ترسو
پسرک چاقو در دست
هم ز خود
هم ز دیگران می ترسید
پسرک ترسو بود
پسرک مرد شد
قلم در دست
نه ز خود
نه ز دیگران می ترسید
مرد، دیگر نمی ترسید . ژانویه 2006 / استگان لب پریده ، نوشته خودم
نوشته شده در منتشر نشده ها
نوشته شده در گاه نوشته ها
حرف حسین آقا یکیه !
حسین آقا و گیتی خانم سه چهار ماهی بود که ازدواج کرده بودند. یک شب تو تخت خواب کنار هم دراز کشیده بودند. حسین آقا خواب بود،گیتی خانم خوابش نمی برد، چراغ بغل دستش رو روشن کرد، آهسته بلند شد رفت مجله توفیق رو ورداشت آورد، شروع کرد به خوندن و خندیدن.
حسین آقا از خنده زنش بیدار شد و مجله رو گرفت و پرت کرد و با شوخی خنده ،خر زنش رو گرفت. بعدش هم خندید و گفت : به جون تو قسم ، هرکی من رو از خواب بیدار کنه خرش رو می گیرم، میدونی که حرف من یکیه.
بیچاره گیتی خانم ،از اون به بعد، هر وقت خوابش نمی برد، آروم بلند می شد می رفت تو اتاق نشمین مجله ، یا کتاب می خوند.
آخ جووون بیلاخ
قابل توجه حاجی فیروز ها ! با اهنگ ضربی.
دیشب دیدم تیکه ای قشنگ و و زیبا ومامانی
گفتم بده بوسه از اون دو لب خندان یادگاری
ای آهوی فراری
قش قش خندید و گفت بیلاخ
گفتم تو چقدر قشنگ ممل مموزی
خدا تو رو فرستاده واسه من روزی
ای نوگل بهاری
نوشته شده در داستان کوتاه
همانند کولی دوره گردی، که خانه به دوش است، جهان خانه اوست و خانه ای ندارد. گاهی مرغی می دزدد. من ندیدم ، گاهی فال می گیرد ، خودم دیدم ، به هر کجا که میرود ، با زبان آن ملت سخن می گوید، اما در دلش به زبان اجدادیش می اندیشد. خاطره آن سر زمینی که به دنیا آمده هر گز فراموش نمی کند و این خاطره را با غمی همراه خود دارد! جهان خانه من است و خانه ای ندارم. گاهی یکی از این سنت، گاهی از آن رسم می دزدم. فال نمی گیرم ، چه فالی؟ سرنوشت مرا به آنجا می کشد که خود می خواهد. به این زبان و آن زبان سخن می گویم ، اما در وجودم به زبان مادریم می اندیشم و خواب می بینم. خاطره سر زمینی که در آن به دنیا آمده ام ، هر گز فراموشش نمی کنم. با افسردگی بار سنگین اش را به دوش می کشم . نوروزم همان نوروز گذشتگانم است، خوراکم به همچنین . درو دیوار خانه ام ، با اشیاء سر زمینم تزئین شده است. هنوز هم در باره آن سر زمین می نویسم !هر چند این سر زمین مرا با آغوش باز پذیرفته، اما روان ام در آنجاست. ۱۹ امردا ۱۳۷۶- ۱۰ اوت ۲۰۰۷
نوشته شده در منتشر نشده ها
نوشته شده در داستان کوتاه
نوشته شده در داستان کوتاه
افسوس
آنچه ما زیاد می خوریم افسوس است
افسوس از موقعیت های از دست رفته
افسوس از انها که در زمان زنده بودنشان قدرشان ندانستیم
افسوس از آن تهمت ها که به فرزندان برومند ملت زدیم
افسوس که قدر شاپور بختیار را ندانستیم
افسوس که به قتل رسید
و، اکنون با هزار افسوس بر سر مزارش جمع شده ایم
آنچه ما در تاریخ خورده ایم ، افسوس است ، افسوس.
نوشته شده در کوتاه گفتار
دیدگاه های تازه