نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 12, 2023

یک پرسش: من پاسخ درستی به این پرسش ندارم!



کاریکاتورآیت الله خامنه ای؟ بیهوده شادی نکنیم. چارلی عبدو یک نشریه فکاهی جنجالی است، و هر بار که جنجالی بر پا می کند، تیراژش بالا می رود. ولی کاریکاتور آیت االله خامنه هیچ تاثیری در بالا رفتن تیراژاش نداشت، چون مسئله فرانسوی ها ، و سایر مردم  اروپا نبود. حتی سایر کشورهای مسلمان هم نسبت به این کاریکاتور واکنشی نشان ندادند.
هر چهارشنبه چارلی عبدود منتشر می شود، پر است از کاریکاتورهای خانواده سلطنتی انگلیس، رییس جهور فرانسه، پاپ وسایر سیاست مداران اروپا، امریکا، و … نخست اینکه این کاریکاتور ها سبب محبوبی ات سیاستمداران می شود.نمونه اش: فراسوا میتران، امیر عباس هویدا در توفیق. و دیگر اینکه این کاریکاتورها برای ملت فرانسه کهنه شده و خریدار ندارد. چارلی عبدو مجبور است برای بالا رفتن تیراژش جنجالی به پا کند، ولی این باربا کاریکاتورآیت آلله خامنه ای حساب اش اشتباه در آمد.
باید از خود پرسید کاریکاتور آیت آلله خامنه چه تاثیر مثبتی در ایران داشت، آیا این عمل چارلی عبدو از اعدام یا زندانی شدن یک نفر جلوگیری کرد؟
افکار عمومی غرب آنچه مسقیم با زندگی خودشان مربوط نیست، واکنش نشان نمی دهند. با بالا رفتن هزینه برق و گاز، به طور کلی هزینه زندگی هزارن نفر در شهرهای اروپا دست به تظاهرات زدند، ولی در تظاهرات ایرانیان به ندرت شرکت کردند، چون مسئله خودشان نبود.
پس از اینکه چارلی عبدو کارکاتور حضرت محمد راانتشار داد و طراح اصلی اش یک دانمارکی بود که در سن 87 سالگی در گذشت!

 ۷ ژانویه ۲۰۱۵، حداقل ۲ مرد مسلح (به نام های سعید کواشی و شریف کواشی) وارد ساختمان دفتر شارلی ابدو در خیابان نیکولا اپِر پاریس شدند و با اسلحه‌های اتوماتیک ازجمله کلاشنیکف بسوی نگهبانان این دفتر و کارکنان آن آتش گشودند که منجر به کشته شدن حداقل ۱۲ نفر و جراحت شدید حداقل ۱۰ شد. ۲ نفر از کشته شدگان افسر پلیس نگهبان بودند. تعقیب گسترده برای دستگیری مظنونین بلافاصله پس از حمله آغاز شد. برادران گروگانگیر پس از گریختن از دفتر مجله، فردای آن روز به چاپخانه‌ای در شهر دمارتن پناه بردند و یک تن را به گروگان گرفتند، با یورش مأموران به چاپخانه دمارتن، برادران کواشی، کشته شدند و گروگان آن‌ها نیز آزاد شد. سعید و شریف کواشی که در محاصره پلیس قرار داشتند از پناهگاه خود خارج شدند و با پلیس درگیر شدند اما در نتیجه این درگیری هر دو برادر کشته شدند. از ویکی پدیا

تیراز چارلی عبدو در هفته اول این حادثه به بیش از سه ملیون رسید.

یک سال بعد: ژوییه 2016 در همین رابطه!
در جریان جشن‌های روز ملی فرانسه حمله یک کامیون در شهر نیس  به جمعیت حاضر در جشن حمله کرد.هشتاد و شش نفر در این واقعه کشته و نزدیک به ۱۵۰ نفر نیز زخمی شده‌اند.
و در پی آمد آن، ترور های بعدی که سبب کشته و زخمی شدن صدها نفر شد
.
من به آزادی (بیان) نشریه ها که رکن اصلی دمکراسی است ایمان دارم. ولی از خودم می پرسم، آیا یک نشریه برای بالا رفتن تیراژش آگاه به واکنش گروه های افراطی  تروریست حق دارد چنین جنچالی بر پا گند؟ پاسخ شما را نمی دانم!  
22 دی 1401 ــ 12 ژانویه 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 10, 2023

کفیلان ار جمند بروید کشک تان بسابید!

کفیل کلمه ایست عربی در لغت به معنی ضامن و کسی که از دیگری کفالت کند، می‌باشد.

