نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 21, 2007

آگهی

آگهی

مردی هستم چهل ساله ، از فامیل اصیل ایرانی و با فرهنگ ایرانی . قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد،بدون هر گونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش ، موسیقی و نقاشی، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب ، دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش . دارای پای چپ شماره 43 ، مایل ام با مردی با همین مشخصات با پای راست  آشنا شوم ، تا در صورت توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند با من به وسیله ایمیل … یا تلفن … تماس بگیرند. یکشنبه 22 فرودین 1378ــ 11 آوریل 1999 از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خر

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 21, 2007

هنوز هم عشق بازی می کنم

 

انگار دیروز بود. کودکی بودم . تما دارایی ام تعدادی فیلم و مشتی هسته هلو و هسته تمیر هندی و ته مداد و ده ها تیله قلقلی بود که تعداد زیادی از آنها را برده بودم. یک تیله قلقلی چینی سفید با رگه های سیاه ، به اندازه  نصف سر انگشت کوچکم داشتم که تیل دست( تیله دستی ام) بود. با این تیله سر تیله های دیگر بازی می کردم. می بردم می باختم ، اما هرگز حاضر نبودم این تیله را ببازم . این تیله آنقدر ضربه خوده بو که تمامش لک برداشته و زخمی بود. با این وجود من این تیله را دوست داشتم. با همه تیله ها عشق می کردم ، با این یکی عشق بازی می کردم . می ترسیدم گم اش کنم ، تا اینکه یک روز گم اش کردم ، اما فراموش اش نکردم.اکنون با واژها عشق میکنم. ده ها واژه را در نطر می گیرم،چندی اشان را کنار هم می گذارم ، هر بار که احساس و اندیشه ام تغیر کند، واژه ها را تغیر مکان می دهم تا به بهترین گونه گویای دل من باشد.

 من با واژها عشق می کنم ، اما با واژه عشق ،عشق بازی می کنم . این واژه در وجودم ضربه ها خورده ، لکه ها برداشته، زخمی شده، با این حال من این واژه را دوست دارم .می ترسیدم گم اش کنم، تا آینکه یک روز گم اش کردم ، اما فراموش اش نکردم .من با واژها عشق می کنم ، با واژه «عشق» هنوز هم عشق بازی می کنم .۱۷ دی 1385 ــ 7 ژانویه 2007 . از کتاب اوآ       ادامه ندارد

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 21, 2007

در سر بینه حمام های عمومی نوشته شده بود؟

در سر بینه حمام ها عمومی نوشته شده بود؟

 

هر که دارد امانتی موجود       بسپارد به من به وقت ورود

نسپارد  اگر  شود  مفقود        بنده مسئول آن نخواهم بود

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 21, 2007

جلوگیری از یک فاجعه تاریخی

جلوگیری از یک فاجعه تاریخی

                                                       نامه سر گشاده به دولت مردان ایران

 

دولت استعمار گر و توسعه خواه آمریکا در نطر دارد در سال 2020 یک پایگاه  در کره ما بنا کند، به بهانه اینکه از آنجا به کره مریخ و زهره و سایر ستاره گان  بروند، و با کشف آب شاید هم نفت در کره ماه ومریخ می خواهند آنجا را ضمیمه ایالت متحده آمریکا نمایند. هر جا که آشه کچل فراشه ، هرجا که نفته آمریکا جاش تخته

طبق مدارک تاریخی کره ماه متعلق به ملت ایران است.  هزار سال پیش از اینکه کشوری به نام امریکا به وسیله دزدان دریایی آنگلیسی خاک بر سر به وجود بیاید، شعرای ما اشعار زیادی در باره ما گفته اند، و من چند نمونه کوچک آن را در زیر یا آوری می کنم ، چنانچه اگر بخواهیم تمام شعر ا ، و اشعارشان نام ببریم به ده ها سال پژوهش با همکاری  ده ها دانشکده و با تعداد زیادی پژوهشگر احتیاج است .

 

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 20, 2007

ما دیوانگان سبب ننگ عاقلانیم و عاقلان سبب رنج ما

ما دیوانگاه سبب ننگ عاقلانیم و عاقلان سبب رنج ما

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 17, 2007

همچنان و همچنین …

همچنان و  این چنین …

 پدرم سیگارش را آتش میزد بعد از چند پک ، مادرم به او می گفت: سیگارت رو بده به من هم یک پک بزنم. پدرم  پک محکم دیگر به سیگارش میزد ، و آن را به دست مادرم میداد . مادرم یگی دو پک میزد و سیگار را به پدرم پس می داد. پدرم یک پک می زد ، و در حالیکه ابرو در هم کشیده بود و لبانش را می مکید وچشمانش برق میزد، با لبخندی به مادرم می گفت : خانم باز این سیگار رو خیس کردی، پدر آمرزیده  یک سیگار وردار بکش ، بذار ما هم یک سیگار با خیال راحت بکشیم ، ما از وقتی که زن گرفتیم نتونستیم یک سیگار با خیال راحت بکشیم .

مادرم باچهره شاد، نگاه عاشقانه ای به پدرم می کرد و جوابی نمیداد.

بعد از مرگ مادرم ، پدرم سیگار را ترک کرد،  ولی غمگین همچنان لبانش را می مکید، گاهی هم گاز می گرفت.

این چنین به عشق بازی با مادرم ادامه میداد.

ادمه ندارد     

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 14, 2007

خانم شهر نوش پارسی پور

دو کتاب از خانم شهرنوش پارسی پور» ماجرای ساده و کوچک روح درخت  ، و زنان بدن مردان » را  خواندم . این کتاب ها به فلم زنی نوشته شده ، ولی نویسنده توانسته نکات بسیار ظریفی از احساسات متضاد یک مرد را در رمانش با نکته سنجی و بسیار  بیان کند. گویی که ایشان سالها بین مردان زندگی کرده بدون اینکه مردان بیاندیشند که زنی در میانشان است، و یا خود او زنی است در میان مردان  .

در عین حال با دیدی هوشیاربا دقت و توانایی بیش از حد توانسته احساس زنان را در جامعه ما بازگو کند . احساس زن به عنوان موجودی کمتر از مرد و تخقیر شده، و درد روانی او از این تحقیر و جنگ با خودش، که تنها سرمایه او بکارتش است ، و اگر این را پیش از شوهر کردن از دست بدهد دیگر او ارزش فروش ندارد در رمان  بدون شعاردیده می شود .

نکته باریک تر از مو اینجاست که خانم پارسی پور اوضاع سیاسی و اجتماعی قبل از انقلاب را نیز توانسته  در لابلای نوشته هایش بیاورد.

گفتگوها در داستانها بر خلاف اکثر رمانهای دیگر کسل کننده نیست، حتی جذاب است. برای آدم ( ادم یعنی من )  هر قسمت از کتاب لذت بخش است. جملات بی معنی و بی خودی برای پر کردن صفحه ها به کار برده نشده . نویسنده حرفی برای گفتن داشته ، در حقیقت دردی در دل داشته که آن را با شهامت به نوشته آورده. ننوشته برای پر کردن صفحه ها. حتی فجایع را با قلم شیوای خود بدون اظهار ضعف بیان کرده.

دید خانم پارسی پور فمینیستی نیست. در نوشته هایش نمی خواهد تنها از حقوق زن دفاع کند. دیدی است انسانی که خواننده را با حقایقی روبرو می کند که  خود او هم شاهد بوده ، ولی بدون تو جه از کنار آن گذشته. اوج نیروی نویسنده را در آنجا می بینم  که با موشکافی دقیق اجتماع ، بدون پند و اندرز و شعار خواننده را مجبور می کند خود را زیر سوال ببرد، این نیرو را من در کمتر نویسنده ایرانی دیده ام .

نوشتن یک رمان ، یا داستان کوتاه یک  آبستنی دراز مدت است که نطفه اش از زمان خود آگاهی نویسنده آغاز می کردد ، از زمانی که خودش و اطرافیانش را زیر سوال می برد و شاید دهه ها زمان بخواهد تا این نطفه رشد کند و زاییده شود، یک زایمان پر درد. در باره رمان های خانم پارسی پور می توان خیلی بیشتر از این نوشت. اما

اما :خانم پارسی پوربا قلم توانایش ، با آن همه نبوغش، با آن دید  ریز بین و ظریفش ، رمان نویسی را یکباره نمی دانم به چه دلیل کنار گذاشته ، و درسخن رانی هایش از فلسفه دائو  و مائو و ارطباتش با سومر مومر که ما هیچ  علاقه به آن نداریم سخن می گوید.

خانم پارسی پور : شما به عنوان یک رمان نویس ، نه فیلسوف ،هر صفحه از رمان های شما حکایتی  است از عشق ، از درد ، از فقر ، از خوشبختی از بدبختی ، از زندگی من و شما ایشان . دریغ است برای ما که اندیشه خود را به کار می برید تا از ما برای ما نگویی ، و از دیگران بگویی که ما با آن آشنا نیستیم ، این راز را بگذار تا فیلسوفان بگشایند.

 خانم پارسی پور با صراحت می گویم : این کودک (  فلسفه چین )را که شما به فرزندی قبول کرده اید ما دوست نداریم . چون نه از خون شما  است ، و نه نطفه اش از پدرانمان ( تمدن و فرهنگ و اجتماع) ما است که در روح شما رخنه کرده.

من دروغ نمی گویم چاپلوسی نمی کنم . من خیانت نمی کنم .

                                              

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 13, 2007

نامه سر تنگ به هموطنانم

نامه سر تنگ به هموطنانم

هموطنان گرامی ما ایرانیان با راهنمایی و کوشش  روشتفکران امان دوره مردنیته را با موفقیت و کامیابی  پشت سر نهادیم. در این دوران پر افتخار ما  صاحب انترنت و ایمل و تلفن دستی شدیم، و اکنون اغلب ما نان نداریم بخوریم ، ولی ناویگیشن داریم . و وارد دوران پست مدرن شده ایم .

چند هفته پیش من با ناویگیشن به جنگل برای راهپیمایی رفتم ،و طوری این دستگاه را دستم گرفتم که رهگذران ببینند .  این دستگاه به زبان فرانسه  گفت: راست بر و، راست برو، راست برو . رفتم چند دقیقه بعد گفت : بپیچ  راست … من به طرف چپ رفتم داد زد : راست ، راست ،راست . من چون چپ دست هستم و با دست راست طهارت می کنم ، و با دست چپ غذا می خورم ،دست چپ و راستم را عوضی می گیرم. با سر افکندگی وقتی به مستراح می روم فراموش می کنم که با پای چپ وارد شوم ، بعد که سر مستراح می نشینم شک می کنم و بلند می شوم میرو م بیرون و با پای چپ وارد می شوم .به هر حال ناویگیشن داد: زد کره خر نفهم بی شعور مگه نگفتم سمت را ست برو.  رهگذارن به من نگاه می کرند و می خندیند .

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 7, 2007

کوتاه گفتار

هموطنان ارجمند: فکر می کنید چند در صد ملت ایران به با هوشی وسیاستمداری و دانشمندی آقای احمدی نژاد ،رئیس جمهور ما  هستند که می توانند نامزد ریاست جمهوری ایران گردند؟ خواهش می کنم به این سوال پاسخ گویید. من نمی توانم به این سوال جواب دهم ، ولی خودم را نامزد ریاست جمهوری در خارج از کشور می دانم.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

غمگینم

غمگینم برای کودک مردگان

کودک درون خود مردگان

بی ریایان

مال و مقام پرستان

خود شیفتگان

غمگینم

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خانه من مانند خشتک من می ماند، همه می دانند در آن چیست ، ولی هیچ کس حق دخالت در آن را ندارد .

برای کسانی که متوجه نشدند: فضولی در زندگی من (کسی ) نکنید.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فضول واقعی کسی است که شب عروسی از داماد بپرسد: راستی امشت چکار می کنی .

 
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 4, 2007

آفرین بر تو پسرم

                                                                   بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی