نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 17, 2007

همچنان و همچنین …

همچنان و  این چنین …

 پدرم سیگارش را آتش میزد بعد از چند پک ، مادرم به او می گفت: سیگارت رو بده به من هم یک پک بزنم. پدرم  پک محکم دیگر به سیگارش میزد ، و آن را به دست مادرم میداد . مادرم یگی دو پک میزد و سیگار را به پدرم پس می داد. پدرم یک پک می زد ، و در حالیکه ابرو در هم کشیده بود و لبانش را می مکید وچشمانش برق میزد، با لبخندی به مادرم می گفت : خانم باز این سیگار رو خیس کردی، پدر آمرزیده  یک سیگار وردار بکش ، بذار ما هم یک سیگار با خیال راحت بکشیم ، ما از وقتی که زن گرفتیم نتونستیم یک سیگار با خیال راحت بکشیم .

مادرم باچهره شاد، نگاه عاشقانه ای به پدرم می کرد و جوابی نمیداد.

بعد از مرگ مادرم ، پدرم سیگار را ترک کرد،  ولی غمگین همچنان لبانش را می مکید، گاهی هم گاز می گرفت.

این چنین به عشق بازی با مادرم ادامه میداد.

ادمه ندارد     

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 14, 2007

خانم شهر نوش پارسی پور

دو کتاب از خانم شهرنوش پارسی پور» ماجرای ساده و کوچک روح درخت  ، و زنان بدن مردان » را  خواندم . این کتاب ها به فلم زنی نوشته شده ، ولی نویسنده توانسته نکات بسیار ظریفی از احساسات متضاد یک مرد را در رمانش با نکته سنجی و بسیار  بیان کند. گویی که ایشان سالها بین مردان زندگی کرده بدون اینکه مردان بیاندیشند که زنی در میانشان است، و یا خود او زنی است در میان مردان  .

در عین حال با دیدی هوشیاربا دقت و توانایی بیش از حد توانسته احساس زنان را در جامعه ما بازگو کند . احساس زن به عنوان موجودی کمتر از مرد و تخقیر شده، و درد روانی او از این تحقیر و جنگ با خودش، که تنها سرمایه او بکارتش است ، و اگر این را پیش از شوهر کردن از دست بدهد دیگر او ارزش فروش ندارد در رمان  بدون شعاردیده می شود .

نکته باریک تر از مو اینجاست که خانم پارسی پور اوضاع سیاسی و اجتماعی قبل از انقلاب را نیز توانسته  در لابلای نوشته هایش بیاورد.

گفتگوها در داستانها بر خلاف اکثر رمانهای دیگر کسل کننده نیست، حتی جذاب است. برای آدم ( ادم یعنی من )  هر قسمت از کتاب لذت بخش است. جملات بی معنی و بی خودی برای پر کردن صفحه ها به کار برده نشده . نویسنده حرفی برای گفتن داشته ، در حقیقت دردی در دل داشته که آن را با شهامت به نوشته آورده. ننوشته برای پر کردن صفحه ها. حتی فجایع را با قلم شیوای خود بدون اظهار ضعف بیان کرده.

دید خانم پارسی پور فمینیستی نیست. در نوشته هایش نمی خواهد تنها از حقوق زن دفاع کند. دیدی است انسانی که خواننده را با حقایقی روبرو می کند که  خود او هم شاهد بوده ، ولی بدون تو جه از کنار آن گذشته. اوج نیروی نویسنده را در آنجا می بینم  که با موشکافی دقیق اجتماع ، بدون پند و اندرز و شعار خواننده را مجبور می کند خود را زیر سوال ببرد، این نیرو را من در کمتر نویسنده ایرانی دیده ام .

نوشتن یک رمان ، یا داستان کوتاه یک  آبستنی دراز مدت است که نطفه اش از زمان خود آگاهی نویسنده آغاز می کردد ، از زمانی که خودش و اطرافیانش را زیر سوال می برد و شاید دهه ها زمان بخواهد تا این نطفه رشد کند و زاییده شود، یک زایمان پر درد. در باره رمان های خانم پارسی پور می توان خیلی بیشتر از این نوشت. اما

اما :خانم پارسی پوربا قلم توانایش ، با آن همه نبوغش، با آن دید  ریز بین و ظریفش ، رمان نویسی را یکباره نمی دانم به چه دلیل کنار گذاشته ، و درسخن رانی هایش از فلسفه دائو  و مائو و ارطباتش با سومر مومر که ما هیچ  علاقه به آن نداریم سخن می گوید.

خانم پارسی پور : شما به عنوان یک رمان نویس ، نه فیلسوف ،هر صفحه از رمان های شما حکایتی  است از عشق ، از درد ، از فقر ، از خوشبختی از بدبختی ، از زندگی من و شما ایشان . دریغ است برای ما که اندیشه خود را به کار می برید تا از ما برای ما نگویی ، و از دیگران بگویی که ما با آن آشنا نیستیم ، این راز را بگذار تا فیلسوفان بگشایند.

 خانم پارسی پور با صراحت می گویم : این کودک (  فلسفه چین )را که شما به فرزندی قبول کرده اید ما دوست نداریم . چون نه از خون شما  است ، و نه نطفه اش از پدرانمان ( تمدن و فرهنگ و اجتماع) ما است که در روح شما رخنه کرده.

من دروغ نمی گویم چاپلوسی نمی کنم . من خیانت نمی کنم .

