نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 10, 2007

دعا

دعا

آدم برای همه به ویژه بستگان و آشنایان و اطرافیان همیشه بهترین چیز را آرزو می کند. همچنین برای کسی که خدمتی به او بکند . درست همان چیزی که آرزویش را دارد.قدیم دعا می کردند : الهی پیر شوی . الهی خدا به تو عمر دراز بدهد. الهی ابرویت جلوی دوست ودشمن نرود. الهی سلامت باشید. الهی موفق باشید، الهی خدا پدرو مادر شما را بیامرزد، بچه هایت را به تو ببخشد و…دعا بستگی به موقعیت زمان هم دارد. امروز باید گفت: الهی باک ماشین ات پر بنزین باشد، الهی برق ات قطع نشود. الهی بتوانی خرج خانواده ات را بدهی ، الهی دخترت به جرم بد حجابی گرفتار نشود، پسرات به جرم اراذلی کتک نخورد، الهی وقتی از خانه بیرون می روی دوباره برگردی، الهی در صف های گوناگون از پا نیافتی. الهی گرفتار قاچاقچی برای فرار از این مملکت نشوی و پاسپورت بگیری و یک کشور خراب شده  به تو ویزا بدهد ، و بتوانی در آنجا بدون ترس زندگی پیدا کنی .الهی بیمارت جلوی در بیمارستان نمیرد. الهی فرزندت دچار مواد مخره نشود. الهی خدا آنقدر به تو ثروت بدهد که بتوانی روزی یک بار با خانواده ات غذای سیربخوری. الهی برای یک گاعذ پاره از تو باج نخواهند. الهی آسانسور خانه ات خراب نشود تا تو  در آن بمانی. الهی …

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 10, 2007

پیری

پیری

 

از پیر و خرفت شدن نترسید، وقتی شدید خود تان هم نمی دانید.

نشانه های پیری: درد کمر و پا و… ضعیفی چشم، وریختن موی سر و در آمدن بیش از اندازه موی بینی و گوش و سایر نقاط بدن.

فراموشی،و تکرارهر حرف  به خوصوص طتزهای بی مزه،وخاطرات جوانی ، ازجمله شاهکارهای خودتان صدها بار.

چاخان های دیگران را به نام خود کردن، و باور آن.

از همه بد تر پند اندرز دادن به جوانان و خود را عقل کل دانستن.

تمام این نشانه ها  را در خود می بینم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 9, 2007

مبارزه با گرسنگی در جهان!

مبارزه با گرسنگی در جهان، به ویژه آفریقا

یکی از مسائل مهم سران  و اندیشمندان بشر دوست کشورهای صنعتی مبارزه با گرسنگی در کشورهای فقیر است.

چون من هم یکی از این اندیشمندان هستم، از اینکه می بینم هر سال ملیون ها بشر از گزسنگی می میرند خواب ندارم. (بین خودمان باشد علت بی خوابی من از پر خوری در شب است)

بعد از سالها اندیشه و پر خوری و شب نخوابیدن به این نتیجه رسیدم که فرستادن مواد غذایی مانند گندم ، ذرت ، برنج  و روغن، کوفت و زهر مار، هیچ گونه کمکی به مردم این کشورها نمی کند.

الف ــ اینکه کشورهای فقیر آسیاب برای آردکردن این مواد ،و آتش برای پختن آن ندارند،.

ب ــ قسمت زیادی از این مواد در بندرها ی دور دست می ماند و می پوسد و خوراک موشها و چرندگان و پرندگان می شود ، مقدار کمی از آن هم که با هواپیما بر سر این مردم بیچاره می ریزند کیسه ها بر سر مردم میافتند ، این بیچاره ها زیر آن له می شوند، و اگر هم به به زمین بیافتند با خاک مخلوط می گردد و آن هم دیگر قابل خوردن نیست

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 9, 2007

صدای ما !

آسمان دگر آبی نیست

دود زده، خراش برداشته.

در آسمان خراشها !