کفیل در اصطلاح حقوقی، شخصی است که حضور مرتب متهم را در مواقع احضار او در برابر مبلغ معینی وجه، تعهد و کفالت می‌نماید.کفالت به عهده گرفتن کاری به جای کسی. عقدی است که به موجب آن شخص ثالثی که کفیل نامیده می‌شود حضور مورد نیاز متهم (مکفول) را نزد مقامات قضائی تا پایان رسیدگی و صدور و اجرای حکم در ازای مبلغ معینی (وجه الکفاله) تعهد می‌کند.
از ویکی پدیا دانشنامه آزاد.
در صورت حاضر نشدن متهم در داگاه،مبلغ معین به نفع دادگاه ضبط می شود.
سی سال پیش ضامن دو سه نفر در بانک  نفر شدم که بتوانند از بانک پول قرض بگیرند و تاکسی بخرند. آنها هم تاکسی خریدند و کار کردند و سر موقع بدهکاری شان پرداختند.
 
در خارج از کشور بسیاری از آدم های سرشناس سیاسی و هنرمندان غربی کفالت چندی از متهمان را به عهده گرفتند. شاید آنها خیال می کردند که با این کار از محکوم شدن به اعدام و یا به زندان این اشخاص جلوگیری می کنند که جلوگیری نشد.
در میان این اشخاص چند نفر آدم سرشناس ایرانی هم دیده می شود.
شاید غربی ها با خیال خام معنی کفیل شدن را خوب نمی دانستند، ولی شما ایرانی ها
می دانستید که ضمانت شما هیچ ارزش حقوقی ندارد جز اینکه بگویید، من هم اهل بخیه ام ندارد.*
پرسش من از کفیلان ایرانی  زندانیان سیاسی در ایران این است، با چه مبلغ ضامن این اشخاص شده اید، چه تاثیری کفالت شما از اعدام، و یا زندانی شدن آنها داشته؟.

اگر شتباه نکنم در حدود 10 ــ 12سال پیش با حضور دکتر عبدالکریم لاهیجی و دکترحسن مکارمی، خانم شیرین عبادی و . . . کنکره حقوق بشر در سال بزرگی در پاریس برزگزار شد. شاید بیش از 300 نفر همه پزشک، سرمایه داران ایرانی با ماشین های آخرین سیستم در این سالن بودند. پس از سخنرانی من میکروفون را گرفتم، از حاضرین خواهش کردم، هرکدام در ماه 5 تا ده یورو به حساب بانکی حقوق بشر ایران بریزند. و شماره حساب را آقای دکتر مکارمی داد، و کلاهم در در دست گرفتم خودم 10 یورو در آن اندختم، و از یقیه هم خواستم همین کار را بکنند. هرکسی 5 تا ده یور، بعضی هم بیشتر در کلاه من انداختند. پول ها را به آقای دکتر مکارمی دادم.
به مدت 3 تا 4 سال من مرتب ماهی 10 یورو به حساب بانکی حقوق بشر می فرستادم.
پس از این مدت آقای دکتر مکارمی به من گفت: آقای اردوخانی شما و دوسه نفر دیگر تنها کسانی  بودید که مرتب برای ما پول می فرستادید.
کفیلان ایرانی بروید کشک تان را بسابید و خالی نبدید. کفیل بدون زحمت وهزینه شدن آسان است. اما زمانی که پناهنده ایرانی که به کمک مالی شما احتیاج دارد، به روی خود نمی آورید

*می گویند ناصرالدین شاه خیاط ها را جمع کرد.(کون گره خیاطها) در بین آنها یک پالان دوز هم بود. ناصرالدین شاه به گفت: تو اینجا چکار می کنی؟ پاسخ شنید، قربان ما هم اهل بخیه ایم.
20 دی 1401 ــ 10 ژانویه 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 29, 2022

خودکشی یک جوان ایرانی در لیون فرانسه!

دیدگاه یک فرانسوی: روز دوشنبه غروب، 5 دیماه 1401( 26 دسامبر 2022)، ساعت 18 و 30 به وقت محلی، محمد مرادی، متولد 1363، درکرمانشاه، متاهل، دانشجو، دراعتراض به شدت سرکوب خیزش اخیر درایران، برای جلب توجه افکارعمومی جهان، خود را به رود «رون» درلیون درمرکز فرانسه انداخت و غرق شد.

یکی از دوستان فرانسوی ام در مورد این خبر ناگوار گفت: او مردی آرمانگرا بود که آرمانش را در این دنیا به دست نیاورد، و باید از او سپاسگزار باشیم که مانند دیگر جوانان مسلمان به بهانه رساندن صدای شورش و سرکوب و اعدام ها در ایران، اسلحه بر نداشت، چند نفر فرانسوی را بکشد، و با خیال کشتن چند کافر روانه بهشت شود و به آرمان خیالی اش بهشت موعود برسد. بدون شک او نه تنها مسلمان نبود، بلکه به هیچ دین آیینی ایمان نداشت.
محمد مرادی یک قهرمان نبود، بلکه انسانی بزرگ وحساس بود که تحمل کشته شدن ها و اعدام ها ، جنایت های طبقه حاکم  در ایران را  نداشت.
خود کشی این جوان یک «داد بود» داد کس بی کسی، بی دادگر. فریاد کسی بود که کسی به فریادش نمی رسید. فریاد از تنهایی.
از خانواده روانشاد محد مرادی خواهش می کنم مرا در غم خود شریک بدانند.
اردوخانی 8 دی 1401 ــ 29 دسامبر 2022 ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 22, 2022

چرا علمای بزرگ ما ریش دارند!

در تاریخ بشریت آمده هم آمده؛ زمانی که نوح از طریق اداره هواشناسی آگاه شد که به زودی طوفان می شود، آب دنیا را  فرا می گیرد، کشتی چند طبقه ای بزرگی ساخت. و در آن همه طرفداران خود به جز پسرش کنعان که با او اختلاف عقیده داشت، به همراه هر حیوانی، چرنده و پرنده و خزنده و گزنده و…، از هر کدام یک جفت یا چند جفت را جمع نمود و سوار بر کشتی نمود.

بعد از اینکه نوح و یارانش سوار این کشتی جانوربر[انسان و حیوان] شدند، طوفان عظیمی در گرفت . تمام کفار را نابود کرد. در این موقع فضولات در کشتی زیاد شد. فیل عطسه کرد و خوک از دماغش بیرون آمد و فضولات را بخورد. (بدین جهت است که گوشت خوک حرام است و تنها کفار می خوردند و ایمان آورندگان یواشکی) موش پیدا گشت. پلنگ عطسه کرد و گربه از دماغش بیرون آمد و موشها را بگرفت پس از مدت کوتاهی نوح و چندی از یارانش دل درد گرفتند. هرچه معالجه کردند چاره نشد. گاو عطسه کرد و بز از دماغ اش بیرون افتاد . نوح و یارانش ریش بز بگرفتند وبکشیدند و بسیار گوز رها کردند و دل دردشان آرام  گشت. بدین جهت علمای بزرگ ما ریش دارند تا زمان دل درد بکشندو بگوزند، احساس آرامش کنند و محتاچ دیگران نباشند. و آن را » Selfservice  نامیدند.
ولی بی ریشان همیشه محتاج ریش دارن بودند و در خودمت ایشان. چندی از بی ریشان به پرورش بز پرداختند تا ریش اش را بکشند و تیزی رها کنند. بدین جهت در بعضی  فرقه ها بز و گاو جزو حیوانات  مقدس محسوب می شوند.
1 دی 1401 ــ 22 دسامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 20, 2022

خدا پدر کلاب هاوس رو بیامرزه!



فاطمه خانم تلفن کرد به زری خانم، پس از احوالپرسی همیشگی از پدر و مادربزرگ گرفته تا نوه ها، و . . . گفت: خدا پدرتو و «کلاب هاوس» رو بیامزه، خدا خیرت بده، و. . . نمیدونی چه نصیحت خوبی به من کردی.
میدونی که صد دفعه از دست شوهرم پیش ات گله کردم که مرتب به من غر میزنه چرا گوز تو هونگ نکفتی، لای سیبیلم نروفتی، یا مرتب سوزن به تخمش می زنه و می گه آی تخمم ، آی تخمم. خلاصه هر روز یه جاش درد می کرد و چس ناله سر می داد. از وقتی به نصیحت تو و به خواهش  شوهرت وارد «کلاب هاوس» شده مرتب سرش گرم با چند تا پیرو پاتال دیگه مسائل ایران و جهان را بررسی و تجیزه و تحلیل می کنن و نسخه میدن واسه جوون های ایران.  البته کسی واسه حرفاشون چس نرمه هم ول نمیکنه، ولی خب اینها سرشون گرمه و خیال می کنن این طوری وطیفه ملی شون را اجرا می کنن.
زری خانم: (با خنده) خواهر! واسه شوهرم یه چیزدیکه گیر آوردم که یه دقیقه هم بیکار نیست،اونم گروه، از گروه خدا ناباوران بگیر، تا خدا پرستان، طرفداران شازده ونظام سلطنتی وتا کمونیست های دو آتشه، عاشقان سعدی، مولانا، ناصرخسرو تا، طرفداران الویس پریسلی مایکل جاکشون و برژیت باردو، جینا لولو بریجیدا و سوفیالورن و استالین و دوستدران کله پاچه، قیمه بادمجون و کله جوش، اشکنه و صد تا کوفت زهر مار دیگه، ادمه داد: یه چیزی بگم نخندی! تو گروه ها از هر در سخنی است. ما یه دوچرخه کهنه داشتیم، گذوشتیم تو گروه دوستدان الویس، چند تا مشتری پیدا شد و زودی رقت. حالا هرچی  اشغال پاشغال داریم می ذاریم تو یکی دو تا از این گرو ها زود به فروش میره.
البته این گروه ها مثل آب اماله (تنقیه)دوسه هفته میان و میرن، شوهر من هم هر دفعه با یه اسم دیگه واردشون میشه.
فاطمه خانم: قربون دهنت خواهر این یکی رو دیگه نمی دونستم، تو به من یاد دادی. خوانندگان داستان های من ( به ویژه بانوان) شما هم یاد بگیرید.نویسنده اهل این کارها نیست.
28 آذر1401 ـــ 19 دسامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک.
 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 19, 2022

از ماست که بر ماست!



ناصر خسرو شرح حال امروزما را هزار سال پیش گفته!

روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست،واندر طلب طعمه پر و بال بياراست

بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت،امروز همه روی زمین زير پر ماست

بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز،می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته درياست

گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد،جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست

بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد،بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست

ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی، تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست

بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز،وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست

بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی،وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن،اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست

چون نیک نگه‌کرد و پر خويش بر او ديد،گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست.

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرِ خسرو، در ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری (۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی، ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی) در روستای قبادیان بلخ در خراسان بزرگ[۷][۸] -در کشور کنونی تاجیکستان[۹]– در خانوادهٔ ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود… بر گرفته از ویکی پدیا

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 16, 2022

زنی که دستش درد می کرد!



زنی که دست اش درد می کرد، دو دست اش، از سر انگشتان، تا شانه اش درد می کرد.
زنی که کنار مرد، سر بر سینه او می خوبید، یک دست اش را بر نیمه او حلقه می کرد، دست دیگر زیر بدنش ، خواب می رفت، درد می کرد.
آن لحظه که دیگر طافت درد را نمی آورد، در خواب و بیداری، در دل آه می کشید و ناله می کرد، آرام  و بی صدا به آن سوی مرد می خزید، جا عوض می کرد.
مرد، خواب و بیدار بوسه بر پیشانی زن می زد. زن خود را باز دل دل مرد جا می کرد.
زنی که دستش درد می کرد، از نخستین روز آشنایی اش با مرد. دو دستش درد می کرد، از سر انگشتان تا شانه اش، درد می کرد، درد می کرد.
25 آذر1401 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 8, 2022

پدرم مُرد همراه با رستم!



کودکی بودم. پدرم داستان های شاهنامه را چنان با هیجان برایم می خواند که گویی خودش یکی از قهرنان هایش بوده، از رستم و سهراب، از اسپندیارو گرشاسب، از سیاوش و کیکاوس، از گیو و دیو سپید.
پدرم کارمندی بود، جزء، خیلی جزء، ولی در دل من رستمی بود که زورش به همه می رسید. به شاه و وزیر، به آژان و پیشنماز، به بقال و قصاب.
تا اینکه، تا اینکه! یک روز دیدم، خودم شنیدم، رییس اش بر سرش داد می زد:
مرتیکه بی شعور و نفهم، و ده ها ناسزای دیگر. پدرم در پاسخ، ترسو سر به زیر، شرمگین و لرزان، می گفت: بله قربان، شما درست می فرمایید، بنده غلط بکنم، بخشش از بزرگان است، اشتباه به عرض تان رسانده اند، . . .
آن روز پدرم مُرد همراه با رستم.
از کتاب «خر تو خریا جهان بینی خر» نوشته خودم.
5 شنبه 7 آبان 1387 ــ 26 ژانویه 200 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 29, 2022

.  

نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 28, 2022

دریغ از یک گوز!

به یاد دارم خر پیازی آمد دم در خانه امان. مادرم و چند زن دیگر سرگرم خرید پیاز بودند، من دیدم کپل خر از بسکه چوب خورده زخمی است. رفتم شیشه مرکرکروم  را آوردم  شروع کردم به زخم خر مالیدن.
خر گوز خرکی و پر صدا رها کرد. همه خندیدن. در دل گفتم: هرکسی به نوعی از زحمت و مهر من سپاسگزاری می کند.
در هوای گرم بعد از ظهرتابستان، زمانی که همه در زیر زمین خواب بودند، من یواکشی در کوزه شکسته ای آب خنک می ریختم و برای سگ های محل می بردم.
همه سگ های محل با من دوست بودند. دم خانه ما را با دوم شان جارو می کردند. هر کسی به نوعی از زحمت و مهر من سپاسگزاری می کند.

کوتاه بگویم: در تمام عمر خر حمالی مفت و مجانی  بسیاری را کردم،
دریغ از دمی که تکان داده شود، دریغ از یک گوز.
8 آذر1401 ــ 28 نوامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی