نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 22, 2022

چرا علمای بزرگ ما ریش دارند!

در تاریخ بشریت آمده هم آمده؛ زمانی که نوح از طریق اداره هواشناسی آگاه شد که به زودی طوفان می شود، آب دنیا را  فرا می گیرد، کشتی چند طبقه ای بزرگی ساخت. و در آن همه طرفداران خود به جز پسرش کنعان که با او اختلاف عقیده داشت، به همراه هر حیوانی، چرنده و پرنده و خزنده و گزنده و…، از هر کدام یک جفت یا چند جفت را جمع نمود و سوار بر کشتی نمود.

بعد از اینکه نوح و یارانش سوار این کشتی جانوربر[انسان و حیوان] شدند، طوفان عظیمی در گرفت . تمام کفار را نابود کرد. در این موقع فضولات در کشتی زیاد شد. فیل عطسه کرد و خوک از دماغش بیرون آمد و فضولات را بخورد. (بدین جهت است که گوشت خوک حرام است و تنها کفار می خوردند و ایمان آورندگان یواشکی) موش پیدا گشت. پلنگ عطسه کرد و گربه از دماغش بیرون آمد و موشها را بگرفت پس از مدت کوتاهی نوح و چندی از یارانش دل درد گرفتند. هرچه معالجه کردند چاره نشد. گاو عطسه کرد و بز از دماغ اش بیرون افتاد . نوح و یارانش ریش بز بگرفتند وبکشیدند و بسیار گوز رها کردند و دل دردشان آرام  گشت. بدین جهت علمای بزرگ ما ریش دارند تا زمان دل درد بکشندو بگوزند، احساس آرامش کنند و محتاچ دیگران نباشند. و آن را » Selfservice  نامیدند.
ولی بی ریشان همیشه محتاج ریش دارن بودند و در خودمت ایشان. چندی از بی ریشان به پرورش بز پرداختند تا ریش اش را بکشند و تیزی رها کنند. بدین جهت در بعضی  فرقه ها بز و گاو جزو حیوانات  مقدس محسوب می شوند.
1 دی 1401 ــ 22 دسامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 20, 2022

خدا پدر کلاب هاوس رو بیامرزه!



فاطمه خانم تلفن کرد به زری خانم، پس از احوالپرسی همیشگی از پدر و مادربزرگ گرفته تا نوه ها، و . . . گفت: خدا پدرتو و «کلاب هاوس» رو بیامزه، خدا خیرت بده، و. . . نمیدونی چه نصیحت خوبی به من کردی.
میدونی که صد دفعه از دست شوهرم پیش ات گله کردم که مرتب به من غر میزنه چرا گوز تو هونگ نکفتی، لای سیبیلم نروفتی، یا مرتب سوزن به تخمش می زنه و می گه آی تخمم ، آی تخمم. خلاصه هر روز یه جاش درد می کرد و چس ناله سر می داد. از وقتی به نصیحت تو و به خواهش  شوهرت وارد «کلاب هاوس» شده مرتب سرش گرم با چند تا پیرو پاتال دیگه مسائل ایران و جهان را بررسی و تجیزه و تحلیل می کنن و نسخه میدن واسه جوون های ایران.  البته کسی واسه حرفاشون چس نرمه هم ول نمیکنه، ولی خب اینها سرشون گرمه و خیال می کنن این طوری وطیفه ملی شون را اجرا می کنن.
زری خانم: (با خنده) خواهر! واسه شوهرم یه چیزدیکه گیر آوردم که یه دقیقه هم بیکار نیست،اونم گروه، از گروه خدا ناباوران بگیر، تا خدا پرستان، طرفداران شازده ونظام سلطنتی وتا کمونیست های دو آتشه، عاشقان سعدی، مولانا، ناصرخسرو تا، طرفداران الویس پریسلی مایکل جاکشون و برژیت باردو، جینا لولو بریجیدا و سوفیالورن و استالین و دوستدران کله پاچه، قیمه بادمجون و کله جوش، اشکنه و صد تا کوفت زهر مار دیگه، ادمه داد: یه چیزی بگم نخندی! تو گروه ها از هر در سخنی است. ما یه دوچرخه کهنه داشتیم، گذوشتیم تو گروه دوستدان الویس، چند تا مشتری پیدا شد و زودی رقت. حالا هرچی  اشغال پاشغال داریم می ذاریم تو یکی دو تا از این گرو ها زود به فروش میره.
البته این گروه ها مثل آب اماله (تنقیه)دوسه هفته میان و میرن، شوهر من هم هر دفعه با یه اسم دیگه واردشون میشه.
فاطمه خانم: قربون دهنت خواهر این یکی رو دیگه نمی دونستم، تو به من یاد دادی. خوانندگان داستان های من ( به ویژه بانوان) شما هم یاد بگیرید.نویسنده اهل این کارها نیست.
28 آذر1401 ـــ 19 دسامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک.
 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 19, 2022