از میان  این  دیوارهای آهنی و سیمانی

کجا  صدای ما به گوش همسایه میرسد

که به خدا برسد

 

پرده حریر آبی آسمان ، دود انزجار زده

ستاره ها ، دیگر نور ندارند

ماه ، سیه روی

خورشید سوزاننده

نسیم، طوفان ویران گر

 

از پس این پرده دود زده انزجار،

دعا بی خود

التماس بی معنی

ستایش بیهوده

نه صدای ما به خدا میرسد

نه مهر او به ما

 

گذشت آن زمان ، کوچه تنگی، دری کنار دری

پیرِ زنی با پیرِ زنی ، درد دل می کرد

گذشت آن زمان، کوچه تنگی، دری کنار دری

پسرکان از این در ، به آن در

از این بام ، به آن بام

نخ باد بادک در دست

دیگر حیاطی نیست ، تا دخترکان لی لی کنند

تا درخت حیاط همسایه

سایه و میوه و برگش

لانه  گنجشگان وکلاغان را ببینیم

جیک جیک و قار قار اشان را بشنویم

از پس این پرده دود زده انزجار

نه صدای ما به خدا می رسد

نه مهر او به ما

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 6, 2007

یک دلیل تاریخی!

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 6, 2007

باور کنید!

باور کنید!

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 2, 2007

خروس بی محل

خروس بی محل

جمعی از دوستان و آشنایان از من خواستند تا در مجلسی برایشان صحبتی بکنم. من برای ایتکه بتوانم منظورم را خوب بیان کنم تخته سیاهی( سبزی) خواستم و روی آن نکته های اساسی هدف ام را به صورت : الف ، ب ، پ ، ت … نوشتم. جلوی تخته ایستادم ، و در حدود هشتاد نفر هم در سالنی که برای این منظور  درنطر گرفته بودند حضور داشتند.

هنوز چها ر پنج دقیقه از سخن رانیم ( خیر سرم ) نگذشته بود که: چشم شما روزبد نبیند، بالای بیضه چپ ام ، زیر شکم ام ( بین ران و بیضه ام ) شروع  به خاریدن کرد، چه خاریدنی که بیشتر شبیه به سوزش بود. من برای اینکه محل خارش را بخارانم ، پاهایم را به هم جفت کردم ، و شروع کردم به مالیدن ران هایم به هم . ولی خارش همچنان بیشتر میشد . در این موقع یکی از حاضرین که به گفته خودش ( البته تنها به گفته خودش)استاد ادبیات در دانشگاه ایران بوده ( معلوم نیست کدام دانشگاه )  و اکنون هم در یکی از داتنشگاه های فرانسه( باز هم معلوم نیست کدام دانشگاه) ادبیات قدیم پارسی درس می دهد و شاگردان زیادی دارد، و دکتر در علوم انسانی از سوربن است( البته این آقا جز ده پانزده تا کلمه بیشتر فرانسه بلد نیست) از جایش بلند شدو گفت: مرتیکه الدنگ  اگه شاش داری برو بشاش بعد بیا ببینیم چه … میخوری. (توجه کردید که واژه الدنگ امروز به کار نمیاید و متعلق به زبان قدیم است) پوزش می خواهم برای این همه پرانتز، چاره نداشتم

گفتم : با شرمندگی از حاضرین پوزش می خواهم شاش ندارم ، ولی بیضه ام میخارد، اگر اجازه می فرمایید بخارانم.

یکی از دوستان آقای قبلی از ته سالن گفت: .. گشاد فواره فیضی تخم خاروندن که اجازه نمی خواد.

 شخص دیگری بلند شد و گفت: چگونه اجازه نمی خواهد، باید دمکراسی رعایت شود، ما باید این موضوع را به رای بگذاریم . اکثریت حاضرین برای این شخص دمکرات دست زدند . اداره کننده جلسه از حاضرین خواست : آنهایی  که موافقند به اینکه من بیضه ام را بخارانم دست بلند کنند. پس رای گیری از هشتاد نفر حاضر در سالن 52 نفر رای مثبت ، 8 نفر راي بی طرف ، 30 نفر هم رای منفی دادند. (  توجه کردید که عده ای برای اینکه از هر طرف باد بیاید بادش بدهند : مثبت و منفی رای دادند) در این زمان من دیگر طافت ام طاق شده بود و پشتم را به حضار کردم با عجله زیپ شلورم را باز کردم  شروع نمودم به خاراندن ، چه خاراندنی . پس سه چهار دقیقه  خاردیدن احساس لذت مستی می کردم ، یا  مانند کسی که  از زیر بیهوشی در آمده نمی توانستم روی پایم بیایستم ، پشت میز اداره کننده برنامه روی یک صندلی نشستم و دستم را گذاشتم روی میز و سرم را گذاشتم روی دستم،در آن حالت می شنیدم که جنگ و جدال درباره خارش بیضه من بین موافین و مخالفین خاریدن سخت در گرفته ، بدون اینکه کسی به من کاری داشته باشد.

