خانم معلم
نوشته شده در داستان کوتاه
گلفروشی پروین
نوشته شده در داستان بلند
هرگز بدون مادر زنم
نوشته شده در مهر 1371 – شپتامبر 1992
الهام گرفته از کتاب ًهرگز بدون دخترم ً نوشته بتی محمودی که پر فروش ترین کتاب آن سالها شد و از آن نیز فیلمی ساختند. در آن زمان هر کتابی ( اکنون هم همچنین) که سبب بیشتر منزوی کردن ایران میشد با تبلیغات آمریکا مورد تو جه قرار می گرفت. این کتاب به چندین زبان ترجمه گردید.
هرگز بدون مادر زنم : همانطور که میدانید دوسال قبل به علت زندانی شدن یک خانم بلژیکی در ایران به جرم جاسی برای اسراییل و آمریکا ، روابط این دو کشور نزدیک به قطع شدن بود، و چند ماه پیش کتابی به نام هرگز بدون مادر زنم به قلم» آندره …» منتشر گردید که این کتاب سر وصدای زیادی کرد و پر فروش ترین کتا ب سال شناخته شد .
نوشته شده در طنز
چرا ایران عقب ماند؟
دانشمندان و پژوهشگران برای عقب ماندگی ایران دلایل بسیاری آورده اند که حتما با چندی از آنها شما آشنا هستید که از دید این پژوهشگر و صاحب نطر و عمق اندیش این دلایل اساسی نمی باشند. و من تنها آدمی هستم ( آدم یعنی من ) که به علتهای اصلی آن پی برده ام.
یکی از دلیل اساسی عقب ماندگی ما زبان ما است . این اندیشه تنها من نیست ، بلکه عده ای از پژوهشگران ایرانی دیگر هم صد سال پیش به این موضوغ پی برده اند، ولی کسی آنها را جدی نگرفته و پژوهش های آن ها را ادامه نداده .
نوشته شده در طنز
تمام بد بختی ها تقصیر خارجی هاست
نوشته شده در طنز
این هم به تظاهر و دروغ
کشته شد
کی کشت اش؟
کم و تو و او
ما و شما و ایشان
باچه ؟
با خنجر دروغ
سلام امان دروغ بود
اظهار ارادتمان دروغ بود
قسممان دروغ بود
عیادتمان ، از روی حساب دروغ بود
آرزوی سلامتیمان دروغ بود
بر مزارش اشک می ریزیم
این هم به تظاهر و دروغ
30 اوت 2004 / سلام روسپان سلام
نوشته شده در شعر
پرنده ای در قفس
نوشته شده در شعر
دریغا
جام شراب عشق در دستمان بود
بی خیال می نوشیدیم
مست بودیم زعشق
لحظه ای غفلت
جام افتاد و شکست
شکسته هایش را کنار هم گذاشتیم
دریغا
جام شکسته کی پر شود
از شراب عشق .
29 اوت 2004 / سلام روسپیان سلام
نوشته شده در شعر
قهقهه می زدم
دیوانه ام، نه دیوانه دیوانه
افسوس یک کمی دیوانه ام
دیوانه کوچک
شرم دارم، نه ز دیوانگی ام
ز کم دیوانگی ام، ز کوچکی ام
کاشکی دیوانه دیوانه بودم
فریاد می زدم، لگد به در و دیوار می زدم
با سگ های ولگرد، با گربه های گم شده، با پرندگان
با ماهی ها، با درختان، با گلها، با هرچه هست
با صدای بلند حرف می زدم
در کوچه و خیابان، گاهی شیپور
گاهی طبل می زدم
برهنه می گشتم، به هستی می خندیدم
قهقهه می زدم، قهقهه می زدم
به من می خندیدند، مسخره ام می کردند
کودکان به من سنگ می زدند
درد می کشیدم، رنج می بردم
ولی همچنان
قهقهه می زدم، قهقهه می زدم
ابوالفضل اردوخانی
۲۴دسامبر۲۰۰۵
نوشته شده در شعر

دیدگاه های تازه