                                              

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 13, 2007

نامه سر تنگ به هموطنانم

نامه سر تنگ به هموطنانم

هموطنان گرامی ما ایرانیان با راهنمایی و کوشش  روشتفکران امان دوره مردنیته را با موفقیت و کامیابی  پشت سر نهادیم. در این دوران پر افتخار ما  صاحب انترنت و ایمل و تلفن دستی شدیم، و اکنون اغلب ما نان نداریم بخوریم ، ولی ناویگیشن داریم . و وارد دوران پست مدرن شده ایم .

چند هفته پیش من با ناویگیشن به جنگل برای راهپیمایی رفتم ،و طوری این دستگاه را دستم گرفتم که رهگذران ببینند .  این دستگاه به زبان فرانسه  گفت: راست بر و، راست برو، راست برو . رفتم چند دقیقه بعد گفت : بپیچ  راست … من به طرف چپ رفتم داد زد : راست ، راست ،راست . من چون چپ دست هستم و با دست راست طهارت می کنم ، و با دست چپ غذا می خورم ،دست چپ و راستم را عوضی می گیرم. با سر افکندگی وقتی به مستراح می روم فراموش می کنم که با پای چپ وارد شوم ، بعد که سر مستراح می نشینم شک می کنم و بلند می شوم میرو م بیرون و با پای چپ وارد می شوم .به هر حال ناویگیشن داد: زد کره خر نفهم بی شعور مگه نگفتم سمت را ست برو.  رهگذارن به من نگاه می کرند و می خندیند .

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 7, 2007

کوتاه گفتار

هموطنان ارجمند: فکر می کنید چند در صد ملت ایران به با هوشی وسیاستمداری و دانشمندی آقای احمدی نژاد ،رئیس جمهور ما  هستند که می توانند نامزد ریاست جمهوری ایران گردند؟ خواهش می کنم به این سوال پاسخ گویید. من نمی توانم به این سوال جواب دهم ، ولی خودم را نامزد ریاست جمهوری در خارج از کشور می دانم.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

غمگینم

غمگینم برای کودک مردگان

کودک درون خود مردگان

بی ریایان

مال و مقام پرستان

خود شیفتگان

غمگینم

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خانه من مانند خشتک من می ماند، همه می دانند در آن چیست ، ولی هیچ کس حق دخالت در آن را ندارد .

برای کسانی که متوجه نشدند: فضولی در زندگی من (کسی ) نکنید.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فضول واقعی کسی است که شب عروسی از داماد بپرسد: راستی امشت چکار می کنی .

 
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 4, 2007

آفرین بر تو پسرم

                                                                   بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 3, 2007

ستم دینی

 اکثریت و اقلیت

خوشبخت ام  از اینکه در کشوری زندگی می کنم که به ملت اش مهر می ورزم ، و مورد مهر این ملت می باشم . با وجود بد نام شدن رژیم ایران  در سطح جهانی ، با اینکه همه میدانند ایرانی  و با یک نام اسلامی هستم ، هیچ زمان به عنوان اقلیت مرا تحقیر نگرده اند،و با وجودیکه بیش از چند دهه نیست که در این کشور هستم  ، ولی  از تمام حقوق و مزایایی که یک شهروند بلژیکی که گذشتگان اش پیش از آنکه کشوری به این نام وجود داشته باشد بهره مند است از دید سیاسی و اجتماعی، و حتی در روابط انسانی بهره مند می باشم . و هیچ گاه به عنوان یک خارجی به من ستم روا نداشته اند.  

 

من سرافرازم از اینکه دوستان کلیمی مرا به جشن های عروسی فرزندان ، یا جشن سال نو و سایر جشنهای سنتی خود دعوت می کنند. همچنین دوستان مسلمان ، مسیحی ، زرتشتی ، بهایی . ..

نه تنها در خوشحالی این دوستان شریک می باشم بلکه در غم آنها هم  با تمام وجود شریک هستم.

 

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 2, 2007

چند تا شمع روشن کردم

چند تا شمع روشن کردم !

در جاده پر پیچ خم و سرازیر و سر بالای شمازه » د  558″ به طرف » سن ترومپه» در فرانسه با ماشین می رفتم. در حدود 40 کیلومتر تا سن ترومپه فاصله داشتم. در حالیکه آهسته می راندم به موسیقی آرامی هم گوش می دادم ، و به تاکستان های اطراف نگاه می کردم که یکباره احساس کردم ماشین مرسدس خاکسترس آخرین مدل جیپ 4x 4 پشت سر من است و میخواهد از من سبقت بگیرد، و چون جاده تنگ است امکان برایش نیست. من به سرعت ام افزودام ، او همپنان با فاصله کوتاهی پشت سر من میراند . سر پیچ تندی ترمز کردم . او به عقب ماشین من زد و ماشین من از جلو درون چاله ای کنار جاده افتاد. لحظاتی طول کشید تا موقعیت خودم را درک کردم، با زحمت پیاده شدم. ماشین پشت سر من ایستاده بود، مردی مسن تر از خودم ( من 63 سال داشتم ) قد بلندتقزیبا چاق با شلوار کوتاه خاکستری و پیراهن سفید استین کوتاه ، با زنی لاغر یک کمی جوانتر از او ، شلوار سفید، تی شرت آستین رکابی از ماشین پیاده شدندو مرد با لهجه غلیظ آمریکایی به زبان فرانسه مرتب پوزش می خواست. زن زیر بغلم را گرفت و از من پرسید جایتان درد نمی کند. من در ذهن ام به دنبال رکیک ترین واژها می گشتم تا به آنها بگویم ،ولی در مقابل پوزش مرد و

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 2, 2007

فقط شنیدیم

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 2, 2007

ما که ندیدیم

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 2, 2007

دکتر یوسف کلیمی

بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی