام نونوایی های ایران نون آخوندی می پختن، سنگک ، بربری و لواش. مردم از جیب شون می زدن واسه خرید یه تیکه نون آخوندی.
دولت نونوایی هایی که نون آخوندی درست می کردن، بست، ولی نمی شه مردم رو گرسنه گذاشت، بعد از دوسه واز کردن.
شیرینی پزی ها هم شروع کردن به شیرینی آخوندی درست کردن. مردم از دوا و لباس شون می زدن واسه خریدن شیرینی. دولت شیرینی پزی ها رو بست. مردم شروع کردن تو خونه شیرینی نذزی پختن. ولی مواظب بودن بچه ها دهن لقی نکنن، و گرنه کمیته می اومد تمام اهل خونه می گرفت و آشپزخونه رو خراب می کرد.
یه نفر یه ماشینی اختراع کرد که بلغور را به شکل آخوند در می آرود. مردم دانه های بلغور را نپخته قورت می دادن.
یه روز رفتم قهوه خونه، یه دیزی آبگوشت سفارش دادم. قهوه چی ابگوشت آرود با یه قیچی. پرشیدم قیچی واسه چی. گفت: واسه اینکه نون رو به شکل آخوند در بیاری.
یکی دو دوفعه هم که مهمون بودم، سر سفره واسه تیکه تیکه کردن نون، صاب خونه قیچی آورد، نمی دونی همه با چه کیفی نون رو به شکل آخوندی در میاوردن و خوب می جویدند و می خوردن.
آب نبات پزی ها، آبنبات آخوندی درست کردن. هر چند خوش مزه نبود، ولی مردم می خریدن و می خوردن.
یک سمینار با متخص های خارجی و داخلی با هزینه زیاد به راه انداختن. نتیجه گرفتن: از بسکی که مردم تو اداره ها، تلویزیون ها، نشریه ها عکس آخوند دیدن، دارن بالا میارن. دچار یک بیماری روانی شدن.
اسراییلی ها قند آخوندی ساختن، و با کمک سپاه پاسداران وارد بازار کردن.
کمیته ناکس، تریاک رو از قاچاقچی می گیره، یه نخودش رو به صورت آخوند در میاره. هر نخودش رو به قیمت خون پدرشون می فروشن. خلاصه بکم مردم به مرض بدی گرفتار شدن. هیج چی از گلوشون پایین نمی ره، اگه به شکل آخوند نباشه.
پرسیدم این بیماری تا کی ادامه داره؟ گفت تا زمانی که آخوندها هستن. خودم هم که تو ایران بودم به این مرض کرفتار شده بودم، الان دو ماهی که اینجام دارم یواش یواش بهتر میشم.
پرسیدم این بیماری از کجا آومده؟ گفت: ویروسش تو ایران به صورت مخفی بوده، ولی این خارجی ها، مخصوصا انگلیسی ها بردن، تو ازمایشگا های خودشون پرورش دادن و ول کردن تو ایران، حالا همه اشون هم حاشا می کنن.
تاریخ نویس ها میگن، همچین مرضی نه تنها تو ایران بلکه تو دنیا بی سابقه بود.
2 فوریه 1992. توجه کنید این داستان بیش از سی سال پیش در کتاب فرهنگ بی فرهنگ ها نوشته ام. حوصله ویراستاری این داستان را ندارم.
نوشته شده در منتشر نشده ها

دیدگاه های تازه