از ماست که بر ماست!



ناصر خسرو شرح حال امروزما را هزار سال پیش گفته!

روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست،واندر طلب طعمه پر و بال بياراست

بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت،امروز همه روی زمین زير پر ماست

بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز،می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته درياست

گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد،جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست

بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد،بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست

ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی، تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست

بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز،وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست

بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی،وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن،اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست

چون نیک نگه‌کرد و پر خويش بر او ديد،گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست.

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرِ خسرو، در ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری (۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی، ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی) در روستای قبادیان بلخ در خراسان بزرگ[۷][۸] -در کشور کنونی تاجیکستان[۹]– در خانوادهٔ ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود… بر گرفته از ویکی پدیا

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 16, 2022

زنی که دستش درد می کرد!



زنی که دست اش درد می کرد، دو دست اش، از سر انگشتان، تا شانه اش درد می کرد.
زنی که کنار مرد، سر بر سینه او می خوبید، یک دست اش را بر نیمه او حلقه می کرد، دست دیگر زیر بدنش ، خواب می رفت، درد می کرد.
آن لحظه که دیگر طافت درد را نمی آورد، در خواب و بیداری، در دل آه می کشید و ناله می کرد، آرام  و بی صدا به آن سوی مرد می خزید، جا عوض می کرد.
مرد، خواب و بیدار بوسه بر پیشانی زن می زد. زن خود را باز دل دل مرد جا می کرد.
زنی که دستش درد می کرد، از نخستین روز آشنایی اش با مرد. دو دستش درد می کرد، از سر انگشتان تا شانه اش، درد می کرد، درد می کرد.
25 آذر1401 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 8, 2022

پدرم مُرد همراه با رستم!



کودکی بودم. پدرم داستان های شاهنامه را چنان با هیجان برایم می خواند که گویی خودش یکی از قهرنان هایش بوده، از رستم و سهراب، از اسپندیارو گرشاسب، از سیاوش و کیکاوس، از گیو و دیو سپید.
پدرم کارمندی بود، جزء، خیلی جزء، ولی در دل من رستمی بود که زورش به همه می رسید. به شاه و وزیر، به آژان و پیشنماز، به بقال و قصاب.
تا اینکه، تا اینکه! یک روز دیدم، خودم شنیدم، رییس اش بر سرش داد می زد:
مرتیکه بی شعور و نفهم، و ده ها ناسزای دیگر. پدرم در پاسخ، ترسو سر به زیر، شرمگین و لرزان، می گفت: بله قربان، شما درست می فرمایید، بنده غلط بکنم، بخشش از بزرگان است، اشتباه به عرض تان رسانده اند، . . .
آن روز پدرم مُرد همراه با رستم.
از کتاب «خر تو خریا جهان بینی خر» نوشته خودم.
5 شنبه 7 آبان 1387 ــ 26 ژانویه 200 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 29, 2022

.  

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 28, 2022

دریغ از یک گوز!

به یاد دارم خر پیازی آمد دم در خانه امان. مادرم و چند زن دیگر سرگرم خرید پیاز بودند، من دیدم کپل خر از بسکه چوب خورده زخمی است. رفتم شیشه مرکرکروم  را آوردم  شروع کردم به زخم خر مالیدن.
خر گوز خرکی و پر صدا رها کرد. همه خندیدن. در دل گفتم: هرکسی به نوعی از زحمت و مهر من سپاسگزاری می کند.
در هوای گرم بعد از ظهرتابستان، زمانی که همه در زیر زمین خواب بودند، من یواکشی در کوزه شکسته ای آب خنک می ریختم و برای سگ های محل می بردم.
همه سگ های محل با من دوست بودند. دم خانه ما را با دوم شان جارو می کردند. هر کسی به نوعی از زحمت و مهر من سپاسگزاری می کند.