در حدود نیم ساعتی گذشت تا سر حال آمدم ، و دیدم هنوز بحث ادامه دارد، از میان جمعیت گذشتم و بیرون آمدم . جرو بحث چنان زیاد بود که کسی توجهی به من نکرد.

چند روز بعد ، در نشریات خارج از کشور خواندم که پس از 28 سال سازمان های مختلف  اپوزیسون خارج از کشور در گنگره ای به نام گنگره بروکسل  به رهبری ابوالفضل اردوخانی برای مبارزه با رژیم استبدادی ایران  به توا فق رسیدند. یکی از نشریات نوشت: ابوالقضل اردوخانی مردی که از میان ملت برخاست تا پرچم کاوه کارگر را به دست گیرد و همراه با کار گران ایرانی  به جنگ ضحاک خونخوار روند .

یگی دیگر از نشریات.  فرهمند فردادی ( ابوالفضل اردوخانی پیشین ) کاوه شاه پرست پرچم کاویانی  در دست، برای باز گرداندن و تاج و تخت کیانی به فریدون زمان به مبارزه با رژیم ضحاک خوانخوار بر خواست، و ملت  شاه پرست ایران از این حرکت جاودانی  بر ضد حکومت استبدادی ایران پشتیبانی خواهد کرد. با تبریکات صمیمانه از گروه های و سازمان های چپ و راست میانه و غیره به من رهبر اپوزیسون.

نام سازمان جدید ــ سازمان همبستگی اپوزیسون بروکسل با هدف ریشه کردن رژیم استبدادی ایران.

اساسنامه

دفاع از حقوق بشر ، به شرط اثبات افراد که بشر هستند ووووووو

وقتی این مطالب را خواندم  پیش خودم گفتم : تا حالا ما به همه بند می کردیم و باهمه شوخی می کردیم سر به سر همه میگذاشتیم ، حالا نوبت انهاست.  هر کسی چند روزه نوبت اوست .این نیز بگذرد. ولی :

ولی چند روز بعدش ، روزنامه کیهان تهران در چند شماره  پشت سر هم نوشت: رهبر اپوزیسون سازمان های خارج از کشور «ابوالفضل اردوخانی : این نوکر اجنبی ، جاسوس اسراییل ، 70 ملیون دلار از سی آی آمریکا، 30  ملیون دلار از موساد اسراییل ، 35 ملیون دلار از امیر کویت، 45 ملیون دلار آز سلطان عربستان سعودی برای سر نگونی حکومت ایران گرفته است ، ولی این بی شرف و بی ناموس بی هیچی ، بی پدر مادر …نمی داند که زمان شعبان بی مخ ها گذشته که با چند صد دلار می شد کودتا کرد. اکنون ملت شریف ایران به رهبری رهبر مشت در دهان خوانین( جمع خائن) می زند ، امت بیدار است رهبر و مقام ریاست جمهور هوشیار، پاسدارن خبر دار. درضمن عکس من با مادونا در آغوشم ، دست در گردن مایکل جاکسون و پرنس، با سلمان رشتی در حال رقص،  من در حال گرفتن جایزه نوبل از پرزیدنت بوش، عکس من با ژاکلین کندی ، با گلدا مایر .، عکس من در حال بوسیدن پرچم آمریکا و اسراییل، وعکس هایی  با اشخاص دیگری که مورد تنفر رژُم هستند. این  عکس ها به عنوان مدارک خیانت و جاسوسی من بود، و دیگر اینکه نویسنده کیهان نمی دانست که جایزه نوبل را ژرژ بوش نمی دهد، و ژاکلین کندی و گلدا مایر نخست وزیر پیشین اسراییل سالهاست که به رحمت ایزدی پیوسته اند.

 باز هم من این مطالب  شوخی تلقی کردم، و هر کس از من می پرسد می گفتم اینها می خواهند سر به سر من بگذارند، دیواری  کوتاه تر از دیوار من پیدا نکرده اند. ولی بد بختی من از زمانی آغاز گردید که صد ها سازمان اپوزیسون ، از یکی دو نفره تا ده ها نفره به نام های مختلف پیدا شدند،و خواهان همکاری با من گشتند ، و مقداری از پولی که من گرفته ام ، از ده بیست دلار گرفته تا چند صد هزار دلار خواستند .

هموطنان عزیر: من رهبر اپوزیسون خارج از کشور نیستم ، و نمی خواهم باشم ، و یک سانتیم هم کسی به من نداده ، چنانچه مایل هستید می توانید حساب مرا در هر بانکی که می خواهید وارسی کنید ، خواهید دید که من چقدر به بانک بدهکارم ، و اگر حقوق باز نشستگی ام  دو روز دیر تر به حسابم   ریخته شود نان ندارم بخورم، با بی ادبی می گویم : تنها بدبختی من این بود که بیضه ام  در موقعیت خاصی از تاریخ آغاز به خاریدن کرد ، و بر روال دمکراسی خاریدن آن را به رای حضار گذاشتم .  شاید خروس بی محل که می گویند همین است .

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 2, 2007

آمریکایی ها آمدند !

آمریکایی ها  آمدند !


جعفر بچه یکی از دهات  سر مرز عراق  با محمود بچه تهران دوره سربازی اش را در قصر شیرین گذرانده بود. محمود عکسهای  زیادی از رضا برادر اش که در آمریکا اقامت داشت به جعفر نشان داده و گفته بود: من هم بعد از پایان خدمت ام پیش برادرم می روم. نگاه کن رضا با چند تا دختر خوشگل دارن مک دونالد با کوکا می خورن. کوکای اونجا مثل مال ما نیست که مزه نداشته باشه. یک کوکا کولا با یک مک دونالد میخورن  کیف می کنن. این سربازهای آمریکایی رو می بینی؛ همه اشون  روزی هفت هشت مک دونالد میخورن ، یک مشت می زنن ده تا سرباز عراقی رو در جا می کشن. عکس رضا با دخترها کنار استخر، رضا کنار یک کادیلاک ، خلاصه محمود ده ها عکس برادر اش  را  در حالات مختلف همیشه با چند تا دختر به جعفر نشان داده بود. آخرش هم محمود گفته بود: دخترهای آمریکایی آزادن ، هر کاری دلشون بخواد می کنن، رضا ده تا گرل فرند داره ، اینم عکسهاشون. تو که کسی رو نداری که ببرتت آمریکا، ولی بین خودمون باشه ، به کسی نگو، آمریکایی ها بعد از اینکه کار عراق رو تصفیه کردن میان ایران، خودت رو آماده کن. سیگار آمریکایی ، مک دونالد آمریکایی ، کوکا کولای آمریکایی با خودشون میارن، دختراشون هم باهاشون

 
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 1, 2007

نامه ای از دوست دیوانه ام . لبان ما داغ است

 

دوست مهر بانم : درود بر تو . امیدوارم از نامه های پشت سر هم من خسته نشده باشی.  دیواری کوتاه تر از دیوار تو ندیدم . خوشا لم که دیورات کوتاه است ، تا همچو منی دستم به تو برسد.

دیروز یکشنبه با چشمانی بسته در رخت خواب بیدار بودم . آهسته از کنارم برخاست، دقایقی بعد باز آمد. مرا بوسید تا با هم برای خوردن صبحانه برویم. با همان چشمان بسته دستش را گرفتم و به کنار خود کشیدم. تمام وجودش را نوزش کردم . احساس کردم هر ذره از وجودش دلی دارد و برای من درد دل می کند. سپس با همان چشمان بسته به او فهماندم که کاغذ و مداد بیاورد تا من در همان حال نقش او را بکشم. چنین کرد. کور کال کور مال بر روی صندلی نشاندم اش . آمدم لب تخت نشستم و شروع کردم به کشیدن نقش او. زیر چشمی دیدم که ملافه را به دور خود پیچیده. دقایقی طول کشید تا نقاشی من تمام شد. وقتی آن را با هم دیدیم از خنده غش کردیم و جدب وجود یکدیگر شدیم. سپس از من خواست که بنشینم او نقش مرا بکشد. چنین کردم . وقتی به نقش خود نگریستم ، تصویر خری را دیدم با ده ها جای لب. از خنده در هم شدیم، یکی شدیم . بوسه بارانم کرد.سر میز صبحانه چایی غمگین ازما گله کرد که سرد شدم. گفتم اش : غم مخور لبان ما داغ است. ۲۸ اوت ۲۰۰۴ ـــ سلام روسپیان

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 30, 2007

آری ،امّا

آری ، امّا

گلی زیبا در باغی دیدم . باغبان پیر را تبریگ گفتم  به خطر زیبایی گل اش.

باغبان غمگین گفت: این گل من دل در گروی  جوانی دارد.

در پس دیوار باغ دیدم: پسر باغبان محو تماشای گل زیبای باغ همسایه است.

گل باغ همسایه با عشوه و ناز می گوید: آری ، اما. 

 

هدیه به تمام پدران و مادران

 

۲۴ اوت ۲۰۰۴ ــ از کتاب سلام روسپیان

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی