شب که می خوابید دستتان را کچا می گذارید؟
قریبرز را بعد از چند سال خوشحال و خندان دیدم. پیر که نشده بود هیچ جوانتر هم به نظر می آمد. در ضمن ازدواج هم کرده بود. بعد از ماچ و بوسه و سلام احوال پرسی گفت : اگر یادت باشد ؛ من قبل از انقلاب از تنبلی برای اینکه هر روز اصلاح نکنم ریش بلند داشتم. تا اینکه انقلاب شد و ما هم به ظاهر انقلابی شدیم. یکی دوسال بعد یکی از رفقای شیر پاک خورده ما ، از من پرسید : راستی فرامرز شب که می خوابی ریش ات را زیر لحاف میگذاری یا روی لحاف؟ من که تا آن موقع به این موضوع فکر نکرده بودم و شبها راحت می خوابیدم، ولی از آن به بعد این مسئله برایم پیش آمد که شب موقع خوابیدن باید ریشم زیر لحاف باشد ، یا روی لحاف . با این فکر تا صبح نمی خوابیدم . نخوابیدن شب سبب خورد شدن اعصابم شد، پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم، ریشم را از ته زدم . دیگر راحت می خوابیدم. تا اینکه همان نامرد یک روز از من پرسید : راستی فرامرز شب که می خوابی دست ات را کجا می گذاری؟ بالای سرت : روی شکمت ، کنارت، لای پایت. آقائی که شما باشید، این هم یک مشکل برایم شد تا نتوانم شب بخوابم . نمیدانستم دستم را کجا بگذارم. این را که نمی توانستم قطع کنم . برای خوابیدن قرص خواب آور می خوردم. تا اینکه یک شب خانه

دیدگاه های تازه