کوتاه بگویم: در تمام عمر خر حمالی مفت و مجانی  بسیاری را کردم،
دریغ از دمی که تکان داده شود، دریغ از یک گوز.
8 آذر1401 ــ 28 نوامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 24, 2022

حیران و سرگردان بودم!

مادرم غمگین اشک می ریخت،
پدرم را نفرین می کرد.
پدرم عادت کرده بود،
احساس آرامش می کرد،
گویی صدا مادرش بود از دهان همسر.


پدرم فریاد می زد، ناسزا می گفت،
مادرم با چهره ای شاد، غرق لذت بود،
گویی صدای پدرش بود از دهان شوهر.

و، من آزرده خاطر، میان این دو،
سرگردان و حیران بودم.
4 آذر1401 ــ 24 نوامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژی
ک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 24, 2022

نقش آیت الله خامنه ای!



حضرت آیت الله خامنه ای: تا به حال نقش یک رهبر سیاسی و مذهبی را بد بازی کردید. نگاه کنید به آمار فقر و بیکاری، دزدی، شمار اعدام ها، نگاه گنید به این دو ماه  کنونی رستاخیز (قیام) ملت، بر علیه بیدادگری، بیش از چهارصد و سی نفر به دست دژخیمان شما کشته شده اند، نزدیک به دوهزار نفر شکنجه و زندانی، ولی شماهم مانند دیگران یک نقش را  خیلی خوب بازی خواهید کرد!

هنر پیشه بود،
همه عمر نقش بازی کرد،
نقش فرزند، نقش همسر،
نقش پدر، نقش پدر بزرگ،
همه این نقش ها را بد بازی کرد.

یک نقش را خوب بازی کرد،
نقش خود، نقش ابله، را خوب بازی کرد.

یک نقش دیگر، آخرین نقش،
نقش مرده، این نقش را هم،
خیلی خوب بازی کرد.
و، شما هم ماننده دیگران این نقش را خیلی خوب بازی خواهید کرد. چه در مقبره ای بزرگی با گنبد و ضریح طلایی به خاک بسپارند، و چه در گوستانی گم نام.
4 آذر1401 ــ 24 نوامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 11, 2022

درخواست امضای پتیشن


در تلویزیون فرانسه کانال (ل ، ث ، ای) دیدیم که سربازان روسیه درحال فرار از شهر خرسون اوکرایین تا آنجا که می توانستند مال های مردم را از یخچال و فریزر و سایر لوازم خانوادگی گرفته تا لحاف و تشک با خود می برند. علاوه بر آن تمام وسیله های درمانی بیمارستان را می دزدند.
هچنین از دزدیدن هیچ حیوانی مانند گاو و گوسپند و مرغ و خروس مرغابی هم  خود داری نمی کنند. و حیوان های باغ وحش را.
از بردن چند هزار متر کابل برق هم خود داری نمی کنند،اگر زورشان  برسد تیرچراغ برق را هم می دزدند و به … رهبرشان پوتین حواله می کنند.
و حتی کار به انجا کشیده که خرها را برخلاف میل شان به زور سوار کامیون کرده و می برند. هرچه این خرها عر و عر می کنند به گوش سربازان پوتین فرو نمی رود.
من نگرانم از اینکه ممکن است همان بلایی که «آخوندها سر خرها می آورند،» سربازان وطن پرست و فدا کار روسی هم سر این خر ها بیاورند و آنها را پس از جماع از بلندی کوه های البرس(5642 متر) به پایین پرتاب کنند. بدین جهت از شما خواهش می کنم برای حفظ جان خرهای بی گناه این پتیشن را امضا کنید.
هرکه این پتیشن را امضا نکند، ایرنی و خر دوست نیست. 
16 آبان 1401 ــ 7 نوامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی